سایت محمدجعفر مصفا
5.2K subscribers
1.6K photos
773 videos
52 files
444 links
کانال رسمی وب‌سایت محمدجعفر مصفا

سایت رسمی:
www.mossaffa.com

ادمین:
@PanevisAdmin

صفحهٔ اینستاگرام:
https://www.instagram.com/mjmossaffa

نقل مطالب با ذکر منبع بلامانع است.

کانال کریشنامورتی:
@Krishnamurti

نیکول لپرا:
@NicoleLePera
‌
Download Telegram
‌
«خصوصیات حالات معنوی و اصیل انسان»
(بخش اول)

هرچه گويم عشق را شرح و بيان
چون به عشق آيم خجل باشم از آن

گر چه تفسير زبان روشنگر است
ليک عشق بي زبان روشن تر است

عشق يکي ازحالات معنوي انسان است که نمي‌توان آنرا به بيان در آورد، نمي‌توان آن را توصيف کرد. زيرا براي توصيف يک پديده انسان بايد آنرا بشناسد. و عامل شناسايي "فکر" است. چون دست فکر از حالت عشق کوتاه است و نمي‌تواند آنرا بشناسد، بنابراين غير قابل بيان و توصيف است. زماني که انسان در حالت عشق است نمي‌تواند درباره حالت خود فکر هم بکند. وقتي حالت تمام شد، فکر شروع مي کند به انديشيدن درباره آن حالت. اما آنچه فکر بعدا به آن مي‌انديشد خود آن حالت نيست، بلکه تصوير و خاطرۀ آن حالت است. شما ممکن است يک لحظه بعد از مثلا حالت خشم، ترس يا هر حالت ديگر فکر کنيد که لحظاتي قبل چنين حالاتي در شما وجود داشت. ولي در موقعي که فکر دارد اين آگاهي را به شما مي دهد خود آن حالت ديگر وجود ندارد، محتواي آنها ديگر در شما نيست، بلکه فکر تصويري از آنها در حافظه ثبت کرده است؛ و اکنون با آن تصوير در تماس است نه با محتواي آن حالات. پس حالت زماني واقعا حالت است و محتوا و اصالت دارد که در حيطه فکر نيست؛ و هر آنچه در حيطۀ فکر است حالت نيست. اين دو با هم جمع نمي‌شوند. هميشه يا حالت هست بدون فکر، يا فکر بدون حالت.


Much I describe love in words and interpretations,
When to its presence, I am in shame and regret.

Words of the tongue make apparent,
Though wordless love is more transparent.

Love is a spiritual state that cannot be described in words. To describe something, first we would have to have knowledge of it, and “thought” is the agent of knowing. As love is not in the domain of thought, it is beyond its reach. Thought cannot explain love; love is ineffable. When we are in a state of love, we cannot think about this state of being. Only when that state is removed, can there be thoughts about it.
When a state has passed, whatever thought may conceive of that state, it is no longer present. There is only a memory of it. For instance, if you experience anger or fear, the moment you become aware of it or have any thoughts about it, that state has already passed. Its content does not remain in you, and onlymental images of that state are registered in your memory. Now thought is in connection with those images, but not with the actual state. Whatever is in the domain of thought is not a state. Thought and state do not coexist. There can only be a state without thought or a thought without a state.

کتاب «تفکر زائد»
محمدجعفر مصفا
ترجمه: سعید امدادی
@Mossaffadotcom
‌
«خصوصیات حالات معنوی و اصیل انسان»
(بخش دوم)

خصوصیت دیگر حالت‌های معنوی اصیل این است که وجودشان قائم به خود است؛ یعنی تحقق آن‌ها منوط و وابسته به تجلی خارجی یا انجام عمل معین نیست.

در بچه حالتی وجود دارد که مثلاً به آن می‌گوییم عشق، شور و شعف، تواضع، سخاوت یا هر حالت دیگر. بچه خواه عمل سخاوتمندانه یا متواضعانه‌ای انجام بدهد یا ندهد، این حالت خودبخود در او هست. ولی صفتی که من و شما به نام مثلاً سخاوت، شجاعت یا تواضع برای خود قائلیم، چنین کیفیتی ندارد؛ منشأ این صفات درون ما نیست، بلکه وابسته به اعمال و رفتار ما است. اگر شما عمل خشنی انجام ندهید یا به کسی پول نبخشید نمی‌توانید به خودتان بگویید من آدم شجاع یا سخاوتمندی هستم. شما اول عملی انجام می‌دهید، بعد با الگو‌های ذهنی خود برچسبی در شکل تعبیر و تفسیر به عمل خود می‌زنید و می‌گویید من چنین یا چنان صفتی را دارم. ولی بودن یا نبودن حالات معنوی اصیل منوط به عمل یا خودداری از عمل نیست. حالتی که در شیر هست و ما اسم آنرا "شجاعت" می‌گذاریم، همیشه در او هست. اینطور نیست که لازم باشد اول حیوانی را بدرد تا بعد واجد صفت "شجاعت" گردد. (ما تعبیر و برچسب‌گذاری را به حالات غیرقابل توصیف حیوانات هم سرایت داده‌ایم.)

Another attribute of the human essence is that its existence and its fulfillment are not dependent on external actions. There are states in a child that we call love، joy، humility، or generosity. Whether the child acts with generosity or not، these states naturally exist within him/her. But attributes such as generosity، courage، or humility، which you and I would consider desirable، do not have those qualities. The origins of those attributes do not come from an inner state. Instead they are dependent upon our actions and behaviors. (Actions and behaviors are based on our interpretation of subjects and circumstances. )
For instance، if you don’t perform any act of bravery، you cannot tell yourself what a brave person you are. Or، if you do not give، you cannot tell yourself what a generous person you are. It is necessary for you to perform an action first، and then based on your mental patterns، you would put an interpretive label on those actions. Then، you can say that you have such and such a quality. But the existence of authentic inner states is not dependent on whether an action is involved.
A lion has an inherent quality that we call “courage، ” and this quality is always a part of the lion’s makeup. However، a lion does not need to dominate another animal to obtain the label of “courageous. ” (We have also extended our interpretive ways to indescribable states within animals. )

کتاب «تفکر زائد»
محمدجعفر مصفا
ترجمه: سعید امدادی
@Mossaffadotcom
‌
«خصوصیات حالات معنوی و اصیل انسان»
(بخش سوم)

خصوصیت دیگر حالات اصیل انسانی که در دو خصوصیت دیگر مستتر است، واقعی بودن آن‌ها است. حالت ترس، تواضع، سخاوت و هر حالت دیگر، اگر چه توصیف‌ناپذیر است و ما از ماهیت آن بی‌خبریم، ولی در هر حال واقعیتی است که وجود دارد. حال آنکه هویت روانی فعلی ما بدون محتوا است؛ چیزی جز تصاویر مبتنی بر الفاظ و تعبیر‌های قراردادی نیست.

شما به چه اعتباری فرضاً صفت شجاعت یا سخاوت را برای خود قائلید؟ خوب به تاریخچهٔ ایجاد آن‌ها توجه کنید.

شما بیست سال پیش به کسی پول داده‌اید، یا به صورت کسی سیلی زده‌اید. مادر، عمه، یا عمویتان شاهد عمل شما بوده‌اند و به شما گفته‌اند "چه بچهٔ سخاوتمندی"، یا "چه بچهٔ شجاعی".

این تعبیرات بصورت الفاظی در حافظهٔ شما ثبت شده است و شما اکنون به اعتبار همان الفاظ به خودتان می‌گویید من آن صفات را دارم. خوب، اگر در هنگام همان بخشش یا سیلی زدن، بجای مادر و عمه و عمو، مثلاً پدر یا دایی‌تان شاهد عمل شما بود و به شما گفته بود" چه بچهٔ هالویی که بی‌جهت هر چه دارد به دیگران می‌بخشد" یا گفته بود "چه بچهٔ بی‌تربیتی که بی‌جهت نسبت به دیگران خشونت می‌کند"، شما الآن چه صفتی برای خود قائل بودید؟ بدیهی است که صفت "هالو" و "بی تربیت" را. جز این است؟

شما هیچ صفتی را در هویت فعلی خود - که از این پس آنرا "هویت فکری" خواهیم نامید - نمی‌توانید پیدا کنید که حاصل قرارداد‌های متغیر و اعتباری نباشد.

Another attribute of our natural inner state that is disguised in the previously mentioned above attributes is that they are real. Feelings like fear، humility، or generosity are real human states، even if they are indescribable، and yet we are unaware of their essence. Whereas our present mental identity has no content other than images based on words and interpretations. How do you suppose you can credit yourself with attributes like courage or generosity؟ Look carefully at how these attributes get created in your mind. Twenty years ago، you gave some money to someone. Your mother was witness to that action. She told you what a generous person you are. That interpretation in words has been registered in your memory، and now you credit yourself according to those words، namely that you are generous.
So، if in the above case، instead of your mom your father was present، and he told you what a dumb person you are to give without any reason، then what quality would you consider that you possess؟ Obviously، the “dumb” quality would be the first choice. You cannot find any attribute in your present identity—hereafter referred to as “thought identity”—that is not a by-product of conventional and mutually agreed upon social contractual agreements.

کتاب «تفکر زائد»
محمدجعفر مصفا
ترجمه: سعید امدادی
@Mossaffadotcom
‌
نظرقربانی

فرض کنیم در من تواضع، رحم، ملایمت، نوعدوستی و همۀ حسنات وجود دارد؛ بسیار خوب، وجود داشته باشد. دیگر یک برج و باروی فخرآمیز به نام "من" از آن ساختن برای چیست؟ ساز و دهل و تجلیل دیگر برای چیست؟ آیا برای این نیست که باطناً بر بی‌اصالتی آنها آگاهم، و می‌دانم که اینها فقط وسیلۀ نمایش و مبارزه در یک رابطۀ مبتنی بر خصومت پنهان است؟ آیا تجلیل و ستایش، و "تابو"یی ساختن از آنها نقش نظرقربانی را ندارد برای اینکه آنها را از نظر بد محفوظ دارد، یا سؤال‌ناپذیرشان گرداند؟!

کتاب «هله»
محمدجعفر مصفا
@Mossaffadotcom
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
‌
"خشم، ریشهٔ بدبختی‌های انسان"
محمدجعفر مصفا

با تشکر از شیلا خانم

@Mossaffadotcom
‌
شخصیت فکر است

بگذار کلمه" شخصیت" را با " فکر" عوض کنیم،" فکر" و" شخصیت" یک چیزاند. فکر تو از بخطر افتادن می‌ترسد، حالا بگو ببینم من چگونه می‌توانم برای فکر تو یک عامل تهدید و خطر باشم؟!

کتاب «رابطه»
محمدجعفر مصفا

@Mossaffadotcom
‌
ضرورت!؟

یکی از علل دیرپایی و سماجت هویت فکری، کثرت القائاتِ مبنی بر ضرورت آن است. این القائات تنها در کودکی ما نبوده است. اکنون هم به هر جا برویم و در هر رابطه‌ای قرار بگیریم، ضرورت آن به شکلی برای ما مطرح می شود. با دیدن یک ماشین در خیابان این موضوع از ذهن می‌گذرد که «چرا اینها دارند و من ندارم؟». قبولی فلان دوست در کنکور، تصویر حقارت و ناتوانی تو را از خودت، راسخ‌تر می‌کند.

برگرفته از کتاب «رابطه»
محمدجعفر مصفا

@Mossaffadotcom
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
‌
من اندیشه است

بارها به ادراک ذهن خطور بدهیم که این "من" نیست که حقیر است، در رنج و تضاد است، ناتوان است، ناشاد است و غیره. بلکه یک جریان است - یک جریان یا فعل و انفعال ذهنی است - در شکل اندیشه‌هایی. به عبارت دیگر پدیده‌ایی که در رنج و احساس یا تصور حقارت است، من نیست بلکه اندیشه است. چیزی که هست اندیشه لباس "من" به تن کرده است. اسم خودش را "من" گذاشته و بنابراین تصور غلط ما این است که "خود" یا "من" اسیر رنج و حقارت و ترس و ناشادی است!

کتاب «آگاهی»
محمدجعفر مصفا
@Mossaffadotcom
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
‌
آیا زندگی زیباست؟
محمدجعفر مصفا

گزیده‌ای از گفتگو دربارهٔ تربیت، ضبط‌شده در سال ۱۳۹۱. این گفتگو قبلاً بطور کامل منتشر شده است.

اطلاعات بیشتر در سایت محمدجعفر مصفا:
http://www.mossaffa.com/2010/08/tarbiat-1391.html


@MossaffaDotCom
‌
فهرست موضوعی و چکیدهٔ فصل اول کتاب «تفکر زائد»، به قلم محمدجعفر مصفا

دو نوع دید: دید واقعی، دید تعبیری

دید تعبیری یک فعالیت ذهنی زائد و غیرضروری است که بر ذهن انسان تحمیل و عارض شده است

حکایت شاگرد دوبین از مثنوی معنوی و ارتباط آن با دو نوع دید

چگونه علت تمام رنجهای روانی انسان، چنین دیدی(دید تعبیری) است؟

روابط بهترین آینه برای شناخت خودمان هستند. اینکه در ذهن ما هنگام ارتباط با دیگران چه می‌گذرد

ذهن به رفتارها و اعمال خود و دیگران برچسب می‌زند. این برچسب زائد است. توجه به رفتار خودمان و به ذهن‌مان، باعث می‌شود خودمان را بشناسیم. رفتار ذهنمان را بشناسیم

ذهن ما، به اشتباه، تعبیر و برچسب‌گذاری را جزء لایتجزای امور و رویدادها می‌داند

به علت اینکه از کودکی تعبیر و برچسب‌ها را بصورت اموری واقعی به ما نشان داده‌اند، ما فکر می‌کنیم این تعبیر و تفسیرها و برچسب‌گذاری‌ها جزء واقعیت امور هستند و لذا نمی‌توانیم براحتی واقعیات ساده را(عاری از تعبیر و برچسب) ببینیم

مهم: تمام تعبیرها و برچسب‌ها یک محور دارند: ارزش!

پس از حاکمیت ارزش‌ها(محور تعبیرات و برچسب‌ها) بر ذهن انسان، زندگی درونی انسان در وهم و خیال و تصویرات ذهنی می‌گذرد. انسان مسحور ارزش‌ها می‌شود. انسان بجای ارتباط با خود زندگی، با سایهٔ زندگی ارتباط برقرار می‌نماید

تبدیل انسانِ اصیل و ماهیتی به انسانِ اعتباری و قراردادی

تراکم تعبیر و تفسیرها باعث ایجاد(خیالی) پدیده‌ای موهوم در حافظه می‌شود به نام «من» یا هویت روانی

ریشهٔ مقایسه در چیست؟

رقابت:
زندگی انسان هویتی در مقایسه، رقابت، نبرد و جنگ بر سر ارزش‌های تعبیری می‌گذرد

«من»، مرکزی وهمی، خیالی و فکری است. نه واقعی.

پدیدهٔ خیالی و فکریِ «من» پدیده‌ای متزلزل و نااستوار است. بنیان آن بر ارزش‌های تعبیری و قراردادی است، «من» چیزی جز سایه و تصویر نیست

علت ناراضی بودن ما از وجود روانی‌مان چیست؟
چرا همیشه احساس نقص داریم؟
چرا همیشه در احساس حسرت بسر می‌بریم؟
چرا احساس می‌کنیم باید چیزی بشویم؟
چرا همیشه منتظر آمدن بعداً و آینده هستیم؟

چرا ما دروناً و عمیقاً از یکدیگر می‌ترسیم؟

«من»، معجونی از احساس حقارت و نخوت است.

چرا در اولین آشنایی، ما معمولاً شغل یکدیگر(ارزش‌های اعتباری) را می‌پرسیم؟

در ازدواج نیز ارزش‌ها محور ارتباط هستند، نه واقعیت اصیل و ماهیتی دو انسان!
علت اصلی مشکلات در روابط و زندگی مشترک

چرا ما به دنبال آموختن هنری می‌رویم اما پس از مدتی علاقه‌مان به آن از بین می‌رود؟
چرا از این شاخه به آن شاخه می‌پریم؟

چند نکتهٔ قابل تأمل

بحث این فصل(فصل اول کتاب «تفکر زائد») نیمه‌کاره است و تمام موضوع هنوز گفته نشده است. در فصول بعدی بحث کامل خواهد شد.

علت رواج دید تعبیری در جوامع چیست؟

چگونه می‌توانیم این بار زائد و مخرب ذهنی را زمین بگذاریم تا زندگی‌ئی فارغ و آرام داشته باشیم؟

بحث و سئوالی رایج دربارهٔ ارزش‌ها، ارزش‌های اخلاقی و ارزش‌های اعتباری

تعبیر «مطلوب» و «نامطلوب» به ارزش و بی‌ارزش

آیا ارتباط با واقعیات، زندگی را خشک و بی‌روح نمی‌کند؟

آیا رقابت برای پیشرفت لازم نیست؟ هم در زمینهٔ پیشرفت معنوی و هم در زمینهٔ پیشرفت مادی

ما، باشتباه، نمایشات معنویت را خود معنویت گرفته‌ایم. لذا نمایش مثلاً سخاوت، شجاعت یا تواضع را بجای خود آن حالات گرفته‌ایم و فکر می‌کنیم در زمینهٔ اینها، رقابت معنی دارد! در حالی که در زمینهٔ معنویت، رقابت معنی ندارد

آیا اگر رقابت نباشد، انسان انگیزه‌ای برای پیشرفت دارد؟
- در مورد انسان فعلی، همینطور است! رقابت، خشم و نفرت بنزین موتور شخصیت است. اما اگر انسان صمیمانه دست از رقابت و خشم و نفرت بردارد، در ماهیت اصیل انسانی‌اش است که چیزی جز عشق نیست. و عشق موتور اصیل حرکت و انگیزه است که آن هم امری خودبخودی و ذاتی‌ست. حرکت چنین انسانی، بدون اندیشه به پیشرفت یا عدم پیشرفت است

—

برای شرکت در جلسات مصفاخوانی به »اینجــا« مراجعه کنید.

سایت نویسنده:
www.mossaffa.com

@MossaffaDotCom
‌
موفقیت

جامعه ارزش‌هايي را در ويترين گذاشته است و با شلاق مقايسه دارد افراد را در جهت قاپيدن آنها مي‌راند. در ضمن به شكل‌هاي مختلف پاي آنها را هم مي‌بندد. منتها بستن پا در همه كس يكسان نيست. بنابراين بعضي افراد در قاپيدن ارزش‌ها بر بعضي ديگر تفوق مي‌يابند و بعضي محروم مي‌مانند. آنها كه بيشتر ارزش‌ها را حاصل كرده‌اند دچار يك نوع تخدير روحي و دلخوشي مي‌شوند؛ و آنها كه كمتر حاصل كرده‌اند احساس محروميت و حسرت و رنج مي‌كنند.

مردان به اصطلاح موفق تاريخ آنهايي بوده‌اند كه هم شلاق مقايسه را در ذهن خود لمس مي‌كرده‌اند، هم نفرت شديدي به صورت شلاق حركت در وجودشان بوده است، و هم محيط خاص آنها موانع حركت را كمتر به پاي آنها بسته بوده است. بنابراين با مانع كمتر و با محرك نيرومند نفرت، و با شلاق مقايسه هر چه جلو پايشان بوده است كوبيده‌اند و جلو رفته‌اند.

کتاب «رابطه»
محمدجعفر مصفا

@Mossaffadotcom
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
‌
موضوع: روانشناسی
محمدجعفر مصفا

از سری جلسات بهار ۱۳۸۲

@Mossaffadotcom
‌
جنگ بیرونی ریشه در «جنگ فرد با خودش» دارد

در طول تاریخ - و مخصوصاً در قرن حاضر - انسان‌ها و گروه‌هایی صحبت از صلح و عشق و برادری کرده و می‌کنند. ولی هرگز صلح تحقق پیدا نکرده‌است - این یک واقعیت روشن است.

حال ببینیم آیا با وجود حاکمیت "هویت فکری"، و با توجه به نیازها و خصوصیاتی که برای آن می‌شناسیم، اصولاً صلح و دوستی و برادری بمعنای واقعی هرگز قابل تحقق هست؟

می‌دانیم که مهمترین خصوصیت ذهن اسیر "هویت فکری" خشم و نفرت است. به تفصیل توضیح داده‌ایم که ذهن با صفت و با کیفیتهای روانی بیگانه است. بنابراین تحمیل "صفت" بر ذهن، یک تحمیل ناروا و خلاف ماهیت و نقش ذاتی آن است. چنین تحمیلی فشار عظیمی بر ذهن وارد می‌کند و آن را بصورت یک ابزار و آلت اکراه‌آلود و آمیخته به خشم و تنش درمی‌آورد.

در این صورت این من نیستم، این یک انسان نیست که جنگ و اختلاف و ناهنجاری و خصومت به بار می‌آورد، بلکه خصوصیت‌های نهفته در ذهن و حاکم بر آن، از جمله خشم و تنش و نفرت است که مسبّب همۀ جنگها و اختلافات است. و باز هم این من نیستم که می‌خواهم صلح و برادری و آشتی بیاورم؛ زیرا "من"ی در کار نیست تا بتواند چنین کاری بکند؛ بلکه باز هم همان ذهن آلوده به خشم است که بظاهر در اندیشۀ تحقق صلح است. ولی یک ذهن آلوده به خشم و نفرت چگونه در عین حال می‌تواند واقعاً صلح‌خواه باشد!؟ ما ابزار صلح و آشتی را در خود نداریم. اگر داشتیم قبل از هر کسی با خودمان در صلح و آشتی بودیم. من انسانی که از طریق ملامت خویش لحظه‌ای با خودم در صلح و آرامش و آشتی نیستم، چگونه واقعاً و صمیمانه طالب برقراری صلح در جامعه هستم!؟

کتاب «آگاهی»
محمدجعفر مصفا

@Mossaffadotcom
‌
انسان لفظی

انسان با الفاظ خوش است. دلش به اين خوش است که صد نفر يا هزار نفر او را بشناسند و به او به به بگويند. دلش با يک لفظ خوش است و با لفظ ديگر ناخوش. و اين عين نابالغی و رشد‌نکردگی است.

کتاب "انسان در اسارت فكر"
محمدجعفر مصفا

@Mossaffadotcom
Audio
کتاب «زندگی و مسائل»
تألیف محمدجعفر مصفا
صفحهٔ ۸۹ الی ۹۹
بخش اول

موضوعات:
- اختلافات و ناهنجاری‌های زناشوئی
- رابطه
- ازدواج
- سرنوشت
- اعتقاد و بی‌اعتقادی
- خوب و بد
- روشن کردن صورت مسئله
- محیط کودکی
- تربیت
- تحمل ناهنجاری دیگران
- فرار از مسئله
- مقصر کیست؟

@Mossaffadotcom
Audio
کتاب «زندگی و مسائل»
تألیف محمدجعفر مصفا
صفحهٔ ۸۹ الی ۹۹
بخش دوم

موضوعات:
- اختلافات و ناهنجاری‌های زناشوئی
- رابطه
- ازدواج
- جدّیت و عدم جدّیت
- عمل نکردن
- پرنده و صیاد
- جستجوی پند سوم
- ناآرامی ذهن، اندیشۀ شدن
- حل مسئله
- عامل مسئله
- فکر
- آشفتگی ذهن
- تعبیر

@Mossaffadotcom
Audio
کتاب «زندگی و مسائل»
تألیف محمدجعفر مصفا
صفحهٔ ۸۹ الی ۹۹
بخش سوم( پایانی)

موضوعات:
- اختلافات و ناهنجاری‌های زناشوئی
- رابطه
- ازدواج
- ارتباط بین نوع تربیت در کودکی و خشونت
- نفرت و ابراز خشم
- اول بودن
- مطالعۀ کتاب‌های مصفا
- توجه
- نظریه
- نگاهِ بدون دخالت نظریه
- حل مسئله
- پند سوم
- ایده‌آل
- نگاه به واقعیت

@Mossaffadotcom
‌
دیوار

ما یک زمانی در یک بیایان حرکت می‌کرده‌ایم. ناگهان با یک گرگ، یعنی با یک عامل خطر، مواجه شده‌ایم. از ترس این گرگ به پشت یک دیوار پناه برده‌ایم. بعد از قرار گرفتن در پشت دیوار متوجه شده‌ایم که این دیوار کیفیتی دارد که بسیار لرزان و سست است. با کوچک‌ترین نسیم، با کوچک‌ترین ضربه و اشاره ممکن است در هم بریزد و روی سر ما خراب بشود. تهدیدی که از این دیوار متوجه ما بوده است، بعلت قابل لمس بودن و بعلت نزدیک بودن به ما چنان ما را در ترس و هراس فرو برده است که یک لحظه فرصت، فراغت و اندیشیدن آزادانه و آرام را پیدا نکرده‌ایم. چنان با ترس دیوار مشغول بوده‌ایم که نفهمیده‌ایم چند سال است پشت آن قرار گرفته‌ایم. یا حتی برای چه پشت آن قرار گرفته‌ایم. ترس از خود دیوار چنان ما را در خود پیچانده است که فرصت نکرده‌ایم یک لحظه سرمان را از پشت دیوار خارج کنیم تا ببینیم اصولا گرگ هنوز هم هست یا رفته است.

وضعیت ما دقیقا اینطور است. ما از "فکر" برای خود یک حصار دفاعی ساخته‌ایم. ولی خود همین حصار به علت "هوایی" بودن، به علت سستی و ناپایداری، به علت متضاد بودن ارکان و اجزایش چنان ما را در وحشت، اضطراب و دلهره نگه داشته است که فرصت و امکان بررسی روشن و دقیق همه چیز را از ما گرفته است.

کتاب «انسان در اسارت فکر»
محمدجعفر مصفا

@Mossaffadotcom