This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
زمان
اگر ما از فریب "زمان" آزاد میشدیم رابطهمان با "من"، با این عفریتی که در وجودمان لانه کرده است یک کیفیت همینالآن و همینجایی پیدا میکرد. ای کاش به آن درجه از آگاهی و ادراک میرسیدیم که میدیدیم این عفریت چگونه دارد با فریب زمان زندگی ما را میبلعد و تباه میکند. چگونه دارد زندگی ما را در پوچی هدر میدهد. چگونه یک زندگی سطحی، نمایشی و پرنکبت را بر ما تحمیل کرده و ما داریم در فریب فردای این عفریت زندگی واقعی و پرمعنایی را از دست میدهیم.
«انسان در اسارت فکر»
محمدجعفر مصفا
@MossaffaDotCom
زمان
اگر ما از فریب "زمان" آزاد میشدیم رابطهمان با "من"، با این عفریتی که در وجودمان لانه کرده است یک کیفیت همینالآن و همینجایی پیدا میکرد. ای کاش به آن درجه از آگاهی و ادراک میرسیدیم که میدیدیم این عفریت چگونه دارد با فریب زمان زندگی ما را میبلعد و تباه میکند. چگونه دارد زندگی ما را در پوچی هدر میدهد. چگونه یک زندگی سطحی، نمایشی و پرنکبت را بر ما تحمیل کرده و ما داریم در فریب فردای این عفریت زندگی واقعی و پرمعنایی را از دست میدهیم.
«انسان در اسارت فکر»
محمدجعفر مصفا
@MossaffaDotCom
شب
سکوت شب به انسان تجربهٔ سکوت میبخشد. اثر اشتغالات روز بر ارگانیسم ضعیف میشود. ذهن بازتر از روز است و در کیفیت گیرایی و شنیداریِ قویتری از روز است.
نمیدانم منظورم را چطور بگویم. وضعیت ذهنی، وجودی و ارتباطی انسان طی روز یک وضعیت طولی است که مترادف است با وضعیت زمانمندی. در وضعیت طولی رابطهٔ انسان با طولها است، به طور کلی با ابعاد است. ولی هنگام شب چنین نیست. سیاهی شب حکم پرده و پوشش گستردهای را دارد که همه چیز را زیر پوشش خود پنهان، بدون بُعد و غیرمتعیّن نگه میدارد تا فردا که یک روشنایی تند همهچیز را از نو متعین میکند. به یک بیان استعاری شب جلوهای از مرگ است. تاریکی مترادف است با ناشناختگی و ناشناختگی مترادف است با مرگ و حوزهٔ گسترده و ناشناختهٔ آن!
باری در شب امکان تظاهر و به نمایش در آوردن «خود» بسیار ضعیف میشود! شب انسانها فقط انساناند؛ بدون وجه تمایزی، لااقل تمایزی متعیّنکننده. در شب عوامل تعیّن نماد کمتری از روز دارد!
کتاب «نامهای به ندیدهام»
محمدجعفر مصفا
چاپ دوم، صفحهٔ ۴۴۱
@MossaffaDotCom
شب
سکوت شب به انسان تجربهٔ سکوت میبخشد. اثر اشتغالات روز بر ارگانیسم ضعیف میشود. ذهن بازتر از روز است و در کیفیت گیرایی و شنیداریِ قویتری از روز است.
نمیدانم منظورم را چطور بگویم. وضعیت ذهنی، وجودی و ارتباطی انسان طی روز یک وضعیت طولی است که مترادف است با وضعیت زمانمندی. در وضعیت طولی رابطهٔ انسان با طولها است، به طور کلی با ابعاد است. ولی هنگام شب چنین نیست. سیاهی شب حکم پرده و پوشش گستردهای را دارد که همه چیز را زیر پوشش خود پنهان، بدون بُعد و غیرمتعیّن نگه میدارد تا فردا که یک روشنایی تند همهچیز را از نو متعین میکند. به یک بیان استعاری شب جلوهای از مرگ است. تاریکی مترادف است با ناشناختگی و ناشناختگی مترادف است با مرگ و حوزهٔ گسترده و ناشناختهٔ آن!
باری در شب امکان تظاهر و به نمایش در آوردن «خود» بسیار ضعیف میشود! شب انسانها فقط انساناند؛ بدون وجه تمایزی، لااقل تمایزی متعیّنکننده. در شب عوامل تعیّن نماد کمتری از روز دارد!
کتاب «نامهای به ندیدهام»
محمدجعفر مصفا
چاپ دوم، صفحهٔ ۴۴۱
@MossaffaDotCom
لذت پشتصحنهٔ مقایسه است
جامعه باید از طريق «مقایسه» فرد را در عدم رضایت، و نتيجتاً تلاش برای حصول نگه دارد. و آنچه در پشت «مقایسه» و به عنوان عامل محرک آن نهفته است، جستجوی «لذّت» است.
کتاب «با پیر بلخ»
محمدجعفر مصفا
@Mossaffadotcom
لذت پشتصحنهٔ مقایسه است
جامعه باید از طريق «مقایسه» فرد را در عدم رضایت، و نتيجتاً تلاش برای حصول نگه دارد. و آنچه در پشت «مقایسه» و به عنوان عامل محرک آن نهفته است، جستجوی «لذّت» است.
کتاب «با پیر بلخ»
محمدجعفر مصفا
@Mossaffadotcom
اشتباهیابی
"خود" یک "چیز" و یک واقعیت نیست تا آن را با دید "وانهادن" یا خارج کردن از ذهن نگاه کنیم.
تنها مسئلهٔ ما این است که القائات اولیۀ محیط، ذهن ما را درگیر یک مقدار حرکات و تصورات اشتباه کرده است. و اکنون ذهن با وسعت عجیبی درگیر آن حرکات اشتباه است. بنابراین اصل کار ما "اشتباهیابی" است. ما باید فقط به اشتباهات حاکم بر ذهن آگاه گردیم. نفس آگاهی عین تصحیح اشتباه است!
کتاب «آگاهی»
محمدجعفر مصفا
@Mossaffadotcom
اشتباهیابی
"خود" یک "چیز" و یک واقعیت نیست تا آن را با دید "وانهادن" یا خارج کردن از ذهن نگاه کنیم.
تنها مسئلهٔ ما این است که القائات اولیۀ محیط، ذهن ما را درگیر یک مقدار حرکات و تصورات اشتباه کرده است. و اکنون ذهن با وسعت عجیبی درگیر آن حرکات اشتباه است. بنابراین اصل کار ما "اشتباهیابی" است. ما باید فقط به اشتباهات حاکم بر ذهن آگاه گردیم. نفس آگاهی عین تصحیح اشتباه است!
کتاب «آگاهی»
محمدجعفر مصفا
@Mossaffadotcom
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
امشب اولین جلسه از دورهٔ جدید خودشناسی است. و این آخرین اعلام پذیرش عضو برای این دوره است.
در این دوره، با زبان و بیان محمدجعفر مصفا و جلالالدین محمد بلخی اصول خودشناسی آموزش داده میشود.
باقی جزئیات را از »ادمین طوبیٰ« بگیرید.
@PanevisDotCom
امشب اولین جلسه از دورهٔ جدید خودشناسی است. و این آخرین اعلام پذیرش عضو برای این دوره است.
در این دوره، با زبان و بیان محمدجعفر مصفا و جلالالدین محمد بلخی اصول خودشناسی آموزش داده میشود.
باقی جزئیات را از »ادمین طوبیٰ« بگیرید.
@PanevisDotCom
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کسی که یک عمر است هر چه تلاش میکند تا راهی برای خروج از دلهرهها، تضادها، ناشادی، حسرت، نارضایتی، ناآرامی، تیرگی و صدها رنج و مسألۀ دیگر خود بیابد ولی هرگز نمییابد، هیچ راهی به نظرش نمیرسد جز اینکه رنجها، حسرتها و به طور کلی "خود" را تخدیر کند؛ و چنین میکند.
ما به وسیلۀ تخدیرکنندههای گوناگون در نوعی خواب زندگی میکنیم؛ خود را چرتآلود و گیج و منگ کردهایم تا رنجها و دلهره های خود را حس نکنیم؛ تا چشممان به تاریکی وحشتناک جنگل"خود" نیفتد!
کتاب «آگاهی»
محمدجعفر مصفا
@Mossaffadotcom
کسی که یک عمر است هر چه تلاش میکند تا راهی برای خروج از دلهرهها، تضادها، ناشادی، حسرت، نارضایتی، ناآرامی، تیرگی و صدها رنج و مسألۀ دیگر خود بیابد ولی هرگز نمییابد، هیچ راهی به نظرش نمیرسد جز اینکه رنجها، حسرتها و به طور کلی "خود" را تخدیر کند؛ و چنین میکند.
ما به وسیلۀ تخدیرکنندههای گوناگون در نوعی خواب زندگی میکنیم؛ خود را چرتآلود و گیج و منگ کردهایم تا رنجها و دلهره های خود را حس نکنیم؛ تا چشممان به تاریکی وحشتناک جنگل"خود" نیفتد!
کتاب «آگاهی»
محمدجعفر مصفا
@Mossaffadotcom
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ترس غیرواقعی
وقتی ذهن فوقالعاده دقیقبین بشود، متوجه میگردد که آنچه را احساس دوستی، احسـاس تـرس، احساس حقارت، احسـاس نفرت، احساس محرومیت، احساس رنجش و دلخوری یا احساس رغبـت فـرض میکند، احساس نیست، بلکـه یـک تصـور اسـت.
احساسی که هنگام مواجه شدن با یک مار بـه صـورت واکنش در من ایجاد میشود ـ و یک واکنش مفیـد اسـت ـ تـرس اسـت. ولی وقتی فکر میکنم شما ممکن است کشف کنید که من یک فروشندۀ خردهپا هستم، و دچار ترس میشوم، آیا این ترس هم ماهیت ترس مواجه شدن بـا مـار را دارد؟ نه. در ایـن رابطـه هـدف تـرس مـن صیانتِ "خود" است. و چون "خود" چیزی جز یک تصویر یا تصـور نیست؛ ترس من نیز چیزی جز یک تصور نیست.
کتاب «آگاهی»
محمدجعفر مصفا
@Mossaffadotcom
ترس غیرواقعی
وقتی ذهن فوقالعاده دقیقبین بشود، متوجه میگردد که آنچه را احساس دوستی، احسـاس تـرس، احساس حقارت، احسـاس نفرت، احساس محرومیت، احساس رنجش و دلخوری یا احساس رغبـت فـرض میکند، احساس نیست، بلکـه یـک تصـور اسـت.
احساسی که هنگام مواجه شدن با یک مار بـه صـورت واکنش در من ایجاد میشود ـ و یک واکنش مفیـد اسـت ـ تـرس اسـت. ولی وقتی فکر میکنم شما ممکن است کشف کنید که من یک فروشندۀ خردهپا هستم، و دچار ترس میشوم، آیا این ترس هم ماهیت ترس مواجه شدن بـا مـار را دارد؟ نه. در ایـن رابطـه هـدف تـرس مـن صیانتِ "خود" است. و چون "خود" چیزی جز یک تصویر یا تصـور نیست؛ ترس من نیز چیزی جز یک تصور نیست.
کتاب «آگاهی»
محمدجعفر مصفا
@Mossaffadotcom
دانستگی بودن نیست
اگر "من" یا "مرکزی" نبود که بگوید فلان صفت مال من است، آن صفت برای ذهن همانگونه تنها یک دانستگی بود که ذهن دو به علاوهٔ دو را فقط میداند - نه اینکه دو به علاوه دو را باشد.
کتاب «آگاهی»
محمدجعفر مصفا
@Mossaffadotcom
دانستگی بودن نیست
اگر "من" یا "مرکزی" نبود که بگوید فلان صفت مال من است، آن صفت برای ذهن همانگونه تنها یک دانستگی بود که ذهن دو به علاوهٔ دو را فقط میداند - نه اینکه دو به علاوه دو را باشد.
کتاب «آگاهی»
محمدجعفر مصفا
@Mossaffadotcom
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
سرو
عدهای تصور میکنند تزکیۀ نفس تنها در اعراض و دلکندن از تعلقات مادی و دنيایی است. اين تصور ناشی از محدود ديدن "نفس" است. مسألۀ "نفس" يا "من" تنها تعلقات مادی نيست. تعلقات روانی بسيار وسيعتر و مخربتر از تعلقات مادی است. اصلاً درستتر اين است که بگوييم انسان به خود ماديات تعلق ندارد، بلکه به تعبير و ارزش اعتباری آنها تعلق دارد. چيزهای مادی در حقيقت پشتوانۀ ارزشهای روانی هستند و تعلق انسان به آنها به خاطر همين پشتوانگی است.
Some presume that the purification of the “I” is only to detach you from materialistic and worldly things. This perception comes from having a limited view of the “I”. The problem of the “I” is not materialistic attachments alone. Psychological attachments are considerably broader and much more destructive than materialistic attachments. Basically, it is better to say that the human being is not attached to material things, but rather attached to our interpretations of material things and their face values. In fact, material things are like credits that bankroll psychological values, and that is why human beings are attached to material things.
کتاب «تفکر زائد»
محمدجعفر مصفا
ترجمه: سعید امدادی
@Mossaffadotcom
سرو
عدهای تصور میکنند تزکیۀ نفس تنها در اعراض و دلکندن از تعلقات مادی و دنيایی است. اين تصور ناشی از محدود ديدن "نفس" است. مسألۀ "نفس" يا "من" تنها تعلقات مادی نيست. تعلقات روانی بسيار وسيعتر و مخربتر از تعلقات مادی است. اصلاً درستتر اين است که بگوييم انسان به خود ماديات تعلق ندارد، بلکه به تعبير و ارزش اعتباری آنها تعلق دارد. چيزهای مادی در حقيقت پشتوانۀ ارزشهای روانی هستند و تعلق انسان به آنها به خاطر همين پشتوانگی است.
Some presume that the purification of the “I” is only to detach you from materialistic and worldly things. This perception comes from having a limited view of the “I”. The problem of the “I” is not materialistic attachments alone. Psychological attachments are considerably broader and much more destructive than materialistic attachments. Basically, it is better to say that the human being is not attached to material things, but rather attached to our interpretations of material things and their face values. In fact, material things are like credits that bankroll psychological values, and that is why human beings are attached to material things.
کتاب «تفکر زائد»
محمدجعفر مصفا
ترجمه: سعید امدادی
@Mossaffadotcom
حرکت ماشینی
هویت فکری یک ماشین خودکار بیسنجش، بیمنطق و بیتمیز است. به محض اینکه دو انسان صاحب هویت، یعنی صاحب دو ماشین خودکار، در مقابل یکدیگر قرار میگیرند، بدون توجه به مصلحت واقعی و بدون منطق و تمیز و سنجش؛ حرکتها و واکنشهایی از خود نشان میدهند که موافق اقتضائات، خصوصیات و نیازهای "ماشین" است، نه "انسان".
کتاب "رابطه"
محمدجعفر مصفا
@Mossaffadotcom
حرکت ماشینی
هویت فکری یک ماشین خودکار بیسنجش، بیمنطق و بیتمیز است. به محض اینکه دو انسان صاحب هویت، یعنی صاحب دو ماشین خودکار، در مقابل یکدیگر قرار میگیرند، بدون توجه به مصلحت واقعی و بدون منطق و تمیز و سنجش؛ حرکتها و واکنشهایی از خود نشان میدهند که موافق اقتضائات، خصوصیات و نیازهای "ماشین" است، نه "انسان".
کتاب "رابطه"
محمدجعفر مصفا
@Mossaffadotcom