Forwarded from
🔴مناظره
◀️میلانی- آملی
مناظره آقایان میلانی و حسینی آملی شاگرد آقای حسن زاده آملی
👇
https://telegram.me/alamehasanzade/152
◀️میلانی- آملی
مناظره آقایان میلانی و حسینی آملی شاگرد آقای حسن زاده آملی
👇
https://telegram.me/alamehasanzade/152
◀بسياري از مدافعان سرسخت مکتب تفکيک، از باطن و مدارک اصيل آن اطلاع کافي ندارند و فقط ظاهر تبليغاتي آن را ميشناسند؛ کما اينکه بسياري از منتقدان ايشان نيز در مقابل ايشان به دفاع از فلسفه و عرفان برميخيزند در حالي که خبر ندارند مکتب تفکيک جز تصوّف در لباس معارف قرآن و اهل بيت عليهم السلام چيز ديگري نيست.
البته بطلان مکتب فلسفه و عرفان بر اساس عقل و وحي و تصريحات قاطعانه اساطين مکتب ـ مانند علامه حلّي رحمه الله که در کتاب تذکرة الفقهاء (علامه حلي، تذكرة الفقهاء، طبع جديد، ج۹/ص۳۶ و ۴۱ ) جهاد با فلاسفه را واجب ميداند و خواندن فلسفه را جز براي رد و نقض و ابطال آن جايز نميشمارد ـ امري مسلم و قطعي است و قرنها قبل از تولّد و تکوّن ميرزاي اصفهاني و ساير تفکيکيان موجود بوده است، ◀اما تفکيکيان با تعصّب شديد روي شخص ميرزا و حزب وي، پيوسته در پي آنند که تمامي زحمات علما و فقها و زعماي دين را به نام ميرزاي اصفهاني مصادره کنند، و متأسفانه از اين راه بزرگترين ضربه را بر پيکر عقلانيت دين ميزنند، و با دفاعهاي غلط خود از معارف ديني، و روي فلسفه و عرفان را سفيد ميکنند، و برخي ديگر هم با مسامحات نابجا و عملکردهاي متناقض، که گاهي در بن بستها صريحا به بطلان مطالب تفکيکي اعتراف ميکنند، و ديگرگاه با تمام امکانات از ايشان دفاعهاي حساب شده و حزبي ميکنند، اين جريان ضد عقل و دين را تقويت ميکنند. ◀و همان طور که براي شيخيه و صوفيه به هر قيمتي که باشد تنها و تنها حفاظت از مقام قطب و رکن رابع مهم است، براي اينان نيز تنها و تنها حفظ موقعيت حزب ميرزاي اصفهاني مهم است و بس، و لو اين که به قيمت از بين بردن تمامي زحمات علماي شيعه در طول تاريخ، و تحريف معارف ديني، و تقويت مباني فلسفه و عرفان و تصوف، و نسبت دادن هر گونه دروغ و فحشا و منکر به محققان بي طرف باشد!!
@tafkik
البته بطلان مکتب فلسفه و عرفان بر اساس عقل و وحي و تصريحات قاطعانه اساطين مکتب ـ مانند علامه حلّي رحمه الله که در کتاب تذکرة الفقهاء (علامه حلي، تذكرة الفقهاء، طبع جديد، ج۹/ص۳۶ و ۴۱ ) جهاد با فلاسفه را واجب ميداند و خواندن فلسفه را جز براي رد و نقض و ابطال آن جايز نميشمارد ـ امري مسلم و قطعي است و قرنها قبل از تولّد و تکوّن ميرزاي اصفهاني و ساير تفکيکيان موجود بوده است، ◀اما تفکيکيان با تعصّب شديد روي شخص ميرزا و حزب وي، پيوسته در پي آنند که تمامي زحمات علما و فقها و زعماي دين را به نام ميرزاي اصفهاني مصادره کنند، و متأسفانه از اين راه بزرگترين ضربه را بر پيکر عقلانيت دين ميزنند، و با دفاعهاي غلط خود از معارف ديني، و روي فلسفه و عرفان را سفيد ميکنند، و برخي ديگر هم با مسامحات نابجا و عملکردهاي متناقض، که گاهي در بن بستها صريحا به بطلان مطالب تفکيکي اعتراف ميکنند، و ديگرگاه با تمام امکانات از ايشان دفاعهاي حساب شده و حزبي ميکنند، اين جريان ضد عقل و دين را تقويت ميکنند. ◀و همان طور که براي شيخيه و صوفيه به هر قيمتي که باشد تنها و تنها حفاظت از مقام قطب و رکن رابع مهم است، براي اينان نيز تنها و تنها حفظ موقعيت حزب ميرزاي اصفهاني مهم است و بس، و لو اين که به قيمت از بين بردن تمامي زحمات علماي شيعه در طول تاريخ، و تحريف معارف ديني، و تقويت مباني فلسفه و عرفان و تصوف، و نسبت دادن هر گونه دروغ و فحشا و منکر به محققان بي طرف باشد!!
@tafkik
🔴"مکتب دفاع از معارف مکتب وحي، در مقابل مکاتب معرفت بشري و فلسفي و عرفاني!"
انسان وقتي که با اين عنوان زيبا روبرو ميشود بسيار به وجد و شعف ميآيد که در اين دوراني که پر است از انحرافات و افکار بي سر و ته بشر ساخته، با مکتبي روبرو ميشود که به راحتي دست او را ميگيرد و يکسره به دست مکتب وحي ميسپارد، ◀اما افسوس که وقتي مستقيما به کتابها و مدارک دست اول اين مکتب مراجعه ميکند ميبيند که مکتب تفکيک يکي از دورترين مکاتب، از معارف قرآن و اهل بيت عليهم السلام است که گاهي در پوشش عبارات دو پهلو و فريبنده، و ديگرگاه کاملا صريح و بيپروا، همان مطالب باطل بشر ساخته و انحرافي را به عنوان مکتب وحي و اهل بيت عليهم السلام تحويل ميدهد! ◀و مدافعان آن به جاي اين که به اشکالات علمي که به ايشان ميشود پاسخ بگويند دائما به دفاعهاي غير علمي از شخصيتهاي مکتب خود ميپردازند و گويا هرگز نميخواهند به تفاوت بين نقد شخصيت با نقد علمي مکتب توجّه داشته باشند.
◀تفکيک، مذهب و مکتبي با ظاهري فريبا و باطني ديگر، خلوص معارف الهي را به شدّت از درون تهديد ميکند چرا که برخي مريدان آن با وجهه محترم و غالبا حوزوي و موجّه، همان مباني صوفيه و شيخيه و بابيه را به عنوان معارف مکتب کتاب و سنّت تقويت ميکنند. ◀مخفي نماند که شيخ احمد احسايي رئيس مکتب شيخيه، در ابتدا در بين علما داراي وجاهت خاصّي ـ بسيار بيشتر از ميرزاي اصفهاني رئيس تفکيک ـ بود.
◀اکنون نیز برخي اتباع مکتب مذکور، با جديت تمام در پي آنند که با تهمت و افترا و تحريف واقعيات و نسبت دروغين تقطيع مخلّ، امر را بر ناآگاهان مشتبه ساخته، و مکتب انحرافي خود را نجات دهند.
@tafkik
انسان وقتي که با اين عنوان زيبا روبرو ميشود بسيار به وجد و شعف ميآيد که در اين دوراني که پر است از انحرافات و افکار بي سر و ته بشر ساخته، با مکتبي روبرو ميشود که به راحتي دست او را ميگيرد و يکسره به دست مکتب وحي ميسپارد، ◀اما افسوس که وقتي مستقيما به کتابها و مدارک دست اول اين مکتب مراجعه ميکند ميبيند که مکتب تفکيک يکي از دورترين مکاتب، از معارف قرآن و اهل بيت عليهم السلام است که گاهي در پوشش عبارات دو پهلو و فريبنده، و ديگرگاه کاملا صريح و بيپروا، همان مطالب باطل بشر ساخته و انحرافي را به عنوان مکتب وحي و اهل بيت عليهم السلام تحويل ميدهد! ◀و مدافعان آن به جاي اين که به اشکالات علمي که به ايشان ميشود پاسخ بگويند دائما به دفاعهاي غير علمي از شخصيتهاي مکتب خود ميپردازند و گويا هرگز نميخواهند به تفاوت بين نقد شخصيت با نقد علمي مکتب توجّه داشته باشند.
◀تفکيک، مذهب و مکتبي با ظاهري فريبا و باطني ديگر، خلوص معارف الهي را به شدّت از درون تهديد ميکند چرا که برخي مريدان آن با وجهه محترم و غالبا حوزوي و موجّه، همان مباني صوفيه و شيخيه و بابيه را به عنوان معارف مکتب کتاب و سنّت تقويت ميکنند. ◀مخفي نماند که شيخ احمد احسايي رئيس مکتب شيخيه، در ابتدا در بين علما داراي وجاهت خاصّي ـ بسيار بيشتر از ميرزاي اصفهاني رئيس تفکيک ـ بود.
◀اکنون نیز برخي اتباع مکتب مذکور، با جديت تمام در پي آنند که با تهمت و افترا و تحريف واقعيات و نسبت دروغين تقطيع مخلّ، امر را بر ناآگاهان مشتبه ساخته، و مکتب انحرافي خود را نجات دهند.
@tafkik
🔴وجود مشکک است!
آقای حلبی:
مطلب مشترک میان فلاسفه و کتاب و سنت این است که تا هر جا که وجود پیش رود کمالات هم جلو میرود نهایت چون وجود مشکک است شدت و ضععف دارد.
معارف الهیه؛ ص۸۳۶
@tafkik
آقای حلبی:
مطلب مشترک میان فلاسفه و کتاب و سنت این است که تا هر جا که وجود پیش رود کمالات هم جلو میرود نهایت چون وجود مشکک است شدت و ضععف دارد.
معارف الهیه؛ ص۸۳۶
@tafkik
نقد و بررسی مکتب تفکیک
🔴وجود مشکک است! آقای حلبی: مطلب مشترک میان فلاسفه و کتاب و سنت این است که تا هر جا که وجود پیش رود کمالات هم جلو میرود نهایت چون وجود مشکک است شدت و ضععف دارد. معارف الهیه؛ ص۸۳۶ @tafkik
قابل توجه تفکیکی هایی که میگفتند فرق تفکیک با فلاسفه آن است که فلاسفه وجود را تشکیکی میدانند!
Forwarded from
🔴تصریح ملاصدرا به پسندیده بودن همجنس بازی!!!
◀️آقای حسن زاده آملی: آنچه آخوند ملاصدرا گفته است حق است ولی بهتر بود آشکار نمیگفت!!
👇
https://telegram.me/aghlsetizan/86
◀️آقای حسن زاده آملی: آنچه آخوند ملاصدرا گفته است حق است ولی بهتر بود آشکار نمیگفت!!
👇
https://telegram.me/aghlsetizan/86
🔴میرزا مهدی اصفهانی ارباب سیر و سلوک نجف!!!
◀️میرزا به آسمان چهارم میرود!
کتاب "احیاگر حوزه خراسان"، ص۱۹۵
👇
https://telegram.me/tafkik/759
◀️میرزا به آسمان چهارم میرود!
کتاب "احیاگر حوزه خراسان"، ص۱۹۵
👇
https://telegram.me/tafkik/759
Forwarded from نقد و بررسی مکتب تفکیک
⭕️ميرزا مهدي اصفهاني، مدتهاي مديدي از عمر خويش را به سير و سلوکهاي عرفاني وحدت وجودي سپري نمود، تا آنجا که به ادعاي مريدانش به مرحله مرشديت، با اجازه کتبي سيد احمد کربلايي رسيد سپس از نجف اشرف به مشهد مقدّس نقل مكان نمود، و با ادّعاي توبه و بازگشت از مطالب فلسفي و عرفاني، به نقد فلسفه و عرفان پرداخت و شاگرداني تربيت كرد، امّا تأمل درخور نشان ميدهد كه مكتب ايشان گرچه تحت عنوان نقد و ابطال فلسفه و عرفان شهرت يافته است، ولي بر خلاف اين شهرت، مطالبي تحويل داده است که عينا همان مطالب فلاسفه و عرفا ميباشد، و با مباني مكتب عقل و وحي و اعتقادات علماي بزرگوار شيعه کاملا مباين است.
ما برخی اشکالات به مکتب ایشان را در کانال نقد و بررسی مکتب تفکیک دسته بندی کردیم.
@tafkik
لینک گروه برای بحث و مناظره طرفین:
https://telegram.me/joinchat/ByHw2T10XTwrMQu7hMJKKg
ما برخی اشکالات به مکتب ایشان را در کانال نقد و بررسی مکتب تفکیک دسته بندی کردیم.
@tafkik
لینک گروه برای بحث و مناظره طرفین:
https://telegram.me/joinchat/ByHw2T10XTwrMQu7hMJKKg
نقد و بررسی مکتب تفکیک
🔴"کدامین تفکیک؟!" استاد حسن میلانی
📖کتاب "کدامین تفکیک؟!"
🔴جامع ترین کتاب در نقد مبانی مکتب تفکیک و آشکار کردن تعارضات آن با مکتب وحی
اثر استاد و عالم فرزانه شیخ حسن میلانی
استاد میلانی که تتبعی فوق العاده در کتب مکتب تفکیک داشته و نیز آشنایی بی نظیر با مبانی متکلمین شیعه و مهارتی تام در نقد کتب فلاسفه دارد و صفحه به صفحه بدایه الحکمه و نیز کتبی مانند نهایه الحکمه و اسفار ملاصدرا را نقد کرده اند در این اثر خود به نقد مکتب تفکیک پرداخته و تعارضات آن با مکتب وحی را نشان داده اند.
در این کتاب خواهید دید که:
فرق مکتب تفکیک با فلسفه آن است که تفکیک میگوید تطور درست است، تجلی خداوند در مخلوقات درست است، ظل و ذی ظل بودن نسبت خدا و خلق درست است، نظریه صدور درست است، وجود رابط درست است، ولی فلاسفه کافرند چون قائلند خداوند که در خلقش تجلی کرده آن خلقش هم خداست. در صورتی که آن چیزی که خداوند در آن تجلی کرده است غیر از خود خداست!!
👇
📖مشخص کتاب:
کتاب "کدامین تفکیک" دارای یازده بخش است؛
سه بخش اول معرفی اجمالی مکتب و عقاید مرحوم میرزا مهدی و آقای حلبی است.
بخش چهارم آشکار کردن تعارضات مکتب تفکیک با مکتب و معارف اهل بیت ع است.
بخش پنجم "فطرت توحیدی یا سرشت وحدت وجودی" است.
در بخش چهارم و پنجم بعد از نقد عقاید و آموزه های تفکیک، جواب های حلی نیز به طور مفصل ارائه شده است.
⏪بخش ششم پاسخ به برخی شبهات آقای بیابانی و ادعای تقطیع مخل است.
⏪بخش هفتم و هشتم نقدهایی است بر آقای سیدان.
بخش نهم سخنی با جناب برنجکار است.
بخش دهم نظرات مراجع راجع به عقاید و آموزه های تفکیکیان
و بخش یازدهم ارائه کامل نسخه خطی کتاب تقریرات میرزا مهدی اصفهانی است که تفکیکیان آن را به دیگران نمیدهند.
تعداد صفحات: ۶۰۰صفحه
قیمت: ۴۰/۰۰۰ت
📓تهیه و سفارش کتاب:
@rmkhq
🔴جامع ترین کتاب در نقد مبانی مکتب تفکیک و آشکار کردن تعارضات آن با مکتب وحی
اثر استاد و عالم فرزانه شیخ حسن میلانی
استاد میلانی که تتبعی فوق العاده در کتب مکتب تفکیک داشته و نیز آشنایی بی نظیر با مبانی متکلمین شیعه و مهارتی تام در نقد کتب فلاسفه دارد و صفحه به صفحه بدایه الحکمه و نیز کتبی مانند نهایه الحکمه و اسفار ملاصدرا را نقد کرده اند در این اثر خود به نقد مکتب تفکیک پرداخته و تعارضات آن با مکتب وحی را نشان داده اند.
در این کتاب خواهید دید که:
فرق مکتب تفکیک با فلسفه آن است که تفکیک میگوید تطور درست است، تجلی خداوند در مخلوقات درست است، ظل و ذی ظل بودن نسبت خدا و خلق درست است، نظریه صدور درست است، وجود رابط درست است، ولی فلاسفه کافرند چون قائلند خداوند که در خلقش تجلی کرده آن خلقش هم خداست. در صورتی که آن چیزی که خداوند در آن تجلی کرده است غیر از خود خداست!!
👇
📖مشخص کتاب:
کتاب "کدامین تفکیک" دارای یازده بخش است؛
سه بخش اول معرفی اجمالی مکتب و عقاید مرحوم میرزا مهدی و آقای حلبی است.
بخش چهارم آشکار کردن تعارضات مکتب تفکیک با مکتب و معارف اهل بیت ع است.
بخش پنجم "فطرت توحیدی یا سرشت وحدت وجودی" است.
در بخش چهارم و پنجم بعد از نقد عقاید و آموزه های تفکیک، جواب های حلی نیز به طور مفصل ارائه شده است.
⏪بخش ششم پاسخ به برخی شبهات آقای بیابانی و ادعای تقطیع مخل است.
⏪بخش هفتم و هشتم نقدهایی است بر آقای سیدان.
بخش نهم سخنی با جناب برنجکار است.
بخش دهم نظرات مراجع راجع به عقاید و آموزه های تفکیکیان
و بخش یازدهم ارائه کامل نسخه خطی کتاب تقریرات میرزا مهدی اصفهانی است که تفکیکیان آن را به دیگران نمیدهند.
تعداد صفحات: ۶۰۰صفحه
قیمت: ۴۰/۰۰۰ت
📓تهیه و سفارش کتاب:
@rmkhq
نقد و بررسی مکتب تفکیک
🔴میرزا مهدی اصفهانی و استناد به مجعولات صوفیه در ادعای شناخت ذات خداوند؛ ابواب الهدی
🔴متأسفانه ميرزا مهدی اصفهانی متوجه نشده است که اين مطلب در دعاي عرفه امام حسين عليه السلام وجود نداشته بلکه در ضميمهاي است که بعد از تمام شدن دعاي آن حضرت بدان افزوده شده و از مجعولات عرفاي سني مذهب است است. ◀مرحوم مجلسي در اين باره ميفرمايند:
"مرحوم کفعمي نيز اين دعا را در "بلد الامين" و مرحوم سيد ابن طاووس در "مصباح الزائر" آورده اند ولي در آخر آن تقريبا به اندازه ورقي وجود ندارد و آن از "الهي انا الفقير في غناي" تا آخر دعاست، و همچنين اين ورقه در بعضي از نسخههاي قديمي اقبال نيز يافت نميشود و همچنمين عبارات اين ورقه با سياق ادعيه ائمه معصومين عليهم السلام نميسازد و جز اين نيست که آن بر وفق مذاق صوفيه است و بدين جهت بعضي از افاضل ميل کرده اند به اين که اين ورقه از زيادات و الحاقات و افزودههاي بعضي از صوفيه باشد."
و نيز مرحوم کفعمي به تمام شدن دعا قبل از ضميمه مذکور، و غروب آفتاب و بار کردن حضرت و روانه شدن به سوي مشعر اشاره دارند.
2- از جهت مضمون نيز کاملا متناقض است زيرا بديهي است که هر صنعتي کاشف از وجود صانع خود است پس چگونه ميتوان گفت که از چيزي که در وجود محتاج به غير است نميشود بر آن استدلال کرد "کيف يستدل عليک بما هو...؟!" و نيز همه چيز قابل ادراک حسي و ظهور با ذات ميباشند و خداوند متعالي از چنان ظهوري ميباشد. "لا تدرکه الابصار و هو يدرک الابصار".
پس چگونه ميتوان گفت که هر ظهوري که براي هر چيزي باشد براي خدا نيز خواهد بود، "الغيرک من الظهور ما ليس لک...؟!" و نيز به راستي خداوند به ذات خود در نهان از ادراک و تصور و توهم و حس و تجربه و دريافت ميباشد و جز به وجود آفريده هايش بر وجود او نميتوان استدلال کرد، پس درست نيست که گفته شود کي نهان شدي تا محتاج به دليلي که بر تو دلالت کند باشي، "متي غبت حتي تحتاج الي دليل يدل عليک...؟!" بنابر اين برهاني که از وجود يک شيء بر خودش استدلال ميکند اصلا در باره خدا سخن نميگويد بلکه مخلوقي و ممکني را خدا انگاشته و ازليت و ابديت و وجود را به آن نسبت ميدهد تا چه رسد به اين که اشرف براهين و محکمترين آنها براي اثبات خدا شمرده شود.
◀براي اطلاع از نظر علامه مجلسی و برخی دیگر از ادله نقد ذیل دعای عرفه به مقاله "پژوهشي در باره ذيل دعاي عرفه" در شماره سوم مجله سمات مراجعه کنيد.
@tafkik
"مرحوم کفعمي نيز اين دعا را در "بلد الامين" و مرحوم سيد ابن طاووس در "مصباح الزائر" آورده اند ولي در آخر آن تقريبا به اندازه ورقي وجود ندارد و آن از "الهي انا الفقير في غناي" تا آخر دعاست، و همچنين اين ورقه در بعضي از نسخههاي قديمي اقبال نيز يافت نميشود و همچنمين عبارات اين ورقه با سياق ادعيه ائمه معصومين عليهم السلام نميسازد و جز اين نيست که آن بر وفق مذاق صوفيه است و بدين جهت بعضي از افاضل ميل کرده اند به اين که اين ورقه از زيادات و الحاقات و افزودههاي بعضي از صوفيه باشد."
و نيز مرحوم کفعمي به تمام شدن دعا قبل از ضميمه مذکور، و غروب آفتاب و بار کردن حضرت و روانه شدن به سوي مشعر اشاره دارند.
2- از جهت مضمون نيز کاملا متناقض است زيرا بديهي است که هر صنعتي کاشف از وجود صانع خود است پس چگونه ميتوان گفت که از چيزي که در وجود محتاج به غير است نميشود بر آن استدلال کرد "کيف يستدل عليک بما هو...؟!" و نيز همه چيز قابل ادراک حسي و ظهور با ذات ميباشند و خداوند متعالي از چنان ظهوري ميباشد. "لا تدرکه الابصار و هو يدرک الابصار".
پس چگونه ميتوان گفت که هر ظهوري که براي هر چيزي باشد براي خدا نيز خواهد بود، "الغيرک من الظهور ما ليس لک...؟!" و نيز به راستي خداوند به ذات خود در نهان از ادراک و تصور و توهم و حس و تجربه و دريافت ميباشد و جز به وجود آفريده هايش بر وجود او نميتوان استدلال کرد، پس درست نيست که گفته شود کي نهان شدي تا محتاج به دليلي که بر تو دلالت کند باشي، "متي غبت حتي تحتاج الي دليل يدل عليک...؟!" بنابر اين برهاني که از وجود يک شيء بر خودش استدلال ميکند اصلا در باره خدا سخن نميگويد بلکه مخلوقي و ممکني را خدا انگاشته و ازليت و ابديت و وجود را به آن نسبت ميدهد تا چه رسد به اين که اشرف براهين و محکمترين آنها براي اثبات خدا شمرده شود.
◀براي اطلاع از نظر علامه مجلسی و برخی دیگر از ادله نقد ذیل دعای عرفه به مقاله "پژوهشي در باره ذيل دعاي عرفه" در شماره سوم مجله سمات مراجعه کنيد.
@tafkik
🔴دفاع مدافعان تفکیک از میرزا مهدی اصفهانی و اشکال به استاد میلانی در "عدم شانیت اتصاف خداوند به نامتناهی"؛
◀کانال مظلومیت علم👇
◀کانال مظلومیت علم👇
#33
#تأملي_در_معناي_بي_نهايت
*** بسم الله الرحمن الرحیم ***
صلی الله علیک یا صاحب العصر والزمان
ا🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹ا
📢 تأملی
در معنای بی نهایت
(نقدی برشاه کلید🔑توحیدی حسن میلانی)
🔴 بخش اول:
آقای حسن میلانی منتقد مباني مرحوم ميرزا مهدي اصفهاني ، در كتابها و نوشته ها و سخنان خود بر يك نكته به عنوان شاه كليد بحث توحيد تأكيد فراوان نموده و مدعي است كه اگر كسي اين مطلب را نفهميده باشد بويي از توحيد نبرده است.
وي سخن خود را تنها راه پاسخ به شبهه وحدت وجود مي داند و ادعا دارد كسي كه آن را نپذيرد لزوما مبتلا به شبهه وحدت وجود خواهد بود.
⛔️ او مي گويد:
توصيف خدا به غير محدود و بي نهايت صحيح نيست وما نمي توانيم بگوييم او نامحدود است، زيرا تناهي و عدم تناهي نقيض يكديگر نيستند، بلكه تقابل اين دو از باب عدم و ملكه است.
تقابل عدم و ملكه آن است كه حقيقتي را از محلي كه شأنيت و قابليت اتصاف به آن حقيقت را داشته نفي كنيم، مانند كوري و بينايي. كوري عدم بينايي مطلق نيست بلكه نداشتن چشم براي كسي است كه قابليت بينايي دارد.
از اين رو هيچ گاه نمي گويند اين سنگ يا ديوار كور است زيرا سنگ ودیوار اصلا قابليت بينايي نداشته تا گفته شود كور است. اگر كسي را به كوري وصف كرديم حتما قابليت بينايي را دارا بوده است.
⛔️ نويسنده ادعا مي كند:
در مورد چيزي مي توان گفت غير متناهي كه آن چيز شأنيت تناهي داشته باشد، يعني حقيقتي مقدار پذير باشد، هم چنين نامحدود نسبت به حقيقتي گفته مي شود كه قابليت حد را دارا بوده يعني مقدار پذير باشد.
و از اين معادله نتيجه مي گيرد هر كه خدا را بي نهايت يا نامحدود بداند در حقيقت خدا را جزء پذير و مقداري دانسته است.
⛔️ وي مي افزايد:
حقيقتي كه فراتر از مقدار و اندازه و اساسا مقدار پذير نيست را نمي توان به غير محدود و بي نهايت توصيف نمود.
بنابر گفته وي ما دو جور حقيقت داريم:
1 ــــ حقيقت مقداري
2 ــــ حقيقت غير مقداري
او ادعا مي كند بي نهايت و نامحدود فقط در موجودات مقداري قابل تصور است، و حقيقتي كه فراتر از مقدار باشد فراتر از نهايت و بي نهايت است.
⛔️ به برخي از عبارات ايشان توجه كنيد:
"تناهي و عدم تناهي از ويژگي هاي اشياي داراي اجزاء و امتداد و حادث و ممكن و مخلوق است" (حسن ميلاني، مجله سمات شماره ٢ص ١٥٢)
"تناهي و عدم تناهي دو معناي نقيض هم نيستند بلكه مانند ملكه و عدم براي اشياي متجزي و مخلوق مي باشند" (حسن ميلاني، مجله سمات شماره ٢ص ١٥٢)
تا اينجا نتيجه سخن ايشان اين شد كه وصف بي نهايت و غير محدود تنها در مورد حقايق مقداري قابل صدق است، و هر موجودي متصف به بي نهايت شود ضرورة حقيقتي مقدار پذير است. ايشان محدوديت و غير محدوديت را از لوازم ذاتي و ضروري موجودات مقداري مي داند.
💥 تناقضی روشن
نويسنده بعد از بيان اين مطلب و تنها با فاصله چند سطر در يك چرخش ١٨٠ درجه ميگويد:
"بايد دانست كه اصولا وجود نامتناهي ذاتا محال است و حتى در مورد غير خداوند هم اعتقاد به آن باطل است" (حسن ميلاني، مجله سمات شماره ٢ص ١٥٢)
يعني بي نهايت در حقيقت مقداري نيز محال است، بنابراين غير محدود و بي نهايت لفظي فارغ از معنى است، اين صفت نه در حقايق مقداري وجود دارد و نه حقايق غير مقداري.
در نتيجه سه تناقض مهم در كلام نويسنده مشهود است:
1⃣ طبق سخن اول، بي نهايت وصف حقايق مقداري است، و بين وصف نامحدود و مقدار پذير بودن تلازم قطعي وجود دارد.
طبق سخن دوم، توصیف حقايق مقداري به بي نهايت محال است، بنا بر اين توصيف به بي نهايت، نه تنها ملازم مقداري بودن حقيقت نيست، بلكه چنين وصفي در آنها محال است.
2⃣ تقابل عدم و ملكه آن است كه هر دو طرف متقابلين (وجود ملكه و عدم آن) قابل انطباق بر يك حقيقت باشند، نه اين كه يكي از آنها اساسا محال ذاتي باشد، آيا اگر وصف انسان به كوري محال ذاتي باشد مي توان گفت كوري و بينايي از باب عدم و ملكه هستند؟!
او مي گويد نامحدود، عدمِ ملكه موجودات مقداری ومحدود است، اما در عين حال انطباق آن بر محلي كه قابليت ملكه را دارد محال است همانطور كه در محلي كه قابليت ملكه را ندارد نيز محال است.
ظاهرا نويسنده درك درستي از اصطلاح عدم و ملكه نداشته است. كدام عدمي را سراغ داريد كه هم در فرض ملكه و هم در غير ملكه محال باشد، باز هم به آنها بگويند عدم و ملكه؟!
#تأملي_در_معناي_بي_نهايت
*** بسم الله الرحمن الرحیم ***
صلی الله علیک یا صاحب العصر والزمان
ا🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹ا
📢 تأملی
در معنای بی نهایت
(نقدی برشاه کلید🔑توحیدی حسن میلانی)
🔴 بخش اول:
آقای حسن میلانی منتقد مباني مرحوم ميرزا مهدي اصفهاني ، در كتابها و نوشته ها و سخنان خود بر يك نكته به عنوان شاه كليد بحث توحيد تأكيد فراوان نموده و مدعي است كه اگر كسي اين مطلب را نفهميده باشد بويي از توحيد نبرده است.
وي سخن خود را تنها راه پاسخ به شبهه وحدت وجود مي داند و ادعا دارد كسي كه آن را نپذيرد لزوما مبتلا به شبهه وحدت وجود خواهد بود.
⛔️ او مي گويد:
توصيف خدا به غير محدود و بي نهايت صحيح نيست وما نمي توانيم بگوييم او نامحدود است، زيرا تناهي و عدم تناهي نقيض يكديگر نيستند، بلكه تقابل اين دو از باب عدم و ملكه است.
تقابل عدم و ملكه آن است كه حقيقتي را از محلي كه شأنيت و قابليت اتصاف به آن حقيقت را داشته نفي كنيم، مانند كوري و بينايي. كوري عدم بينايي مطلق نيست بلكه نداشتن چشم براي كسي است كه قابليت بينايي دارد.
از اين رو هيچ گاه نمي گويند اين سنگ يا ديوار كور است زيرا سنگ ودیوار اصلا قابليت بينايي نداشته تا گفته شود كور است. اگر كسي را به كوري وصف كرديم حتما قابليت بينايي را دارا بوده است.
⛔️ نويسنده ادعا مي كند:
در مورد چيزي مي توان گفت غير متناهي كه آن چيز شأنيت تناهي داشته باشد، يعني حقيقتي مقدار پذير باشد، هم چنين نامحدود نسبت به حقيقتي گفته مي شود كه قابليت حد را دارا بوده يعني مقدار پذير باشد.
و از اين معادله نتيجه مي گيرد هر كه خدا را بي نهايت يا نامحدود بداند در حقيقت خدا را جزء پذير و مقداري دانسته است.
⛔️ وي مي افزايد:
حقيقتي كه فراتر از مقدار و اندازه و اساسا مقدار پذير نيست را نمي توان به غير محدود و بي نهايت توصيف نمود.
بنابر گفته وي ما دو جور حقيقت داريم:
1 ــــ حقيقت مقداري
2 ــــ حقيقت غير مقداري
او ادعا مي كند بي نهايت و نامحدود فقط در موجودات مقداري قابل تصور است، و حقيقتي كه فراتر از مقدار باشد فراتر از نهايت و بي نهايت است.
⛔️ به برخي از عبارات ايشان توجه كنيد:
"تناهي و عدم تناهي از ويژگي هاي اشياي داراي اجزاء و امتداد و حادث و ممكن و مخلوق است" (حسن ميلاني، مجله سمات شماره ٢ص ١٥٢)
"تناهي و عدم تناهي دو معناي نقيض هم نيستند بلكه مانند ملكه و عدم براي اشياي متجزي و مخلوق مي باشند" (حسن ميلاني، مجله سمات شماره ٢ص ١٥٢)
تا اينجا نتيجه سخن ايشان اين شد كه وصف بي نهايت و غير محدود تنها در مورد حقايق مقداري قابل صدق است، و هر موجودي متصف به بي نهايت شود ضرورة حقيقتي مقدار پذير است. ايشان محدوديت و غير محدوديت را از لوازم ذاتي و ضروري موجودات مقداري مي داند.
💥 تناقضی روشن
نويسنده بعد از بيان اين مطلب و تنها با فاصله چند سطر در يك چرخش ١٨٠ درجه ميگويد:
"بايد دانست كه اصولا وجود نامتناهي ذاتا محال است و حتى در مورد غير خداوند هم اعتقاد به آن باطل است" (حسن ميلاني، مجله سمات شماره ٢ص ١٥٢)
يعني بي نهايت در حقيقت مقداري نيز محال است، بنابراين غير محدود و بي نهايت لفظي فارغ از معنى است، اين صفت نه در حقايق مقداري وجود دارد و نه حقايق غير مقداري.
در نتيجه سه تناقض مهم در كلام نويسنده مشهود است:
1⃣ طبق سخن اول، بي نهايت وصف حقايق مقداري است، و بين وصف نامحدود و مقدار پذير بودن تلازم قطعي وجود دارد.
طبق سخن دوم، توصیف حقايق مقداري به بي نهايت محال است، بنا بر اين توصيف به بي نهايت، نه تنها ملازم مقداري بودن حقيقت نيست، بلكه چنين وصفي در آنها محال است.
2⃣ تقابل عدم و ملكه آن است كه هر دو طرف متقابلين (وجود ملكه و عدم آن) قابل انطباق بر يك حقيقت باشند، نه اين كه يكي از آنها اساسا محال ذاتي باشد، آيا اگر وصف انسان به كوري محال ذاتي باشد مي توان گفت كوري و بينايي از باب عدم و ملكه هستند؟!
او مي گويد نامحدود، عدمِ ملكه موجودات مقداری ومحدود است، اما در عين حال انطباق آن بر محلي كه قابليت ملكه را دارد محال است همانطور كه در محلي كه قابليت ملكه را ندارد نيز محال است.
ظاهرا نويسنده درك درستي از اصطلاح عدم و ملكه نداشته است. كدام عدمي را سراغ داريد كه هم در فرض ملكه و هم در غير ملكه محال باشد، باز هم به آنها بگويند عدم و ملكه؟!
3⃣ به مقتضاي كلام دوم، نامحدود و بي نهايت باطل صرف و عدم و موهوم و پوچ است، هم نسبت به حقايق مقداري و هم نسبت به حقايق غير مقداري.
اين يعني اگر چيزي را به نامحدود و بي نهايت توصيف كرديم تنها سخن لغوي بر زبان رانده ايم، زيرا اين وصف نه تلازمي با حقايق مقداري دارد و نه حقايق غير مقداري، و به طور كلي هيچ حقيقتي ممكن نيست به اين وصف توصيف شود.
با اين وجود، نويسنده در يك ادعاي عجيب و متناقض مي گويد:
وصف خداوند به غير محدود مستلزم مقداري دانستن خداست؟!
اين يعني وصف عدم تناهي از لوازم حقايق مقداري است، در حالي كه طبق ادعاي ايشان اين لفظ به طور كلي باطل بوده و هيچ موردي در خارج ندارد.
الحمدلله رب العالمین
ادامه دارد . . .
اين يعني اگر چيزي را به نامحدود و بي نهايت توصيف كرديم تنها سخن لغوي بر زبان رانده ايم، زيرا اين وصف نه تلازمي با حقايق مقداري دارد و نه حقايق غير مقداري، و به طور كلي هيچ حقيقتي ممكن نيست به اين وصف توصيف شود.
با اين وجود، نويسنده در يك ادعاي عجيب و متناقض مي گويد:
وصف خداوند به غير محدود مستلزم مقداري دانستن خداست؟!
اين يعني وصف عدم تناهي از لوازم حقايق مقداري است، در حالي كه طبق ادعاي ايشان اين لفظ به طور كلي باطل بوده و هيچ موردي در خارج ندارد.
الحمدلله رب العالمین
ادامه دارد . . .