ستیز با مردستیزی
52 subscribers
56 photos
16 videos
3 files
57 links
‏برابری‌خواهی | دفاع از حقوق مردان | ستیز با فمینیسمِ مردستیز

گوگل‌پلاس:
https://goo.gl/wLzhrZ

توئیتر:
https://twitter.com/mardsetizi

فیسبوک:
https://www.facebook.com/mardsetizi/
Download Telegram
گذشت(2007) از 3 هزار کشته ی جنگ عراق 2938 نفر مرد بوده اند و تنها 63 نفر زن!شاید کسی جنگ ها ی باستانی را تصور کند که در آن دشمن از دروازه های شهر رانده می شده،شهر نجات می یافته و سربازان پیروز در بارانی از سکه های طلا غرق می شدند.فمینیست های باستانی(!) می توانستند چنین اعتراض کنند:که بله،پاداش تمام آن مردان سکه های طلا بوده و ایشان باید نصف این طلاها را به زنان بدهند.اما به یاد داشته باشید که در زمانیکه شما برخی از مردان را می بینید که در حال گرفتن سکه هستند،آنهای دیگر را هم ببینید که به خاطر زخم های سر نیزه در حال خونریزی تا سر حد مرگ هستند.این یک سر نخ اولیه ی بسیار مهم است که چگونه "فرهنگ" از مردان استفاده می کند.این مثالی است از دادو ستد های فرهنگ که در آن جامعه نیاز به کسانی برای انجام کارهای خطرناک دارد و در نتیجه پاداش بزرگی هم برای بر انگیختن ِ افراد به انجام این کارها تعیین می کند."اکثر فرهنگ ها مردان را برای انجام این کار های پر خطر و البته پر سود به کار گرفته اند."
نتیجه اینگونه است که برخی از مردان پاداش های گزاف را درو می کنند و برخی دیگر زندگی خود را نابود می کنند و یا خود را به کشتن می دهند.در اکثر فرهنگ ها زنان همواره تحت محافظت بوده اند و از اینرو هیچ پاداشی هم به ایشان تعلق نمی گرفته است؛ چنین ساز و کاری بیش از آنکه اخلاقی باشد،عملی است و بر پایه ی دلایلی پراگماتیک بنا شده که از رقابت میان فرهنگ های مختلف بوجود آمده است.

✅"کلیشه ها در هاروارد"
می خواهم برایتان درباره ی Larry Summersسخن بگویم،مطمئنا به یاد می آورید که او زمانی رییس دانشگاه هاروارد بود؛اکونومیست در این باره می نویسد:"آقای سامرز با صدایی رسا اعلام کرد که آیا براستی این تنها "پیشداوری" ها نسبت به زنان است که باعث شده ایشان در مراتب بالای علمی حضور کمرنگ تری داشته باشند یا خیر؟" و همین سخن برای به خشم آوردن فمینیست ها کافی بود،پس از آنکه او گفت که احتمالا دلیل اینکه پروفسور های زن کمتری در هاروارد حضور دارند آن است که تعداد کمتری از زنان با چنین تحصیلات و توانایی ها یافت می شوند(تنها یکی از توضیحات محتمل برای حضور کمتر زنان) مجبور شد که ابتدا عذر خواهی کند،سخن خود را پس بگیرد،مقدار قابل توجهی بودجه برای زنان در نظر بگیرد و طولی نکشید که مجبور به استعفا از سمت خود شد.
خب،جرم او چه بود؟هیچ کس او را متهم به تبعیض قائل شدن علیه زنان نکرد،تنها جرمش اندیشیدن درباره ی چیزی بود که هیچ کس اجازه ندارد به آن فکر کند،اینکه احتمال دارد تعداد بیشتری از مردان با توانایی های بالای علمی وجود داشته باشند.
تنها توضیح مجاز [از سوی فمینیست ها] برای نبود و یا کمبود دانشمندان ِ زن ِ ممتاز همان "مردسالاری" است و بس،که در آن مردان همواره در حال توطئه برای سرکوب و پایین نگاه داشتن زنان هستند.در حقیقت مدارکی وجود دارد که نشان می دهد مردان به طور میانگین در ریاضیات بهتر از زنان اند،اما بگذارید فرض کنیم که سامرز درباره ی "هوشمندی" به طور کلی سخن گفته است؛مخالفان می توانند به پژوهش هایی اشاره کنند که در انها نشان داده شده که "به طور میانگین" زنان از آی کیو ای برابر با مردان بهره می برند و از اینرو ادعای سامرز را کذب بدانند.اما این چیزی نیست که او ادعا کرده؛او گفته میان نخبگان و کسانی که دارای چنین قابلیتی هستند ،مردان بیشتری وجود دارند.با وجود اینکه مردان و زنان به طور میانگین از آی کیو ای برابر برخوردارند،اما کماکان ادعای سامرز می تواند درست باشد،چگونه؟درصورت وجود تعداد بیشتر ِ مردان ِ احمق و کم هوش نسبت به زنان، و براستی هم این چنین است.در واقع تعداد بیشتری از مردان نسبت به زنان با آی کیو های پایین وجود دارند،به بیان دیگر الگوی کسانی که کند ذهن هستند دقیقا مانند کسانی است که نابغه اند و در هر دو منطقه تعداد مردان بسیار بیشتر است.تمام آن مردان کند ذهن حاصل فرآیند مردسالاری نیستند،این تقریبا یک موضوع بیولوژیکی و ژنتیکی است.به زبان دیگر می توان گفت که طبیعت بر سر مردان بیشتر قمار می کند تا زنان.
✅Trading Off
زمانی که به این می اندیشیم که آیا یک جنس در تمام زمینه ها برتر از دیگری است،چنین فرضی بسیار نا محتمل دیده می شود،به چه دلیل طبیعت باید جنسی را برتر از دیگری قرار دهد؟فرگشت به دنبال گزینش خصلت های خوب و مطلوب است و اگر یک راهی برای بهتر بودن و زیستن وجود داشته باشد بعد از چندین نسل همه در آن راه قرار می گیرند،اما فرگشت تفاوت ها را هم نگاه می دارد.زمانی که سخن از دادو ستد باشد،در حالتی که یک خصلت برای فلان چیز خوب و کار آمد است،خلاف آن می تواند برای آن چیز ِ دیگر سودمند باشد. بگذارید برگردیم به سه فرض اصلی امان در باره ی جنس ها:مردان بهتر اند،هیچ تفاوتی وجود ندارد، زنان بهتر اند.کدام گزینه این میان نادیده گرفته شده است؟متفاوت اما هم سنگ(هم پایه).
"انتخاب طبیعی" تا زما
نی که خصلت های متفاوت برای قرار گرفتن در شرایط و البته انجام وظایف متفاوت سودمند باشند،تفاوت های ذاتی میان مردان و زنان را حفظ می کند.مثالی از این دست:آفریقایی-آمریکایی ها از بیماری سلول های داسی شکل(sickle cell anemia) بیش از سفید پوستان رنج می برند،به نظر می رسد که این گونه ای از اختلال و آسیب پذیری ِ ژنتیکی باشد،اما همین ژن باعث می شود که ایشان در مقابل مالاریا بسیار مقاوم تر از سفید پوستان باشند.سیاه پوستان در مناطقی فرگشت یافته اند که مالاریا یکی از اصلی ترین دلایل مرگ و میر بوده است،پس از نگر فرگشتیک دارا بودن ِ این ژن و مقاومت در برابر مالاریا ارزش ریسک مبتلا شدن به sickle cell anemia را داشته است.
پیش از آنکه ادامه دهیم اجازه بدهید در این مورد تئوری دیگری را بیان کنم:"احتمالا تفاوت های میان دو جنس بیش از آنکه در مورد توانایی های متفاوت باشد،ناشی از انگیزه های متفاوت است."بگذارید بازگردیم به پرونده ی آقای سامرز که در مورد آن بود که چرا پروفسور های فیزیک ِ زن تا این اندازه کم اند؟شاید زنان هم می توانند مسائل ریاضی را حل کنند و به مراتب بالای دانش برسند،اما نمی خواهند.پس از همه ی اینها می دانیم که اکثر مردان هم آنچنان ریاضیات را دوست ندارند؛از میان آن جمعیت اندکی که این توانایی را دارند احتمالا تعداد بسیار بیشتری از مردان نسبت به زنان هستند.تحقیقاتی از سوی Jacquelynne Eccles اخیرا نشان داد که حضور کم زنان در دانش و ریاضیات بیش از آنکه مربوط به توانایی باشد،از انگیزه های متفاوت نشات می گیرد.چندین پژوهش جدید در این باره صورت گرفته است که آیا براستی توانایی های متفاوت میان دو جنس وجود دارد یا خیر؟و چنانچه نگاه می کنیم تفاوت ها در توانایی عمدتا مقادیر اندکی هستند،اما زمانی که می اندیشیم که زنان و مردان چه می خواهند،چه چیزی را دوست دارند،اینجاست که تفاوت هایی آشکار مشاهده می شود.کدام جنس اکثرا به سکس فکر می کند؟بیش از دیگری آنرا می خواهد،پارتنر های مختلف را آرزو می کند،برای سکس دست به ریسک بیشتری می زند،بیش از دیگری خود ارضایی می کند،از هر فرضتی برای رسیدن به سکس بهره می برد و...تحقیقات مفصل در این باره همگی نشان می دهد که مردان"از رانه ی جنسی ِ قوی تری برخوردارند."همانطور که پیش از این گفتم، این تفاوت مانند حقوق بیشتر مردان بیش از آنکه به توانایی پیوند داشته باشد،به انگیزه مربوط است.حقوق بالاتر از کار کردن در مشاغل سخت تر و البته با ساعات کاری ِ بیشتر به دست می آید.اخیرا برخی از پژوهش ها نشان داد که بیش از 80 درسد از کسانی در هفته بیش از 50 ساعت کار می کنند از میان مردان اند."خلاقیت" می تواند نمونه ی دیگری از این موارد باشد،چرا که تست های سنجش خلاقیت نشان می دهد که زنان و مردان به طور کلی از یک میزان مساوی از خلاقیت برخوردارند،اما زمانی که به تاریخ نگاه می کنیم مردان،بسیار بیش از زنان نوآور و خلاق بوده اند.توضیحی که می تواند ما را در این مورد قانع کند این است که مردان و زنان از میزانی مساوی از خلاقیت برخوردارند اما با انگیزه های متفاوت.می دانیم که در موسیقی کلاسیک زنان به همان زیبایی،شکوهمندی و همان ظرافت مردان می توانستند بنوازند،آنها قادر بودند و این کار را نیز می کردند،اما برای مثال در موسیقی جاز،جایی که نوازنده باید در حین نواختن خلاقیت هم به خرج دهد،یک نا بالانسی ِ شگفت آور می بینیم.به ندرت زنی پیدا می شود که بداهه نوازی کند،چرا؟توانایی وجود دارد اما احتمالا انگیزه ی کافی نیست.
فرض می کنیم که چنین تفاوت هایی به دلیل آن باشد که زنان به همان اندازه ی مردان تشویق،تحسین و حمایت نشده اند و یا از خلاقیت و نو آوری منع شده اند!اما چنین توضیحی برای شرح این تفاوت درست و کافی نیست.در قرن 19 اُم در امریکا دختران بیش از پسران پیانو می نواختند،اما تمام آن پیانو نوازان برای خلق یک دست آورد خلاقانه هم شکست خوردند.هیچ کامپوزر ِ زن بزرگی یافت نشد و یا حتی هیچ شیوه ای جدید در استایل موسیقی هم توسط زنان ابداع نشد.تمام آن زنان پیانیست،خانواده ها و میهمانان شام خود را سرگرم می کردند اما هیچ کدام نتوانستند اثری نو خلق کنند.در همان زمان مردان سیاه پوست در آمریکا موسیقی بلوز و جاز را ابداع کردند که هر کدام نگرش و چگونگی ِ تجربه ی موسیقی توسط جهانیان را تغییر داد.با هر متر و معیاری،آن مردان سیاه پوست که اکثرا از میان بردگان بودند بسیار بیش از زنان از این کار(نواختن) منع و سرکوب می شدند،حتی دسترسی ِ ایشان به ابزار آلات موسیقی هم بسیار سخت بود.من می خواهم بگویم تفاوت آشکار میان زنا و مردان بیشتر به دلیل انگیزه های متفاوت است تا توانایی ِ متفاوت.می خواهم به دو تای آنها اشاره کنم،دو فکتی که بیش از همه نادیده گرفته شده اند.
ادامه دارد...
«داستان ما و مردسالاری!»
چپ: دختره همه‌جاشو پوشانده جز چشماش، چه فرهنگ ستمگر مرد‌سالاری!
راست: دختره همه‌جاشو بیرون انداخته جز چشماش، چه فرهنگ ستمگر مردسالاری!
⚪️ اصطلاحاتی چون سلطه‌ی مردانه، کنترل مردانه، اقتدار مردانه، مردسالاری و... که در متون فمینیستی زیاد دیده می‌شود، به نوعی جامعه‌ی انسانی را دو شقه می‌کند و یک طرف را به خاطر ستم به بخش دیگر سرزنش می‌کند. کاربرد چنین اصطلاحاتی زمانی می‌تواند معقول باشد که ما نقش فاعلی برای همه‌ی مردان یا اکثریت آنها قائل باشیم. اما نگاهی به تاریخ برعکس این موضوع را نشان می‌دهد. اکثریت مردان در طول تاریخ خود تحت سلطه و کنترل اقلیتی محدود بوده‌اند و از قوانین و راه و روشی که آن اقلیت مشخص می‌کرده، پیروی می‌کرده‌اند.
استدیوی فاکس قرن بیستم به خاطر این تبلیغ فیلم "مردان ایکس" متهم به ترویج خشونت علیه زنان و مجبور به عذرخواهی شد و تمام تبلیغ‌های حاوی این تصویر را از سطح شهر جمع آوری کرد. #جدی
🔴آیا هیچ چیز خوبی هم درباره ی مردان وجود دارد؟ (بخش دوم)

نخستین تفاوت، بسیار مهم و اساسی است که به نگر من از همه کمتر به آن پرداخته شده است؛ به این پرسش بنگرید: چند درصد از اجداد ما زن بوده اند؟ این سوال چیستان نیست و البته جواب آن هم قطعا 50 درصد نیست، درست است، نزدیک نیمی از انسان‌هایی که تاکنون زیسته‌اند زن بوده اند، اما این پرسش من نبود. من درباره‌ی تمام انسان‌هایی که روزی زیسته‌اند و امروز نوادگانی از نسل‌شان زنده است می‌پرسم، یا به بیان دیگر هر انسانی یک پدر و یک مادر بیولوژیک داشته اما برخی از آن والدین چندین و چند فرزند داشته‌اند. نتایج پژوهش‌های اخیر در حدود 2 سال پیش با استفاده از آنالیز دی‌ان‌ای به این پرسش پاسخ داد: تعداد مادران ما حدود 2 برابر پدرانمان بوده. من گمان می‌کنم این تفاوت بزرگترین و اساسی‌ترین فکتی است که تاکنون به آن توجهی نشده است، این بدان معنا است که در طول تاریخ بشریت نزدیک 80 درصد از زنان و فقط 40 درصد مردان تولید مثل داشته‌اند. اکنون در علم بیولوژی محل نزاع بر سر آن است که تا چه اندازه از رفتارهای انسان‌ها را می توانیم با تئوری‌های فرگشتیک توضیح دهیم، اما اگر فرگشت در هیچ زمینه‌ای قادر به ارائه توضیحات مکفی نباشد، به خوبی می‌تواند موارد مربوط به "تولید مثل" را برای ما تشریح کند، چرا که تولید مثل به نوعی قلب "انتخاب طبیعی" است. به طور بنیادین خصلت‌هایی که از همه بیش برای تولید مثل موثرتر واقع شده اند می توانند در مرکز موارد بررسی ِ روانشناسی فرگشتیک قرار گیرند، از این رو با توجه به تفاوت‌های آشکار در شانس تولید مثل میان زنان و مردان، دگرسانی‌های شخصیتی دو از انتظار نیست.
شانس تولید مثل برای زنان همواره، در تمام درازنای تاریخ (وحتی پیش از تاریخ) بسیار خوب بوده است. در این مطلب به این پرسش خواهیم پرداخت که چرا آن اندازه نادر بوده که جمعی از زنان با کمک همدیگر کشتی‌ای بسازند و برای کشف مکان ناشناخته‌ای راهی دریا شوند، در حالیکه مردان بسیاری در طول تاریخ دست به چنین کارهایی زده‌اند؟ ما می‌دانیم که دست زدن به چنین ریسکهایی از سوی جانداری بیولوژیک که تنها در پی تولید مثل است، کاری است بس احمقانه، آنها ممکن است غرق شوند یا توسط وحشی‌ها کشته شوند و یا توسط بیماری‌های مهلک از پای درآیند؛ برای زنان بهترین کار این است که همراه جامعه حرکت کنند، رفتاری خوب داشته باشند و دست به ریسک نزنند، در چنین وضعیتی زنان شانس بالایی دارند که مردی پیدا شود، به آنها پیشنهاد جفت گیری دهد و آنها از این راه به راحتی بتوانند تولید مثل کنند (هدف برین) در چنین شرایطی تنها چیزی که برای زنان اهمیت دارد انتخاب درست میان گزینه‌ها است.
برای مردان چشم انداز کاملا متفاوت از همان ِ زنان است، [در جایگاه یک مرد] اگر شما همواره با جامعه حرکت کنید و هیچ ریسکی را هم پذیرا نباشید، تقریبا هیچ شانسی برای تولید مثل نخواهید داشت. اکثر مردانی که تاکنون زیسته‌اند، امروزه نوادگانی از نسل خود ندارند از اینرو برای مردان واجب بوده که دست به ریسک بزنند، موقعیت‌های جدید را امتحان کنند، خلاقیت و نوآوری به خرج دهند و به دنبال کشف احتمالات جدید باشند. رفتن به دریا ممکن است خطرناک باشد، ممکن است غرق شوید و یا به دست وحشی‌ها کشته شوید و یا هر اتفاق دیگر، اما با قطعیت می‌توان گفت که اگر گوشه‌ی خانه بنشینید هیچ گاه شانس تولید مثل نخواهید داشت. ما اکثرا نوادگان گونه‌ای از مردان هستیم که ریسک پذیر بوده‌اند و قدم در راههای پر خطر گذاشته‌اند و از این رهگذر "ثروتمند" گردیده‌اند، در چنین شرایطی بوده که مرد شانس خوبی برای بقای ژن‌هایش می‌یافته است.
این تفاوت شگرف میان نرخ موفقیت در تولید مثل بین زنان و مردان سبب ایجاد برخی دگرسانی‌های بزرگ شخصیتی میان این دو شده است، چنانکه می‌دانیم ویژگیهای متفاوت شخصیتی باعث بوجود آمدن موفقیت یا شکست می‌شوند، در چنین شرایطی بهترین کار برای زنان کاستن از احتمال خطر و ریسک بوده و در نقطه‌ی مقابل این مردان بوده‌اند که برای رسیدن به موفقیت و ثروت (و در نتیجه افزایش شانس تولید مثل) می‌بایست دست به قمار و ریسک می‌زدند. خلاقیت و نوآوری خصلت‌هایی بوده است که مردان برای موفقیت بیش از زنان به آنها احتیاج داشته‌اند، حتی تفاوت در رانه‌ی جنسی هم به همین موضوع باز می گردد، چرا که برای بیشینه‌ی مردان شانس اندکی برای تولید مثل و بقا ژن وجود داشته است و از اینرو ایشان می بایست همواره آماده برای بهره بردن از همان اندک شانس می بوده‌اند. اگر مردی در پاسخ به پیشنهاد سکس زن می گفت:"امروز نه، سر درد دارم" ممکن بود که تنها شانس خود برای تولید مثل را نیز از دست بدهد. اما این تنها یک روی سکه است، می‌دانیم که هر فرزندی یک پدر و یک مادر بیولوژیک دارد و از اینرو اگر تعداد پدران ما نصف مادرانمان باشد، پس برخی از پدرانمان تعداد کثیری فرزند داشته‌اند.
در زمی
نه‌ی مسابقه‌ی بیولوژیکی برای تولید مثل؛ تعداد مردان، هم میان بازندگان و هم میان برندگان بزرگ بسیار بیش از زنان است. مردان اغلب آرزو می‌کنند دوست داشتنی باشند و البته راههایی هم برای رسیدن به چنین هدفی وجود دارد، اما آنها انگیزه‌های مهم‌تری دارند و در پی آن اولویتهای مهمتر؛ اما برای زنان همینکه دوست داشتنی باشند کلید راه حل برای رسیدن به موفقیت (تولید مثل) بوده، در سوی دیگر برای مردان رقابت بر سر آن بوده که آیا می توانند نرهای دیگر را شکست دهند تا شانس یافتن جفت داشته باشند یا خیر؟
شاید طبیعت زنان را به گونه‌ای طراحی کرده که در پی "دوست داشتنی" بودن باشند، در حالیکه مردان زاده شده‌اند تا بکوشند برای موفقیت که البته این کوشش اغلب با عدم موفقیت همراه بوده است ولی می توان گفت با وجود شانس بالای شکست ارزش اش را داشته است. معروف است که چنگیزخان مغول بیش از هزار زن داشته و بیش از چندین هزار فرزند، او دست به ریسک بزرگی زد و موفق شد بخش بزرگی از دنیای آن زمان را تحت سیطره‌ی خود در آورد، برای او ریسک بزرگ نتیجه‌اش موفقیت بی‌نظیر در تولید مثل بوده است. سخن من این است که هر زنی حتی دو برابر قلمرو چنگیز خان مغول را نیز به دست می آورد نمی توانست هزاران فرزند داشته باشد (چرا که تعداد فرزندانی که یک زن می تواند در طول دوران زندگی‌اش داشته باشد محدود است و چیزی میان 20 تا 30 فرزند است) در چنین شرایطی قبول ریسک و تلاش برای رسیدن به موفقیت هیچ توجیه خوبی برای زنان ندارد و این تعداد فرزند با یک همسر و یک زندگی نرمال بدون ریسک هم میسر بوده است، اما برای مردان چنین شانسی وجود داشته است و آن شده که امروز خون چنگیز خان مغول در رگ های بخش قابل توجهی از انسان های امروز جریان دارد. به بیان بهتر تعداد محدودی از مردان می‌توانند به "بزرگی" دست یابند، اما برای آن مردانی که توان‌اش را دارند، نتایج بسیار درخشان بوده است. ما اکثرا از نسل همان مردان بزرگ بوده‌ایم تا مردان دیگر. به یاد داشته باشید که بیشینه‌ی مردان متوسط الحال به کلی هیچ شانسی برای تولید مثل نداشته‌اند و امروز هم نوادگانی ندارند.

✅آیا زنان اجتماعی‌تر از مردان‌اند؟
خب، بگذارید به دومین تفاوت انگیزشی میان مردان و زنان بپردازیم. ریشه‌های این بحث به مطلبی در "بولتن روانشناسی" در حدود 10 سال پیش باز می گردد، با این همه این بحث کماکان تازه است و درخور توجه. این ایده که زنان اجتماعی‌ترند نخستین بار توسط "اس ای کراس" و "ال مدسن" در نوشته‌ای برای آن ژورنالی که ذکر آن رفت بیان شد. ماموریت من بازنگری این نوشته بود و اگرچه با نتیجه‌گیری ِ نهایی ایشان همراه و موافق نبودم، اما احساس کردم که به خوبی کیس‌شان را فراهم کردهاند، از اینرو اجازه‌ی چاپ آنرا صادر کردم. آنها مدارک بسیاری را جمع‌آوری کرده بودند. چنین می‌گفتند که نگاه کنید: مردان از زنان پرخاشجوتر هستند، پرخاشجویی می‌تواند یک "رابطه" را بر هم زند چرا که شما اگر کسی را آزار دهید احتمالا آن شخص دیگر با شما نخواهد بود. زنان از پرخاشجویی خودداری می‌کنند چرا که رابطه را می‌خواهند، اما مردان اهمیتی به رابطه داشتن نمی‌دهند و از اینرو پرخاشجو هستند. پس تفاوت در پرخاشجویی میان زنان و مردان نشان می‌دهد که زنان اجتماعی‌تر از مردان هستند.
اما من آن زمان بخش نخست کتابم به نام "نیاز به تعلق داشتن" را انتشار داده بودم که در آن کتاب نتیجه‌گیری کرده بودم که هم زنان و هم مردان چنین نیازی را دارند، و نگران آن بودم که بشنوم که مردان به ارتباط اجتماعی اهمیتی نمی‌دهند. به همین دلیل مطلبی را نوشتم که در آن گفته می‌شد که راه دیگری هم برای نگریستن به مدارک و شواهد پر شمار کراس و مدسن وجود دارد.
جان کلام مطلب این بود که دو گونه از اجتماعی بودن داریم. در روانشناسی ما تمایل داریم که بر روابط نزدیک و صمیمی تاکید کنیم و بله، زنان در این زمینه تخصص دارند و بهتر از مردانند. اما می‌توان به اجتماعی بودن از یک منظر دیگر هم نگریست و آن داشتن شبکه‌ی بزرگتری از روابط اجتماعی سطحی‌تر و دارای عمق کمتر است و در چنین مواردی مردان اجتماعی‌تر از زنان هستند.
این یک پرسش متداول است، کدام برای شما مهم‌تر است؟ داشتن تعداد معدودی رابطه‌ی نزدیک و صمیمی و یا داشتن روابط با بسیاری از افرادی که شما را می‌شناسند؟ اکثر مردم می‌گویند که مورد نخست مهمتر است، اما شبکه‌ی بزرگی از روابط سطحی هم می‌تواند در جای خود بسیار مهم و حیاتی باشد. مردان هم اجتماعی‌اند اما به راهی متفاوت از زنان.
از اینرو ما دوباره مدارکی را که کراس و مدسن جمع‌آوری کرده بودند مورد بررسی و آزمایش قرار دادیم. به طور مثال "پرخاشجویی" را در نظر بگیرید، درست است، زنان کمتر از مردان پرخاشجو اند، هیچ شکی در آن نیست، اما آیا براستی این به خاطر آن است که زنان نمی‌خواهند یک رابطه نزدیک را به خطر بیاندازند؟ این طور که شواهد نشان می‌دهد در روابط
نزدیک، زنان هم بسیار پرخاشجو اند، زنان اگر بیشتر از مردان عامل خشونت خانگی نباشند کمتر نیستند، در هر گونه‌ای از خشونت از یک سیلی در صورت بگیرید تا حمله با یک اسلحه کشنده. زنان همچنین بیشتر از مردان مرتکب سوءاستفاده و سوء رفتار در قبال بچه‌ها می‌شوند که این می تواند ناشی از مدت زمان بیشتری که ایشان با بچه ها سپری می‌کنند باشد، با این همه شما نمی توانید ادعا کنید که زنان از خشونت در قبال پارتنرهای صمیمی‌شان اجتناب می کنند.
در عوض تفاوت در این مورد در یک حوزه ی اجتماعی ِ بزرگتری است. زنان بر علیه "غریبه"ها خشونت به کار نمی‌برند. شانس اینکه زنی به بازار برود و در آخر روز کارش به چاقو کشی با زن غریبه‌ی دیگری بکشد بسیار کم است، اما این ریسک برای مردان بسیار بیش از زنان است. تفاوت جنسی در این مورد در حوزه‌ی بزرگتر است چرا که مردان به این شبکه‌های اجتماعی ِ بزرگتر اهمیت بیشتری می‌دهند.
حال کمک کردن را در نظر بگیرید. اکثر پژوهش‌ها نشان می‌دهند که مردان بیش از زنان به دیگران کمک می‌کنند. کراس و مدسن با این نتایج مخالفت کردند و همچون دیگران آن استدلال کلیشه‌ای ِ نخ نما شده را تکرار کردند که زنان کمک نمی‌کنند چرا که به ایشان آموزش داده نشده که کمک کنند و آنها را مجبور نکرده‌اند. اما من فکر می‌کنم که الگو در این مورد دقیقا شبیه پرخاشجویی است. اکثر تحقیقات بر روی کمک به غریبه‌ها تمرکز دارند، در یک حوزه‌ی اجتماعی بزرگتر، از اینرو مردان در این حوزه بیش از زنان به دیگران کمک می‌کنند. در داخل خانواده، با این وجود زنان اگر بیش ازمردان کمک نکنند کمتر کمک نمی‌کنند.
پرخاشجویی و کمک کردن به گونه‌ای متضاد یکدیگرند، از اینرو این الگوی همگرایی میان این دو بسیار با معنی و درخور توجه است. زنان در حوزه‌ی روابط اجتماعی نزدیک بیش از مردان کمک می‌کنند و در عین حال پرخاش و خشونت می‌ورزند، چرا که این جایی است آنها به آن اهمیت می‌دهند. در سوی مقابل مردان به شبکه‌ی بزرگ روابط سطحی با دیگران اهمیت می‌دهند، از این رو در انجا آنها هم بسیار پرخاشجو هستن و همچنین بسیار به دیگران کمک می‌کنند.


✅مزیت سیستم های فرهنگی
بگذارید اکنون دوباره بازگردیم به مفهوم "فرهنگ"، مفهومی که نسبتا در مباحث فرگشتیک نو و تازه است. فرهنگ ادامه مسیری از فرگشت است که جانوران را اجتماعی می‌کند. من این چنین فرهنگ را تعبیر می‌کنم: فرهنگ نوعی سیستم است که انسانها را قادر می سازد که با استفاده از اطلاعات به طور موثر در کنار یکدیگر و با همدیگر کار کنند. فرهنگ راهی جدید و پیشرفته برای اجتماعی بودن است.
فمینیسم به ما آموخته تا فرهنگ را به صورت "مردان بر علیه زنان" ببینیم. مدارک و شواهد نشان می دهد فرهنگ از کوشش زنان و مردان باهم بر علیه گروه‌های دیگر زنان و مردان پدیدار گشته است. اغلب شدیدترین و پربارترین رقابت‌ها میان مردانی از یک گروه بر علیه مردانی از گروه‌های دیگر بوده، اگر چه هر دو گروه از مردان وابسته به حمایت زنانشان بوده اند.
فرهنگ به گروه اجازه می‌دهد تا [دستاوردشان] بیش از [دستاورد] تک تک اعضایشان باشد. فرهنگ را می‌توانیم در جایگاه یک استراتژی بیولوژیکی ببینیم. 20 انسان که با یکدیگر در یک سیستم فرهنگی کار می‌کنند و اطلاعاتشان را با هم در میان می گذارند و وظایفشان را تقسیم می کنند به مراتب نسبت به همان 20 نفر که جدا جدا کار می‌کنند بهتر زندگی -بقا و تولید مثل- می‌کنند. اینگونه است که سیستم فرهنگی مزایای بسیاری برای ما دارد. بگذارید این را "منفعت سیستم" بخوانیم، که بدان معنی است که یک گروه چه میزان می تواند بواسطه‌ی وجود سیستم بهتر کار کند؟ و یک فکت آشکار آن است که هرچه قدر سایز این سیستم بزرگتر باشد منفعت آن بیشتر خواهد شد. این دقیقا همان چیزی است که اکنون در جهان رخ می‌دهد، جهانی سازی ِ اقتصاد. سیستم‌های بزرگتر سود بیشتری را می‌رسانند، از این رو ما همیشه در حال گسترش سیستم و الحاق واحدهای دیگر به آن هستیم چرا که سود بیشتری برایمان در بر دارد.


✅مردان و فرهنگ
به طور کلی باور پذیرفته شده آن است که در جوامع اولیه انسانی زنان و مردان تا حد زیادی برابر بودند. مردان و زنان هر دو حوزه های مختلفی برای فعالیت داشتند اما هر دوی آنها احترام گذاشته می شدند. اغلب زنان جمع آورنده (غذا و غیره) بودند و مردان شکارچی. سهم کلی آنان از غذای فراهم شده یکسان بوده اگر چه گاهی اوقات تفاوت‌هایی وجود داشت.
به نظر می رسد که نابرابری جنسیتی با نخستین بارقه‌های تمدن شکل گرفت، به خصوص کشاورزی.چرا؟ توضیح فمینیسم این است که مردان دور هم جمع شدند تا "مردسالاری" را بنا کنند. این به طور قطع یک تئوری توطئه است، و هیچ مدرکی هم دال بر آن نیست. برخی از ایشان(فمینیستها) ادعا می‌کنند که مردان این مدارک را از تاریخ حذف کرده‌اند چرا که در پی حفظ این قدرت نو ظهور بودند، با این همه نبود این مدارک باید مایه‌ی تردید باشد، چر
ا که بر طبق ادعای ایشان برای حذف این مدارک می‌بایست این توطئه از سوی مردان بارها و بارها در جوامع مختلف تکرار می‌شد.
بگذارید من توضیح متفاوتی را برای این موضوع ارائه دهم، اینگونه نیست که مردان زنان را آن پایین نگه داشتند، بلکه این حوزه ی فعالیت زنان بود که ثابت ماند و همان است که پیشتر بود، در حالیکه حوزه ی فعالیت مردان، با آن روابط سطحی و متعدد اجتماعی، کم کم با پیشرفت فرهنگ از این دستاورد به منفعت رسید. با جمع‌آوری اطلاعات و افزایش منفعت اجتماعی از طریق تقسیم کار حوزه‌ی فعالیت مردان روز به روز بیشتر گسترش یافت. از اینرو، دین، ادبیات، هنر، دانش، تکنولوژی، فعالیت نظامی، داد و ستد اقتصادی، سازماندهی سیاسی، پزشکی و... همه و همه در حوزه فعالیت مردان ظهور کرد. حوزه‌ی زنان اما هیچ گاه چنین چیزهایی تولید نکرد، اگرچه دستاوردهای ارزشمند دیگر داشت که یکی از آنها مراقبت از نسل‌های آینده بود تا گونه‌های انسانی به بقایشان ادامه دهند. چرا؟ این هیچ ربطی به آن نداشت که مردان توانایی‌ها یا استعداد بیشتری دارند یا چیزی شبیه به آن. بیشتر باز می‌گردد به آن این دو گونه‌های متفاوتی از روابط اجتماعی دارند.
🔴می‌خواهید خشونتِ عریانِ «پیروانِ جنبشِ فمنیسم» که قرار است جنبشی صلح‌جویانه برای رفع خشونت و برابری باشد را ببینید؟ خود را آماده کنید که در پست‌های بعدی به مواردِ متعددِ آن خواهم پرداخت. نخست این را داشته باشید که چگونه پیروانِ جنبشی که ادعای مبارزه علیهِ خشونت را دارند در سایت‌ها و وبلاگ‌های فمنیستی خوانندگانِ خود را به خشونت علیهِ سخنران تشویق می‌کنند. سخنران نویسنده‌ی کتابِ «افسانه‌هایِ سلطه‌ی مردان» است و باورتان نمی‌شود که موضوعِ سخنرانی‌اش چه بوده : کاهش سهمِ مردان و پسران از سیستمِ آموزش، آمارِ بالای خودکشیِ مردان و مواردی چون چرا مردان، زمانی که از آنها انتظار می‌رود به دنبالِ زندگی خود بروند، همچنان در خانه‌ی پدری می‌مانند. کسی که در ویدئو با لگد به زمین می‌افتد، همان سخنران است 👇
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
خشونتِ عریانِ «پیروانِ جنبشِ فمنیسم» و کتک زدن وارن فارل نویسنده‌ی کتابِ «افسانه‌هایِ سلطه‌ی مردان»
🔴«اتهام‌ دروغین تجاوز به خاطر ١٣$»
چهار زن برای پرداخت نکردن کرایه‌ی سیزده دلاری تاکسی، راننده را متهم به تجاوز جنسی کردند.
راننده که درون ماشین خود دوربین کار گذاشته بود توانست دروغ بودن این ادعا را اثبات بکند. اگر این دوربین نبود، سخن یک مرد بود در برابر سخن چهار زن، و زندگی او برای همیشه نابود می‌شد. تنها برایِ سیزده دلار!
راننده پس از سوار کردن ٤ دختر که میخواهند در تاکسی ماریجوانا بکشند, به آنها میگوید که درون تاکسی نمیتوانند, دخترها پس از درگیری کوتاه و پیاده شدن پولی نداده و در برابر اعتراض راننده, به پلیسی آن نزدیکی میگویند که راننده کوشیده به آنها تجاوز کند! 
گیراترین بخش:
— پلیس پس از بازبینی دوربین تاکسی بی کوچکترین نگرانی درباره یِ این «اتهام دروغین» که میتوانست بآسانی زندگی راننده‌یِ تاکسی را برای همیشه تباه کند, به دخترها اجازه‌یِ رفتن میدهند.👇
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چهار دختر برای ندادن کرایه تاکسی 13 دلاری خود، بعد از پیاده شدن به سراغ ماشین پلیس می‌روند و راننده را متهم به تعرض جنسی می‌کنند!
🔴بی‌بی‌سی فارسی در گزارشی سه دقیقه‌ای به وضعیت اسفبار مردان پناهجو در یونان پرداخته که برای بدست آوردن مقداری پول مجبور هستند تن‌فروشی کنند و با مردان دیگر سکس داشته باشند. (لینک گزارش: http://goo.gl/CcjKG3 ) مردانی که در گزارش با آنها مصاحبه می‌شود ایرانی و افغان هستند. رنجی که پناهجویان می‌برند، از هر جنس و ملیتی که باشند، قلب انسان را به درد می‌آورد و آدم را متاثر می‌کند.
بعد از خواندن گزارش در فیسبوک به طور اتفاقی عکس العمل محسن فرشیدی ادمین صفحه‌ی زن‌=مرد را دیدم که بهتر است متن کامل را خودتان بخوانید:
این تیتر اول امروز بی‌‌بی‌سی است: «پناهجویان مرد در یونان به تن‌فروشی روی آورده‌اند.» خبر با تعجب زیادی نوشته شده است. بماند که سالیان سال است زنان زیادی به دلیل فقر و یا مشکلات پناهجویی مورد خشونت قرار می‌گیرند و یا به تن فروشی روی می‌آورند و مورد قاچاق و سوءاستفاده‌های جنسی قرار می‌گیرند و هیچ وقت ما از سوی رسانه‌ها نمی‌خوانیم که «پناهجویان زن به تن فروشی روی آورده‌اند»، از بس که این موضوع برای رسانه‌ها عادی و نرمالیته شده و حالا گویی برای چند تا از مردان که اتفاق می‌افتد، باید دنیا بلرزد و بیدار شود، که چه فجایعی روزانه در گوشه و کنار جهان اتفاق می‌افتد ( https://goo.gl/SYDXH7 )

اگر به استاتوس هم مراجعه کنید می‌بینید تعداد زیادی از فعالان فمینیست هم با لایک و کامنت مهر تایید بر محتوای این استاتوس زده‌اند. اگر به کشورهای غربی هم نگاه کنید دقیقا همچین مشکل و بی‌رحمی از طرف فمینیستها نسبت به مسائل مردان وجود دارد. اگر یک دهم درصد از اخباری که در مورد مصائب زنان است به مصائب مردان اختصاص یابد، دنیا به آخر می‌رسد. اگر در مقابل هزار کنفرانسی که درباره‌ی زنان است یکی درباره‌ی مسائل مردان برگزار شود از هیچ کوششی جهت به هم زدن آن فروگذار نمی‌کنند! مقام پر آب و نان «قربانی» فقط متعلق به زنان است. حالا چند تا مرد خودفروشی کنند، خودکشی کنند، در اثر حوادث کار بمیرند، مورد تجاوز قرار بگیرند، معتاد شوند، بی‌خانمان شوند، در جنگها کشته شوند و... مگر چه شده؟! «باید دنیا بلرزد و بیدار شود»؟!
نه متاسفانه! مرد ایرانی لباسش را خودش نمی‌شوید! چون وقت ندارد. دارد در شیفت دومِ خرحمالی با ابوقراضه‌اش مسافرکشی می‌کند تا پولِ قسط ماشین لباسشویی تمام اتوماتیک را دربیاورد.
🔴«فرگشت: گزیدگان و گزینندگان»

در فرگشت (تکامل, evolution) ابزار «گزینش همسر» یا همان «زادآوری = بچه‌دار شدن» در دست مادینگان (زنان) بوده و میباشد, از همینرو در دیدگاه طبیعت و ساده شده, ما «مردان» بمانند همان «طاووس‌هایِ نرینه‌ای» هستیم که با نمایش بزرگی و شکوه پرهایشان میکوشند نگرش طاووس‌هایِ مادینه را به خود گرفته و "گزیده" شوند:
— زن = گزیننده
— مرد = گزیده
در پیِ فرگشت, فرهنگ و نیز زیرساختارهای اجتماعی بگونه‌ای پی گرفته‌اند که ما مردان با فشار آوردن هر چه بیشتر به خودمان, بکوشیم پیوسته برتری‌مان به دیگر نرینگان را بنمایانیم تا از سوی زنان «گزیده» شویم. تا اینجا و تا همین اندازه مشکلی نیست و شیوه‌ای است که ما آدمها در جایگاه یک "گونه" فرگشته‌ایم. هر آینه در دنباله‌یِ واکاوی, اینکه طبیعت «ابزار بچه‌دار شدن» را به زنان سپرده یک «برتری‌دهی» به شمار میرود و زنان در واقع از ما مردان در نگاهِ "خودِ طبیعت" «برتر» نیز میباشند.
برای اینکه نکته را بگیرید: اگر ما هزار مادینه داشته باشیم, یک نرینه میتواند همه آنها را باردار کند, ولی اگرهزار مرد داشته باشیم و یک زن, همچنان هر سال تنها یک بچه میتواند زاده شده و زادمان بشر میتواند برافتد.
پس از دیدگاه طبیعت, زنان تیله‌های با ارزش وی هستند و مردان تیله‌های بازی کردن و دورانداختن که در همین راستا, برای اینکه تنها بهترین تیله‌ها نیز بجا بمانند نرینگان (مردان) را به جان یکدیگر میاندازد و از میان خرده ریزه‌هایِ شکسته‌ شده‌یِ آنان, آن تیله‌هایی که بهتر و از همه بجا مانده‌اند را به تیله‌هایِ ارزشمند مادینه اش میدهد.
این شیوه‌یِ کارکرد فرگشت و ارزش ما مردان از نگاه مام طبیعت میباشد, ولی گمان نمیکنم نیازی باشد یادآوری کنیم که چون یک چیزی "طبیعی" است دلیل نمی‌شود اخلاقی هم باشد, برای نمونه "کشتن" هم کنشی سراسر طبیعی است, ولی ما امروز کسی را نمیکشیم و حتی از کشتن گنجشک هم وجدان درد میگیریم!
از همینرو, کوشش ما آدمها باید در راستای زدایش این نگرش‌هایِ ناعادلانه‌یِ طبیعی به مرد و زن (زن نیز خود در جای دیگر) باشد, ما مردان امروز با به کار نبردن نیروی جسمی تن‌مان در همین راستا پیش رفته‌ایم (هنگامیکه برتری جسمی در مردان خود برتری‌دهی دیگری از طبیعت به آنان در برابر زنان بوده) ولی زنان همچنان از ابزارهایی که دستشان مانده سوء استفاده میگیرند, که دیرتر یک به یک به آنها خواهیم پرداخت.
ما «مردان» بمانند همان «طاووس‌هایِ نرینه‌ای» هستیم که با نمایش بزرگی و شکوه پرهایشان می‌کوشند نگرش طاووس‌هایِ مادینه را به خود گرفته و "گزیده" شوند.
🔴ریشه های تکاملیِ پتیارگی

متن اصلی ( http://goo.gl/QEXpA9 ) ترجمه از اینجا ( https://goo.gl/WkYuwB )

یک روز، از 86 زن دگرجنس خواهِ کانادایی، درخواست شد که برای مشارکت در یک آزمایش گروهی به آزمایشگاهی در دانشگاه مک مستر بروند. محقق دانشگاه به این خانم ها گفت که قرار است روی موضوع «دوستی بین خانم ها» تحقیق شود؛  خانم ها در گروه های دونفری گروه بندی شدند که هم گروهی شان یا یکی از دوستانشان بود، و یا یک زن کاملا غریبه.

در میانه ی گفت و گو، هر کدام از گروه ها با یک زن جدید مواجه شدند که در واقع همکار آزمایش بود. این زن سر میز آن ها می رفت و با آن ها چند دقیقه ای صحبت می کرد. برای نیمی از گروه ها، این زن یک زن جذاب، لاغر، و بلوند بود که موهایش را از پشت بسته بود و یک تی شرت ساده و شلوار پوشیده بود. محققان اسم این زن را "عامل نفوذیِ محافظه کار" گذاشته بودند.

نیمی دیگر از گروه ها، با یک عامل نفوذی دوم مواجه شدند، که البته همان زن اول بود، با این تفاوت که این بار لباس یقه باز پوشیده بود، دامن کوتاه سیاه و چکمه به پا داشت، و موهایش را روی شانه ها افشان کرده بود؛ این یکی "عامل نفوذی سکسی" بود.

تیم محققان، که شامل یک استاد روان شناسی دانشگاه مک مستر و یکی از دانشجویان دکترای او بود، منتظر شدند که این عامل نفوذی اتاق را ترک کند، و بعد رفتار خانم های مورد آزمایش را به دقت مشاهده و ثبت کردند و به این رفتارها بر مبنای شاخص «پتیارگی» نمره دادند.

شاخص «پتیارگی» دیگر چه صیغه ای است؟ این استاد پاسخ می دهد که « پتیاره لغتی است که مردم این جور مواقع به کار می برند . اگر به یکی بگوییم فلان رفتار را توصیف کن، می گوید : طرف خیلی پتیاره بود.» محققان مشخصا دنبال رفتارهایی مثل سرتاپا ورانداز کردن، چشم غره رفتن، یا مسخره کردن بودند. در یکی از موارد، یکی از خانم هایی که با عامل نفوذی سکسی مواجه شده بود زمزمه کرد که «طرف می خواد با پرفسور بخوابه انگار» یک نفر دیگر، حتی منتظر نشد که زن سکسی اتاق را ترک کند، و بلند بلند داد زد که «این دیگه چه مزخرفی بود؟» از نظر محققان ما، در مقیاس پتیارگی، این حرکت 10 از 10 می گرفت.

نتیجه ای که این محققان گرفتند، این بود که زن سکسی احتمالا خیلی سخت بتواند دوست و خواهرجان برای خودش پیدا کند. زن ها، نسبت به زن سکسی خیلی تهاجمی و پتیاره بودند (تقریبا دو برابر تهاجمی تر نسبت به آن هایی که با زن محافظه کار مواجه شده بودند). به خصوص وقتی که هم گروهی شان یکی از دوستانشان بود، خیلی تهاجمی تر رفتار می کردند. محقق این آزمایش، دکتر ویلانکورت، قبلا در مورد محبوبیت و رفتار تهاجمی تحقیقاتی داشته، اما این آزمایش به او نشان داد که زن ها، ممکن است به یک زن دیگر، صرفا به خاطر این که از نظر جنسی فعال به نظر می رسد رفتار تهاجمی نشان بدهند.

لغت علمی برای پتیارگی، "خشونت غیرمستقیم" است، تقریبا معادل آن نوع خشونتی که اثری از خودش باقی نمی گذارد. دکتر توضیح می دهد که «از خودش اثری باقی نمی گذارد، یا این که شما برای این طرز از رفتار خودتان بهانه می تراشید، مثلا می گویید که داشتم شوخی می کردم» در مقابل، خشونت مستقیم را هم داریم که می تواند فیزیکی یا کلامی باشد.

در روانشناسی این تئوری مطرح شده که زن ها، و نه مردها، معمولا جنسیت یکدیگر را سرکوب می کنند، و خشونت غیرمستقیم، یکی از ابزارهای این سرکوب است.

تئوری پردازان این نظریه، روی بامیستر و ژان تونگ، می نویسند که «شواهد نشان می دهند که زن ها گاه جنسیت همدیگر را سرکوب می کنند چرا که سکس یکی از منابع محدودی است که زن ها استفاده می کنند تا با مردها چانه زنی کنند، و کم یاب بودنش، برای زن ها یک نقطه قوت محسوب می شود.»

در مورد آزمایش مورد بحث ما، ممکن است که این ایراد وارد شود این نوع از رفتار تهاجمی صرفا به این خاطر بوده که نوع لباس پوشیدن زن سکسی مناسب محیط دانشگاه، یعنی جایی که آزمایش انجام شد، نبوده است، به خصوص این که، از نظر یکی از زن های مورد آزمایش، «سینه هاش داشت می افتاد بیرون» به هر حال برای دانشگاه خیلی نامناسب است.

برای رفع این مساله، یک آزمایش دیگر هم طراحی شد. به شرکت کنندگان سه عکس دادند: دو تا عکس از عامل های محافظه کار و سکسی ای که قبلا توضیحش را دادیم، و یک عکس سوم، که باز هم همان زن سکسی اولی بود، با این تفاوت که عکس دست کاری شده بود تا کمی چاق تر به نظر بیاید. بعد از خانم ها پرسیدند که آیا دوست دارند با زن توی عکس دوست بشوند، آیا حاضرند او را به دوست پسرشان معرفی کنند، و آیا حاضرند به این زن اجازه بدهند که با دوست پسرشان تنها باشد؟

شرکت کنندگان هم در مورد زن سکسی، و هم در مورد زن چاق، بیشتر تمایل داشتند که به هر سه سوال جواب منفی بدهند. مثلا، احتمال این که زن محافظه کار را به دوست پسرشان معرفی کنند سه برابر این بود که زن سکسی را به دوست پسرشان معرفی کنند.

از نظر محقق
، این نتیجه نشان می دهد که زن ها، از جانب زنانی که در ظاهر و در رفتار لوندی می کنند، احساس خطر می کنند، آن ها را پس می زنند و تنبیه می کنند و این ربطی به چاقی و لاغری آن زن ندارد.  این تحقیق کوچک، یکی از اولین تحقیق هایی بوده که پدیده ی "انگشت نما کردن" را در یک آزمایش کنترل شده بررسی کرده است، ولی نتایج تحقیقاتی مشابه در مورد خشونت غیرمستقیم در زنان تقریبا شبیه به همین بوده است. مثلا در یک تحقیق نشان داده شده که زن ها بیشتر اهل متحد شدن و طردکردن آدم های بیرونی هستند تا این که رسما کتک کاری کنند. دخترها بیشتر احتمال دارد که برای انتقام گرفتن از یک نفر، با یک نفر دیگر دوست شوند.

در یک پژوهش در دهه ی نود، دیوید باس، محقق دانشگاه تگزاس، نتیجه گرفت که زن ها بیشتر از مردها تمایل دارند که رقبای جنسی شان را تحقیر کنند، و معمولا از دو سلاح خاص استفاده می کنند:
اول، انگشت نما کردن: پراکندن این شایعه که فلانی خیلی "هرزه" است، با آدم های زیادی خوابیده ، یا این که، در صورت بندی دیود باس، "استراتژی جفت یابی کوتاه مدت" را دنبال می کند.
 دوم، تحقیر ظاهر: اشاره کردن به این که طرف خیلی زشت است، یا این که ران هایش زیادی چاق است، یا هزار و یک ایراد بنی اسراییلی دیگر در مورد بدن رقیب یا لباس پوشیدنش، این که زیادی بدن نماست، یا این که زیادی کوتاه است یا...

 در کتاب "تکامل میل: استراتژی های جفت یابی در انسان ها"، باس  استدلال می کند که زن ها، به طور تکاملی یاد گرفته اند که داشتن سکس در رابطه ی کوتاه مدت آن ها را از هدف اصلی، یعنی رابطه های بلند مدت دور می کند. زنان "لاشی" ای که به مردها این سیگنال را می دهند که سکس مقطعی و کوتاه مدت  همیشه در دسترس است، برنامه های بقیه ی زن ها  برای جفت یابی بلند مدت را در هم می ریزند، انگار که همیشه شیر مجانی برای دوشیدن مهیاست.  بنابراین، رقبا به تحقیر کردن و لطمه زدن به شهرت این زنان متمرکز می شوند.

البته این مساله را نباید فراموش کرد که این شرمنده کردن رقبا همیشه خودآگاه نیست. در ثانی، زنان مسن تر معمولا در شرایط رومانتیک تهاجمی نمی شوند، آن طوری که دخترهای بیست و اندی ساله می شوند. یک پژوهش دیگر هم نشان داده که بین رفتارهای مردها و زن ها در استراتژی های جفت یابی آن چنان تفاوتی دیده نمی شود و مردها هم شیوه های مشابهی به کار می گیرند.

*

شرمنده کردن و انگشت نما کردن دختر هرزه، همیشه یکی از سنگ بناهای داستان های عاشقانه بوده است. در داستان «داغ ننگ»، هستر پرین به این محکوم شد که همیشه با خودش یک حرف A حمل کند، نشانه ای از زناکار بودنش.  آنا کارنینا، بعد از رابطه ی خارج از ازدواجش حسابی به دردسر افتاد. در یک داستان مهم دیگر، "همه چیز درباره ی او"، تیلور، دختر پرطرفدار، دختر سابقا زشت داکلینگ لینی را حسابی مسخره می کند؛ دختری که بعد از این که عینکش را در می آورد و موهایش را باز می کند حسابی جذاب شده است (خیلی شبیه به آن چه که در آزمایش مورد اشاره ی ما طراحی شده بود).

خیلی از تحقیقات جدید در مورد خشونت غیر مستقیم در زنان، روی این متمرکز شده اند که زنان، به صورت تکاملی این طور پرورش یافته اند. در نقطه ی مقابل اما، برخی محققان معتقدند که صرف مشاهده ی این رفتار به عنوان یکی از سلاح های قدیمی زنان، لزوما به معنای تکاملی بودن آن نیست.

رییس دپارتمان انسان شناسی دانشگاه نوتردام، یکی از آن هاست. او تصور می کند که می شود این نتایج را به گونه های متفاوتی تفسیر کرد. آگوستین فوئنتس می گوید که :«در جامعه ی ما، اگر  زنی به شما بگوید که دوست ندارد مرد زندگی اش کنار دختری با دامن کوتاه بنشیند، نمی شود به راحتی گفت که علتش احتمال بالای رابطه ی جنسی بین مرد و دختر دامن کوتاه بوده است.» او معتقد است که وزن فرهنگی ای که بر سر نوع پوشش زن ها وجود دارد، بخش مهمی از نتایج آزمایش ما را توضیح می دهد. این عامل فرهنگی هم از نیاکان ما به ارث رسیده است. مثلا ترکیب دامن کوتاه با چکمه، در جامعه  خیلی بار منفی دارد.

در یک پژوهش جدید، آن کامپل از دانشگاه دورهام به این نتیجه رسید که زنان جوان از خشونت غیرمستقیم استفاده می کنند، چون این سلاح از نظر جامعه برای زن ها مقبول تر است (نسبت به درگیری مستقیم فیزیکی). اما حتی آن پژوهش هم به این اشاره می کند که خیلی دشوار بشود تشخیص داد که این پدیده تحت تاثیرات فرهنگی به این شکل درآمده یا تکاملی.  

علاوه بر این ها، مردها هم به شیوه های خودشان بر سر منابع محدود رقابت می کنند. فوتنتس می گوید که پسربچه ها و دختربچه ها، تا قبل از هفت سالگی به شکل یکسانی خشونت غیرمستقیم نشان می دهند. اما  بعد از بچگی، برای شان دخترها خیلی جالب نیست که با هم دعوای فیزیکی کنند، و به خاطر همین یاد می گیرند که از شیوه های غیرمستقیم بیشتر استفاده کنند، در حالی که پسرها حالا از روش های قدیمی کتک کاری بهره می برند. ولی وقتی