هویت
بخش اول
در حال حاضر جِرم، ریشه، ماده و خلاصه علت رواج پدیدهای توهمی، تصوری، پوك و تهی از هرگونه واقعیت، حاكمیت انرژی خشم است بر ذهن! (تا اینجا حاشیهٔ اصلاحیه بیاوریم. نسبت به موضوع حساسیت عجیبی دارم ـ و معذلك خودِ نادانم آن را به كار میبرم. آن این است كه میگویم "من بر این باورم... ". تو یك چیز را آنگونه میبینی كه این درختها و كوهها را و یا چیزی را آنگونه حس میكنی كه هوا و آب سرد را. در این زمینهها نمیگویی "من با دریا عقیده دارم كه... " آیا من میتوانم نسبت به چیزهایی كه نفیاً یا اثباتاً میگویم چنان یقین داشته باشم كه نسبت به این درختها یا نسبت به سردی هوا؟!)
به هر جهت، حالا میخواهم برای "خودباختگی" در ساختار هویت فكری نقش چنان اساسی قائل بشوم كه برای "خشم" قائلم!
چند بار این فرض را متذكر شدهام: اگر تمام انسانهای كرهٔ زمین (دور از جان) بمیرند و تو یك نفر باقی بمانی، در یك آن، "هویت فكری" از ذهن واندیشهات حذف میشود؛ و تو میمانی و اصالت و فطرتت!
علت این تحول یكباره چیست؟! این است كه كسی باقی نمانده تا تو نسبت به او خشم بورزی! ولی از طرف دیگر میتوانیم این را هم بگوییم: هویت فكری بلادرنگ از ذهن تو حذف میشود زیرا قضاوتكنندهای برای هویت فكری باقی نمانده است! به عبارت دیگر كسی یا موضوعی باقی نمانده است تا تو نسبت به او "خودباخته" بمانی!
بله، خودباختگی در ساختمان هویت فكری و در استمرار آن نقش اساسی دارد. ولی در آخرین تحلیل میل ارضای خشم است كه تو را درگیر سوداگری هویت فكری ـ به عنوان وسیلهی ارضای خشم ـ نگه میدارد. اگر خشم نباشد برای "خودباختگی" جایی و ضرورتی باقی نمانده است!
این سؤال را هم مطرح كنیم: افراد بیشتر دغدغهٔ این را دارند كه خودشان به صورت نوعی "اتوریته" درآیند؛ و افرادی را "خودباخته" خویش نگه دارند؛ یا بیشتر میل خودباختگی دارند ـ نه "اتوریتگی"؟!
(میپرسی ـ و حق داری بپرسی ـ زیرا با هم قرار گذاشتهایم ـ كه فایدهٔ طرح این سؤال ـ و هر سؤال ـ و روشن شدن آن ـ چیست؟!!)
انسان هویت فكری در هیچ زمینهای نیست كه یكدله باشد؛ كه اسیر تردید و تضاد نباشد! این انسان به طور عجیبی قاطی كرده است. هم میل دارد دیگران را مطیع و خودباخته نسبت به خویش نگه دارد؛ زیرا این كار احساس نوعی احساس توانایی به او میدهد ـ همانطور كه به طرفی كه خودباخته است احساس ناتوانی میدهد!
انسان هویت فكری كسی است كه در بیابانی ظلمانی و هزار راههٔ توهمات گم شده؛ و نمیداند چه هست؛ كجا هست؛ چرا هست؛ میخواهد با زندگی خویش چه كند؛ میخواهد به كجا برود؛ چگونه باید برود؟! هویت فكری هم مبتنی بر توهم است و توهم مترادف است با تیرگی و ظلمت. و هم این توهمات هزار رنگ و هزار جور متضاد و خلاف یكدیگرند! و انسان در چنین كلافی كه به عنوان "هستی روانی" برای خویش ساخته (یا دیگران برایش ساختهاند؛ فرق نمیكند) گیر افتاده؛ و نمیداند چه كند؛ به كجا برود!
حال اگر خود را به صورت یك "اتوریته" درآورد؛ و عدهای افراد بدون تأمل بر هویت او مهر تأیید بزنند و هویت او را امضاء كنند؛ و با این مهرها و امضاها از او یك اتوریته بسازند، او دیگر چندان ضرورتی نمیبیند كه از خودش بپرسد چه هست؛ آنچه هست چه ماهیتی دارد؛ به كدام سو میرود؛ آیا در روشنایی حركت میكند یا در تاریكی! او فقط به این دل خوش است كه "یك كسی" هست؛ یك شخصیت مقبول اجتماعی دارد! (هویت فكری چیزی بیشتر از این نمیخواهد) وقتی هزار مهر تأیید بر هویت من خورد، با این تأییدها و مُهرهای لفظی دچار نوعی سرمستی و منگی و ناهشیاری میگردم ـ بیآنكه ضرورتی برای خیره شدن نسبت به هویت خویش احساس كنم؛ یا ماهیت آن را زیر سؤال ببرم! من از اول برون ریشه، و وابسته به برونیها بار آمدهام. و هر چه بیشتر برونیها را داشته باشم، بیشتر منگ و كرخت و سرمست میشوم!
و توجه داشته باشیم كه مُهر و امضای تأیید، و از من یك اتوریته ساختن ـ به عنوان یك دارایی برونی ـ همان نقشی را دارد كه ثروت و زمین و منصب!
انسانهای "خوباخته" هم با تأیید و امضاء و مُهر زدن پای هویت دیگری، انگار (از طریق "همگونی"؛ یا identification) با آن شخص معتبر و اتوریته "هم هویت" شده است؛ انگار در هویت او صاحب یك مقدار سهام شده است! با این سهیم شدن و "هم هویت شدن"، او هم دیگر ضرورتی نمیبیند كه شخصیت "هستی" و هویت خود، و ماهیت و چند و چون آن را زیر سؤال ببرد!
یك وقت بود كه این برای من یك سؤال بود كه چرا اعضای فلان حزب را بیشتر جوانهای حتی زیر بیست سال تشكیل میدهند.
ادامه در پست بعد.(امشب)
برگرفته از وبلاگ محمدجعفر مصفا
@MossaffaDotCom
بخش اول
در حال حاضر جِرم، ریشه، ماده و خلاصه علت رواج پدیدهای توهمی، تصوری، پوك و تهی از هرگونه واقعیت، حاكمیت انرژی خشم است بر ذهن! (تا اینجا حاشیهٔ اصلاحیه بیاوریم. نسبت به موضوع حساسیت عجیبی دارم ـ و معذلك خودِ نادانم آن را به كار میبرم. آن این است كه میگویم "من بر این باورم... ". تو یك چیز را آنگونه میبینی كه این درختها و كوهها را و یا چیزی را آنگونه حس میكنی كه هوا و آب سرد را. در این زمینهها نمیگویی "من با دریا عقیده دارم كه... " آیا من میتوانم نسبت به چیزهایی كه نفیاً یا اثباتاً میگویم چنان یقین داشته باشم كه نسبت به این درختها یا نسبت به سردی هوا؟!)
به هر جهت، حالا میخواهم برای "خودباختگی" در ساختار هویت فكری نقش چنان اساسی قائل بشوم كه برای "خشم" قائلم!
چند بار این فرض را متذكر شدهام: اگر تمام انسانهای كرهٔ زمین (دور از جان) بمیرند و تو یك نفر باقی بمانی، در یك آن، "هویت فكری" از ذهن واندیشهات حذف میشود؛ و تو میمانی و اصالت و فطرتت!
علت این تحول یكباره چیست؟! این است كه كسی باقی نمانده تا تو نسبت به او خشم بورزی! ولی از طرف دیگر میتوانیم این را هم بگوییم: هویت فكری بلادرنگ از ذهن تو حذف میشود زیرا قضاوتكنندهای برای هویت فكری باقی نمانده است! به عبارت دیگر كسی یا موضوعی باقی نمانده است تا تو نسبت به او "خودباخته" بمانی!
بله، خودباختگی در ساختمان هویت فكری و در استمرار آن نقش اساسی دارد. ولی در آخرین تحلیل میل ارضای خشم است كه تو را درگیر سوداگری هویت فكری ـ به عنوان وسیلهی ارضای خشم ـ نگه میدارد. اگر خشم نباشد برای "خودباختگی" جایی و ضرورتی باقی نمانده است!
این سؤال را هم مطرح كنیم: افراد بیشتر دغدغهٔ این را دارند كه خودشان به صورت نوعی "اتوریته" درآیند؛ و افرادی را "خودباخته" خویش نگه دارند؛ یا بیشتر میل خودباختگی دارند ـ نه "اتوریتگی"؟!
(میپرسی ـ و حق داری بپرسی ـ زیرا با هم قرار گذاشتهایم ـ كه فایدهٔ طرح این سؤال ـ و هر سؤال ـ و روشن شدن آن ـ چیست؟!!)
انسان هویت فكری در هیچ زمینهای نیست كه یكدله باشد؛ كه اسیر تردید و تضاد نباشد! این انسان به طور عجیبی قاطی كرده است. هم میل دارد دیگران را مطیع و خودباخته نسبت به خویش نگه دارد؛ زیرا این كار احساس نوعی احساس توانایی به او میدهد ـ همانطور كه به طرفی كه خودباخته است احساس ناتوانی میدهد!
انسان هویت فكری كسی است كه در بیابانی ظلمانی و هزار راههٔ توهمات گم شده؛ و نمیداند چه هست؛ كجا هست؛ چرا هست؛ میخواهد با زندگی خویش چه كند؛ میخواهد به كجا برود؛ چگونه باید برود؟! هویت فكری هم مبتنی بر توهم است و توهم مترادف است با تیرگی و ظلمت. و هم این توهمات هزار رنگ و هزار جور متضاد و خلاف یكدیگرند! و انسان در چنین كلافی كه به عنوان "هستی روانی" برای خویش ساخته (یا دیگران برایش ساختهاند؛ فرق نمیكند) گیر افتاده؛ و نمیداند چه كند؛ به كجا برود!
حال اگر خود را به صورت یك "اتوریته" درآورد؛ و عدهای افراد بدون تأمل بر هویت او مهر تأیید بزنند و هویت او را امضاء كنند؛ و با این مهرها و امضاها از او یك اتوریته بسازند، او دیگر چندان ضرورتی نمیبیند كه از خودش بپرسد چه هست؛ آنچه هست چه ماهیتی دارد؛ به كدام سو میرود؛ آیا در روشنایی حركت میكند یا در تاریكی! او فقط به این دل خوش است كه "یك كسی" هست؛ یك شخصیت مقبول اجتماعی دارد! (هویت فكری چیزی بیشتر از این نمیخواهد) وقتی هزار مهر تأیید بر هویت من خورد، با این تأییدها و مُهرهای لفظی دچار نوعی سرمستی و منگی و ناهشیاری میگردم ـ بیآنكه ضرورتی برای خیره شدن نسبت به هویت خویش احساس كنم؛ یا ماهیت آن را زیر سؤال ببرم! من از اول برون ریشه، و وابسته به برونیها بار آمدهام. و هر چه بیشتر برونیها را داشته باشم، بیشتر منگ و كرخت و سرمست میشوم!
و توجه داشته باشیم كه مُهر و امضای تأیید، و از من یك اتوریته ساختن ـ به عنوان یك دارایی برونی ـ همان نقشی را دارد كه ثروت و زمین و منصب!
انسانهای "خوباخته" هم با تأیید و امضاء و مُهر زدن پای هویت دیگری، انگار (از طریق "همگونی"؛ یا identification) با آن شخص معتبر و اتوریته "هم هویت" شده است؛ انگار در هویت او صاحب یك مقدار سهام شده است! با این سهیم شدن و "هم هویت شدن"، او هم دیگر ضرورتی نمیبیند كه شخصیت "هستی" و هویت خود، و ماهیت و چند و چون آن را زیر سؤال ببرد!
یك وقت بود كه این برای من یك سؤال بود كه چرا اعضای فلان حزب را بیشتر جوانهای حتی زیر بیست سال تشكیل میدهند.
ادامه در پست بعد.(امشب)
برگرفته از وبلاگ محمدجعفر مصفا
@MossaffaDotCom
هویت
بخش دوم
یك وقت بود كه این برای من یك سؤال بود كه چرا اعضای فلان حزب را بیشتر جوانهای حتی زیر بیست سال تشكیل میدهند. بعد متوجه شدم علتش این است كه سن جوانی سنی است كه هر فرد باید هویت خود را تعیین و به جامعه عرضه كند؛ به پدر و مادر و به قوم و خویش عرضه كند! خوب، وقتی منِ انسانِ غیرمعروف ـ كه نه تحصیلات عالیه دارم، نه از فامیل سرشناسی هستم، نه پول زیادی دارم ـ خودم را عضو و وابسته به فلان حزب كردم، از همین عضویت و وابستگی نوعی هویت برای خودم متصور میشوم؛ و آن را به دیگران نیز عرضه میكنم!
دختر خانمی را میشناختم كه از هفده سالگی عضو یك حزب بود. دیگر او را ندیدم تا بیست و هشت سالش شده بود! یك روز او را دیدم. پرسیدم: هنوز عضو آن حزب هستی؟! گفت: ای آقا، از ما دیگر این بازیها و مشغولیتها و دلخوشیها گذشته است!
از او پرسیدم: راستی آن حزب چه میگفت؛ حرف و مرام و مقصدش چی بود؟!!
بله، علت اینكه ما انسانهای خودباخته از این جور چیزها یك شأن و مكتب و مقام و فلسفه و ایدئولوژی بزرگ و چونوچراناپذیر میسازیم، این است كه میخواهم از طریق "همگونی" یا "همهویتی" برای خودمان یك هویت چونوچراناپذیر بسازیم!
و جز این كار چه چارهای داریم؟!
و همهٔ این بدبختیها، سرگردانیها، گم شدن در پهنهٔ وسیع و ظلمانی زندگی، و ندانستن اینكه بالاخره باید به كدام سویی بروم، از اینجا آب میخورد كه جامعهٔ بیرحم از كودكی به من القاء كرده است كه باید یك هستی و هویت روانی داشته باشی. (و این "هستی" و "هویت"، اعتباری است؛ ساختهٔ نیازهای خود جامعه است ـ نه آن چیزی كه خداوند به عنوان هستی فطری در نهاد من انسان قرار داده!)
برگرفته از وبلاگ محمدجعفر مصفا
@MossaffaDotCom
بخش دوم
یك وقت بود كه این برای من یك سؤال بود كه چرا اعضای فلان حزب را بیشتر جوانهای حتی زیر بیست سال تشكیل میدهند. بعد متوجه شدم علتش این است كه سن جوانی سنی است كه هر فرد باید هویت خود را تعیین و به جامعه عرضه كند؛ به پدر و مادر و به قوم و خویش عرضه كند! خوب، وقتی منِ انسانِ غیرمعروف ـ كه نه تحصیلات عالیه دارم، نه از فامیل سرشناسی هستم، نه پول زیادی دارم ـ خودم را عضو و وابسته به فلان حزب كردم، از همین عضویت و وابستگی نوعی هویت برای خودم متصور میشوم؛ و آن را به دیگران نیز عرضه میكنم!
دختر خانمی را میشناختم كه از هفده سالگی عضو یك حزب بود. دیگر او را ندیدم تا بیست و هشت سالش شده بود! یك روز او را دیدم. پرسیدم: هنوز عضو آن حزب هستی؟! گفت: ای آقا، از ما دیگر این بازیها و مشغولیتها و دلخوشیها گذشته است!
از او پرسیدم: راستی آن حزب چه میگفت؛ حرف و مرام و مقصدش چی بود؟!!
بله، علت اینكه ما انسانهای خودباخته از این جور چیزها یك شأن و مكتب و مقام و فلسفه و ایدئولوژی بزرگ و چونوچراناپذیر میسازیم، این است كه میخواهم از طریق "همگونی" یا "همهویتی" برای خودمان یك هویت چونوچراناپذیر بسازیم!
و جز این كار چه چارهای داریم؟!
و همهٔ این بدبختیها، سرگردانیها، گم شدن در پهنهٔ وسیع و ظلمانی زندگی، و ندانستن اینكه بالاخره باید به كدام سویی بروم، از اینجا آب میخورد كه جامعهٔ بیرحم از كودكی به من القاء كرده است كه باید یك هستی و هویت روانی داشته باشی. (و این "هستی" و "هویت"، اعتباری است؛ ساختهٔ نیازهای خود جامعه است ـ نه آن چیزی كه خداوند به عنوان هستی فطری در نهاد من انسان قرار داده!)
برگرفته از وبلاگ محمدجعفر مصفا
@MossaffaDotCom
ماتریالیستها و نفیکنندگان روح و خدا و هر آنچه جز ماده است، باعث شدهاند که بعضی از معتقدین به روح و خدا یک واکنش دفاعی نسبت به کلمهٔ ماده پیدا کنند و ماده را تقریباً چیزی در مایههای "نجس" بدانند. چرا باید اینطور باشد؟ روح و خدا جای خود را دارند، ماده نیز جای خود را دارد. مگر خداوند در قرآن به باد، آفتاب، ستارگان و دیگر چیزهای مادی قسم نخورده است؟ این نکتهٔ بسیار عمیق و قابل تأملی است که بیشتر سوگندهای قرآن کریم عینی، ملموس و مادی هستند. سوگند به آفتاب، باد، ابر، کشتیهای روان، آسمان، ستاره، قلم، ماه، سپیده، غروب، شب، زمین، آفریدهها، اسبان تیزرو و...
یک نگاه اجمالی تنها به فهرست سورههای قرآن کریم ما را به توجه عمیقی میکشاند: گاو ماده(بقره)، مورچه(نمل)، ستاره(نجم)، سنگ(حجر)، روشنایی(نور)، عنکبوت، ماه(قمر)، آهن(حدید)، قلم، انسان، عصر، فیل، سپیدهدم(فلق)، مردم(ناس) و غیره. چرا این نامها همه عینی، ملموس و مادی هستند؟
انسانی که نمیتواند با واقعیت پدیدههای هستی ارتباط برقرار کند به یک مقدار کلمات انتزاعی و مبهم میچسبد! به عبارت دیگر "چون نمیتواند حقیقت را ببیند ره افسانه میزند"! و این کار را به حساب نوعی فضیلت اخلاقی میگذارد. انسانی که نمیتواند واقعیتهای عینی و ملموس را آن گونه که هست ببیند، چه ادراکی میتواند از رازهای ماورایی داشته باشد!؟
کتاب «آگاهی»
محمدجعفر مصفا
@MossaffaDotCom
ماتریالیستها و نفیکنندگان روح و خدا و هر آنچه جز ماده است، باعث شدهاند که بعضی از معتقدین به روح و خدا یک واکنش دفاعی نسبت به کلمهٔ ماده پیدا کنند و ماده را تقریباً چیزی در مایههای "نجس" بدانند. چرا باید اینطور باشد؟ روح و خدا جای خود را دارند، ماده نیز جای خود را دارد. مگر خداوند در قرآن به باد، آفتاب، ستارگان و دیگر چیزهای مادی قسم نخورده است؟ این نکتهٔ بسیار عمیق و قابل تأملی است که بیشتر سوگندهای قرآن کریم عینی، ملموس و مادی هستند. سوگند به آفتاب، باد، ابر، کشتیهای روان، آسمان، ستاره، قلم، ماه، سپیده، غروب، شب، زمین، آفریدهها، اسبان تیزرو و...
یک نگاه اجمالی تنها به فهرست سورههای قرآن کریم ما را به توجه عمیقی میکشاند: گاو ماده(بقره)، مورچه(نمل)، ستاره(نجم)، سنگ(حجر)، روشنایی(نور)، عنکبوت، ماه(قمر)، آهن(حدید)، قلم، انسان، عصر، فیل، سپیدهدم(فلق)، مردم(ناس) و غیره. چرا این نامها همه عینی، ملموس و مادی هستند؟
انسانی که نمیتواند با واقعیت پدیدههای هستی ارتباط برقرار کند به یک مقدار کلمات انتزاعی و مبهم میچسبد! به عبارت دیگر "چون نمیتواند حقیقت را ببیند ره افسانه میزند"! و این کار را به حساب نوعی فضیلت اخلاقی میگذارد. انسانی که نمیتواند واقعیتهای عینی و ملموس را آن گونه که هست ببیند، چه ادراکی میتواند از رازهای ماورایی داشته باشد!؟
کتاب «آگاهی»
محمدجعفر مصفا
@MossaffaDotCom
چند سئوال
آیا تاکنون این سوال اساسی را از باطن و از قوای مدرکهام پرسیدهام که عامل و مسبب ناهنجاریهایی که انسان با خودش و با انسانهای دیگر دارد چیست؟ علت این همه خشم و نفرت و آزاری که انسانها نسبت به خودشان و به انسانهای دیگر دارند چیست؟ چرا انسانها این همه از یکدیگر و مهمتر از آن، از شخص خودشان میترسند؟ گو اینکه این دو منشاء ترس، تفکیکناپذیر است. معلوم نیست من از خودم بیشتر میترسم یا از دیگران - زیرا مرز مشخصی بین خودم و دیگران نمیشناسم. من با خودم بیگانهام بنابراین نمیدانم کجا خودم هستم و کجا دیگرانم!
ناهماهنگی و ناهنجاریئی که در بین انسانها رایج است، بیعدالتی، عدم برادری و برابری، آزارهای موذیانهٔ صریح و غیرصریح، و بدرفتاریهای آبزیرکاه که از ما به یکدیگر میرسد، چرا میرسد؟ ما آزارهایی بیجهت و بیعلت بر یکدیگر وارد میکنیم که نمیتوان آنها را واقعاً انسانی نامید. حیوانات از روی نیاز یا اجبار به حق یکدیگر تجاوز میکنند، به یکدیگر آزار میرسانند حال آنکه علت آزار انسانها نسبت به یکدیگر از روی نیاز یا اجبار نیست.
و حال بکوشیم تا پاسخ یک سئوال را بیابیم: آزاری که ما بر یکدیگر وارد میکنیم، خشم و نفرتی که نسبت به یکدیگر میورزیم متوجه کدام یک از ابعاد وجودی ماست؟ وقتی من تو را تحقیر میکنم، قصدم کدام یک از ابعاد وجودی توست؟! وقتی به تو میگویم: چه حقیر، بیکفایت، بیعرضه یا ترسوئی، آیا منظورم از عضو یا پدیدهای که مثلاً «حقیر» و «بیکفایت» است، دست و پا و سر و گردن و رودهها و عضلات تو است؟ بدیهی است که نه! دل و روده و عضله و رگ و پی و دندهٔ موجود، به چه معنا میتواند حقیر یا متشخص باشد؟
بهتر است قبل از اینکه پیشتر برویم این سوال را مطرح کنیم: انسان هنگام تولد به طور کلی دارای چه ابعاد وجودیئی است؟! یک بعد هستی انسان حالات و کیفیتهای فطری خدادادی است. این حالات اصولاً برون از حیطهٔ ذهن و بنابراین ورای سنجشاند. حالات فطری که فطرت اللهاند نمیتوانند با معیارهای بشری به سنجش درآیند و مثلاً «حقیر» یا «متشخص» نامیده شوند، «بیکفایت» یا «باکفایت» نامیده شوند. آن حالات جلوهای از ذات الهیاند و بنابراین نمیشود نام و برچسب و مشخصهای بپذیرند. نمیتوانند به حیطهٔ سنجشهای مغز انسان درآیند و همهٔ خوبی، اصالت و زیبایی آنها در همین است که برچسبناپذیرند. صفتی یا حالتی که به حیطهٔ برچسب درمیآید، اولین مشخصهاش این است که شکل یک پوستهٔ خشک میگیرد!
از دستنوشتهها
محمدجعفر مصفا
@Mossaffadotcom
چند سئوال
آیا تاکنون این سوال اساسی را از باطن و از قوای مدرکهام پرسیدهام که عامل و مسبب ناهنجاریهایی که انسان با خودش و با انسانهای دیگر دارد چیست؟ علت این همه خشم و نفرت و آزاری که انسانها نسبت به خودشان و به انسانهای دیگر دارند چیست؟ چرا انسانها این همه از یکدیگر و مهمتر از آن، از شخص خودشان میترسند؟ گو اینکه این دو منشاء ترس، تفکیکناپذیر است. معلوم نیست من از خودم بیشتر میترسم یا از دیگران - زیرا مرز مشخصی بین خودم و دیگران نمیشناسم. من با خودم بیگانهام بنابراین نمیدانم کجا خودم هستم و کجا دیگرانم!
ناهماهنگی و ناهنجاریئی که در بین انسانها رایج است، بیعدالتی، عدم برادری و برابری، آزارهای موذیانهٔ صریح و غیرصریح، و بدرفتاریهای آبزیرکاه که از ما به یکدیگر میرسد، چرا میرسد؟ ما آزارهایی بیجهت و بیعلت بر یکدیگر وارد میکنیم که نمیتوان آنها را واقعاً انسانی نامید. حیوانات از روی نیاز یا اجبار به حق یکدیگر تجاوز میکنند، به یکدیگر آزار میرسانند حال آنکه علت آزار انسانها نسبت به یکدیگر از روی نیاز یا اجبار نیست.
و حال بکوشیم تا پاسخ یک سئوال را بیابیم: آزاری که ما بر یکدیگر وارد میکنیم، خشم و نفرتی که نسبت به یکدیگر میورزیم متوجه کدام یک از ابعاد وجودی ماست؟ وقتی من تو را تحقیر میکنم، قصدم کدام یک از ابعاد وجودی توست؟! وقتی به تو میگویم: چه حقیر، بیکفایت، بیعرضه یا ترسوئی، آیا منظورم از عضو یا پدیدهای که مثلاً «حقیر» و «بیکفایت» است، دست و پا و سر و گردن و رودهها و عضلات تو است؟ بدیهی است که نه! دل و روده و عضله و رگ و پی و دندهٔ موجود، به چه معنا میتواند حقیر یا متشخص باشد؟
بهتر است قبل از اینکه پیشتر برویم این سوال را مطرح کنیم: انسان هنگام تولد به طور کلی دارای چه ابعاد وجودیئی است؟! یک بعد هستی انسان حالات و کیفیتهای فطری خدادادی است. این حالات اصولاً برون از حیطهٔ ذهن و بنابراین ورای سنجشاند. حالات فطری که فطرت اللهاند نمیتوانند با معیارهای بشری به سنجش درآیند و مثلاً «حقیر» یا «متشخص» نامیده شوند، «بیکفایت» یا «باکفایت» نامیده شوند. آن حالات جلوهای از ذات الهیاند و بنابراین نمیشود نام و برچسب و مشخصهای بپذیرند. نمیتوانند به حیطهٔ سنجشهای مغز انسان درآیند و همهٔ خوبی، اصالت و زیبایی آنها در همین است که برچسبناپذیرند. صفتی یا حالتی که به حیطهٔ برچسب درمیآید، اولین مشخصهاش این است که شکل یک پوستهٔ خشک میگیرد!
از دستنوشتهها
محمدجعفر مصفا
@Mossaffadotcom
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
«عشق و تنهایی»
در دورهٔ کریشنامورتیخوانی کتابهای جیدو کریشنامورتی در طی سیر مطالعاتی زیر خوانده و بررسی شدهاند:
۱. سهگانهها:
«حضور در هستی»
«شادمانی خلاق»
«شرح زندگی»
۲. «نگاه در سکوت» و «نارضایی خلاق»
۳. «فراسوی خشونت»
با اتمام کتاب «فراسوی خشونت» سراغ کتاب «شکوفههای خرد» رفتیم و جملاتی قصار از وی را خواندیم و دربارهٔ آنها به بحث و گفتگو نشستیم.
اکنون بنا داریم از یکشنبهٔ همین هفته کتاب «عشق و تنهایی» او را به ترجمهٔ محمدجعفر مصفا جمعخوانی و بررسی کنیم.
علاقمندانی که مایل به پیوستن به جمع کریشنامورتیخوانی هستند، میتوانند جهت شرکت در این جلسات لایو با »ادمیـن« هماهنگ کنند.
زمان: هر یکشنبه ساعت ۸:۳۰ شب به وقت ایران
مکان: لایو با اپلیکیشن گوگلمیت
+ فایل هر جلسهٔ لایو پس از برگزاری، در گروه کریشنامورتیخوانی قرار داده میشود تا کسانی که نتوانستهاند در آن جلسه شرکت کنند، از فایل جلسه بهره ببرند.
@Krishnamurti
«عشق و تنهایی»
در دورهٔ کریشنامورتیخوانی کتابهای جیدو کریشنامورتی در طی سیر مطالعاتی زیر خوانده و بررسی شدهاند:
۱. سهگانهها:
«حضور در هستی»
«شادمانی خلاق»
«شرح زندگی»
۲. «نگاه در سکوت» و «نارضایی خلاق»
۳. «فراسوی خشونت»
با اتمام کتاب «فراسوی خشونت» سراغ کتاب «شکوفههای خرد» رفتیم و جملاتی قصار از وی را خواندیم و دربارهٔ آنها به بحث و گفتگو نشستیم.
اکنون بنا داریم از یکشنبهٔ همین هفته کتاب «عشق و تنهایی» او را به ترجمهٔ محمدجعفر مصفا جمعخوانی و بررسی کنیم.
علاقمندانی که مایل به پیوستن به جمع کریشنامورتیخوانی هستند، میتوانند جهت شرکت در این جلسات لایو با »ادمیـن« هماهنگ کنند.
زمان: هر یکشنبه ساعت ۸:۳۰ شب به وقت ایران
مکان: لایو با اپلیکیشن گوگلمیت
+ فایل هر جلسهٔ لایو پس از برگزاری، در گروه کریشنامورتیخوانی قرار داده میشود تا کسانی که نتوانستهاند در آن جلسه شرکت کنند، از فایل جلسه بهره ببرند.
@Krishnamurti
عروسک
تمام مسائل ما در رابطه با انسانها پیش آمده و مطرح است. حالا وقتی در رابطه با کسی قرار میگیری، خواه به تو احترام میکند یا اهانت، هر حرکت او از وجود بدلی او صادر شده است، نه از اصالت انسانی او. وجود بدلی او چیزی است قابل تشبیه به یک عروسک، به یک ماشین مکانیکی و خودکار.
هویت فکری مثل دستگاهی است که بوسیلهٔ عوامل خارج در ذهن ما جاسازی شده است. حرکاتش نیز از خارج کنترل میشوند. حالا تو اگر در نظر بگیری که طرفت یک دستگاه مکانیکی و مصنوعی است، واکنشت نسبت به آن با واکنشت نسبت به یک انسان مختار و مسئول فرق خواهد کرد.
توجه کردهای که انسان در رابطه با بچهها و آدمهای دیوانه چقدر راحت است!؟ علتش این است که در مقابل آنها احساس ضعف نمیکند، آنها را به صورت عوامل تعبیرکننده و ضربهزننده نمیبیند - عینا مثل اشیاء.
لم مذکور را تمرین کن و ببین در روابطت با دیگران چقدر راحت میشوی. در نظر بگیر این موجودی که دارد به تو توهین میکند خشونت و ناهنجاری میکند، پز شغل و زمین و خانهاش را برای تو میدهد و تو را دچار حساسیت میکند، یک عروسک پلاستیکی یا یک مجسمهٔ بیروح است.
کتاب «رابطه»
محمدجعفر مصفا
@Mossaffadotcom
عروسک
تمام مسائل ما در رابطه با انسانها پیش آمده و مطرح است. حالا وقتی در رابطه با کسی قرار میگیری، خواه به تو احترام میکند یا اهانت، هر حرکت او از وجود بدلی او صادر شده است، نه از اصالت انسانی او. وجود بدلی او چیزی است قابل تشبیه به یک عروسک، به یک ماشین مکانیکی و خودکار.
هویت فکری مثل دستگاهی است که بوسیلهٔ عوامل خارج در ذهن ما جاسازی شده است. حرکاتش نیز از خارج کنترل میشوند. حالا تو اگر در نظر بگیری که طرفت یک دستگاه مکانیکی و مصنوعی است، واکنشت نسبت به آن با واکنشت نسبت به یک انسان مختار و مسئول فرق خواهد کرد.
توجه کردهای که انسان در رابطه با بچهها و آدمهای دیوانه چقدر راحت است!؟ علتش این است که در مقابل آنها احساس ضعف نمیکند، آنها را به صورت عوامل تعبیرکننده و ضربهزننده نمیبیند - عینا مثل اشیاء.
لم مذکور را تمرین کن و ببین در روابطت با دیگران چقدر راحت میشوی. در نظر بگیر این موجودی که دارد به تو توهین میکند خشونت و ناهنجاری میکند، پز شغل و زمین و خانهاش را برای تو میدهد و تو را دچار حساسیت میکند، یک عروسک پلاستیکی یا یک مجسمهٔ بیروح است.
کتاب «رابطه»
محمدجعفر مصفا
@Mossaffadotcom
اولاً گفته است که «مصفا خیلی کُرهخر است». حالا یا کرهخر هست یا نیست، اما بعضی چیزها «خیلی»اش معنا ندارد. این یا آب هست یا نیست، «خیلی آب است» معنا ندارد.
ثانیاً به یک آدم سصت و نه ساله کرهخر نمیآید، بگوید خرِ تمامعیار است. اگر میگفت خرِ کامل است درستتر بود تا اینکه بگوید کرهخر است.
از همه مهمتر، هیچ آدمی نمیتواند در عین حال که آدم است خر هم باشد. میتواند بگوید «مصفا آدم احمق نادانی است»، اما خر نمیتواند باشد. نه؟ مصفا مصفاست، آدم است، منتها آدم نادان، آدم شِرّ و وِرگو.
محمدجعفر مصفا
از جلسهٔ پنجم سلسله جلسات خرداد ۱۳۸۱
+ متن جلسات برگزارشده در دست تهیه است و به زودی در اختیار علاقمندان قرار خواهد گرفت.
@MossaffaDotCom
اولاً گفته است که «مصفا خیلی کُرهخر است». حالا یا کرهخر هست یا نیست، اما بعضی چیزها «خیلی»اش معنا ندارد. این یا آب هست یا نیست، «خیلی آب است» معنا ندارد.
ثانیاً به یک آدم سصت و نه ساله کرهخر نمیآید، بگوید خرِ تمامعیار است. اگر میگفت خرِ کامل است درستتر بود تا اینکه بگوید کرهخر است.
از همه مهمتر، هیچ آدمی نمیتواند در عین حال که آدم است خر هم باشد. میتواند بگوید «مصفا آدم احمق نادانی است»، اما خر نمیتواند باشد. نه؟ مصفا مصفاست، آدم است، منتها آدم نادان، آدم شِرّ و وِرگو.
محمدجعفر مصفا
از جلسهٔ پنجم سلسله جلسات خرداد ۱۳۸۱
+ متن جلسات برگزارشده در دست تهیه است و به زودی در اختیار علاقمندان قرار خواهد گرفت.
@MossaffaDotCom
فهرست موضوعی آثار مصفا.pdf
3.8 MB
فهرست موضوعی تمامی آثار محمدجعفر مصفا را در فایل پیدیاف فوق بصورت جامع میتوانید دریافت کرده و استفاده کنید.
فهرست مذکور در »این سایت« نیز گردآوری شده است.
متن جلسات حضوری برگزارشده طی سالها، در حال تهیه است و بصورت دانشنامه(ویکی) در اختیار علاقمندان قرار میگیرد. فایلهای ویدیویی و صوتی تمامی سری جلسات برگزارشده، در سایت محمدجعفر مصفا و در کانال یوتیوب محمدجعفر مصفا و نیز در آرشیو جامع محمدجعفر مصفا به طور کامل آمده است.
با تشکر از آقای حمیدیان جهت زحمات تهیهٔ ویکی، از این پس متنهایی برگرفته از جلسات حضوری محمدجعفر مصفا با ارجاع به اصل متن در این صفحه قرار داده خواهد شد.
@MossaffaDotCom
فهرست مذکور در »این سایت« نیز گردآوری شده است.
متن جلسات حضوری برگزارشده طی سالها، در حال تهیه است و بصورت دانشنامه(ویکی) در اختیار علاقمندان قرار میگیرد. فایلهای ویدیویی و صوتی تمامی سری جلسات برگزارشده، در سایت محمدجعفر مصفا و در کانال یوتیوب محمدجعفر مصفا و نیز در آرشیو جامع محمدجعفر مصفا به طور کامل آمده است.
با تشکر از آقای حمیدیان جهت زحمات تهیهٔ ویکی، از این پس متنهایی برگرفته از جلسات حضوری محمدجعفر مصفا با ارجاع به اصل متن در این صفحه قرار داده خواهد شد.
@MossaffaDotCom
مسئلهٔ ما این است که برویم درون خودمان و حس کنیم هیچ صفتی نداریم. هر چه هست و نیست فقط اندیشه است. در آن صورت کل این شبح محو میشود.
(ادامه...)
محمدجعفر مصفا
جلسات بهار ۱۳۸۱، جلسهٔ پنجم
@MossaffaDotCom
مسئلهٔ ما این است که برویم درون خودمان و حس کنیم هیچ صفتی نداریم. هر چه هست و نیست فقط اندیشه است. در آن صورت کل این شبح محو میشود.
(ادامه...)
محمدجعفر مصفا
جلسات بهار ۱۳۸۱، جلسهٔ پنجم
@MossaffaDotCom
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
آخرین اعلام
دورهٔ خودشناسی
+ تمامی اطلاعات مورد نیاز و شرایط ثبتنام را با پیام به خانم طوبیٰ، شمارهای که در تصویر آمده(فقط در تلگرام)، و یا مراجعه به » اینجـا « میتوانید درخواست کنید.
این آخرین اعلامِ پذیرش برای این دوره است و جلسات آن به زودی شروع میشود. تا چند ماه آتی دورهٔ خودشناسی دیگری نخواهیم داشت.
در قسمت نظرات و یا پیام خصوصی پیام نفرستید. فقط به »ادمین« پیام دهید.
@Panevisdotcom
آخرین اعلام
دورهٔ خودشناسی
+ تمامی اطلاعات مورد نیاز و شرایط ثبتنام را با پیام به خانم طوبیٰ، شمارهای که در تصویر آمده(فقط در تلگرام)، و یا مراجعه به » اینجـا « میتوانید درخواست کنید.
این آخرین اعلامِ پذیرش برای این دوره است و جلسات آن به زودی شروع میشود. تا چند ماه آتی دورهٔ خودشناسی دیگری نخواهیم داشت.
در قسمت نظرات و یا پیام خصوصی پیام نفرستید. فقط به »ادمین« پیام دهید.
@Panevisdotcom