سایت محمدجعفر مصفا
5.2K subscribers
1.59K photos
772 videos
52 files
443 links
کانال رسمی وب‌سایت محمدجعفر مصفا

سایت رسمی:
www.mossaffa.com

ادمین:
@PanevisAdmin

صفحهٔ اینستاگرام:
https://www.instagram.com/mjmossaffa

نقل مطالب با ذکر منبع بلامانع است.

کانال کریشنامورتی:
@Krishnamurti

نیکول لپرا:
@NicoleLePera
‌
Download Telegram
‌
سر و ته یک کرباس

آقایی نوشته بود «من لکنتِ زبان دارم و این مساله زندگی‌ام را سیاه کرده است». دختری نوشته بود «از سن ازدواجم گذشته است و از این بابت عذاب می‌کشم». اینها یعنی خُرده‌کِرم‌های زندگی، یعنی سه شاهی و صنارِ بقالِ حقیر.

آقایی که از لکنتِ زبان رنج می‌کشی، فکر می‌کنی من که لکنتِ زبان ندارم و فصیح و بلیغ صحبت می‌کنم، وضعی بهتر از تو دارم؟ نه، من هم شاگردِ همان بقالی بوده‌ام که تو بوده‌ای. تو فکر می‌کنی من با بیان فصیح و بلیغم چه می‌گویم؟ می‌گویم دیشب دایی جان سرهنگ مهمانمان بود، هرچه دیگر هم که بگویم همین معنی کودکانه را دارد. کتابی هم که می‌نویسم همین معنا را دارد، دربارهٔ فلسفه و ماورای فلسفه هم که صحبت کنم همین معنا در پشتِ آن نهفته است.

از کتابِ «رابطه»
محمدجعفر مصفا

@MossaffaDotCom
‌
هر سوال و مسئله‌ای در رابطه با «خود» برای ذهنت مطرح شد، بلادرنگ این هشدار و آگاهی را به ذهنت خطور بده که تو با یک «شبح» طرفی - شبحی که خالقِ آن ذهن خود تو است. در این صورت خودت تجربه خواهی کرد که مقدارِ هنگفتی سوال و مسئله از ذهنت حذف شده است.

محمدجعفر مصفا
پاورقیِ صفحهٔ ۳۳۹ از کتاب «تعالیم کریشنامورتی»، چاپ سیزدهم، نشر قطره

@MossaffaDotCom
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
‌
زمان
محمدجعفر مصفا

صحبتی دربارهٔ سخنی از جیدو کریشنامورتی
تاریخ ضبط: ۲۱ سپتامبر ۲۰۱۳

@Mossaffadotcom
‌
جلسهٔ این هفتهٔ مصفاخوانی

@MossaffaDotCom
‌
می‌گوییم زمانی تواضع، سخاوت، نوعدوستی، رأفت، فقر و درویشی تو اصالت دارد که خودت ندانی متواضع، سخاوتمند و درویشی. همین. اگر بدانی، آنچه می‌دانی، تصویر تواضع و سخاوت است، نه حالت سخاوت و تواضع و درویشی.

کتاب "هله"
محمدجعفر مصفا

@Mossaffadotcom
‌
اصل

کاش همه ما انسانها با عمق بینش خود درک می‌کردیم که مهمترین مسأله موجود ما رهایی از اسارت نفس است. اگر عمق فاجعه را درک می‌کردیم، همهٔ اشتغالات و ترکه‌سواری‌ها را کنار می‌گذاشتیم و تمام همت و علاقه و انرژی خود را در این کار می‌نهادیم.

کتاب «با پیر بلخ»
محمدجعفر مصفا

@Mossaffadotcom
‌
در »اینجـا« می‌توانید پاسخ دهید.

@Mossaffadotcom
‌
سؤال

از همان جا جو جواب ای مرتضی
که سؤال آمد از آنجا مر تو را

در محتوای اشاره‌اش نکتۀ دقیقی نهفته است. می‌گوید که ذهن تو نسبت به موضوعی روشن نیست و نتیجتاً سؤال‌مند است. مسلماً برای عدم روشنایی آن عوامل و دلایلی وجود دارد. بنابراین سؤال مفید و صحیح باید دربارۀ عوامل تیرگی و عدم روشنایی ذهن باشد.

وقتی با شناخت عوامل تیرگی، و رفع آنها ذهن روشن شد، جایی و موردی برای سؤال و مسأله در ذهن باقی نمانده است.

و اگر تیرگی از ذهن برنخاست، ذهن الی‌الابد با تیرگی‌های خود پیش می‌رود و وارد روابط و موضوعات زندگی می‌شود؛ و نتیجتاً الی‌الابد سؤال‌مند باقی خواهد ماند - تیرگی ذهن علت سؤال‌مندی آن است. چون ذهن تیره نباشد سؤالی در آن نیست. (موضوع دانش‌های فیزیکی امر دیگری است.)

کتاب «هله»
محمدجعفر مصفا

@Mossaffadotcom
‌
کتاب «هله»
تألیف محمدجعفر مصفا

@Mossaffadotcom
Audio
- ریشۀ ایجاد خشم در انسان چیست؟
- چرا دست از شخصیت برنمی‌داریم؟

محمدجعفر مصفا
تابستان ۱۳۸۴

@Mossaffadotcom
Audio
مصفاخوانی 91d

خواندن و بررسیِ کتابِ «با پیرِ بلخ»
اثرِ محمدجعفرِ مصفا
جلسهٔ شانزدهم

ادامهٔ فصل ششمِ کتابِ «با پیرِ بلخ» تا ابتدای بخش پرسش‌پاسخِ فصلِ ششم

موضوعات:
حاکمیتِ هویتِ فکری، بیماری عَرَضی و القایی، جوهر و عَرَض، خاشاکِ اندیشه‌های تعبیری، برگشت به فطرت،  آلت بی‌آلتی، وسیلۀ بی‌وسیله‌گی، سیرِ باطنی، سمبلِ مگس و مرغِ اوج، کیفیتِ «بودن»، ترس از عدم، برون‌ریشه‌گی، "إنّ اللّه لا ينظر إلى صوركم ولكن ينظر إلى قلوبكم"، مشاهدهٔ افکار، فکرِ دست دوم، سُخرهٔ اندیشه، قصۀ سه ماهی، کیفیت‌های مختلف ذهن و وجود، مردابِ خودساخته، اشتغال به هویت در تمام عمر، مسیرِ عصبیِ ذهن‌ساخته و عادت، خلاف‌آمدِ عادت، استیصال، در ستایش ناامیدی، دلگرمی و پشت‌گرمیِ ذهنی به اعتباریات و تملکات، ناامید کردن، دوستی، اتوریته و خودباختگی

تا صفحهٔ ۱۲۸ کتابِ «با پیرِ بلخ» خوانده شد. داخل فصل ششم(روز ششم).
‌
+ جهت شرکت در جلسات مصفاخوانی به »ادمین طوبیٰ« پیام دهید.

کانال محمدجعفر مصفا:
@MossaffaDotCom
میکس

اينکه بعد‌ها علي‌رغم درک روشن قضايا انسان به سختي مي‌تواند خود را از اسارت زنجير ذهنيات خود رها کند، به خاطر آن است که از کودکی واقعيت‌ها و تعبير ذهني واقعيت‌ها را طوری به بچه عرضه و القاء کرده‌اند که انگار اينها يک چيزاند - يک چيز جدايی‌ناپذير.

و به اين جهت است که انسان بعدها نمي‌تواند صورت ناب و خالص واقعيت‌هاي زندگي را آنطور که هست ببيند. به نظر او هر واقعيت حتماً بايد يک توصيف و تعبير و معنا هم داشته باشد. و اگر چه آن معنا و تعبير صرفاً ذهني است، اما چون از کودکی معنا و واقعيت را با هم و بصورت يک واحد به او القا کرده‌اند، تفکيک آنها به نظرش مشکل می‌رسد.

Later in life, the human mind learns to replace true understanding of circumstances with its interpretations, gradually making it difficult to free oneself from the chains of mental captivity. Realities and their interpretations become ingrained in our minds as one and the same, inseparable from one another.

That is why human beings most often cannot see the realities of life as they are. In each person’s view, every reality should also have an explanation and an interpretation, even though the explanation and the interpretation are merely mental habits. Moreover, the habit from childhood of mixing interpretation and reality together into one unit would make them indistinguishable and inseparable in adulthood.

«تفکر زائد»
محمدجعفر مصفا
ترجمه: سعید امدادی

@Mossaffadotcom
‌
همنشین

اگر یك یا چند آدم بَدمَشرَب كه حضور و معاشرتی ملال‌آور دارند یك ساعت پیش تو باشند احساس كلافگی می‌كنی؛ و اگر هم احساس خود را بروز ندهی، آن احساس را در باطن خود حس می‌كنی و آرزو داری هرچه زودتر از شرشان آسوده بشوی؛ و اگر كمی جسور باشی آن‌ها را جواب می‌كنی!

پس چگونه است كه «هویت فكری» را جواب نمی‌كنی؟! آیا همصحبتی كریه‌الحضورتر از آن سراغ داری؟! اگر من به عنوان دوست و یار، خودم را به تو بچسبانم و از صبح تا شب در گوشت پچ‌پچ كنم كه: «بدبخت، تو چرا اینقدر حقیر و بی‌عرضه‌ای؛ تو چرا در زندگی عقب‌مانده‌تر از اكبر و رضایی؛ تو چرا اینقدر ترسو، بی‌شخصیت و فاقد توان ابراز وجودی؛ تو چرا اینقدر خجالتی و بی‌دست و پایی...» اگر خشن‌ترین واكنش را نسبت به تو نشان ندهم، لااقل خیلی محترمانه دكت می‌كنم؛ دیگر به عنوان دوست و همصحبت تو را پیش خودم راه نمی‌دهم. اگر به خانه‌ام بیایی با كمال صراحت جوابت می‌كنم! خوب، آیا «هویت فكری» چنین همصحبت بدمعاشرتی نیست كه حتی در خواب مرا راحت نمی‌گذارد؟! آیا لحظه‌ای اجازه می‌دهد كه هستی روانی من در آرامش، رضایت و شادمانی به سر برد؟! فرق این همصحبت كریه و مخل و مزاحم با آن فرد مزاحم و بدصحبت چیست!؟ آن فرد بدمصاحبت همانقدر با تو بیگانه است كه «هویت فكری»! آیا بیگانه بودن هویت فكری را درك نمی‌كنی؛ تشخیص نمی‌دهی؟!

محمدجعفر مصفا

@Mossaffadotcom
‌
قمپز

وضع ما مثل سربازی است که فقط سعی می‌کند سلاح خود را به دشمن پر جلوه دهد. اگر سلاحش پوچ هم بود مهم نیست. مهم فقط این است که دشمن را در این تصور نگه دارد که سلاحش پر است.

"تفکر زائد"
محمدجعفر مصفا

@Mossaffadotcom
‌
رضایت و مقایسه؟!

"خود" مبتنی بر مقایسه است و تا مقایسه وجود دارد، رضایت و مسرت یک امر محال است.

کتاب «هله»
محمدجعفر مصفا

@Mossaffadotcom
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
‌
«این برونی‌ها»

ذهن می‌خواهد "خود" را از دست بنهد، ولی عادت به "هستی" آن را مدام در "هست"ها می‌غلتاند و پیش می‌برد. می‌گوییم "عشق" و "دوستی"های فعلی كاذب است؛ فلان موسیقی تجلی یک بیماری است؛ شعر توصیفی هم تجلی توصیف‌مندى ذهن است و هم یکی از وسایل حفظ "خود" - زیرا بنیان "خود" بر توصیف است. بلادرنگ سؤال می‌کنند: "پس عشق و دوستی اصیل چیست، موسیقی یا شعر سالم چیست؟" این سؤال حکایت بر آن می‌کند که ما نگران "هستی"ایم. ما حتماً باید چیزی باشیم. می‌گوییم قبول که این عشق و دوستی و موسیقی و شعر یک بیماری است، ولی سالم و اصيلش کدام است تا من اول سالم‌اش را به عنوان "هستی" برگزينم سپس بیمارگونه‌اش را از دست بنهم! مثل این که امور ما با نیستی و نبودن نمی‌گذرد؛ حتماً باید چیزی بود؛ چیزی داشت. تصور رابطه و کیفیتی که در آن فقط انسان باشد و فطرت توصيف‌نشده و بنابراین "ناهستِ" خودش، ثقيل است. نمی‌توانیم تصوری از حالت وجودی‌ای داشته باشیم که در آن نیازی به عشق برونی، موسیقی، شعر و هیچ عامل برونی نیست.

کتاب «هله»
محمدجعفر مصفا

@MossaffaDotCom
‌
🪷 گروه مصفاخوانی

📚 جمع‌خوانی کتاب‌های محمدجعفر مصفا

💭 جلسات بحث و گفت‌وگو: پنج‌شنبه‌‌شب‌ها (ساعت ۲۰ به وقت ایران)

🔍 تلگرام + گوگل‌میت

⏰ فایل‌های صوتی جلسات بحث و گفتگو حتی بدون شرکت در جلسات، همیشه برای اعضاء قابل دسترسی هستند

🎙آرشیو کامل فایل‌های صوتی

🎁 عضویت رایگان در دو گروه مکمل: رابطهٔ عاطفی + گفتگو دربارهٔ فیلم و رمان‌خوانی

📥 برای ثبت‌نام، پیام دهید به:
👉 @PanevisAdmin

کانال محمدجعفر مصفا:
@MossaffaDotCom
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
‌
عدم بلوغ

خدایا ما دربندافتاده‌ها را دریاب. می‌بینی که چگونه به اسارت یک مشت الفاظ درآمده‌ایم. می‌بینی که چگونه به حال کودکی _ یک کودکی مسخ _ باقی مانده‌ایم! می‌بینی که بالغ‌های نابالغی هستیم! ما از فکر، یک آلت نقشه‌کشی، یک آلت زیرکی و شیطنت ساخته‌ایم که از یک طرف ما را به ماه رسانده است ولی از طرف دیگر همین آلت در زمینهٔ دیگر به حال کودکی و رشدنکردگی مانده است.

انسان با الفاظ خوش است. دلش به این خوش است که صد نفر یا هزار نفر او را بشناسند و به او به به بگویند. دلش با یک لفظ خوش است و با لفظ دیگر ناخوش. و این عین نابالغی و رشدنکردگی است! فکر در یک زمینه تیز و زیرک و برنده است و در زمینهٔ دیگر گول و گنگ و خرفت و ابله.

«انسان در اسارت فکر»
محمدجعفر مصفا

@Mossaffadotcom