«دانستن» علت رنج است
رنج تو ناشی از این است که میگویی من حقیرم، من عقب ماندهام، من چنین و چنانم. این دانستنهاست که هم بیمعناست و هم علت رنج توست. اگر نگویی من حقیر و چنین و چنانم، "خود" وجود ندارد. "من حقیرم" نوعی دانستن است - منتها نوعی دانستن توهمی.
وقتی من نه میدانم حقیرم و نه غیر حقیر، وقتی نه میدانم خوشبختم و نه غیر خوشبخت، کیستم یا چیستم؟ هیچ چیز. در آن صورت یک وجود غیرمتعین در متن دریای هستی قرار گرفته است و در سیر هستی پیش میرود.
کتاب "رابطه"
محمدجعفر مصفا
@Mossaffadotcom
«دانستن» علت رنج است
رنج تو ناشی از این است که میگویی من حقیرم، من عقب ماندهام، من چنین و چنانم. این دانستنهاست که هم بیمعناست و هم علت رنج توست. اگر نگویی من حقیر و چنین و چنانم، "خود" وجود ندارد. "من حقیرم" نوعی دانستن است - منتها نوعی دانستن توهمی.
وقتی من نه میدانم حقیرم و نه غیر حقیر، وقتی نه میدانم خوشبختم و نه غیر خوشبخت، کیستم یا چیستم؟ هیچ چیز. در آن صورت یک وجود غیرمتعین در متن دریای هستی قرار گرفته است و در سیر هستی پیش میرود.
کتاب "رابطه"
محمدجعفر مصفا
@Mossaffadotcom
«یک تن بیش نیست»
موضوعِ ارزشها متعدد است، ولی ذهنِ من فقط به مطلقِ "ارزش" میاندیشد.
کتابِ "تفکرِ زائد"
محمدجعفرِ مصفا
@Mossaffadotcom
«یک تن بیش نیست»
موضوعِ ارزشها متعدد است، ولی ذهنِ من فقط به مطلقِ "ارزش" میاندیشد.
کتابِ "تفکرِ زائد"
محمدجعفرِ مصفا
@Mossaffadotcom
فکر حصار دفاعی است
ما از فکر برای خود یک حصار دفاعی ساختهایم. ولی خود همین حصار به علت هوایی بودن، به علت سستی و ناپایداری، به علت متضاد بودن ارکان و اجزایش چنان ما را در وحشت، اضطراب و دلهره نگه داشته است که فرصت و امکان بررسی روشن و دقیق همه چیز را از ما گرفته است.
کتاب «انسان در اسارت فکر»
محمدجعفر مصفا
@Mossaffadotcom
فکر حصار دفاعی است
ما از فکر برای خود یک حصار دفاعی ساختهایم. ولی خود همین حصار به علت هوایی بودن، به علت سستی و ناپایداری، به علت متضاد بودن ارکان و اجزایش چنان ما را در وحشت، اضطراب و دلهره نگه داشته است که فرصت و امکان بررسی روشن و دقیق همه چیز را از ما گرفته است.
کتاب «انسان در اسارت فکر»
محمدجعفر مصفا
@Mossaffadotcom
از کتاب «زندگی و مسائل»
شخصی بعد از تعارفات معموله نوشته است:
- فرق بین صوفی و عارف چیست؟ و فرق این دو با روانشناس چیست؟ و آیا شما صوفی و عارفید یا روانشناس؟
سئوال دیگرم این است که شما کسی را معرفی نمیکنید تا در صورت عدم دسترسی به شما - مثلاً بعلت مسافرت یا هر علت دیگر (منظورش از «هر علت دیگر» این است که اگر مُردی) سئوالات خود را از او بپرسیم؟ خلاصهٔ نامه این است.
این هم جواب:
اولاً در مورد فوت بنده سئوال فرمودهای. نگران نباش. انشاالله خداوند به خودم سلامت و طول عمر عنایت میفرماید - در اینصورت قول میدهم به مسافرت هم نروم.
و اما محتوای سئوالت این است که آیا من چیزی در مایههای جانشین و معاون و اینجور چیزها دارم؟ جواب بستگی دارد به اینکه من کیام. اگر من یک انسان ناآگاهم، جانشین و معاون زیاد دارم - ملیون ملیون؛ و اگر آگاهم، جانشین و معاون من هم کسی است که آگاه است. و کسی که آگاه است جانشین کسی نیست؛ خودش است. کسی که آگاه است در حالات اصیل خویش است. و حالات اصیل سیلانی نو شونده را با دید جانشینی و المثنی نمیتوان نگاه کرد. او حتی جانشین خودش هم نیست.
محمدجعفر مصفا
@Mossaffadotcom
از کتاب «زندگی و مسائل»
شخصی بعد از تعارفات معموله نوشته است:
- فرق بین صوفی و عارف چیست؟ و فرق این دو با روانشناس چیست؟ و آیا شما صوفی و عارفید یا روانشناس؟
سئوال دیگرم این است که شما کسی را معرفی نمیکنید تا در صورت عدم دسترسی به شما - مثلاً بعلت مسافرت یا هر علت دیگر (منظورش از «هر علت دیگر» این است که اگر مُردی) سئوالات خود را از او بپرسیم؟ خلاصهٔ نامه این است.
این هم جواب:
اولاً در مورد فوت بنده سئوال فرمودهای. نگران نباش. انشاالله خداوند به خودم سلامت و طول عمر عنایت میفرماید - در اینصورت قول میدهم به مسافرت هم نروم.
و اما محتوای سئوالت این است که آیا من چیزی در مایههای جانشین و معاون و اینجور چیزها دارم؟ جواب بستگی دارد به اینکه من کیام. اگر من یک انسان ناآگاهم، جانشین و معاون زیاد دارم - ملیون ملیون؛ و اگر آگاهم، جانشین و معاون من هم کسی است که آگاه است. و کسی که آگاه است جانشین کسی نیست؛ خودش است. کسی که آگاه است در حالات اصیل خویش است. و حالات اصیل سیلانی نو شونده را با دید جانشینی و المثنی نمیتوان نگاه کرد. او حتی جانشین خودش هم نیست.
محمدجعفر مصفا
@Mossaffadotcom
ارتباطِ تصاویر یا واقعیات؟
رابطهٔ «ارزشی» حکایتِ ضمنی بر یک اصلِ دیگر هم میکند؛ و آن این است که ما با جوهرِ ماهیتِ انسانیِ یکدیگر در رابطه نیستیم. من با ماهیتِ انسانیِ شما کاری ندارم. برایِ من ارزشهایِ اعتباریِ شما مهم است؛ زیرا از وقتی چشم به جهان گشودهام، تمامِ مشغولیت و سروکارم با «ارزشها» بوده است، نه با ماهیتها. پس رابطهٔ ما رابطهٔ «ارزش» با «ارزش» است، نه رابطهٔ انسان با انسان.
به عبارتِ دیگر، چنین رابطهای رابطهٔ دو شیء است، نه دو انسان؛ رابطهٔ دو تصویر است، نه رابطهٔ دو انسان با ماهیت و جوهرِ انسانیِ خویش. من وقتی به ملاقاتِ شما میآیم، در حقیقت و در باطنِ امر، به ملاقاتِ هویتِ اعتباریِ شما، یعنی به ملاقاتِ آن پدیدهای میآیم که بهصورتِ «رئیس» و صاحبِ مقام، مثلِ سایهای نامرئی به شما چسبیده است.
The interpretive relationship implicitly indicates another principle, which translates into not being in touch with others’ human essence. I have no business with your human essence; it’s your face value that’s important to me. Because from the time I was born, my preoccupation has been with value not with essence. Hence our relationship is the relationship of value with value and not the relationship of human with human. In other words, such relationship is the relationship of two objects or two images, not the relationship of two humans, each with his or her essence and nature. In reality, when I come to visit you, I meet your face identity, meaning that I've come to visit the phenomenon that is labeled “boss.” In my mind, you are the owner of high status, which is stuck on you like an invisible label.
کتاب «تفکر زائد»
محمدجعفر مصفا
ترجمه: سعید امدادی
@Mossaffadotcom
ارتباطِ تصاویر یا واقعیات؟
رابطهٔ «ارزشی» حکایتِ ضمنی بر یک اصلِ دیگر هم میکند؛ و آن این است که ما با جوهرِ ماهیتِ انسانیِ یکدیگر در رابطه نیستیم. من با ماهیتِ انسانیِ شما کاری ندارم. برایِ من ارزشهایِ اعتباریِ شما مهم است؛ زیرا از وقتی چشم به جهان گشودهام، تمامِ مشغولیت و سروکارم با «ارزشها» بوده است، نه با ماهیتها. پس رابطهٔ ما رابطهٔ «ارزش» با «ارزش» است، نه رابطهٔ انسان با انسان.
به عبارتِ دیگر، چنین رابطهای رابطهٔ دو شیء است، نه دو انسان؛ رابطهٔ دو تصویر است، نه رابطهٔ دو انسان با ماهیت و جوهرِ انسانیِ خویش. من وقتی به ملاقاتِ شما میآیم، در حقیقت و در باطنِ امر، به ملاقاتِ هویتِ اعتباریِ شما، یعنی به ملاقاتِ آن پدیدهای میآیم که بهصورتِ «رئیس» و صاحبِ مقام، مثلِ سایهای نامرئی به شما چسبیده است.
The interpretive relationship implicitly indicates another principle, which translates into not being in touch with others’ human essence. I have no business with your human essence; it’s your face value that’s important to me. Because from the time I was born, my preoccupation has been with value not with essence. Hence our relationship is the relationship of value with value and not the relationship of human with human. In other words, such relationship is the relationship of two objects or two images, not the relationship of two humans, each with his or her essence and nature. In reality, when I come to visit you, I meet your face identity, meaning that I've come to visit the phenomenon that is labeled “boss.” In my mind, you are the owner of high status, which is stuck on you like an invisible label.
کتاب «تفکر زائد»
محمدجعفر مصفا
ترجمه: سعید امدادی
@Mossaffadotcom
طغیان
یکی از عواملی که میتواند حیاتِ کاذبِ «هویتِ فکری» را به خطر اندازد، درکِ هرچه عمیقتر و وسیعترِ رنجها، دلهرهها و تضادهایِ حاصل از آن است.
ذهنِ ما، حتی هماکنون که آگاهیهایی حاصل کرده است، هرگز واقعاً علیهِ هویتِ فکری به کار نیفتاده است؛ هرگز علیهِ آن به حالتِ طغیان درنیامده است.
محمدجعفر مصفا
کتابِ «آگاهی»
@Mossaffadotcom
طغیان
یکی از عواملی که میتواند حیاتِ کاذبِ «هویتِ فکری» را به خطر اندازد، درکِ هرچه عمیقتر و وسیعترِ رنجها، دلهرهها و تضادهایِ حاصل از آن است.
ذهنِ ما، حتی هماکنون که آگاهیهایی حاصل کرده است، هرگز واقعاً علیهِ هویتِ فکری به کار نیفتاده است؛ هرگز علیهِ آن به حالتِ طغیان درنیامده است.
محمدجعفر مصفا
کتابِ «آگاهی»
@Mossaffadotcom
پس نماز هر چهاران شد تباه
در حین مراقبه، فکری به ذهن من خطور میکند؛ فکر دومی میآید و میگوید: «آن فکر، مراقبهٔ تو را مختل و مخدوش کرد». فکر سوم میآید و میگوید: «فکر دوم بیشتر مراقبهات را مخدوش کرد». فکر چهارم میگوید: «فکر نکن تا مراقبهات مخدوش نگردد»؛ غافل از اینکه خودش عامل دیگری برای مخدوش کردن مراقبه بوده است. به این طریق زنجیری از اندیشههای مُخِل مراقبه در ذهن من به حرکت میافتد.
هشدار مولوی این است که آنقدر به جریان این فکرهای مُخِل توجه کن تا ذهنت (بطور طبیعی) آرام بگیرد. آن آرامش طبیعی یعنی مراقبهٔ صحیح؛ یعنی مراقبهای که در آن «خود» از ذهنت غیبت کردهاست.
«با پیر بلخ»
محمدجعفر مصفا
@Mossaffadotcom
پس نماز هر چهاران شد تباه
در حین مراقبه، فکری به ذهن من خطور میکند؛ فکر دومی میآید و میگوید: «آن فکر، مراقبهٔ تو را مختل و مخدوش کرد». فکر سوم میآید و میگوید: «فکر دوم بیشتر مراقبهات را مخدوش کرد». فکر چهارم میگوید: «فکر نکن تا مراقبهات مخدوش نگردد»؛ غافل از اینکه خودش عامل دیگری برای مخدوش کردن مراقبه بوده است. به این طریق زنجیری از اندیشههای مُخِل مراقبه در ذهن من به حرکت میافتد.
هشدار مولوی این است که آنقدر به جریان این فکرهای مُخِل توجه کن تا ذهنت (بطور طبیعی) آرام بگیرد. آن آرامش طبیعی یعنی مراقبهٔ صحیح؛ یعنی مراقبهای که در آن «خود» از ذهنت غیبت کردهاست.
«با پیر بلخ»
محمدجعفر مصفا
@Mossaffadotcom
احتما، negation
مرد نحوی را از آن در دوختیم
تا شمارا نحوِ محو آموختیم
یعنی این منازعه را آوردیم برای اینکه حکمت «محو بودن» را بر شما بازنماییم، حکمتی که مفید است و ورای دانشهای تشکیلدهنده «هستی» و «خودِ» صوری و بیمغز است.
و بارها هشدار میدهد که برای تکاندن آن بار سنگین فکری باید جستوخیز و تلاشهای فکری را متوقف کنی؛ زیرا هرگونه فکر برای توقف فکر، حکم «خون به خون شستن» را پیدا میکند. یا «کی تراشد تیغ دسته خویش را؟!». «احتما»، یعنی خودداری از تلاش فکر و از یک حرکت مثبت عین مرگ فکر یا «خود» است.
احتما کن، احتما ز اندیشهها
فکر، شیر و گور و دل چون بیشهها
میگوید فکر، مثل شیر گرسنهای است که کیفیتها و حالاتی را که مخزن و بیشه آن دل است، میبلعد؛ و مرگ فکر، عین زنده و شکفته گشتن آن حالات است.
احتماها بر دواها سرور است
زان که خاریدن، فزونیِ گر است
احتما اصل دوا آمد یقین
احتما کن، قوت جانت ببین
استفاده از فکر، برای رفع بیماریای که خودش علت آن است، حکم خاریدن سرِ گر و تشدید گری را دارد. پس فکر، یعنی بیماری را وسیله رفع بیماری قرار مده. از چارهجویی بهوسیله فکر اجتناب کن؛ آنگاه ببین روح و جانت چه نیرویی پیدا میکند.
از کتاب «با پیر بلخ»
جلسهٔ پنجم
محمدجعفر مصفا
@Mossaffadotcom
احتما، negation
مرد نحوی را از آن در دوختیم
تا شمارا نحوِ محو آموختیم
یعنی این منازعه را آوردیم برای اینکه حکمت «محو بودن» را بر شما بازنماییم، حکمتی که مفید است و ورای دانشهای تشکیلدهنده «هستی» و «خودِ» صوری و بیمغز است.
و بارها هشدار میدهد که برای تکاندن آن بار سنگین فکری باید جستوخیز و تلاشهای فکری را متوقف کنی؛ زیرا هرگونه فکر برای توقف فکر، حکم «خون به خون شستن» را پیدا میکند. یا «کی تراشد تیغ دسته خویش را؟!». «احتما»، یعنی خودداری از تلاش فکر و از یک حرکت مثبت عین مرگ فکر یا «خود» است.
احتما کن، احتما ز اندیشهها
فکر، شیر و گور و دل چون بیشهها
میگوید فکر، مثل شیر گرسنهای است که کیفیتها و حالاتی را که مخزن و بیشه آن دل است، میبلعد؛ و مرگ فکر، عین زنده و شکفته گشتن آن حالات است.
احتماها بر دواها سرور است
زان که خاریدن، فزونیِ گر است
احتما اصل دوا آمد یقین
احتما کن، قوت جانت ببین
استفاده از فکر، برای رفع بیماریای که خودش علت آن است، حکم خاریدن سرِ گر و تشدید گری را دارد. پس فکر، یعنی بیماری را وسیله رفع بیماری قرار مده. از چارهجویی بهوسیله فکر اجتناب کن؛ آنگاه ببین روح و جانت چه نیرویی پیدا میکند.
از کتاب «با پیر بلخ»
جلسهٔ پنجم
محمدجعفر مصفا
@Mossaffadotcom
زمان و زندگی
یکی از طرحهای فکر برای فرار از واقعیت، این است که انسان را از زمانِ حاضر، که تنها زمانِ واقعی است، غافل نگه میدارد و او را در دو زمانِ موهومِ ذهنی و غیرواقعی، یعنی زمانِ گذشته و زمانِ آینده، مشغول میکند. زمانِ حاضر تنها زمانی است که حرکتِ زندگی در آن رخ میدهد و انسانی که در لحظهٔ حاضر زندگی نمیکند، اصولاً در زندگی نیست و زندگی را از دست داده است.
مشغولیتِ فکر در زمان، به معنای مشغولیتِ فکر با محتویاتِ خودش است، نه با آنچه در زندگی میگذرد.
محتویاتِ فکر چیزی جز پندارها و تصویرهایِ تهی از واقعیت نیست.
برگرفته از کتاب «تفکر زائد»
محمدجعفر مصفا
@MossaffaDotCom
زمان و زندگی
یکی از طرحهای فکر برای فرار از واقعیت، این است که انسان را از زمانِ حاضر، که تنها زمانِ واقعی است، غافل نگه میدارد و او را در دو زمانِ موهومِ ذهنی و غیرواقعی، یعنی زمانِ گذشته و زمانِ آینده، مشغول میکند. زمانِ حاضر تنها زمانی است که حرکتِ زندگی در آن رخ میدهد و انسانی که در لحظهٔ حاضر زندگی نمیکند، اصولاً در زندگی نیست و زندگی را از دست داده است.
مشغولیتِ فکر در زمان، به معنای مشغولیتِ فکر با محتویاتِ خودش است، نه با آنچه در زندگی میگذرد.
محتویاتِ فکر چیزی جز پندارها و تصویرهایِ تهی از واقعیت نیست.
برگرفته از کتاب «تفکر زائد»
محمدجعفر مصفا
@MossaffaDotCom
Forwarded from سایت پانویس
مصفاخوانی
امشب جلسهٔ سیزدهم از جمعخوانیِ کتابِ مستطابِ «با پیرِ بلخ» اثرِ وزینِ محمدجعفرِ مصفاست. در جمعِ دوستان فصلِ پنجمِ این کتاب را آغاز میکنیم و تفسیرِ قصهها، حکایات و داستانهای زیر از کتاب «مثنوی معنوی» را از زبانِ محمدجعفرِ مصفا میخوانیم:
تتمۀ دو داستانِ «دژِ هوشربا» و «زن و مردِ عرب»
قصۀ وکیلِ صدرِ جهان
داستانِ نحوی و کشتیبان
موضوعِ احتماء
داستانِ صورتگریِ رومیان و چینیان
حکایتِ مطرب در مجلسِ امیر و ساز کردنِ «میندانم»
قصۀ مؤذنِ ناخوشصدا
علاقمندان به شرکت در این جلساتِ لایو با »ادمین طوبیٰ« هماهنگ کنند.
@MossaffaDotCom
مصفاخوانی
امشب جلسهٔ سیزدهم از جمعخوانیِ کتابِ مستطابِ «با پیرِ بلخ» اثرِ وزینِ محمدجعفرِ مصفاست. در جمعِ دوستان فصلِ پنجمِ این کتاب را آغاز میکنیم و تفسیرِ قصهها، حکایات و داستانهای زیر از کتاب «مثنوی معنوی» را از زبانِ محمدجعفرِ مصفا میخوانیم:
تتمۀ دو داستانِ «دژِ هوشربا» و «زن و مردِ عرب»
قصۀ وکیلِ صدرِ جهان
داستانِ نحوی و کشتیبان
موضوعِ احتماء
داستانِ صورتگریِ رومیان و چینیان
حکایتِ مطرب در مجلسِ امیر و ساز کردنِ «میندانم»
قصۀ مؤذنِ ناخوشصدا
علاقمندان به شرکت در این جلساتِ لایو با »ادمین طوبیٰ« هماهنگ کنند.
@MossaffaDotCom
«دوستی»
آخر مسلمان، ملاط و مایهٔ دوستی چه چیز واقعیئی بوده است که لحظهای بعد همان ملاط و مایه تبدیل به نفرت شده است!؟
@MossaffaDotCom
«دوستی»
آخر مسلمان، ملاط و مایهٔ دوستی چه چیز واقعیئی بوده است که لحظهای بعد همان ملاط و مایه تبدیل به نفرت شده است!؟
@MossaffaDotCom
حرف
فکرِ "این پرنده چه زیبا پرواز میکند!" یا "چه کوه و آبشارِ زیبایی!" ارتباط غیرمستقیم با هویتِ فکری و ذهنیت دارد.
از کتاب «رابطه»
محمدجعفر مصفا
@MossaffaDotCom
حرف
فکرِ "این پرنده چه زیبا پرواز میکند!" یا "چه کوه و آبشارِ زیبایی!" ارتباط غیرمستقیم با هویتِ فکری و ذهنیت دارد.
از کتاب «رابطه»
محمدجعفر مصفا
@MossaffaDotCom
«من» فکر است
درک کن که "منِ" تو با "منِ" دیگری در رابطه نیست؛ فقط فکر با فکر در ارتباط است! این را عمیقاً درک کن که فکر نمیتواند "من" باشد. احساس درونیات را با فکر - فکر بعنوان "من" - قطع کن! باطناً درک کن که آنچه را تا بحال "من" تصور میکردهای فقط فکر است!
درک باطنی این معنا کار بازی فکر را - که تحت عنوان "من" و "هویت" در جریان است - تعطیل میکند و ذهن و فکر را در نقش و جایگاه ذاتی آن قرار میدهد!
کتاب «آگاهی»
محمدجعفر مصفا
@Mossaffadotcom
«من» فکر است
درک کن که "منِ" تو با "منِ" دیگری در رابطه نیست؛ فقط فکر با فکر در ارتباط است! این را عمیقاً درک کن که فکر نمیتواند "من" باشد. احساس درونیات را با فکر - فکر بعنوان "من" - قطع کن! باطناً درک کن که آنچه را تا بحال "من" تصور میکردهای فقط فکر است!
درک باطنی این معنا کار بازی فکر را - که تحت عنوان "من" و "هویت" در جریان است - تعطیل میکند و ذهن و فکر را در نقش و جایگاه ذاتی آن قرار میدهد!
کتاب «آگاهی»
محمدجعفر مصفا
@Mossaffadotcom
بهنظرِ ما میرسد که کریشنامورتی بیش از حد به وصفِ طبیعت میپردازد و این، به نظر ما غیرعادی میرسد. من در جایی توضیح دادهام که انسان، بهعلّتِ درگیر شدن به یک رابطهٔ سوداگرانه با انسان، بهعلّتِ اینکه از انسان میترسد، بهعلّتِ اینکه مدام باید مراقب و مواظبِ خطراتِ او باشد، بهعلّتِ اینکه نسبت به او خشم و نفرت دارد، دیگر پدیدههای هستی را از یاد برده، نسبت به طبیعت بیاعتنا و بیتوجّه شده است.
اکنون برگشت به طبیعت، با طبیعت زیستن، با طبیعت بودن و در طبیعت ماندن نهتنها زیباییِ فوقالعادهای دارد، بلکه درکِ آن شکوه و زیبایی، بسیار کمک میکند به دل برگرفتن از یک رابطهٔ پوچ، نمایشی، دروغ، ریاکارانه و سوداگرانه با انسان. و این کمک میکند به تضعیفِ «خود»!
محمدجعفر مصفا
پاورقیِ فصلِ ۷۷ از کتابِ «تعالیم کریشنامورتی» چاپ سیزدهم، نشر قطره
@MossaffaDotCom
بهنظرِ ما میرسد که کریشنامورتی بیش از حد به وصفِ طبیعت میپردازد و این، به نظر ما غیرعادی میرسد. من در جایی توضیح دادهام که انسان، بهعلّتِ درگیر شدن به یک رابطهٔ سوداگرانه با انسان، بهعلّتِ اینکه از انسان میترسد، بهعلّتِ اینکه مدام باید مراقب و مواظبِ خطراتِ او باشد، بهعلّتِ اینکه نسبت به او خشم و نفرت دارد، دیگر پدیدههای هستی را از یاد برده، نسبت به طبیعت بیاعتنا و بیتوجّه شده است.
اکنون برگشت به طبیعت، با طبیعت زیستن، با طبیعت بودن و در طبیعت ماندن نهتنها زیباییِ فوقالعادهای دارد، بلکه درکِ آن شکوه و زیبایی، بسیار کمک میکند به دل برگرفتن از یک رابطهٔ پوچ، نمایشی، دروغ، ریاکارانه و سوداگرانه با انسان. و این کمک میکند به تضعیفِ «خود»!
محمدجعفر مصفا
پاورقیِ فصلِ ۷۷ از کتابِ «تعالیم کریشنامورتی» چاپ سیزدهم، نشر قطره
@MossaffaDotCom
وسیلهٔ "دانستن"
اشکال ما در ندانستن نیست، بلکه در دانستن و اشتباه دانستن است.
جهل و عدم آگاهیِ انسان به خاطرِ چیزهایی نیست که نمیداند، بلکه به خاطرِ چیزهایی است که میداند و اشتباه میداند. و این اشتباه به خاطر آن است که وسیلهٔ "دانستن"، پندار است.
کتاب "تفکر زائد"
محمدجعفر مصفا
@Mossaffadotcom
وسیلهٔ "دانستن"
اشکال ما در ندانستن نیست، بلکه در دانستن و اشتباه دانستن است.
جهل و عدم آگاهیِ انسان به خاطرِ چیزهایی نیست که نمیداند، بلکه به خاطرِ چیزهایی است که میداند و اشتباه میداند. و این اشتباه به خاطر آن است که وسیلهٔ "دانستن"، پندار است.
کتاب "تفکر زائد"
محمدجعفر مصفا
@Mossaffadotcom
سلام به دوستان،
با توجه به افزایشِ بسیار زیادِ قیمتِ کتاب، دوستانی که کتابهای محمدجعفر مصفا را دارند و مطالعه کردهاند و مایل هستند آنها را به دیگران، که به راحتی از عهدۀ خریدِ کتاب برنمیآیند، امانت دهند یا بفروشند، »به ما پیام دهند«.
مدیریتِ سایتِ محمدجعفرِ مصفا
@MossaffaDotCom
سلام به دوستان،
با توجه به افزایشِ بسیار زیادِ قیمتِ کتاب، دوستانی که کتابهای محمدجعفر مصفا را دارند و مطالعه کردهاند و مایل هستند آنها را به دیگران، که به راحتی از عهدۀ خریدِ کتاب برنمیآیند، امانت دهند یا بفروشند، »به ما پیام دهند«.
مدیریتِ سایتِ محمدجعفرِ مصفا
@MossaffaDotCom
جلسات مصفاخوانی بصورت هم لایو و هم حضوری است.
اطلاعات بیشتر را از »مدیر هماهنگی« طلب کنید.
@MossaffaDotCom
جلسات مصفاخوانی بصورت هم لایو و هم حضوری است.
اطلاعات بیشتر را از »مدیر هماهنگی« طلب کنید.
@MossaffaDotCom
احساسات، حیلهٔ فکر
حيلۀ ديگرِ فکر برای واقعی جلوه دادنِ هويتی که از الفاظ درست شده است، بکار گرفتنِ "احساسات" است. فکر همراه با هر کلمه، احساسی هم در ما بوجود میآورد تا آن احساس را بحساب محتوای کلمه بگذاريم. اگر به شما گفته شود "چه آدم زرنگ و دانایی هستی" و هيچ احساسی در شما ايجاد نشود، طبيعی است که دلبستگی و علاقهای به حفظِ اين کلمات نخواهيد داشت. شما حاضر نخواهيد بود مقداری کلمۀ خشک و خالی را بعنوانِ معنويت خود بپذيريد.
پس فکر که اين خطر را تشخيص میدهد، میآید همراه با هر کلمه و متناسب با آن، يک نوع احساس هم در ما ايجاد میکند تا تصور کنيم هويت فکری محتوایی هم دارد و چيزی بيشتر از کلمه است.
Another trick that the mind employs to declare thought identity to be real (again, nothing but a collection of empty words) is to utilize “feelings.” Thought uses words to create feelings in us such that we confuse feelings with the contents of the words. If when you were told “What a clever and wise person you are,” these words did not give rise to subsequent feelings, then this means that you would not have any attachment or interest in preserving the words, and you would not be willing to accept a bunch of empty words as your spirituality. In realizing the danger of this situation, thought creates a feeling within us it deems suitable to the words, so that we will continue to imagine that thought identity has contents and is something more than empty words.
کتابِ «تفکرِ زائد»
محمدجعفرِ مصفا
ترجمه: سعیدِ امدادی
@Mossaffadotcom
احساسات، حیلهٔ فکر
حيلۀ ديگرِ فکر برای واقعی جلوه دادنِ هويتی که از الفاظ درست شده است، بکار گرفتنِ "احساسات" است. فکر همراه با هر کلمه، احساسی هم در ما بوجود میآورد تا آن احساس را بحساب محتوای کلمه بگذاريم. اگر به شما گفته شود "چه آدم زرنگ و دانایی هستی" و هيچ احساسی در شما ايجاد نشود، طبيعی است که دلبستگی و علاقهای به حفظِ اين کلمات نخواهيد داشت. شما حاضر نخواهيد بود مقداری کلمۀ خشک و خالی را بعنوانِ معنويت خود بپذيريد.
پس فکر که اين خطر را تشخيص میدهد، میآید همراه با هر کلمه و متناسب با آن، يک نوع احساس هم در ما ايجاد میکند تا تصور کنيم هويت فکری محتوایی هم دارد و چيزی بيشتر از کلمه است.
Another trick that the mind employs to declare thought identity to be real (again, nothing but a collection of empty words) is to utilize “feelings.” Thought uses words to create feelings in us such that we confuse feelings with the contents of the words. If when you were told “What a clever and wise person you are,” these words did not give rise to subsequent feelings, then this means that you would not have any attachment or interest in preserving the words, and you would not be willing to accept a bunch of empty words as your spirituality. In realizing the danger of this situation, thought creates a feeling within us it deems suitable to the words, so that we will continue to imagine that thought identity has contents and is something more than empty words.
کتابِ «تفکرِ زائد»
محمدجعفرِ مصفا
ترجمه: سعیدِ امدادی
@Mossaffadotcom