سایت محمدجعفر مصفا
5.2K subscribers
1.6K photos
772 videos
52 files
444 links
کانال رسمی وب‌سایت محمدجعفر مصفا

سایت رسمی:
www.mossaffa.com

ادمین:
@PanevisAdmin

صفحهٔ اینستاگرام:
https://www.instagram.com/mjmossaffa

نقل مطالب با ذکر منبع بلامانع است.

کانال کریشنامورتی:
@Krishnamurti

نیکول لپرا:
@NicoleLePera
‌
Download Telegram
‌
‌مسئله‌سازی

ارتزاق یک موضوع ساده است؛ ولی مثل تمام قضایای زندگی ما از آن یک مسأله می‌سازیم تا نیازهای آن "هستی" ناهنجار و ناهموار را به وسیلۀ آن ارضا کنیم. ما ارتزاق را - که نیاز طبیعی هر انسانی است - مثل نفس کشیدن - به ثروت وصله می‌کنیم، ارتزاق را در گرو ثروت قرار می‌دهیم و از آن مسأله می‌سازیم تا آن را وسیلۀ محروم ساختن دیگران و ارضای خشم و نفرت و میل فریب نهفته در خود قرار دهیم. آیا ورزش در نفس خود مسأله‌ای دارد؟ واضح است که نه. ورزش کن تا نیرومند و سالم بمانی. دیگر آن توپ را برای چه جلو پایت می‌اندازی و با کیفیت مسأله دنبال آن می‌دوی؟! ما ثروت را مثل "جام جهانی" - روی سکوی مسابقات و نمایشات قرار می‌دهیم تا انسان‌ها را با دلهره و حسرت به سوی آن بدوانيم. ثروت را پوششی قرار می‌دهیم بر روی یک هستی پوک و بی‌محتوا؛ ثروت را به حساب یکی از علایم توانایی می‌گذاریم. و سپس دویدن و چنگ انداختن به آن را نیز به حساب فعال بودن می‌گذاریم. ضمناً نفس همین دویدن و چنگ انداختن ما را به خود مشغول می‌دارد تا خلاء "هستی" و دلهرۀ نهفته در زمان را پر کنیم.

کتاب «هله»
محمدجعفر مصفا

@MossaffaDotCom
‌
مصفاخوانی

جلسات لایو(غیرحضوری) خواندن، بررسی، بحث و گفتگو دربارهٔ آثار محمدجعفر مصفا هر هفته، یک‌شنبه و پنج‌شنبه، ساعت ۹ شب به وقت ایران توسط اپلیکیشن گوگل‌میت برقرار است.

در حال حاضر در حال خواندن کتاب «نامه‌ای به ندیده‌ام» هستیم.

جلسات ضبط می‌شوند و در گروه تلگرام گذاشته می‌شوند. چنانچه کسی نتواند در جلسهٔ لایو شرکت کند، می‌تواند از فایل صوتی آن جلسه استفاده کند.

جهت پیوستن به جمع علاقمندان، می‌توانید به »مدیر ثبت‌نام« پیام دهید.

@MossaffaDotCom
Audio
کتاب «تفکر زائد»
محمدجعفر مصفا
فصل هشتم
فایل دوم

راوی: عبدالکریم موسوی

@MossaffaDotCom
‌
می‌گوییم زمانی تواضع، سخاوت، نوعدوستی، رأفت، فقر و درویشی تو اصالت دارد که خودت ندانی متواضع، سخاوتمند و درویشی. همین. اگر بدانی، آنچه می‌دانی، تصویر تواضع و سخاوت است، نه حالت سخاوت و تواضع و درویشی.

کتاب "هله"
محمدجعفر مصفا

@Mossaffadotcom
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
‌
اتوریته

آیا اتوریته‌ها در نقش مشاهده‌کننده ظاهر می‌شوند؟

محمدجعفر مصفا
فرهنگسرای اندیشه
تابستان ۱۳۸۴

@Mossaffadotcom
Audio
کتاب «تفکر زائد»
محمدجعفر مصفا
فصل هشتم
فایل سوم

راوی: عبدالکریم موسوی

@MossaffaDotCom
‌
صفت فکری

فضیلت، سخاوت، تواضع، شفقت و هر کیفیت روانی دیگر تنها زمانی اصالت و محتوا دارد که خود تو ندانی که آدمی بافضیلت، متواضع و باسخاوتی. هنگامی که نمی‌دانی چنین صفاتی را داری، قائل به وجود "خود" نیستی؛ و هنگامی که بر آن صفات مشعری، آنها دیگر صفت نیست، بلکه تصویر صفت است. زیرا همان‌طور که گفتیم، ذهن - که عامل إشعار است - حامل تصاویر است، نه محتوای حالات.

کتاب «هله»
محمدجعفر مصفا

@Mossaffadotcom
Audio
کتاب «تفکر زائد»
محمدجعفر مصفا
فصل هشتم
فایل چهارم

راوی: عبدالکریم موسوی

@MossaffaDotCom
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
‌
علت ولگردی ذهن در زمان

اگر درک میکنی که تصاویر شخصیتی علت رنج توست، دست از آنها بردار.
لحظه ای که تصاویر از ذهن تو خارج شوند در حال قرار گرفته‌ای.

علت ولگردی ذهن در زمان، وجود همین تصاویر است. ذهن برای حفظ این تصاویر خواه ناخواه مجبور است که در زمان پرسه بزند. اگر تصاویر دست از ذهن ما بردارند ذهن دیگر کاری به گذشته و آینده - جز آنجا که باید داشته باشد - ندارد.

کتاب «انسان در اسارت فکر»
محمدجعفر مصفا

@Mossaffadotcom
‌
🪷 گروه مصفاخوانی

📚 جمع‌خوانی کتاب‌های محمدجعفر مصفا

💭 جلسات بحث و گفت‌وگو: یک‌شنبه‌شب‌ها و پنج‌شنبه‌‌شب‌ها (ساعت ۲۱ به وقت ایران)

🔍 تلگرام + گوگل‌میت

⏰ فایل‌های صوتی جلسات بحث و گفتگو حتی بدون شرکت در جلسات، همیشه برای اعضاء قابل دسترسی هستند

🎙آرشیو کامل فایل‌های صوتی

🎁 عضویت رایگان در دو گروه مکمل: رابطهٔ عاطفی + گفتگو دربارهٔ فیلم و رمان‌خوانی

📥 برای ثبت‌نام، پیام دهید به:
👉 @PanevisAdmin

کانال محمدجعفر مصفا:
@MossaffaDotCom
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Audio
کتاب «تفکر زائد»
محمدجعفر مصفا
فصل هشتم
فایل پنجم

پایان فصل هشتم

راوی: عبدالکریم موسوی

@MossaffaDotCom
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
‌
بهمن
محمدجعفر مصفا

گزیده‌ای از گفتگو دربارهٔ تربیت، ضبط‌شده در سال ۱۳۹۱. این گفتگو قبلاً بطور کامل منتشر شده است.

اطلاعات بیشتر در سایت محمدجعفر مصفا:
http://www.mossaffa.com/2010/08/tarbiat-1391.html


@MossaffaDotCom
‌
برای جوانان

شما كه تازه وارد(زندگی) شده‌اید، وعده‌های دروغ و فریب‌های شیرین را پیش‌رو دارید؛ آنها را باور دارید، مجذوب آنها هستید؛ و چشم‌بسته به دنبال آنها می‌دوید. واقعاً می‌دوید. زندگی شما ماهیت دویدنی سر از پانشناس را دارد. انگار جامعه برای فرد دوره‌ها و مراحل متعدد از پیش تعیین‌شده دارد، فعلاً دارد مقدمات تخدیر شما را تدارك می‌بیند ‌ـ تا رفته‌رفته بكلی خوابتان كند! وعده‌های جامعه برای شما حكم «لا‌لا لا‌لا باباش میاد صدای كفش پاش میادِ» آنوقت‌های مادران خدابیامرز ما را دارد. به شكل‌های مختلف «صدای كفش پاش میاد»؛ ولی خودش ـ كه یك بابای دانا، با شفقت و مهربانی باشد كه عاقبت ما را بخیر كند ـ هرگز نیامد. بابای مهربان و دانای شما هم نخواهد آمد ـ اگر هم آوایی می‌شنوی بدان كه آن نعره و نفیر توپ و تانگ و تفنگ است ـ نه صدای مهربان!

به قول آن والای عزیز از دست‌رفته كه می‌گوید: «...فریبت می‌دهد، این سرخی بعد از سحرگه نیست...» فعلاً جامعه دارد مرحلهٔ به خواب فرو بردن تو را می‌گذراند! بله؛ و شما نوسفران هم كه سفت پاشنه‌های گیوه‌های پلاستیكی‌تان را وركشیده‌اید؛ و هورا می‌كشید و دورخیز می‌كنید برای دویدن و پریدن ـ بی‌آنكه واقعاً و مشخصاً بدانید به كجا می‌برندتان؛ بی‌آنكه بدانید مقصد دویدنتان كجا است.

از وبلاگ محمدجعفر مصفا

@MossaffaDotCom
‌
بدل

یکی دیگر از دلایل یا عوامل سماجت و دیرپایی هویت فکری این است که این هویت به انسان یک نوع وعدهٔ جانشینی می‌دهد، وعده‌ای که فریب است. انسان فکر می‌کند که اگر بتواند از فکر برای خود یک هویت مجلل، توانا و پر زرق و برق دست و پا کند، شاید این هویت بتواند جانشین روح له شده و عزت نفس از دست رفته‌اش گردد. در حقیقت با یک پدیدهٔ لفظی می‌خواهد یک محتوای گم شده را جبران کند. با مقداری لفظ خشک می‌خواهد عزت انسانی خود را ترمیم کند. اما هیهات که این کجا و آن کجا. حالات ذاتی انسان کجا و این لفظهای قشنگ و شیرین کجا!

«انسان در اسارت فکر»
محمدجعفر مصفا

@Mossaffadotcom
‌‌
نان گذشته

سؤال: چرا حالت روحی انسان بیشتر اوقات افسرده و ملول است؟

جواب: ما هرقدر هم خود را به ندانستگی بزنیم، هرقدر هم با انواع دلخوشی‌ها سر خود را گرم کنیم بالاخره از گذشتۀ خود باخبریم؛ وقتی به گذشتۀ خود نگاه می‌کنیم می‌بینیم تمام عمرمان در انتظار حسرت‌آلود و دغدغه‌آلود رسیدن به یک چیز، به یک موقعیت ایده‌آلی گذشته و هرگز آنطور نشده است که ما انتظار داشته‌ایم. بنابراین همیشه نسبت به گذشتۀ خود احساس باختن، احساس خسران و ناکامی داریم. و این عین افسردگی، ملالت و گرفتگی روحی است.

و هرقدر هم خود را به ندانستن بزنیم یا خود را به وعده‌های شیرین آتی دلخوش داریم باطناً می‌دانیم آینده‌مان نیز همان خواهد بود که گذشته‌مان بوده است.

کتاب «هله»
محمدجعفر مصفا

@Mossaffadotcom
Audio
کتاب «تفکر زائد»
محمدجعفر مصفا
فصل نهم
فایل اول

راوی: عبدالکریم موسوی

@MossaffaDotCom
‌
‌خدا

‌ آنچه بطور خلاصه درباره خدا گفته می‌شود اين است: جوهری توصيف‌ناپذير با اين سه خصوصيت اساسی: ورای ماده، خارج از زمان و خارج از مکان. اين مطلب را اينجا داشته باش و بيا به سراغ "من". خصوصياتی که برای "من" می‌شناسيم درست عکس اين سه خصوصيت است. اولاً خالق اين پديده فکر است و فکر ريشه در ماده دارد. منشأ آن يک عنصر مادی است. ثانياً در زمان ريشه و تداوم دارد. ثالثاً محدود به بعد و مکان است (اگر چه بعد پنداری). فکری که از آن "من" تشکيل شده است هر قدر هم که دورپرواز باشد باز هم در يک جایی محدود و متوقف می‌شود. حرکت چنين فکری در داخل حصار است، در حيطۀ امور "شناخته" است. فکر از "من" برمی‌خيزد و به "من" بر می‌گردد. بنابراين در محدوده است. حال اگر اين سه خصوصيت از ذهن گرفته شود، يعنی "من" مضمحل گردد و به تبع آن ذهن از قيد زمان و مکان نيز فارغ گردد، خودبخود در رابطۀ با نامحدود، لامکان و لازمان قرار گرفته است. در داستان تمثيلی آن عربی که يک سبوی آب شور - تنها چيزی که خودش می‌شناخت - برداشت و بعنوان يک هديه بکر و بديع پيش سلطان - که در کنار دجله و فرات زندگی می‌کرد- برد، مولوی همين پيام و معنا را القا می‌کند، و البته معناهای ديگر را. می‌خواهد بگويد دانسته‌های ما، دانسته‌های محدودی که در سبوی مغز ما انباشته شده است و تشکيل "من" را داده است عامل جداکنندۀ انسان از اقيانوس بيکران وحدت است:

چيست آن کوزه؟ تن محصور ما
اندرو آب حواس شور ما

ای خداوند اين خم و کوزه مرا
در پذير، از فضل الله اشتری

تا شود زين کوزه منفذ سوی بحر
تا بگيرد کوزۀ من خوی بحر

تا چو هديه پيش سلطانش بری
پاك بيند باشدش شه مشتری

بينهايت گردد آبش بعد از آن
پر شود از کوزۀ من صد جهان

ای که اندر چشمۀ شورست جات
تو چه دانی شط و جيحون و فرات؟

ای تو نارسته ازين فانی رباط
تو چه دانی محو و سکر و انبساط؟

Let’s look at how we define God. Simply, God is defined as an indescribable essence with three basic characteristics: beyond matter, outside of time, and outside of space. While holding this definition, let's go back to the “I.”
The characteristics of the “I” are completely the reverse. First of all, the creator of this phenomenon is thought and thought is rooted in matter. Secondly, thought is rooted in and has its continuity in time. Thirdly, thought is bound to dimensions within space (although hypothetical dimensions.) A thought that has been formed from the “I,” no matter how far it flies, will be bound and halted at some point. The movement of such thought is inside a boundary, in the domain of known matters. Thought arises from the “I” and goes back to the “I.” Therefore it is limited to a boundary. If these three characteristics were taken away from the mind, the “I” would vanish and the mind would become disengaged from the restrictions of time and space. It would automatically be connected to infinity, outside of time and outside of space.
Rumi describes this concept beautifully in an allegorical story in the Masnavi. The story is about how a nomad carried a jug of rainwater from the midst of the desert as a gift to the commander of Baghdad who lived on the shores of the Tigris River. This was done in the belief that the town was suffering from a shortage of water. He wants to tell us that whatever we know as known is so limited. The contents of our minds have formed the “I” and these contents and this “I” are what separate us from the infinite ocean of unity:

What is that jar? Our bodily vessel,
In its water our salty senses nestle.

O Lord, accept this curved jug of mine,
In place, return the high blessing thine.

That the mouth of the jar leads to the sea,
That my jar may obtain the quality of the sea.

So if you take it to the king as a gift,
The King would see it as pure and would be a buyer.

After that, its water will become without limit,
A hundred worlds will be filled from my jug.

O those whose abode is in the briny spring,
How could you know about the sea and the Jaihoon And the Euphrates?

O you who have not run out of this mortal borough,
How could you know the meaning of self-annihilation And intoxication and ecstasy?

کتاب «تفکر زائد»
محمدجعفر مصفا
ترجمه: سعید امدادی

@MossaffaDotCom
Audio
کتاب «تفکر زائد»
محمدجعفر مصفا
فصل نهم
فایل دوم

راوی: عبدالکریم موسوی

@MossaffaDotCom
‌
اراده

تصور ما این است که بدون تلاش ذهن، اندیشیدن ناممکن، یا لااقل فوق‌العاده دشوار است. این به خاطر آنست که دیرزمانی است، یعنی از کودکی به بعد، ما نعمت خودبه‌خودیت و روان بودن را از دست داده‌ایم.

در همهٔ ابعاد وجودی خویش، و در همهٔ رفتارها و روابط باید با زور "اراده" و تاکتیک‌های زورکی دیگر عمل کنیم.

کتاب «نامه‌ای به ندیده‌ام»
محمدجعفر مصفا

@Mossaffadotcom