آمار و دادههای مقالات میگویند این بیماری نادر است، اما واقعیت نشان میدهد که کمتر از میزان واقعی تشخیص داده میشود (underestimated).
🙋 بیایید با هم این کیس جالب را بخوانیم
🧍♀️ دختر ۱۶ سالهای همراه مادر و پدرش به مطب مراجعه کرد، به دلیل بیماریای که هنوز تشخیص داده نشده بود؛ با وجود اینکه به پزشکان بسیار زیادی مراجعه کرده بودند
ماجرا حدود ۱۰ ماه قبل با تبهایی شروع شده بود که تا ۴۰ درجه میرسید و منبع مشخصی برای آن پیدا نشده بود. ‼️
👵 مادر میگفت دخترش دچار حملات تب بسیار بالا میشد که به هیچ داروی تببر یا آنتیبیوتیکی پاسخ نمیداد.
👱♀️ دختر در بیمارستان بیماریهای عفونی بستری شده بود و آزمایشها و تصویربرداریهای زیادی برای او انجام شده بود، اما با وجود بالا بودن گلبولهای سفید، کمخونی، بالا بودن ESR و افزایش شاخصهای التهاب، علت مشخصی پیدا نشده بود.
بررسیها وجود عفونت را، چه در آزمایشها و چه در تصویربرداریها، نشان نداده بودند.
یکی از علائم عجیب بیمار، درد واضح مفاصل بدون تورم مفصلی بود. ‼️
🕵️ در ابتدا به دلیل وجود تب همراه با علائم مفصلی، به تب روماتیسمی شک کرده بودند و به مدت ۳ ماه پنیسیلین طولانیاثر دریافت کرده بود، اما نتیجه قابلتوجهی حاصل نشده بود؛ با وجود اینکه اکوکاردیوگرافی طبیعی بود و معیارهای Modified Jones نیز در مورد بیمار صدق نمیکرد. همچنین بیمار Sore throat داشت، اما التهاب لوزه نداشت.
متخصصین ENT نمیدانستند چگونه بیمار میتواند دچار گلودردهای مکرر همراه با تب باشد، بدون اینکه التهاب واقعی در لوزهها وجود داشته باشد.
👨⚕️ یکی از پزشکان پیشنهاد کرد بیمار توسط متخصص روماتولوژی و ایمونولوژی ویزیت شود، چون به یک بیماری خودایمنی مفصلی شک داشتند.
👩⚕️ متخصص روماتولوژی RF، Anti-CCP و ANA را درخواست کرد که همگی منفی بودند و تقریباً تشخیص Juvenile RA برای بیمار مطرح شد.
پزشک درمانی شامل دوزهای پایین کورتیکواستروئید به همراه DMARDs شروع کرد، اما بهبود بسیار ضعیف و ناچیز بود.
👱♀️ سپس بیمار دچار skin rash قرمز رنگ همراه با تب شد. به همین دلیل نزد متخصص پوست رفت و به او گفته شد که این ضایعات ناشی از حساسیت است. دارو دریافت کرد، اما بهبود قابلتوجهی حاصل نشد.
👱♀️ بعد از آن، بیمار دچار lumps در گردن شد که علت آن مشخص نبود.
👨⚕️ در این مرحله بیمار به من ارجاع شد و من شرححال را از ابتدا و با تمام جزئیات گرفتم.
بعد از شنیدن دقیق شرححال و بررسی تمام آزمایشهای انجامشده، متوجه شدم که در اولین آزمایشهایی که در ابتدای بیماری انجام شده بودند، آنزیمهای کبدی بالا بودهاند؛ اما این آنزیمها با درمان اخیر بهتر شده بودند، بدون اینکه وضعیت بالینی بیمار بهبود پیدا کند.
در آزمایشها WBC = 20,000 و Hb = 8.5 بود.
در معاینه، Lymphadenopathy همراه با Splenomegaly وجود داشت و با توجه به وجود تب بدون علت مشخص (unexplained fever)، گلودرد، افزایش گلبولهای سفید، افزایش اولیه آنزیمهای کبدی، افزایش شدید ESR و CRP و همچنین منفی بودن اتوآنتیبادیها، تشخیص به سمت:
Autoinflammatory syndrome، یعنی Adult-onset Still's disease (AOSD)
متمایل شد.
🕵️ برای من فقط انجام Ferritin باقی مانده بود تا تشخیص را حمایت کند؛ فریتین نیز واقعاً بیش از ۶۰۰۰ بود.
حقیقت این است که این کیس نسبتاً واضح بود و با Yamaguchi criteria مطابقت داشت و نمیدانم چگونه از نظر متخصص روماتولوژی دور مانده بود
امروزه این بیماری شناختهشده است و زمینه بالینی کیس کاملاً تیپیک بود و نگرانی قابلتوجهی ایجاد میکرد
من به هیچوجه ادعا نمیکنم که از همکارانم بهتر هستم؛ همه استاد من هستند و من از آنها یاد میگیرم. فقط خواست خداوند این بود که در تشخیص این بیمار موفق شوم، همین و بس
اگر بخواهیم معیارهای Yamaguchi را اعمال کنیم:
اول:Major Criteria
Fever ≥39°C lasting ≥1 week
دوم: Arthralgia lasting ≥2 weeks
سوم: Typical Still’s disease skin rash
چهارم: Leukocytosis ≥10,000/mm³ with neutrophils ≥80%
Major criteria = 4/4
پنجم: Sore throat
ششم: Lymphadenopathy and/or splenomegaly
هفتم: Liver dysfunction
هشتم: Negative RF and ANA
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍120❤31👏8👌7🙏3⚡2💔1
Minor criteria = 4/4
🧮 Yamaguchi Criteria
Major: 4/4
Minor: 4/4
تشخیص زمانی بهشدت حمایت میشود که ۵ معیار یا بیشتر وجود داشته باشد و حداقل ۲ معیار Major باشند، البته پس از رد عفونتها، بدخیمیها و سایر بیماریهای روماتولوژیک.
در مورد همکارانی که در چنین کیسهایی تجربه و آشنایی دارند، ممکن است بگویند که در این زمینه باید secondary Macrophage Activation Syndrome را که همراه AOSD ایجاد میشود، رد کنیم.
در پاسخ باید گفت که اگر معیارهای EULAR 2016 یا HLH 2004 را اعمال کنید، بیمار معیارهای کامل آن را ندارد.
در مورد درمان، فقط درمان را تغییر دادم و دوزهای بالای کورتیکواستروئید با کاهش تدریجی (gradual tapering) همراه با Methotrexate تجویز کردم.
ابتدا به مدت ۳ روز pulse steroids داده شد، سپس دوز ۶۰ میلیگرم شروع شد و با پیگیری بیمار، کاهش تدریجی دوز انجام شد.
📃 شکر خدا پس از یک ماه درمان، بهبود بسیار زیادی در علائم ایجاد شد؛ تب و ضایعات پوستی کاملاً برطرف شدند، لنفادنوپاتی و درد مفاصل بهبود یافتند و تقریباً همهچیز بهتر شد.
حتی آزمایشها نیز کاملاً بهبود پیدا کردند؛ ESR کاملاً طبیعی شد و CRP نیز طبیعی شد.Hb که ۸.۵ بود، به ۱۲ و اندکی بیشتر رسید.Ferritin نیز پس از اینکه بسیار زیاد بود، به محدوده طبیعی برگشت.
تصاویر شامل آزمایشهای قبل از تشخیص و آزمایشهای بعد از تشخیص و درمان، پس از گذشت یک ماه هستند.
و همه اینها به لطف خداوند بود و من هیچ فضلی در آن نداشتم جز اینکه فقط وسیلهای بودم.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍112❤48👏19🏆9🔥3
اما با توجه به اینکه تعداد پستهای روزانه کانال خیلی زیاد شده، چند سالی هست که این مرور شبانه رو متوقف کردیم.
حالا تصمیم گرفتیم این کار رو به شکل جدیدی انجام بدیم؛ در گروه متصل به کانال، پستهایی رو که در طول این ۱۱ سال بیشترین بازدید و Forward رو داشتهاند، دوباره منتشر کنیم.
پس اگر حال و حوصلهی مرور دوبارهی پستهای قدیمی و پرطرفدار کانال رو دارید، به گروه متصل به کانال بپیوندید. شاید بعضی از مطالبی که سالها پیش منتشر شدهاند، هنوز هم براتون مفید و کاربردی باشن. ❤️
لینک گروه:
https://t.me/+u3zKkkKizd45M2M8
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍17❤10🙏8🎉6💊4⚡1
وقتی درد در «مچ پا» فریاد میزند، اما کلید حل معما در سکوت، داخل «ریه» پنهان شده است!!! 😵💫
زن جوانی در اوایل دههٔ ۳۰ زندگیاش به مطب من مراجعه کرد؛ بهسختی پاهایش را روی زمین میکشید. چهرهاش خلاصهای از هفتهها عذاب و سردرگمی بود. زنی که باید در اوج فعالیت و شادابی باشد، ناگهان خودش را در شرایطی میبیند که بهدلیل تورم و التهاب بسیار شدید و دردناک اطراف هر دو مچ پا، حتی نمیتواند دو قدم پشت سر هم راه برود!
نشست و در حالی که بهسختی جلوی اشکهایش را گرفته بود، شروع به تعریف کردن کرد:
«دکتر، مدتیه از این دکتر به اون دکتر میرم... مچ پام ورم کرده و مثل آتیش میسوزه، و روی پوست ساق پام هم برجستگیهای قرمز و خیلی دردناکی ظاهر شده که بعد از چند روز رنگشون بنفش شده، انگار محکم به جایی خورده باشم! هر بار میرم پیش یه دکتر، بهم میگه: "یه مقدار حساسیت داری" یا "یه التهاب پوستی گذراست". مسکن و آنتیبیوتیک و داروی ضدحساسیت و پماد میگیرم... درد دو روز آروم میشه و دوباره شدیدتر برمیگرده. زندگیم متوقف شده و نمیتونم حرکت کنم!»
رمزگشایی از سرنخ پنهان:
در دنیای پزشکی، پزشک آگاه شبیه یک «کارآگاه خاموش» است. بیمار با «شواهدی» پر سر و صدا در یک قسمت بدن مراجعه میکند، اما دلیل اصلی ممکن است کاملاً در جای دیگری پنهان شده باشد؛ جایی که اصلاً به ذهن نمیرسد!
وقتی پاهایش را معاینه کردم، نخواستم با علائم بهعنوان مشکلاتی جداگانه برخورد کنم و شروع کردم به کنار هم گذاشتن سرنخها:
سرنخ اول: برجستگیهای قرمزی که در قسمت پایین پاها به رنگ بنفش درآمده بودند؛ این یک علامت پزشکی شناختهشده به نام اریتم ندوزوم (Erythema Nodosum) است که عبارت است از التهاب سلولهای چربی درست در زیر پوست.
سرنخ دوم: تورم ناشی از پیچخوردگی یا کبودی نبود؛ التهاب واضحی در بافتهای اطراف هر دو مفصل مچ پا وجود داشت.
اینجا معما برایم شروع به روشن شدن کرد... ارتباط میان التهاب مچ پا و این ضایعات پوستی در یک زن جوان در این سن، نمیتوانست صرفاً «نیش پشه» یا «حساسیت گذرا» باشد. یک مشکل دیگر در سکوت در حال شکلگیری بود!
از او پرسیدم:
ـ «سرفه یا تنگی نفس هم داری؟»
با بیحوصلگی جواب داد:
ـ «نه اصلاً دکتر، سینهم سالمه و تنفسم هم مشکلی نداره... این پام هست که خیلی اذیتم میکنه!»
لبخندی زدم و به او اطمینان دادم و بلافاصله درخواست کردم:
عکس سادهٔ قفسهٔ سینه (X-Ray).
نگاه متعجب و شکاکانهای که در چشمان او و همسرش دیده میشد، انگار میگفت:
«این دکتر رو چه به قفسهٔ سینهٔ من؟! من که از قفسهٔ سینه یا تنفسم شکایتی ندارم!»
اما به من اعتماد کردند و عکسی را که درخواست کرده بودم گرفتند.
وقتی با تصویر برگشتند... غافلگیری ظاهر شد!
عکس قفسهٔ سینه بزرگشدگی واضح و متقارن غدد لنفاوی در نواحی ناف ریهها در هر دو طرف را نشان داد.
لحظهٔ حقیقت: سندرم «لوفگرن»
Löfgren syndrome
در اینجا برای من سهگانهٔ بالینی مشهور کامل شد و آنچه پنهان بود آشکار شد...
پس از انجام بررسیهای لازم برای رد کردن بیماریهای ترسناک دیگر، مانند سل یا لنفوم خدای نکرده مشخص شد که با یک مورد کلاسیک از سندرم لوفگرن (Löfgren Syndrome) مواجه هستیم؛ که شکل حاد و ناگهانی یک بیماری ایمنی به نام سارکوئیدوز (Sarcoidosis) است.
وجود بزرگشدگی غدد لنفاوی ناف ریهها همراه با اریتم ندوزوم و/یا التهاب اطراف مچ پاها، یک تصویر تیپیک از سندرم لوفگرن محسوب میشود که شکلی حاد از سارکوئیدوز است.
ممکن است بیمار با وجود واضح بودن تغییرات در عکس قفسهٔ سینه، هیچ سرفه یا تنگی نفسی نداشته باشد.
این یک بیماری ایمنی عجیب است؛ بدن در آن دچار اختلال میشود و شروع میکند به جمع کردن سلولهای ایمنی به شکل «گرانولومهای التهابی کوچک» در اندامهای مختلف...
و بیشترین جایی که دوست دارند در آن پنهان شوند، ریهها و غدد لنفاوی است، اما «گلولههای درد» خود را در جاهای کاملاً دیگری شلیک میکنند... در پوست و مفاصل!
به او اطمینان دادم که بدون دلیل سراغ داروهای شدید نمیرویم و برایش یک برنامهٔ بهبودی آرام و حسابشده نوشتم:
استراحت کامل و بالا نگه داشتن پاها: برای جلوگیری از افزایش التهاب بهدلیل جاذبه.
داروهای ضدالتهاب غیراستروئیدی: با دوزهایی که با دقت محاسبه شدهاند، بعد از اینکه از وضعیت معده و کلیهٔ او مطمئن شدیم.
برای او توضیح دادم که اگر برای نجات توانایی حرکت به دورههای بسیار کوتاه کورتون خوراکی نیاز داشته باشیم، این کار را با ایمنی انجام خواهیم داد.
نگاه آسودگی و اشکهایی که بعد از اینکه تشخیص دقیقشان را پس از هفتهها سردرگمی فهمیدند، روی صورت او و همسرش به لبخند تبدیل شد... برای من ارزش تمام دنیا را داشت!
باید کاملاً مطمئن باشید که بدن شما یک شبکهٔ واحد و بههمپیوسته است...
علامتی که در پای شما فریاد میزند، ممکن است فقط «پژواک صدای» بیماریای باشد که در قفسهٔ سینه یا شکم شما در سکوت نشسته است.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍123❤60👏31🙏10
Cognitive Disorders
You fasten the triggers
For the others to fire
«شما ماشهها را برای دیگران آماده میکنید
تا آنها شلیک کنند.»
دیلن در اینجا فقط علیه جنگ سخن نمیگوید؛ علیه فاصلهای سخن میگوید که میان تصمیمگیرنده و پیامد تصمیمش ساخته شده است.
For the others to fire
«شما ماشهها را برای دیگران آماده میکنید
تا آنها شلیک کنند.»
دیلن در اینجا فقط علیه جنگ سخن نمیگوید؛ علیه فاصلهای سخن میگوید که میان تصمیمگیرنده و پیامد تصمیمش ساخته شده است.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
صحنهای که جلوی چشمت میبینی، میتواند کاری کند برای حال و روز مسلمان ها گریه کنی. آن سربازی که روی کوه ایستاده، یک سرباز سعودی است که دارد نماز میخواند. یک تکتیرانداز یمنی به همراه دوستش از دور او را زیر نظر داشتند.
تکتیرانداز فکر میکرد او همینطور عادی روی کوه ایستاده و هنوز میخواست به او شلیک کند، اما به دوستش گفت: «به نظر میاد داره نماز میخونه، مرد! صبر کن، صبر کن، این کار درست نیست.»
دوستش گفت: «بزنش.» اما تکتیرانداز قبول نکرد و روی موضع خودش پافشاری کرد. به او گفت: «داره نماز میخونه، یعنی در امانه. ما مسلمانیم، این کار درست نیست. صبر کن.»
و وقتی تکتیرانداز دید دوستش میخواهد به او شلیک کند، به او گفت: «به خدا اگر کسی بهش شلیک کنه، من اولین نفرم که حقش رو میذارم کف دستش.»
دو مسلمان در کمین یکدیگر هستند، اما یکی از آنها ایمان در دلش دارد و توانست در آخرین لحظه بر حس انتقام و نفرتش غلبه کند.
همین صحنه بهتنهایی کافی است تا از خودت بپرسی: ما به کجا رسیدهایم؟
دو مسلمان در جنگ مقابل هم ایستادهاند و هر کدام دیگری را دشمن میبیند.
اما در همان لحظهای که یکی از آنها برادر دینی خودش را دید که در برابر خدا ایستاده و نماز میخواند، گفت: «نه، اینجا دیگر شلیک نمیکنیم.» یعنی آن مرد در یک لحظه توانست بر خودش و نفسش غلبه کند و به دوستش بگوید: «ولش کن.»
شاید خیلیها این را یک لحظه عادی ببینند، اما من آن را یکی از لحظاتی میدانم که بیش از هر چیز وضعیت ما را آشکار میکند.
چون آن کسی که ایستاده و نماز میخواند، ممکن بود جانش را از دست بدهد، بدون اینکه بداند کسی از دور او را زیر نظر دارد.
و تکتیرانداز هم میتوانست به او شلیک کند، بدون اینکه آن مرد بداند کسی که روبهرویش است چه کسی است.
اما خداوند در قلب یکی از آنها، درست در لحظهای که ممکن بود رحمت کاملاً ناپدید شود، رحمت قرار داد.
و دردناکتر از همه این است که تمام این صحنه به تو یادآوری میکند که چیزهایی که ما را به هم پیوند میدهند، بسیار بیشتر از چیزهایی هستند که باعث میشوند با یکدیگر بجنگیم: همان قبله، همان نماز....
به همین دلیل، من دوست ندارم درباره جنگی که میان این دو ملت و دو کشور در جریان است، چیزی بنویسم و نمیخواهم بگویم چه کسی درست میگوید و چه کسی اشتباه میکند. برای من، هر دوی اینها انسان اند؛ نه سعودی و نه یمنی.
✍️ ادمین کانال طب اطفال
🚩 🚩 @TebeAtfal
تکتیرانداز فکر میکرد او همینطور عادی روی کوه ایستاده و هنوز میخواست به او شلیک کند، اما به دوستش گفت: «به نظر میاد داره نماز میخونه، مرد! صبر کن، صبر کن، این کار درست نیست.»
دوستش گفت: «بزنش.» اما تکتیرانداز قبول نکرد و روی موضع خودش پافشاری کرد. به او گفت: «داره نماز میخونه، یعنی در امانه. ما مسلمانیم، این کار درست نیست. صبر کن.»
و وقتی تکتیرانداز دید دوستش میخواهد به او شلیک کند، به او گفت: «به خدا اگر کسی بهش شلیک کنه، من اولین نفرم که حقش رو میذارم کف دستش.»
دو مسلمان در کمین یکدیگر هستند، اما یکی از آنها ایمان در دلش دارد و توانست در آخرین لحظه بر حس انتقام و نفرتش غلبه کند.
همین صحنه بهتنهایی کافی است تا از خودت بپرسی: ما به کجا رسیدهایم؟
دو مسلمان در جنگ مقابل هم ایستادهاند و هر کدام دیگری را دشمن میبیند.
اما در همان لحظهای که یکی از آنها برادر دینی خودش را دید که در برابر خدا ایستاده و نماز میخواند، گفت: «نه، اینجا دیگر شلیک نمیکنیم.» یعنی آن مرد در یک لحظه توانست بر خودش و نفسش غلبه کند و به دوستش بگوید: «ولش کن.»
شاید خیلیها این را یک لحظه عادی ببینند، اما من آن را یکی از لحظاتی میدانم که بیش از هر چیز وضعیت ما را آشکار میکند.
چون آن کسی که ایستاده و نماز میخواند، ممکن بود جانش را از دست بدهد، بدون اینکه بداند کسی از دور او را زیر نظر دارد.
و تکتیرانداز هم میتوانست به او شلیک کند، بدون اینکه آن مرد بداند کسی که روبهرویش است چه کسی است.
اما خداوند در قلب یکی از آنها، درست در لحظهای که ممکن بود رحمت کاملاً ناپدید شود، رحمت قرار داد.
و دردناکتر از همه این است که تمام این صحنه به تو یادآوری میکند که چیزهایی که ما را به هم پیوند میدهند، بسیار بیشتر از چیزهایی هستند که باعث میشوند با یکدیگر بجنگیم: همان قبله، همان نماز....
به همین دلیل، من دوست ندارم درباره جنگی که میان این دو ملت و دو کشور در جریان است، چیزی بنویسم و نمیخواهم بگویم چه کسی درست میگوید و چه کسی اشتباه میکند. برای من، هر دوی اینها انسان اند؛ نه سعودی و نه یمنی.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👎132👏64❤51👍11💔7🏆1💊1
در ادامه نصائح
نصیحتی از یک دوست (عضو کانال)
هرچه بیشتر برای علم هزینه کنی، علم بیشتر برای تو هزینه خواهد کرد.
هرچه برای علم سفر کنی، علم تو را بیشتر به سفر خواهد برد.
هرچه راه علم را برای مردم هموار کنی، خداوند نیز راه آن را برای تو هموار خواهد کرد.
از همین حالا شروع کن، روی خودت سرمایهگذاری کن و نیتت را خالص کن.
چند روز پیش پستی خواندم که این جملات در آن بود و باعث شد اولین باری را به یاد بیاورم که در سال ۱۳۹۷ برای شرکت در آزمونهای Royal College انگلستان به عمان (محل آزمون) سفر کردم.
آن زمان هنوز رزیدنت بودم، متأهل بودم و یک پسر داشتم و تمام حقوقم روی هم رفته در حدود دویست دلار حالا بود.
برای اینکه بتوانم سفر کنم و در امتحان شرکت کنم، هزینه امتحان، بلیت هواپیما و اقامت برای من مبلغ بسیار زیادی بود.
یک سال تمام حتی خارج از بیمارستان کار کردم تا بتوانم هزینه سفر را تأمین کنم.
در ماه رمضان سفر کردم… و روزه بودم.
شب به فرودگاه مسقط (برای امتحان) رسیدم و وقت دیر شده بود، بنابراین از جلوی فرودگاه تا هتل با تاکسی رفتم که حدود ۱۷ ریال (عمان) هزینه داشت.
آن موقع یادم افتاد که این ۱۷ ریال تقریباً معادل یک سوم حقوق یک ماه من بود. 😂😂
با خودم گفتم:
«یا خدا… مگه هنوز کاری کردهایم؟!» 😂
وارد هتل شدم و شروع کردم به پرسوجو درباره قیمت افطاری و سحری. دیدم قیمتها خیلی گران است…
نه به این دلیل که قیمتها واقعاً گران بودند، بلکه چون من همهچیز را با حقوقم به پول کشور خودمان در ذهنم مقایسه میکردم.
شاید هیچوقت این قسمت را برای کسی تعریف نکرده باشم…
نشستم و حساب کتاب کردم:
آیا میتوانم برای ۱۰ روزی که آنجا هستم، افطار و سحری تهیه کنم یا نه؟
بهتر است یک وعده غذا بخرم و تقسیمش کنم؟
نصفش برای افطار و نصفش برای سحری؟ 😂
روزها گذشت.
دوره دستیاری تمام شد.
فلوشیپ هم تمام شد.
بعد از آن به انگلیس مهاجرت کردم و سپس به آمریکا.
و علم هم با من سفر کرد…
تلاش، سختی، زحمت و خستگیهایی که پشت سر گذاشتم، به لطف خدا، من را خیلی فراتر از آن چیزی برد که سال ۱۳۹۷، همانجا در فرودگاه، وقتی داشتم ۱۷ ریال کرایه تاکسی را حساب میکردم، فکرش را میکردم.
وقتی پزشک جوانی بودم، دورههایی را پشت سر گذاشتم که احساس میکردم دنیا از نظر مالی و روحی کاملاً تیره و تار شده است.
بیش از یک بار بسیار نزدیک بود که از دوره دستیاری استعفا بدهم و برای کار به عنوان GP خودم را راضی کنم و احساس میکردم اصلاً انتهای تونل را نمیبینم.
اما خدا را شکر… خداوند مسیری را برای من در نظر گرفته بود که آن زمان نمیتوانستم آن را ببینم.
پزشک عزیزِ تازهفارغالتحصیل،
اگر میبینی دنیا تاریک است و نتیجهای برای زحماتت نمیبینی…
از خدا کمک بخواه و تلاش کن.
در ابتدای زندگی، نگذار محاسباتت فقط مادی باشد.
هر سرمایهگذاریای قرار نیست خیلی سریع برایت پول برگرداند.
یک نوع سرمایهگذاری وجود دارد که برایت علم، تجربه، فرصت، ارتباطات و اعتمادبهنفس به همراه میآورد و درهایی را به رویت باز میکند که حتی نمیدانستی وجود دارند.
و شاید چیزی که امروز آن را یک فداکاری میبینی…
چند سال بعد تبدیل شود به چیزی که بیش از هر چیز دیگری به انجام دادنش افتخار میکنی.
و همیشه به یاد داشته باش:
هرچه بیشتر برای علم هزینه کنی، علم بیشتر برای تو هزینه خواهد کرد.
هرچه برای علم سفر کنی، علم تو را بیشتر به سفر خواهد برد.
هرچه راه علم را برای مردم هموار کنی، خداوند نیز راه آن را برای تو هموار خواهد کرد.
از همین حالا شروع کن… روی خودت سرمایهگذاری کن… و نیتت را خالص کن. ❤️
🚩 🚩 @TebeAtfal
نصیحتی از یک دوست (عضو کانال)
هرچه بیشتر برای علم هزینه کنی، علم بیشتر برای تو هزینه خواهد کرد.
هرچه برای علم سفر کنی، علم تو را بیشتر به سفر خواهد برد.
هرچه راه علم را برای مردم هموار کنی، خداوند نیز راه آن را برای تو هموار خواهد کرد.
از همین حالا شروع کن، روی خودت سرمایهگذاری کن و نیتت را خالص کن.
چند روز پیش پستی خواندم که این جملات در آن بود و باعث شد اولین باری را به یاد بیاورم که در سال ۱۳۹۷ برای شرکت در آزمونهای Royal College انگلستان به عمان (محل آزمون) سفر کردم.
آن زمان هنوز رزیدنت بودم، متأهل بودم و یک پسر داشتم و تمام حقوقم روی هم رفته در حدود دویست دلار حالا بود.
برای اینکه بتوانم سفر کنم و در امتحان شرکت کنم، هزینه امتحان، بلیت هواپیما و اقامت برای من مبلغ بسیار زیادی بود.
یک سال تمام حتی خارج از بیمارستان کار کردم تا بتوانم هزینه سفر را تأمین کنم.
در ماه رمضان سفر کردم… و روزه بودم.
شب به فرودگاه مسقط (برای امتحان) رسیدم و وقت دیر شده بود، بنابراین از جلوی فرودگاه تا هتل با تاکسی رفتم که حدود ۱۷ ریال (عمان) هزینه داشت.
آن موقع یادم افتاد که این ۱۷ ریال تقریباً معادل یک سوم حقوق یک ماه من بود. 😂😂
با خودم گفتم:
«یا خدا… مگه هنوز کاری کردهایم؟!» 😂
وارد هتل شدم و شروع کردم به پرسوجو درباره قیمت افطاری و سحری. دیدم قیمتها خیلی گران است…
نه به این دلیل که قیمتها واقعاً گران بودند، بلکه چون من همهچیز را با حقوقم به پول کشور خودمان در ذهنم مقایسه میکردم.
شاید هیچوقت این قسمت را برای کسی تعریف نکرده باشم…
نشستم و حساب کتاب کردم:
آیا میتوانم برای ۱۰ روزی که آنجا هستم، افطار و سحری تهیه کنم یا نه؟
بهتر است یک وعده غذا بخرم و تقسیمش کنم؟
نصفش برای افطار و نصفش برای سحری؟ 😂
روزها گذشت.
دوره دستیاری تمام شد.
فلوشیپ هم تمام شد.
بعد از آن به انگلیس مهاجرت کردم و سپس به آمریکا.
و علم هم با من سفر کرد…
تلاش، سختی، زحمت و خستگیهایی که پشت سر گذاشتم، به لطف خدا، من را خیلی فراتر از آن چیزی برد که سال ۱۳۹۷، همانجا در فرودگاه، وقتی داشتم ۱۷ ریال کرایه تاکسی را حساب میکردم، فکرش را میکردم.
وقتی پزشک جوانی بودم، دورههایی را پشت سر گذاشتم که احساس میکردم دنیا از نظر مالی و روحی کاملاً تیره و تار شده است.
بیش از یک بار بسیار نزدیک بود که از دوره دستیاری استعفا بدهم و برای کار به عنوان GP خودم را راضی کنم و احساس میکردم اصلاً انتهای تونل را نمیبینم.
اما خدا را شکر… خداوند مسیری را برای من در نظر گرفته بود که آن زمان نمیتوانستم آن را ببینم.
پزشک عزیزِ تازهفارغالتحصیل،
اگر میبینی دنیا تاریک است و نتیجهای برای زحماتت نمیبینی…
از خدا کمک بخواه و تلاش کن.
در ابتدای زندگی، نگذار محاسباتت فقط مادی باشد.
هر سرمایهگذاریای قرار نیست خیلی سریع برایت پول برگرداند.
یک نوع سرمایهگذاری وجود دارد که برایت علم، تجربه، فرصت، ارتباطات و اعتمادبهنفس به همراه میآورد و درهایی را به رویت باز میکند که حتی نمیدانستی وجود دارند.
و شاید چیزی که امروز آن را یک فداکاری میبینی…
چند سال بعد تبدیل شود به چیزی که بیش از هر چیز دیگری به انجام دادنش افتخار میکنی.
و همیشه به یاد داشته باش:
هرچه بیشتر برای علم هزینه کنی، علم بیشتر برای تو هزینه خواهد کرد.
هرچه برای علم سفر کنی، علم تو را بیشتر به سفر خواهد برد.
هرچه راه علم را برای مردم هموار کنی، خداوند نیز راه آن را برای تو هموار خواهد کرد.
از همین حالا شروع کن… روی خودت سرمایهگذاری کن… و نیتت را خالص کن. ❤️
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤123👍111👏35👎17
یک نکته ساده و مهم در مورد آمبولی ریه که حتی در اورژانس هم میتوانید آن را انجام دهید. 🫁
بهمحض تشخیص PE، بلافاصله CBC بیمار را بررسی کنید و از آن چیزی به نام Neutrophil-to-Lymphocyte Ratio (NLR) یا نسبت نوتروفیل به لنفوسیت را به دست آورید.
این نسبت را میتوان بهسرعت، حتی پیش از آماده شدن Troponin، محاسبه کرد و بهعنوان یک شاخص پیشآگهی (Prognostic Indicator) اهمیت دارد و میتواند ایدهای از آنچه به آن بازتاب کلی استرس فیزیولوژیک (Global Reflection of Physiologic Stress) گفته میشود، به شما بدهد.
یعنی به زبان ساده... 🫁
ببینیم بیمار به کجا میرود.
پاتوفیزیولوژی:
بیمار مبتلا به Pulmonary Embolism تحت استرس فیزیولوژیک شدیدی قرار میگیرد و این وضعیت موجب افزایش Cortisol در بدن میشود. همانطور که میدانیم، کورتیزول باعث افزایش Neutrophil و کاهش Lymphocyte میشود.
بنابراین، هرچه استرس بیشتر باشد، کورتیزول افزایش مییابد، در نتیجه Neutrophil بیشتر و Lymphocyte کمتر میشود.
اعداد در مقالات مختلف ممکن است متفاوت باشد اما معمولا اگر نسبت NLR کمتر از 5.5 باشد، میزان مرگومیر پایین و حدود 2.7٪ است.
اگر نسبت بین 5.5 تا 9.2 باشد، میزان مرگومیر بیشتر از حالت قبل است، اما تغییرپذیری قابلتوجهی دارد.
اگر نسبت بیشتر از 9.2 باشد، میزان مرگومیر بهطور قابلتوجهی افزایش یافته و به حدود 26٪ میرسد؛ بنابراین، این بیمار در گروه High Risk قرار میگیرد.
⭕️ البته برای اینکه این نسبتها دقت لازم را داشته باشند، بیمار باید صرفاً مبتلا به Pulmonary Embolism باشد و عامل دیگری که بتواند بر استرس فیزیولوژیک تأثیر بگذارد، وجود نداشته باشد.
✍️ ادمین کانال طب اطفال
🚩 🚩 @TebeAtfal
بهمحض تشخیص PE، بلافاصله CBC بیمار را بررسی کنید و از آن چیزی به نام Neutrophil-to-Lymphocyte Ratio (NLR) یا نسبت نوتروفیل به لنفوسیت را به دست آورید.
این نسبت را میتوان بهسرعت، حتی پیش از آماده شدن Troponin، محاسبه کرد و بهعنوان یک شاخص پیشآگهی (Prognostic Indicator) اهمیت دارد و میتواند ایدهای از آنچه به آن بازتاب کلی استرس فیزیولوژیک (Global Reflection of Physiologic Stress) گفته میشود، به شما بدهد.
یعنی به زبان ساده... 🫁
ببینیم بیمار به کجا میرود.
پاتوفیزیولوژی:
بیمار مبتلا به Pulmonary Embolism تحت استرس فیزیولوژیک شدیدی قرار میگیرد و این وضعیت موجب افزایش Cortisol در بدن میشود. همانطور که میدانیم، کورتیزول باعث افزایش Neutrophil و کاهش Lymphocyte میشود.
بنابراین، هرچه استرس بیشتر باشد، کورتیزول افزایش مییابد، در نتیجه Neutrophil بیشتر و Lymphocyte کمتر میشود.
اعداد در مقالات مختلف ممکن است متفاوت باشد اما معمولا اگر نسبت NLR کمتر از 5.5 باشد، میزان مرگومیر پایین و حدود 2.7٪ است.
اگر نسبت بین 5.5 تا 9.2 باشد، میزان مرگومیر بیشتر از حالت قبل است، اما تغییرپذیری قابلتوجهی دارد.
اگر نسبت بیشتر از 9.2 باشد، میزان مرگومیر بهطور قابلتوجهی افزایش یافته و به حدود 26٪ میرسد؛ بنابراین، این بیمار در گروه High Risk قرار میگیرد.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍124❤40👏10🙏4😱2
آن زمان که در بخش مراقبتهای ویژه کار میکردم. بیمارستان کنار یک بازار محلی بود و من یک عادت داشتم؛ قبل از شروع شیفت، از خانمی که نعناع میفروخت نعناع میخریدم.
یک بار این خانم «سبزی فروش» که نعناع میفروخت، به من گفت:
«دکتر، قفسه سینهام درد میکند.»
او به بیمارستان آمد. همهچیز طبیعی بود؛ خیالش را راحت کردیم و مرخص شد.
او نزد متخصص قلب بیمارستان ما رفت. متخصص قلب برایش نوار قلب درخواست کرد. نتیجه: Non-specific changes
یک هفته بعد، دخترش را بجای او در سبزی فروشی دیدم و به من گفت:
«دکتر، مادرم آنژیوگرافی انجام داده و امروز نیامده. گفت الحمدلله، آنژیوگرافی و اکو هر دو کاملاً خوب بودهاند.»
دفعه بعد که او را دیدم، دیدم از شدت درد گریه میکند. گفت:
«به خدا بیهوش شدم و تنگی نفس هم دارم.»
تمام آزمایشها، اکو و تصویربرداریها طبیعی بودند.
شروع کردم به شک کردن که شاید مشکل Psychogenic باشد.
دوباره تلفنی با من تماس گرفت و گریه میکرد. خلاصه او را به بیمارستان بردم و همه بررسیها را دوباره انجام دادیم؛ همهچیز طبیعی بود.
برای او سیتیاسکن با ماده حاجب درخواست کردم. انجام داد و به خانه رفت.
همکارم سریع نگاهی به تصاویر انداخت و گفت:
«هیچ اختلال عروقی وجود ندارد.»
کمی بعد خانم گفت:
«راستی دکتر، من یبوست شدید دارم. بعد از آن بود که این درد به سراغم آمد.»
گفتیم:
«خب، احتمالاً درد عضلانی است...»
بعد از آن، دوست عزیز رادیولوژیستم با من تماس گرفت و گفت:
«دکتر، بیمار MFN دارد.»
لبخند زدم و ازش تشکر کردم.
Mediastinal Fat Necrosis
نکروز چربی مدیاستن
درد شدید قفسه سینه که شبیه درد پلوریتیک (Pleurisy) است و ممکن است بسیار شدید باشد و با اختلالات عروقی قفسه سینه اشتباه شود.
اغلب بیمار از شدت درد گریه میکند و ممکن است Non-specific ST elevation در زمان درد دیده شود که شما را به سمت انجام سریع کاتتریزاسیون قلبی سوق دهد.
ممکن است بیمار با سنکوپ، تاکیکاردی و تاکیپنه مراجعه کند.
ویژگی بسیار مهم آن، همان چیزی است که در تصویر دیده میشود:
Ovoid fat tissue with intrinsic increased attenuation stranding in the cardiophrenic angle
درد در همان محل توده ایجاد میشود و اغلب در سمت چپ است؛ به همین دلیل میتواند شبیه درد قلبی باشد، اما ممکن است در سمت راست نیز دیده شود.
یکی از تئوریها این است که در زنان چاق، چربی موجود در این ناحیه بر اثر حرکات قلب یا دیافراگم دچار آسیبهای جزئی مکرر (Minor trauma) میشود و در نهایت نکروز ایجاد میکند.
همچنین ممکن است ضخیمشدن پریکارد یا افیوژن پلورال همانطرف (Ipsilateral pleural effusion) مشاهده شود.
درمان معمولاً Self-limited است یا با NSAID درمان میشود.
در موارد درد شدید و مقاوم به درمان، ممکن است درمان جراحی لازم باشد.
خانم سبزی فروش با دیکلوفناک درمان شد و بسیار خوشحال بود، چون بعد از مدتی درد برطرف شد و داروهای مربوط به بیماری ایسکمیک قلب را قطع کردیم.
نکته مهم این است که در ۴۸ ساعت اول شروع علائم، ممکن است تصویربرداری طبیعی باشد.
من یکی از کسانی بودم که بیشترین بهره را از آشنایی با یک بیماری جدید بردم...
و تشکر فراوان از پزشک رادیولوژیست ماهری که این مورد را تشخیص درستی داد.
خواهید دید که بیشتر این بیماران به بخش قلب مراجعه میکنند و آنژیوگرافی انجام میدهند، اما چیزی پیدا نمیشود؛ درست همان اتفاقی که برای بیمار من افتاد.
به همین دلیل این مورد را با جزئیات نوشتم؛ نه برای داستانگویی، بلکه برای اینکه بدانیم سناریوی این بیماری چگونه پیش میرود.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍123❤63👏21🙏10👌5🔥1
جدیداً یک مقدار، علاوه بر منابع کلاسیک (کتاب و UpToDate)، به Blogها هم بیشتر علاقهمند شدم؛
جایی که پزشک بر اساس Evidence یکسری مطالب کلیدی و کاربردی برای Practice مینویسد، نه صرفاً مطالب Textbook برای چاپ یک کتاب. به نوعی شبیه UpToDate، ولی با Evidence و حجم کمتر و در عین حال کاربرد بیشتر.
اینجا لیستی از Blogهای مفید را گذاشتهام.
مبحث Critical Care
اولین مورد IBCC است که با محوریت Critical Care و ریه فعالیت میکند و نکات فوقالعادهای دارد.
علاوه بر این، دو منبع ICU in One Page و Deranged Physiology هم در زمینه Critical Care بسیار قوی هستند.
نوار قلب
همهمان LITFL را میشناسیم؛ یک سایت مفید و مختصر با انواع کیسهای آموزشی نوار قلب که جزو واجبات است. قسمت 150 Case آن را حتماً توصیه میکنم.
اما بعد از آن، نوار قلب اسمیت به نظرم حتی از یک کتاب نوار قلب هم ارزشمندتر است. برای افرادی که از سطح پایه بالاتر هستند، حتماً توصیه میشود.
این سه سایت را هم حتماً سر بزنید:
https://ecg-interpretation.blogspot.com/
https://emergencymedicinecases.com/blogs/
https://rebelem.com/
توکسیکولوژی
وبسایتهای LITFL و IBCC نکات خلاصه و کاربردی خوبی برای مسمومیتها دارند.
اوردرنویسی
اگر اصول پایه اوردرنویسی را بلد هستید، استفاده از WikiEM را توصیه میکنم.
با کمی مهارت، میتوانید از آن برای اجرای یک اوردر بسیار خوب برای بیمار استفاده کنید؛ خیلی بهتر از موارد بههمریخته و غیرکاربردی فارسی.
اورژانس
این چند Blog را هم برای مباحث اورژانس توصیه میکنم؛ حتماً نگاهی به آنها بیندازید:
https://coreem.net/
https://rcem.ac.uk/rcem-blog/
https://emottawablog.com/
https://www.nuemblog.com/
اطفال
برای اطفال هم این دو مورد را دوست داشتم و نکات جالب و کاربردیای داشتند:
https://pemcincinnati.com/blog/
https://pedemmorsels.com/
در نهایت...
اما در نهایت، پیشنهاد من این است که از بین همه این منابع، یک Blog را انتخاب کنید و مطالب دو سه سال اخیر آن را مطالعه کنید.
معمولاً حجم مطالب دو سه سال اخیر یک Blog، از یک Textbook پنجاهصفحهای هم کمتر است.
بعد از اینکه تمام شد، دوباره به این لیست برگردید و یک Blog دیگر را انتخاب کنید.
این منابع را بیشتر به عنوان منابع تکمیلی برای Practice بهتر در نظر بگیرید؛ نه جایگزینی برای منابع اصلی.
و طبیعتاً جای چیزی مثل UpToDate را نمیگیرند.
✍️ آقای دکتر علی غیاثی (پزشک عمومی)
🚩 🚩 @TebeAtfal
جایی که پزشک بر اساس Evidence یکسری مطالب کلیدی و کاربردی برای Practice مینویسد، نه صرفاً مطالب Textbook برای چاپ یک کتاب. به نوعی شبیه UpToDate، ولی با Evidence و حجم کمتر و در عین حال کاربرد بیشتر.
اینجا لیستی از Blogهای مفید را گذاشتهام.
مبحث Critical Care
اولین مورد IBCC است که با محوریت Critical Care و ریه فعالیت میکند و نکات فوقالعادهای دارد.
علاوه بر این، دو منبع ICU in One Page و Deranged Physiology هم در زمینه Critical Care بسیار قوی هستند.
نوار قلب
همهمان LITFL را میشناسیم؛ یک سایت مفید و مختصر با انواع کیسهای آموزشی نوار قلب که جزو واجبات است. قسمت 150 Case آن را حتماً توصیه میکنم.
اما بعد از آن، نوار قلب اسمیت به نظرم حتی از یک کتاب نوار قلب هم ارزشمندتر است. برای افرادی که از سطح پایه بالاتر هستند، حتماً توصیه میشود.
این سه سایت را هم حتماً سر بزنید:
https://ecg-interpretation.blogspot.com/
https://emergencymedicinecases.com/blogs/
https://rebelem.com/
توکسیکولوژی
وبسایتهای LITFL و IBCC نکات خلاصه و کاربردی خوبی برای مسمومیتها دارند.
اوردرنویسی
اگر اصول پایه اوردرنویسی را بلد هستید، استفاده از WikiEM را توصیه میکنم.
با کمی مهارت، میتوانید از آن برای اجرای یک اوردر بسیار خوب برای بیمار استفاده کنید؛ خیلی بهتر از موارد بههمریخته و غیرکاربردی فارسی.
اورژانس
این چند Blog را هم برای مباحث اورژانس توصیه میکنم؛ حتماً نگاهی به آنها بیندازید:
https://coreem.net/
https://rcem.ac.uk/rcem-blog/
https://emottawablog.com/
https://www.nuemblog.com/
اطفال
برای اطفال هم این دو مورد را دوست داشتم و نکات جالب و کاربردیای داشتند:
https://pemcincinnati.com/blog/
https://pedemmorsels.com/
در نهایت...
اما در نهایت، پیشنهاد من این است که از بین همه این منابع، یک Blog را انتخاب کنید و مطالب دو سه سال اخیر آن را مطالعه کنید.
معمولاً حجم مطالب دو سه سال اخیر یک Blog، از یک Textbook پنجاهصفحهای هم کمتر است.
بعد از اینکه تمام شد، دوباره به این لیست برگردید و یک Blog دیگر را انتخاب کنید.
این منابع را بیشتر به عنوان منابع تکمیلی برای Practice بهتر در نظر بگیرید؛ نه جایگزینی برای منابع اصلی.
و طبیعتاً جای چیزی مثل UpToDate را نمیگیرند.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍124❤43👏9🙏3
متاسفانه توسط یکی از همکاران از فوت یک کودک که برای عمل لوزه در بیمارستان تحت عمل قرار گرفته و دچار هایپرترمی بدخیم (Malignant Hyperthermia) شده است مطلع شدم.
متأسفانه این واقعاً یکی از عوارض کشنده بیهوشی است که پیشبینی آن دشوار است و متأسفانه میزان مرگومیر آن میتواند بسیار بالا باشد.
چند سال پیش، در یکی از شیفتها بیماری داشتم که خانوادهاش درباره مرگ نامشخص یکی از بستگان بیمار صحبت میکردند؛ میگفتند آن فرد به دلیل «حساسیت» به یکی از داروهای بیهوشی فوت کرده است.
متأسفانه مستندات کافی نداشتیم که بتوانیم دقیقاً بگوییم چه اتفاقی برای آن فرد افتاده بود؛ بهخصوص اینکه کلماتی مثل «حساسیت»، «دوز بالای داروی بیهوشی» و اصطلاحات مشابه، برای هر اتفاق و هر عارضهای به کار برده میشوند.
به همین دلیل، از روی احتیاط و برای اطمینان بیشتر، آن بیمار را طوری بیهوش کردم که گویی آن فامیل مرحومش بر اثر هایپرترمی بدخیم (Malignant Hyperthermia) فوت کرده است؛ چراکه این عارضه میتواند زمینه خانوادگی و ژنتیکی داشته باشد.
او را با روشی به نام TIVA یا بیهوشی کامل وریدی بیهوش کردم. این روش به تجهیزات و آمادگیهای خاصی نیاز دارد و اجرای آن بهصورت گسترده و برای همه بیماران آسان یا عملی نیست.
برای بیشتر بیماران، بیهوشی را با یک داروی وریدی شروع میکنیم و سپس بخش عمده مدت عمل را با یک داروی بیهوشی استنشاقی ادامه میدهیم.
هایپرترمی بدخیم در اثر یک واکنش غیرقابلپیشبینی به داروهای بیهوشی استنشاقی یا سوکسینیلکولین ایجاد میشود. در نتیجه اختلال در یکی از گیرندههای موجود در عضلات، مقدار بسیار زیادی کلسیم وارد سلولها میشود و متابولیسم بهشدت افزایش مییابد.
در نتیجه، بیمار دچار افزایش بسیار شدید دمای بدن، اسیدوز، افزایش دیاکسیدکربن، افزایش پتاسیم و آزاد شدن پروتئینهای عضلانی در ادرار میشود.
اگر این وضعیت بدون درمان رها شود، میزان مرگومیر میتواند به ۹۰٪ برسد. با درمانهای حمایتی برای حفظ عملکرد اندامها، میزان مرگومیر ممکن است به حدود ۷۰٪ کاهش پیدا کند.
متأسفانه این دارو تقریباً فقط در چنین مواردی استفاده میشود و به همین دلیل بسیار نادر است و سال هاست در ایران کمیاب شده است. در اروپا و کشورهای پیشرفته، مقداری از این دارو در مراکز مشخصی نگهداری میشود و هر بیمارستان روشی مشخص برای تماس با یکی از این مراکز و دریافت دارو دارد.
البته بهترین حالت این است که دارو در هر بیمارستانی که بیهوشی عمومی انجام میشود، موجود باشد.
ممکن است یک بیمارستان دهها سال حتی یک مورد هایپرترمی بدخیم هم نبیند، اما با وجود این، باید چنین سیستمی از قبل وجود داشته باشد و فعال باشد.
متأسفانه چنین سیستمی در کشور ما وجود ندارد و این دارو نیز احتمالاً در دسترس نیست؛ یا دستکم برای هر پزشک و هر بیمارستان مشخص نیست که اگر به آن نیاز پیدا کردند، دقیقاً از چه طریقی میتوانند به آن دسترسی پیدا کنند.
هایپرترمی بدخیم یکی از نگرانیهای دائمی و کابوس هر متخصص بیهوشی است.
ترس از اینکه خداینکرده چنین اتفاقی برای بیمار شما رخ دهد، زمانی بسیار بیشتر میشود که احساس کنید در صورت وقوع، احتمالاً تنها کاری که میتوانید انجام دهید، ارائه درمان حمایتی است؛ بدون اینکه بدانید چگونه و از چه طریقی میتوانید به دانترولن دسترسی پیدا کنید.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤145💔35😱10🙏2👍1
دو روز پیش، دختر ۱۶ سالهای مراجعه کرد که از یک سال و نیم قبل دچار استفراغ مکررِ «خون» بود.
پدرش گفت: «دو بار برایش آندوسکوپی فوقانی انجام دادیم، بیوپسی و آزمایشهای مختلف انجام شد و سه بار دوره درمان عفونت هلیکوباکتر پیلوری را دریافت کرد، اما هیچ فایدهای نداشت. هر بار که درمان معده را قطع میکند، دوباره خون استفراغ میکند!!»
گزارشهای پزشکی او را با دقت بررسی کردم. تقریباً همهچیز طبیعی بود، بهجز وجود اروژنهای مخاط معده و قسمت تحتانی مری..!!
با دقت به صحبتهای او گوش دادم و پرسیدم: حملات چه زمانی رخ میدهند؟
گفت: «تقریباً هر ماه؛ چند روز ادامه پیدا میکنند، متوقف میشوند و دوباره برمیگردند.»
خب، آیا داروی دیگری مصرف میکنی؟ آیا بیماری یا مشکل دیگری داری؟!
گفت: «نه..!!»
چند سؤال از پدرش پرسیدم و متوجه شدم که اطلاعات چندانی از وضعیت دخترش ندارد.
پرسیدم: «مادرش کجاست؟»
گفت: «هفت سال پیش فوت کرده است.»
اینجا شروع کردم به تحلیل چیزهایی که در هیچیک از گزارشهای پزشکی وجود نداشتند..!!
خجالت شدید، صدای آهسته و نگاههای مردد به سمت پدرش پیش از بیان هر کلمه؛ متوجه شدم فاصله بزرگی میان پدر و دخترش وجود دارد..!!
از پرستار خواستم در فضایی آرام و همراه با اطمینانبخشی، بهصورت خصوصی با او صحبت کند.
چند دقیقه بعد، پرستار برگشت و گفت:
«دکتر، چیز دیگری نیست؛ فقط دختر میگوید از ابتدای بلوغ دچار دیسمنوره شدید بوده و برای کنترل درد، از دو روز پیش از شروع قاعدگی و در طول آن، مسکن مصرف میکند.»
این سرنخ را از صحبتهای پرستار گرفتم و بررسی بیشتری انجام دادم.
مشخص شد که دختر مقادیر زیادی از یکی از داروهای مسکن شناختهشده از گروه داروهای ضدالتهابی غیراستروئیدی (NSAIDs) را خودسرانه، بر اساس توصیه دوستش، بهصورت نامنظم و بدون رعایت دوز مناسب و گاهی با معده خالی مصرف میکند تا دردهای شدید قاعدگی را کاهش دهد.
او تصور میکرد مصرف این داروها هیچ محدودیتی ندارد، چون حتی در سوپرمارکت ها نیز به فروش میرسند؛ در حالی که این داروهای NSAID به ایجاد آسیب مخاطی، اروژن و خونریزی گوارشی شناخته شدهاند..!!
در حقیقت، این دختر دچار بیماری مرموزی نبود، بلکه مصرف طولانیمدت و غیرمنطقی مسکنهای متعلق به گروه داروهای ضدالتهابی غیراستروئیدی، موجب آسیب اروزیو در معده و مری همراه با خونریزیهای مکرر شده بود.
و تأسفبارتر اینکه او نمیدانست دارو عامل خونریزی اوست و از صحبت کردن درباره دردهای قاعدگی خود با پدرش یا درخواست از او برای بردنش نزد متخصص زنان خجالت میکشید؛ حتی در حضور پدرش از گفتن حقیقت به پزشکان نیز خجالت میکشید..!!
همهچیز را برای پدرش توضیح دادم و گفتم:
«درمان دخترت ساده است؛ قطع فوری مسکنها، درمان موقت آسیب معده و ارجاع او به متخصص زنان و زایمان برای درمان صحیح دیسمنوره.»
در حالی که با او صحبت میکردم، مرد صورتش را میان دستانش گرفت و گریه کرد.
گریه کرد و من هم نزدیک بود همراه او گریه کنم.
گفت:
«به خدا دکتر، برای او و خواهرانش بیش از توانم تلاش کردهام تا نبود مادرشان را جبران کنم، اما ظاهراً در بخشهای دیگری کوتاهی کردهام. واقعاً زندگی فقط تهیه غذا و پوشاک نیست..!!»
و من اینجا نمیخواهم کلمات زیادی بر سخنان او اضافه کنم.
فقط به فرزندان خود نزدیکتر شوید.
زیرا زندگی واقعا فقط تهیه غذا و پوشاک برای کودکان نیست؛ و چه بسیار کودکان دردهایی دارند که در سکوت خونریزی میکنند..!!
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍115💔87❤56👏11👌5💯4
Forwarded from ⏳ Med Azmoon 🩺
وقت: تمومه
پول: ندارم
حوصله: یکی باشه کتکش بزنم
لوازم آرایش: گرونههههه
@mjghodraty
@Med_Azm00n
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍8👏6👌5❤4🙏3🎉2👎1😱1
🩸 نفرین کلسیم: کلسیفیلاکسی؛ دردناکترین نکروز در بیمار کلیوی
وقتی در بخش مراقبتهای ویژه با یک نکروز پوستی مواجه میشویم، واکنش خودکار ما این است که بلافاصله به سپسیس، پورپورای فولمینانس یا نکروز ناشی از وازوپرسورها فکر کنیم. بااینحال، در بیمار مبتلا به بیماری مزمن کلیه (CKD) پیشرفته، دشمنی بسیار بیرحمتر، خاموشتر و ویرانگرتر وجود دارد: کلسیفیلاکسی (Calciphylaxis) یا آرتریولوپاتی کلسیفیک اورمیک (Calcific Uremic Arteriolopathy).
این بیماری احتمالاً یکی از دردناکترین و پیچیدهترین بیماریهایی است که در طب مراقبتهای ویژه با آن مواجه میشویم.
🧬 پاتوفیزیولوژی سریع: شریانی که به «سنگ» تبدیل میشود
در اینجا با یک ترومبوز معمولی مواجه نیستیم. این یک فرایند تدریجی «سنگیشدن» (کلسیفیکاسیون) لایه مدیای آرتریولهای کوچک درم و بافت چربی است. به این فرایند، فیبروز شدید لایه اینتیما نیز اضافه میشود. تصور کنید رگ بهتدریج تنگ شود تا جایی که جریان خون بهطور کامل از بین برود.
نتیجه فاجعهبار است: ایسکمی بحرانی، انفارکتهای وسیع پوستی و نکروز برگشتناپذیر چربی زیرجلدی.
❓ مشخصات بیمار: چه کسی را باید تحت نظر داشته باشیم؟
خطر زمانی بهشدت افزایش مییابد که چند عامل زیر همزمان وجود داشته باشند:
🟡 بیماری مزمن کلیه پیشرفته: بهویژه بیمارانی که تحت درمان جایگزینی کلیه (دیالیز) هستند.
🔵 هیپرپاراتیروئیدیسم ثانویه کنترلنشده.
🟢 اختلالات شدید در حاصلضرب کلسیم × فسفر.
🟣 جنس مؤنث، چاقی و دیابت.
⭕️ نکته مهم در کشیک: مراقب وارفارین باشید
این داروی ضدانعقاد کلاسیک، پروتئین Gla ماتریکس (MGP) را مهار میکند؛ پروتئینی که یک مهارکننده قدرتمند کلسیفیکاسیون عروقی است. بنابراین، هنگام استفاده از وارفارین در یک بیمار کلیوی، دفاع طبیعی بدن در برابر رسوب کلسیم را غیرفعال میکنیم و این امر میتواند کلسیفیلاکسی را تسریع کند.
🔍 تظاهرات بالینی: درد، سفتی و اسکار
تشخیص آن بالینی است و به درجه بالایی از شک بالینی نیاز دارد. به این پنجگانه بالینی توجه کنید:
🟣 الگوی Livedo reticularis / racemosa: لکههای اولیه با ظاهر مشبک و ارغوانی.
🟡 پلاکهای ایندوره: هنگام لمس، بافت سفت و سخت، مانند چوب، احساس میشود. لمس کردن ناحیه فراتر از ضایعه قابل مشاهده بسیار مهم است!
🔵 درد شدید: درد بسیار شدید و کاملاً نامتناسب با ضایعه قابل مشاهده است و اغلب به دوزهای بالای اپیوئیدها نیاز دارد.
🟢 نکروز ایسکمیک: بهسرعت به اسکارهای سیاه با حاشیههای کاملاً مشخص پیشرفت میکند که بهراحتی عفونی شده و بیمار را به سمت سپسیس با منشأ پوستی سوق میدهد.
❓ چالش درمانی: چگونه با این روند اجتنابناپذیر مبارزه کنیم؟
رویکرد درمانی باید از همان روز اول، تهاجمی و چندرشتهای باشد:
🟡 تیوسولفات سدیم: همچنان یکی از ارکان اصلی درمان است. بهعنوان آنتیاکسیدان و وازودیلاتور عمل میکند و به «حلشدن» رسوبات کلسیم در عروق کمک میکند.
🟣 بهینهسازی متابولیسم مواد معدنی: کنترل دقیق PTH، کلسیم و فسفر. قطع مکملهای کلسیم و ویتامین D فعال.
🔵 مراقبت از زخم: دبریدمان جراحی تنها در صورت ضرورت انجام شود، زیرا پرفیوژن ضعیف، ترمیم زخم را بسیار نامطلوب میکند.
🟢 اکسیژن پرفشار (Hyperbaric Oxygen): در مراکز مجهز میتوان برای بهبود اکسیژناسیون بافتهای ایسکمیک آن را مدنظر قرار داد.
🟢 قطع وارفارین: در صورت ضرورت، تغییر به سایر داروهای ضدانعقاد (UFH یا LMWH).
📣 پیام نهایی برای کشیک
کلسیفیلاکسی سلولیت نیست و یک زخم فشاری معمولی نیز نیست. این بیماری مرگومیر بسیار بالایی دارد؛ بیش از ۸۰٪ در یک سال، که عمدتاً به علت سپسیس پوستی است.
اگر بیمار شما کلیوی است، پلاکهای سفت در لمس دارد و از درد غیرقابلتحملی که تسکین پیدا نمیکند رنج میبرد...
به کلسیفیلاکسی فکر کنید و سریع اقدام کنید!
✍️ ادمین کانال طب اطفال
🚩 🚩 @TebeAtfal
وقتی در بخش مراقبتهای ویژه با یک نکروز پوستی مواجه میشویم، واکنش خودکار ما این است که بلافاصله به سپسیس، پورپورای فولمینانس یا نکروز ناشی از وازوپرسورها فکر کنیم. بااینحال، در بیمار مبتلا به بیماری مزمن کلیه (CKD) پیشرفته، دشمنی بسیار بیرحمتر، خاموشتر و ویرانگرتر وجود دارد: کلسیفیلاکسی (Calciphylaxis) یا آرتریولوپاتی کلسیفیک اورمیک (Calcific Uremic Arteriolopathy).
این بیماری احتمالاً یکی از دردناکترین و پیچیدهترین بیماریهایی است که در طب مراقبتهای ویژه با آن مواجه میشویم.
🧬 پاتوفیزیولوژی سریع: شریانی که به «سنگ» تبدیل میشود
در اینجا با یک ترومبوز معمولی مواجه نیستیم. این یک فرایند تدریجی «سنگیشدن» (کلسیفیکاسیون) لایه مدیای آرتریولهای کوچک درم و بافت چربی است. به این فرایند، فیبروز شدید لایه اینتیما نیز اضافه میشود. تصور کنید رگ بهتدریج تنگ شود تا جایی که جریان خون بهطور کامل از بین برود.
نتیجه فاجعهبار است: ایسکمی بحرانی، انفارکتهای وسیع پوستی و نکروز برگشتناپذیر چربی زیرجلدی.
خطر زمانی بهشدت افزایش مییابد که چند عامل زیر همزمان وجود داشته باشند:
این داروی ضدانعقاد کلاسیک، پروتئین Gla ماتریکس (MGP) را مهار میکند؛ پروتئینی که یک مهارکننده قدرتمند کلسیفیکاسیون عروقی است. بنابراین، هنگام استفاده از وارفارین در یک بیمار کلیوی، دفاع طبیعی بدن در برابر رسوب کلسیم را غیرفعال میکنیم و این امر میتواند کلسیفیلاکسی را تسریع کند.
تشخیص آن بالینی است و به درجه بالایی از شک بالینی نیاز دارد. به این پنجگانه بالینی توجه کنید:
رویکرد درمانی باید از همان روز اول، تهاجمی و چندرشتهای باشد:
کلسیفیلاکسی سلولیت نیست و یک زخم فشاری معمولی نیز نیست. این بیماری مرگومیر بسیار بالایی دارد؛ بیش از ۸۰٪ در یک سال، که عمدتاً به علت سپسیس پوستی است.
اگر بیمار شما کلیوی است، پلاکهای سفت در لمس دارد و از درد غیرقابلتحملی که تسکین پیدا نمیکند رنج میبرد...
به کلسیفیلاکسی فکر کنید و سریع اقدام کنید!
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍120👏29❤17😱17💔11
من هیچوقت واقعاً ناراحت نشدهام که همراه بیمار از من یک سؤال پزشکی بپرسد، یا حتی بخواهد که خود او را هم معاینه کنم.
گاهی احساس میکنم همراه بیمار با خجالت این درخواست را مطرح میکند؛ ....
من بهعنوان پزشک سعی میکنم تا جایی که بتوانم جواب او را هم بدهم؛ طوری که انگار خودش بیمار اصلی است.
شروع میکنم درباره علائمش سؤال کردن، شرححال میگیرم و اگر نیاز باشد، او را هم معاینه میکنم.
البته بعد از اینکه معاینه بیمار اصلی را تمام کردم و حق او را هم ادا کردم. ❤️
آخر کار هم ممکن است به او بگویم:
«حالا نسخهات رو قایم کن (یا در این مورد به منشی چیزی نگو) که منشی بیرون بهت نگه برو هزینه ویزیت رو بده!» 😅
برعکس...
احساس میکنم تا وقتی خداوند از نظر سلامتی، علم و کار به من نعمت داده، با کمک کردن به یک نفر و دادن یک اطلاعات پزشکی یا خیال راحت کردنش، چیزی از دست نمیدهم.
شاید آن شخص نداند علامتی که دارد ارزش این را دارد که بابتش معاینه شود.
شاید فقط نیاز داشته باشد کسی خیالش را راحت کند.
یا شاید اصلاً از معاینه شدن میترسد، چون میترسد یک بیماری جدی پیدا شود.
و من فکر میکنم این یکی از زیباییهای حرفه ماست:
اینکه خداوند به تو علم بدهد و تو بتوانی با آن علم به کسی فایده برسانی.
در پزشکی قرار نیست همهچیز حتماً در ازای پول باشد.
گاهی یک جمله که با آن خیال کسی را راحت میکنی،
یک اطلاعات پزشکی که نگرانی را از او دور میکند،
یا حتی یک معاینه ساده که برای کسی انجام میدهی که خجالت میکشیده درخواستش کند...
همینها بهخودیخود نعمتی هستند که ارزش شکر کردن دارند. ❤️
البته حرف من برای پزشکان در حکم توصیه و دستورالعمل نیست.
هر پزشکی آزاد است که زحمت، انرژی و وقت خودش را به روشی که برایش مناسب است اختصاص کند.
من فقط درباره دیدگاه شخصی خودم صحبت میکنم.
خداوند به ما در کارمان اخلاص عطا کند و ما را وسیلهای برای آرامش و بهبودی مردم قرار دهد. 🙏
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤116👍111👎33👏22👌8🏆6🙏3⚡2🔥1