ارباب!
من از طرف خودم رغبتی به حمل یك مشت توهم ـ كه عامل بدبختی، ادبار و خسران زندگی من است ندارم! اگر كمترین بهرهای از خرد و منطق برده باشم حاضر نخواهم بود همه عمر خود را در تزلزل، دلهره، بیریشگی، ترس و هزار رنج و اندوه دیگر نگه دارم! پس چرا چنین كنم؟! مگر من لااقل كمی شعور و ادراك ندارم؟!
پاسخی كه برای این سؤال به نظرم میرسد این است كه من واقعاً صاحب اختیار خودم نیستم؛ تو ارباب منی؛ و من اسیر و نوكر و بردهٔ توام!
تو هم نسبت به من همین احساس را داری.
من مستقیماًً و از طرف خودم میل و رغبتی به حمل «خود» ندارم. تو كه ارباب من هستی آن را به من تحمیل میكنی! خودت نیز از آنجا كه مرا ارباب خودت فرض میكنی، و نسبت به خواستهها، توقعات و انتظارات من خودباخته و تسلیمی، خود را موظف و مكلف به حمل همان «خود» توهمی میبینی!
همین وضع و همین رابطه را حسن و حسین نسبت به یكدیگر؛ و همهٔ افراد جامعه نسبت به یكدیگر دارند ـ كه نتیجهٔ خودبخودی آن، رواج و حاكمیت یك مشت توهم است ـ تحت عنوان اخلاق، هستی روانی، شخصیت و معنویت! وقتی من مطمئن باشم كه تو اخلاق اجتماعی را گردن مینهی، از طرف تو تهدیدی متوجهٔ خودم نمیبینم؛ و احساس ایمنی میكنم! همین احساس و همین وضع را تو هم نسبت به من داری! (توجه داری كه از یك اخلاق اجتماعی اعتباری صحبت میكنیم!)
برگرفته از وبلاگ محمدجعفر مصفا
@MossaffaDotCom
ارباب!
من از طرف خودم رغبتی به حمل یك مشت توهم ـ كه عامل بدبختی، ادبار و خسران زندگی من است ندارم! اگر كمترین بهرهای از خرد و منطق برده باشم حاضر نخواهم بود همه عمر خود را در تزلزل، دلهره، بیریشگی، ترس و هزار رنج و اندوه دیگر نگه دارم! پس چرا چنین كنم؟! مگر من لااقل كمی شعور و ادراك ندارم؟!
پاسخی كه برای این سؤال به نظرم میرسد این است كه من واقعاً صاحب اختیار خودم نیستم؛ تو ارباب منی؛ و من اسیر و نوكر و بردهٔ توام!
تو هم نسبت به من همین احساس را داری.
من مستقیماًً و از طرف خودم میل و رغبتی به حمل «خود» ندارم. تو كه ارباب من هستی آن را به من تحمیل میكنی! خودت نیز از آنجا كه مرا ارباب خودت فرض میكنی، و نسبت به خواستهها، توقعات و انتظارات من خودباخته و تسلیمی، خود را موظف و مكلف به حمل همان «خود» توهمی میبینی!
همین وضع و همین رابطه را حسن و حسین نسبت به یكدیگر؛ و همهٔ افراد جامعه نسبت به یكدیگر دارند ـ كه نتیجهٔ خودبخودی آن، رواج و حاكمیت یك مشت توهم است ـ تحت عنوان اخلاق، هستی روانی، شخصیت و معنویت! وقتی من مطمئن باشم كه تو اخلاق اجتماعی را گردن مینهی، از طرف تو تهدیدی متوجهٔ خودم نمیبینم؛ و احساس ایمنی میكنم! همین احساس و همین وضع را تو هم نسبت به من داری! (توجه داری كه از یك اخلاق اجتماعی اعتباری صحبت میكنیم!)
برگرفته از وبلاگ محمدجعفر مصفا
@MossaffaDotCom
حکومت تصاویر
ما از بودنها و داشتنها و دانستنهای
خود، یک مرکز ذهنی به وجود آوردهایم
و آنرا به عنوان "من" بر مسند وجود خود نشاندهایم.
و این مرکز است که بر ما حکومت
میکند. یعنی یک مقدار تصویر بر ما
حکومت میکند. و ما با کیفیت تعلقگونه سخت به این تصاویر چسبیدهایم و خود را به اسارت آنها در آوردهایم.
کتاب «انسان در اسارت فکر»
محمدجعفر مصفا
@Mossaffadotcom
حکومت تصاویر
ما از بودنها و داشتنها و دانستنهای
خود، یک مرکز ذهنی به وجود آوردهایم
و آنرا به عنوان "من" بر مسند وجود خود نشاندهایم.
و این مرکز است که بر ما حکومت
میکند. یعنی یک مقدار تصویر بر ما
حکومت میکند. و ما با کیفیت تعلقگونه سخت به این تصاویر چسبیدهایم و خود را به اسارت آنها در آوردهایم.
کتاب «انسان در اسارت فکر»
محمدجعفر مصفا
@Mossaffadotcom
سرگیجه
ذهن به علت تجزيهشدگی (بوسيلۀ "من"ها)، يک وضعيت "گسستهبينی" يا "تکبينی" پيدا میکند. آن "تکبينی" کيفيتی است که خودبخود بر ذهن تحميل میشود؛ يعنی به خاطر اين است که "هستی" روانی ما را "تکتصوير"هایی تشکيل دادهاند. ولی ذهن همين تاکتيک "تکنگری" را برای نديدن تضادهای موجود در هويت فکری از روی عمد و دانستگی نيز بکار میگيرد و بنابراين بعد جديدی به مساله "تک بينی" میبخشد و آن را تشديد میکند. ذهن تعمداً سعی میکند رفتار انسان را به يک شکل مرتبط و يک جريان پيوسته درک نکند تا مواجه با تناقضات بارزی که در رفتار او هست نگردد. ذهن هميشه خود را با "من" معيني مشغول نگه میدارد تا متوجه وجود "من"های مخالف نگردد. وقتی انسان در پنجۀ "من" معينی قرار گرفت چنان مستأصل و اسير آن میگردد که قدرت نگاه کردن يا انديشيدن به هيچ چيز ديگر را ندارد. مثل اينکه هر يک از "من"ها در لحظه حکومت خود ذهن ما را در کانالی قرار میدهند و بعد به ما امر میکنند که رفتار خودت و ساير قضايای زندگی را بايد فقط از طريق همين کانال نگاه کنی!
اين اصطلاح را شنيدهايد که میگويند "در فلان موقعيت آنقدر مضطرب، آشفته و پريشان بودم که حال خودم را نميفهميدم"؟ حال ما انسانهایی که اسير "من" هستيم عيناً چنين کيفيتی را دارد. ما حال خود را نمیفهميم. مثل اينکه از يک ضربۀ شديد دچار سرگيجه شدهایم.
The mind, due to decomposition by the “Is,” fixates on a “fragmented” or “singular” view of a given situation. The singular view is a quality automatically imposed on the mind because one’s psychological existence has been formed by “single images.” However, the mind knowingly uses the same single view tactic to not see the existing conflicts inherent in thought identity and thus the single view dimension is heightened. The mind intentionally tries not to understand human behavior as a connected and continuous flow so that it is not confronted with the many contradictions that exist in human behavior. The mind always tries to keep itself focused on a specific “I” in order to not pay attention to any opposing “Is.” However, whenever we are caught up in a specific “I,” we become so helpless and enslaved that we lose the power to look at or think about anything else. It’s like each one of the “Is” at any given moment creates channels in our minds and commands us to look at our behaviors and other life circumstances only through that channel!
Have you ever heard a statement like, “In certain circumstances I get so agitated and anxious that I cannot feel my state of being?” Human beings who are slaves to the “I” have this quality. They cannot see their states of being. It's like they are in shock, suffering from amnesia, dizzied and disoriented.
کتاب «تفکر زائد»
محمدجعفر مصفا
ترجمه: سعید امدادی
@Mossaffadotcom
سرگیجه
ذهن به علت تجزيهشدگی (بوسيلۀ "من"ها)، يک وضعيت "گسستهبينی" يا "تکبينی" پيدا میکند. آن "تکبينی" کيفيتی است که خودبخود بر ذهن تحميل میشود؛ يعنی به خاطر اين است که "هستی" روانی ما را "تکتصوير"هایی تشکيل دادهاند. ولی ذهن همين تاکتيک "تکنگری" را برای نديدن تضادهای موجود در هويت فکری از روی عمد و دانستگی نيز بکار میگيرد و بنابراين بعد جديدی به مساله "تک بينی" میبخشد و آن را تشديد میکند. ذهن تعمداً سعی میکند رفتار انسان را به يک شکل مرتبط و يک جريان پيوسته درک نکند تا مواجه با تناقضات بارزی که در رفتار او هست نگردد. ذهن هميشه خود را با "من" معيني مشغول نگه میدارد تا متوجه وجود "من"های مخالف نگردد. وقتی انسان در پنجۀ "من" معينی قرار گرفت چنان مستأصل و اسير آن میگردد که قدرت نگاه کردن يا انديشيدن به هيچ چيز ديگر را ندارد. مثل اينکه هر يک از "من"ها در لحظه حکومت خود ذهن ما را در کانالی قرار میدهند و بعد به ما امر میکنند که رفتار خودت و ساير قضايای زندگی را بايد فقط از طريق همين کانال نگاه کنی!
اين اصطلاح را شنيدهايد که میگويند "در فلان موقعيت آنقدر مضطرب، آشفته و پريشان بودم که حال خودم را نميفهميدم"؟ حال ما انسانهایی که اسير "من" هستيم عيناً چنين کيفيتی را دارد. ما حال خود را نمیفهميم. مثل اينکه از يک ضربۀ شديد دچار سرگيجه شدهایم.
The mind, due to decomposition by the “Is,” fixates on a “fragmented” or “singular” view of a given situation. The singular view is a quality automatically imposed on the mind because one’s psychological existence has been formed by “single images.” However, the mind knowingly uses the same single view tactic to not see the existing conflicts inherent in thought identity and thus the single view dimension is heightened. The mind intentionally tries not to understand human behavior as a connected and continuous flow so that it is not confronted with the many contradictions that exist in human behavior. The mind always tries to keep itself focused on a specific “I” in order to not pay attention to any opposing “Is.” However, whenever we are caught up in a specific “I,” we become so helpless and enslaved that we lose the power to look at or think about anything else. It’s like each one of the “Is” at any given moment creates channels in our minds and commands us to look at our behaviors and other life circumstances only through that channel!
Have you ever heard a statement like, “In certain circumstances I get so agitated and anxious that I cannot feel my state of being?” Human beings who are slaves to the “I” have this quality. They cannot see their states of being. It's like they are in shock, suffering from amnesia, dizzied and disoriented.
کتاب «تفکر زائد»
محمدجعفر مصفا
ترجمه: سعید امدادی
@Mossaffadotcom
آرشیو جامع محمدجعفر مصفا
تمامی محتوای سایت و نیز دیویدی جامع فیلمها و سخنرانیهای محمدجعفر مصفا بر روی کانال آرشیو سایت قرار گرفت.
این آرشیو شامل تمامی فایلهای صوتی و تصویری سخنرانیها، جلسات خودشناسی، همایشها، پرسشپاسخها، مصاحبهها و گفتگوها، گزیدهها، قطعه فیلمهای جملات قصار و فایلهای pdf میباشد.
این مجموعه، مجموعهٔ کامل صحبتهای محمدجعفر مصفا است که طی سالها توسط سایت وی تهیه شده است.
محتویات این آرشیو جامع بطور اجمالی عبارتست از: فایلهای صوتی پنج مصاحبه و گفتگو، چهارده دورهٔ کامل جلسات خودشناسی بسخنرانی محمدجعفر مصفا در طی چهارده سال(صد و چهل فایل صوتی)، نوزده نشست پرسشپاسخ با محمدجعفر مصفا، فایلهای متن صفحات ابتدائی هر تألیف، قطعه فیلمهای جملات قصار برگرفته از جلسات و گفتگوها و پرسشپاسخها، فایل صوتی گزیدههایی از سخنان محمدجعفر مصفا، تمامی فیلمهای تمامی جلسات برگزار شده توسط محمدجعفر مصفا.
برای اطلاع از جزئیات بیشتر و نحوهٔ عضویت دائم، به »مدیــر« پیام دهید.
از هیچ طریق دیگر پیام ندهید. پاسخ داده نمیشود.
@Mossaffadotcom
آرشیو جامع محمدجعفر مصفا
تمامی محتوای سایت و نیز دیویدی جامع فیلمها و سخنرانیهای محمدجعفر مصفا بر روی کانال آرشیو سایت قرار گرفت.
این آرشیو شامل تمامی فایلهای صوتی و تصویری سخنرانیها، جلسات خودشناسی، همایشها، پرسشپاسخها، مصاحبهها و گفتگوها، گزیدهها، قطعه فیلمهای جملات قصار و فایلهای pdf میباشد.
این مجموعه، مجموعهٔ کامل صحبتهای محمدجعفر مصفا است که طی سالها توسط سایت وی تهیه شده است.
محتویات این آرشیو جامع بطور اجمالی عبارتست از: فایلهای صوتی پنج مصاحبه و گفتگو، چهارده دورهٔ کامل جلسات خودشناسی بسخنرانی محمدجعفر مصفا در طی چهارده سال(صد و چهل فایل صوتی)، نوزده نشست پرسشپاسخ با محمدجعفر مصفا، فایلهای متن صفحات ابتدائی هر تألیف، قطعه فیلمهای جملات قصار برگرفته از جلسات و گفتگوها و پرسشپاسخها، فایل صوتی گزیدههایی از سخنان محمدجعفر مصفا، تمامی فیلمهای تمامی جلسات برگزار شده توسط محمدجعفر مصفا.
برای اطلاع از جزئیات بیشتر و نحوهٔ عضویت دائم، به »مدیــر« پیام دهید.
از هیچ طریق دیگر پیام ندهید. پاسخ داده نمیشود.
@Mossaffadotcom
مراقبه - محمدجعفر مصفا
Mossaffa.com
مراقبه
تمثیل خواب
یأس، ناامیدی
پیشزمینهٔ آگاهی برای مدیتیشن ضروریست.
محمدجعفر مصفا
برگرفته از جلسات سال ۱۳۸۴
فرهنگسرای اندیشه، تهران
@Mossaffadotcom
تمثیل خواب
یأس، ناامیدی
پیشزمینهٔ آگاهی برای مدیتیشن ضروریست.
محمدجعفر مصفا
برگرفته از جلسات سال ۱۳۸۴
فرهنگسرای اندیشه، تهران
@Mossaffadotcom
شخصی بعد از تعارفات معموله نوشته است:
- فرق بین صوفی و عارف چیست؟ و فرق این دو با روانشناس چیست؟ و آیا شما صوفی و عارفید یا روانشناس؟
سئوال دیگرم این است که شما کسی را معرفی نمیکنید تا در صورت عدم دسترسی به شما - مثلاً بعلت مسافرت یا هر علت دیگر (منظورش از «هر علت دیگر» این است که اگر مُردی) سئوالات خود را از او بپرسیم؟ خلاصهٔ نامه این است.
این هم جواب:
اولاً در مورد فوت بنده سئوال فرمودهای. نگران نباش. انشاالله خداوند به خودم سلامت و طول عمر عنایت میفرماید - در اینصورت قول میدهم به مسافرت هم نروم.
و اما محتوای سئوالت این است که آیا من چیزی در مایههای جانشین و معاون و اینجور چیزها دارم؟ جواب بستگی دارد به اینکه من کیام. اگر من یک انسان ناآگاهم، جانشین و معاون زیاد دارم - ملیون ملیون؛ و اگر آگاهم، جانشین و معاون من هم کسی است که آگاه است. و کسی که آگاه است جانشین کسی نیست؛ خودش است. کسی که آگاه است در حالات اصیل خویش است. و حالات اصیل سیلانی نو شونده را با دید جانشینی و المثنی نمیتوان نگاه کرد. او حتی جانشین خودش هم نیست.
از کتاب «زندگی و مسائل»
محمدجعفر مصفا
@Mossaffadotcom
شخصی بعد از تعارفات معموله نوشته است:
- فرق بین صوفی و عارف چیست؟ و فرق این دو با روانشناس چیست؟ و آیا شما صوفی و عارفید یا روانشناس؟
سئوال دیگرم این است که شما کسی را معرفی نمیکنید تا در صورت عدم دسترسی به شما - مثلاً بعلت مسافرت یا هر علت دیگر (منظورش از «هر علت دیگر» این است که اگر مُردی) سئوالات خود را از او بپرسیم؟ خلاصهٔ نامه این است.
این هم جواب:
اولاً در مورد فوت بنده سئوال فرمودهای. نگران نباش. انشاالله خداوند به خودم سلامت و طول عمر عنایت میفرماید - در اینصورت قول میدهم به مسافرت هم نروم.
و اما محتوای سئوالت این است که آیا من چیزی در مایههای جانشین و معاون و اینجور چیزها دارم؟ جواب بستگی دارد به اینکه من کیام. اگر من یک انسان ناآگاهم، جانشین و معاون زیاد دارم - ملیون ملیون؛ و اگر آگاهم، جانشین و معاون من هم کسی است که آگاه است. و کسی که آگاه است جانشین کسی نیست؛ خودش است. کسی که آگاه است در حالات اصیل خویش است. و حالات اصیل سیلانی نو شونده را با دید جانشینی و المثنی نمیتوان نگاه کرد. او حتی جانشین خودش هم نیست.
از کتاب «زندگی و مسائل»
محمدجعفر مصفا
@Mossaffadotcom
Forwarded from سایت محمدجعفر مصفا
نظرسنجی:
چند کتاب از تألیفات محمدجعفر مصفا خواندهاید؟
چند کتاب از تألیفات محمدجعفر مصفا خواندهاید؟
Anonymous Poll
22%
هیچکدام. فقط جملاتی از وی را در شبکههای اجتماعی خواندهام.
22%
یک کتاب
16%
دو کتاب
25%
سه کتاب و بیشتر
15%
تمام کتابهای محمدجعفر مصفا را خواندهام
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
«و اینک مهر»
محمدجعفر مصفا
برنامهٔ تلویزیونی با موضوعیت "عشق و دوست داشتن"
ویدیوی کامل
فایل صوتی
تماشا در یوتیوب
تماشا در فیسبوک
متن PDF
سایت رسمی محمدجعفر مصفا
www.mossaffa.com
تلگرام:
@MossaffaDotCom
اینستاگرام:
https://www.instagram.com/mjmossaffa
اطلاعات بیشتر در مورد این گفتگوی تلویزیونی در این صفحه است:
http://www.mossaffa.com/2010/08/mehr.html
@Mossaffadotcom
«و اینک مهر»
محمدجعفر مصفا
برنامهٔ تلویزیونی با موضوعیت "عشق و دوست داشتن"
ویدیوی کامل
فایل صوتی
تماشا در یوتیوب
تماشا در فیسبوک
متن PDF
سایت رسمی محمدجعفر مصفا
www.mossaffa.com
تلگرام:
@MossaffaDotCom
اینستاگرام:
https://www.instagram.com/mjmossaffa
اطلاعات بیشتر در مورد این گفتگوی تلویزیونی در این صفحه است:
http://www.mossaffa.com/2010/08/mehr.html
@Mossaffadotcom
این یا آن؟!
آقایی میگفت یك روز در یك جلسهٔ سخنرانی شركت كرده بودم. مناسبتی پیش آمد كه قبل از شروع سخنرانی من از شخصی كه قرار بود صحبت كند سئوال انتقادآمیزی كردم. انتقاد و لحن صحبت من به نظر رئیس جلسه تند و بیادبانه رسید و بنابراین با خشونت تقریباً مرا از جلسه اخراج كردند. من پا شدم و ظاهراً خیلی عادی سالن را ترك كردم ـ بدون هیچ واكنش عصبی و غیرمنطقی مشهود. آن روز تا غروب سرم به كارهایی گرم بود و فرصت مرور موضوع پیش نیامد. شب وقتی تنها شدم صحنهٔ جلسه و انتقاد من و منظرهٔ اخراجم از سالن و همهٔ ماوقع در ذهنم زنده شد و آنها را مرور كردم. دیدم انتقاد من كاملاً مؤدبانه و منطقی بود و اخراجم از سالن با آن وضع اهانتآمیز كاری ناروا؛ و من بیخود اعتراض و مقاومت نكردم. چرا مثل بره سرم را پایین انداختم و بیرون رفتم!؟ چقدر بیلیاقت و بیجربزهام!؟ كاش زده بودم توی گوش رئیس جلسه ـ كه مرا اخراج كرد.
میگفت آنشب به خاطر ضعف شخصیت مقداری خودم را ملامت كردم و حتی به بیعرضگی، بیوجودی و بیدفاعی خودم گریه كردم.
این قضیه گذشت تا چند روز بعد یكی دو نفر از دوستانم كه در آن جلسهٔ كذایی حضور داشتند به دیدنم آمدند. میگفتند فلانی، آن روز در آن جلسه همهٔ ما حسرت شخصیت متین و محكم و منطقی ترا خوردیم. خود ما دیدیم كه خیلیها از اینكه میدیدند تو با چه بیتفاوتی، وقار و سنگینیای قدم برمیداشتی و سالن سخنرانی را ترك میكردی مات مانده بودند.
حسن، میبینی كه درون ما چه میگذرد، و آنوقت دیگران چه تصوری از ما دارند!؟ آن آقا میگفت وقتی تكلیف خارج شدن از جلسه را به من كردند مثل اینكه از زور ناراحتی شوكه شدم. گیج و منگ شدم و خودم هم نفهمیدم چه جوری بیرون رفتم. مثل اینكه زمین داشت از زیر پایم درمیرفت.
کتاب «رابطه»
محمدجعفر مصفا
@Mossaffadotcom
این یا آن؟!
آقایی میگفت یك روز در یك جلسهٔ سخنرانی شركت كرده بودم. مناسبتی پیش آمد كه قبل از شروع سخنرانی من از شخصی كه قرار بود صحبت كند سئوال انتقادآمیزی كردم. انتقاد و لحن صحبت من به نظر رئیس جلسه تند و بیادبانه رسید و بنابراین با خشونت تقریباً مرا از جلسه اخراج كردند. من پا شدم و ظاهراً خیلی عادی سالن را ترك كردم ـ بدون هیچ واكنش عصبی و غیرمنطقی مشهود. آن روز تا غروب سرم به كارهایی گرم بود و فرصت مرور موضوع پیش نیامد. شب وقتی تنها شدم صحنهٔ جلسه و انتقاد من و منظرهٔ اخراجم از سالن و همهٔ ماوقع در ذهنم زنده شد و آنها را مرور كردم. دیدم انتقاد من كاملاً مؤدبانه و منطقی بود و اخراجم از سالن با آن وضع اهانتآمیز كاری ناروا؛ و من بیخود اعتراض و مقاومت نكردم. چرا مثل بره سرم را پایین انداختم و بیرون رفتم!؟ چقدر بیلیاقت و بیجربزهام!؟ كاش زده بودم توی گوش رئیس جلسه ـ كه مرا اخراج كرد.
میگفت آنشب به خاطر ضعف شخصیت مقداری خودم را ملامت كردم و حتی به بیعرضگی، بیوجودی و بیدفاعی خودم گریه كردم.
این قضیه گذشت تا چند روز بعد یكی دو نفر از دوستانم كه در آن جلسهٔ كذایی حضور داشتند به دیدنم آمدند. میگفتند فلانی، آن روز در آن جلسه همهٔ ما حسرت شخصیت متین و محكم و منطقی ترا خوردیم. خود ما دیدیم كه خیلیها از اینكه میدیدند تو با چه بیتفاوتی، وقار و سنگینیای قدم برمیداشتی و سالن سخنرانی را ترك میكردی مات مانده بودند.
حسن، میبینی كه درون ما چه میگذرد، و آنوقت دیگران چه تصوری از ما دارند!؟ آن آقا میگفت وقتی تكلیف خارج شدن از جلسه را به من كردند مثل اینكه از زور ناراحتی شوكه شدم. گیج و منگ شدم و خودم هم نفهمیدم چه جوری بیرون رفتم. مثل اینكه زمین داشت از زیر پایم درمیرفت.
کتاب «رابطه»
محمدجعفر مصفا
@Mossaffadotcom
بدهکاری صفت
فشارهای حاکم بر ذهن - فشارهایی که مانع میگردد ذهن در خودش یک حضور مستمر و آگاهانه داشته باشد - تا زمانی در کار است که تصور ذهن، تصور "صفتبدهی" است. حال اگر ما این آگاهی را به عمق ادراک خود بنشانیم که نه صفتی در کار است، و نه اصولاً خود القاگنندگان، طلبکاران، اتوریتهها و اربابان حاکم بر ذهن ما واقعاً و باطناً از ما طلب صفت دارند، عادت به "صفتبدهی"، "صفتمندی"، "صفتاندیشی"، یا "صفتمحوری" حساسیت و اهمیت خود را از دست میدهد.
وقتی ما از طریق آگاهی عمیق نسبت به واقعیت رابطۀ جامعه با خود، نگرش "صفتبدهی" را از بن ذهن برکنیم و بجای آن "رفتاربدهی" را مبنای نگرش و محور روابط خویش قرار بدهیم، اساسیترین اشتباه حاکم بر حرکت ذهن را از آن حذف کردهایم؛ و به تبع حذف این اشتباه اساسی و ریشهای - یعنی اشتباه "صفتبدهی" - نه تنها بقیۀ اشتباهات زنجیرهای دیگر حاکم بر ذهن، که از زاد و ولدهای آن اشتباه اساسی هستند نیز حذف میشوند، بلکه تمام عوامل فشار، از جمله فشار "ملامت" نیز خودبخود از ذهن برخاستهاند و حذف شدهاند. در آن صورت ذهن بدون هرگونه هراس، و با هوشیاری و تمامیت آگاهی در صحنۀ فعل و انفعالات خودش حضور مستمر مییابد! و در این حضور خجسته متوجه میشود که آنچه را تا به حال "خود" تصور میکرده است، چیزی جز تکرار و بازی یک مقدار اندیشه نبوده است، ذهن متوجه میشود که آنچه را "هویت" تصور میکرده، خلاصه میشود در تکرار یک مقدار اندیشه!
کتاب «آگاهی»
محمدجعفر مصفا
@Mossaffadotcom
بدهکاری صفت
فشارهای حاکم بر ذهن - فشارهایی که مانع میگردد ذهن در خودش یک حضور مستمر و آگاهانه داشته باشد - تا زمانی در کار است که تصور ذهن، تصور "صفتبدهی" است. حال اگر ما این آگاهی را به عمق ادراک خود بنشانیم که نه صفتی در کار است، و نه اصولاً خود القاگنندگان، طلبکاران، اتوریتهها و اربابان حاکم بر ذهن ما واقعاً و باطناً از ما طلب صفت دارند، عادت به "صفتبدهی"، "صفتمندی"، "صفتاندیشی"، یا "صفتمحوری" حساسیت و اهمیت خود را از دست میدهد.
وقتی ما از طریق آگاهی عمیق نسبت به واقعیت رابطۀ جامعه با خود، نگرش "صفتبدهی" را از بن ذهن برکنیم و بجای آن "رفتاربدهی" را مبنای نگرش و محور روابط خویش قرار بدهیم، اساسیترین اشتباه حاکم بر حرکت ذهن را از آن حذف کردهایم؛ و به تبع حذف این اشتباه اساسی و ریشهای - یعنی اشتباه "صفتبدهی" - نه تنها بقیۀ اشتباهات زنجیرهای دیگر حاکم بر ذهن، که از زاد و ولدهای آن اشتباه اساسی هستند نیز حذف میشوند، بلکه تمام عوامل فشار، از جمله فشار "ملامت" نیز خودبخود از ذهن برخاستهاند و حذف شدهاند. در آن صورت ذهن بدون هرگونه هراس، و با هوشیاری و تمامیت آگاهی در صحنۀ فعل و انفعالات خودش حضور مستمر مییابد! و در این حضور خجسته متوجه میشود که آنچه را تا به حال "خود" تصور میکرده است، چیزی جز تکرار و بازی یک مقدار اندیشه نبوده است، ذهن متوجه میشود که آنچه را "هویت" تصور میکرده، خلاصه میشود در تکرار یک مقدار اندیشه!
کتاب «آگاهی»
محمدجعفر مصفا
@Mossaffadotcom