سایت محمدجعفر مصفا
5.2K subscribers
1.6K photos
773 videos
52 files
444 links
کانال رسمی وب‌سایت محمدجعفر مصفا

سایت رسمی:
www.mossaffa.com

ادمین:
@PanevisAdmin

صفحهٔ اینستاگرام:
https://www.instagram.com/mjmossaffa

نقل مطالب با ذکر منبع بلامانع است.

کانال کریشنامورتی:
@Krishnamurti

نیکول لپرا:
@NicoleLePera
‌
Download Telegram
‌
فردا

نمی‌دانم توجه کرده‌اید که ما تا چه حد از لحظۀ حاضر بيزاريم! يکی از دلايل بی‌حوصلگی، شتابزدگی، بی‌قراری و حالت کلافگی انسان همين بيزاری از لحظات حاضر است. مثل اينکه ما عاشق آينده‌ايم. با يک کيفيت دغدغه‌آلود وبی‌صبرانه منتظريم که حال هر چه زودتر تمام شود و آينده برسد. آينده‌ای هم که عاشقش هستيم به محض اينکه حال شد از آن فرار می‌کنيم و به آيندۀ ديگر دل می‌بنديم. ذهن ما هرگز در حال نمی‌ماند، پابپای حال جلو نمی‌رود، بلکه هميشه با شتاب می‌دود تا از حال جلو بيفتد. ما هراس عجيبی از حال داريم. زيرا واقعيت امری است مربوط به حال و ما از رو در رو ماندن با واقعيت می‌ترسيم. با نظری اجمالی نگاهی به سطح واقعيت می‌اندازيم و تند از آن رد می‌شويم و می‌دويم به آينده - آينده‌ای که ساخته و پرداختۀ ذهن خود ما است، و آنطور که دل‌مان می‌خواهد آنرا ترسيم
کرده‌ايم. از اينجا، اين زمان و آنچه در اينجا هست فرار می‌کنيم و می‌رويم به آنجا، آن زمان و هر آنچه در آنجا خواهد گذشت.

Have you noticed how much we despise the present moment?! One of the reasons we are often impatient, in a hurry, confused, or feeling restless is due to the fact that we do not like the present moment. It seems as though we are in love with the future. We are waiting anxiously and impatiently for the present time to pass and the future to arrive. As soon as that future that we are so much in love with becomes now, we run away from it and think about a more distant future. Our minds never stay in the now. The mind always runs hastily to get ahead of the now. In fact, we are extremely afraid of the “now” because reality is what is happening in this moment, and so we continue to overlook reality by trying to escape to the future, a future that is made up by our minds. We run away from here and now by going into the future and playing around in our imaginations there.

کتاب «تفکر زائد»
محمدجعفر مصفا
ترجمه: سعید امدادی

@Mossaffadotcom
‌
سیر مطالعاتی

توصیهٔ محمدجعفر مصفا جهت مطالعهٔ تألیفاتش، به ترتیب:

    ۱. تفکر زائـد
          ۲. آگاهـی
          ۳. نامه‌ای به نديده‌ام
          ۴. رابطـه 
          ۵. با پيـر بلـخ      
          ۶. انسان در اسارت فکـر 
          ۷. هلـه
          ۸. زندگی و مسائل

+ جهت اطلاعات بیشتر از جلسات دورهمی مصفاخوانی بصورت لایو، به »این پست« مراجعه کنید.

@Mossaffadotcom
‌
کدو

مردی برای اینکه نشانی از خودش داشته باشد تا مبادا خود را گم کند، داخل یک کدو را خالی می‌کند و به گردن خود می بندد. یک شب که خواب بوده، دوستش کدو را از گردن او باز می‌کند و به گردن خودش می‌بندد. صبح که آن مرد بیدار می‌شود و می‌بیند که کدو به گردنش نیست حیران می‌ماند که: اگر این منم، پس کدو کو...؟! (و اگر آن شخص من هستم، پس منی که اینجا هستم کی‌ام؟!)

ارزش ها و صفات اعتباری‌ای که دیگران به ما نسبت می‌دهند و ما از همان‌ها برای خود هویت قائل می شویم؛ و به وسیلهٔ همان‌ها خود را می‌شناسیم، ماهیت همان کدوی پوک را دارد.

بدون کدو، بدون ارزش‌هایی که دیگران به ما نسبت می‌دهند، احساس بی‌هویتی می‌کنیم - یا بگوییم بدون کدوی پوک ارزش‌ها، نسبت به ماهیت هویت خویش دچار تردید می‌شویم.

محمدجعفر مصفا
پاورقی صفحهٔ ۲۴۸ ترجمهٔ کتاب «خودکاوی»، نوشتهٔ کارن هورنای

@MossaffaDotCom
‌
لاک

خشم و نفرت معنای وسیعی دارد و تمام روابط انسان را تحت تأثیر قرار می‌دهد. اگر خوب به روابط انسان ها توجه کنیم می‌بینیم مهمترین عامل و فاکتور حاکم بر آن، خشم و نفرت است. به نظر می‌رسد که بزرگترین هدف زندگی انسان‌ها را خشونت و نفرت تشکیل می‌دهد.

من خود را در یک لاک ذهنی فرو برده‌ام که فلسفۀ وجودی آن حمله و دفاع است و در حمله و دفاع، جِرم نفرت و خشونت نهفته است. من در رابطه با تو نرم و راحت نیستم. حالت آماده باش و دفاع دارم، سخت و خشنم. خودم را در یک لاک و حصار قرار داده‌ام و تو را در لاک و حصار دیگر. و این دو لاک را به صورت دو رقیب سرسخت در آورده‌ام که باید تمام زندگی‌شان را صرف یک تفوق و دشمنی پوچ کنند.

این لاک روح ما را منقبض کرده است. چرا روحیهٔ ما شاد و شکفته نیست؟ چرا وجود خود را تبدیل به یک آلت نیش‌دار و آزار‌دهنده و ناهنجار کرده‌ایم؟ برای این است که خشم و نفرت در شکل وسیعی وجود ما را تسخیر و آن را تیره و کدر کرده است.

برگرفته از کتاب «رابطه»
محمدجعفر مصفا

@MossaffaDotCom
‌
جانشین محمدجعفر مصفا کیست؟

شخصی بعد از تعارفات معموله نوشته است:

- فرق بین صوفی و عارف چیست؟ و فرق این دو با روانشناس چیست؟ و آیا شما صوفی و عارفید یا روانشناس؟
سئوال دیگرم این است که شما کسی را معرفی نمی‌کنید تا در صورت عدم دسترسی به شما - مثلاً بعلت مسافرت یا هر علت دیگر (منظورش از «هر علت دیگر» این است که اگر مُردی) سئوالات خود را از او بپرسیم؟ خلاصهٔ نامه این است.

این هم جواب:
اولاً در مورد فوت بنده سئوال فرموده‌ای. نگران نباش. انشاالله خداوند به خودم سلامت و طول عمر عنایت می‌فرماید - در اینصورت قول می‌دهم به مسافرت هم نروم.

و اما محتوای سئوالت این است که آیا من چیزی در مایه‌های جانشین و معاون و اینجور چیزها دارم؟ جواب بستگی دارد به اینکه من کی‌ام. اگر من یک انسان ناآگاهم، جانشین و معاون زیاد دارم - ملیون ملیون؛ و اگر آگاهم، جانشین و معاون من هم کسی است که آگاه است. و کسی که آگاه است جانشین کسی نیست؛ خودش است. کسی که آگاه است در حالات اصیل خویش است. و حالات اصیل سیلانی نو شونده را با دید جانشینی و المثنی نمی‌توان نگاه کرد. او حتی جانشین خودش هم نیست.

کتاب «زندگی و مسائل»
محمدجعفر مصفا

@Mossaffadotcom
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
‌
دعا

محمدجعفر مصفا
برگرفته از جلسات ١٣٨۵
فرهنگسرای اندیشه، تهران

@Mossaffadotcom
‌
احتماء

می‌رمد اثبات پیش از نفـی تو
نفی کردم تا بری ز اثبات بـو

در نوا آرم به نفی این سـاز را
چون بمیری مرگ گوید راز را

وقتی «هستی» و تعینات را نفی کردی؛ یعنی وقتی بر آنها مـردی، حقیقت، راز، کیفیت‌های ماورائی و آنچه بی‌وصف و نشـان اسـت از بطن نفی زاده می‌شود.

اساسی‌ترین تیشه‌ای که مولوی بـرای ویران ساختن قلعـه و حصـار «خـود» پیشنهاد می‌کند، گرایش «احتمـا»ئی، «نفی» و «لا»ئیت است. با خودداری ذهن از اندیشیدن، از تعبیر و توصیف، از جست‌وجو و حرکات «مثبت»، دیوارهـای تشکیل‌دهندۀ حصـار نقش‌ها و صورت‌ها در هم فرو می‌ریزد و فطرت اصيـل و نـاب آدمی از میان آن قلعه سر برمی‌کشد.

کتاب «با پیر بلخ»
محمدجعفر مصفا

@Mossaffadotcom
‌
ترس از مرگ

ترس و مرگ ارتباط نزدیکی با یکدیگر دارند. ابتدا ببینیم ترس چه پدیده‌ای و حاصل چه جریانی است. ترس همیشه یا به خاطر از دست دادن چیزی است که شخص دارد؛ و ضمناً آن چیز برایش فوق‌العاده عزیز و گرانبهاست؛ یا ناشی از تصور و احتمال عدم حصول چیز باارزشی است که امید و انتظار حصول آنرا دارد!

ارگانیسم برای هر موجودی عزیز است؛ زیرا عامل حیات است. بنابراین هنگام به خطر افتادن آن، ارگانیسم از خودش واکنشی دفاعی نشان می‌دهد - واکنشی که ما آن را ترس می‌نامیم. ترس یک واکنش مفید است؛ به ارگانیسم هشدار می‌دهد که مواجه با خطر است؛ و باید قوای دفاعی خود را آمادهٔ مبارزه و دفاع نماید. شیری به من حمله می‌کند. اگر من دچار ترس نشوم، نشانهٔ آن است که در ارگانیسم اختلال و اشکالی وجود دارد که نتوانسته است آن واکنش مفید را از خود نشان دهد!

پس چنین ترسی ابداً جنبهٔ نامطلوب و بی‌ارزش ندارد. اگر شما با چاقو به من حمله کنید و من نترسم - و در حقیقت وانمود به نترسیدن کنم - آدم ترسویی هستم! آنجا که عامل ترس واقعی وجود دارد و شخص ترس خود را کتمان می‌کند، از بازخواست‌کنندگان درونی خودش می‌ترسد.

و اما ببینیم ترس از مرگ طبیعی چه علت و چه ماهیتی دارد. درست است که ارگانیسم و حفظ آن برای من اهمیت دارد؛ ولی عامل خطر برای آن باید بالفعل موجود باشد تا من دچار واکنش ترس بشوم. حال آنکه چنان خطری بالفعل موجود نیست. وقتی عامل خطر بالفعل وجود ندارد ارگانیسم نسبت به کدام خطر واکنش ترس نشان بدهد؟ نسبت به خطری که در یک روز نامعلوم، سی سال، چهل سال، پنجاه سال بعد خواهد آمد!؟ اگر چنین باشد پس من باید بلاانقطاع در ترس از مرگ به سر برم!

و اما هنگامی که من دچار بیماری می‌گردم چه؟ آیا نباید دچار واکنش ترس بشوم!؟ میکروب به بدن من حمله کرده است. میکروب حکم حملهٔ شیر یا چاقوی شما را دارد که حیات ارگانیسم را به خطر انداخته است. پس من باید واکنش دفاعی نشان بدهم. این واکنش دفاعی دیگر ترس نیست؛ بلکه فعل و انفعالات دفاعی‌ای است که درون ارگانیسم و به طور طبیعی صورت می‌گیرد - مثل دفاع گلبول‌ها، یا هر فعل و انفعال دیگر.

پس ترس از مرگ طبیعی در هر حال بی‌وجه و بی‌مورد است. زیرا عامل خطر بالفعل موجود نیست. گذشته از این که خطر بالفعل موجود نیست، ارگانیسم در جریان حرکت‌های خود رفته‌رفته فرسوده می‌شود، و یک روز هم حرکاتش خودبخود متوقف می‌گردد؛ پایان می‌یابد. انسانی که از شروع رابطه با خویش و با زندگی یک دید منطقی و خردمندانه داشته است، هر حادثهٔ اجتناب‌ناپذیر را با رضایت و بطور طبیعی می‌پذیرد؛ به آنچه پیش خواهد آمد و اجتناب‌ناپذیر است تسلیم است؛ حالت مقاومت و رد به خود نمی‌گیرد.

محمدجعفر مصفا
کتاب «با پیر بلخ»

@Mossaffadotcom
‌
ازدواج

پنج فایل صوتی شامل مبحث «ازدواج» برگرفته از فصل بیستم کتاب «رابطه» تألیف محمدجعفر مصفا از امروز منتشر می‌شود.

فصل بیستم کتاب «رابطه» مشخصاً به مباحث مرتبط با رابطۀ عاطفی و ازدواج می‌پردازد.

این فصل را آقای عبدالکریم موسوی برای سایت محمدجعفر مصفا خوانده‌اند که به این صورت از ایشان قدردانی می‌کنیم.

@Mossaffadotcom
Audio
کتاب «رابطه»
فصل بیستم
نویسنده: محمدجعفر مصفا
راوی: عبدالکریم موسوی

بخش اول

@MossaffaDotCom
Audio
کتاب «رابطه»
فصل بیستم
نویسنده: محمدجعفر مصفا
راوی: عبدالکریم موسوی

بخش دوم

@MossaffaDotCom
Audio
کتاب «رابطه»
فصل بیستم
نویسنده: محمدجعفر مصفا
راوی: عبدالکریم موسوی

بخش سوم

@MossaffaDotCom
‌
تخدیر

مطالعهٔ این کتاب‌ها وضع تو را نه بهتر و نه بدتر از قبل کرده است(در جواب فردی که می‌گوید بعد از مطالعهٔ کتاب‌ها وضعم بدتر شده). تا وقتی آن ساختمان تصویری، در ذهن تو وجود دارد بهتری‌ای به معنای واقعی در کار نیست. همه‌اش بدتری است.

اینکه گفتم بعد از مطالعهٔ کتاب‌ها با حصول یک مقدار آگاهی راحت‌تر شده‌ای بیان دقیقی نیست. واقعیت این است که تو قبلاً شغل و ثروت و شهرت و فامیل و دانش‌ات را وسیلهٔ تخدیر یا توجیه پوچی‌ها و رنج‌های هویت فکری قرار می‌داده‌ای، حالا آگاهی‌ها را وسیلهٔ تخدیر و توجیه آنها قرار می‌دهی.

چیزی که هست این آگاهی‌ها هم یک توجیه منطقی هستند و هم می‌توانند مقدمهٔ رهایی تو باشند.

برگرفته از کتاب «رابطه»
محمدجعفر مصفا

@MossaffaDotCom
Audio
کتاب «رابطه»
فصل بیستم
نویسنده: محمدجعفر مصفا
راوی: عبدالکریم موسوی

بخش چهارم

@MossaffaDotCom
‌
مراقبه

‌ ‌‌ ‌ ‌ حسن: مصفا، فرق "فکر" و "توجه" یا "مراقبت" برای من روشن نیست. وقتی به حال مراقبت می‌نشینم، نمی‌دانم آیا واقعاً در حال مراقبت هستم یا در حال فکر کردن. به نظرم مرز مشخصی بین اینها نیست.

مصفا: ببین، برای مثال جریان نفس کشیدنت را زیر نظر بگیر؛ زیر توجه بگیر. نفس کشیدن یک کیفیت مستمر است. یک طول زمانی دارد. فرض کن از نقطه‌های بسیار کوچک بهم‌پیوسته تشکیل می‌شود. توجه تو همیشه باید روی نقطه‌ای باشد که هم‌اکنون دارد ایجاد می‌شود. اگر توجه جا بماند، تبدیل به فکر می‌شود. توجه باید با آخرین نقطه یکی بشود، بر آن سوار بشود و با آن پیش برود. اگر توجه جلو یا عقب از آن نقطه بیفتد، توجه از بین رفته و فکر وارد شده است.

عمیق‌ترین و صحیح‌ترین شکل مراقبت این است که فضای ذهن موضوع توجه باشد. خواهی گفت فضای ذهن چیزی نیست که موضوع توجه واقع شود.

درست است. در این صورت تنها توجه وجود دارد - نه توجه به چیزی؛ به موضوعی! و در این کیفیت است که وجود تو غیرمتعین، یعنی تهی از "خود" شده است. ( باز هم توجه داشته باش وجودت از قبل هم تهی از "خود" بوده است!)

کتاب «رابطه»
محمدجعفر مصفا

@Mossaffadotcom
Audio
کتاب «رابطه»
فصل بیستم
نویسنده: محمدجعفر مصفا
راوی: عبدالکریم موسوی

بخش پنجم

@MossaffaDotCom
Audio
کتاب «رابطه»
فصل بیستم
نویسنده: محمدجعفر مصفا
راوی: عبدالکریم موسوی

بخش ششم

@MossaffaDotCom
Audio
کتاب «رابطه»
فصل بیستم
نویسنده: محمدجعفر مصفا
راوی: عبدالکریم موسوی

بخش هفتم

@MossaffaDotCom
‌‌
المپیک

یکی از شکلهای کامل تخدیر، "همگونی" است. انسانی که "هستی" خویش را با یک "اتوریته" همگون می‌نماید، در واقع از فردیت خویش صرف نظر می‌کند؛ "هستی" خویش را به آن "اتوریته" می‌سپارد؛ به او تسلیم می‌کند؛ و با این تسلیم‌ کردن و سپردن، گویی یکباره از شرّ "خود" و همۀ دردسرهای آن خلاص شده و دیگر نیازی نیست به اینکه وجود آن "خودِ" پرهراس، حقیر، متزلزل، ناشاد، پوچ و پر رنج را احساس و ادراک نماید.

بعد از آن تسلیم (بوسیلۀ "همگونی") انگار تنها یک وظیفه و یک مسئولیت برایش باقی مانده، و از هر مسئولیت و وظیفۀ دیگر خلاص شده است. آن یک وظیفه عبارت است از تجلیل هر چه بیشتر "اتوریته" و دفاع از آن. با این تمهید هم از شرّ ترس‌ها و حقارت‌ها و پوچی خود خلاص شده است و چشمش به آنها نمی‌افتد، و هم دلش خوش است که یک "هویت" مجلل و قابل ستایش دارد - به دلیل همگونی با یک چیز بزرگ و قابل ستایش.

کتاب «آگاهی»
محمدجعفر مصفا
@Mossaffadotcom