"دانشگاه"
کاش در دانشگاه آنقدر سرفه داشتم
که می توانستم خودم را از خودم بیرون بریزم
یا شیرِ سیرکی بودم رو به روی حلقه ی آتش
که به کشتنِ خود برخاسته
غرق شدن در تلوزیون تحمل می خواست
غرق شدن در روزنامه تحمل می خواست
غرق شدن در غرق شدن تحمل می خواست
من بارها در ساعت هایی از عصر
به تماشای اتوبوس هایی رفته ام که آشغال جا به جا می کردند
من بارها
در گوش دیوارِ صحنِ دانشگاه
درباره ی ارتباط خودم با سیب زمینی حرف زده بودم
در مورد ارتباط تو با سیب زمینی
ارتباط هم کلاسی ها
استاد ها
حراستی ها با سیب زمینی
میدانستم تنفس هوای کتابخانه مرا فرسوده می کند
تنفس هوای انجمن شعر
هوای خانه ،خیابان ،خیاطی مهدی مرا فرسوده می کند
کاش مثل آنوقت ها میتوانستم، عاشق آن زن فاحشه باشم
و دیگر به باختنِ دوست داشتنم به دوست نداشتنِ تو فکر نمی کردم
به باخت روسری ات به باد
به باختنِ بوسه هایم به تَنِ لختت کاش فکر نمی کردم
انگار کسی این شعر خصوصی را در شهر پخش کرده بود
چرا که خیابان بوی استفراغ می داد
بوی دوست داشتنی چند ساعته
بوی طناب
قفل
سکته
سرطان
سوسک و دمپایی
و سکانس آخر جدایی نادر از سیمین
سینما دیگر نمی توانست نجاتم دهد
بحث سیاسی نمی توانست نجات دهد
نجات دهنده در گور خفته است نمیتوانست نجات دهد
گاهی گم شدن در شکاف پستان هات آرزویم بود
اما زندگی شاعرانه ریشه ام را سوزانده بود
باید می دانستم که راهی برای فرار نمانده
تنها دوش آب سرد
و باد کولر
چند ساعت بعد
در دستشویی دانشگاه
آنقدر سرفه داشتم
که بتوانم کار را تمام کنم.
❤️ 👉 @sheroadab 👈 ❤️
#محسن_بیدوازی
کاش در دانشگاه آنقدر سرفه داشتم
که می توانستم خودم را از خودم بیرون بریزم
یا شیرِ سیرکی بودم رو به روی حلقه ی آتش
که به کشتنِ خود برخاسته
غرق شدن در تلوزیون تحمل می خواست
غرق شدن در روزنامه تحمل می خواست
غرق شدن در غرق شدن تحمل می خواست
من بارها در ساعت هایی از عصر
به تماشای اتوبوس هایی رفته ام که آشغال جا به جا می کردند
من بارها
در گوش دیوارِ صحنِ دانشگاه
درباره ی ارتباط خودم با سیب زمینی حرف زده بودم
در مورد ارتباط تو با سیب زمینی
ارتباط هم کلاسی ها
استاد ها
حراستی ها با سیب زمینی
میدانستم تنفس هوای کتابخانه مرا فرسوده می کند
تنفس هوای انجمن شعر
هوای خانه ،خیابان ،خیاطی مهدی مرا فرسوده می کند
کاش مثل آنوقت ها میتوانستم، عاشق آن زن فاحشه باشم
و دیگر به باختنِ دوست داشتنم به دوست نداشتنِ تو فکر نمی کردم
به باخت روسری ات به باد
به باختنِ بوسه هایم به تَنِ لختت کاش فکر نمی کردم
انگار کسی این شعر خصوصی را در شهر پخش کرده بود
چرا که خیابان بوی استفراغ می داد
بوی دوست داشتنی چند ساعته
بوی طناب
قفل
سکته
سرطان
سوسک و دمپایی
و سکانس آخر جدایی نادر از سیمین
سینما دیگر نمی توانست نجاتم دهد
بحث سیاسی نمی توانست نجات دهد
نجات دهنده در گور خفته است نمیتوانست نجات دهد
گاهی گم شدن در شکاف پستان هات آرزویم بود
اما زندگی شاعرانه ریشه ام را سوزانده بود
باید می دانستم که راهی برای فرار نمانده
تنها دوش آب سرد
و باد کولر
چند ساعت بعد
در دستشویی دانشگاه
آنقدر سرفه داشتم
که بتوانم کار را تمام کنم.
❤️ 👉 @sheroadab 👈 ❤️
#محسن_بیدوازی
اشعار به تن خفته
بیداری و این بیداد
کابوس تو را دیدن
تابوت به دستم داد
یک مرگ پر از حسرت
یک مرد پر از سایه
مانند همان مرد ام
ای خانم همسایه
❤️ 👉 @sheroadab 👈 ❤️
#مرتضي_رنجبران
بیداری و این بیداد
کابوس تو را دیدن
تابوت به دستم داد
یک مرگ پر از حسرت
یک مرد پر از سایه
مانند همان مرد ام
ای خانم همسایه
❤️ 👉 @sheroadab 👈 ❤️
#مرتضي_رنجبران
بدترین حالت ماجرا این است که
طاقتمان تمام شود و به روی خودمان نیاوریم؛
و تا زمان مرگ ادامه دهیم...
خیلی ها اینطور زندگی میکنند!
دست انداز کم طاقتی را رد کرده اند؛
و افتاده اند توی سرازیری عادت!
❤️ 👉 @sheroadab 👈 ❤️
#اوریانا_فالاچی
طاقتمان تمام شود و به روی خودمان نیاوریم؛
و تا زمان مرگ ادامه دهیم...
خیلی ها اینطور زندگی میکنند!
دست انداز کم طاقتی را رد کرده اند؛
و افتاده اند توی سرازیری عادت!
❤️ 👉 @sheroadab 👈 ❤️
#اوریانا_فالاچی
آیــا
اگر تنهایی را
بیـش از انـدازه
دوست داشته باشیم
روزی ما را رها کرده خواهد رفت ... ؟!
❤️ 👉 @sheroadab 👈 ❤️
#اوغوز_آتای
اگر تنهایی را
بیـش از انـدازه
دوست داشته باشیم
روزی ما را رها کرده خواهد رفت ... ؟!
❤️ 👉 @sheroadab 👈 ❤️
#اوغوز_آتای
«بوفِ کور»
نوزدهِ فروردینِ سی
پاریس چشاشو بسته بود
صدایِ جیغِ بوفِ کور
تو حنجرهش شکسته بود
کوچهی شامپیونه بود،
آپارتمانِ سی و هفت،
همون جایی که بوفِ کور
از توی قصه رفت که رفت.
خالقِ توپِ مُرواری
سایهشو دنبال میکنه
غربتِ این خونه به دوش
ترانه رو لال می کُنه
یه عمره که دَربه دَرِ
ردِ سه قطره خون شده
سایهی اون مدتیه
مامورِ جَلبِ اون شده
تو زندگیِ آدما
دردایی هست مثلِ خوره
که روحو توی اِنزوا
ذره به ذره میخوره.
آی بوفِ کور! آی بوفِ کور!
آی بوفِ کورِ دربه در
پَریدنت یه حادثهس،
یه اتفاقِ پَرده در
برهها عادت میکنن
به زوزهی ممتدِ گرگ
اما واسه تو زندگی
شده یه زندونِ بزرگ
به این بُتایِ لعنتی
دوباره پشتِ پا بزن
تویی یه ناسزای ناب،
تویی تبلورِ شدن
آی! آدمای بیزبون!
تا کِی اسیرین تو نفس؟
نگا کنین که بوفِ کور
جون میکَنه کُنجِ قَفَس
تو زندگیِ آدما
دردایی هست مثلِ خوره
که روحو توی اِنزوا
ذرّه به ذرّه میخوره. //
یغما گلرویی ۱۳۷۹
پی نوشت: ترجیع بند ترانه اشاره به این جمله از کتاب «بوف کور» دارد: «در زندگی زخمهایی هست که مثل خوره روح را آهسته و در انزواء میخورد و میتراشد. این دردها را نمیشود به کسی اظهار کرد؛ چون عموماً عادت دارند که این دردهای باورنکردنی را جزء اتفاقات و پیشآمدهای نادر و عجیب بشمارند و اگر کسی بگوید یا بنویسد، مردم بر سَبیل عقاید جاری و عقاید خودشان سعی میکنند آن را با لبخند شکاک و تمسخرآمیز تلقی بکنند. زیرا بشر هنوز چاره و دوایی برایش پیدا نکرده...»
❤️ 👉 @sheroadab 👈 ❤️
#بوف_کور
#صادق_هدایت
#یغما_گلرویی
نوزدهِ فروردینِ سی
پاریس چشاشو بسته بود
صدایِ جیغِ بوفِ کور
تو حنجرهش شکسته بود
کوچهی شامپیونه بود،
آپارتمانِ سی و هفت،
همون جایی که بوفِ کور
از توی قصه رفت که رفت.
خالقِ توپِ مُرواری
سایهشو دنبال میکنه
غربتِ این خونه به دوش
ترانه رو لال می کُنه
یه عمره که دَربه دَرِ
ردِ سه قطره خون شده
سایهی اون مدتیه
مامورِ جَلبِ اون شده
تو زندگیِ آدما
دردایی هست مثلِ خوره
که روحو توی اِنزوا
ذره به ذره میخوره.
آی بوفِ کور! آی بوفِ کور!
آی بوفِ کورِ دربه در
پَریدنت یه حادثهس،
یه اتفاقِ پَرده در
برهها عادت میکنن
به زوزهی ممتدِ گرگ
اما واسه تو زندگی
شده یه زندونِ بزرگ
به این بُتایِ لعنتی
دوباره پشتِ پا بزن
تویی یه ناسزای ناب،
تویی تبلورِ شدن
آی! آدمای بیزبون!
تا کِی اسیرین تو نفس؟
نگا کنین که بوفِ کور
جون میکَنه کُنجِ قَفَس
تو زندگیِ آدما
دردایی هست مثلِ خوره
که روحو توی اِنزوا
ذرّه به ذرّه میخوره. //
یغما گلرویی ۱۳۷۹
پی نوشت: ترجیع بند ترانه اشاره به این جمله از کتاب «بوف کور» دارد: «در زندگی زخمهایی هست که مثل خوره روح را آهسته و در انزواء میخورد و میتراشد. این دردها را نمیشود به کسی اظهار کرد؛ چون عموماً عادت دارند که این دردهای باورنکردنی را جزء اتفاقات و پیشآمدهای نادر و عجیب بشمارند و اگر کسی بگوید یا بنویسد، مردم بر سَبیل عقاید جاری و عقاید خودشان سعی میکنند آن را با لبخند شکاک و تمسخرآمیز تلقی بکنند. زیرا بشر هنوز چاره و دوایی برایش پیدا نکرده...»
❤️ 👉 @sheroadab 👈 ❤️
#بوف_کور
#صادق_هدایت
#یغما_گلرویی
به ياد داشته باش
ميزان انسانيت يك فرد
از نحوه ى برخورد او
با ديگرانى كه براى وى هيچ كارى نكرده اند مشخص مى شود
❤️ 👉 @sheroadab 👈 ❤️
#آن_لاندز
ميزان انسانيت يك فرد
از نحوه ى برخورد او
با ديگرانى كه براى وى هيچ كارى نكرده اند مشخص مى شود
❤️ 👉 @sheroadab 👈 ❤️
#آن_لاندز
عاشقان هم همه خوابند در این موقع شب
بی گمان یک دل ویران شده از عشق فقط بیدار است!
❤️ 👉 @sheroadab 👈 ❤️
#حامد_عسکری
بی گمان یک دل ویران شده از عشق فقط بیدار است!
❤️ 👉 @sheroadab 👈 ❤️
#حامد_عسکری
گاهی چو خنده ای نمکین بود زندگی
گاهی چو انهدام زمین بود زندگی
هر روز ماجرای جدیدی به چنته داشت
با رنج های تازه عجین بود زندگی
یک روز می کشید سری را به پای دار
روزی رگِ بریدۀ فین بود زندگی
مانند دوزخی وسط یک بهشت بود
زندانِ خوش هوایِ اِوین بود زندگی
آغشته بود لذت خود را به غصه ای
مانند بیت های حزین بود زندگی
# # #
با جبر آمدیم و به اجبار می رویم
شکی میانۀ دو یقین بود زندگی
❤️ 👉 @sheroadab 👈 ❤️
#وحید_رحمانی
گاهی چو انهدام زمین بود زندگی
هر روز ماجرای جدیدی به چنته داشت
با رنج های تازه عجین بود زندگی
یک روز می کشید سری را به پای دار
روزی رگِ بریدۀ فین بود زندگی
مانند دوزخی وسط یک بهشت بود
زندانِ خوش هوایِ اِوین بود زندگی
آغشته بود لذت خود را به غصه ای
مانند بیت های حزین بود زندگی
# # #
با جبر آمدیم و به اجبار می رویم
شکی میانۀ دو یقین بود زندگی
❤️ 👉 @sheroadab 👈 ❤️
#وحید_رحمانی
شعر و ادب
Photo
پیش رو فصل تازه ای بود و
صفحه ی کودکی ورق میخورد
پدرم در اتاق دیگر داشت
با رفیقان خود عرق میخورد
گاه با دختران همسایه
فارق از آبروش میلاسید
ظاهراً مرد خانه بود اما
چیزی از او به ما نمیماسید
عقده های بزرگ کودکی ام
خبر از عمق ماجرا میداد
من که حتی لباسهای نواَم
بوی عطر تاناکورا میداد
شب به شب زندگی پر از غم بود
روزها بی حساب میرفتند
جا نمیشد بزرگی ام بینِ
رختهایی که آب میرفتند
مست میشد تلوتلو میخورد
هرچه میخوردم او کتک میزد
فحش میداد و با کمربندش
بی شرف داشت با سگک میزد
متوجه نبود یک روزی
عقده هایم اگر بزرگ شود
آینه در مقابلش هستم
عاقبت گرگ زاده گرگ شود
برخلاف همیشه آرام است
پدرم مرد واقعا خوبی ست
او اگرکه همیشه این بوده
پس چرا دستهای من خونی ست؟
دختری که جوانی اش مرده
به خودیِ خودش پدرکُش نیست
از همان ابتدا مشخص بود
آخر شاهنامه ام خوش نیست
❤️ 👉 @sheroadab 👈 ❤️
#هما_سعادت
به مناسبت بیست و پنجم نوامبر روز جهانی منع خشونت علیه زنان.
صفحه ی کودکی ورق میخورد
پدرم در اتاق دیگر داشت
با رفیقان خود عرق میخورد
گاه با دختران همسایه
فارق از آبروش میلاسید
ظاهراً مرد خانه بود اما
چیزی از او به ما نمیماسید
عقده های بزرگ کودکی ام
خبر از عمق ماجرا میداد
من که حتی لباسهای نواَم
بوی عطر تاناکورا میداد
شب به شب زندگی پر از غم بود
روزها بی حساب میرفتند
جا نمیشد بزرگی ام بینِ
رختهایی که آب میرفتند
مست میشد تلوتلو میخورد
هرچه میخوردم او کتک میزد
فحش میداد و با کمربندش
بی شرف داشت با سگک میزد
متوجه نبود یک روزی
عقده هایم اگر بزرگ شود
آینه در مقابلش هستم
عاقبت گرگ زاده گرگ شود
برخلاف همیشه آرام است
پدرم مرد واقعا خوبی ست
او اگرکه همیشه این بوده
پس چرا دستهای من خونی ست؟
دختری که جوانی اش مرده
به خودیِ خودش پدرکُش نیست
از همان ابتدا مشخص بود
آخر شاهنامه ام خوش نیست
❤️ 👉 @sheroadab 👈 ❤️
#هما_سعادت
به مناسبت بیست و پنجم نوامبر روز جهانی منع خشونت علیه زنان.
دیدهام لا به لای موهایش...چوبهی دارهای پی در پی
هر طرف کوزههای نفرینی...هر طرف مارهای پی در پی
پای دیوار یا که چوبهی دار...سر سپردن دلیل میخواهد
تا تو را یک نگاهِ سیر کنم...مُردهام بارهای پی در پی
با عرقگیرهای جر خورده...یقه چرکینتر از خیابانها
در درونم به راه افتادند...کودکآزارهای پی در پی
شیر دنبال بچه آهو بود...آسیابِ زمانه هم چرخید
دوره کردند شیرِ زخمی را...بچه کفتارهای پی در پی
در حرمخانههای بیناموس...مثنوی،معنوی چه فایده داشت
راهِ پُر خونِ مولوی گم شد...پشت نیزارهای پی در پی
دور از چشمِ خاطراتِ کَنه...عابری میزند به خویش تَنه
در خیابانِ خالی از سکنه...رقصِ خونخوارهای پی در پی
دستِ او جامهای سمی بود...پای قبرم مداد شمعی بود
شهر یک گورِ دسته جمعی بود...زیر آوارهای پی در پی
قاب عکسِ تو را که بردارم...ردِ یک مستطیل میماند
جای عکس تو باز میکوبم...سر به دیوارهای پی در پی
ما دو تا دستِ هرکدام رها...ما دو تا ریلِ هرکدام جدا
آهن آلاتِ یک قطار مریض...مانده در غارهای پی در پی
لانه کردیم زیر پای قلم...خانه کردیم در دهانِ عدم
ما دو آیینه پشت کرده به هم...گیجِ تکرارهای پی در پی
مرگ در را گشود بعد از تو...سایهام را ربود بعد از تو
دود شد هر چه بود بعد از تو...پشت سیگارهای پی در پی
❤️ 👉 @sheroadab 👈 ❤️
#احسان_افشاری
هر طرف کوزههای نفرینی...هر طرف مارهای پی در پی
پای دیوار یا که چوبهی دار...سر سپردن دلیل میخواهد
تا تو را یک نگاهِ سیر کنم...مُردهام بارهای پی در پی
با عرقگیرهای جر خورده...یقه چرکینتر از خیابانها
در درونم به راه افتادند...کودکآزارهای پی در پی
شیر دنبال بچه آهو بود...آسیابِ زمانه هم چرخید
دوره کردند شیرِ زخمی را...بچه کفتارهای پی در پی
در حرمخانههای بیناموس...مثنوی،معنوی چه فایده داشت
راهِ پُر خونِ مولوی گم شد...پشت نیزارهای پی در پی
دور از چشمِ خاطراتِ کَنه...عابری میزند به خویش تَنه
در خیابانِ خالی از سکنه...رقصِ خونخوارهای پی در پی
دستِ او جامهای سمی بود...پای قبرم مداد شمعی بود
شهر یک گورِ دسته جمعی بود...زیر آوارهای پی در پی
قاب عکسِ تو را که بردارم...ردِ یک مستطیل میماند
جای عکس تو باز میکوبم...سر به دیوارهای پی در پی
ما دو تا دستِ هرکدام رها...ما دو تا ریلِ هرکدام جدا
آهن آلاتِ یک قطار مریض...مانده در غارهای پی در پی
لانه کردیم زیر پای قلم...خانه کردیم در دهانِ عدم
ما دو آیینه پشت کرده به هم...گیجِ تکرارهای پی در پی
مرگ در را گشود بعد از تو...سایهام را ربود بعد از تو
دود شد هر چه بود بعد از تو...پشت سیگارهای پی در پی
❤️ 👉 @sheroadab 👈 ❤️
#احسان_افشاری
ز بار حسرت دنیا دوتا گشتیم و زین غافل
که عقبا هم نمیارزد به خم گرداندن دوشی
❤️ 👉 @sheroadab 👈 ❤️
#بیدل_دهلوی
که عقبا هم نمیارزد به خم گرداندن دوشی
❤️ 👉 @sheroadab 👈 ❤️
#بیدل_دهلوی
وقتی از چشم تو افتادم نمیدانم چه شد
پیش رویت آنچه را یک عمر نشکستم شکست . . . !
❤️ 👉 @sheroadab 👈 ❤️
#نجمه_زارع
پیش رویت آنچه را یک عمر نشکستم شکست . . . !
❤️ 👉 @sheroadab 👈 ❤️
#نجمه_زارع
جهنمی بدتر از آن نیست
که مدام
به یـاد بیاوری
بـوسه ای را
که اتفاق نیفتاده است . . .
❤️ 👉 @sheroadab 👈 ❤️
#ریچارد_براتیگان
که مدام
به یـاد بیاوری
بـوسه ای را
که اتفاق نیفتاده است . . .
❤️ 👉 @sheroadab 👈 ❤️
#ریچارد_براتیگان
