کانال طِب اَطفال
52.1K subscribers
4.74K photos
2.8K videos
2.79K files
1.6K links
Contact ID : @Pediatrics_Admin

تبلیغات پذیرفته می شود (غیر از طب سنتی و شیرخشک)

تمام حقوق مادی و معنوی این کانال متعلق به شرکت بین المللی گام (شماره ثبت ۸۱۲۸) می باشد

"Created on May 8, 2016."
Download Telegram
😎 ویس های آموزشی به زبان فارسی در مورد نکات کتاب بسیار مهم کتاب Hurwitz (رفرنس اصلی پوست اطفال) در کانال VIP طب اطفال بارگذاری شده است (بسیار مفید برای پزشکان عمومی و متخصصین کودکان)


⭕️ اگر علاقه‌مند به عضویت در کانال VIP هستید، لطفاً ابتدا شرایط عضویت را در پست زیر به‌دقت مطالعه کنید:
🔽
https://t.me/TebeAtfal/31360

سپس برای عضویت (پرداخت حق عضویت سالانه)، به آی‌دی زیر پیام دهید:
🔽
🔤@inPediatric
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍12👏10❤9🔥7⚡3🙏2
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
⏺چالش های رایج در تشنج کودکان


🗣 آقای دکتر محمود محمدی (فوق تخصص نورولوژی کودکان)

🚩🚩@TebeAtfal
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍105❤16👏14🙏7
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
⏺تغذیه در ICU


🗣خانم دکتر نیلوفر خوشنام راد (متخصص فارماکوتراپی)

🚩🚩@TebeAtfal
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍52👏52
در ادامه نصائح

نصیحتی از یک دوست

حدود ۱۵ سال پیش، زمانی که رزیدنت یکی از بخش‌های مراقبت‌های ویژه بودم، همراه با همکار دیگری که از من باتجربه‌تر بود شیفت می‌دادم. سبک کاری او با من تفاوت داشت و در طول شیفت چند بار با هم اختلاف نظر پیدا کردیم.

روز بعد، طبق روال باید منتظر راند استاد می‌ماندیم؛ چیزی که برای هر رزیدنتی شبیه یک عذاب بود. بعد از ۲۴ ساعت کار مداوم، که بسیاری از شب‌ها حتی فرصت چند دقیقه خواب هم پیدا نمی‌کردیم، باید با ذهنی کاملاً متمرکز منتظر استاد می‌ماندی، بیماران را ارائه می‌کردی و کوچک‌ترین اشتباه یا فراموشی می‌توانست با سرزنش یا حتی تحقیر همراه شود.

آن روز تا ساعت ۱۱ صبح منتظر ماندیم، اما در نهایت خبر دادند که استاد نمی‌آید. طبیعتاً انتظار می‌رفت پس از تحویل بخش به همکار شیفت بعد، همه به خانه برگردیم تا کمی استراحت کنیم؛ چون روز بعد دوباره باید همان چرخه سخت را از نو آغاز می‌کردیم.
همکارم رفت و من هم در حال آماده شدن برای رفتن بودم که پزشک ارشد به من گفت:
«فعلاً نمی‌ری، بمون تا چند تا پرونده رو با هم مرور کنیم.»
منتظر ماندم، اما کسی چیزی نمی‌گفت. بعد از مدتی گفتم:
«همکارم رفت.»
منظورم این بود که منطقی است من هم بروم.
پاسخش این بود:
«او رفت چون استاد دیگری اجازه داد. اما من هنوز اجازه نداده‌ام تو بروی.»
همان لحظه فهمیدم که هدفش صرفاً آزار دادن من است. برای اولین بار با چنین رفتاری روبه‌رو می‌شدم. گفتم:
«اشکالی ندارد، من هستم.»
و وارد اتاق شدم.

واقعیت این بود که هیچ کار فوری بیرون از بیمارستان نداشتم، اما احساس اینکه کسی بدون هیچ دلیل موجهی بر زمانم مسلط شده و مرا مانند یک کودک تنبیه می‌کند، به‌شدت آزارم می‌داد. در آن لحظه، مهم‌ترین چیز برایم این بود که لذت دیدن رنج یا شکستن غرورم را به او ندهم.
داخل اتاق ماندم. آن‌قدر خسته بودم که خوابم برد. ناگهان با صدای او بیدار شدم که می‌گفت:
«بلند شو، می‌توانی بروی.»
به خانه برگشتم، بدون اینکه حتی به چهره‌اش نگاه کنم.
و حقیقت این است که تا امروز هم هنگام برخورد با او به چهره‌اش نگاه نمی‌کنم. نه به خاطر آن چند ساعت اضافه‌ای که ماندم، بلکه چون باور دارم آگاهانه و عامدانه از جایگاهش برای تحت فشار قرار دادن من استفاده کرد؛ فقط برای اینکه احساس کند توانسته است تحقیر یا شکست را در چهره‌ام ببیند.

از همان روز تصمیمی گرفتم که خوشبختانه تا امروز به آن پایبند مانده‌ام.
از زمانی که عضو هیئت علمی شدم، همیشه سعی کرده‌ام راندها را زود و سر وقت شروع کنم. اگر به هر دلیلی تأخیر داشته باشم، حتماً تماس می‌گیرم و می‌گویم رزیدنتی که از شب قبل کشیک بوده، به خانه برود و من با رزیدنت شیفت جدید راند را انجام می‌دهم.

راند باید در زمان مناسب آغاز شود؛ حتی اگر فقط استادیار حضور داشته باشد و استاد ارشد هنوز نرسیده باشد. بیمار باید زود ویزیت شود تا درخواست آزمایش‌ها، تصویربرداری‌ها و تصمیم‌های درمانی به‌موقع انجام شوند.

اگر استاد ارشد دیر برسد، ضرورتی ندارد همه راند از ابتدا و با تمام جزئیات تکرار شود و وقت و انرژی همه هدر برود. همچنین منطقی نیست دو یا سه نفر پشت سر هم یک راند کامل انجام دهند، مگر در موارد بسیار پیچیده.

قرار نیست تمام عمر رزیدنت‌ها صرف راند و ارائه بیمار شود، در حالی که بسیاری از تصمیم‌های درمانی به‌دلیل همین تأخیرها اصلاً فرصت اجرا پیدا نکنند.

اگر هم قرار باشد آموزشی بدهم یا مطلبی را توضیح دهم، زمان مشخصی برای آن در نظر می‌گیرم؛ یا پیش از شروع راند، یا حوالی ظهر.
باید به وقت، سلامت، زندگی شخصی و خانواده همکاران جوان‌تر احترام گذاشت.

و این توصیه من به هر کسی است که روزی در جایگاه بالاتر قرار می‌گیرد:
تا جایی که می‌توانید، مراقب کسانی باشید که از شما جوان‌تر یا کم‌تجربه‌تر هستند. قدرت و جایگاه، زمانی ارزشمند است که وسیله حمایت باشد، نه ابزاری برای تحمیل رنج.


🚩🚩@TebeAtfal
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤243👏51👍16💯8🏆2
🤱به مناسبت هفته غریبانه شیرمادر که برخلاف شرکت های شیرخشک اسپانسری ندارد که هزینه کنگره های اطفال (+ پول ناهار و شام 🍽) را دهد

بیشتر مردم شیر مادر را چیزی ساده تصور می‌کنند؛
مایعی سفیدرنگ، معمولی، و فقط یک غذا.

اما در واقع، آنچه درون پستان هنگام تولید شیر رخ می‌دهد، بسیار شگفت‌انگیزتر است.

این تصویر، نمایی هنری از داخل پستان در زمان تولید شیر را نشان می‌دهد؛
هزاران کیسه‌ کوچک تولیدکننده شیر که هر کدام در حال پر شدن، ترشح و پاسخ‌گویی لحظه‌به‌لحظه به نیازهای نوزاد هستند.

هر قطره شیر مادر، یک مایع زنده است.

شیر مادر فقط یک منبع تغذیه نیست؛
بلکه یک سامانه زنده، پویا و هوشمند است.

ترکیب آن در طول ساعت‌های شبانه‌روز تغییر می‌کند،
از روزی به روز دیگر تغییر می‌کند،
و با رشد و سن نوزاد نیز دگرگون می‌شود.

در زمان بیماری نوزاد، ترکیب شیر تغییر می‌کند.

در جهش‌های رشد، خود را با نیازهای جدید تطبیق می‌دهد.

برای آرامش‌بخشی، تغذیه و حتی بقای نوزاد تنظیم می‌شود.

بدن مادر از طریق تماس با بزاق نوزاد، سیگنال‌هایی دریافت می‌کند و در پاسخ، تولید برخی عوامل ایمنی مانند آنتی‌بادی‌ها را تنظیم می‌کند.

بدن مادر می‌تواند با نیازهای نوزاد نارس یا نوزاد بیمار نیز سازگار شود و ترکیب شیر را متناسب با شرایط او تغییر دهد.

هیچ آزمایشگاهی نمی‌تواند این سامانه پیچیده را به طور کامل بازسازی کند.
هیچ شیرخشکی نمی‌تواند تمام این ویژگی‌های زیستی و پویایی شیر مادر را تقلید کند.
و هیچ دستگاهی نمی‌تواند پیوند عاطفی میان مادر و نوزاد را جایگزین کند.

این، یکی از شگفت‌انگیزترین جلوه‌های زیست‌شناسی است.

این، عشق در قالب قطره‌های شیر است.

و این معجزه الهی، هر روز بی‌صدا در بدن میلیون‌ها مادر در سراسر جهان رخ می‌دهد.

اگر مدتی است کسی این را به شما مادران نگفته:
بدن شما واقعاً عالی و شگفت‌انگیز است. 🤱


✍️ ادمین کانال طب اطفال

🚩🚩@TebeAtfal
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤128👍30👏23🏆6🎉5💔5⚡3👎2💊1
❓معاینه چرا خیلی مهم است؟ چون واقعاً تعیین‌کننده است و متأسفانه کم نمی‌بینم که کاملاً مورد غفلت قرار گرفته باشد.

دختر نوجوانی با شکایت حسی مراجعه کرده بود که از نظر من با درگیری ریشه‌ای (Root lesion) یا ضایعه محیطی قابل توجیه نبود. چند ماه از این پزشک به آن پزشک، دو نوار عصب غیراستاندارد و با کیفیت پایین...

همکار ارجاع‌دهنده به درگیری C8–T1 شک کرده بود. (اگر کسی در یک دختر یا پسر جوان بدون تروما، چنین رادیکولوپاتی نادری را در جایی دیده یا گزارشی دارد،بسیار عالی هست❗️)

از من خواسته شده بود که این تشخیص را رد یا تأیید کنم، اما متأسفانه حتی یک رفلکس هم بررسی نشده بود... کلونوس هم چک نشده بود.

این‌ها همان جزئیات ساده‌ای هستند که گاهی مسیر تشخیص را کاملاً تغییر می‌دهند.


✍️ آقای دکتر علی قیصری (متخصص طب فیزیکی)


پ ن ادمین: وجود کلونوس واضح و Cross Adductor Reflex مثبت، به نفع درگیری UMN است و با یک رادیکولوپاتی منفرد C8–T1 همخوانی ندارد.



🚩🚩@TebeAtfal
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍57❤50👏11🙏6
⏺کیس Spondylolysis


⬅️پسر ۱۷ ساله‌ای که بدنسازی و وزنه‌برداری انجام می‌داد، هنگام بلند کردن وزنه ناگهان صدای «تق» بلندی از کمرش شنید. پس از آن دچار درد شدید کمری شد که حدود یک هفته ادامه داشت. درد فقط در ناحیه کمر بود و به پاها انتشار نداشت. درد با حرکت تشدید می‌شد و با استراحت کاهش می‌یافت.

در اولین رادیوگرافی، تصویری مشابه آنچه مشاهده می‌کنید دیده شد (هرچند کیفیت تصویر چندان واضح نیست). این یافته نشان‌دهنده شکستگی بخش «گردن سگ» یا همان pars interarticularis است. 🦮


👏اولین پاسخ صحیح: خانم دکتر پروین عمادی (اورولوژیست)

🚩🚩@TebeAtfal
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍50❤36👏26💔7
⏺کیس Listeria rhombencephalitis


⬅️بیمار پسر جوان، شاغل در رستوران، با سردرد و تاری دید با شروع از حدود ۲۰ روز قبل مراجعه کرده است. شرح حالی از بیماری ویرال اخیر وجود نداشت. در معاینه، سندرم پارینود و آتاکسی اندام‌ها داشت. در معاینات نیز sunset eye و میدریاز دوطرفه با واکنش کم به نور مشاهده شد. آزمایش‌ها شامل ESR=70، WBC=3000، Hb=11.6، Plt=150000 و CRP=4 بود. LP و CXR نرمال بود.

در شرح حال کامل‌تر، مشخص شد بیمار از حدود یک سال قبل دچار اختلال شناختی خفیف بوده است. همچنین شرح حال مصرف مواد (خوراکی و تزریقی) داشت. از نظر سطح هوشیاری وضعیت خوبی داشت و یافته‌های دیگر بالینی همان مواردی بود که قبلاً ذکر شد. با توجه به یافته‌های تصویربرداری، LP انجام شد که نرمال بود. آزمایش‌ها از نظر توکسوپلاسما، مارکرهای ویروسی، HBs و HIV ارسال شد.

نتایج آزمایش‌ها نشان داد HIV مثبت است، توکسو IgG مثبت ولی IgM منفی بود. با نظر همکاران عفونی، بیمار تصمیم به درمان گرفت. بیمار عصر همان روز از بیمارستان فرار کرد، اما مجدداً همان شب به دلیل اطلاع از مثبت شدن HIV و پس از اوردوز مصرف شیشه با قصد Suicide، بستری شد.


پ ن: کارگر رستوران با درگیری تیپیک رومبانسفالون، یعنی درگیری مخچه و ساقه مغز، همراه با ضایعات رینگ اینهنسینگ و روند به‌سرعت پیشرونده. سدیمان بالا و لکوپنی نیز از یافته‌های همراه هستند. این تابلوی بالینی قویاً مطرح‌کننده رومبانسفالیت ناشی از لیستریا (Listeria monocytogenes) درگیری CNS است. پیشنهاد می‌شود درمان علیه لیستریا هرچه سریع‌تر آغاز شود.

با توجه به اینکه فقط IgG توکسوپلاسما مثبت است و IgM منفی بوده، همچنین با توجه به اینکه عمده ضایعات در ناحیه رومبانسفالون قرار دارند، کماکان درمان لیستریا را ادامه می دهیم.

اتفاقاً وجود زمینه HIV باعث می‌شود ظن بالینی نسبت به لیستریوز بیشتر شود.



👏 پاسخ صحیح: آقای دکتر علی غیاثی (پزشک‌ عمومی)

🚩🚩@TebeAtfal
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤38👍34💔20👏17👌6😱4🔥3
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
⏺بیماری Charcot–Marie–Tooth


🗣 آقای دکتر محمود محمدی (فوق تخصص نورولوژی کودکان)

🚩🚩@TebeAtfal
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤53👍31
👩‍💻در گذرِ روزهای طبابت؛ روایت‌هایی از تجربه‌های بالینی اعضای کانال طب اطفال

وقتی دوره رزیدنتی‌ام تمام شد و به سیستم بهداشت و درمان برگشتم، از یک بیمارستان آموزشی بزرگ به یک بیمارستان دولتی یک شهرستان دورافتاده منتقل شدم. آنجا بود که بسیاری از آرزوها و بلندپروازی‌های حرفه‌ای‌ام رنگ باخت. احساس می‌کردم زمان به عقب برگشته و دوباره به روزهای طرح و کار در مرکز بهداشت بازگشته‌ام.

هر روز با بیمارانی روبه‌رو می‌شدم که می‌دانستم به آزمایش‌ها، اقدامات تشخیصی یا درمان‌های خاصی نیاز دارند، اما امکانات محدود بود یا شرایط مالی بیماران اجازه نمی‌داد. در نتیجه، ناچار بودم کمتر از آنچه آموخته بودم و کمتر از آنچه برایشان آرزو داشتم، ارائه دهم.

کم‌کم خشم و نارضایتی سراسر وجودم را گرفت و این احساس فقط به محیط کار محدود نماند؛ به زندگی شخصی‌ام هم سرایت کرد. زود عصبانی می‌شدم، مدام اعتراض می‌کردم و از اینکه دیگر نمی‌توانستم پزشکی باشم که همیشه می‌خواستم، احساس درماندگی و قربانی شدن داشتم.

اما بعد از مدتی از خودم پرسیدم: «این همه خشم برای چیست؟»
آیا عصبانیت من امکانات را بیشتر کرد؟
آیا اعتراض‌هایم واقعیت را تغییر داد؟
آیا درگیری با دیگران حتی به یک بیمار هم کمکی کرد؟
پاسخ همه این پرسش‌ها یک کلمه بود: نه.

تنها نتیجه این نبرد، آسیب دیدن خودم بود.
از آن زمان یاد گرفتم بین چیزهایی که می‌توانم تغییر دهم و چیزهایی که از اختیارم خارج هستند، تفاوت قائل شوم. یاد گرفتم در چارچوب واقعیت، تمام توانم را به کار بگیرم، اما هر روز را به میدان جنگ تبدیل نکنم.
این تسلیم شدن نیست؛ بلکه مراقبت از خود است تا بتوانم به راه ادامه دهم.

زندگی به اندازه کافی دشوار و فرساینده هست. لازم نیست هر موقعیتی را به نبردی تازه تبدیل کنیم. گاهی انعطاف‌پذیری به معنای چشم‌پوشی از اصول نیست، بلکه راهی است برای حفظ انسانیت، آرامش و توان ادامه دادن مسیر.

پ ن ادمین: حاشیه‌ای بر این نوشته ارزشمند یکی از اعضای قدیمی کانال طب اطفال:

یکی از مهم‌ترین خطرها در شرایط سخت و کمبود امکانات، گرفتار شدن در «ذهنیت قربانی» است؛ حالتی که در آن انسان تمام هویت و توانایی خود را با محدودیت‌های محیطی تعریف می‌کند و فراموش می‌کند که هنوز می‌تواند منشأ اثر باشد.

❓آیا می‌دانید چه چیزی در دوران زندانی شدن حضرت یوسف (ع) جلب توجه می‌کند؟

او با ذهنیت قربانی با زندان برخورد نکرد.
تصور کنید انسانی که به ناحق زندانی شده، اتهامی مرتبط با آبرویش به او وارد شده، در اصل آزاد بوده و از خانواده‌ای محترم آمده است؛ به‌راحتی می‌توانست خودش را منزوی کند، دچار افسردگی شود و از دنیا فاصله بگیرد.

اما نکته شگفت‌انگیز این است که زندانیان همراه او چیز دیگری دیدند؛ آن‌ها مهربانی و نیکویی او را مشاهده کردند:
«إِنَّا نَرَاكَ مِنَ الْمُحْسِنِينَ»
«ما تو را از نیکوکاران می‌بینیم.»

این جمله زمانی به او گفته شد که او در پایین‌ترین جایگاه اجتماعی، یعنی در زندان بود؛ نه زمانی که بر مسند قدرت و قضاوت نشسته بود.
یعنی او در سخت‌ترین شرایط ممکن، همچنان به وظیفه انسانی خود عمل می‌کرد؛ به مشکلات دیگران گوش می‌داد، به آن‌ها کمک می‌کرد و خواب‌هایشان را تعبیر می‌کرد.

او فهمیده بود که حقیقت وجودی انسان نباید با شرایط بیرونی تغییر کند؛ انسان حتی در پشت دیوارهای زندان هم می‌تواند اثرگذار و مفید باشد (چه برسد به یک بیمارستان دولتی کم امکانات)

و هنگامی که از دوست نجات‌یافته‌اش خواست نزد پادشاه از او یاد کند و چند سال بعد نام او دوباره مطرح شد، این به معنای از دست دادن توکل یا وابستگی به انسان‌ها نبود؛ بلکه می‌دانست انسان‌ها فقط وسیله‌اند و زمان گشایش، محاسبه‌ای فراتر از خواست ما دارد.

✨ این داستان به ما یاد می‌دهد که نیکی کردن و جنگیدن برای بهبود شرایط بیماران باید یک شیوه زندگی باشد، نه واکنشی به شرایط.
نباید وقتی احساس می‌کنیم همه راه‌ها بسته شده‌اند و امکانات محدودند، دست از رشد، تلاش و کمک به دیگران برداریم.



🚩🚩@TebeAtfal
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤71👏38👍35🏆11🙏9⚡3👎3💔3👌1
👩‍💻در گذرِ روزهای طبابت؛ روایت‌هایی از تجربه‌های بالینی اعضای کانال طب اطفال

🇿🇼 مصائب طبابت در آفریقا (زیمباوه)

حدود ساعت ۱۶:۳۰ بود و من در بخش زایمان بودم؛ سومین بخشی که از صبح مشغول ویزیت آن بودم، بعد از اینکه روز را با راند صبحگاهی در بخش کودکان شروع کرده بودم. در حالی که داشتیم آخرین بیماران روز را بررسی می‌کردیم، ماماهای کلینیک سلامت مادر و کودک (MCH) یک نوزاد یک‌هفته‌ای را نزد ما آوردند.

مادر نوزاد در ابتدا فقط برای واکسیناسیون روتین نوزاد مراجعه کرده بود، اما در همان‌جا با نگرانی به تیم پرستاری گفت:
«نوزادم در مکیدن مشکل دارد و به اندازه کافی شیر نمی‌خورد.»

در یک نوزاد، تغذیه ضعیف (Poor feeding) یک علامت هشدار مهم است. این مشکل می‌تواند از علائمی مثل سپسیس نوزادی تا اختلالات متابولیک باشد. برای رد یک عفونت حاد، ابتدا پرسیدم آیا نوزاد تب، تعریق زیاد یا سایر علائم واضح بیماری را داشته است یا نه. مادر پاسخ منفی داد.

اما هنگام بررسی پرونده، دو نکته بلافاصله توجه مرا جلب کرد:
نوزاد با وزن ۲.۳ کیلوگرم متولد شده بود؛ یعنی در محدوده وزن کم هنگام تولد (Low birth weight) قرار داشت، و اکنون وزن او به ۲.۱ کیلوگرم رسیده بود.
کاهش ۲۰۰ گرم در هفته اول زندگی یعنی نوزاد تقریباً ۹ درصد از وزن تولد خود را از دست داده است. هنگام معاینه پوست، نیز علائم خفیف دهیدراتاسیون نیز دیده می‌شد.

این دیگر فقط یک مشکل ساده در شیردهی نبود؛ نوزاد به‌تدریج در مسیر دریافت ناکافی انرژی و اختلال تغذیه‌ای قرار گرفته بود.

از ماما خواستم یک جفت دستکش استریل بیاورد، چون می‌خواستم همان‌جا در بخش، رفلکس‌های نوزادی را بررسی کنم.

انگشت کوچک دستکش‌پوش خود را داخل دهان کوچک نوزاد گذاشتم و آن را احساس کردم:
رفلکس مکیدن وجود داشت، اما ضعیف بود.

نوزاد توان و قدرت کافی برای گرفتن مناسب پستان مادر را نداشت و به دلیل دریافت ناکافی شیر، ذخایر انرژی بدنش به‌تدریج مصرف می‌شد و وزنش کاهش پیدا می‌کرد.

در یک بخش نوزادان مجهز، مدیریت یک نوزاد کم‌وزن پایدار که مکیدن ضعیفی دارد، کار معمولی است. می‌توان از لوله نازوگاستریک (NG tube) استفاده کرد یا از سرپستانک‌های مخصوص نوزادان نارس که بسیار نرم هستند بهره گرفت.
اما وقتی در خط مقدم درمان و در محیطی با منابع محدود کار می‌کنید، این سرپستانک‌های تخصصی نوزادان نارس اغلب به‌راحتی در دسترس نیستند.

اگر از روش‌هایی مثل تغذیه با فنجان (Cup feeding) یا وارد کردن شیر با سرنگ معمولی استفاده کنیم، در صورت اجرای نادرست خطر ورود شیر به راه هوایی و ایجاد آسپیراسیون وجود دارد.

پس وقتی با نوزادی مواجه هستید که:
آن‌قدر ضعیف است که نمی‌تواند مستقیم شیر بخورد،
می‌خواهید در صورت امکان از NG tube اجتناب کنید،
و وسایل استاندارد موجود نیستند،

❓چه کاری انجام می‌دهید؟
به کمد وسایل استریل می‌روید، امکانات موجود را بررسی می‌کنید و یک راه‌حل عملی پیدا می‌کنید.
این همان چیزی است که برخی آن را سرپستانک مصنوعی خط مقدم (Frontline Artificial Teat) می‌نامند؛ یک وسیله ساده و ابتکاری که در برخی محیط‌های روستایی برای کمک به تغذیه نوزادان استفاده شده است.

روش ساخت آن بسیار ساده است:
یک سرنگ استریل معمولی ۵ یا ۱۰ میلی‌لیتری
قسمت نرم و انعطاف‌پذیر زردرنگ انتهای ست سرم (IV giving set)
وقتی این قسمت نرم را محکم روی نوک سرنگ قرار دهید، یک سرپستانک کوچک و نرم ایجاد می‌شود.

این روش از نظر بالینی چند مزیت بالقوه دارد:

محافظت از بافت حساس دهان نوزاد:
قسمت لاستیکی نرم است و برخلاف نوک سخت پلاستیکی سرنگ، احتمال تحریک یا آسیب به مخاط دهان را کمتر می‌کند.

کنترل بهتر سرعت ورود شیر:
با حرکت پیستون سرنگ، مادر یا پرستار می‌تواند مقدار شیر را کنترل کند و آن را با سرعت بلع نوزاد هماهنگ کند.

کمک به عبور از دوره ضعف تغذیه‌ای:
می‌تواند به‌عنوان یک روش موقت برای رساندن شیر دوشیده‌شده مادر به نوزادی که هنوز قدرت مکیدن کافی ندارد، استفاده شود.

👩‍💻 درس بگیریم:

پزشکی واقعی بیرون از سالن‌های درس است.
کار بالینی در محیط‌های با امکانات کم به ما یاد می‌دهد که نداشتن تجهیزات پیشرفته نباید باعث ارائه مراقبت ضعیف شود.
پزشکی فقط چیزی نیست که در کتاب‌ها نوشته شده است؛ پزشکی یعنی درک فیزیولوژی بدن بیمار و استفاده هوشمندانه و ایمن از امکانات موجود برای کمک به بیمار.


🚩🚩@TebeAtfal
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👏56👍44❤40🏆16👌4
🏊‍♀ مکانیسم آسیب نخاع گردنی در شیرجه در آب کم‌عمق (بهای یک شیرجه)

☀️ یک بعدازظهر تابستانی، در کنار یکی از استخرهای مجموعه ورزشی قم. پسر ۱۶ ساله‌ای با دویدن به سمت قسمت کم‌عمق استخر می‌رود و با سر شیرجه می‌زند. صدای برخورد سخت شنیده می‌شود.

۱۰ ثانیه می‌گذرد و او بالا نمی‌آید. دوستانش با عجله او را بیرون می‌کشند و به لبه استخر می‌برند.
او هوشیار است، مقداری آب سرفه می‌کند، اما نگاهش پر از وحشت است:
«نمی‌توانم دست‌هایم را حرکت بدهم... نمی‌توانم انگشت‌هایم را تکان بدهم.»
تنفس او کاملا شکمی انجام می‌شود.

🔥اشتباه مرگبار:
تمرکز روی «خارج کردن آب از ریه‌ها» بدون محافظت از ستون فقرات گردنی و انجام حرکات خم و باز کردن گردن برای باز کردن راه هوایی.

🔬 پاتوفیزیولوژی فروپاشی (انرژی ضربه محوری)
آب کم‌عمق مانند بالش عمل نمی‌کند؛ بلکه در این شرایط مانند یک دیوار بتنی باعث توقف ناگهانی سر می‌شود.

1️⃣ انتقال انرژی (بار محوری و انفجار آسیب)
وقتی سر با کف برخورد می‌کند (ترکیبی از خم شدن گردن + فشار محوری):
جمجمه ناگهان متوقف می‌شود.
اما وزن کل تنه با سرعت زیاد به حرکت خود ادامه می‌دهد.
تمام انرژی جنبشی به آسیب‌پذیرترین بخش بدن یعنی ستون فقرات گردنی تحتانی (معمولاً C4 تا C7) منتقل می‌شود.

⬅️نتیجه:
شکستگی مهره‌ها
پارگی دیسک
دررفتگی فاست‌ها
ورود قطعات استخوانی به داخل کانال نخاعی
و در نهایت فشرده شدن مستقیم نخاع.

2️⃣ فلج تنفسی (عامل C3-C4-C5)
آسیب اولیه مکانیکی فقط شروع ماجراست.
در دقایق بعد:
ادم نخاعی
خونریزی داخل نخاعی
افزایش فشار داخل نخاع
می‌تواند ایجاد شود.
اگر آسیب به سطح C3 تا C5 برسد، مسیر عصب فرنیک (عصب دیافراگم) مختل می‌شود.

⬅️نتیجه:
ضعف یا فلج دیافراگم
آپنه
نارسایی تنفسی سریع

3️⃣ شوک نوروژنیک (قطع مسیر سمپاتیک)
آسیب شدید گردنی می‌تواند مسیرهای سمپاتیک را قطع کند.
پیامد:
از دست رفتن تون عروقی
گشاد شدن شدید عروق (vasoplegia)
کاهش مقاومت عروقی
برتری عصب واگ

⬅️نتیجه:
افت شدید فشار خون
همراه با برادی‌کاردی غیرطبیعی
این نوع شوک معمولاً فقط با تزریق مایع اصلاح نمی‌شود.

🚨 نکات حیاتی در مدیریت اولیه

⬅️راه هوایی همراه با کنترل گردن
اگر بیمار نیاز به لوله‌گذاری دارد (و در آسیب‌های بالاتر از C5 ممکن است خیلی سریع نیاز پیدا کند):
⛔️ اکستانسیون گردن برای باز کردن راه هوایی ممنوع.

✅ استفاده از:
مانور Jaw thrust
لوله‌گذاری با ویدئولارنگوسکوپ
تثبیت دستی گردن توسط فرد دوم

⬅️احیای همودینامیک هدفمند
شوک نوروژنیک با چند لیتر نرمال سالین درمان نمی‌شود.
مایعات زیاد می‌توانند باعث:
بدتر شدن ادم ریه
کاهش توانایی سرفه و پاک‌سازی ترشحات
شوند.
هدف:
✔️ بازگرداندن تون عروقی
✔️ حفظ پرفیوژن نخاع
داروی خط اول معمولاً:
نورآدرنالین (Norepinephrine)
برای رسیدن به فشار متوسط شریانی (MAP):
بیش از 85 تا 90 میلی‌متر جیوه
زیرا نخاع آسیب‌دیده برای جلوگیری از گسترش ایسکمی به پرفیوژن مناسب نیاز دارد.

⬅️دوران کورتون‌های با دوز بالا
سال‌ها استفاده از دوز بالای متیل‌پردنیزولون (پروتکل NASCIS II) در آسیب نخاعی یک باور رایج بود.
اما امروزه شواهد نشان می‌دهد:
عفونت‌های شدید
خونریزی گوارشی
میوپاتی
ممکن است از فواید نامشخص عصبی بیشتر باشند.
بنابراین استفاده روتین آن در بسیاری از گایدلاین‌های جدید توصیه نمی‌شود.


پ ن: تصویر ضمیمه با نمای Axial پس از شیرجه در آب کم‌عمق، نشان‌دهنده Split vertebral body fracture است.

تصویر بعد از عمل در نمای جانبی (Lateral) پس از انجام کورپکتومی (Corpectomy) و دکمپرشن (Decompression) نخاع نشان داده شده است.

به دلیل شدت بالای آسیب و ناتوانی بیمار در حرکت دادن دست‌ها و پاها، بیمار برای فشاربرداری فوری از نخاع و پایدارسازی ستون فقرات تحت عمل جراحی قرار گرفت.
پس از جراحی، بیمار در مسیر بهبودی قرار گرفته و در مرکز توانبخشی در حال بازگشت عملکردهای عصبی خود است.



✍️ ادمین کانال طب اطفال

🚩🚩@TebeAtfal
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍47❤35👏27💔17🙏5
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
⏺صرع میوکلونیک نوجوانی


🗣 آقای دکتر محمود محمدی (فوق تخصص نورولوژی کودکان)

🚩🚩@TebeAtfal
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍53❤28👏20
👩‍💻در گذرِ روزهای طبابت؛ روایت‌هایی از تجربه‌های بالینی اعضای کانال طب اطفال

در حالی که روز آرامی از اتاق عمل را بدون هیچ مشکل و عارضه‌ای به پایان رسانده‌ای و آماده بازگشت به خانه هستی؛ در ذهن خودت به قرمه سبزی و بازی با فرزندانت فکر می‌کنی، ناگهان در استراحتگاه صدایت می‌کنند:
«یک بیمار داریم که خونریزی شدید دارد و فوراً به بیهوشی نیاز دارد.»

می‌پرسی: «کدام بیمار؟ از کجا خونریزی دارد؟»

جواب می‌دهند: «بیماری است که چند روز است در بیمارستان بستری است و بعد از برداشتن تومور دچار خونریزی شدید شده.»

با عجله وارد اتاق می‌شوی و با صحنه‌ای وحشتناک روبه‌رو می‌شوی؛ خونریزی شدیدی وجود دارد و رزیدنت جراحی برای کنترل آن تقریباً روی محل خونریزی خم شده و تلاش می‌کند آن را مهار کند.

بیمار کاملاً خیس عرق است، نبض ۱۷۰ دارد و فشار خون پایین است. آماده شروع بیهوشی و احیا می‌شوی، اما ناگهان متوجه می‌شوی بیمار استفراغ خونی دارد و می‌گوید:
«دکتر، نمی‌توانم نفس بکشم...»
دهانش پر از خون است.

حالا چه کار باید بکنی؟

بیشتر داروهای بیهوشی تو باعث کاهش فشار خون می‌شوند، در حالی که فشار بیمار همین حالا هم افت کرده است. راه هوایی او در خطر است و ممکن است با القای بیهوشی دچار خفگی شود. خون هنوز در راه است، اما صبر کردن برای رسیدن آن می‌تواند به قیمت جان بیمار تمام شود؛ از طرفی بیهوشی فوری هم ریسک بسیار بالایی دارد.

دستیار ماهرت هم درگیر یک بیمار دیگر است؛ یعنی فعلاً تنها هستی.

دیگر راهی جز تصمیم گرفتن نیست...
با نام خدا شروع می‌کنی. تمام تلاش خودت را می‌کنی و روحیه یک رزیدنت ارشد اورژانس را از درونت بیرون می‌کشی؛ نه هر رزیدنت ارشدی، بلکه رزیدنت ارشد در زمان کمبود نیرو و تجهیزات.

در حالی که وسط خون، سرم‌ها، مانیتور و داروهای تقویت‌کننده قلب گیر کرده‌ای، ناگهان خبر می‌رسد:
«یک بیمار دیگر هم خونریزی دارد و باید فوراً وارد اتاق عمل شود.»

می‌روی و با بیمار دیگری روبه‌رو می‌شوی؛ خانمی حدود ۷۰ ساله با لباس سفید که او هم دچار خونریزی شدید است.

حالا مجبور می‌شوی نقش یک خرگوش را بازی کنی؛ بین دو اتاق عمل مدام رفت‌وآمد می‌کنی و دستیار بیچاره‌ای که تازه از کیس قبلی فارغ شده، همراهت می‌دود.

در این لحظات، روی دیگری از دنیا را می‌بینی...

می‌بینی جراحانی که مسئول این بیماران نیستند و حتی آماده رفتن به خانه بودند، برمی‌گردند، لباس استریل می‌پوشند و برای کمک وارد عمل می‌شوند.

می‌بینی یک استاد یا دستیار جراحی، وقتی پرستاران گرفتارند، خودش می‌دود، وسایل مورد نیاز را می‌آورد و با تمام وجود کمک می‌کند.

آن لحظه می‌فهمی زندگی چقدر غیرقابل پیش‌بینی است؛ چند ساعت قبل فقط آرزوی یک شب آرام، غذای گرم و خانه را داشتی، و حالا وسط خون و اضطراب ایستاده‌ای و برای نجات جان انسان‌ها تلاش می‌کنی.

ساعت‌ها می‌گذرد و خوشبختانه هر دو بیمار به هوش می‌آیند و وضعیتشان پایدار می‌شود.

و در پایان چیزی جز این دعا باقی نمی‌ماند:
«خدایا، ما را در دنیا، زیر خاک و در روزی که در پیشگاه تو حاضر می شویم، مورد رحمت خود قرار ده.»


🚩🚩@TebeAtfal
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤130👍40👏33🏆15🙏11💔1