سایت محمدجعفر مصفا
5.2K subscribers
1.6K photos
773 videos
52 files
444 links
کانال رسمی وب‌سایت محمدجعفر مصفا

سایت رسمی:
www.mossaffa.com

ادمین:
@PanevisAdmin

صفحهٔ اینستاگرام:
https://www.instagram.com/mjmossaffa

نقل مطالب با ذکر منبع بلامانع است.

کانال کریشنامورتی:
@Krishnamurti

نیکول لپرا:
@NicoleLePera
‌
Download Telegram
Audio
کتاب «رابطه»
فصل بیستم
نویسنده: محمدجعفر مصفا
راوی: عبدالکریم موسوی

بخش هشتم

@MossaffaDotCom
Audio
کتاب «رابطه»
فصل بیستم
نویسنده: محمدجعفر مصفا
راوی: عبدالکریم موسوی

بخش نهم

@MossaffaDotCom
Audio
کتاب «رابطه»
فصل بیستم
نویسنده: محمدجعفر مصفا
راوی: عبدالکریم موسوی

بخش دهم

@MossaffaDotCom
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
‌
برگرفته از فصل پانزدهم کتاب «رابطه» تألیف محمدجعفر مصفا

@Mossaffadotcom
Audio
کتاب «رابطه»
فصل بیستم
نویسنده: محمدجعفر مصفا
راوی: عبدالکریم موسوی

بخش یازدهم

@MossaffaDotCom
‌
سه موضوع اساسی هست که هر چه آگاهی ما نسبت به آن‌ها گسترش بیش‌تری پیدا کند از فشار و قدرت هویت فکری کاسته می‌شود:

۱. آگاهی هر چه وسیع‌تر نسبت به نوع شیوه‌ها و فریب‌هایی است که ذهن در کار خودش می‌کند یا بگوئیم شناخت شیوه‌هایی است که اصل انطباق توسط جامعه بر ذهن فرد تحمیل می‌کند.

۲. شناخت گسترده‌ی اثرات مخرب ناشی از فریب‌ها و بازی‌های ذهن است.

۳. فریب‌ها، تحریف‌ها، و موانعی که مخل شناخت و رهایی می‌گردند.
چه موانعی وجود دارد که اجازه نمی‌دهد که رهایی صورت بگیرد؟ مثلاً یکی از موانعش انواع شرطی‌شدگی‌هاست.

این سه موضوع ارتباط پیوسته و نزدیکی با یکدیگر دارند، یعنی بر یکدیگر اثر می‌گذارند و یکدیگر را تشدید می‌کنند.

برگرفته از کتاب «آگاهی»
محمدجعفر مصفا

@Mossaffadotcom
Audio
کتاب «رابطه»
فصل بیستم
نویسنده: محمدجعفر مصفا
راوی: عبدالکریم موسوی

بخش دوازدهم

@MossaffaDotCom
‌
اگر مطالب کانال سایت محمدجعفر مصفا را مفید می‌دانید، می‌توانید با دادن «ستاره» حمایت کنید.

طبق تصویر فوق عمل کنید.
‌
@MossaffaDotCom
Audio
کتاب «رابطه»
فصل بیستم
نویسنده: محمدجعفر مصفا
راوی: عبدالکریم موسوی

بخش سیزدهم

@MossaffaDotCom
Audio
کتاب «رابطه»
فصل بیستم
نویسنده: محمدجعفر مصفا
راوی: عبدالکریم موسوی

بخش چهاردهم

@MossaffaDotCom
‌
هدف

یکی از مسایل ناشی از تضاد این است که زندگی انسان را بی مسیر و بی هدف می گرداند. انسانی که در تضاد بسر می برد نمی تواند در هیچ زمینه ای یکدله باشد. هیچ چیز را نمی تواند بطور جدی و با تمام وجود بخواهد. خواسته هایش کیفیت "شد شد نشد نشد" دارد.

کتاب «تفکر زائد»
محمدجعفر مصفا

@Mossaffadotcom
Audio
کتاب «رابطه»
فصل بیستم
نویسنده: محمدجعفر مصفا
راوی: عبدالکریم موسوی

بخش پانزدهم(پایانی)

+ این بخش، بخش پایانی سری فایل‌های صوتی از فصل بیستم کتاب «رابطه» تألیف محمدجعفر مصفا است.

@MossaffaDotCom
‌
تخدیر

چند هفته‎اي از شغل شريف مثنوي‎خواني گذشته بود كه تجربه‎اي برايم حاصل شد. (و تمام اين مقدمات براي توضيح آن تجربه است.) يكي دو هفته بعد از غربت (و اين اولين غربت من بود)، حالات نامطلوبي از قبيل افسردگي، يأس، احساس گمشدگي،‌ بلاتكليفي، حقارت، ترس، اضطراب و بي‎كسي در خود حس مي‎كردم. مثل بچه‎اي شده بودم كه در يك جاي غريب مادرش را گم كند؛ و خلاصه “غريبي درد بي‎درمان غريبي“ را با رگ و پوست وجودم حس مي‎كردم. بعد از واقعه چنتينگ و گل كردن بين آنهمه غزال بلوند، و مخصوصاً تأييد قطب، و از آن مخصوصاًتر تقاضاي آن دختر كه “مهمان من شو“، تا حد زيادي آن حالت يأس و افسردگي و احساس ناچيزي كاهش يافت و انگار خودم را از نو جستم؛‌ مثل نهال پژمرده‎اي كه آب به‎ان برسد دوباره زنده شدم.

آنوقت‎ها در خط “خودكاوي“ و تجزيه و تحليل رفتارها و حالات و احساسات خود بودم. تجربه‎هايي را كه پيش آمده بود ـ آن افسردگي و احساس گم‎شدگي و اين دوباره خود را جستن و زنده شدن ـ را تجزيه و تحليل كردم و دريافتم كه مهم‎ترين نياز من، مطرح بودن و ثقل توجه و “به‎به“ قرار گرفتن است. دريافتم كه حالات منفي روزهاي اول ورودم به‎آمريكا به‎خاطر بريدن از شكل‎هاي مختلف “به‎به“ و پشتوانه‎هاي “شخصيت“ي بوده است. و اكنون گُل كردن در مثنوي‎خواني لااقل حكم يك مسكن را داشته كه تا حدي رنج تهي بودن و چيزي نبودن در اين جامعه جديد را جبران كرده است.

با خود انديشيدم كه “خدايا، تا كي بايد هستي من به يك مو بسته باشد! تا كي بايد مثل گدا چشم به “به‎به“ اين و آن بدوزم“! با حالت اشمئزاز و طغيان به‎خودم گفتم “تا كي مي‎خواهي خود را در فريب نگه داري! تا كي مي‎خواهي نمايش بازي كني و صورت رواني خود را با سيلي سرخ نگه داري؟! اين چه وضعي است؟! دوازده سال است شب و روز داري جان مي‎كني و تحت عنوان خودكاوي و خودشناسي ساختمان رواني خودت را زير و رو مي‎كني؛ پس نتيجه‎اش كو؟! هنوز هم كه هستي رواني‎ات به‎يك مو بسته است!“

هرچه حالت طغيان و نارضايي شديدتر مي‎شد، احساس اميد و توانايي‎ام در مبارزه با “خود“، و اينكه بالاخره بايد تكليف خودم را با خودم روشن كنم قوي‏تر مي‎شد. اين را كاملاً حس مي‎كردم. و چون سال‎ها انواع فريب‎هاي “شخصيت“ را تجربه كرده بودم، منتظر بودم ببينم بعد از اين آگاهي‎ها و حالت طغيان ـ كه احتمال به‎خطر افتادن ساختمان “شخصيت“ زياد شده است ـ چه فريب تازه‎اي در كارم خواهد كرد.

تا آنزمان من حتي يك بار لب به سيگار نزده بودم و نمي‎دانستم چه طعمي دارد يا چه حالتي به‎انسان مي‎دهد. چند روزي از آن “به‎هوش باش“ و حالت طغيانِ همراه آن گذشته بود كه ديدم (ظاهراً) بدون هيچ دليلي ميل شديدي به‎سيگار پيدا كرده‎ام، و شروع كردم به‎كشيدن. بعد از تجربه‌ي اولين سيگار چنان كيفي كردم كه چيز نگذشت كه برايم صورت اعتياد پيدا كرد.

اين را هم به‎عنوان يك قاعده‌ي كلي بگويم كه عليرغم حالت آماده‎باش براي كشف فريب‎هاي جديد، انسان در موقع فريب خود ابداً متوجه نمي‎شود كه چيزي كه بعنوان فريب به‎دنبالش مي‎گردد همين كاري است كه هم‎اكنون در آن است. منهم تمايل به سيگار را آنوقت ابداً از بعد فريب و وسيله‌ي تخدير نگاه نكردم. به‎نظرم مي‎رسيد كه چون هواي نيويورك مرطوب است، و ضمناً غريب و دلتنگ و بي‎وسيله‌ي سرگرمي‎ام، ارگانيسم سيگار مي‎طلبد. بعدها متوجه شدم كه حرف باطني “هويت فكري“ اين است كه “حالا مي‎خواهي با من دربيفتي! چنان مغزت را بوسيله‌ي سيگار كرخت و منگ و غيرهشيار گردانم كه هيچ چيز را به‎روشني نبيني! كاري مي‎كنم كه ذهنت همه چيز را از پشت مه و غبار ببيند! فكر مي‎كني به‎همين سادگي ولت مي‎كنم؟!“

در اينجا اين سؤال مطرح است كه “هويت فكري“ چگونه براي تخدير ذهن و حفظ خودش از وسيله‎اي استفاده مي‎كند كه ارگانيسم آنرا قبلاً تجربه نكرده است؟ من كه قبلاً سيگار نكشيده بودم از كجا مي‎دانسنم وسيله‌ي تخدير است؟ جوابي كه مي‎توانم از روي حدس و احتمال بدهم اين است كه هويت فكري بنا به‎اقتضاء و تركيب ساختمان خودش، در مواقع خطر به‎يكي از وسايل تخدير متوسل مي‎شود. در آن وضعيت خاص مهم اين بود كه هويت فكري نگذارد ذهن قضايايي را به‎روشني ادراك كند. بنابراين به‎هر چيز ديگر جز سيگار متوسل مي‎شدم، آن‎چيز باز هم نقش تخدير را پيدا مي‎كرد. ممكن بود به‎جاي سيگار به‎ترياك پناه ببرم، خود را در يك عشق مجنون‎وار غرق كنم،‌دچار ترس‎هاي موهوم بشوم ـ كه در آنصورت ضرورت حفظ يك پايگاه ايمني شديدتر مي‎شود ـ ممكن بود خود را از تماس با واقعيات منفك نمايم و به‎خيالبافي پناه ببرم، يا هر چيز ديگر. بنابراين احتمال هست كه انتخاب سيگار يك امر تصادفي و حساب‌‎نشده بوده است.

کتاب «زندگی و مسائل»
محمدجعفر مصفا

@Mossaffadotcom
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
‌
احتماها بر دواها سرور اسـت
زآنکه خاریدن، فزونی گَر اسـت

احتمـا اصـل دوا آمـد يقيـن
احتما كن، قوت جـانـت ببيـن

استفاده از فکر برای رفع بیماری‌ای که خودش علت آن است، حكم خـاريدن سرِ گَر و تشـدید گَری را دارد. پـس فـکـر، یعنی بیماری را وسیلۀ رفع بیماری قرار مده. از چاره‌جویی بـه وسیلهٔ فکر اعراض و اجتناب کن؛ آنگاه ببیـن روح و جـانـت چـه نیرویی پیدا می‌کند.

کتاب «با پیر بلخ»
محمدجعفر مصفا

@Mossaffadotcom
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
‌
ملامت، مقایسه، ارزش، نوکری جامعه، اندوه، تخدیر، خودباختگی، اسارت

محمدجعفر مصفا
برگرفته از جلسات بهار ۱۳۸۲

+ صفحهٔ جلسات بهار سال ۱۳۸۲ در سایت محمدجعفر مصفا را در این آدرس می‌توانید باز کنید و از تمامی فایل‌های صوتی آن سری جلسات بصورت رایگان بهره‌مند شوید:
http://www.mossaffa.com/2010/08/spring1382.html?m=1

همچنین ویدیوهای کامل ضبط‌شدهٔ جلسات مذکور را در کانال یوتیوب سایت محمدجعفر مصفا می‌توانید تماشا کنید:
http://www.youtube.com/mossaffa

در صورت تمایل به داشتن آرشیو جامع سایت محمدجعفر مصفا، شامل تمامی فایل‌های صوتی و ویدیویی، به »این پست« مراجعه کنید.

صفحهٔ اینستاگرام محمدجعفر مصفا:
https://www.instagram.com/mjmossaffa

کانال تلگرام:
@Mossaffadotcom
‌
سیر مطالعاتی

توصیهٔ محمدجعفر مصفا جهت مطالعهٔ تألیفاتش، به ترتیب:

    ۱. تفکر زائـد
          ۲. آگاهـی
          ۳. نامه‌ای به نديده‌ام
          ۴. رابطـه 
          ۵. با پيـر بلـخ      
          ۶. انسان در اسارت فکـر 
          ۷. هلـه
          ۸. زندگی و مسائل

+ جهت اطلاعات بیشتر از جلسات دورهمی مصفاخوانی بصورت لایو، به »این پست« مراجعه کنید.

@Mossaffadotcom
‌
خشم و عشق؟!

بعضی‌ها، مخصوصاً عرفان سنّتی، عشق ورزیدن را یك كلید اساسی می‌دانند. درست است. اگر عشق بیاید همهٔ كوچكی‌ها و مشغولیت‌های ذهنی را پاك می‌كند. ولی با وجود حاكمیّت شدید خشم و نفرت، عشق از كجا بیاید؟

مقالهٔ "ده کلید رهایی"
محمدجعفر مصفا

@Mossaffadotcom
10keys-www-mossaffa-com.pdf
151.7 KB
‌
مقالۀ «ده کلید رهایی برگرفته از کتاب "با پیر بلخ"»
نوشتۀ محمدجعفر مصفا

+ این مقاله در کتاب «با پیر بلخ» نیامده است.

+ متن کامل این مقاله در فایل فوق بصورت پی‌دی‌اف آمده است و می‌توانید آن را بصورت پادکست در دو بخش بشنوید:

»بخش اول«

»بخش دوم«

@MossaffaDotCom
RadioMolana Program 8
www.RadioMolana.com
مقالهٔ "ده کلید رهایی"
نوشتهٔ محمدجعفر مصفا
بخش اول

متن مقاله:
http://mossaffa.com/2010/08/articles10keys.html

@Mossaffadotcom