شتاب دادن استارتاپ یا شات دان؟
دیروز پس از گذشت 7 سال از تأسیس شرکت، بازدیدی میدانی و مجازی داشتم از حوالی غرب تهران برای بررسی محیط و تسهیلات موجود و امکان مهیا شدن فعالیتهای استارتاپی برای کسانی که ایده ای نوآورانه در کسب و کار دارند و مقایسه ای ذهنی با آنچه که در این سالها بر ما گذشت.
این را هم بگویم که پیروی از مدل های گاراژی در شهر تهران با وجود تراکم جمعیت و مزاحمتهای شهرداریهای نواحی معمولاً امکان پذیر نیست و اگر بنا بر حمایت از کارآفرینی و تشویق استارتاپها باشد، تسهیلگری هایی مخصوصاً برای مراحل اول کار حیاتی است.
یکی از نمونه هایی که دیدم، سایت کارگاهی بزرگ، قدیمی و متروکه بود متعلق به یکی از بزرگترین شرکتهای تولید کننده صنعتی (سهامی عام) واقع در این منطقه و تقریباً 7 - 8 سالی بود که به این وضعیت متروکه و بلااستفاده در آمده بود.
مدتی است که شرکتی که اخیراً آن را به دست گرفته، تغییراتی در ظواهرش داده تا آن را آنطور که در وب سایت مالک/ مستأجر جدید معرفی کرده اند، به یکی از مراکز شتابدهنده تبدیل کنند.
تا اینجای کار، تغییری مطلوب است. اما آنچه که با عمیقتر شدن به موضوع تعجب برانگیز می شود، اجاره صندلی! (نه حتی یک میز با چند صندلی) نزدیک به 700 هزارتومان در ماه برای کسی / کسانی است که نیازمند حمایت برای تجاری سازی ایده کسب و کارشان هستند! اجاره فضای اختصاصی برای برگزاری رویداد 10 نفره، روزی حدود 400 هزار تومان و فضای 30 نفره حدوداً - البته بدون امکانات اضافی - روزی یک میلیون تومان برآورد شد. آن هم در صورتی که از ممیزی های مورد نظر بگذرد!
فرآیند پذیرش هم بسیار رسمی و شامل پروپوزال و تأیید و ... بود. و با توجه به اینکه پنجشنبه بود، حتی دیدن مکان آموزشی و ملاقات با کسی که مطلع و پاسخگو باشد، امکان پذیر نشد و گفتند که فقط در یکی از روزهای هفته می توان برای این کار اقدام نمود؛ چیزی که با ذهنیت من از فعالیتهای مرتبط با استارتاپها و شتابدهنده ها به کلی متفاوت بود.
نمی دانم
با این قیمتها و روشها قرار است به چه چیزی شتاب داده شود؟
استارتاپ یا شات دان؟ 😁
لینک عضویت در کانال مدیریت در اقتصاد نفت آلود @FastNevis
دیروز پس از گذشت 7 سال از تأسیس شرکت، بازدیدی میدانی و مجازی داشتم از حوالی غرب تهران برای بررسی محیط و تسهیلات موجود و امکان مهیا شدن فعالیتهای استارتاپی برای کسانی که ایده ای نوآورانه در کسب و کار دارند و مقایسه ای ذهنی با آنچه که در این سالها بر ما گذشت.
این را هم بگویم که پیروی از مدل های گاراژی در شهر تهران با وجود تراکم جمعیت و مزاحمتهای شهرداریهای نواحی معمولاً امکان پذیر نیست و اگر بنا بر حمایت از کارآفرینی و تشویق استارتاپها باشد، تسهیلگری هایی مخصوصاً برای مراحل اول کار حیاتی است.
یکی از نمونه هایی که دیدم، سایت کارگاهی بزرگ، قدیمی و متروکه بود متعلق به یکی از بزرگترین شرکتهای تولید کننده صنعتی (سهامی عام) واقع در این منطقه و تقریباً 7 - 8 سالی بود که به این وضعیت متروکه و بلااستفاده در آمده بود.
مدتی است که شرکتی که اخیراً آن را به دست گرفته، تغییراتی در ظواهرش داده تا آن را آنطور که در وب سایت مالک/ مستأجر جدید معرفی کرده اند، به یکی از مراکز شتابدهنده تبدیل کنند.
تا اینجای کار، تغییری مطلوب است. اما آنچه که با عمیقتر شدن به موضوع تعجب برانگیز می شود، اجاره صندلی! (نه حتی یک میز با چند صندلی) نزدیک به 700 هزارتومان در ماه برای کسی / کسانی است که نیازمند حمایت برای تجاری سازی ایده کسب و کارشان هستند! اجاره فضای اختصاصی برای برگزاری رویداد 10 نفره، روزی حدود 400 هزار تومان و فضای 30 نفره حدوداً - البته بدون امکانات اضافی - روزی یک میلیون تومان برآورد شد. آن هم در صورتی که از ممیزی های مورد نظر بگذرد!
فرآیند پذیرش هم بسیار رسمی و شامل پروپوزال و تأیید و ... بود. و با توجه به اینکه پنجشنبه بود، حتی دیدن مکان آموزشی و ملاقات با کسی که مطلع و پاسخگو باشد، امکان پذیر نشد و گفتند که فقط در یکی از روزهای هفته می توان برای این کار اقدام نمود؛ چیزی که با ذهنیت من از فعالیتهای مرتبط با استارتاپها و شتابدهنده ها به کلی متفاوت بود.
نمی دانم
با این قیمتها و روشها قرار است به چه چیزی شتاب داده شود؟
استارتاپ یا شات دان؟ 😁
لینک عضویت در کانال مدیریت در اقتصاد نفت آلود @FastNevis
برخی مدلهای مدیریتی که این روزها به صورت روبنایی و روزمره و بدون پشتیبانی داده هایی از میدان، از بین انبوه دیدگاهها و نظریه ها و مدلها به ناگاه به عرصه می آیند، نشانه های روشنی از سطحی نگری واضعان دارند؛
کسانی که در سپهر اندیشه ها رد پایی دارند، می دانند که تسلط بر آرا و رویکردهایی که آزمون پس داده اند، نشان از ثبات قدم و عمق تلاش فرد در حیطه مورد نظر دارد و مقدمه ای برای اظهار نظر و ارائه نظر است و بی شک می توان از این نظرات و دیدگاههای پخته، بهره برد.
در بالاترین سطح، حلقه های فلسفی متعددی که در دنیا پا گرفته اند، از فرانکفورت گرفته تا وین و ... نیز همگی ستونهایی از اندیشه های برتر گذشته و عصر خود داشته اند تا اینچنین بالنده شده اند. آنکه خود را مدعی می داند و در گلستان موجود، درختی همتای خود نمی بیند، روشن است که چشمانش را بسته است و رو به بیراهه می دود!
لینک کانال: @FastNevis
کسانی که در سپهر اندیشه ها رد پایی دارند، می دانند که تسلط بر آرا و رویکردهایی که آزمون پس داده اند، نشان از ثبات قدم و عمق تلاش فرد در حیطه مورد نظر دارد و مقدمه ای برای اظهار نظر و ارائه نظر است و بی شک می توان از این نظرات و دیدگاههای پخته، بهره برد.
در بالاترین سطح، حلقه های فلسفی متعددی که در دنیا پا گرفته اند، از فرانکفورت گرفته تا وین و ... نیز همگی ستونهایی از اندیشه های برتر گذشته و عصر خود داشته اند تا اینچنین بالنده شده اند. آنکه خود را مدعی می داند و در گلستان موجود، درختی همتای خود نمی بیند، روشن است که چشمانش را بسته است و رو به بیراهه می دود!
لینک کانال: @FastNevis
با ایستادن بر روی لاشه های دیگران و ویرانه ها نمی توان غول شد!
این پست را امروز در لینکدین دیدم که مرا به فکر فرو برد.
کسی که عنوان شغلی خود را مشاور و دکتر ذکر کرده، به راحتی پیشنهاد نصف قیمت ملک به کسانی می دهد که در وضعیتی بحرانی گرفتار شده اند و برای چاره اندیشی ناچار شده اند اموال خود/ شرکت متبوعشان را به سرعت بفروشند.
حرفه ای بودن، داشتن دانش و رعایت ارزشهای حرفه ای به صورت همزمان است؛
انتظار می رود نهادهای آموزشی و حرفه ای بسیار بیشتر از آنچه اکنون شاهدش هستیم به هر دوی اینها بپردازند.
لینک عضویت: @FastNevis
این پست را امروز در لینکدین دیدم که مرا به فکر فرو برد.
کسی که عنوان شغلی خود را مشاور و دکتر ذکر کرده، به راحتی پیشنهاد نصف قیمت ملک به کسانی می دهد که در وضعیتی بحرانی گرفتار شده اند و برای چاره اندیشی ناچار شده اند اموال خود/ شرکت متبوعشان را به سرعت بفروشند.
حرفه ای بودن، داشتن دانش و رعایت ارزشهای حرفه ای به صورت همزمان است؛
انتظار می رود نهادهای آموزشی و حرفه ای بسیار بیشتر از آنچه اکنون شاهدش هستیم به هر دوی اینها بپردازند.
لینک عضویت: @FastNevis
معمول است که برای انجام کارهای روزمره مان روشهایی تکراری را به کار بریم. در همان حالی که این روشها ممکن است صرفه جویی هایی برایمان دربرداشته باشد، ما را از بعضی فرصتها محروم می کنند. نمونه این رویکرد در رفتارهای روزمره مان، وقتی که در نقش مدیر و یا همکار هستیم نیز ممکن است آشکار شود.
اخیراً با مدیرارشد یکی از سازمانها صحبتی داشتم که با جدیت دنبال روش و تستی بود تا بتواند خلاصه ای از ویژگی های کاندیداها و کارکنان سازمان ارائه داده تا بتواند به سرعت موضعش را در برابر صحبتها، پیشنهادات، ادعاها و شکایاتشان مشخص کند!
اینکه در مورد افراد پیش نگری داشته باشیم و بدتر از آن، این پیش نگری را با روشهایی سطحی و سریع کسب کرده باشیم، شرایط پر ابهام را پیچیده تر می کند و گزینه هایی به دست میدهد که بر پایه هایی لرزان بنا شده اند. پافشاری برخی از شرکتها و سازمانها در استفاده از تستهایی که در بستر فرهنگی و زبانی متفاوتی طراحی و آزمون شده اند و در انتقال نیز به قدر کفایت به روایی آن توجه نشده، پیامدهای این برچسب زدن ها را ناگوارتر می کند. طرفه آنکه برخی از این روشها به گواهی توسعه دهندگانشان منظورهایی غیر از استخدام پرورانده شده اند. بدین ترتیب استفاده کنندگان، سرخوش از نتایجی که به نظر می رسد به شیوه ای علمی تهیه شده، کمتر به محتویات توجه می کنند و در تصمیمات خود از گزینه های خوب غافل می شوند.
در استفاده از روشهای سنجش شایستگی ها دقت کنیم؛ که سویه مقابلمان انسان است و علاوه بر همه اینها در حالات و شرایط متفاوت هم رفتار یکسانی نمی توان از ایشان انتظار داشت. موردکاوی یکی از روزآمدترین نسخه هایی است که ارزشمندی خبرگان مدیریت را آشکار می کند. توانایی مشاهده، مطالعه و تحلیل رفتار فرد و تیم و تجویز راهکاری مناسب در برابر این رفتارها، یکی از شایستگی های ضروری برای مدیران امروز در برابر گوناگونی خواسته ها و سبکهای زندگی کارکنان است که می تواند تصمیمات سازمان را به سمت گزینه های بهینه و بهره وری سوق دهد.
لینک عضویت در کانال: @FastNevis
اخیراً با مدیرارشد یکی از سازمانها صحبتی داشتم که با جدیت دنبال روش و تستی بود تا بتواند خلاصه ای از ویژگی های کاندیداها و کارکنان سازمان ارائه داده تا بتواند به سرعت موضعش را در برابر صحبتها، پیشنهادات، ادعاها و شکایاتشان مشخص کند!
اینکه در مورد افراد پیش نگری داشته باشیم و بدتر از آن، این پیش نگری را با روشهایی سطحی و سریع کسب کرده باشیم، شرایط پر ابهام را پیچیده تر می کند و گزینه هایی به دست میدهد که بر پایه هایی لرزان بنا شده اند. پافشاری برخی از شرکتها و سازمانها در استفاده از تستهایی که در بستر فرهنگی و زبانی متفاوتی طراحی و آزمون شده اند و در انتقال نیز به قدر کفایت به روایی آن توجه نشده، پیامدهای این برچسب زدن ها را ناگوارتر می کند. طرفه آنکه برخی از این روشها به گواهی توسعه دهندگانشان منظورهایی غیر از استخدام پرورانده شده اند. بدین ترتیب استفاده کنندگان، سرخوش از نتایجی که به نظر می رسد به شیوه ای علمی تهیه شده، کمتر به محتویات توجه می کنند و در تصمیمات خود از گزینه های خوب غافل می شوند.
در استفاده از روشهای سنجش شایستگی ها دقت کنیم؛ که سویه مقابلمان انسان است و علاوه بر همه اینها در حالات و شرایط متفاوت هم رفتار یکسانی نمی توان از ایشان انتظار داشت. موردکاوی یکی از روزآمدترین نسخه هایی است که ارزشمندی خبرگان مدیریت را آشکار می کند. توانایی مشاهده، مطالعه و تحلیل رفتار فرد و تیم و تجویز راهکاری مناسب در برابر این رفتارها، یکی از شایستگی های ضروری برای مدیران امروز در برابر گوناگونی خواسته ها و سبکهای زندگی کارکنان است که می تواند تصمیمات سازمان را به سمت گزینه های بهینه و بهره وری سوق دهد.
لینک عضویت در کانال: @FastNevis
مسئولیت و مسئولیت پذیری به عنوان لازمه ی انجام شدن امور، همواره یکی از موضوعات پراهمیت در صنایع و سازمانها بوده است.
یکی از بیماریهای شایع سازمانها در سپهر تصمیم گیری؛ تشکیل جلسات و کمیسیونهای مختلف، متنوع و زمانبر است که در بسیاری از مواقع بیشتر از آنکه در جهت حل گره ها و از میان برداشتن موانع باشد، کارکرد تقسیم و حتی لوث کردن پاسخگویی یافته. در این وضعیت، بسیاری از دعوت شدگان به جلسات نه تنها مسئولیتی در قبال دستور جلسه ندارند، بلکه حتی ممکن است علاقه ای هم به آن نداشته و در طول جلسه خودشان را با لپ تاپ و تبلت و موبایل مشغول می کنند.
ممکن است مدیران در شرایط پر ابهام -که اختیاراتشان آشکار نیست- و یا حتی به خاطر ترس از عواقب تغییر و نتایج تصمیم گیری در راستای تمایل به حفظ سایه ی آرامش، ممکن است به فرافکنی مسئولیت روی آورند و این میل را از طریق پناه بردن به گروه و کمیته ای از هم رده ها پیش برند.
لیست طولانی رونوشت (CC) هایی که ایمیلها و نامه های سازمانی می گیرند نیز یک نشان هم ارز و مجازی از بیماری تصمیم گیری در سازمان است.
اگر در سازمان شما نیز این هشدارها دیده می شود، برای چاره اندیشی درنگ نکنید.
لینک کانال مدیریت در اقتصاد نفت آلود: @FastNevis
یکی از بیماریهای شایع سازمانها در سپهر تصمیم گیری؛ تشکیل جلسات و کمیسیونهای مختلف، متنوع و زمانبر است که در بسیاری از مواقع بیشتر از آنکه در جهت حل گره ها و از میان برداشتن موانع باشد، کارکرد تقسیم و حتی لوث کردن پاسخگویی یافته. در این وضعیت، بسیاری از دعوت شدگان به جلسات نه تنها مسئولیتی در قبال دستور جلسه ندارند، بلکه حتی ممکن است علاقه ای هم به آن نداشته و در طول جلسه خودشان را با لپ تاپ و تبلت و موبایل مشغول می کنند.
ممکن است مدیران در شرایط پر ابهام -که اختیاراتشان آشکار نیست- و یا حتی به خاطر ترس از عواقب تغییر و نتایج تصمیم گیری در راستای تمایل به حفظ سایه ی آرامش، ممکن است به فرافکنی مسئولیت روی آورند و این میل را از طریق پناه بردن به گروه و کمیته ای از هم رده ها پیش برند.
لیست طولانی رونوشت (CC) هایی که ایمیلها و نامه های سازمانی می گیرند نیز یک نشان هم ارز و مجازی از بیماری تصمیم گیری در سازمان است.
اگر در سازمان شما نیز این هشدارها دیده می شود، برای چاره اندیشی درنگ نکنید.
لینک کانال مدیریت در اقتصاد نفت آلود: @FastNevis
صدای کارکنان
دیروز برای مشاوره به یکی از شرکتهای پتروشیمی جنوب کشور رفته بودم.
معمولا بسیاری از کارکنان در سطوح مختلف این دسته از شرکتها اهل شهرهای دوردست هستند که برای کار به این مناطق می روند. در این موارد برنامه های کاری فشرده و یک دوره استراحت (که طرح اقماری نامیده می شود) یک روش معمول است. اما برخی از کارکنان سطوح پایین هرم شرکتها از این فرصت و تسهیلات همراه آن کمتر برخوردار می شوند.
راننده همراهم نقل می کرد که عموما از مدیریت منابع انسانی فعلی بسیار راضی هستند و ماندنش در شرکت -حتی اگر کار خاصی هم نکند!- برای کارکنان مطلوب است. هرچند که در مدت حضورش تغییرات بسیاری در شیوه های شرکت به وجود آورده؛ و این چیزی بود که به وضوح دیده می شد.
یکی از علتهای برتری مدیر فعلی، توجهش به دغدغه های پرسنل سطوح مختلف بود. معمولاً در این توجه و صحبتها بسیاری از راه حلها (که اجرای بسیاری از آنها هزینه ای برای شرکت ندارند) کشف و جاری می شوند.
در مقابل این روش، مدیر منابع انسانی قبلی درخواست مرخصی کارکنان برای سرزدن به خانواده در شهری دور را نکوهش کرده و با مثالهایی از تجربه جوانیش سعی در منصرف کردن متقاضی می کرد. او صدای کارکنان را حتی تا زمانی که زندگیشان در حال فروپاشی بود را نمی شنید.
لینک کانال مدیریت در اقتصاد نفت آلود:
@FastNevis
دیروز برای مشاوره به یکی از شرکتهای پتروشیمی جنوب کشور رفته بودم.
معمولا بسیاری از کارکنان در سطوح مختلف این دسته از شرکتها اهل شهرهای دوردست هستند که برای کار به این مناطق می روند. در این موارد برنامه های کاری فشرده و یک دوره استراحت (که طرح اقماری نامیده می شود) یک روش معمول است. اما برخی از کارکنان سطوح پایین هرم شرکتها از این فرصت و تسهیلات همراه آن کمتر برخوردار می شوند.
راننده همراهم نقل می کرد که عموما از مدیریت منابع انسانی فعلی بسیار راضی هستند و ماندنش در شرکت -حتی اگر کار خاصی هم نکند!- برای کارکنان مطلوب است. هرچند که در مدت حضورش تغییرات بسیاری در شیوه های شرکت به وجود آورده؛ و این چیزی بود که به وضوح دیده می شد.
یکی از علتهای برتری مدیر فعلی، توجهش به دغدغه های پرسنل سطوح مختلف بود. معمولاً در این توجه و صحبتها بسیاری از راه حلها (که اجرای بسیاری از آنها هزینه ای برای شرکت ندارند) کشف و جاری می شوند.
در مقابل این روش، مدیر منابع انسانی قبلی درخواست مرخصی کارکنان برای سرزدن به خانواده در شهری دور را نکوهش کرده و با مثالهایی از تجربه جوانیش سعی در منصرف کردن متقاضی می کرد. او صدای کارکنان را حتی تا زمانی که زندگیشان در حال فروپاشی بود را نمی شنید.
لینک کانال مدیریت در اقتصاد نفت آلود:
@FastNevis
تعهد یا تخصص
یکی از مباحثی که هر از گاهی تنور بحثش در جامعه داغ می شود ارجحیت تعهد یا تخصص در انتصاب است. به طوریکه برخی بر نقش سیستم و برخی دیگر بر نقش انسان خوبی که انتخاب و به کار گمارده می شود تأکید می کنند.
برای بررسی و قضاوت بهتر باید توجه داشته باشیم که "خوب" بودن به صورت مطلق تعریف نمی شود. مثل سیستم خوب یا انسان خوب. در عوض می توان به "سیستم بهینه" اشاره کرد و "کارمند شایسته".
سیستم بهینه توسط شاغلی شایسته (شاغلی که شغلی متناسب با تواناییهایش دارد) طراحی می شود و سپس توسط انسانهای مسلط به سیستم سیستم استقرار داده می شود، آنگاه مدیران و کاربران، این سیستم بهینه را به صورت روزمره به کار می گیرند و ذینفعان از آن بهره مند می شوند.
به کسانی که به این قضاوت و برتری دادن اصرار دارند، توصیه می شود در مورد مفاهیم سیستم بازاندیشی کنند. سیستم را نباید به آلات و ابزارهای کنترلی تقلیل داد. حتی فرآیندها و جریان کار هم برای بیان سیستم کافی نیستند. درحقیقت بخش عمده تشکیل دهنده آنچه که سیستم می دانیم، همان "افراد" هستند.
هم سیستم و هم فردی که آن را به کار می گیرد باید متناسب با نیازها باشند تا نتیجه مورد نظر گرفته شود. غفلت از هریک موجب ناکارآمدی می شود. نمونه های بسیاری از سوی سازمانهای یادگیرنده به عنوان الگو پذیرفته شدند: حلقه های کیفیت شرکت تویوتا و سیستمهای مدیریت عملکرد مایکروسافت و ... (که هم شامل سیستم و هم فرد می شوند؛ البته اگر افراد را جدا از سیستم محسوب کنیم) تنها چند نمونه هستند که مورد اقبال قرار گرفتند.
اینکه بخواهیم عوامانه یکی از این دو را انتخاب و برجسته کنیم، به خاطر شکستهایی که سیستمهای سنتی جذب و استخدام داشتند و تعبیرهای نادرستی که از تعهد کاری انجام شد، نمی تواند کارگشا باشد و تنها در شیوه های تراکتوری به کار می آید.
مفاهیم شایستگی (Competency) که در ارتباط نزدیک با عملکرد هستند، متناسب با مشاغل تعریف شده اند و سه ضلع اساسی دارند که شامل دانش، مهارت و نگرش هستند. فقدان هر یک از این موارد ضعف عملکردی را موجب می شود.
برخی از اجزای این سه ضلع (نظیر ابعاد دانشی و مهارتی) با ابزارهایی نظیر آموزش، مربی گری، آزمون و خطا و استاد شاگردی و ... قابلیت ارتقا دارند. برخی دیگر نظیر نگرشها (که البته تعریف شده بوده و متناسب با شغل تعریف می شوند) یا تغییر پذیر نیستند، یا اینکه به سختی تغییر می کنند. به همین دلیل در مواقع جذب و انتصاب باید به دقت مورد سنجش قرار گیرند.
لینک عضویت در کانال مدیریت در اقتصاد نفت آلود:
@FastNevis
یکی از مباحثی که هر از گاهی تنور بحثش در جامعه داغ می شود ارجحیت تعهد یا تخصص در انتصاب است. به طوریکه برخی بر نقش سیستم و برخی دیگر بر نقش انسان خوبی که انتخاب و به کار گمارده می شود تأکید می کنند.
برای بررسی و قضاوت بهتر باید توجه داشته باشیم که "خوب" بودن به صورت مطلق تعریف نمی شود. مثل سیستم خوب یا انسان خوب. در عوض می توان به "سیستم بهینه" اشاره کرد و "کارمند شایسته".
سیستم بهینه توسط شاغلی شایسته (شاغلی که شغلی متناسب با تواناییهایش دارد) طراحی می شود و سپس توسط انسانهای مسلط به سیستم سیستم استقرار داده می شود، آنگاه مدیران و کاربران، این سیستم بهینه را به صورت روزمره به کار می گیرند و ذینفعان از آن بهره مند می شوند.
به کسانی که به این قضاوت و برتری دادن اصرار دارند، توصیه می شود در مورد مفاهیم سیستم بازاندیشی کنند. سیستم را نباید به آلات و ابزارهای کنترلی تقلیل داد. حتی فرآیندها و جریان کار هم برای بیان سیستم کافی نیستند. درحقیقت بخش عمده تشکیل دهنده آنچه که سیستم می دانیم، همان "افراد" هستند.
هم سیستم و هم فردی که آن را به کار می گیرد باید متناسب با نیازها باشند تا نتیجه مورد نظر گرفته شود. غفلت از هریک موجب ناکارآمدی می شود. نمونه های بسیاری از سوی سازمانهای یادگیرنده به عنوان الگو پذیرفته شدند: حلقه های کیفیت شرکت تویوتا و سیستمهای مدیریت عملکرد مایکروسافت و ... (که هم شامل سیستم و هم فرد می شوند؛ البته اگر افراد را جدا از سیستم محسوب کنیم) تنها چند نمونه هستند که مورد اقبال قرار گرفتند.
اینکه بخواهیم عوامانه یکی از این دو را انتخاب و برجسته کنیم، به خاطر شکستهایی که سیستمهای سنتی جذب و استخدام داشتند و تعبیرهای نادرستی که از تعهد کاری انجام شد، نمی تواند کارگشا باشد و تنها در شیوه های تراکتوری به کار می آید.
مفاهیم شایستگی (Competency) که در ارتباط نزدیک با عملکرد هستند، متناسب با مشاغل تعریف شده اند و سه ضلع اساسی دارند که شامل دانش، مهارت و نگرش هستند. فقدان هر یک از این موارد ضعف عملکردی را موجب می شود.
برخی از اجزای این سه ضلع (نظیر ابعاد دانشی و مهارتی) با ابزارهایی نظیر آموزش، مربی گری، آزمون و خطا و استاد شاگردی و ... قابلیت ارتقا دارند. برخی دیگر نظیر نگرشها (که البته تعریف شده بوده و متناسب با شغل تعریف می شوند) یا تغییر پذیر نیستند، یا اینکه به سختی تغییر می کنند. به همین دلیل در مواقع جذب و انتصاب باید به دقت مورد سنجش قرار گیرند.
لینک عضویت در کانال مدیریت در اقتصاد نفت آلود:
@FastNevis
جمعی از تجار و واردکنندگان برنج کشور با حضور در اتاق بازرگانی تهران نسبت به بخشنامه اخیر دولت مبنی بر ممنوعیت واردات برنج اعتراض کرده و صدور این بخشنامه را موجب نابودی سرمایههای مادی و اعتبار بینالمللی خود دانستند.
از قول همین واردکنندگان برنج نقل شده که رشد واردات نسبت به مدت مشابه در سال گذشته ۸% رشد کرده است. در عین حال واردکنندگان در حال وارد کردن فشار برای وارد کردن بیشتر هستند.
این فضا نشان می دهد که گروههای اصلی متاثر از این تصمیم (شالیکاران) مخصوصا با در نظر گرفتن اینکه در فصل عرضه برنج هستیم، در این تصمیمات حضور و نقش فعالی ندارند. توانمند کردن کشاورزان و شالیکاران شمال برای حضور فعالتر در مجامع تصمیم گیری و دفاع از صنفشان یک ضرورت حیاتی است.
لینک عضویت در کانال مدیریت در اقتصاد نفت آلود
از قول همین واردکنندگان برنج نقل شده که رشد واردات نسبت به مدت مشابه در سال گذشته ۸% رشد کرده است. در عین حال واردکنندگان در حال وارد کردن فشار برای وارد کردن بیشتر هستند.
این فضا نشان می دهد که گروههای اصلی متاثر از این تصمیم (شالیکاران) مخصوصا با در نظر گرفتن اینکه در فصل عرضه برنج هستیم، در این تصمیمات حضور و نقش فعالی ندارند. توانمند کردن کشاورزان و شالیکاران شمال برای حضور فعالتر در مجامع تصمیم گیری و دفاع از صنفشان یک ضرورت حیاتی است.
لینک عضویت در کانال مدیریت در اقتصاد نفت آلود
توی سالن ترانزیت فرودگاه منتظر اعلام پرواز هستم. کنارم پدر و پسری نشسته اند. پدر با حرارت مشغول آموزش انگلیسی به پسر حدودا ۱۲ ساله اش است تا جایی که لهجه انگلیسی پسر، بهتر و غلیظتر به نظر می رسد.
ای کاش پدر به همان اندازه که بر روی نحوه ادای terrible تاکید دارد، به پسرش یاد می داد که طوری روی صندلی بنشیند که دیگران هم بتوانند گذر کنند.
این فرصت هدایت نگرشها و رفتار اگر از دست برود، همچون بیسکوئیتی که زیاد در چای نگه داشته ایم، شل شده و از بین می رود.
جای خالی این کمبودهای نگرشی و رفتاری هر چه بیشتر می گذرد، برای سازمانها و جامعه ملموستر می شود. کمبودهایی که بعدها با آموزش و حتی صرف هزینه قابل بهبود چشمگیر نیستند.
لینک عضویت در کانال مدیریت در اقتصاد نفت آلود: @FastNevis
ای کاش پدر به همان اندازه که بر روی نحوه ادای terrible تاکید دارد، به پسرش یاد می داد که طوری روی صندلی بنشیند که دیگران هم بتوانند گذر کنند.
این فرصت هدایت نگرشها و رفتار اگر از دست برود، همچون بیسکوئیتی که زیاد در چای نگه داشته ایم، شل شده و از بین می رود.
جای خالی این کمبودهای نگرشی و رفتاری هر چه بیشتر می گذرد، برای سازمانها و جامعه ملموستر می شود. کمبودهایی که بعدها با آموزش و حتی صرف هزینه قابل بهبود چشمگیر نیستند.
لینک عضویت در کانال مدیریت در اقتصاد نفت آلود: @FastNevis
توی ون "هایس" شرکت نشسته ام که بیایند. در این چند روز که عسلویه آمده ام؛ حسابرسان همین داستان را پیش می برند.
یکی دو همراه دیگرمان که آنها هم از مدرسین و مشاورین هستند، سر ساعت یک ربع به هشت جلوی درب هتل حاضرند. ولی حسابرسانی که هرکدامشان شکل و شمایل خاصی برای خود به هم زده اند، یکی یکی و بدون توجه به دیگرانی که گاهی تا یک ربع منتظرشان مانده اند، می رسند و می پرند روی صندلی شان.
بدون اینکه فکر کنند بقیه دوست دارند راس ساعتی که برنامه ریزی کرده اند، حاضر باشند.
متاسفانه با درنظر گرفتن روشهای ناصوابی که برخی از این دوستان در کارشان دارند و نگرانی از گزارش حسابرسی که از کشکولشان در خواهند آورد، معمولن با این رفتارها مماشات می شود. در این چند روز، روزانه چند دقیقه به تاخیرشان افزوده اند تا امروز که بدون آنها راه افتادیم.
لینک عضویت در کانال مدیریت در اقتصاد نفت آلود:
@FastNevis
یکی دو همراه دیگرمان که آنها هم از مدرسین و مشاورین هستند، سر ساعت یک ربع به هشت جلوی درب هتل حاضرند. ولی حسابرسانی که هرکدامشان شکل و شمایل خاصی برای خود به هم زده اند، یکی یکی و بدون توجه به دیگرانی که گاهی تا یک ربع منتظرشان مانده اند، می رسند و می پرند روی صندلی شان.
بدون اینکه فکر کنند بقیه دوست دارند راس ساعتی که برنامه ریزی کرده اند، حاضر باشند.
متاسفانه با درنظر گرفتن روشهای ناصوابی که برخی از این دوستان در کارشان دارند و نگرانی از گزارش حسابرسی که از کشکولشان در خواهند آورد، معمولن با این رفتارها مماشات می شود. در این چند روز، روزانه چند دقیقه به تاخیرشان افزوده اند تا امروز که بدون آنها راه افتادیم.
لینک عضویت در کانال مدیریت در اقتصاد نفت آلود:
@FastNevis
"استیو ایستر بروک" مدیرعامل مک دونالد به خاطر رابطه عاشقانه با یکی از کارکنان زیردستش که نقض قوانین مک دونالد محسوب می شود، از کار برکنار شد. موضوع آنجایی جالب می شود که وی در طول خدمتش موجب دوبرابر شدن ارزش سهام این شرکت شده بود.
مایکل سندل در کتاب «آنچه با پول نمیتوان خرید: مرزهای اخلاقی بازار» که در سال ۱۳۹۳ منتشر شد، به نقش پول و منفعت اقتصادی دربرابر تصمیمات معمول اشاره دارد و تسلط اصول بازار بر موضوعات مختلف را نقد می کند.
با این وصف، سوالی که در برابر ارزشهای سازمانی با آن مواجه می شوم این است که این ارزشها چگونه باید انتخاب شوند و چگونه نسبت به سایر موضوعات در اولویت قرار گیرند.
پاسخ من معمولا بدین گونه است که "ارزشها" همان چیزهایی هستند که سازمانها آماده تلاش جدی برای آن و صرف زمان و هزینه برای ارتقای آن هستند. به طوریکه بتوانند باور مشترکی را شکل دهند که غیر قابل معاوضه با پول است و سازمان در اجرای آنها تساهل به خرج نمی دهد؛ آنگاه در دوراهی کسب یا از دست دادن منفعت و فرصت، با محک ارزشهای سازمان انتخاب نهایی را انجام می دهد.
لینک عضویت در کانال مدیریت در اقتصاد نفت آلود: @FastNevis
مایکل سندل در کتاب «آنچه با پول نمیتوان خرید: مرزهای اخلاقی بازار» که در سال ۱۳۹۳ منتشر شد، به نقش پول و منفعت اقتصادی دربرابر تصمیمات معمول اشاره دارد و تسلط اصول بازار بر موضوعات مختلف را نقد می کند.
با این وصف، سوالی که در برابر ارزشهای سازمانی با آن مواجه می شوم این است که این ارزشها چگونه باید انتخاب شوند و چگونه نسبت به سایر موضوعات در اولویت قرار گیرند.
پاسخ من معمولا بدین گونه است که "ارزشها" همان چیزهایی هستند که سازمانها آماده تلاش جدی برای آن و صرف زمان و هزینه برای ارتقای آن هستند. به طوریکه بتوانند باور مشترکی را شکل دهند که غیر قابل معاوضه با پول است و سازمان در اجرای آنها تساهل به خرج نمی دهد؛ آنگاه در دوراهی کسب یا از دست دادن منفعت و فرصت، با محک ارزشهای سازمان انتخاب نهایی را انجام می دهد.
لینک عضویت در کانال مدیریت در اقتصاد نفت آلود: @FastNevis
هوای جنوب امروز بسیار خوشایند بود؛ برعکس هوای تهران! قدم زدن در این هوا در نزدیکی ساحل می چسبد. اما آنچه که این دلچسبی را می رباید، حضور در جلسات و اتاقهای کنفرانسی است که حتی با کت هم در آن احساس سرما می کنید. سرمای بیش از حدی که از سیستمهای تهویه مطبوع! HVAC سرچشمه می گیرد.
این سیستمها معمولا برای فضاهای بزرگ بدون اتاقهای متعدد نظیر باشگاهها، ترمینال فرودگاه و قطار و سینما و از این قبیل مناسب هستند که جابجایی دما در آنها به خوبی انجام می شود. نمی دانم طراح هایی که این سیستم قوی را برای اداره ای با اتاقهای متعدد به کار می گیرند، چه منظوری داشته اند. سیستمهایی که در تابستان مناطق گرمسیر هم جوابگو نیستند.
وقتی در این خصوص از مهندسان پرسیدم گفتند که "بستن دریچه ها به کمپروسورهای سیستم فشار می آورد و آنها مجبور به تحمل هستند".
برخی که مبتکرتر بودند، باد خروجی از دریچه های اتاقشان را با پوشه های مقوایی به سمت سقف هدایت کرده بودند. 😬
لینک عضویت در کانال مدیریت در اقتصاد نفت آلود: @FastNevis
این سیستمها معمولا برای فضاهای بزرگ بدون اتاقهای متعدد نظیر باشگاهها، ترمینال فرودگاه و قطار و سینما و از این قبیل مناسب هستند که جابجایی دما در آنها به خوبی انجام می شود. نمی دانم طراح هایی که این سیستم قوی را برای اداره ای با اتاقهای متعدد به کار می گیرند، چه منظوری داشته اند. سیستمهایی که در تابستان مناطق گرمسیر هم جوابگو نیستند.
وقتی در این خصوص از مهندسان پرسیدم گفتند که "بستن دریچه ها به کمپروسورهای سیستم فشار می آورد و آنها مجبور به تحمل هستند".
برخی که مبتکرتر بودند، باد خروجی از دریچه های اتاقشان را با پوشه های مقوایی به سمت سقف هدایت کرده بودند. 😬
لینک عضویت در کانال مدیریت در اقتصاد نفت آلود: @FastNevis
با توجه به اینکه هدف از افزایش قیمت بنزین، تخصیص یارانه به اقشار ضعیف اقتصادی ذکر شده، روشن است که افزایش قیمت بنزین حتی تا حد فوب خلیج فارس یا هر توافق اینکوترمزی دیگر، به تنهایی نمی تواند تفاوتی در سطح رفاه عمومی ایجاد کند؛ مگر اینکه ساختار هزینه و تخصیص نیز کاملا شفاف و در جهت منافع عموم باشد.
هر چند دولت هدف بازتوزیع درآمد ناشی از کاهش سوبسید را در بین نیازمندان مطرح کرده است، اما با افزایش هزینه های زندگی، آنچه مسلم است اینکه سطح رفاه عمومی آنچنان که تجربه دولت قبل نشان داده، به طور مستقیم و تنها با اتخاذ این نوع تصمیمات بهبود نخواهد یافت.
حال که این افزایش قیمت انجام شده باید دقت داشت که پرداخت یارانه وعده داده شده به ۱۸ میلیون نفر از اقشار مستمند اگر از منبع صرفه جویی ناشی از فروش بنزین بدون سوبسید صورت بگیرد، می توان انتظار تاثیر تورمی کمتری از آن داشت.
برخی محاسبات اقتصاد سنجی نشان می دهد دو برابر شدن قیمت بنزین حدود ۵۰ درصد روی هزینه حمل و نقل و چیزی در حدود ۵ درصد روی تورم تاثیر می گذارد.
اما دیدیم در سال ۸۹ که قیمت بنزین از ۱۰۰ تومان به ۴۰۰ تومان افزایش یافت، تورم ناشی از آن باید زیر ده درصد می شد. ولی چون هزینه های دولت از جمله یارانه ها از محل صرفه جویی سوبسید بنزین انجام نشد، تورم از همان سال شروع به رشد تصاعدی کرد. پیامدهای ناشی از این تصمیم، از جمله چاپ پول و کاهش اندوخته قانونی بانکها و اجازه دادن به بانکها و موسسات اعتباری متعدد (که بعدها با نام قارچی معروف شدند و مشکلات بزرگتری هم ایجاد کردند) برای ایجاد اعتبار، بدون نظارت بانک مرکزی در نهایت به آن تورم وحشتناک منجر شد.
لینک عضویت در کانال:
@FastNevis
هر چند دولت هدف بازتوزیع درآمد ناشی از کاهش سوبسید را در بین نیازمندان مطرح کرده است، اما با افزایش هزینه های زندگی، آنچه مسلم است اینکه سطح رفاه عمومی آنچنان که تجربه دولت قبل نشان داده، به طور مستقیم و تنها با اتخاذ این نوع تصمیمات بهبود نخواهد یافت.
حال که این افزایش قیمت انجام شده باید دقت داشت که پرداخت یارانه وعده داده شده به ۱۸ میلیون نفر از اقشار مستمند اگر از منبع صرفه جویی ناشی از فروش بنزین بدون سوبسید صورت بگیرد، می توان انتظار تاثیر تورمی کمتری از آن داشت.
برخی محاسبات اقتصاد سنجی نشان می دهد دو برابر شدن قیمت بنزین حدود ۵۰ درصد روی هزینه حمل و نقل و چیزی در حدود ۵ درصد روی تورم تاثیر می گذارد.
اما دیدیم در سال ۸۹ که قیمت بنزین از ۱۰۰ تومان به ۴۰۰ تومان افزایش یافت، تورم ناشی از آن باید زیر ده درصد می شد. ولی چون هزینه های دولت از جمله یارانه ها از محل صرفه جویی سوبسید بنزین انجام نشد، تورم از همان سال شروع به رشد تصاعدی کرد. پیامدهای ناشی از این تصمیم، از جمله چاپ پول و کاهش اندوخته قانونی بانکها و اجازه دادن به بانکها و موسسات اعتباری متعدد (که بعدها با نام قارچی معروف شدند و مشکلات بزرگتری هم ایجاد کردند) برای ایجاد اعتبار، بدون نظارت بانک مرکزی در نهایت به آن تورم وحشتناک منجر شد.
لینک عضویت در کانال:
@FastNevis
دیروز مهلت ثبت نام کاندیداهای نمایندگی مجلس تمام شد.
در وضعیت فعلی که برای بسیاری از مردم، تامین حداقلهای اقتصادی برای گذران زندگی به مهمترین دغدغه روزمره تبدیل شده، روشن است که دیدگاهها و رویکردهای اقتصادی کاندیداها در صدر معیارهای انتخاب و هواداری بسیاری از رای دهندگان قرار گیرد. همین عامل می تواند کاندیدهای بدکردار را به سمتی سوق دهد که برای جلب آرای عمومی به وعده های اغوا کننده و ناروا چنگ زنند. در این هنگام رجوع به مفاهیم اولیه و نه چندان پیچیده علم اقتصاد می تواند تا حد زیادی سلامت کاندیداها و اعتبار برنامه هایشان را محک زند.
می دانیم یکی از درسهای اولیه اقتصاد تامین حداکثر مطلوبیت با وجود منابع محدود (خواسته های نامحدود در برابر منابع محدود) است. بدین معنا که همه خوبیها و مطلوبها را با وجود محدودیت در منابع و ثروت کشور نمی توان با هم داشت.
در این شرایط، رفع نشتی ها و تلاش در جهت تغییر اولویتها و بهبود بهره وری در سازمانهایی که از بودجه عمومی تغذیه می کنند، اولویتی منطقی و ممکن است. بر این مبنا هر وعده و برنامه ای که یکسویه و بدون درنظر گرفتن وضعیت کلی اقتصاد کشور و منابع تامین آن - در کنار عوامل و متغیرهای مداخله گر از جمله سایر بازیگران و تصمیم گیرندگان و ذی نفعان - ارائه شود، بی اساس است و می تواند نشانه ای گویا از بی صداقتی و یا بی دانشی وعده دهنده باشد.
مدیریت در اقتصاد نفت آلود: @FastNevis
در وضعیت فعلی که برای بسیاری از مردم، تامین حداقلهای اقتصادی برای گذران زندگی به مهمترین دغدغه روزمره تبدیل شده، روشن است که دیدگاهها و رویکردهای اقتصادی کاندیداها در صدر معیارهای انتخاب و هواداری بسیاری از رای دهندگان قرار گیرد. همین عامل می تواند کاندیدهای بدکردار را به سمتی سوق دهد که برای جلب آرای عمومی به وعده های اغوا کننده و ناروا چنگ زنند. در این هنگام رجوع به مفاهیم اولیه و نه چندان پیچیده علم اقتصاد می تواند تا حد زیادی سلامت کاندیداها و اعتبار برنامه هایشان را محک زند.
می دانیم یکی از درسهای اولیه اقتصاد تامین حداکثر مطلوبیت با وجود منابع محدود (خواسته های نامحدود در برابر منابع محدود) است. بدین معنا که همه خوبیها و مطلوبها را با وجود محدودیت در منابع و ثروت کشور نمی توان با هم داشت.
در این شرایط، رفع نشتی ها و تلاش در جهت تغییر اولویتها و بهبود بهره وری در سازمانهایی که از بودجه عمومی تغذیه می کنند، اولویتی منطقی و ممکن است. بر این مبنا هر وعده و برنامه ای که یکسویه و بدون درنظر گرفتن وضعیت کلی اقتصاد کشور و منابع تامین آن - در کنار عوامل و متغیرهای مداخله گر از جمله سایر بازیگران و تصمیم گیرندگان و ذی نفعان - ارائه شود، بی اساس است و می تواند نشانه ای گویا از بی صداقتی و یا بی دانشی وعده دهنده باشد.
مدیریت در اقتصاد نفت آلود: @FastNevis
این خودروی آبسوز
گاهی با تخیلات زندگی مجازی می چرخد تا آن حد که به زندگی واقعی هم کوچ می کند و می شود دغدغه.
و اینکه احتمالا عده ای سودجو (نه البته آن آقای مخترع) نمی خواهند منافع خودروی آبسوز به همه برسد.
از قانون بقای ماده و انرژی که قبلا موضوع صحبت کتاب علوم کلاس دوم راهنمایی بود بگذریم. مشکل از خود کلمه "آبسوز" شروع می شود. سوختن در موتور درون سوز مثل همانی که پژو ۴۰۵ داستان ما دارد، همان فرآیند ترکیب و واکنش ماده سوختی عمدتا فسیلی با اکسیژن است که نتیجه آن انرژی آزاد شده و خروجی آن دی اکسید کربن و آب است. فرآیند برعکس آن دیگر نمی تواند حتی در نام، سوختن باشد.
برای ترکیب آب و دی اکسید کربن و دستیابی به ماده سوختی نیاز به انرژی و کاتالیزورهایی داریم که بتواند طی فرآیندی نظیر آنچه که در یک کارخانه پتروشیمی روی می دهد، سوخت تولید کند. فرآیندی که خودش انرژی بر است و اگر بتوان مدل مینیاتوری کارخانه را ساخت و داخل صندوق اتومبیل! جا داد، به میزان بیشتری از انرژی در مقایسه با ظرفیت سوختی حامل انرژی مثل بنزین نیاز دارد. هدررفت بالای انرژی هم در این فرآیند گریز ناپذیر است. یعنی انرژی که برای تبدیل آب به بنزین یا هر سوخت دیگری نیاز داریم، بسیار بیشتر از انرژی ذخیره شده در حامل انرژی است.
جالب است که این ادعا تنها به ذهن این مغز متفکر بروز نکرده بلکه در طول یک قرن گذشته بارها در کشورهای مختلف و حتی اخیرا در ایتالیا هم سر بر آورده بود. ولی چون مدعی نتوانست ادعایش را اثبات کند، به جرم کلاهبرداری محاکمه و محکوم شد.
لینک عضویت در کانال مدیریت در اقتصاد نفت آلود: @FastNevis
گاهی با تخیلات زندگی مجازی می چرخد تا آن حد که به زندگی واقعی هم کوچ می کند و می شود دغدغه.
و اینکه احتمالا عده ای سودجو (نه البته آن آقای مخترع) نمی خواهند منافع خودروی آبسوز به همه برسد.
از قانون بقای ماده و انرژی که قبلا موضوع صحبت کتاب علوم کلاس دوم راهنمایی بود بگذریم. مشکل از خود کلمه "آبسوز" شروع می شود. سوختن در موتور درون سوز مثل همانی که پژو ۴۰۵ داستان ما دارد، همان فرآیند ترکیب و واکنش ماده سوختی عمدتا فسیلی با اکسیژن است که نتیجه آن انرژی آزاد شده و خروجی آن دی اکسید کربن و آب است. فرآیند برعکس آن دیگر نمی تواند حتی در نام، سوختن باشد.
برای ترکیب آب و دی اکسید کربن و دستیابی به ماده سوختی نیاز به انرژی و کاتالیزورهایی داریم که بتواند طی فرآیندی نظیر آنچه که در یک کارخانه پتروشیمی روی می دهد، سوخت تولید کند. فرآیندی که خودش انرژی بر است و اگر بتوان مدل مینیاتوری کارخانه را ساخت و داخل صندوق اتومبیل! جا داد، به میزان بیشتری از انرژی در مقایسه با ظرفیت سوختی حامل انرژی مثل بنزین نیاز دارد. هدررفت بالای انرژی هم در این فرآیند گریز ناپذیر است. یعنی انرژی که برای تبدیل آب به بنزین یا هر سوخت دیگری نیاز داریم، بسیار بیشتر از انرژی ذخیره شده در حامل انرژی است.
جالب است که این ادعا تنها به ذهن این مغز متفکر بروز نکرده بلکه در طول یک قرن گذشته بارها در کشورهای مختلف و حتی اخیرا در ایتالیا هم سر بر آورده بود. ولی چون مدعی نتوانست ادعایش را اثبات کند، به جرم کلاهبرداری محاکمه و محکوم شد.
لینک عضویت در کانال مدیریت در اقتصاد نفت آلود: @FastNevis
جوانی که در ماشین جلویی رانندگی می کرد، ظاهرا بسیار مبادی آداب بود و با چند نفر از رانندگانی که از روبهرو میآمدند هم با ملاطفت چاق سلامتی کرد.
بسیار هم غمخوار کمکفنر و جلوبندی پرایدش در سرعتگیرها و چالهها بود.
همو اما دور زدن ماشین آتشنشانی را تاب نیاورد و در یک چشمبههمزدن از جلویش پیچید و به مسیرش با طمانینه ادامه داد.
دستیابی به زمان طلایی برای رسیدن ماشین آتشنشانی به محل حادثه که طبق استانداردهایی نظیر NFPA در مناطق شهری زیر ۹ دقیقه است، یک دستاورد برای شهر و جامعهمان است. ارزش آن کمتر از اهمیت و غمخواری برای کمک فنر و جلوبندی پراید نیست که برخی از مواقع به تمام زندگیمان و گاهی بیش از آن میارزد.
سرمایههای اجتماعی جزو ثروت هر جامعهای است؛ به حد توان از آن نگهداری کنیم.
راستی آیا میدانیم متوسط زمان رسیدن تیم آتشنشانی به محل حادثه در شهرمان چند دقیقه است؟
لینک عضویت در کانال مدیریت در اقتصاد نفتآلود:
@FastNevis
بسیار هم غمخوار کمکفنر و جلوبندی پرایدش در سرعتگیرها و چالهها بود.
همو اما دور زدن ماشین آتشنشانی را تاب نیاورد و در یک چشمبههمزدن از جلویش پیچید و به مسیرش با طمانینه ادامه داد.
دستیابی به زمان طلایی برای رسیدن ماشین آتشنشانی به محل حادثه که طبق استانداردهایی نظیر NFPA در مناطق شهری زیر ۹ دقیقه است، یک دستاورد برای شهر و جامعهمان است. ارزش آن کمتر از اهمیت و غمخواری برای کمک فنر و جلوبندی پراید نیست که برخی از مواقع به تمام زندگیمان و گاهی بیش از آن میارزد.
سرمایههای اجتماعی جزو ثروت هر جامعهای است؛ به حد توان از آن نگهداری کنیم.
راستی آیا میدانیم متوسط زمان رسیدن تیم آتشنشانی به محل حادثه در شهرمان چند دقیقه است؟
لینک عضویت در کانال مدیریت در اقتصاد نفتآلود:
@FastNevis
چندروزی هست که درگیر یک بسته پستی هستم
به خاطر عدم حضور، بسته پستی ام برگشت خورد.
❌اصرار تلفنی من به پست چی برای نگهداری آن برای یک روز به نتیجه نرسید و گفت که بسته را باید برگرداند به مرکز پستی منطقه.
❌ناچارا به مرکز پستی منطقه رفتم در غرب تهران و برای تحویل گرفتن بسته، بیش از دو ساعت معطل شدم
❌ارسال کننده نامه که یک سازمان دولتی است، اصرار دارد که مستندات را که تقریبا هر ۶ ماه تکرار می شود، با پست بفرستد. در حالی که محل ارسال کننده به محل دفتر کارم نزدیکتر از اداره پست است و ترجیح می دهم ارباب رجوع را تکریم نکنند.
❌از اداره پست درخواست کردم که برای پیشگیری از تکرار، برایم صندوق پستی اختصاص دهند، پاسخ را منوط به ارائه مدارک و مستندات بسیار، آنهم پس از فروردین سال آینده کردند. (هزینه اش بماند)
جناب آقای وزیر ارتباطات؛ سلامُ علیکم
کجا تشریف دارید؟
لینک عضویت در کانال مدیریت در اقتصاد نفت آلود: @FastNevis
به خاطر عدم حضور، بسته پستی ام برگشت خورد.
❌اصرار تلفنی من به پست چی برای نگهداری آن برای یک روز به نتیجه نرسید و گفت که بسته را باید برگرداند به مرکز پستی منطقه.
❌ناچارا به مرکز پستی منطقه رفتم در غرب تهران و برای تحویل گرفتن بسته، بیش از دو ساعت معطل شدم
❌ارسال کننده نامه که یک سازمان دولتی است، اصرار دارد که مستندات را که تقریبا هر ۶ ماه تکرار می شود، با پست بفرستد. در حالی که محل ارسال کننده به محل دفتر کارم نزدیکتر از اداره پست است و ترجیح می دهم ارباب رجوع را تکریم نکنند.
❌از اداره پست درخواست کردم که برای پیشگیری از تکرار، برایم صندوق پستی اختصاص دهند، پاسخ را منوط به ارائه مدارک و مستندات بسیار، آنهم پس از فروردین سال آینده کردند. (هزینه اش بماند)
جناب آقای وزیر ارتباطات؛ سلامُ علیکم
کجا تشریف دارید؟
لینک عضویت در کانال مدیریت در اقتصاد نفت آلود: @FastNevis
این انتظار طبیعی است که از بخش خصوصی انتظار داشته باشیم کارآمد و چابک عمل کند. اما کم نیست مواردی که شرکتهای بخش خصوصی هم در دام ناکارآمدی افتاده باشند. مخصوصا زمانی که نمایندگان سهامداران، مالک واقعی نباشند و مالکیت از مدیریت بسیار دور شده باشد.
در مورد مشکلات مدیریتی ساختارهای دیوانسالاری که در بخشهای دولتی و اخیرا خصولتی دیده می شود زیاد صحبت شده. مشکل از آنجایی جدیتر می شود که این مشکلات در طراحی و اجرا وارد فضای کسب و کارها نیز میشود و پارادایم فکری کسب و کارها هم از این سیستمها متاثر میشود.
سبک تصمیمگیری و رویکرد مدیران و حتا صاحبان کسبوکار بخش خصوصی که در این سپهر رشد کرده و پرورش پیدا کردهاند، در اعماق ذهنشان رخنه کرده و آمالشان در اندازه همین شرکتهای بزرگ دولتی و خصولتی شده است. الگوها بدینترتیب کوچک شدهاند.
متاسفانه فضا برای تجربهها و یافتههای جدید بهمیزان زیادی محدود است و تنها مجال تکرار تجربههای تکراری و شکستخورده فراهم است. این فضا به مدد رویههای دانشگاهی موجود و انبوه فارغالتحصیلان و اساتید کمتجربه در زمینههای مدیریت و کسبوکار و درغیاب شرکتها و افراد با تجربه فعالیت بینالمللی و جهانی تسهیل شدهاست.
لینک عضویت:
@FastNevis
در مورد مشکلات مدیریتی ساختارهای دیوانسالاری که در بخشهای دولتی و اخیرا خصولتی دیده می شود زیاد صحبت شده. مشکل از آنجایی جدیتر می شود که این مشکلات در طراحی و اجرا وارد فضای کسب و کارها نیز میشود و پارادایم فکری کسب و کارها هم از این سیستمها متاثر میشود.
سبک تصمیمگیری و رویکرد مدیران و حتا صاحبان کسبوکار بخش خصوصی که در این سپهر رشد کرده و پرورش پیدا کردهاند، در اعماق ذهنشان رخنه کرده و آمالشان در اندازه همین شرکتهای بزرگ دولتی و خصولتی شده است. الگوها بدینترتیب کوچک شدهاند.
متاسفانه فضا برای تجربهها و یافتههای جدید بهمیزان زیادی محدود است و تنها مجال تکرار تجربههای تکراری و شکستخورده فراهم است. این فضا به مدد رویههای دانشگاهی موجود و انبوه فارغالتحصیلان و اساتید کمتجربه در زمینههای مدیریت و کسبوکار و درغیاب شرکتها و افراد با تجربه فعالیت بینالمللی و جهانی تسهیل شدهاست.
لینک عضویت:
@FastNevis
Forwarded from رایان راهبرد چابکHRM
ایرنا: "با تکیه بر شباهت موجود میان کروناویروسهای کووید-۱۹ و سارس، محققان در یک مطالعه جدید تخمین زدند که این ویروس تنفسی مرگبار بین ۵ دقیقه تا ۹ روز روی سطوح بیجان زنده میماند و میتواند افراد سالم را آلوده کند."
روشن است که واحدهای آموزش و نیز بهداشتحرفهای (و به طور عامتر واحد HSE) سازمانها نقش مهمی در ایجاد آگاهی درخصوص ویژگیها، الگوی انتقال و نحوه پیشگیری از گسترش این ویروس دارد.
و یک توصیه برای متولیان منابعانسانی سازمانها:
از واحد منابع انسانی انتظار میرود در واکنش به شرایط اضطراری موجود، خلاقانه عمل کند و صرفا بر حضور کارکنان در هر شرایطی در سازمان تاکید نکند و تصمیمات در این زمینه را موردی بگیرد، همانطور که در مدیریت پستمدرن توصیه میشود.
لینک عضویت در کانال تخصصی منابع انسانی رایان راهبرد چابک:
@RayanHRM
روشن است که واحدهای آموزش و نیز بهداشتحرفهای (و به طور عامتر واحد HSE) سازمانها نقش مهمی در ایجاد آگاهی درخصوص ویژگیها، الگوی انتقال و نحوه پیشگیری از گسترش این ویروس دارد.
و یک توصیه برای متولیان منابعانسانی سازمانها:
از واحد منابع انسانی انتظار میرود در واکنش به شرایط اضطراری موجود، خلاقانه عمل کند و صرفا بر حضور کارکنان در هر شرایطی در سازمان تاکید نکند و تصمیمات در این زمینه را موردی بگیرد، همانطور که در مدیریت پستمدرن توصیه میشود.
لینک عضویت در کانال تخصصی منابع انسانی رایان راهبرد چابک:
@RayanHRM
مهارتهای نرم در کمیتههای مدیریت بحران
یک راهکار مهم برای اثربخش کردن کمیتههای مدیریت بحران از جمله کمیته پیشگیری از گسترش و درمان بیماری ناشی از ویروس کرونا، بازسازی اعتماد است.
در مدلهای مدیریت بحران نظیر آنچه که در صنایع، با عنوان
(ERP: Emergency Response Plan)
یا دستورالعمل نحوه واکنش در شرایط اضطراری شناخته شده است، تقویت فعالیتهای روابط عمومی و خبر رسانی به مخاطبان یکی از اولویتها کمیته است. در صورتی که مخاطبان با تصمیمات کمیته بحران همراه باشند و پیشنهادهای آن را بپذیرند، میتوانند تسهیلکننده موفقیت این کمیته در کنترل بحران باشند. در این راستا کمیتههای بحران باید برای جلب اعتماد مخاطب، سه اصل را در خبررسانی رعایت کنند:
- اولین خبردهنده باشند و اخبار صحیح و اطلاعات را قبل از همه منتشر کنند.
- راستگو باشند و درست بودن دادهها برایشان در اولویت باشد.
- معتبر و مورد پذیرش مخاطبان باشند. یعنی هم صلاحیتهای حرفهای داشته باشند و هم در بین عموم مقبول باشند.
لینک عضویت در کانال مدیریت در اقتصاد نفتآلود:
@FastNevis
یک راهکار مهم برای اثربخش کردن کمیتههای مدیریت بحران از جمله کمیته پیشگیری از گسترش و درمان بیماری ناشی از ویروس کرونا، بازسازی اعتماد است.
در مدلهای مدیریت بحران نظیر آنچه که در صنایع، با عنوان
(ERP: Emergency Response Plan)
یا دستورالعمل نحوه واکنش در شرایط اضطراری شناخته شده است، تقویت فعالیتهای روابط عمومی و خبر رسانی به مخاطبان یکی از اولویتها کمیته است. در صورتی که مخاطبان با تصمیمات کمیته بحران همراه باشند و پیشنهادهای آن را بپذیرند، میتوانند تسهیلکننده موفقیت این کمیته در کنترل بحران باشند. در این راستا کمیتههای بحران باید برای جلب اعتماد مخاطب، سه اصل را در خبررسانی رعایت کنند:
- اولین خبردهنده باشند و اخبار صحیح و اطلاعات را قبل از همه منتشر کنند.
- راستگو باشند و درست بودن دادهها برایشان در اولویت باشد.
- معتبر و مورد پذیرش مخاطبان باشند. یعنی هم صلاحیتهای حرفهای داشته باشند و هم در بین عموم مقبول باشند.
لینک عضویت در کانال مدیریت در اقتصاد نفتآلود:
@FastNevis