مرزنشین
164 subscribers
355 photos
64 videos
29 files
430 links
یادداشت‌های نیمه کوتاه
www.88zelal.blogspot.com
Download Telegram
بیانیه انجمن جامعه‌شناسی در خصوص تداوم محدودیت بر شبکه بین‌المللی اینترنت و اتصال اینترنت‌ طبقاتی

بیش از دوماه است که انسداد گسترده و مداوم اینترنت، سازمانِ زندگی روزمره در ایران را با اختلالی عمیق مواجه کرده است. در جهان شبکه‌ای امروز، دسترسی به اینترنت نه یک امتیاز اعطایی، بلکه «حق طبیعی» و زیرساخت بنیادینِ زیست‌جهان شهروندان است. هرگونه تحدید در این عرصه، به معنای تعرض به «حق بر فضای عمومی» و مخدوش کردن پیوندهایی است که قوام‌بخش جامعه در لایه‌های مختلف اقتصادی، فرهنگی و آموزشی است.

توجیهاتِ ناظر بر «امنیت زیرساختی و ضرورت‌های جنگی» در حالی دسترسی توده مردم را مخلِ ثبات می‌پندارند که تداوم بهره‌مندی مسئولان از این فناوری و از سوی دیگر، فروش اینترنت آزاد با قیمت‌های گزاف در بازارهای غیررسمی، اعتبار این استدلال‌ها را مخدوش کرده است. این رویکرد دوگانه نشان می‌دهد که امنیت، به ابزاری برای فرصت‌طلبی‌های مالی و تبدیل یک حق عمومی به «کالایی طبقاتی» بدل شده که تنها برای صاحبان نفوذ و اقشار برخوردارِ اقتصادی در دسترس است. از سوی دیگر، نسبت دادن «ساخت‌یابی اعتراضات» به فضای مجازی، نادیده گرفتن ریشه‌های عینی نارضایتی در بطن جامعه است؛ ابزارها صرفاً حامل پیام‌اند و انسداد آن‌ها نمی‌تواند جایگزین تدبیر برای حل بحران‌های ساختاری شود. همچنین، رویکرد حذفی با هدف کنترل تربیتیِ «نسل ارتباط‌بنیادِ جوان و نوجوان»، نشان از عدم درک هویتی نسلی دارد که کار، آموزش و فراغت خود را در این بستر معنا کرده است؛ این نگاه قیم‌مآبانه تنها به انباشت خشم و بیگانگیِ بیشتر میان این نسل و ساختار حکمرانی دامن می‌زند.

پیامدهای این وضعیت، فراتر از نابودی معیشتِ میلیون‌ها نفر در کسب‌وکارهای خرد، به شکل‌گیری یک «شکاف دیجیتال» عمیق و «بی‌اعتمادی ساخت‌یافته» منجر شده است. تداوم این روند، فاصله میان مردم و حاکمیت را به مرزی نگران‌کننده رسانده و سرمایه اجتماعی را به‌شدت فرسوده می‌کند. در این میان، اصرار بر طرح‌هایی چون «اینترنت طبقاتی» (که در قالب‌های تبعیض‌آمیزی چون اینترنت پرو یا ویژه مطرح می‌شود)، مصداق بارز «نابرابری ساختاری» است. ایجاد شهروندان درجه‌بندی‌شده در دسترسی به اطلاعات، احساس محرومیتِ نسبی را در اکثریت جامعه به خشمی پایدار بدل کرده و انسجام ملی را بیش از پیش تهدید می‌کند.

انجمن جامعه‌شناسی ایران هشدار می‌دهد که تضعیف بی‌محابای پیوندهای ارتباطی جامعه در لوای تصمیمات کوتاه‌مدت، گسست‌های جبران‌ناپذیری را در آینده رقم خواهد زد. ما خواهان بازگشایی فوری، پایدار و بدون تبعیض اینترنت هستیم و باور داریم که راه رسیدن به ثبات، نه در انسداد فضای مجازی، بلکه در احترام به حقوق شهروندی و بازسازی اعتمادِ آسیب‌دیده میان دولت و ملت نهفته است.

انجمن جامعه‌شناسی ایران

#انجمن_جامعه‌شناسی_ایران

‏@iran_sociology
خاک قهرمان
گزیده‌ای از آرشیو موسیقی‌های مردمی صداخانه برای بهار آتش‌بس


امواج انفجار، ذره‌ذره‌ی تهران را لرزاند. آرشیو موسیقی‌های مردمی صداخانه هم مثل هر موجود و موجودیت دیگری از این شهر، با تمام محتویات و موسیقی‌هایش لرزید و تهدید به نابودی شد. آرشیو بنا به ماهیت وجودی‌اش علیه این نابودی واکنش نشان داد. رنگین‌کمانی از صداها و موسیقی‌ها از تاریخ‌ و جغرافیای متنوع از دل آن بیرون آمدند، به هم پیوستند و «خاک قهرمان» را ساختند.

از شما دعوت می‌کنیم برای باهم‌شنیدن این گزیده صوتی ۶۰‌دقیقه‌ای از آرشیو صداخانه و همینطور تماشای آثار چاپی کارگاه غروب روز پنج شنبه در دو سانس ۱۷ و ۱۹ به محل آرشیو صداخانه و کارگاه غروب تشریف بیاورید.

🗓 پنجشنبه ۱۷ اردیبهشت
⏰ سانس‌های اکران: ساعت ۱۷ و ۱۹
📌خیابان انقلاب، نبش پورموسی، پلاک ۶۸۷، واحد ۲، طبقه ۱

🔔 لطفا زمان حضورتان را به شماره تماس ۰۹۱۰۲۳۰۱۱۵۹ از طریق بله یا پیامک اطلاع دهید.
📲 09102301159
ما و امر غیرسیاسی
خلاصه‌ای اقتباسی از مصاحبه محمدعلی مرادی

در روزهای گذشته مصاحبه‌‌ای مربوط به سال‌های اخیر دیدم از محمدعلی مرادی با سیمافکر که نکات جالب و در خود تاملی دارد و بخش‌هایی از آن به نظرم به اوضاع امروز هم مربوط می‌شود.

در این مصاحبه گرداننده اصلا اجازه انعقاد کلام را به گوینده نمی‌دهد و نکات اغلب بریده و ناتمام می‌ماند. به همین خاطر با حدس و گمان سعی کردم آن‌ها را تکمیل کنم و خلاصه‌ای از برخی بخش‌های مرتبط آن تنظیم کنم که البته احتمالا تا اندازه‌ای با برداشت من از این آنچه منظور گوینده بوده - خیلی کم - مخلوط است.

ادامه 👇👇
محمدعلی مرادی:

ما در ایران امنیت را همیشه به مثابه سرکوب ‌فهمیدیم و تجربه کردیم. در تاریخ ایران امنیت یعنی سرکوب. در حالیکه امنیت سرکوب نیست، مدیریتِ مسائل امنیت است. برای همین، قبل از اینکه ایراد به روشنفکران ایرانی وارد باشد به صاحبان قدرت وارد است، نقد به صاحبان قدرت وارد است. صاحبان قدرت باید واجد یک تئوری برای امنیت باشند که این تئوری بتواند پرداختن به هر موضوعی را مدیریت کند. ما هیچ وقت تلاش نکردیم سرمایه‌گذاری کنیم برای این که تئوری امنیت داشته باشیم.

امنیت متکی به آزادی و عدالت است. اما باید بین این مفاهیم اعتدال ایجاد کرد. برای مدرن بودن – چنانچه در دنیای مدرن زندگی می‌کنیم و نمی‌توانیم از آن فراری باشیم – باید هم‌زمان هم محافظه‌کار باشیم هم آنارشیست. یعنی باید بتوانی در دل تناقض همچنان فکر کنی.

یک زمان برخی می‌گفتند تحلیل‌هایی بنویسید که مقامات خوششان بیاید به مخاطراتش توجه نمی‌کردند. اگر ما این کار را بکنیم، واقعیت لزوما تغییر نمی‌کند. در چنین وضعیتی نمی‌توان استقلال علوم را از ساختار قدرت حفظ کرد و با این کار قدرت خودش را با دست خودش کور می‌کند. در کنار هر اِعمال قدرت و اقدام نظامی، کلی اقدام دیگر از جمله‌های کار فکری و نظری لازم است.

فرانسوی‌ها سرمایه‌گذاری نکردند برای اینکه مسلمان‌ها را چطوری در جامعه خود جذب کنند. اما آلمانی‌ها برای مدت طولانی سرمایه‌گذاری کردند و هم‌زمان چند سیاست را پیش بردند. باید دوربرد فکر کرد. مشکل ایران همین دوربرد فکر نکردن است.

مسئله ایران است که متفکر محافظه‌کار ندارد. ایران باید بتواند قبل از هر چیز متفکر محافظه‌کار تولید کند. امثال من نمی‌توانیم محافظه‌کار باشیم. ما بچه‌های کف خیابانیم. من آنارشیستم. فرقی بین خودم و آن کارتن‌خواب نمی‌بینم. با این حال، می‌دانم که جامعه به یک محافظه‌کار خوب نیاز دارد. ایران هیچ وقت یک سنت محافظه‌کاری باکیفیت نداشته است. از دوران مشروطیت تا حالا ایرانی‌ها سراغ محافظه‌کاری نیامده‌اند تا آن را تئوریزه و تمرین کنند. اکثر چپ‌ها فرزندان طبقات بالای ایران بودند. در حالیکه باید به طبقه خودشان می‌رسیدند و برایش نظریه‌پردازی می‌کردند.

اگر بخواهیم دموکراتیک فکر کنیم جامعه هم به محافظه‌کار نیاز دارد هم به آنارشیست. محافظه‌کاران ایران مخصوصا روحانیت که پایگاه اصلی محافظه‌کاری در آن است هنوز نمی‌تواند با جهان معاصر آشتی کند. هنوز در جهان ۴۰۰ سال قبل زندگی می‌کند. نمی‌تواند مبانی‌اش را به صورتی در بیاورد که محافظه‌کاران خوب و باکیفیتی از آن بیرون بیاید. محافظه‌کاری در ایران عمدتا از دل روحانیت در می‌آید. به همین خاطر، قبل از این که سراغ نقد روشنفکران برویم باید روحانیت را نقد کنیم که چرا پرسش‌های جدید طرح نمی‌کند؟ چرا نمی‌تواند ساخت دولت و نظام حقوقی و امنیتی آن را تئوریزه کند؟ چون ذهنش هنوز در فضای ۴۰۰ سال پیش قرار دارد و با منطق صوری فکر می‌کند. با منطق صوری نمی‌توان در جهان امروز فکر موثری ارائه کرد و مسائل امروز را حل کرد.

باید بین الاهیات، علم، اندیشه و فلسفه تفاوت بگذاریم. خیلی از کسانی‌ که می‌گویند ما روشنفکریم در حقیقت متفکرینِ دولت و قدرت هستند و به معنای دقیق‌تر روشنفکر نیستند. در نتیجه پیگیر این نیستند که سازمان فکری منسجمی برای محافظه‌کاری ایجاد کنند؛ همچنانکه برخی از چپ‌های ایران بچه‌های طبقات اشراف بودند و آن‌ها نیز پیگیری تاریخی چندانی نداشتند.

جناح راست امروز ایران – چه آن بخش که از دل روحانیت درآمده چه آن بخش که در مهرنامه و فرهنگ امروز حول سید جواد طباطبایی جمع شده‌ - دچار ضعف نظری است. صرفا با یک ایده ایران‌شهری یا با پرداختن به این که فلان ترجمه کجایش اشتباه بوده نمی‌توان دولت ملی درست کرد.

چرا راست ایرانی تا این اندازه ضعیف است؟ آیا با این کیفیت می‌خواهد یک راست محافظه‌کار درست کند؟ نظام حقوقی‌اش چگونه خواهد بود؟ نظام معماری‌اش کجاست؟ نظام شهرسازی‌اش بر پایه چیست؟

آقای طباطبایی می‌گوید من متفکر محافظه‌کار دولتم. آیا زندگی فقط شد سیاست، آن هم در رأس دولت؟ پس بحث‌های معماری این ایده کو؟ سایر موضوعات کجا هستند؟ ...

ادامه 👇👇
ادامه 👇👇

تامل درباره ایران چه از منظر محافظه‌کار چه از منظر آزادی‌خواهی فقط در ساحت فلسفه شکل خواهد گرفت. ما باید در همه این موارد با هم بحث فلسفی کنیم: در امنیت ملی، نظام معماری، شهرسازی، حقوق، فیلم، فوتبال و ... . اما ما نمی‌توانیم با هم بحث فلسفی کنیم و به همین خاطر امکان گفتگو نداریم. چرا که این‌ها نظام‌های مفهومی خودشان را ندارند. وقتی نظام مفهومی نباشد، بحث‌ها به سرعت به دعواهای سیاسی بدل می‌شوند. همه مدام فحش می‌دهند که این‌ها هیچ کدام نمی‌فهمند. من می‌فهمم. صد سال است این بحث‌ها تکرار می‌شود. این اسمش تفکر نیست.

هر آدمی یک ساحتی دارد. مسئله این است که منِ متفکر چگونه می‌توانم با او گفتگو کنم و برایش نظریه‌پردازی کنم؟ کار متفکر همین است. اما ما بر خلاف این، همه این ساحت‌ها را از یاد می‌بریم و زندگی‌مان را تبدیل به کار سیاسی می‌کنیم. فلسفه‌ ما کار سیاسی می‌کند. دانشگاه ما کار سیاسی می‌کند. این حتی معطوف به امر سیاسی هم نیست. منظور سیاسی‌کاری است. ما می‌خواهیم همه چیز را در سیاسی‌کاری پیش ببریم. ما باید از این وضعیت بیرون بیاییم.

منبع:
aparat.com/v/r66cu2q
🕹 این روزها بسیاری از مردم نسبت به سیاست «اینترنت پرو» معترضند و از این که دسترسی همگانی به اینترنت بین‌الملل قطع شده ابراز خشم می‌کنند. اما در این میانه، گفتگو درباره سیاستی دیگری - کاملا در نقطه مقابل آن در تهران - در جریان است:

🚃 حمل و نقل عمومی رایگان


مهدی نانکلی، پژوهشگر پایداری و دانش‌آموخته معماری و انرژی در مقاله زیر با بررسی داده‌های بودجه در شهرداری تهران و نگاهی به تجربه حمل و نقل عمومی رایگان در دیگر شهرهای جهان استمرار این سیاست را تحلیل کرده است.

📝 متن کامل این تحلیل را در وبسایت مجله دقیقه مطالعه کنید:

⚡️ وقتی دروازه‌های حضور در شهر به روی همه باز می‌شود؛ تحلیلی درباره سیاست حمل و نقل عمومی رایگان در تهران


📮 حمایت مالی

@dmag_ir
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
روستای خبر (Khabr)، شهرستان بافت استان کرمان؛ گل‌چینی عصر، ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
Forwarded from گزارش
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
اینترنت وقتی «پرو» می‌شود که دسترسی برابر از بین برود. 

در حالی که ماه‌هاست اینترنت بین‌الملل برای عموم مردم با محدودیت و اختلال همراه است، همان اینترنت بدون محدودیت با نام «اینترنت پرو» و با قیمتی چند برابر فروخته می‌شود. 

مسئولان مختلف هم از تبعیض‌آمیز بودن این وضعیت گفته‌اند، اما هنوز کسی جلو اجرای آن را نگرفته است. 

اگر اینترنت باید محدود باشد، چرا نسخه بدون محدودیت آن فروخته می‌شود؟ 
و اگر لازم نیست محدود باشد، چرا برای همه آزاد نمی‌شود؟

@Gozareshdidari
Forwarded from TechTube 𝕏 تک توب
آمار نشون می‌ده در سه ماه گذشته یک پاکسازی طبقاتی دیجیتال در ایران رخ داده. در این مدت سهم اندروید از ترافیک اینترنت ۲۵٪ افت و آیفون ۱۸۰٪ رشد داشته. این به معنی خروج میلیون‌ها کاربر طبقه متوسط و پایین از فضای آنلاینه. اونی که آیفون داره از پس هزینه کانفیگ یا اینترنت پرو برمیاد، اونی که نداره، اونقدر دغدغه مالی مختلف داره که عطای اینترنت رو به لقاش می‌بخشه

🔎 arashzd

📍 @TechTube
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سنتورنوازی دوست عزیزم، امیرحسین فیضی اقدس که در چهارم فروردین ۱۴۰۵ در پاسگاه راه‌آهن تبریز حین انجام خدمت وظیفه، براثر بمباران هوایی به شهادت رسید
@aryatabibzadeh
واقعیت؛ نزدیک‌تر از همیشه
نقد فیلم نیم‌شب محمدحسین مهدویان

فیلم سینمایی «نیم‌شب» داستان خنثی کردن موشکی اسرائیلی در محله یوسف‌آباد تهران در یکی از شب‌های جنگ ۱۲ روزه است. محمدحسین مهدویان، کارگردان فیلم، یکی از استعدادهای یک دهه اخیر سینمای ایران است که قابلیت‌های ویژه‌ای در فیلمسازی از خود نشان داده و ممکن است در آینده ساخت آثار بزرگ‌تری به او سپرده شود. با این حال، «نیم‌شب» خبری از یک مسیر رو به رشد برای تماشای آثار درخشان او در آینده نمی‌دهد.

فیلم را اوایل فروردین در نخستین روزهای اکرانش هم‌زمان با جنگ ۴۰ روزه تماشا کردم. خوشحال بودم از این که شهر به کلی تعطیل نیست. می‌شود رفت سینما و در کوچه و خیابان شهر حضور پیدا کرد.

در این روزها و هفته‌ها که بیلبوردهای تبلیغاتی‌ «نیم‌شب» با نشان شهرداری تهران و شعار «داستان ایران در نبرد با دشمن»، شهر را پر کرده بود، بیشتر از هر چیز، یکی از صحنه‌های‌ به ظاهر بی‌اهمیت اما بی‌نهایت عجیب فیلم جلوی چشمم می‌آمد.

ادامه 👇👇
ادامه 👇👇

داستان فیلم در یکی از شب‌های جنگ ۱۲ روزه در مجاورت بیمارستان محب کوثر پشت پارک شفق یوسف‌آباد اتفاق می‌افتد. یک موشک اسرائیلی بعد از شکستن در و دیوار چند واحد آپارتمانی عمل نکرده و افتاده وسط خیابان. تیم چک‌و‌خنثی که مسئول اصلی رسیدگی به این وضعیت است وقتی متوجه می‌شود مخزن اکسیژن بیمارستان پر است و در صورت انفجار، موج آن را تا چند محله گسترش می‌دهد، قبل از شروع عملیات خنثی‌سازی و انتقال بمب، دستور تخلیه تمامی ساختمان‌ها از جمله بیمارستان و انتقال بیماران به پارک شفق را صادر می‌کند.
داستان گره‌های دراماتیک خود را – برای این بتواند مخاطب را با خود همراه کند، معمولا هنگام مواجهه نیروهای امنیتی با گروه‌های اجتماعی مختلف مثل پرسنل بیمارستان هنگام تخلیه بیمارستان، اغلب حول شخصیت مهدی فرمانده تیم چک‌وخنثی ایجاد می‌کند.

مهدی شخصیتی جسور، عملگرا، سرسخت، رنج‌کشیده، عاشق‌پیشه، جوشی و خودمختار دارد؛ نقشی که کارهای قبلی مهدویان معمولا هادی حجازی‌فر آن را به عهده داشت – اگرچه در نیم‌شب، دست کم در ظاهر، سیمایی تخصص‌گراتر از این شخصیت ترسیم شده و بازیگری که برایش انتخاب شده – احسان منصوری – قدری از حجازی‌فر جوان‌تر و انگار از نظر نسلی نیز دارای خاستگاهی متفاوت است.

یکی از پررنگ‌ترین چالش‌های مهدی در فیلم در رویارویی او با یک مسئول اطلاعاتی امنیتی مسن‌تر از خودش است که برای سرکشی به صحنه خنثی‌سازی آمده است. مهدی با لحنی تند به او می‌گوید «ما گند زدیم.. وقتی این تعداد بمب و اسلحه وارد مرز شده یعنی کارمان را درست انجام ندادیم» و به تخت سینه ماموری که احتمالا مافوقش هم هست می‌کوبد و به او می‌گوید «یک بار برای همیشه به بی‌عرضگی‌ات اعتراف کن و بکش کنار» .

این لحن طلبکارانه چند بار دیگر در فیلم تکرار می‌شود و این سوال را به ذهن می‌آورد که «آیا فیلم کار خودش را درست انجام می‌دهد؟»
فیلم نیم‌شب در فرصت کوتاهی از نیمه تیر ۱۴۰۴ – پس از پایان جنگ ۱۲ روزه – تا نیمه بهمن ۱۴۰۴ قبل از شروع جشنواره فیلم فجر – و یک ماه قبل از شروع جنگ ۴۰ روزه - در طول کمتر از هفت ماه ساخته شده و علی‌رغم سوژه‌یابی مناسب و به‌کارگیری یک نویسنده باتجربه و صاحب‌نام از عمق داستانی کافی برای درگیر کردن مخاطب برخوردار نیست و نمی‌تواند حس و حال عجیب و بی‌سابقه ایرانیان در یکی از نقاط عطف سال‌های اخیرشان را به تصویر بکشد.

با این حال، مسئله این فیلم فقط این نیست که در مدت‌زمان کوتاهی تهیه شده یا کشش داستانی ندارد. صحنه‌هایی در آن هست که نه تنها کارکردی در پیش‌ بردن قصه ندارند بلکه توجیه منطقی آن‌ها در چهارچوب فیلم هم اصلا ساده نیست. به عنوان نمونه، حدود هفت یا هشت نفر افغانستانی در ساختمانی که موشک به آن اصابت کرده اما عمل نکرده مخفی شده‌اند. آن‌ها بعد از بازداشت ادعا می‌کنند کارگر ساختمانی هستند. اما ابزار کار ندارند و اغلب نیز اجازه اقامت ندارند. در میان آن‌ها زنی هست موهای بلندش را در کلاهش پنهان کرده تا شبیه مردها باشد. اما قهرمان داستان که به او مشکوک شده او را شناسایی می‌کند و قبل از انتقال ایشان به مرکز پلیس، شخصا از او بازجویی می‌کند. در پایان بازجویی سرپایی در خیابان، وقتی کم‌و‌بیش مشخص می‌شود که او عامل اسرائیل است و به آنجا آمده تا گرای بمب عمل نکرده را به اسرائیلی‌ها بدهد، با تیغ موکت‌بُری به مهدی حمله می‌کند و بازوی او را زخمی می‌کند. بعد از این ضرب و جرح بقیه از راه می‌رسند و دست و پای زن را می‌بندند تا سوار ماشین پلیسش کنند. مهدی در همان حالی که زن را از صحنه خارج می‌کنند به در نمایی پرتاکید - همچنان که با دست مجروحش به سینه خود ضربه می‌زند - خطاب به زن می‌گوید که به رئیس‌هایش بگوید: «حریفشان منم.. من تا آخرش هستم».

از طنین سوپرقهرمانانه و فردگرایی اغراق‌شده این جمله و سطح سازمانی عامل بازداشت‌شده که مورد خطاب افسر چک‌وخنثای ایرانی قرار گرفته بگذریم، چرا یک مامور امنیتی ایران باید به یک عامل اسرائیل که همین الان خودش او را بازداشت کرده پیامی خطاب به رئیس طرف بدهد؟ آیا قرار است عاملِ بازداشت‌شده همچنان با اربابانش در ارتباط باشد؟

اگر قرار است فیلم بهانه‌ای باشد تا یک سری پیام را به صورت مستقیم – بدون توجه به این که چه نسبتی قصه و موقعیت برقرار می‌کند - ارائه بدهیم چرا خودمان را خسته کنیم و بودجه عمومی را مصرف کنیم و فیلم بسازیم؟

نیم‌شب در بخش‌های مختلف خود صحنه‌هایی از این دست دارد. مثلا در یکی از صحنه‌های فیلم باد تندی می‌وزد و چیزی نمانده که بمب را تکان دهد که نیروهای حاضر در صحنه – همان‌هایی که اگر احتمال تکان خوردن بمب را می‌دادند احتمالا باید قبل از هر کاری آن را تثبیت می‌کردند - به سرعت در برابر باد دیوار دفاعی تشکیل می‌دهند تا جلوی باد را بگیرند.

ادامه 👇👇
ادامه 👇👇

در جای دیگر وقتی که می‌خواهند در انتهای فیلم بمب یک تنی را از روی زمین بلند کنند تنها یک طناب به کمر آن می‌بندند تا آن را پشت وانت بگذارند. چند بار هم تعادل آن به هم می‌خورد و چیزی نمانده به یک طرف لنگر بیاندازد و نقش زمین شود و احتمالا همه از بین بروند. تصویر مضحکی که با آنچه از جابجایی بمب‌های عمل نکرده در جنگ دیده‌ایم، کاملا متفاوت است. هیچ آدم عاقلی چنین حماقتی نمی‌کند که بمب عمل‌نکرده‌ای را که وزنش به یک یا چند تن می‌رسد تنها با یک اتصال از روی زمین بلند کند. این همه ادعا و طلبکاری لازم نیست. آشنایی اولیه با اصول فیزیک یا یک شهودِ عمومیِ نه‌چندان قوی لازم است تا بدانیم در دنیای واقعی برای بلند کردن یک جسم کله‌قندی‌شکلِ سنگین حداقل دو اتصال لازم است تا به پهلو کج نشود.

چگونگی جابجایی یکی از موشک‌های عمل‌نکرده در منطقه ۴ تهران در فروردین ۱۴۰۵ را در تصاویر زیر مشاهده ‌کنید:

ادامه 👇👇
منبع عکس‌ها (+)

ادامه 👇👇
ادامه 👇👇

نکته در خور تأمل در مورد نیم‌شب به عنوان جدیدترین اثر مهدویان این است که کوشش او در بسیاری از آثارش عموماً مبتنی بر نوعی مستندنمایی و یکی شدن با واقعیت در نظر مخاطب بوده، اما وقتی در این فیلم - از نظر زمانی و مکانی - بیشتر از همیشه به واقعیت سوژه خود نزدیک‌ شده، فاصله آن‌ها بیشتر از همیشه به چشم ‌می‌آید و این رابطه بیشتر از همیشه به هم خورده است.

بهار ۱۴۰۵
تهران