سایت محمدجعفر مصفا
5.2K subscribers
1.6K photos
772 videos
52 files
444 links
کانال رسمی وب‌سایت محمدجعفر مصفا

سایت رسمی:
www.mossaffa.com

ادمین:
@PanevisAdmin

صفحهٔ اینستاگرام:
https://www.instagram.com/mjmossaffa

نقل مطالب با ذکر منبع بلامانع است.

کانال کریشنامورتی:
@Krishnamurti

نیکول لپرا:
@NicoleLePera
‌
Download Telegram
‌
انگیزه

کسی که با انگیزهٔ "با غیرت" مادرش را نگهداری می‌کند پیدا است که مهر و عطوفت واقعی ندارد؛ مثل بچه‌ای‌ست که میل واقعی برای نوشتن مشقش را ندارد و باید به او بگویند "بارک الله به این پسر که مشقش را خوب می‌نویسد". کلمهٔ "با غیرت" برای ما حکم "بارک الله" را دارد برای بچه.

انسان اسیر هویت فکری در تمام زمینه‌ها و روابط، نیاز به محرک‌های بیرونی دارد؛ هیچ محرک درون‌جوش یا درون‌ریشه‌ای در او نیست. همهٔ کارهای او به حکم یک فرمایش است، زورکی است؛ کلمهٔ "با غیرت" ماهیت نوعی فرمایش را دارد.

کتاب "آگاهی"
محمدجعفر مصفا

@Mossaffadotcom
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
‌
زن
محمدجعفر مصفا

این گفتگو کمی بعد از انجام جراحی قلب محمدجعفر مصفا انجام شده است. درکه، تهران.

@Mossaffadotcom
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
‌
موردگرایی

سؤال: «این یک واقعیت است که همۀ ما اسیر «نفس» هستیم. و شما می‌گویید تا وقتی «نفس» حاکم بر ماست علم و دانشی هـم که از آن تراوش می‌کند مخرب است. حالا سؤال این است که باید چه کرد؟ آیا باید دست از علم برداشـت؟ در ایـن صـورت امـور دنیا چگونه خواهد گذشت؟»

جواب: خوب شد این سؤال را مطرح کردی تا یک نکتۀ کلی را یادآوری کنم. اگر توجه کرده باشید در این بحث‌ها ما نمی‌گوییم تو چه بکن و چه نکن. یعنی کاری بـه موردها و نمودهـا نـداریـم. «موردگرایی» هم یک فریب و بازی است؛ مـا بـا سرچشـمـه کـار داریم؛ سرچشمه گل‌آلود است. و تا وقتی سرچشمه گل‌آلـود است، موردها و نمودها دردی را دوا نمی‌کنند.
‌
من نمی‌گویم علم نیاموز. می‌گویم باید انگیزه را اصـلاح کرد. وقتی انگیزه درست شد، همه چیز کیفیت دیگری پیدا می‌کنـد. مـن این پالتو را هم برای حفظ خود در مقابل سرما می‌پوشم و هم به عنوان یک وسیلۀ تفاخر - جنسش ماهوت درجه یک است و غیره. حالا اگر کسی مرا متوجه این موضوع کند که من پالتو را وسیلۀ تفاخر قرار داده‌ام، من نمی‌توانم پالتو را نپوشم.
‌‌
گذشته از این، به‌صرف اینکه دیگری به ما بگوید دسـت از علـم بردار، این‌طور نیست که ما از یک طرف به حرف او گوش کنیـم و دست از علم برداریم و از طرف دیگر بقیـه عـوامـل تشکیل دهندۀ «نفس» را نگه داریم. اگـر مـا به‌کلی دست از «نفس» کشیدیم، حرکت‌هایمان خودبخود ماهیت مفیدی پیدا خواهند کرد. و اگر نکشیدیم معنایش این است که دید رقابتی و سوداگرانه هنـوز هـم حاکم بر ما هست و در این صورت تمام کالاهای رونـق بـازار، از جمله علم را هم باید داشته باشیم. حداکثر این است که از یک کالا به خاطر کالای پر رونق‌تری چشم بپوشیم. پس نگران ایـن نبـاش که با حرف من فردا امور علمی دنیا تعطیل می‌شود.

کتاب «با پیر بلخ»
محمدجعفر مصفا

@Mossaffadotcom
‌
ضرورت!؟

یکی از علل دیرپایی و سماجت هویت فکری، کثرت القائاتِ مبنی بر ضرورت آن است. این القائات تنها در کودکی ما نبوده است. اکنون هم به هر جا برویم و در هر رابطه‌ای قرار بگیریم، ضرورت آن به شکلی برای ما مطرح می شود. با دیدن یک ماشین در خیابان این موضوع از ذهن می‌گذرد که «چرا اینها دارند و من ندارم؟». قبولی فلان دوست در کنکور، تصویر حقارت و ناتوانی تو را از خودت، راسخ‌تر می‌کند.

کتاب «رابطه»
محمدجعفر مصفا

@Mossaffadotcom
خدا
Mossaffa.com
خدا

دربارهٔ نماز

هرچه اندیشی پذیرای فناست
آنچه در اندیشه نآید، آن خداست

برگرفته از پرسش‌پاسخ‌ها

@Mossaffadotcom
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
‌
بدبختی همگانی

یکبار دیگر تاکید کنم که هیچ مساله‌ای برای انسان فاجعه‌آمیزتر از مقایسه و رقابت نیست. علت اینکه ما نمی‌توانیم وسعت و عمق وخامت‌های هویت فکری را حس کنیم، علت اینکه از دست آن به ستوه نمی‌آییم و علیه آن طغیان نمی‌کنیم این است که خود را با دیگران مقایسه می‌کنیم و می‌بینیم آنها هم شریک بدبختی ما هستند. آنها هم المثنای ما هستند، مثل اینکه بدبختی دیگران را توجیهی برای تداوم و تحمل بدبختی خود می‌دانیم و این به علت عادت به مقایسه است.

فرض کنیم در جامعه هیچکس تریاک یا سیگار نمی‌کشید و تو یک نفر می‌کشیدی. در آن صورت وخامت افیون را آنطور که واقعاً هست حس می‌کردی. ولی وقتی می‌بینی همه مثل خودت معتادند مسأله چنان نمود چشمگیری ندارد، وقتی همه معتاد بودند موضوع برایت یک کیفیت عادی پیدا می‌کند.

اگر همهٔ انسان‌ها آزاد بودند و تو یک نفر اسیر هویت فکری بودی، عمق فاجعه را حس می‌کردی، ولی چون از کودکی عادت کرده‌ای همه چیز خودت را با دیگران مقایسه می‌کنی و اکنون می‌بینی دیگران هم در بدبختی دست کمی از تو ندارند، مسأله را تحمل می‌کنی. و اصولاً مسأله چندان حاد و مصیبت ‌بار به نظرت نمی‌رسد.

ولی آیا خردمندانه است که من بگویم چون همهٔ انسان‌ها بدبختند، بگذار من هم باشم؟

مثلاً همین تفکر زائد واقعاً یک بیماری است، شدیدترین بیماری انسان است ولی چون همه اسیر آن هستند، بنظر تو عادی می‌رسد.

کتاب «رابطه»
محمدجعفر مصفا

@MossaffaDotCom
‌
«دوستی»

آخر مسلمان، ملاط و مایهٔ دوستی چه چیز واقعی‌ئی بوده است که لحظه‌ای بعد همان ملاط و مایه تبدیل به نفرت شده است!؟

@MossaffaDotCom
‌
عدم یکدله‌گی

يکی از مسائل ناشی از تضاد اين است که زندگی انسان را بی‌مسير و بی‌هدف می‌گرداند. انسانی که در تضاد بسر می‌برد نمی‌تواند در هیچ زمينه‌ای يکدله باشد. هيچ چيز را نمی‌تواند بطور جدی و با تمام وجود بخواهد. خواسته‌هایش همه کيفيت "شد شد، نشد نشد" دارد. مثلاً می‌گويد طالب آزادی هستم، ولی از مجموعه اقدام و رفتارش به وضوح می‌توان ديد که در خواسته خود جدی نيست، آزادی را با تمام وجود نمی‌خواهد. خواستنش بيشتر جنبه نق زدن و "خودمشغوليت" دارد. عدم آزادی را چيز موهن و بی‌ارزشی می‌داند و بنابراين عليه آن طغيان می‌کند. ولی ده‌ها عامل ديگر هم در او وجود دارد که آزادی‌ را نمی‌طلبد و او را واپس می‌کشد. خواسته انسانی که با اصالت خود زندگی می‌کند و در وحدت و يکدلگی است اينطور نيست که بگويد حالا صبر کنيم ببينيم چطور می‌شود، ببينيم ديگران چه می‌گويند و چه می‌کنند تا ما هم بکنيم. انسانی که خود را انسان حس می‌کند - نه مشتی الفاظ - چيزی‌ را که می‌خواهد، با تمام وجود می‌خواهد. و بين خواستن و اقدام برای تحقق آن نيز وقفه حاصل نمی‌شود.(مگر به دليل عامل خارجی، نه درونی.)

One problem derived from conflicting values is that it causes us to lose our direction and become confused about our goals in life. A person who lives in conflict cannot act wholeheartedly in any facet of life. That person cannot desire anything seriously with their whole being. All their objectives have a “whatever happens, happens!” quality.

For instance, we say we desire freedom, but our actions and behaviors indicate that we are not serious; we do not desire freedom with our whole being. Demand for freedom is more of a nag and a preoccupation within us. We see our lack of freedom as degrading and valueless and we revolt against that. But there are many other factors in us that do not desire freedom. The desire of a person who lives authentically and acts wholeheartedly is not characterized by “Let's wait and see what happens, let's see what others say and do and then I will follow.” A person who feels like a human being—not a bunch of words and concepts—whatever they desire, they want with their whole being.

کتاب «تفکر زائد»
محمد جعفر مصفا
ترجمه: سعید امدادی

@Mossaffadotcom
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
‌
در یک نظام سالم، در یک رابطهٔ سالم، یعنی اگر انسان‌ها اسیر این کوچکی‌های هویت فکری نبودند، ارتباطات به این صورتِ فعلی نمی‌بود. همه یک لقمه نانی در می‌آوردند و با هم می‌خوردند. یک نوع اشتراک که منشأش عشق هست وجود داشت. 
(ادامه...)
محمدجعفر مصفا
بهار ۱۳۸۱، جلسهٔ اول

@MossaffaDotCom
‌
"اراده"‌ای که ما می‌شناسيم و از آن صحبت می‌کنيم يکی از ابزارهای هويت فکری و در خدمت اين پديده است. بنابراين نقشی در خودشناسی ندارد. در خودشناسی مضمحل ساختن "خود" مستتر است. حال آنکه اراده حکم تسمه‌ای را دارد که تکه‌تکه‌های "خود" را به هم بست می‌دهد و آن را سرپا نگه می‌دارد.

The type of will you are referring to is one of thought identity's tools and is at its service. Therefore, it does not have any role in self-realization. In self-realization, there are no ideas about vanquishing the self because that self no longer exists, whereas the will is like a belt that clamps pieces of the “self” together and keeps it strong.

کتاب «تفکر زائد»
محمدجعفر مصفا
ترجمهٔ انگلیسی از سعید امدادی

@Mossaffadotcom
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
‌
قاچاق

شاید توجه کرده‌اید که ما از نزدیک شدن به دیگران می‌ترسیم. همیشه فکر می‌کنیم که هر آن ممکن است لو برویم. حالت‌مان همیشه مثل کسی است که یک جنس قاچاق با خودش حمل می‌کند. خوب، این ترس‌ها به خاطر چیست؟ آیا به خاطر آن نیست که ما چیزهایی را - مثل جنس قاچاق - در خود پنهان داریم که خودمان بر وجود آنها آگاهیم؟

«انسان در اسارت فکر»
محمدجعفر مصفا

@MossaffaDotCom
‌
مناسبت‌مندی

هویت فکری در تمام زمینه‌ها مناسبت‌مند است؛ هرگز خودش برای خودش کافی نیست.

برای شوق و هیجان باید وابسته و نیازمند به روزها، مکان‌ها، انسان‌ها، نام‌ها و نمودها باشد. منشاء همه چیز آن در بیرون است.

چه درد و مانعی در تو هست که نباید بطور مستمر در شور و شعف باشی، بدون هیچگونه علت برونی، بلکه در ذات خودت؟ چرا باید همیشه به مناسبت عید، به مناسبت تولد، بوسیلهٔ فلان موسیقی یا فلان شعر دچار هیجان و به اصطلاح مسرّت بشوی؟

انگار برای زیستن، در تمام ابعاد همیشه یک مناسبت لازم است. و کار این مناسبت‌ها تکرار خود یعنی تکرار تصاویر بی‌روحی است که اگر تکرار نشوند انسان احساس هستی نمی‌کند.

کتاب «زندگی و مسائل»
محمدجعفر مصفا

@Mossaffadotcom
‌
محرک بیرونی

تمام وجود ما مناسبت‌مند است‌. به مناسبت عید باید شاد باشیم، نه خودبخود. در هر زمینه ای نیاز به یک محرک از بیرون داریم. اینکه می‌گویم تمام وجود ما یک وجود مرده و واکنشی است معنای وسیعی دارد. شادی ما واکنش روز "عید" است نه یک شادی خوبخودی و غیرواکنشی. کیفیت وجودی انسان باید طوری باشد که شور و فرح و انبساط آن وابسته به هیچ مناسبتی نباشد.

کتاب «رابطه»
محمدجعفر مصفا

@Mossaffadotcom
‌‌
رابطهٔ کامل با زندگی

انسانِ بدون «هويت فکری» هر رابطه‌اش يک رابطۀ نو، کامل و مستقل است. هر تصميم او - جز در امور فيزيکی و واقعی - بدون ارتباط دادن موضوع فعلی به موضوعات قبلی و بعدی است. رابطه‌اش را در برخورد با موضوعات زندگی کامل می‌کند و تمام می‌شود. ذهن او با يک نخ نامرئی به موضوعاتی که گذشته است وصل نيست.

يک نفر به شما اهانت کرده است. شما هم واکنش خاصی، اعم از خشونت‌آميز يا ملايم نشان داده‌ايد و تمام شده است. ديگر موضوع را به خانه نمی‌بريد و شب که می‌خواهيد بخوابيد تازه رسيدگی به مسأله را شروع کنيد. شب که می‌خوابيد هيچ بده و بستانی با دنيا و مردم دنيا نداريد. و صبح که بيدار می‌شويد روابط خود را با دنيا و مردم دنيا از نو شروع می‌کنيد. زندگی برای شما نو است و برای ما کهنه و مرده.

شايد لزوم وصيت کردن، که در مذهب بر آن تأکيد شده است، همين فلسفه و معنا باشد. شايد بيش از جنبۀ مادی، نظر به جنبۀ معنوی آن بوده است. در وصيت اين معنا نهفته است که رابطۀ من با زندگی يک رابطۀ تمام‌شده، قطعی و کامل است؛ با زندگی بده‌بستانِ روانی ندارم.

Every relation of a human being whose existence is not ruled by thought identity is a new, complete, and independent relation. Any decision—except regarding physical and concrete matters—happens without relating the current matter to the prior mater or the next matter. Every encounter with life’s circumstances is whole and complete. The mind does connect every new relation by an invisible thread to the past.

Say, for instance, someone insults you. You have displayed a specific reaction, whether rough or gentle, and it is over. You do not carry the current circumstances with you, even into the sleep state and constantly review the same problem over and over. At night, when you are sleeping, you do have any give-and-take with the world or other people. In the morning, when you wake up, you begin a fresh relationship with the world and everyone you encounter throughout your day. In this way, life is new for you, not the old and dead existence of thought identity.

The necessity of determination is only relevant to the spiritual aspects of our lives. What is hidden by the power of free will is that our relationship with life is already complete and absolute in every moment; and thus there is no psychological give-and-take with life.

کتاب «تفکر زائد»
محمدجعفر مصفا
ترجمه: سعید امدادی

@Mossaffadotcom
‌
رابطه با زندگی

از خودت سوال کن که هم‌اکنون، نه فردا، صحیح‌ترین، مطلوب‌ترین، خردمندانه‌ترین و مفیدترین کیفیت ارتباطی ارگانیسم با دنیای خارج چگونه ارتباطی می‌تواند باشد.

و آن ارتباط صحیح را هم‌اکنون برقرار کن، وعدهٔ آنرا به فردا مده.

آیا هم‌اکنون سوال طرح کردن، یک رابطهٔ صحیح است یا دریافت هستی در سکوت؟
در سکوت، ذهن نه تیره است و نه مسئله و سوالی در آن هست. تو به جای طرح سوال سعی کن رمز و طریق رابطه برقرار کردن یکدله با هستی را در سکوت بیاموزی.

کتاب «رابطه»
محمدجعفر مصفا

@Mossaffadotcom
خشم.pdf
118.1 KB
خشم

برگرفته از کتاب "انسان در اسارت فکر"
محمدجعفر مصفا
صفحات ۱۷۰ إلیٰ ۱۷۲

+ خوانش این متن »اینجاسـت«.

@MossaffaDotCom
Audio
موضوعات:
ریشه‌های خشم انسان، خشم بمثابه علت اساسی حفظ هویت، لذت و نفرت، رقابت، سایه و اصالت، سایه‌بینی، نکاتی برای رفع خشم

کتاب "انسان در اسارت فکر"
محمدجعفر مصفا
صفحات ۱۷۰ إلیٰ ۱۷۲

راوی: نیما

+ متن را »اینجـا« بخوانید.

@MossaffaDotCom