ترس از دیدن واقعیت
تضاد باعث میشود که انسان در عمق وجود خود احساس يأس، احساس گيرافتادگی و ناتوانی شديد داشته باشد. علیرغم نمايشاتی که برای قدرتنمایی میدهد، باطناً احساس میکند که موجودی اسير، ناتوان، مستأصل و گرفتار است. اين احساس را وقتی با خود خلوت میکند با عمق بينش خود میبيند. میبيند درونش غير از آن است که به ديگران نشان میدهد. در میيابد که زندگی نمايشی، قيلوقالی و متظاهرانهای هم که در پيش گرفته است برای پوشاندن همين احساس ناتوانی است. در لحظاتی همه چيز را درک میکند، ولی بلافاصله چشمش را میبندد. احساسش مثل کسی است که لب يک پرتگاه قرار میگيرد و از ترس چشمش را میبندد.
Conflict causes us to feel internal despair, entanglement, and acute inadequacy. In spite of all pretentious acts to display power, inwardly we feel trapped, incapable, and helpless. When we think deeply about our feelings, we can see that all our acts, busyness, and pretenses in life are to cover our feelings of inadequacy. In some instances, we see this clearly but then immediately close our eyes. Our mood is like that of standing on the edge of a cliff and closing our eyes because of the fear that generates.
کتاب «تفکر زائد»
محمدجعفر مصفا
ترجمه: سعید امدادی
@Mossaffadotcom
ترس از دیدن واقعیت
تضاد باعث میشود که انسان در عمق وجود خود احساس يأس، احساس گيرافتادگی و ناتوانی شديد داشته باشد. علیرغم نمايشاتی که برای قدرتنمایی میدهد، باطناً احساس میکند که موجودی اسير، ناتوان، مستأصل و گرفتار است. اين احساس را وقتی با خود خلوت میکند با عمق بينش خود میبيند. میبيند درونش غير از آن است که به ديگران نشان میدهد. در میيابد که زندگی نمايشی، قيلوقالی و متظاهرانهای هم که در پيش گرفته است برای پوشاندن همين احساس ناتوانی است. در لحظاتی همه چيز را درک میکند، ولی بلافاصله چشمش را میبندد. احساسش مثل کسی است که لب يک پرتگاه قرار میگيرد و از ترس چشمش را میبندد.
Conflict causes us to feel internal despair, entanglement, and acute inadequacy. In spite of all pretentious acts to display power, inwardly we feel trapped, incapable, and helpless. When we think deeply about our feelings, we can see that all our acts, busyness, and pretenses in life are to cover our feelings of inadequacy. In some instances, we see this clearly but then immediately close our eyes. Our mood is like that of standing on the edge of a cliff and closing our eyes because of the fear that generates.
کتاب «تفکر زائد»
محمدجعفر مصفا
ترجمه: سعید امدادی
@Mossaffadotcom
حیلت
«خود» بعد از حاکمیت و برای استمرار حاکمیتش، از اینکه صریحاً درک و حس کند که اسیر چه رنجها و بدبختیهایی شده است، پرهیز میکند؛ طفره میرود.
یکی از خصوصیات و کیفیتهای عقل جزئی و تشکیلدهندهٔ «خود» این است که فوقالعاده زیرک، زرنگ و حیلهگر است. و از استمرار حیلهگری و زرنگی خودش احساس نوعی غرور و لذت میکند. حال برای چنین پدیدهٔ مغرور به زرنگی و حیلهگری، بسیار سخت است که به خودش اعتراف کند که گذشتهاش همه در رنج و پوچی و اِدبار گذشته و هماکنون نیز میگذرد.
کتاب «با پیر بلخ»
محمدجعفر مصفا
@Mossaffadotcom
حیلت
«خود» بعد از حاکمیت و برای استمرار حاکمیتش، از اینکه صریحاً درک و حس کند که اسیر چه رنجها و بدبختیهایی شده است، پرهیز میکند؛ طفره میرود.
یکی از خصوصیات و کیفیتهای عقل جزئی و تشکیلدهندهٔ «خود» این است که فوقالعاده زیرک، زرنگ و حیلهگر است. و از استمرار حیلهگری و زرنگی خودش احساس نوعی غرور و لذت میکند. حال برای چنین پدیدهٔ مغرور به زرنگی و حیلهگری، بسیار سخت است که به خودش اعتراف کند که گذشتهاش همه در رنج و پوچی و اِدبار گذشته و هماکنون نیز میگذرد.
کتاب «با پیر بلخ»
محمدجعفر مصفا
@Mossaffadotcom
رشوه
مهمترین ارزشی که بعضی جوامع به مردها القاء میکنند ارزش "زرنگتر بودن" است و مهمترین ارزشی که به زنها مخصوصاً در جوامع مدرن و فاقد معنویت اصیل القاء میکنند ارزش «دوست داشتنی بودن» است. یکی از دلائل رواج کلمات سانتیمانتال از قبیل "عزیزم به اندازهٔ ستاره های آسمان دوستت دارم" و نظیر آن، آگاهی بر نیاز طرف به شنیدن اینجور کلمات است.
و میبینی که چگونه این عجوزه هیچ چیز بامعنا و اصیل برای انسان باقی نگذاشته است؟! در هر رفتاری باید رشوهٔ شخصیت را هم بدهند.
از کتاب «رابطه»
محمدجعفر مصفا
@MossaffaDotCom
رشوه
مهمترین ارزشی که بعضی جوامع به مردها القاء میکنند ارزش "زرنگتر بودن" است و مهمترین ارزشی که به زنها مخصوصاً در جوامع مدرن و فاقد معنویت اصیل القاء میکنند ارزش «دوست داشتنی بودن» است. یکی از دلائل رواج کلمات سانتیمانتال از قبیل "عزیزم به اندازهٔ ستاره های آسمان دوستت دارم" و نظیر آن، آگاهی بر نیاز طرف به شنیدن اینجور کلمات است.
و میبینی که چگونه این عجوزه هیچ چیز بامعنا و اصیل برای انسان باقی نگذاشته است؟! در هر رفتاری باید رشوهٔ شخصیت را هم بدهند.
از کتاب «رابطه»
محمدجعفر مصفا
@MossaffaDotCom
مسئلهسازی
ارتزاق یک موضوع ساده است؛ ولی مثل تمام قضایای زندگی ما از آن یک مسأله میسازیم تا نیازهای آن "هستی" ناهنجار و ناهموار را به وسیلۀ آن ارضا کنیم. ما ارتزاق را - که نیاز طبیعی هر انسانی است - مثل نفس کشیدن - به ثروت وصله میکنیم، ارتزاق را در گرو ثروت قرار میدهیم و از آن مسأله میسازیم تا آن را وسیلۀ محروم ساختن دیگران و ارضای خشم و نفرت و میل فریب نهفته در خود قرار دهیم. آیا ورزش در نفس خود مسألهای دارد؟ واضح است که نه. ورزش کن تا نیرومند و سالم بمانی. دیگر آن توپ را برای چه جلو پایت میاندازی و با کیفیت مسأله دنبال آن میدوی؟! ما ثروت را مثل "جام جهانی" - روی سکوی مسابقات و نمایشات قرار میدهیم تا انسانها را با دلهره و حسرت به سوی آن بدوانيم. ثروت را پوششی قرار میدهیم بر روی یک هستی پوک و بیمحتوا؛ ثروت را به حساب یکی از علایم توانایی میگذاریم. و سپس دویدن و چنگ انداختن به آن را نیز به حساب فعال بودن میگذاریم. ضمناً نفس همین دویدن و چنگ انداختن ما را به خود مشغول میدارد تا خلاء "هستی" و دلهرۀ نهفته در زمان را پر کنیم.
کتاب «هله»
محمدجعفر مصفا
@MossaffaDotCom
مسئلهسازی
ارتزاق یک موضوع ساده است؛ ولی مثل تمام قضایای زندگی ما از آن یک مسأله میسازیم تا نیازهای آن "هستی" ناهنجار و ناهموار را به وسیلۀ آن ارضا کنیم. ما ارتزاق را - که نیاز طبیعی هر انسانی است - مثل نفس کشیدن - به ثروت وصله میکنیم، ارتزاق را در گرو ثروت قرار میدهیم و از آن مسأله میسازیم تا آن را وسیلۀ محروم ساختن دیگران و ارضای خشم و نفرت و میل فریب نهفته در خود قرار دهیم. آیا ورزش در نفس خود مسألهای دارد؟ واضح است که نه. ورزش کن تا نیرومند و سالم بمانی. دیگر آن توپ را برای چه جلو پایت میاندازی و با کیفیت مسأله دنبال آن میدوی؟! ما ثروت را مثل "جام جهانی" - روی سکوی مسابقات و نمایشات قرار میدهیم تا انسانها را با دلهره و حسرت به سوی آن بدوانيم. ثروت را پوششی قرار میدهیم بر روی یک هستی پوک و بیمحتوا؛ ثروت را به حساب یکی از علایم توانایی میگذاریم. و سپس دویدن و چنگ انداختن به آن را نیز به حساب فعال بودن میگذاریم. ضمناً نفس همین دویدن و چنگ انداختن ما را به خود مشغول میدارد تا خلاء "هستی" و دلهرۀ نهفته در زمان را پر کنیم.
کتاب «هله»
محمدجعفر مصفا
@MossaffaDotCom
مصفاخوانی
جلسات لایو(غیرحضوری) خواندن، بررسی، بحث و گفتگو دربارهٔ آثار محمدجعفر مصفا هر هفته، یکشنبه و پنجشنبه، ساعت ۹ شب به وقت ایران توسط اپلیکیشن گوگلمیت برقرار است.
در حال حاضر در حال خواندن کتاب «نامهای به ندیدهام» هستیم.
جلسات ضبط میشوند و در گروه تلگرام گذاشته میشوند. چنانچه کسی نتواند در جلسهٔ لایو شرکت کند، میتواند از فایل صوتی آن جلسه استفاده کند.
جهت پیوستن به جمع علاقمندان، میتوانید به »مدیر ثبتنام« پیام دهید.
@MossaffaDotCom
مصفاخوانی
جلسات لایو(غیرحضوری) خواندن، بررسی، بحث و گفتگو دربارهٔ آثار محمدجعفر مصفا هر هفته، یکشنبه و پنجشنبه، ساعت ۹ شب به وقت ایران توسط اپلیکیشن گوگلمیت برقرار است.
در حال حاضر در حال خواندن کتاب «نامهای به ندیدهام» هستیم.
جلسات ضبط میشوند و در گروه تلگرام گذاشته میشوند. چنانچه کسی نتواند در جلسهٔ لایو شرکت کند، میتواند از فایل صوتی آن جلسه استفاده کند.
جهت پیوستن به جمع علاقمندان، میتوانید به »مدیر ثبتنام« پیام دهید.
@MossaffaDotCom
میگوییم زمانی تواضع، سخاوت، نوعدوستی، رأفت، فقر و درویشی تو اصالت دارد که خودت ندانی متواضع، سخاوتمند و درویشی. همین. اگر بدانی، آنچه میدانی، تصویر تواضع و سخاوت است، نه حالت سخاوت و تواضع و درویشی.
کتاب "هله"
محمدجعفر مصفا
@Mossaffadotcom
میگوییم زمانی تواضع، سخاوت، نوعدوستی، رأفت، فقر و درویشی تو اصالت دارد که خودت ندانی متواضع، سخاوتمند و درویشی. همین. اگر بدانی، آنچه میدانی، تصویر تواضع و سخاوت است، نه حالت سخاوت و تواضع و درویشی.
کتاب "هله"
محمدجعفر مصفا
@Mossaffadotcom
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اتوریته
آیا اتوریتهها در نقش مشاهدهکننده ظاهر میشوند؟
محمدجعفر مصفا
فرهنگسرای اندیشه
تابستان ۱۳۸۴
@Mossaffadotcom
اتوریته
آیا اتوریتهها در نقش مشاهدهکننده ظاهر میشوند؟
محمدجعفر مصفا
فرهنگسرای اندیشه
تابستان ۱۳۸۴
@Mossaffadotcom
صفت فکری
فضیلت، سخاوت، تواضع، شفقت و هر کیفیت روانی دیگر تنها زمانی اصالت و محتوا دارد که خود تو ندانی که آدمی بافضیلت، متواضع و باسخاوتی. هنگامی که نمیدانی چنین صفاتی را داری، قائل به وجود "خود" نیستی؛ و هنگامی که بر آن صفات مشعری، آنها دیگر صفت نیست، بلکه تصویر صفت است. زیرا همانطور که گفتیم، ذهن - که عامل إشعار است - حامل تصاویر است، نه محتوای حالات.
کتاب «هله»
محمدجعفر مصفا
@Mossaffadotcom
صفت فکری
فضیلت، سخاوت، تواضع، شفقت و هر کیفیت روانی دیگر تنها زمانی اصالت و محتوا دارد که خود تو ندانی که آدمی بافضیلت، متواضع و باسخاوتی. هنگامی که نمیدانی چنین صفاتی را داری، قائل به وجود "خود" نیستی؛ و هنگامی که بر آن صفات مشعری، آنها دیگر صفت نیست، بلکه تصویر صفت است. زیرا همانطور که گفتیم، ذهن - که عامل إشعار است - حامل تصاویر است، نه محتوای حالات.
کتاب «هله»
محمدجعفر مصفا
@Mossaffadotcom
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
علت ولگردی ذهن در زمان
اگر درک میکنی که تصاویر شخصیتی علت رنج توست، دست از آنها بردار.
لحظه ای که تصاویر از ذهن تو خارج شوند در حال قرار گرفتهای.
علت ولگردی ذهن در زمان، وجود همین تصاویر است. ذهن برای حفظ این تصاویر خواه ناخواه مجبور است که در زمان پرسه بزند. اگر تصاویر دست از ذهن ما بردارند ذهن دیگر کاری به گذشته و آینده - جز آنجا که باید داشته باشد - ندارد.
کتاب «انسان در اسارت فکر»
محمدجعفر مصفا
@Mossaffadotcom
علت ولگردی ذهن در زمان
اگر درک میکنی که تصاویر شخصیتی علت رنج توست، دست از آنها بردار.
لحظه ای که تصاویر از ذهن تو خارج شوند در حال قرار گرفتهای.
علت ولگردی ذهن در زمان، وجود همین تصاویر است. ذهن برای حفظ این تصاویر خواه ناخواه مجبور است که در زمان پرسه بزند. اگر تصاویر دست از ذهن ما بردارند ذهن دیگر کاری به گذشته و آینده - جز آنجا که باید داشته باشد - ندارد.
کتاب «انسان در اسارت فکر»
محمدجعفر مصفا
@Mossaffadotcom
🪷 گروه مصفاخوانی
📚 جمعخوانی کتابهای محمدجعفر مصفا
💭 جلسات بحث و گفتوگو: یکشنبهشبها و پنجشنبهشبها (ساعت ۲۱ به وقت ایران)
🔍 تلگرام + گوگلمیت
⏰ فایلهای صوتی جلسات بحث و گفتگو حتی بدون شرکت در جلسات، همیشه برای اعضاء قابل دسترسی هستند
🎙 آرشیو کامل فایلهای صوتی
🎁 عضویت رایگان در دو گروه مکمل: رابطهٔ عاطفی + گفتگو دربارهٔ فیلم و رمانخوانی
📥 برای ثبتنام، پیام دهید به:
👉 @PanevisAdmin
کانال محمدجعفر مصفا:
@MossaffaDotCom
کانال محمدجعفر مصفا:
@MossaffaDotCom
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
بهمن
محمدجعفر مصفا
گزیدهای از گفتگو دربارهٔ تربیت، ضبطشده در سال ۱۳۹۱. این گفتگو قبلاً بطور کامل منتشر شده است.
اطلاعات بیشتر در سایت محمدجعفر مصفا:
http://www.mossaffa.com/2010/08/tarbiat-1391.html
@MossaffaDotCom
بهمن
محمدجعفر مصفا
گزیدهای از گفتگو دربارهٔ تربیت، ضبطشده در سال ۱۳۹۱. این گفتگو قبلاً بطور کامل منتشر شده است.
اطلاعات بیشتر در سایت محمدجعفر مصفا:
http://www.mossaffa.com/2010/08/tarbiat-1391.html
@MossaffaDotCom
برای جوانان
شما كه تازه وارد(زندگی) شدهاید، وعدههای دروغ و فریبهای شیرین را پیشرو دارید؛ آنها را باور دارید، مجذوب آنها هستید؛ و چشمبسته به دنبال آنها میدوید. واقعاً میدوید. زندگی شما ماهیت دویدنی سر از پانشناس را دارد. انگار جامعه برای فرد دورهها و مراحل متعدد از پیش تعیینشده دارد، فعلاً دارد مقدمات تخدیر شما را تدارك میبیند ـ تا رفتهرفته بكلی خوابتان كند! وعدههای جامعه برای شما حكم «لالا لالا باباش میاد صدای كفش پاش میادِ» آنوقتهای مادران خدابیامرز ما را دارد. به شكلهای مختلف «صدای كفش پاش میاد»؛ ولی خودش ـ كه یك بابای دانا، با شفقت و مهربانی باشد كه عاقبت ما را بخیر كند ـ هرگز نیامد. بابای مهربان و دانای شما هم نخواهد آمد ـ اگر هم آوایی میشنوی بدان كه آن نعره و نفیر توپ و تانگ و تفنگ است ـ نه صدای مهربان!
به قول آن والای عزیز از دسترفته كه میگوید: «...فریبت میدهد، این سرخی بعد از سحرگه نیست...» فعلاً جامعه دارد مرحلهٔ به خواب فرو بردن تو را میگذراند! بله؛ و شما نوسفران هم كه سفت پاشنههای گیوههای پلاستیكیتان را وركشیدهاید؛ و هورا میكشید و دورخیز میكنید برای دویدن و پریدن ـ بیآنكه واقعاً و مشخصاً بدانید به كجا میبرندتان؛ بیآنكه بدانید مقصد دویدنتان كجا است.
از وبلاگ محمدجعفر مصفا
@MossaffaDotCom
برای جوانان
شما كه تازه وارد(زندگی) شدهاید، وعدههای دروغ و فریبهای شیرین را پیشرو دارید؛ آنها را باور دارید، مجذوب آنها هستید؛ و چشمبسته به دنبال آنها میدوید. واقعاً میدوید. زندگی شما ماهیت دویدنی سر از پانشناس را دارد. انگار جامعه برای فرد دورهها و مراحل متعدد از پیش تعیینشده دارد، فعلاً دارد مقدمات تخدیر شما را تدارك میبیند ـ تا رفتهرفته بكلی خوابتان كند! وعدههای جامعه برای شما حكم «لالا لالا باباش میاد صدای كفش پاش میادِ» آنوقتهای مادران خدابیامرز ما را دارد. به شكلهای مختلف «صدای كفش پاش میاد»؛ ولی خودش ـ كه یك بابای دانا، با شفقت و مهربانی باشد كه عاقبت ما را بخیر كند ـ هرگز نیامد. بابای مهربان و دانای شما هم نخواهد آمد ـ اگر هم آوایی میشنوی بدان كه آن نعره و نفیر توپ و تانگ و تفنگ است ـ نه صدای مهربان!
به قول آن والای عزیز از دسترفته كه میگوید: «...فریبت میدهد، این سرخی بعد از سحرگه نیست...» فعلاً جامعه دارد مرحلهٔ به خواب فرو بردن تو را میگذراند! بله؛ و شما نوسفران هم كه سفت پاشنههای گیوههای پلاستیكیتان را وركشیدهاید؛ و هورا میكشید و دورخیز میكنید برای دویدن و پریدن ـ بیآنكه واقعاً و مشخصاً بدانید به كجا میبرندتان؛ بیآنكه بدانید مقصد دویدنتان كجا است.
از وبلاگ محمدجعفر مصفا
@MossaffaDotCom
بدل
یکی دیگر از دلایل یا عوامل سماجت و دیرپایی هویت فکری این است که این هویت به انسان یک نوع وعدهٔ جانشینی میدهد، وعدهای که فریب است. انسان فکر میکند که اگر بتواند از فکر برای خود یک هویت مجلل، توانا و پر زرق و برق دست و پا کند، شاید این هویت بتواند جانشین روح له شده و عزت نفس از دست رفتهاش گردد. در حقیقت با یک پدیدهٔ لفظی میخواهد یک محتوای گم شده را جبران کند. با مقداری لفظ خشک میخواهد عزت انسانی خود را ترمیم کند. اما هیهات که این کجا و آن کجا. حالات ذاتی انسان کجا و این لفظهای قشنگ و شیرین کجا!
«انسان در اسارت فکر»
محمدجعفر مصفا
@Mossaffadotcom
بدل
یکی دیگر از دلایل یا عوامل سماجت و دیرپایی هویت فکری این است که این هویت به انسان یک نوع وعدهٔ جانشینی میدهد، وعدهای که فریب است. انسان فکر میکند که اگر بتواند از فکر برای خود یک هویت مجلل، توانا و پر زرق و برق دست و پا کند، شاید این هویت بتواند جانشین روح له شده و عزت نفس از دست رفتهاش گردد. در حقیقت با یک پدیدهٔ لفظی میخواهد یک محتوای گم شده را جبران کند. با مقداری لفظ خشک میخواهد عزت انسانی خود را ترمیم کند. اما هیهات که این کجا و آن کجا. حالات ذاتی انسان کجا و این لفظهای قشنگ و شیرین کجا!
«انسان در اسارت فکر»
محمدجعفر مصفا
@Mossaffadotcom
نان گذشته
سؤال: چرا حالت روحی انسان بیشتر اوقات افسرده و ملول است؟
جواب: ما هرقدر هم خود را به ندانستگی بزنیم، هرقدر هم با انواع دلخوشیها سر خود را گرم کنیم بالاخره از گذشتۀ خود باخبریم؛ وقتی به گذشتۀ خود نگاه میکنیم میبینیم تمام عمرمان در انتظار حسرتآلود و دغدغهآلود رسیدن به یک چیز، به یک موقعیت ایدهآلی گذشته و هرگز آنطور نشده است که ما انتظار داشتهایم. بنابراین همیشه نسبت به گذشتۀ خود احساس باختن، احساس خسران و ناکامی داریم. و این عین افسردگی، ملالت و گرفتگی روحی است.
و هرقدر هم خود را به ندانستن بزنیم یا خود را به وعدههای شیرین آتی دلخوش داریم باطناً میدانیم آیندهمان نیز همان خواهد بود که گذشتهمان بوده است.
کتاب «هله»
محمدجعفر مصفا
@Mossaffadotcom
نان گذشته
سؤال: چرا حالت روحی انسان بیشتر اوقات افسرده و ملول است؟
جواب: ما هرقدر هم خود را به ندانستگی بزنیم، هرقدر هم با انواع دلخوشیها سر خود را گرم کنیم بالاخره از گذشتۀ خود باخبریم؛ وقتی به گذشتۀ خود نگاه میکنیم میبینیم تمام عمرمان در انتظار حسرتآلود و دغدغهآلود رسیدن به یک چیز، به یک موقعیت ایدهآلی گذشته و هرگز آنطور نشده است که ما انتظار داشتهایم. بنابراین همیشه نسبت به گذشتۀ خود احساس باختن، احساس خسران و ناکامی داریم. و این عین افسردگی، ملالت و گرفتگی روحی است.
و هرقدر هم خود را به ندانستن بزنیم یا خود را به وعدههای شیرین آتی دلخوش داریم باطناً میدانیم آیندهمان نیز همان خواهد بود که گذشتهمان بوده است.
کتاب «هله»
محمدجعفر مصفا
@Mossaffadotcom