«شنل قرمزی»
می رفت بستنی بخرد.
اسکناس مچاله ای
در مشت کوچک و
هزار ستاره ی رقصان
در چشم های درشتش.
شنل قرمزی شش ساله ای
که هنوز
در خنده اش
دندان های شیری افتاده داشت.
می رفت بستنی بخرد.
با رنگین کمانی از شادی
در قلب بی قرار و
ترانه ای کودکانه
روی لبانش.
عابر معصوم جنگلی ناامن
که غریب کشی قانونش بود
و درندگان خوفناکش
به پایان خوش هیچ قصه ای
باور نداشتند.
می رفت بستنی بخرد.
عروس-بچه ی ترسخورده
در وانی از اسید،
با جیغ های مجروح ناشنیده در گلو و
چاک خونچکان چاقو بر تنش.
شنل قرمزی غمگینی
که راه برگشت را
برای همیشه گم کرده است
و بستنی نیمخورده اش
جایی در سکوت جنگل
آرام،
آرام
آب می شود. //
❤️ 👉 @sheroadab 👈 ❤️
#یغما_گلرویی
پی نوشت: تصویر ستایش قریشی، دختر شش ساله ی یک خانواده مهاجر افغانستانی که در منطقه خیرآباد ورامین تهران زندگی میکردند. او روز یکشنبه ۲۱ فروردین 95 در راه خرید بستنی ناپدید شد. پدرش برای یافتش تمام محله را جست و جو کرد اما رد پایی از دختر خردسالش نیافت... پسر ۱۷ ساله همسایه ستایش را به خانه برده بوده و پس از تجاوز به او، با ضربات چاقو وی را به قتل رسانده و در وان حمام بر رویش اسید ریخته بود تا از بین برود اما چون جسد بهطور کامل از بین نرفت، از دوستش یاری خواسته بود. دوست وی با توجه به ابعاد جرم، ماجرا را با پدر خود در میان گذاشته و پدر هم با یکی از معتمدین محل به پلیس خبر میدهند. پلیس هم هنگام مراجعه به خانه، باقیمانده جسد ستایش را پیدا و قاتل را دستگیر میکند.
می رفت بستنی بخرد.
اسکناس مچاله ای
در مشت کوچک و
هزار ستاره ی رقصان
در چشم های درشتش.
شنل قرمزی شش ساله ای
که هنوز
در خنده اش
دندان های شیری افتاده داشت.
می رفت بستنی بخرد.
با رنگین کمانی از شادی
در قلب بی قرار و
ترانه ای کودکانه
روی لبانش.
عابر معصوم جنگلی ناامن
که غریب کشی قانونش بود
و درندگان خوفناکش
به پایان خوش هیچ قصه ای
باور نداشتند.
می رفت بستنی بخرد.
عروس-بچه ی ترسخورده
در وانی از اسید،
با جیغ های مجروح ناشنیده در گلو و
چاک خونچکان چاقو بر تنش.
شنل قرمزی غمگینی
که راه برگشت را
برای همیشه گم کرده است
و بستنی نیمخورده اش
جایی در سکوت جنگل
آرام،
آرام
آب می شود. //
❤️ 👉 @sheroadab 👈 ❤️
#یغما_گلرویی
پی نوشت: تصویر ستایش قریشی، دختر شش ساله ی یک خانواده مهاجر افغانستانی که در منطقه خیرآباد ورامین تهران زندگی میکردند. او روز یکشنبه ۲۱ فروردین 95 در راه خرید بستنی ناپدید شد. پدرش برای یافتش تمام محله را جست و جو کرد اما رد پایی از دختر خردسالش نیافت... پسر ۱۷ ساله همسایه ستایش را به خانه برده بوده و پس از تجاوز به او، با ضربات چاقو وی را به قتل رسانده و در وان حمام بر رویش اسید ریخته بود تا از بین برود اما چون جسد بهطور کامل از بین نرفت، از دوستش یاری خواسته بود. دوست وی با توجه به ابعاد جرم، ماجرا را با پدر خود در میان گذاشته و پدر هم با یکی از معتمدین محل به پلیس خبر میدهند. پلیس هم هنگام مراجعه به خانه، باقیمانده جسد ستایش را پیدا و قاتل را دستگیر میکند.
مینویسم دوستت میدارم
و
قایماش میکنم
تو به درد زندگی نمیخوری
تو را باید نوشت و گذاشت
وسط همان شعرها و قصههایی
که ازشان آمدهای...
❤️ 👉 @sheroadab 👈 ❤️
#مریم_ملک_دار
و
قایماش میکنم
تو به درد زندگی نمیخوری
تو را باید نوشت و گذاشت
وسط همان شعرها و قصههایی
که ازشان آمدهای...
❤️ 👉 @sheroadab 👈 ❤️
#مریم_ملک_دار
پیش از تو
همه را با معیارهایم می سنجیدم
بعد از تو
همه را با تو می سنجم
حتی
معیارهایم را ...
❤️ 👉 @sheroadab 👈 ❤️
#مصطفی_زاهدی
همه را با معیارهایم می سنجیدم
بعد از تو
همه را با تو می سنجم
حتی
معیارهایم را ...
❤️ 👉 @sheroadab 👈 ❤️
#مصطفی_زاهدی
ای ساربان آهسته ران
کارام جانم میرود
وان دل که با خود داشتم
با دلستانم میرود
محمل بدار ای ساربان
تندی مکن با کاروان
کز عشق آن سرو روان
گویی روانم میرود
او میرود دامن کشان
من زهر تنهایی چشان
دیگر مپرس از من نشان
کز دل نشانم میرود
با آن همه بیداد او
وین عهد بیبنیاد او
در سینه دارم یاد او
یا بر زبانم میرود
بازآی و بر چشمم نشین
ای دلستان نازنین
کاشوب و فریاد از زمین
بر آسمانم میرود
در رفتن جان از بدن
گویند هر نوعی سخن
من خود به چشم خویشتن
دیدم که جانم میرود
با آن همه بیداد او
وین عهد بیبنیاد او
در سینه دارم یاد او
یا بر زبانم میرود
ای ساربان آهسته
ران کارام جانم میرود
وان دل که با خود داشتم
با دلستانم میرود
❤️ 👉 @sheroadab 👈 ❤️
#سعدی
کارام جانم میرود
وان دل که با خود داشتم
با دلستانم میرود
محمل بدار ای ساربان
تندی مکن با کاروان
کز عشق آن سرو روان
گویی روانم میرود
او میرود دامن کشان
من زهر تنهایی چشان
دیگر مپرس از من نشان
کز دل نشانم میرود
با آن همه بیداد او
وین عهد بیبنیاد او
در سینه دارم یاد او
یا بر زبانم میرود
بازآی و بر چشمم نشین
ای دلستان نازنین
کاشوب و فریاد از زمین
بر آسمانم میرود
در رفتن جان از بدن
گویند هر نوعی سخن
من خود به چشم خویشتن
دیدم که جانم میرود
با آن همه بیداد او
وین عهد بیبنیاد او
در سینه دارم یاد او
یا بر زبانم میرود
ای ساربان آهسته
ران کارام جانم میرود
وان دل که با خود داشتم
با دلستانم میرود
❤️ 👉 @sheroadab 👈 ❤️
#سعدی
زندان اگر آغوش تو، سلول تو بازوست
به به... که چه بندی، چه قرنطینه ی نابی
❤️ 👉 @sheroadab 👈 ❤️
#حمید_چشم_آور
به به... که چه بندی، چه قرنطینه ی نابی
❤️ 👉 @sheroadab 👈 ❤️
#حمید_چشم_آور
چه لذتی بدهد
دیدن الکلاسیکو
روی کاناپه ای دو نفره
وقتی تکیه گاهت پهلوی من باشد
و به بهانه ی گل زدن بارسلونا
محکم بغلت کنم و سفت ببوسمت! 😂😂😂😂
❤️ 👉 @sheroadab 👈 ❤️
#علی_سلطانی
دیدن الکلاسیکو
روی کاناپه ای دو نفره
وقتی تکیه گاهت پهلوی من باشد
و به بهانه ی گل زدن بارسلونا
محکم بغلت کنم و سفت ببوسمت! 😂😂😂😂
❤️ 👉 @sheroadab 👈 ❤️
#علی_سلطانی
گفت تا امروز دیدی من دلی را بشکنم؟؟
بغض کردم، خود خوری کردم، نـگفتم بـارها!!!
❤️ 👉 @sheroadab 👈 ❤️
#سیدتقی_سیدی
بغض کردم، خود خوری کردم، نـگفتم بـارها!!!
❤️ 👉 @sheroadab 👈 ❤️
#سیدتقی_سیدی
خیانت کلاههای مختلفی سرش میگذارد…خائنانهترین خیانتها آن هایی هستند که وقتی یک جلیقه نجات در کمدت آویزان است، به خودت دروغ بگویی که احتمالا اندازه کسی که دارد غرق میشود نیست.
❤️ 👉 @sheroadab 👈 ❤️
جزء از کل
#استیو_تولتز
❤️ 👉 @sheroadab 👈 ❤️
جزء از کل
#استیو_تولتز
در ردیف دندان ها
جای خالی یکی را
با نخندیدن
نخوردن
حرف نزدن
نمی توان پُر کرد
❤️ 👉 @sheroadab 👈 ❤️
از کتاب: بطالت کلمات
#علیرضا_فراهانی
شاعر خوب ِ کرجی
جای خالی یکی را
با نخندیدن
نخوردن
حرف نزدن
نمی توان پُر کرد
❤️ 👉 @sheroadab 👈 ❤️
از کتاب: بطالت کلمات
#علیرضا_فراهانی
شاعر خوب ِ کرجی
تنهایی هایی وجود دارد
که بالا و پایین تمام تنهایی ها هستند
و همه ی تنهایی های دیگر
میان این دو قرار میگیرند.
بعضی از آنها شبیه به هم اند
بعضی ها اجباری اند
بعضی ها لازم
و بعضی ها به انتخاب خودمان.
❤️ 👉 @sheroadab 👈 ❤️
#یانیس_ریتسوس
ترجمه:#بابک_زمانی
که بالا و پایین تمام تنهایی ها هستند
و همه ی تنهایی های دیگر
میان این دو قرار میگیرند.
بعضی از آنها شبیه به هم اند
بعضی ها اجباری اند
بعضی ها لازم
و بعضی ها به انتخاب خودمان.
❤️ 👉 @sheroadab 👈 ❤️
#یانیس_ریتسوس
ترجمه:#بابک_زمانی
هر کسی عشق را با زبان خود بیان میکند
دارکوب، میکوبد
پیکاسو، میکِشد
باباطاهر، میمیرد
قناری، میخواند
هیتلر، میکُشد
آهو، می دوَد
هیچکاک، می نویسد
خدا میبخشد
ولی من٬در سکوتی محض
فقط میروم...
❤️ 👉 @sheroadab 👈 ❤️
#رضا_علیزاده
دارکوب، میکوبد
پیکاسو، میکِشد
باباطاهر، میمیرد
قناری، میخواند
هیتلر، میکُشد
آهو، می دوَد
هیچکاک، می نویسد
خدا میبخشد
ولی من٬در سکوتی محض
فقط میروم...
❤️ 👉 @sheroadab 👈 ❤️
#رضا_علیزاده
تاریخ مثل یک صفحهی کاغذ است که ما روی پهنهاش زندگی میکنیم و درد میکشیم، دردی به پهنای کاغذ. و وقتی گذشتیم در پروندهی تاریخ به شکل خطی دیده میشویم. همان لبهی کاغذ.
گاهی هم اصلا دیده نمیشویم.
❤️ 👉 @sheroadab 👈 ❤️
تماماً مخصوص
#عباس_معروفی
گاهی هم اصلا دیده نمیشویم.
❤️ 👉 @sheroadab 👈 ❤️
تماماً مخصوص
#عباس_معروفی
آدم وقتی جوان است به پیری جور دیگری فکر میکند. فکر میکند پیری یک حالت عجیب و غریبی است که به اندازه صدها کیلومتر و صدها سال از آدم دور است. اما وقتی به آن میرسد میبیند هنوز همان دخترک پانزده ساله است که موهایش سفید شده، دور چشمهایش چین افتاده، پاهایش ضعف میرود و دیگر نمیتواند پلهها را سه تا یکی کند. و از همه بدتر بار خاطرههاست که روی دوش آدم سنگینی میکند.
❤️ 👉 @sheroadab 👈 ❤️
چهل سالگی
#ناهید_طباطبایی
❤️ 👉 @sheroadab 👈 ❤️
چهل سالگی
#ناهید_طباطبایی