علت رنج
ما نسبت به واقعیت چیزها احساس تعلق نداریم؛ و واقعیت چیزها نیست که اسباب رنج و دلهرهٔ ماست، بلکه به تعبیر آنها تعلق داریم؛ و این تعبیرها علت رنج ماست.
کتاب «آگاهی»
محمدجعفر مصفا
@Mossaffadotcom
علت رنج
ما نسبت به واقعیت چیزها احساس تعلق نداریم؛ و واقعیت چیزها نیست که اسباب رنج و دلهرهٔ ماست، بلکه به تعبیر آنها تعلق داریم؛ و این تعبیرها علت رنج ماست.
کتاب «آگاهی»
محمدجعفر مصفا
@Mossaffadotcom
اخلاق، ابزار کار "من"
انسان اسیر "من" به هیچ وجه پایبند اخلاق نیست؛ هدف باطنی او انطباق رفتارها با تصاویر تشکیل دهندهٔ "من" است. هر حرکت او اعلان "من" است.
آنچه جامعه به افراد القاء میکند اخلاق نیست، "من" است - "من" اصل است و اخلاق وسیلهٔ تشکیل ذهنی آن.
ابتدا تصاویری بعنوان "من" در ذهن ثبت میشود، بعد رفتارهایی انجام میگیرد که از نظر اجتماع علامت اخلاق است؛ بنابراین اصلاً اخلاق مطرح نیست، بلکه نمایش براساس یک تصویر مطرح است.
خوب توجه کن: اصل "من" است؛ و "اخلاق" فقط وسیلهٔ دست آن؛ ابزار کار آن.
کتاب «زندگی و مسائل»
محمدجعفر مصفا
@Mossaffadotcom
اخلاق، ابزار کار "من"
انسان اسیر "من" به هیچ وجه پایبند اخلاق نیست؛ هدف باطنی او انطباق رفتارها با تصاویر تشکیل دهندهٔ "من" است. هر حرکت او اعلان "من" است.
آنچه جامعه به افراد القاء میکند اخلاق نیست، "من" است - "من" اصل است و اخلاق وسیلهٔ تشکیل ذهنی آن.
ابتدا تصاویری بعنوان "من" در ذهن ثبت میشود، بعد رفتارهایی انجام میگیرد که از نظر اجتماع علامت اخلاق است؛ بنابراین اصلاً اخلاق مطرح نیست، بلکه نمایش براساس یک تصویر مطرح است.
خوب توجه کن: اصل "من" است؛ و "اخلاق" فقط وسیلهٔ دست آن؛ ابزار کار آن.
کتاب «زندگی و مسائل»
محمدجعفر مصفا
@Mossaffadotcom
دلهره
تمام رفتارهای انسان هویت فکری - خواه در شکل دفاع باشد، خواه در شکل نمایش باشد یا حمله - ریشه در ترس دارد. وقتی حمله و پرخاش میکند از ترس است؛ وقتی هم تسلیم میشود باز از ترس است. نمایشهای آن نیز به خاطر ترس است.
و انسانی که می ترسد، در زندگی فوقالعاده محتاط و دستبهعصا راه میرود. هرگز باز و بیپروا نیست. چنین انسانی وقتی از روی تجربه دریافت که در فلان رابطه باید حمله و پرخاش کند و در فلان رابطه باید تسلیم بشود و کوتاه بیایید، در رابطههای بعدی نیز آنگونه عمل میکند که قبلاً تجربه کرده است.
این جریان مساله عادت را پیش میآورد. در نتیجه تمام زندگی انسان به صورت تکرار یک مقدار رفتارهای کلیشه ای در میآید. از ترس این که مبادا تعادل و ایمنی شکستهبستهای که در آن قرار دارد به هم بخورد، همیشه عمل و رفتاری خواهد داشت که مطمئن باشد مخلّ تعادل و ایمنی او نخواهد بود. زندگی چنین انسانی مثل کسی است که روی زمین یا مرداب سست راه میرود؛ و همیشه باید مواظب باشد تا پایش را جایی بگذارد که قبلاً گذاشته و نسبت به آن نوعی اطمینان پیدا کرده. و پا را جای پای قبلی گذاشتن یعنی زندگی در عادت. و عادت یعنی کهنگی؛ یک کهنگی توأم با دلهره!
کتاب «آگاهی»
محمدجعفر مصفا
@Mossaffadotcom
دلهره
تمام رفتارهای انسان هویت فکری - خواه در شکل دفاع باشد، خواه در شکل نمایش باشد یا حمله - ریشه در ترس دارد. وقتی حمله و پرخاش میکند از ترس است؛ وقتی هم تسلیم میشود باز از ترس است. نمایشهای آن نیز به خاطر ترس است.
و انسانی که می ترسد، در زندگی فوقالعاده محتاط و دستبهعصا راه میرود. هرگز باز و بیپروا نیست. چنین انسانی وقتی از روی تجربه دریافت که در فلان رابطه باید حمله و پرخاش کند و در فلان رابطه باید تسلیم بشود و کوتاه بیایید، در رابطههای بعدی نیز آنگونه عمل میکند که قبلاً تجربه کرده است.
این جریان مساله عادت را پیش میآورد. در نتیجه تمام زندگی انسان به صورت تکرار یک مقدار رفتارهای کلیشه ای در میآید. از ترس این که مبادا تعادل و ایمنی شکستهبستهای که در آن قرار دارد به هم بخورد، همیشه عمل و رفتاری خواهد داشت که مطمئن باشد مخلّ تعادل و ایمنی او نخواهد بود. زندگی چنین انسانی مثل کسی است که روی زمین یا مرداب سست راه میرود؛ و همیشه باید مواظب باشد تا پایش را جایی بگذارد که قبلاً گذاشته و نسبت به آن نوعی اطمینان پیدا کرده. و پا را جای پای قبلی گذاشتن یعنی زندگی در عادت. و عادت یعنی کهنگی؛ یک کهنگی توأم با دلهره!
کتاب «آگاهی»
محمدجعفر مصفا
@Mossaffadotcom
علت دیرپایی هویت فکری و ناتوانی در رهایی از اسارت آن
علت دیرپایی هویت فکری و ناتوانی ما در رهایی از اسارت آن این است که از یک طرف جهل در ما ریشههای بسیار عمیق و گستردهای یافته است، از طرف دیگر بدون اینکه خودمان متوجه باشیم میخواهیم همان جهل را وسیلهٔ رفع خودش قرار بدهیم؛ و باز از طرف دیگر و از همه مهمتر، مجموعهٔ شرایط و عواملی که از اول ما را در این مسیر به حرکت واداشته است هنوز هم موجود است و عمل میکند.
کتاب "رابطه"
محمدجعفر مصفا
@Mossaffadotcom
علت دیرپایی هویت فکری و ناتوانی در رهایی از اسارت آن
علت دیرپایی هویت فکری و ناتوانی ما در رهایی از اسارت آن این است که از یک طرف جهل در ما ریشههای بسیار عمیق و گستردهای یافته است، از طرف دیگر بدون اینکه خودمان متوجه باشیم میخواهیم همان جهل را وسیلهٔ رفع خودش قرار بدهیم؛ و باز از طرف دیگر و از همه مهمتر، مجموعهٔ شرایط و عواملی که از اول ما را در این مسیر به حرکت واداشته است هنوز هم موجود است و عمل میکند.
کتاب "رابطه"
محمدجعفر مصفا
@Mossaffadotcom
جلسات لایو مصفاخوانی
هر یکشنبه و هر پنجشنبه ساعت ۹ شب(به وقت ایران) جلسات لایو اینترنتی مصفاخوانی برقرار است و جمع علاقمندان مباحث کتابهای وی را میخوانند و دربارهٔ آنها گفتگو میکنند.
علاقمندان به شرکت در این دورهمیها اطلاعات بیشتر را از »ادمین طوبیٰ« بخواهند.
@MossaffaDotCom
جلسات لایو مصفاخوانی
هر یکشنبه و هر پنجشنبه ساعت ۹ شب(به وقت ایران) جلسات لایو اینترنتی مصفاخوانی برقرار است و جمع علاقمندان مباحث کتابهای وی را میخوانند و دربارهٔ آنها گفتگو میکنند.
علاقمندان به شرکت در این دورهمیها اطلاعات بیشتر را از »ادمین طوبیٰ« بخواهند.
@MossaffaDotCom
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
«شوهر شیرهای»
به اين قضيهای که تعريف میکنم خوب توجه کنيد، شايد بطرز مشخصی منظور از "ديد واقعی" و "ديد ذهنی" يا "تعبيری" را روشن کند: چند روز پيش خانمی میگفت: "در يک مهمانی دو تا خانم داشتند به شوهر من اشاره میکردند و میگفتند اين بيچاره شيرهای است. وقتی من اين حرف را شنيدم دلم میخواست زمين دهان باز کند و من لای زمين بروم". بعد از اينکه حرف خانم تمام شد يک نفر از او پرسيد: ناراحتی شما به چه خاطر بود؟ شيره و ترياک يک مقدار مضار واقعی دارند. مثلاً ريه را خراب میکنند، خون را آلوده و مسموم میکنند، دندانها را فاسد و سياه میکنند و خيلی ضررهای ديگر. آيا ناراحتی شما از شيره کشيدن شوهرتان به خاطر خراب شدن ريه و دندان او است؟ خانم جواب داد: " نه، ريه و دندان سرش را بخورد، من از خدا میخواهم که اصلا اين ننگ را از روی زمين بردارد. ناراحتی من از اين است که مردم میگويند شوهرش شيرهای است."
اين مثال خوبی است برای نشان دادن معنای دقيق "واقعی" و "ذهنی". من میگويم اگر شيره کشيدن را بصورت يک واقعيت نگاه کنيم، تنها دندان فاسد و ريۀ خراب وجود دارد. من منکر اين واقعيات نامطلوب نيستم. ولی پديدۀ موهومی که به نام "من" برای خود و ديگران قائليم، از اين واقعيات تشکيل نشده است، بلکه "از مردک شيرهای" و نظاير آن، يعنی از سايهای که خودمان برای واقعيات خلق کردهايم تشکيل شده است.
Let's look at a particular case, and perhaps it will clarify what I mean by “real view” and “mental view.”
The other day a woman told me: “I was at a party and I saw a couple of other women pointing to my husband and saying what a hopeless addict he is. When I heard this, I felt so embarrassed and ashamed that I wanted to be devoured by the earth.” Then, someone else present asked her, “Why did that upset you? We know that drug addiction really harms one’s health. For example, it damages the lungs, contaminates the blood, and stains the teeth. Are you upset that your husband’s addiction will destroy his lungs and teeth?” The woman answered, “No, who cares about his lungs or his teeth, I am worried about people saying that my husband is a drug addict.”
This is a good example of what I mean by “real” views as opposed to “mental” views. I am saying that if we look at drug addiction as a real thing, there are only stained teeth and damaged lungs. I do not deny those as undesirable realities. But the delusional phenomenon that we consider as the “I” only cares about the shadow of those real things like the husband being identified as a drug addict.
کتاب «تفکر زائد»
محمدجعفر مصفا
ترجمه: سعید امدادی
@Mossaffadotcom
«شوهر شیرهای»
به اين قضيهای که تعريف میکنم خوب توجه کنيد، شايد بطرز مشخصی منظور از "ديد واقعی" و "ديد ذهنی" يا "تعبيری" را روشن کند: چند روز پيش خانمی میگفت: "در يک مهمانی دو تا خانم داشتند به شوهر من اشاره میکردند و میگفتند اين بيچاره شيرهای است. وقتی من اين حرف را شنيدم دلم میخواست زمين دهان باز کند و من لای زمين بروم". بعد از اينکه حرف خانم تمام شد يک نفر از او پرسيد: ناراحتی شما به چه خاطر بود؟ شيره و ترياک يک مقدار مضار واقعی دارند. مثلاً ريه را خراب میکنند، خون را آلوده و مسموم میکنند، دندانها را فاسد و سياه میکنند و خيلی ضررهای ديگر. آيا ناراحتی شما از شيره کشيدن شوهرتان به خاطر خراب شدن ريه و دندان او است؟ خانم جواب داد: " نه، ريه و دندان سرش را بخورد، من از خدا میخواهم که اصلا اين ننگ را از روی زمين بردارد. ناراحتی من از اين است که مردم میگويند شوهرش شيرهای است."
اين مثال خوبی است برای نشان دادن معنای دقيق "واقعی" و "ذهنی". من میگويم اگر شيره کشيدن را بصورت يک واقعيت نگاه کنيم، تنها دندان فاسد و ريۀ خراب وجود دارد. من منکر اين واقعيات نامطلوب نيستم. ولی پديدۀ موهومی که به نام "من" برای خود و ديگران قائليم، از اين واقعيات تشکيل نشده است، بلکه "از مردک شيرهای" و نظاير آن، يعنی از سايهای که خودمان برای واقعيات خلق کردهايم تشکيل شده است.
Let's look at a particular case, and perhaps it will clarify what I mean by “real view” and “mental view.”
The other day a woman told me: “I was at a party and I saw a couple of other women pointing to my husband and saying what a hopeless addict he is. When I heard this, I felt so embarrassed and ashamed that I wanted to be devoured by the earth.” Then, someone else present asked her, “Why did that upset you? We know that drug addiction really harms one’s health. For example, it damages the lungs, contaminates the blood, and stains the teeth. Are you upset that your husband’s addiction will destroy his lungs and teeth?” The woman answered, “No, who cares about his lungs or his teeth, I am worried about people saying that my husband is a drug addict.”
This is a good example of what I mean by “real” views as opposed to “mental” views. I am saying that if we look at drug addiction as a real thing, there are only stained teeth and damaged lungs. I do not deny those as undesirable realities. But the delusional phenomenon that we consider as the “I” only cares about the shadow of those real things like the husband being identified as a drug addict.
کتاب «تفکر زائد»
محمدجعفر مصفا
ترجمه: سعید امدادی
@Mossaffadotcom
معرفی
کتاب "انسان گمشده و شناخت"
چاپ اول، سال ۱۳۵۰، تهران، چاپخانه زندان قصر
این کتاب اولین کتاب نوشتهشده توسط محمدجعفر مصفا است. نویسنده به خوانندگان توصیه میکرد آثارش را از «تفکر زائد» و به بعد مطالعه کنند. وی هیچگاه کتاب «انسان گمشده و شناخت» را توصیه نمیکرد. سایت محمدجعفر مصفا این کتاب را صرفاً جهت آرشیو معرفی میکند. خواننده با مطالعهٔ این کتاب با "جریان تکاملی ذهنی نویسنده" میتواند آشنا شود.
چنانچه تمایل دارید نسخهٔ چاپی و یا الکترونیکی این کتاب را تهیه کنید، میتوانید از طریق وبسایت محمدجعفر مصفا اقدام نمائید.
» در صورتیکه قبلاً این کتاب را مطالعه کردهاید و مایلید نظری دربارهٔ آن بنویسید، به صفحهٔ مخصوص این کتاب مراجعه کرده و در بخش نظرات نظرتان را بنویسید.
صفحهٔ کتاب «انسان گمشده و شناخت»
@MossaffaDotCom
معرفی
کتاب "انسان گمشده و شناخت"
چاپ اول، سال ۱۳۵۰، تهران، چاپخانه زندان قصر
این کتاب اولین کتاب نوشتهشده توسط محمدجعفر مصفا است. نویسنده به خوانندگان توصیه میکرد آثارش را از «تفکر زائد» و به بعد مطالعه کنند. وی هیچگاه کتاب «انسان گمشده و شناخت» را توصیه نمیکرد. سایت محمدجعفر مصفا این کتاب را صرفاً جهت آرشیو معرفی میکند. خواننده با مطالعهٔ این کتاب با "جریان تکاملی ذهنی نویسنده" میتواند آشنا شود.
چنانچه تمایل دارید نسخهٔ چاپی و یا الکترونیکی این کتاب را تهیه کنید، میتوانید از طریق وبسایت محمدجعفر مصفا اقدام نمائید.
» در صورتیکه قبلاً این کتاب را مطالعه کردهاید و مایلید نظری دربارهٔ آن بنویسید، به صفحهٔ مخصوص این کتاب مراجعه کرده و در بخش نظرات نظرتان را بنویسید.
صفحهٔ کتاب «انسان گمشده و شناخت»
@MossaffaDotCom
Forwarded from سایت پانویس
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اگر از دوستان و آشنایان کسی هست که این نوارهای کاست صحبتهای محمدجعفر مصفا، که در ویدیوی فوق معرفی شدهاند، را میتواند تبدیل به فایلهای mp3 کند، لطفاً پیام دهد.
لطفاً فقط از دوستان و آشنایان پیام دهند. به دلیل منحصربهفرد بودن نوارها، نمیتوانیم آنها را به غیرآشنا بسپاریم.
@PanevisDotCom
اگر از دوستان و آشنایان کسی هست که این نوارهای کاست صحبتهای محمدجعفر مصفا، که در ویدیوی فوق معرفی شدهاند، را میتواند تبدیل به فایلهای mp3 کند، لطفاً پیام دهد.
لطفاً فقط از دوستان و آشنایان پیام دهند. به دلیل منحصربهفرد بودن نوارها، نمیتوانیم آنها را به غیرآشنا بسپاریم.
@PanevisDotCom
کلاف
تو اگر بگویی من از طریق خودشناسی یا به هر طریق دیگر توانستهام مثلاً خجالتی بودن خود را از بین ببرم ولی هنوز نتوانستهام احساس حقارت یا حسادت خود را از بین ببرم، بدان که خجالتی بودن خود را هم نتوانستهای از بین ببری و نمیتوانی از بین ببری؛ و کارَت فقط بازی و تخدیر بوده است.
تو نمیتوانی فقط یک قسمت از کلافی را که کلاً ذهن آن را بافته است - مثلاً خجالتی بودنش را - از آن جدا کنی و دور بیاندازی.
کتاب "رابطه"
محمدجعفر مصفا
@Mossaffadotcom
کلاف
تو اگر بگویی من از طریق خودشناسی یا به هر طریق دیگر توانستهام مثلاً خجالتی بودن خود را از بین ببرم ولی هنوز نتوانستهام احساس حقارت یا حسادت خود را از بین ببرم، بدان که خجالتی بودن خود را هم نتوانستهای از بین ببری و نمیتوانی از بین ببری؛ و کارَت فقط بازی و تخدیر بوده است.
تو نمیتوانی فقط یک قسمت از کلافی را که کلاً ذهن آن را بافته است - مثلاً خجالتی بودنش را - از آن جدا کنی و دور بیاندازی.
کتاب "رابطه"
محمدجعفر مصفا
@Mossaffadotcom
مصفاخوانی
جلسات لایو(غیرحضوری) خواندن، بررسی، بحث و گفتگو دربارهٔ آثار محمدجعفر مصفا هر هفته، یکشنبه و پنجشنبه، ساعت ۹ شب به وقت ایران توسط اپلیکیشن گوگلمیت برقرار است.
در حال حاضر در حال خواندن کتاب «نامهای به ندیدهام» هستیم.
جلسات ضبط میشوند و در گروه گذاشته میشوند. چنانچه کسی نتواند در جلسهٔ لایو شرکت کند، میتواند از فایل صوتی آن جلسه استفاده کند.
جهت پیوستن به جمع علاقمندان، میتوانید به »مدیر ثبتنام« پیام دهید.
@MossaffaDotCom
مصفاخوانی
جلسات لایو(غیرحضوری) خواندن، بررسی، بحث و گفتگو دربارهٔ آثار محمدجعفر مصفا هر هفته، یکشنبه و پنجشنبه، ساعت ۹ شب به وقت ایران توسط اپلیکیشن گوگلمیت برقرار است.
در حال حاضر در حال خواندن کتاب «نامهای به ندیدهام» هستیم.
جلسات ضبط میشوند و در گروه گذاشته میشوند. چنانچه کسی نتواند در جلسهٔ لایو شرکت کند، میتواند از فایل صوتی آن جلسه استفاده کند.
جهت پیوستن به جمع علاقمندان، میتوانید به »مدیر ثبتنام« پیام دهید.
@MossaffaDotCom
کبک و برف
اینکه میگویم «ما بر وجود چیزهایی که در خود پنهان کردهایم آگاهی داریم»، به این جهت است که هم آنها را تحریف و روتوش میکنیم هم در صدد رفعشان هستیم.
اگر تو نسبت به حقارت خود ناآگاهی، چرا داری تلاش میکنی تا به طریقی آن را جبران کنی؟!
کتاب "رابطه"
محمدجعفر مصفا
@Mossaffadotcom
کبک و برف
اینکه میگویم «ما بر وجود چیزهایی که در خود پنهان کردهایم آگاهی داریم»، به این جهت است که هم آنها را تحریف و روتوش میکنیم هم در صدد رفعشان هستیم.
اگر تو نسبت به حقارت خود ناآگاهی، چرا داری تلاش میکنی تا به طریقی آن را جبران کنی؟!
کتاب "رابطه"
محمدجعفر مصفا
@Mossaffadotcom
علت اينکه روحیۀ ما اغلب گرفته و پايين است، علت اينکه هر چه پيرتر میشويم شوق و شور زندگی در ما ضعيفتر میشود و ملالت يکی از کيفيتهای هميشگی وجود روانی ما میشود اين است که غذای ارزشی ما روز بروز کمتر میشود(البته يکي از دلايلش اين است). حصول ارزشها برای ما حکم غذای روح را دارد.
One of the reasons that our spirits are often down as we get older is that our value-based “food” diminishes day after day. Our passion and zeal for life gets weaker and complaining becomes one of the perpetual qualities of our existence. Obtaining a higher value is like food to our spirits.
کتاب «تفکر زائد»
محمدجعفر مصفا
ترجمه: سعید امدادی
@Mossaffadotcom
علت اينکه روحیۀ ما اغلب گرفته و پايين است، علت اينکه هر چه پيرتر میشويم شوق و شور زندگی در ما ضعيفتر میشود و ملالت يکی از کيفيتهای هميشگی وجود روانی ما میشود اين است که غذای ارزشی ما روز بروز کمتر میشود(البته يکي از دلايلش اين است). حصول ارزشها برای ما حکم غذای روح را دارد.
One of the reasons that our spirits are often down as we get older is that our value-based “food” diminishes day after day. Our passion and zeal for life gets weaker and complaining becomes one of the perpetual qualities of our existence. Obtaining a higher value is like food to our spirits.
کتاب «تفکر زائد»
محمدجعفر مصفا
ترجمه: سعید امدادی
@Mossaffadotcom