سایت محمدجعفر مصفا
5.2K subscribers
1.6K photos
773 videos
52 files
444 links
کانال رسمی وب‌سایت محمدجعفر مصفا

سایت رسمی:
www.mossaffa.com

ادمین:
@PanevisAdmin

صفحهٔ اینستاگرام:
https://www.instagram.com/mjmossaffa

نقل مطالب با ذکر منبع بلامانع است.

کانال کریشنامورتی:
@Krishnamurti

نیکول لپرا:
@NicoleLePera
‌
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تجلیل کردن
محمدجعفر مصفا

برگرفته از جلسات سال ۱۳۸۱ تهران:
http://www.mossaffa.com/2010/08/spring1381.html

@Mossaffadotcom
‌
گروه مصفاخوانی

در این دوره، که بصورت جلسات لایو اینترنتی برگزار می‌شود، کتاب‌های نویسنده مورد بررسی و گفتگوی جمعی قرار می‌گیرد. مبحث «خودشناسی» موضوع آثار محمدجعفر مصفا است.

در حال حاضر جمع‌خوانی و بررسی کتاب «تفکر زائد» موضوع این جمع است و امشب، سه‌شنبه، جلسهٔ بعدی است.

علاقمندان می‌توانند جهت شرکت در این جلسات به »مدیر ثبت‌نام« دهند:
@PanevisAdmin
Audio
مقایسه، حقارت، فریب، ارزش، ابزارهای دفاعی جامعه، شتابزدگی، دفاع

شهریور ۸۶
فرهنگسرای شهروند - شاهین‌شهر اصفهان
«محمدجعفر مصفا»

@MossaffaDotCom
‌
از کتاب «نامه‌ای به ندیده‌ام»
محمدجعفر مصفا

@MossaffaDotCom
‌
گعده

آیا تاکنون این سوال برای شما پیش آمده است که آموزه‌های محمدجعفر مصفا(یا مولوی و کریشنامورتی) از لحاظ علمی مورد تأیید هستند یا خیر؟ آیا نوروساینس یا عصب‌روان‌شناسی "واقعی نبودن «خود»" را قبول دارند؟ اصولاً یافته‌های این علم در مورد عدم واقعی بودن «هویت» چیست؟

"آیا علم آنچه که «بودا» می‌دانست را تصدیق کرده است؟ در این اثر پیشگامانه، استاد رشتۀ عصب‌روان‌شناسی، نیبائِر این‌طور شرح می‌دهد که علوم غربی پس از دهه‌ها تحقیق و پژوهش بر روی مغز، شاید به شکلی ناخواسته یکی از اصول بنیادین آیین بودایی را تصدیق کرده است: «آناتا» یا دکترینِ «نه‌خود.» نیبائر در این کتاب یافته‌هایی از علم عصب‌روان‌شناسی را ارائه می‌دهد که ادعا دارند احساسِ از «خودِ» ما در واقع یک وهم یا خطای ادراکی است که توسط قسمت چپِ مغز خلق شده و به‌مثابۀ سرابی در میانۀ بیابان می‌ماند، یا به بیانی دیگر تنها به‌صورت یک اندیشه وجود دارد و نه چیزی فراتر از آن. این نظریۀ شگفت‌انگیز کاربردهای بسیاری در حوزه‌های روان‌شناسی، فلسفه، دین، و رشد شخصی دارا است. او در این کتاب با تطابق آزمایش‌های معروف روان‌شناسی و عصب‌روان‌شناسی با آموزه‌های بودا در باب نظریۀ «نه‌خود» - «آناتا» سعی دارد با استفاده از آگاهی همیشگی به این موضوع که احساسِ از خودِ واحدِ هر فرد تنها یک خطای ادراکی است، به کاهش رنج انسان‌ها کمک کند. با مطالعۀ این کتاب، دیدگاه شما نسبت به کتاب‌های «خودیاری» برای همیشه تغییر خواهد کرد. «کریس نیبائر» دارای مدرک دکتری در رشتۀ عصب‌روان‌شناسی شناختی با تمرکز بر روی تفاوت‌های میان دو نیمکرۀ مغز از دانشگاه «تولیدو» ایالات متحده بوده و در حال حاضر استاد دانشگاه «اسلیپری راک» در ایالت پنسیلوانیا می‌باشد که به تدریس دوره‌های هشیاری، ذهن‌آگاهی (بهشیاری)، تفاوت‌های میان دو نیمکرۀ مغز و هوش مصنوعی اشتغال دارد."

در گروه «گعدهٔ شناخت» این کتاب به زودی(از شنبهٔ درپیشِ‌رو) در قالب جلسات آنلاین شروع به خواندن و بررسی بصورت جمع‌خوانی قرار می‌گیرد. علاقمندان به شرکت، به »ادمیــن« پیام دهند.

کسانی که از قبل با مطالب خودشناسی از دیدگاه محمدجعفر مصفا و مولوی و جیدو کریشنامورتی آشنایی دارند، از این کتاب بسیار زیاد بهره می‌برند.

ضمناً این جلسات لایو بصورت فایل صوتی نیز ذخیره می‌گردند تا اگر عضوی نتواند شرکت کند، از فایل صوتی استفاده نماید.

@MossaffaDotCom
‌
احتماء

می‌رمد اثبات پیش از نفـی تو
نفی کردم تا بری ز اثبات بـو

در نوا آرم به نفی این سـاز را
چون بمیری مرگ گوید راز را

وقتی «هستی» و تعینات را نفی کردی؛ یعنی وقتی بر آنها مـردی، حقیقت، راز، کیفیت‌های ماورائی و آنچه بی‌وصف و نشـان اسـت از بطن نفی زاده می‌شود.

اساسی‌ترین تیشه‌ای که مولوی بـرای ویران ساختن قلعـه و حصـار «خـود» پیشنهاد می‌کند، گرایش «احتمـا»ئی، «نفی» و «لا»ئیت است. با خودداری ذهن از اندیشیدن، از تعبیر و توصیف، از جست‌وجو و حرکات «مثبت»، دیوارهـای تشکیل‌دهندۀ حصـار نقش‌ها و صورت‌ها در هم فرو می‌ریزد و فطرت اصيـل و نـاب آدمی از میان آن قلعه سر برمی‌کشد.

کتاب «با پیر بلخ»
محمدجعفر مصفا

@Mossaffadotcom
‌
صم بکم عمی

در طول تاریخ چند نفر خواندند «اینها لال و کر و کورند» و مهمتر اینکه «خودشان نمی‌دانند». این چه کور و کر و لالی‌ای است که هم هست و هم انسان خودش نمی‌داند؟  (ادامه...) 

جلسات بهار ۸۱، جلسه ۸
محمدجعفر مصفا

@MossaffaDotCom
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
‌
مراقبه
تمثیل خواب
یأس، ناامیدی
پیش‌زمینهٔ آگاهی برای مدیتیشن ضروری‌ست.

محمدجعفر مصفا
برگرفته از جلسات سال ۱۳۸۴
فرهنگسرای اندیشه، تهران

@Mossaffadotcom
‌
تحفه

از هنگام کودکی "تحفه‌ای" را همراه ما کرده‌اند و با تلقين و تکرار فراوان گفته‌اند که اين "تحفه ای" است بسيار گرانبها و ضروری. ما هم چنان مجذوب و مفتون آن شده‌ايم و به آن مشغول گشته‌ايم که هرگز ننشسته‌ايم و با چشم باز و صراحت آنرا نگاه و بررسی کنيم. اگر اين کار را بکنيم می‌بينيم اين "تحفه" نه تنها عزيز نيست، بلکه وبال جان ما است. زمانی که به روشنی و با عمق خود به وبال بودن آن آگاه گشتيم، خودش بی هيچ تلاش و کوششی از بين رفته است.

From childhood, we have been growing up with this so-called gift called identity, and we have been constantly infused with the idea that this gift is precious and necessary. We are also so attracted to, infatuated with, and preoccupied by this identity that we have never taken the time to directly examine it. If we do that we will see that this gift is not only worthless, it is also an obstacle to our happiness. When we find clear and deep insight into its troublesome attributes, it will disappear effortlessly on its own, without struggle.

«تفکر زائد»
محمدجعفر مصفا
ترجمه: سعید امدادی

@Mossaffadotcom
‌
یک مثالی که در ذهنم هست می‌گویم و می‌خواهم حس کنید، پیاده کنید. من می‌گویم این ناخن، ناخنِ انگشتم است، بعد می‌گویم انگشتِ دستم، بعد می‌گویم دستِ تن‌ام. اما آیا این ناخن «مالِ» این انگشت است؟ «مالِ» این است معنا ندارد، صرفاً یک ناخن است. این انگشت هم صرفاً یک انگشت است، با انگشتِ او چه تفاوتی دارد؟ «مالِ من»اش چیست، کجاست؟! این بدن یا ارگانیسم «مالِ من است» هم غلط است.  (ادامه...) 
بهار ۸۱، جلسه ۴
محمدجعفر مصفا

@MossaffaDotCom
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
‌
سوالی دربارهٔ اصالت
محمدجعفر مصفا
برگرفته از جلسات سال ۱۳۸۵
فرهنگسرای اندیشه، تهران

@Mossaffadotcom
‌
از کتاب «نامه‌ای به ندیده‌ام»
نوشتهٔ محمدجعفر مصفا

@MossaffaDotCom
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
‌
‌جامعه ابتدا پدیده‌ای به نام "شخصیت" در بچه می‌نشاند. بعد خود جامعه می‌گوید این شخصیت با آن خصوصیات معین به درد نمی‌خورد، نامطلوب است، مورد قبول نیست؛ صاحب چنان شخصیتی باید به خاطر داشتن آن احساس گناه کند، احساس حقارت و نقص کند؛ باید خودش را ملامت کند؛ باید چیز دیگری جز این که هست باشد. جامعه شرایط و اوضاع را طوری می‌سازد که فرد باید به خاطر آنچه هست، آنچه می‌کند و آنچه دارد، احساس گناه کند - به خاطر چیزی که خود جامعه به او داده است. آیا در این جریان ستمگرانه‌ترین آزار نهفته نیست؟ احساس گناه و ملامت بزرگ‌ترین جهنم انسان نیست؟! آیا این کم مصیبت و فاجعه‌ای‌ست که انسان مجبور می‌شود چیزی را با خودش حمل کند که یک لحظه از آن راضی نیست؟! آیا تمام زندگی انسان در تلاش و جان کندن توأم با دلهره و احساس گناه و ملامت برای تبدیل آنچه هست به آنچه که باید بشود، نمی‌گذرد؟! و آیا این کم فاجعه‌ای‌ست؟ من و تو این ساختمان شخصیتی پرگناه، پرنفرت، کریه، پرترس، پراضطراب، قابل ملامت و پررنج را از کجا آورده‌ایم؟ آیا با آن متولد شدیم؟ آیا خدایی که ما را به این مهمانی فراخوانده اول کور و کر و فلجمان کرده است و بعد گفته است بیا به مهمانی زندگی؟ واضح است که نه. این آش زهرمار را جامعه برای ما پخته است.

کتاب «رابطه»
محمدجعفر مصفا

@Mossaffadotcom
‌
آیا شکنجه و تخریب جسم مفید است؟!

یکی از اصول مفید در جریان خودشناسی، رعایت «تناسب پاسخ به چالش» است. مسألۀ اساسی انسان این است که اسیر القائات محیط در مورد «هستی‌»ای شده است که «نیست»؛ که وجود واقعی ندارد. پاسخ و واکنشِ متناسب با این مسأله، درک هر چه حسی‌تر و ملموس‌ترِ «نیست» بودن آن «نیستِ هست‌نما» است. در این رابطه ریاضت یا شکنجه جسم چه نقشی دارد !؟

یک اصلِ مفید، توجه به این موضوع است که ما نمی‌توانیم یک حرکتِ ناصحیح را مقدمه قرار بدهیم برای رسیدن به یک کیفیت و وضعیت صحیح. شما برای رهائی از «نفس»، هم‌اکنون باید حرکتی داشته باشید که در صورت فقدانِ «نفس» هم آن حرکت عقلاً مجاز و مفید است. حرکتی که هم‌اکنون می‌کنید باید چنان باشد که انگار «نفس» وجود ندارد. حرکت هم اکنونی شما باید مُبرّا از خصوصیات آلوده به «نفس» باشد.

کتاب «با پیر بلخ»، ص ۳۹۰
محمدجعفر مصفا

@MossaffaDotCom