سه موضوع اساسی هست که هر چه آگاهی ما نسبت به آنها گسترش بیشتری پیدا کند از فشار و قدرت هویت فکری کاسته میشود:
۱. آگاهی هر چه وسیعتر نسبت به نوع شیوهها و فریبهایی است که ذهن در کار خودش میکند یا بگوئیم شناخت شیوههایی است که اصل انطباق توسط جامعه بر ذهن فرد تحمیل میکند.
۲. شناخت گستردهی اثرات مخرب ناشی از فریبها و بازیهای ذهن است.
۳. فریبها، تحریفها، و موانعی که مخل شناخت و رهایی میگردند.
چه موانعی وجود دارد که اجازه نمیدهد که رهایی صورت بگیرد؟ مثلاً یکی از موانعش انواع شرطیشدگیهاست.
این سه موضوع ارتباط پیوسته و نزدیکی با یکدیگر دارند، یعنی بر یکدیگر اثر میگذارند و یکدیگر را تشدید میکنند.
برگرفته از کتاب «آگاهی»
محمدجعفر مصفا
@Mossaffadotcom
سه موضوع اساسی هست که هر چه آگاهی ما نسبت به آنها گسترش بیشتری پیدا کند از فشار و قدرت هویت فکری کاسته میشود:
۱. آگاهی هر چه وسیعتر نسبت به نوع شیوهها و فریبهایی است که ذهن در کار خودش میکند یا بگوئیم شناخت شیوههایی است که اصل انطباق توسط جامعه بر ذهن فرد تحمیل میکند.
۲. شناخت گستردهی اثرات مخرب ناشی از فریبها و بازیهای ذهن است.
۳. فریبها، تحریفها، و موانعی که مخل شناخت و رهایی میگردند.
چه موانعی وجود دارد که اجازه نمیدهد که رهایی صورت بگیرد؟ مثلاً یکی از موانعش انواع شرطیشدگیهاست.
این سه موضوع ارتباط پیوسته و نزدیکی با یکدیگر دارند، یعنی بر یکدیگر اثر میگذارند و یکدیگر را تشدید میکنند.
برگرفته از کتاب «آگاهی»
محمدجعفر مصفا
@Mossaffadotcom
اگر مطالب کانال سایت محمدجعفر مصفا را مفید میدانید، میتوانید با دادن «ستاره» حمایت کنید.
طبق تصویر فوق عمل کنید.
@MossaffaDotCom
اگر مطالب کانال سایت محمدجعفر مصفا را مفید میدانید، میتوانید با دادن «ستاره» حمایت کنید.
طبق تصویر فوق عمل کنید.
@MossaffaDotCom
هدف
یکی از مسایل ناشی از تضاد این است که زندگی انسان را بی مسیر و بی هدف می گرداند. انسانی که در تضاد بسر می برد نمی تواند در هیچ زمینه ای یکدله باشد. هیچ چیز را نمی تواند بطور جدی و با تمام وجود بخواهد. خواسته هایش کیفیت "شد شد نشد نشد" دارد.
کتاب «تفکر زائد»
محمدجعفر مصفا
@Mossaffadotcom
هدف
یکی از مسایل ناشی از تضاد این است که زندگی انسان را بی مسیر و بی هدف می گرداند. انسانی که در تضاد بسر می برد نمی تواند در هیچ زمینه ای یکدله باشد. هیچ چیز را نمی تواند بطور جدی و با تمام وجود بخواهد. خواسته هایش کیفیت "شد شد نشد نشد" دارد.
کتاب «تفکر زائد»
محمدجعفر مصفا
@Mossaffadotcom
Audio
کتاب «رابطه»
فصل بیستم
نویسنده: محمدجعفر مصفا
راوی: عبدالکریم موسوی
بخش پانزدهم(پایانی)
+ این بخش، بخش پایانی سری فایلهای صوتی از فصل بیستم کتاب «رابطه» تألیف محمدجعفر مصفا است.
@MossaffaDotCom
فصل بیستم
نویسنده: محمدجعفر مصفا
راوی: عبدالکریم موسوی
بخش پانزدهم(پایانی)
+ این بخش، بخش پایانی سری فایلهای صوتی از فصل بیستم کتاب «رابطه» تألیف محمدجعفر مصفا است.
@MossaffaDotCom
تخدیر
چند هفتهاي از شغل شريف مثنويخواني گذشته بود كه تجربهاي برايم حاصل شد. (و تمام اين مقدمات براي توضيح آن تجربه است.) يكي دو هفته بعد از غربت (و اين اولين غربت من بود)، حالات نامطلوبي از قبيل افسردگي، يأس، احساس گمشدگي، بلاتكليفي، حقارت، ترس، اضطراب و بيكسي در خود حس ميكردم. مثل بچهاي شده بودم كه در يك جاي غريب مادرش را گم كند؛ و خلاصه “غريبي درد بيدرمان غريبي“ را با رگ و پوست وجودم حس ميكردم. بعد از واقعه چنتينگ و گل كردن بين آنهمه غزال بلوند، و مخصوصاً تأييد قطب، و از آن مخصوصاًتر تقاضاي آن دختر كه “مهمان من شو“، تا حد زيادي آن حالت يأس و افسردگي و احساس ناچيزي كاهش يافت و انگار خودم را از نو جستم؛ مثل نهال پژمردهاي كه آب بهان برسد دوباره زنده شدم.
آنوقتها در خط “خودكاوي“ و تجزيه و تحليل رفتارها و حالات و احساسات خود بودم. تجربههايي را كه پيش آمده بود ـ آن افسردگي و احساس گمشدگي و اين دوباره خود را جستن و زنده شدن ـ را تجزيه و تحليل كردم و دريافتم كه مهمترين نياز من، مطرح بودن و ثقل توجه و “بهبه“ قرار گرفتن است. دريافتم كه حالات منفي روزهاي اول ورودم بهآمريكا بهخاطر بريدن از شكلهاي مختلف “بهبه“ و پشتوانههاي “شخصيت“ي بوده است. و اكنون گُل كردن در مثنويخواني لااقل حكم يك مسكن را داشته كه تا حدي رنج تهي بودن و چيزي نبودن در اين جامعه جديد را جبران كرده است.
با خود انديشيدم كه “خدايا، تا كي بايد هستي من به يك مو بسته باشد! تا كي بايد مثل گدا چشم به “بهبه“ اين و آن بدوزم“! با حالت اشمئزاز و طغيان بهخودم گفتم “تا كي ميخواهي خود را در فريب نگه داري! تا كي ميخواهي نمايش بازي كني و صورت رواني خود را با سيلي سرخ نگه داري؟! اين چه وضعي است؟! دوازده سال است شب و روز داري جان ميكني و تحت عنوان خودكاوي و خودشناسي ساختمان رواني خودت را زير و رو ميكني؛ پس نتيجهاش كو؟! هنوز هم كه هستي روانيات بهيك مو بسته است!“
هرچه حالت طغيان و نارضايي شديدتر ميشد، احساس اميد و تواناييام در مبارزه با “خود“، و اينكه بالاخره بايد تكليف خودم را با خودم روشن كنم قويتر ميشد. اين را كاملاً حس ميكردم. و چون سالها انواع فريبهاي “شخصيت“ را تجربه كرده بودم، منتظر بودم ببينم بعد از اين آگاهيها و حالت طغيان ـ كه احتمال بهخطر افتادن ساختمان “شخصيت“ زياد شده است ـ چه فريب تازهاي در كارم خواهد كرد.
تا آنزمان من حتي يك بار لب به سيگار نزده بودم و نميدانستم چه طعمي دارد يا چه حالتي بهانسان ميدهد. چند روزي از آن “بههوش باش“ و حالت طغيانِ همراه آن گذشته بود كه ديدم (ظاهراً) بدون هيچ دليلي ميل شديدي بهسيگار پيدا كردهام، و شروع كردم بهكشيدن. بعد از تجربهي اولين سيگار چنان كيفي كردم كه چيز نگذشت كه برايم صورت اعتياد پيدا كرد.
اين را هم بهعنوان يك قاعدهي كلي بگويم كه عليرغم حالت آمادهباش براي كشف فريبهاي جديد، انسان در موقع فريب خود ابداً متوجه نميشود كه چيزي كه بعنوان فريب بهدنبالش ميگردد همين كاري است كه هماكنون در آن است. منهم تمايل به سيگار را آنوقت ابداً از بعد فريب و وسيلهي تخدير نگاه نكردم. بهنظرم ميرسيد كه چون هواي نيويورك مرطوب است، و ضمناً غريب و دلتنگ و بيوسيلهي سرگرميام، ارگانيسم سيگار ميطلبد. بعدها متوجه شدم كه حرف باطني “هويت فكري“ اين است كه “حالا ميخواهي با من دربيفتي! چنان مغزت را بوسيلهي سيگار كرخت و منگ و غيرهشيار گردانم كه هيچ چيز را بهروشني نبيني! كاري ميكنم كه ذهنت همه چيز را از پشت مه و غبار ببيند! فكر ميكني بههمين سادگي ولت ميكنم؟!“
در اينجا اين سؤال مطرح است كه “هويت فكري“ چگونه براي تخدير ذهن و حفظ خودش از وسيلهاي استفاده ميكند كه ارگانيسم آنرا قبلاً تجربه نكرده است؟ من كه قبلاً سيگار نكشيده بودم از كجا ميدانسنم وسيلهي تخدير است؟ جوابي كه ميتوانم از روي حدس و احتمال بدهم اين است كه هويت فكري بنا بهاقتضاء و تركيب ساختمان خودش، در مواقع خطر بهيكي از وسايل تخدير متوسل ميشود. در آن وضعيت خاص مهم اين بود كه هويت فكري نگذارد ذهن قضايايي را بهروشني ادراك كند. بنابراين بههر چيز ديگر جز سيگار متوسل ميشدم، آنچيز باز هم نقش تخدير را پيدا ميكرد. ممكن بود بهجاي سيگار بهترياك پناه ببرم، خود را در يك عشق مجنونوار غرق كنم،دچار ترسهاي موهوم بشوم ـ كه در آنصورت ضرورت حفظ يك پايگاه ايمني شديدتر ميشود ـ ممكن بود خود را از تماس با واقعيات منفك نمايم و بهخيالبافي پناه ببرم، يا هر چيز ديگر. بنابراين احتمال هست كه انتخاب سيگار يك امر تصادفي و حسابنشده بوده است.
کتاب «زندگی و مسائل»
محمدجعفر مصفا
@Mossaffadotcom
تخدیر
چند هفتهاي از شغل شريف مثنويخواني گذشته بود كه تجربهاي برايم حاصل شد. (و تمام اين مقدمات براي توضيح آن تجربه است.) يكي دو هفته بعد از غربت (و اين اولين غربت من بود)، حالات نامطلوبي از قبيل افسردگي، يأس، احساس گمشدگي، بلاتكليفي، حقارت، ترس، اضطراب و بيكسي در خود حس ميكردم. مثل بچهاي شده بودم كه در يك جاي غريب مادرش را گم كند؛ و خلاصه “غريبي درد بيدرمان غريبي“ را با رگ و پوست وجودم حس ميكردم. بعد از واقعه چنتينگ و گل كردن بين آنهمه غزال بلوند، و مخصوصاً تأييد قطب، و از آن مخصوصاًتر تقاضاي آن دختر كه “مهمان من شو“، تا حد زيادي آن حالت يأس و افسردگي و احساس ناچيزي كاهش يافت و انگار خودم را از نو جستم؛ مثل نهال پژمردهاي كه آب بهان برسد دوباره زنده شدم.
آنوقتها در خط “خودكاوي“ و تجزيه و تحليل رفتارها و حالات و احساسات خود بودم. تجربههايي را كه پيش آمده بود ـ آن افسردگي و احساس گمشدگي و اين دوباره خود را جستن و زنده شدن ـ را تجزيه و تحليل كردم و دريافتم كه مهمترين نياز من، مطرح بودن و ثقل توجه و “بهبه“ قرار گرفتن است. دريافتم كه حالات منفي روزهاي اول ورودم بهآمريكا بهخاطر بريدن از شكلهاي مختلف “بهبه“ و پشتوانههاي “شخصيت“ي بوده است. و اكنون گُل كردن در مثنويخواني لااقل حكم يك مسكن را داشته كه تا حدي رنج تهي بودن و چيزي نبودن در اين جامعه جديد را جبران كرده است.
با خود انديشيدم كه “خدايا، تا كي بايد هستي من به يك مو بسته باشد! تا كي بايد مثل گدا چشم به “بهبه“ اين و آن بدوزم“! با حالت اشمئزاز و طغيان بهخودم گفتم “تا كي ميخواهي خود را در فريب نگه داري! تا كي ميخواهي نمايش بازي كني و صورت رواني خود را با سيلي سرخ نگه داري؟! اين چه وضعي است؟! دوازده سال است شب و روز داري جان ميكني و تحت عنوان خودكاوي و خودشناسي ساختمان رواني خودت را زير و رو ميكني؛ پس نتيجهاش كو؟! هنوز هم كه هستي روانيات بهيك مو بسته است!“
هرچه حالت طغيان و نارضايي شديدتر ميشد، احساس اميد و تواناييام در مبارزه با “خود“، و اينكه بالاخره بايد تكليف خودم را با خودم روشن كنم قويتر ميشد. اين را كاملاً حس ميكردم. و چون سالها انواع فريبهاي “شخصيت“ را تجربه كرده بودم، منتظر بودم ببينم بعد از اين آگاهيها و حالت طغيان ـ كه احتمال بهخطر افتادن ساختمان “شخصيت“ زياد شده است ـ چه فريب تازهاي در كارم خواهد كرد.
تا آنزمان من حتي يك بار لب به سيگار نزده بودم و نميدانستم چه طعمي دارد يا چه حالتي بهانسان ميدهد. چند روزي از آن “بههوش باش“ و حالت طغيانِ همراه آن گذشته بود كه ديدم (ظاهراً) بدون هيچ دليلي ميل شديدي بهسيگار پيدا كردهام، و شروع كردم بهكشيدن. بعد از تجربهي اولين سيگار چنان كيفي كردم كه چيز نگذشت كه برايم صورت اعتياد پيدا كرد.
اين را هم بهعنوان يك قاعدهي كلي بگويم كه عليرغم حالت آمادهباش براي كشف فريبهاي جديد، انسان در موقع فريب خود ابداً متوجه نميشود كه چيزي كه بعنوان فريب بهدنبالش ميگردد همين كاري است كه هماكنون در آن است. منهم تمايل به سيگار را آنوقت ابداً از بعد فريب و وسيلهي تخدير نگاه نكردم. بهنظرم ميرسيد كه چون هواي نيويورك مرطوب است، و ضمناً غريب و دلتنگ و بيوسيلهي سرگرميام، ارگانيسم سيگار ميطلبد. بعدها متوجه شدم كه حرف باطني “هويت فكري“ اين است كه “حالا ميخواهي با من دربيفتي! چنان مغزت را بوسيلهي سيگار كرخت و منگ و غيرهشيار گردانم كه هيچ چيز را بهروشني نبيني! كاري ميكنم كه ذهنت همه چيز را از پشت مه و غبار ببيند! فكر ميكني بههمين سادگي ولت ميكنم؟!“
در اينجا اين سؤال مطرح است كه “هويت فكري“ چگونه براي تخدير ذهن و حفظ خودش از وسيلهاي استفاده ميكند كه ارگانيسم آنرا قبلاً تجربه نكرده است؟ من كه قبلاً سيگار نكشيده بودم از كجا ميدانسنم وسيلهي تخدير است؟ جوابي كه ميتوانم از روي حدس و احتمال بدهم اين است كه هويت فكري بنا بهاقتضاء و تركيب ساختمان خودش، در مواقع خطر بهيكي از وسايل تخدير متوسل ميشود. در آن وضعيت خاص مهم اين بود كه هويت فكري نگذارد ذهن قضايايي را بهروشني ادراك كند. بنابراين بههر چيز ديگر جز سيگار متوسل ميشدم، آنچيز باز هم نقش تخدير را پيدا ميكرد. ممكن بود بهجاي سيگار بهترياك پناه ببرم، خود را در يك عشق مجنونوار غرق كنم،دچار ترسهاي موهوم بشوم ـ كه در آنصورت ضرورت حفظ يك پايگاه ايمني شديدتر ميشود ـ ممكن بود خود را از تماس با واقعيات منفك نمايم و بهخيالبافي پناه ببرم، يا هر چيز ديگر. بنابراين احتمال هست كه انتخاب سيگار يك امر تصادفي و حسابنشده بوده است.
کتاب «زندگی و مسائل»
محمدجعفر مصفا
@Mossaffadotcom
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
احتماها بر دواها سرور اسـت
زآنکه خاریدن، فزونی گَر اسـت
احتمـا اصـل دوا آمـد يقيـن
احتما كن، قوت جـانـت ببيـن
استفاده از فکر برای رفع بیماریای که خودش علت آن است، حكم خـاريدن سرِ گَر و تشـدید گَری را دارد. پـس فـکـر، یعنی بیماری را وسیلۀ رفع بیماری قرار مده. از چارهجویی بـه وسیلهٔ فکر اعراض و اجتناب کن؛ آنگاه ببیـن روح و جـانـت چـه نیرویی پیدا میکند.
کتاب «با پیر بلخ»
محمدجعفر مصفا
@Mossaffadotcom
احتماها بر دواها سرور اسـت
زآنکه خاریدن، فزونی گَر اسـت
احتمـا اصـل دوا آمـد يقيـن
احتما كن، قوت جـانـت ببيـن
استفاده از فکر برای رفع بیماریای که خودش علت آن است، حكم خـاريدن سرِ گَر و تشـدید گَری را دارد. پـس فـکـر، یعنی بیماری را وسیلۀ رفع بیماری قرار مده. از چارهجویی بـه وسیلهٔ فکر اعراض و اجتناب کن؛ آنگاه ببیـن روح و جـانـت چـه نیرویی پیدا میکند.
کتاب «با پیر بلخ»
محمدجعفر مصفا
@Mossaffadotcom
شایستۀ ارسال برای دوستان علاقمندتان به آثار جیدو کریشنامورتی و مطلع کردن ایشان:
https://t.me/Krishnamurti/4201
https://t.me/Krishnamurti/4201
Telegram
Jiddu Krishnamurti
در دورهٔ کریشنامورتیخوانی خواندن، بررسی و گفتگو دربارهٔ کتابهای زیر به پایان رسیده است:
سهگانههای کریشنامورتی:
۱.حضور در هستی
۲. شادمانی خلاق
۳. شرح زندگی
سایر کتب:
۴. نگاه در سکوت
۵. نارضایی خلاق
۶. فراسوی خشونت
همچنین تماشا و گفتگو دربارهٔ مجموعههایی…
در دورهٔ کریشنامورتیخوانی خواندن، بررسی و گفتگو دربارهٔ کتابهای زیر به پایان رسیده است:
سهگانههای کریشنامورتی:
۱.حضور در هستی
۲. شادمانی خلاق
۳. شرح زندگی
سایر کتب:
۴. نگاه در سکوت
۵. نارضایی خلاق
۶. فراسوی خشونت
همچنین تماشا و گفتگو دربارهٔ مجموعههایی…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ملامت، مقایسه، ارزش، نوکری جامعه، اندوه، تخدیر، خودباختگی، اسارت
محمدجعفر مصفا
برگرفته از جلسات بهار ۱۳۸۲
+ صفحهٔ جلسات بهار سال ۱۳۸۲ در سایت محمدجعفر مصفا را در این آدرس میتوانید باز کنید و از تمامی فایلهای صوتی آن سری جلسات بصورت رایگان بهرهمند شوید:
http://www.mossaffa.com/2010/08/spring1382.html?m=1
همچنین ویدیوهای کامل ضبطشدهٔ جلسات مذکور را در کانال یوتیوب سایت محمدجعفر مصفا میتوانید تماشا کنید:
http://www.youtube.com/mossaffa
در صورت تمایل به داشتن آرشیو جامع سایت محمدجعفر مصفا، شامل تمامی فایلهای صوتی و ویدیویی، به »این پست« مراجعه کنید.
صفحهٔ اینستاگرام محمدجعفر مصفا:
https://www.instagram.com/mjmossaffa
کانال تلگرام:
@Mossaffadotcom
ملامت، مقایسه، ارزش، نوکری جامعه، اندوه، تخدیر، خودباختگی، اسارت
محمدجعفر مصفا
برگرفته از جلسات بهار ۱۳۸۲
+ صفحهٔ جلسات بهار سال ۱۳۸۲ در سایت محمدجعفر مصفا را در این آدرس میتوانید باز کنید و از تمامی فایلهای صوتی آن سری جلسات بصورت رایگان بهرهمند شوید:
http://www.mossaffa.com/2010/08/spring1382.html?m=1
همچنین ویدیوهای کامل ضبطشدهٔ جلسات مذکور را در کانال یوتیوب سایت محمدجعفر مصفا میتوانید تماشا کنید:
http://www.youtube.com/mossaffa
در صورت تمایل به داشتن آرشیو جامع سایت محمدجعفر مصفا، شامل تمامی فایلهای صوتی و ویدیویی، به »این پست« مراجعه کنید.
صفحهٔ اینستاگرام محمدجعفر مصفا:
https://www.instagram.com/mjmossaffa
کانال تلگرام:
@Mossaffadotcom
سیر مطالعاتی
توصیهٔ محمدجعفر مصفا جهت مطالعهٔ تألیفاتش، به ترتیب:
۱. تفکر زائـد
۲. آگاهـی
۳. نامهای به نديدهام
۴. رابطـه
۵. با پيـر بلـخ
۶. انسان در اسارت فکـر
۷. هلـه
۸. زندگی و مسائل
+ جهت اطلاعات بیشتر از جلسات دورهمی مصفاخوانی بصورت لایو، به »این پست« مراجعه کنید.
@Mossaffadotcom
سیر مطالعاتی
توصیهٔ محمدجعفر مصفا جهت مطالعهٔ تألیفاتش، به ترتیب:
۱. تفکر زائـد
۲. آگاهـی
۳. نامهای به نديدهام
۴. رابطـه
۵. با پيـر بلـخ
۶. انسان در اسارت فکـر
۷. هلـه
۸. زندگی و مسائل
+ جهت اطلاعات بیشتر از جلسات دورهمی مصفاخوانی بصورت لایو، به »این پست« مراجعه کنید.
@Mossaffadotcom
خشم و عشق؟!
بعضیها، مخصوصاً عرفان سنّتی، عشق ورزیدن را یك كلید اساسی میدانند. درست است. اگر عشق بیاید همهٔ كوچكیها و مشغولیتهای ذهنی را پاك میكند. ولی با وجود حاكمیّت شدید خشم و نفرت، عشق از كجا بیاید؟
مقالهٔ "ده کلید رهایی"
محمدجعفر مصفا
@Mossaffadotcom
خشم و عشق؟!
بعضیها، مخصوصاً عرفان سنّتی، عشق ورزیدن را یك كلید اساسی میدانند. درست است. اگر عشق بیاید همهٔ كوچكیها و مشغولیتهای ذهنی را پاك میكند. ولی با وجود حاكمیّت شدید خشم و نفرت، عشق از كجا بیاید؟
مقالهٔ "ده کلید رهایی"
محمدجعفر مصفا
@Mossaffadotcom
10keys-www-mossaffa-com.pdf
151.7 KB
مقالۀ «ده کلید رهایی برگرفته از کتاب "با پیر بلخ"»
نوشتۀ محمدجعفر مصفا
+ این مقاله در کتاب «با پیر بلخ» نیامده است.
+ متن کامل این مقاله در فایل فوق بصورت پیدیاف آمده است و میتوانید آن را بصورت پادکست در دو بخش بشنوید:
»بخش اول«
»بخش دوم«
@MossaffaDotCom
مقالۀ «ده کلید رهایی برگرفته از کتاب "با پیر بلخ"»
نوشتۀ محمدجعفر مصفا
+ این مقاله در کتاب «با پیر بلخ» نیامده است.
+ متن کامل این مقاله در فایل فوق بصورت پیدیاف آمده است و میتوانید آن را بصورت پادکست در دو بخش بشنوید:
»بخش اول«
»بخش دوم«
@MossaffaDotCom
RadioMolana Program 8
www.RadioMolana.com
مقالهٔ "ده کلید رهایی"
نوشتهٔ محمدجعفر مصفا
بخش اول
متن مقاله:
http://mossaffa.com/2010/08/articles10keys.html
@Mossaffadotcom
نوشتهٔ محمدجعفر مصفا
بخش اول
متن مقاله:
http://mossaffa.com/2010/08/articles10keys.html
@Mossaffadotcom