Daydaad.com
525 subscribers
1.67K photos
27 videos
13 files
1.78K links
دِی‌داد دات-کام

من «دِی‌داد» هستم؛ محقق، مدرس و مترجم در زمینه‌ی دانش فلسفه (محض و کاربردی) و علوم نظری.

و نیز مشاور فلسفه‌ی کاربردی برای اشخاص و سازمان‌ها.

از اینکه به من سر می‌زنید، فراوان از همگی‌تان سپاسگزارم.

ارتباط با من:

https://daydaad.com/
Download Telegram
👇🏼👇🏼👇🏼
ارسطو در مدل سعادت و خوشبختی خود آخرین مرحله‌ی زندگی بشر را شادمانی (شادی فلسفی) می‌داند. از نظر او هر اقدامی که انسان به انجام می‌رساند از بابت چیزی در پس خود است. آدمی درس می‌خواند که کاری بیابد. کاری می‌یابد که پولی بگیرد. پولی می‌گیرد که خانه و خوراکی داشته باشد. خانه و خوراکی به دست می‌آورد که به آسایش برسد. به آسایش رسیده که به آرامش نایل آید و نهایتاً آسوده و آرام می‌شود که از پس آن شادمان باشد.

ما نیز در مدل هفت مرحله‌ای خود از کسب دانش و تجربه‌ می‌آغازیم و با عبور از کار معاش به نتیجه‌ی دیگری در غایت می‌رسیم. نتیجه‌ی ما تأثیرگذاری است ولی از آنجاییکه با ارسطو در مبادی و استمرار یکی هستیم، نمی‌خواهیم قبول کنیم که نتیجه‌ی ما با هم توفیر دارد، بلکه چنان‌چه نیک بنگریم، نتیجه یکی است فقط با زبان دیگری بیان شده است. با این تفاصیل، تأثیرگذاری (طبق مدل دِی‌داد) و شادمانی (طبق مدل ارسطو) را می‌توان که دو روی یک سکه دانست و آن سکه‌ی سعادت بشر است. از نگرگاه ما تنها آنانی که تأثیرگذارند، شادند، و تنها آنانی که شادند، تأثیرگذارند.

تأثیرگذاری و شادمانی دو روی سکه‌ی سعادت بشری هستند و سوای این چیز دیگری را در چارچوب عقل و تجربه به‌نحوی‌که همگان با آن موافق باشند، به‌سختی بتوان یافت. انسان برای نیل به شادمانی لازم است که تأثیرگذار باشد و برای تأثیرگذاری نیز لازم است که کارِ دِل انجام دهد. از این رو انجام کارِ دِل لازمه‌ی رسیدن به سعادت است. ما در مدل فلسفی خود (مکتب تأثیر / آیین تأثیر)، کارِ دِل را معنای زندگی بشر و یگانه راه او در نیل به سعادت می‌دانیم. سعادت آدمی در گرو مشغول بودن به انجام کارِ دِل است. کارِ دِل کاری است که در ابتدا از جهت انگیزه‌های مادی دنبال نمی‌شود و آن همانا تلفیق «استعداد (مولفه‌ی طبیعتی)، علاقه (مولفه‌ی تربیتی) و دغدغه (مولفه‌ی وجودی)»‌ انسان است.

- دی داد

___

📚 پانوشت:

کتاب "کار دل | Karedel" [نوشته‌ی "دی داد"] (از نخستین کارهای منسجم و تخصصی در حوزه‌ی فلسفه کاربردی در ایران) به چاپ رسید و رونمایی شد.

___

راه‌های سفارش:

یک) برای خرید این اثر با امضای نویسنده، به مجموعه‌ی دِی‌داد دات-کام ایمیل بزنید:

👇🏼👇🏼👇🏼

daydaad @ gmail . com

___

دو) برای خرید این اثر بدون امضای نویسنده، می‌توانید که به دو شکل حضوری و آنلاین اقدام فرمایید:

الف) خرید حضوری:

آدرس فروشگاه: سعادت‌آباد، ابتدای خیابان فرهنگ، پلاک ۱، کتاب‌فروشی "موسسه‌ی بیان‌برتر" با نام "خانه‌ی کتاب بی".

تلفن: ۲۴۵۷۶-۰۲۱

___

ب) خرید آنلاین:

خانه‌ی کتاب بی:

👇🏼

https://bbook.ir/books/karedel

دیجی‌کالا:

👇🏼

https://www.digikala.com/product/dkp-22578429/

___

@DaydaadDotCom
👇🏼👇🏼👇🏼
ریچارد دوکینز در کتاب “ژنِ خودخواه” بخوبی از نظر علمی نشان داده است که اساس تمامی کنش ها و واکنش های موجودات زنده، نوعی خودخواهی ژنتیکی است. شاید پذیرش این نکته برای مخاطب عام اندیش سخت باشد که ایثارمندانه ترین حرکاتی که در ظاهر از زنده ها سر می زند، در بطن خود با نوعی خودخواهی در ارتباط است.

از این رو پیش می آید که در جمع ها بشنویم که «آن هایی که نیز خود را وقف کمک رسانی به سایر انسان ها کرده اند، عملا در راه اقناع نمودن خواهش های خودخواهانه ی خود قدم گذاشته و تفاوت چندانی با سایرین بدکردار ندارند!» اگرچه من با نظرات دوکینز مخالفتی ندارم، اما احتجاجات این دست افراد را نیز نمی پذیرم.

نخست اینکه آدمی به سبب خودآگاهی خویش که می تواند بشکل لحظه ای در قبال خودخواهی غریزی اش عصیان کند، تکلیفی مجزا از خیل زیادی از حیوانات دارد. در این موارد، مقایسه ی آدمی با گرگ مقایسه ی چندان عاقلانه ای نیست.

دوم نیز بفرض آنکه تمامی رفتارها و کردارهای ما در اثر نوعی خودخواهی باشد، اما لااقل می توان بین این دست رفتارها خط ممیزه ای ترسیم نمود. یعنی کردارهایی که از خودخواهی آغازیده و در آن به پایان می رسند و یا کردارهایی که از خودخواهی آغازیده اما در چیزی بالاتر از خود (غیرخواهی) پایان می یابند. یک درخت از سرِ خودخواهی میوه می دهد اما این میوه ها نهایتا به کارِ غیرِ خودِ درخت نیز می آیند.

به گمان من وجدان آدمی کلید حل این مسئله است. اگرچه غریزه فریاد بر می آورد که “فقط من پیروز باشم”، اما وجدان که از مصادیق خودآگاهی است، لحظاتی افسار ما را گرفته و ما را در مسیر “همگان پیروز باشیم” هدایت می کند…

[نوشتار هشتم از دفتر هشتم دی داد]

- دی داد

___

@DaydaadDotCom
👇🏼👇🏼👇🏼
از ارکان اصلی خوشبختی من این است که [آگاهانه انتخاب کرده‌ام] همسر و فرزندی نداشته باشم.

- دی داد

پانوشت: امروز (۱۸ شهریور) در تقویم شخصی من روز خاصی‌ست: روز تشکیل خانواده‌ی تک‌نفره‌ام.

امروز را از بابت دهمین سالگرد تشکیل خانواده‌ی تک‌نفره‌ام جشن گرفتم و دوباره و دوباره حس غرور ویژه‌ای در نهادم از بابت سبک زندگی‌ام زبانه کشید.

ده سال بسیار خوبی را پشت سر گذاشتم و علیرغم چالش‌های داشتن زیستی دگرگونه در جامعه‌ای که درصد معتنابهی از اعضایش افقی فراتر از کلیشه‌های سنتی-مذهبی ندارند، سبک زندگی‌ام برای بسیاری از اطرافیان (به‌ویژه دانشجویانم) الهام‌بخش شد و برخی از آنان نیز خانواده‌های تک‌نفره‌ی خویش را تشکیل داده و اکنون احساس خوشبختی می‌کنند.

[البته که من خود یاری نداشته و ندارم، اما برای بسیاری از ایشان تشکیل خانواده‌ی تک‌نفره به‌معنای نداشتن رابطه‌ی متعهدانه با یک یار نیست؛ بلکه فقط زندگی نکردن با ایشان زیر یک سقف است.]

به‌عنوان یک فرد آنتی‌ناتالیست (زایش‌ستیز)، خطاب به آنانی که دوست دارند تک‌نفره و در تعهد با ایده‌ی سعادت خویشتن زندگی کنند، عارضم که از تفاوت‌های‌تان با دیگران نهراسید زیرا که شما یعنی تفاوت‌های‌تان با دیگران.

در پایان، نوشتار زیر از ده سال پیش، تقدیم به تک‌تک شما:

👇🏼👇🏼👇🏼

من یک خانواده‌ی تک‌نفره هستم. امسال (تابستان ۹۵) مستقل شدم و خانواده‌ی تک‌نفره‌ی خود را تشکیل دادم. شاید خیلی‌ها به‌اشتباه گمان کنند که واژه‌ی خانواده با صفت تک‌نفره همراه نشود و ما نهایتا چیزی به این شکل نداشته باشیم، اما علت نوشتن چنین نوشتاری این است که نشان دهم، این پنداری نادرست است.

خانه یعنی محل زیستن و پسوند –واده یعنی آنچه که در این محل معطوف به این زیستن باشد. یک خانواده‌ی تک‌نفره نیز دقیقا همچون یک خانواده‌ی چندنفره، محلی برای زیستن دارد. عضوی دارد. آن عضو در قبال خویش و محل زیستن خود وظایفی داشته و در عوضِ این وظایف، از حقوقی بهره مند می‌شود.

یک خانواده‌ی تک‌نفره همسایگانی دارد، مراوداتی دارد، ملاحظاتی دارد، ارتباطاتی دارد و تمامیت خود را مدیون این پندار در پسِ خود است که این‌جا کسی در تنهایی زندگی نمی‌کند، بلکه این‌جا محل سکونت یک خانواده‌ی تک‌نفره است.

اصلا اینکه شخصی منفرداً و یا اشخاصی جمعاً با هم خانواده‌ای را تشکیل دهند، این صرفا منوط به زیستن با یکدیگر نیست؛ این مسئله بیش از هر چیز دیگری در گرو سرسپردگی ایشان به یکدیگر و عزم‌شان در راستای بودن ذیل یک عنوان مشترک است: خانواده.

بگمان من در خانواده‌ی تک‌نفره، سرسپردگی فرد به خویشتن خویش بعنوان خُردترین واحد تشکیل دهنده‌ی اجتماع به‌همراه تلاش در راستای خدمت به خانواده‌ی بزرگ‌تر (جامعه‌ی بشری) سنگ بستر تعالی فردی و اجتماعی عضو چنین خانواده‌ای است.

[چیزی که این روزها به آن "سولوماکسینگ" می‌گویند.]

🌻💛🌻

___

@DaydaadDotCom
👇🏼👇🏼👇🏼
این روزها منتظر خبر نهایی مجوز چاپ کتاب جدیدم، یعنی:

کتاب "دیالوژی"
مقدمه‌ای بر فلسفه‌ کاربردی
[جلد یکم: معرفت‌شناسی کاربردی و منطق کاربردی]

هستم؛

و دیروز هنگامی‌که طراح گرامی، طرح نهایی‌شده‌ی جلد را نشانم داد، حس بسیار خوبی در وجودم زبانه کشید؛ مثل حس والدی که تصویر سونوگرام جنینش را می‌بیند.

قبلا هم گفته بودم و در تکمله‌ی پست دیشبم دوباره تاکید می‌کنم:

👇🏼👇🏼👇🏼

برای من که آنتی‌ناتالیست هستم و از ۲۷ سال قبل آگاهانه در صحت کامل جسم و روان (و روح) انتخاب کرده‌ام که - در هیچ‌کجای جهان - هیچ فرزند بیولوژیکی نداشته باشم؛ فرزندانم آثار فکری‌ام هستند.

به‌عبارت تخصصی‌تر، فرزندان من اِپیستمولوژیکی (موالیدی از جنس آگاهی) هستند!

فرزندانم آن مِم‌های تبارمند و دال‌های مرکزی گفتمان‌های فلسفی-علمی و فرهنگی‌ام هستند که آن‌ها را مستمراً می‌پراکنم؛ [همان‌هایی که می‌توان نام ویم (WEME) یا مِم‌های "ما-ساز" (واحدهای تأثیرگذاری جمعی) را بر آن‌ها گذاشت].

لینک پست دیشب:

👇🏼👇🏼👇🏼

https://lnkd.in/p/eS7uHivg

___

پانوشت:

همچنین، برخی از دانشجویان گرامی که لطف داشتند و به همت عالی کتاب را پیش‌خرید نمودند، درخواست داشتند که فهرست مطالب کتاب را پیش از آیین رونمایی داشته باشند که بدین‌وسیله تقدیم می‌شود:

👇🏼👇🏼👇🏼

فهرست مطالب:

فصل صفرم: در باب پیدایش فلسفه و شقوق آن

فصل یکم: تاریخچه‌ی مختصری از جنبش فلسفه‌ی کاربردی

فصل دوم: معرفت‌شناسی کاربردی (مقدمات): مبحث دیکوتومی‌ها

فصل سوم: معرفت‌شناسی کاربردی (مباحث): تمثیل غار و جنبش اپیستمیک بشر از رهگذر خانایی

فصل چهارم: تمثیل بالون دِی‌داد و مقدمه‌ای بر باورهای ضروری

فصل پنجم: پراگماتیسم و تکمله‌ای بر باورهای ضروری و امور معنوی

فصل ششم: مراتب معرفت

فصل هفتم: تبارشناسی لوگوس

فصل هشتم: کلان‌سوژه

فصل نهم: منطق کاربردی (تاریخچه و چرایی‌ها)

فصل دهم: رسته‌بندی مغالطات پایه‌ای در منطق غیرصوری و نکات تکمیلی در پیرامون آن‌ها

فصل یازدهم: تکمله‌ای بر فلسفه‌ی «منطق ماتریال» (منطق غیرصوری)

🌻💛🌻

___

@DaydaadDotCom
👇🏼👇🏼👇🏼
یکی از معضلاتی که نویسندگان با آن دست و پنجه نرم می کنند، مسئله ی سانسور است. این معضل صرفا گریبانگیر نویسندگان کارهای ادبی نبوده، بلکه آنانی که درگیر نوشتن کارهای تخصصی فلسفی – علمی هستند نیز بطُرُقی پاسوز آن می شوند.

این خیلی ساده است که ما بخواهیم این مقوله را به باد انتقاد گرفته و از آن بنالیم. من نیز ذره ای شک ندارم که مبحث ممیزی و سانسور نوشتارها مقوله ای جداً دردناک است اما قصدم از ارایه ی این نوشتار بیان این مطلب است که در این شر، همچون هر شر دیگری چیزهایی نهفته است.

یک ضرب المثل آفریقایی که همگان آن را شنیده اند، می گوید: “دریاهای آرام، ملوان های کارکشته تربیت نمی کنند!” این مسئله برای اندیشیدن و بتبع آن نوشتن نیز بسیار تعمیم پذیر است.

وقتی به مهمترین آثار ادبی و یا حتی فلسفی – علمی جهان نگاه می کنیم، نیک در می یابیم که تمامی پدیدآورندگان آن ها بنوعی با این چالش روبرو بوده اند. آنان همگی ترسِ از سانسور، ممیزی و حتی به خطر افتادن جان خود را در دل داشته اند. مشخصا ادبیات داستانی روسیه با این دست سانسورهای عجیب و غریب مواجه بوده است اما هیچ فشاری این چنینی باعث نگشت که این ادبیات بر نوک قله های هنر جهان قرار نگیرد.

در علم نیز شاهد چنین مسائلی هستیم و تولید کارهای عظیم علمی را مدیون فشارهای سیاسی – اجتماعی در راستای سانسور عقاید بوده ایم. هنگامیکه کوپرنیکوس ایده ی زمین مدار بودن منظومه ی شمسی را به آرامی کنار گذاشت، همین ترسِ از ممیزی را در دل حمل می کرد.

برخی ها بر این باورند که در زمینه ی نشر آراءِ شخصی شان، مسئله ی سانسور آسیبی بوده که ایشان هرگز از آن جان سالم به در نخواهند برد و اینکه سانسور خشک کننده ی ریشه ی درخت ثمردهنده ی فعالیت حرفه ای آن ها خواهد شد.

ولی من در اینجا قصد دارم که نشان دهم این نگرانی در شکل افراطی اش، مقوله ای نادرست است؛ بلکه حتی می توان ادعا کرد که سانسور این اجازه را به پژوهشگر نویسنده می دهد که اندیشه ی خود را صیقل داده و به تعالی رساند.

آن هنگام که تو برای بیان عقیده ی خود مجبوری بجهت ملاحظه ی حال دیگران (بویژه سانسورچیان) این حرف را چندپهلو و واجد مفرهای حساب شده بگردانی، آنگاه قادر خواهی بود که به نقاط ضعف و قوت اندیشه ی خود بهتر واقف شوی.

در ادبیات عامه اصطلاحی هست تحت عنوان مزه مزه کردن حرف ها پیش از بیان آن ها. وقتی کسی حرف های خود را پیش از کتابت آن ها حسابی مزه مزه کند، به قطع و یقین مزه شناس خوبی خواهد شد. علت فخر ادبی بسیاری از کارهای شعرای ایرانی نیز همین مسئله ی مزه مزه کردن حداکثری کارهایشان بوده است. آن ها به دلیل شرایط زمانی شان قادر نبودند که هر آنچه را که به فکرشان می آید، بر قلم جاری سازند؛ پس لاجرم می طلبید که محتاط باشند و همین احتیاط ها بود که کارشان را درخشنده و ناب بر جای گذاشت.

سانسور را من نوعی آلودگی ویروسی قلمداد می کنم، آلودگی ای که اگر بشکل حداکثری رخ ندهد، قطعا منتهی به قوی تر شدن سیستم ارگانیسم قربانی می شود، پس سانسور نیز می تواند به بهتر شدن کار ما در طولانی مدت بیانجامد، اگر فقط بخواهیم…

[نوشتار ۹ از دفتر هشتم دِی‌داد / دفتر سال ۹۵]

- دی داد

___

تصویر: یکی از "دفترهای من" / گل آفتابگردان و رنگ زردش که سمبل حقیقت‌جویی و شادی است از المان‌های بصری لیگ فلاسفه و جنبش فلسفه‌ کاربردی در ایران عزیزمان است.

🌻💛🌻

___

@DaydaadDotCom
گفت که با "بعضیا" باید مثل خودشون رفتار کرد.

گفتمش که اشتباه نکن!

با "همه" باید مثل خودشون رفتار کرد!

حتی یک ذره هم بیشتر از مثل خودشون!

پس؛

با آدم زورگو؛ زورگوتر باش.
با آدم مکار؛ مکارتر باش.
با آدم مهربان؛ مهربان‌تر باش.
و با آدم حسابی؛ حسابی‌تر باش.

انتخاب با خودشان است.

- دی داد

___

@DaydaadDotCom
👇🏼👇🏼👇🏼
در جای‌جای کارهای من از کلمه‌ی «لیگ» زیاد استفاده شده و بالتبع بسیار از من پرسیده شده است که منظور از عبارت «لیگ فلاسفه» چیست؟!

لیگ - که آن را به‌طور مفصل در جلد دوم کتاب «کار دل (آیین تأثیر)» توضیح خواهیم داد - یک متدولوژی برای امر تأثیرگذاری به‌صورت جمعی است.

همان‌طور که در جلد یکم کتاب کار دل (مقدمه‌ای بر گفتمان‌سازی حرفه‌ای) به‌طور مفصل توضیح داده شد، راه نیل به تأثیر از رهگذر «تبدیل گفتمان به جنبش» است.

گفتمان‌سازی یک اقدام عمدتاً انفرادی است که ضمن آن یک ایدئولوژی به‌توسط فرد ایدئولوگ روایت می‌شود اما جنبش‌آفرینی یک اقدام جمعی است که در آن این گفتمان به اجماع می‌رسد.

برای فهم بهتر خواهیم گفت که لیگ یا اَبَرتیم چیزی شبیه به سِری مسابقات المپیک است که در آن تیم‌های مختلف (با تخصص‌های گونه‌گون) به مصاف یکدیگر رفته و کاپیتان‌های آن‌ها بازیکنان را در جهت یک هدف مشخص رهبری می‌کنند. تماشاچیانی به تماشای این بازی‌ها نشسته و جهانی از رویدادها خلق شده و به تصویر کشیده می‌شود.

وقتی می‌گوییم «لیگ فلاسفه» منظورمان اساساً ابرتیمی متشکل از تیم‌هایی با تخصص‌های گوناگون است که همه مشغول آفرینش محتوای عمیق و معنادار [یا با ادبیات ما همان «گفتمان‌سازیِ کار دل خود»] بوده و به دنبال خلق جنبش‌هایی تماشایی از رفتن به مصاف یکدیگر در حوزه‌ی تخصصی خودند.

[از مقدمه‌ی کتاب دیالوژی / جلد یکم / نکته‌ی "هفت + یک"]

- دی داد

___

📸 پانوشت:

سمپوزیوم "شهریور ۰۵" لیگ فلاسفه به تاریخ ۲۷ شهریور ۰۵ (عصر جمعه) در تهران برگزار می‌گردد.

بدین‌وسیله از اعضای گرامی لیگ (دانشجویان دوره‌های فلسفه‌ی محض و کاربردی مجموعه‌ی "دِی‌داد دات-کام") و نیز سایر علاقمندان (یاران فرالیگ) به شرکت در این محفل خصوصی و صمیمی، دعوت می‌شود که به مجموعه‌ی ما ایمیل زده و ضمن ثبت‌نام اولیه از شرایط حضور در این جلسه مطلع شوند.

👇🏼

daydaad @ gmail . com

با سپاس بیکران،

مجموعه‌ی "دِی‌داد دات-کام"
پیش‌رو در تحقیق، تدریس و مشاوره‌ی فلسفه‌ کاربردی در ایران

___

@DaydaadDotCom
👇🏼👇🏼👇🏼
چهارشنبه‌ی گذشته (۱۸ شهریور) به‌مناسبت دهمین سالگرد تشکیل خانواده‌ی تک‌نفره‌ام، نوشتاری را منتشر کردم و بدان‌وسیله اِبراز خوشنودی نموده و به خود تبریک گفتم؛ یادداشتی که از قضا خیلی دیده شد [و شاخص (CTR) آن به ۵۰ درصد رسید] و چندین هزار نفر روی آن کلیک کرده بودند که مطلب را بخوانند.

لینک پُست مزبور:

👇🏼👇🏼👇🏼

https://lnkd.in/eN9zZq8c

در آن نوشتار من اصلاً و اساساً از ایده‌ی خانواده‌ی تک‌نفره صحبت به میان آورده بودم، اما فرعاً از فلسفه‌ی آنتی‌ناتالیسم (زایش‌ستیزی / یا به بیان من: "زایش‌گریزی") هم در جایی نام برده بودم؛ و این مسئله سبب شده بود که این دو مبحث جداگانه نزد عده‌ای از مخاطبان با هم خلط شده و پرسش‌هایی به‌وجود بیاید که در اثرش، ده‌ها پیغام خصوصی دریافت کردیم.

متاسفانه وقت نشد که به تک‌تک پیغام‌های لینکتین، اینستاگرام و تلگرام پاسخ دهیم؛ از این جهت لازم شد که یادداشت دیگری در تکمله‌ی آن منتشر کنیم که پاسخی به هفت چالش (فکری) اصلی ایجاد شده باشد؛ که با هم می‌‌خوانیم:

یک) نسبت منطقی ایده‌ی خانواده‌ی تک‌نفره و فلسفه‌ی کاربردی آنتی‌ناتالیسم یک نسبت "عموم و خصوص مِن‌وَجه" است یعنی می‌توان حالاتی را متصور شد که فرد در آن زایش‌گریز باشد اما به ایده‌ی خانواده‌ی تک‌نفره باورمند نباشد و بالعکس.

[از این‌رو قرار نیست که هر فرد زایش‌گریزی حتما خانواده‌ی تک‌نفره تشکیل دهد.]

دو) در یادداشت اصلی، تلویحاً اشاره شد که تشکیل خانواده‌ی تک‌نفره با تجربه‌ی عشق و برقراری روابط رمانتیک منافاتی ندارد و کسی می‌تواند که رابطه‌ی عاشقانه‌ی متعهدانه داشته باشد اما با پارتنر خود به‌شکل دایمی زیر یک سقف زندگی نکند و رفت‌وآمدشان بیشتر از جنس محافل دونفره و خصوصی باشد.

[اساساً چهار پدیده‌ی عشق، آميزش، تناسل و ازدواج موضوعاتی جداگانه هستند و لزوماً قرار نیست که در یک پکیج بگنجند.]

سه) زایش‌گریزی یک تصمیم آگاهانه است که افراد در صحت کامل جسم و روان (و روح) آن را می‌گیرند و فروکاستن آن به موضوعات روحی-روانی و یا اجتماعی-اقتصادی کاملا باطل است.

چهار) زایش‌گریزی ربطی به مقوله‌‌ی میل جنسی و یا گرایش جنسی ندارد و هر انسانی با هر میزان میل جنسی (از زیاد تا کم) یا هر مدل گرایش جنسی (از دگرجنس‌خواهی و همجنس‌خواهی گرفته تا دوجنس‌گرایی و بی‌جنس‌گرایی) می‌تواند که بر مدار این فلسفه زیست کند.

پنج) زایش‌دوستان هم از مقطعی زایش‌گریز می‌شوند و اینکه مثلاً زوجی یک یا دو فرزند دارد، زایش‌گریزی مقطعی پیشه کرده و ترجیح داده که دیگر تولیدمثل نکند.

شش) انسانی که آگاهانه انتخاب کرده هیچ‌وقت همسر یا فرزندی نداشته باشد، تهی از غریزه‌های همسری یا والدی نیست بلکه او این غریزه‌ها را به والایش (تعالی) درآورده و از دل آن‌ها افکار و فعالیت‌هایی می‌سازد که نفعش دایره‌ی بزرگ‌تری از انسان‌ها را در برمی‌گیرد؛ مثل استادی که به شاگردانش عشق می‌دهد یا مدیری که برای کارکنانش پدری و مادری می‌کند.

هفت) همچنین، در جامعه‌ی ما که هم‌اکنون میلیون‌ها مجرد قطعی از متولدین دهه‌های پنجاه و شصت وجود دارند، ایده‌ی خانواده‌ی تک‌نفره‌ و سولوماکسینگ (زیست عمیق و معنادار انفرادی) افق‌گشای جمعیت کثیری از انسان‌هاست که هم‌چنان بتوانند سالم و پویا به زیستی مؤثر مشغول باشند و در خدمت جامعه‌ی خود ظاهر شوند؛ بدون آنکه در خانه‌ی پدری اعتمادبه‌نفس خویش را از کف دهند.

[لطفاً رواداری در مواجهه با تکثرها را بیآموزیم!]

ارادت بسیار،

- دی داد

___

@DaydaadDotCom
👇🏼👇🏼👇🏼
دیروز به تماشای فیلم عجیبی (خشم و هیاهو) از سینمای ایران نشستم. فیلمی از یک سینماگر تقریبا تازه کار (هومن سیدی)، فردی که خود در بدو امر، کار حرفه ای اش را با بازیگری در مجموعه های تلویزیونی شروع کرده و حال در این عرصه پا گذاشته است.

به یاد دارم که چند وقت قبل مصاحبه ای از ایشان نظرم را جلب کرده بود که در آن ایشان به حال سینمای ایران تاسف خورده بود، در حالیکه می بینم هیچ فیلمی به اندازه ی کار خودش تاسف برانگیز نیست. عجیب است که می بینم آنهایی که خودشان سخیف ترین کارها را ارایه می نمایند، کسانی اند که بیش از همه به سخیف بودن اوضاع اشاره می کنند. فیلم مزبور التقاطی بود بی در و پیکر از ژانرهای مختلف.

من تخصص سینمایی ندارم از این رو در این مجال بیشتر با ادبیات منطقی – فلسفی صحبت خواهم کرد تا با ادبیات گفتمان های سینمایی! در جایی فیلم نوعی اثر رئالیستی بود، دقایقی بعد فانتزی می شد، در سکانس هایی انگار مشغول تماشای یک تئاتر تلویزیونی بودیم، قسمت هایی از فیلم ملودرام، بخش هایی ناتورالیستی، بخش هایی پُست مدرن، بخش هایی فیلم فارسی و غیره بودند…

عوام بعضا از عبارت “گیر آوردن مخاطب” در این برهه ها استفاده می کنند. با این معنا فیلم ساز نوشتار ما واقعا مخاطب را گیر آورده بود تا هر چَرتی را به خوردش دهد. قاعدتا فیلمی که اسمش نیز بازتکرار یک نام آشنا در دنیای ادبیات است، محتوایش نیز تا حد زیادی تکراری خواهد بود.

مطمئنم اگر بنشینیم و تمامی فیلم های این چند ساله ی گذشته ی سینمای جهان را ببینیم، می توانیم ما به ازای تک تک سکانس های این شبه فیلم را در آن ها بیابیم، سکانس هایی که متاسفانه در این جا بطرز ناشیانه ای کنار هم کُلاژ شده اند. بر این باورم که این سینما حقیقتا به تشیع جنازه نیاز دارد…

[نوشتار ۱۱ از دفتر هشتم دِی‌داد / به‌سال ۹۵]

- دی داد

___

@DaydaadDotCom
"حضورت" آن اتفاقِ خوبِ زندگی دیگران باشد.

- دی داد

___

@DaydaadDotCom
آدمی هر زمان که گمان کرد به آخر خط رسیده است، اکنون وقت آن است که خط جدیدی را بیآغازد؛ زیرا که آخرِ خط داریم، اما خطِ آخر نداریم.

- دی داد

[از "دفتر ششم" گزین‌گویه‌ها]

___

@DaydaadDotCom
بی همگان به سَر شود؛ بی تو هم به سَر می‌شود!

[پس، در هر سازمان و هر مکانی که هستیم؛ چندان خود را جدی نگیریم زیرا که هر کس و هر چیزی، جایگزینی دارد...]

- دی داد

از "دفتر ششم" گزین‌گویه‌ها.

___

@DaydaadDotCom