Forwarded from انتشارات دنیای اقتصاد
عدالت اقتصادی از نگاه مدافع آزادی
آیا دفاع از بازار آزاد با دفاع از عدالت اجتماعی تعارض دارد؟ گری چارتیه در کتاب «عدالت اقتصادی و حقوق طبیعی» تلاش میکند با تکیه بر سنت حقوق طبیعی، تصویری از عدالت اقتصادی ارائه میکند که در آن آزادی فردی، مالکیت، انتخاب داوطلبانه و توجه به محرومان میتوانند در کنار یکدیگر قرار گیرند.
نویسنده در این کتاب از منظری فلسفی به پرسشهایی بنیادین میپردازد. مثل اینکه حق مالکیت از کجا ناشی میشود؟ یک نظام اقتصادی عادلانه چه ویژگیهایی دارد؟ دولت تا کجا حق مداخله در روابط اقتصادی افراد را دارد؟ و آیا میتوان بدون گسترش قدرت دولت، نسبت به فقر و نابرابری بیتفاوت نبود؟
چارتیه، فیلسوف و استاد حقوق و اخلاق کسبوکار ، از چهرههای متفاوت در میان متفکران آزادیخواه معاصر است که دفاع از آزادی اقتصادی را به دفاع بیقیدوشرط از وضع موجود یا منافع صاحبان ثروت فرو نمیکاهد. از نگاه او، باید میان بازار آزاد و ساختارهایی که بر اثر امتیازات سیاسی، انحصار و مداخله دولت شکل گرفتهاند، تمایز قائل شد.
🔹برای تهیه کتابهای ما با شماره تلفن 02152189186 تماس بگیرید.
@eco_philo_book
آیا دفاع از بازار آزاد با دفاع از عدالت اجتماعی تعارض دارد؟ گری چارتیه در کتاب «عدالت اقتصادی و حقوق طبیعی» تلاش میکند با تکیه بر سنت حقوق طبیعی، تصویری از عدالت اقتصادی ارائه میکند که در آن آزادی فردی، مالکیت، انتخاب داوطلبانه و توجه به محرومان میتوانند در کنار یکدیگر قرار گیرند.
نویسنده در این کتاب از منظری فلسفی به پرسشهایی بنیادین میپردازد. مثل اینکه حق مالکیت از کجا ناشی میشود؟ یک نظام اقتصادی عادلانه چه ویژگیهایی دارد؟ دولت تا کجا حق مداخله در روابط اقتصادی افراد را دارد؟ و آیا میتوان بدون گسترش قدرت دولت، نسبت به فقر و نابرابری بیتفاوت نبود؟
چارتیه، فیلسوف و استاد حقوق و اخلاق کسبوکار ، از چهرههای متفاوت در میان متفکران آزادیخواه معاصر است که دفاع از آزادی اقتصادی را به دفاع بیقیدوشرط از وضع موجود یا منافع صاحبان ثروت فرو نمیکاهد. از نگاه او، باید میان بازار آزاد و ساختارهایی که بر اثر امتیازات سیاسی، انحصار و مداخله دولت شکل گرفتهاند، تمایز قائل شد.
🔹برای تهیه کتابهای ما با شماره تلفن 02152189186 تماس بگیرید.
@eco_philo_book
👍1
◽️ در ربط و رابطه خیزشهای انقلابی «زن، زندگی، آزادی» و «شیر و خورشید»
👤 شهلا شفیق
/جامعهشناس، رئیس شورای عالی برابری جنسیتی در فرانسه و دارای نشان لژیون دونور/
◽️@utfinance◽️
#شهلا_شفیق
#زن_زندگی_آزادی
#شیروخورشید
#انقلاب_شیر_و_خورشید
👤 شهلا شفیق
/جامعهشناس، رئیس شورای عالی برابری جنسیتی در فرانسه و دارای نشان لژیون دونور/
◽️@utfinance◽️
#شهلا_شفیق
#زن_زندگی_آزادی
#شیروخورشید
#انقلاب_شیر_و_خورشید
👍29👎4❤2
Forwarded from Liberal Podcast پادکست لیبرال
صنعتیشدن ایران: خیلی دور خیلی سخت
IranTalk | ایران تاک
🖥 صنعتیشدن ایران: خیلی دور خیلی سخت | داستان ناکامی در صنعتیشدن
👥 گفتوگوی محمد فاضلی با مسعود نیلی
◾️@LiberalPodcast◾️
#مسعود_نیلی
#محمد_فاضلی
👥 گفتوگوی محمد فاضلی با مسعود نیلی
◾️@LiberalPodcast◾️
#مسعود_نیلی
#محمد_فاضلی
👎8👍4❤1
◽️ توئیت روز
👤 Mr U
«مرگ بر سه فاسد، ملا، چپی، مجاهد» یکی از شعارهای سرداده شده در انقلاب «شیر و خورشید» بود.
کسانی از شنیدن این شعار خشمگین میشوند که پذیرفته باشند چپ بودنشان از نوع همان چپهای ۵۷ است. اگر شما «چپها» از چپهای طرفدار ۵۷ نیستید نباید این شعار شما را برآشفته کند.
بدیهیات.
◽️@utfinance◽️
👤 Mr U
«مرگ بر سه فاسد، ملا، چپی، مجاهد» یکی از شعارهای سرداده شده در انقلاب «شیر و خورشید» بود.
کسانی از شنیدن این شعار خشمگین میشوند که پذیرفته باشند چپ بودنشان از نوع همان چپهای ۵۷ است. اگر شما «چپها» از چپهای طرفدار ۵۷ نیستید نباید این شعار شما را برآشفته کند.
بدیهیات.
◽️@utfinance◽️
🔥56👎13👍5👏3❤1
◽️ #فدرال_رزرو، #نرخ_بهره را ۲۵ واحد پایه (0.25 درصد) افزایش داد.
🇺🇸 The Federal Reserve has raised interest rates by 25 basis points.
◽️@utfinance◽️
🇺🇸 The Federal Reserve has raised interest rates by 25 basis points.
◽️@utfinance◽️
🔥8❤4👍2
◽️ ریزش ۸۰ دلاری قیمت جهانی طلا با افزایش نرخ بهره فدرال
آپدیت: ریزش اونس طلا به ۱۰۰ دلار رسید.
◽️@utfinance◽️
آپدیت: ریزش اونس طلا به ۱۰۰ دلار رسید.
◽️@utfinance◽️
👍10
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
👤 کوین وارش، رئیس فدرال رزرو:
«واقعیت این است که تورم بیش از حد بالاست و برای مدت زیادی بالا مانده است.»
◽️@utfinance◽️
فدرال رزرو قصد دارد نرخ تورم را به ۲ درصد برساند. در حال حاضر نرخ تورم آمریکا بالای ۳ درصد است.
«واقعیت این است که تورم بیش از حد بالاست و برای مدت زیادی بالا مانده است.»
◽️@utfinance◽️
فدرال رزرو قصد دارد نرخ تورم را به ۲ درصد برساند. در حال حاضر نرخ تورم آمریکا بالای ۳ درصد است.
👍15😢2
Finance & Economics
👤 کوین وارش، رئیس فدرال رزرو: «واقعیت این است که تورم بیش از حد بالاست و برای مدت زیادی بالا مانده است.» ◽️@utfinance◽️ فدرال رزرو قصد دارد نرخ تورم را به ۲ درصد برساند. در حال حاضر نرخ تورم آمریکا بالای ۳ درصد است.
👤 کوین وارش در پرسش و پاسخ با رسانهها:
◽️ من قصد ندارم در مورد هیچ تصمیمی در آینده پیشداوری کنم
◽️ ما این تصمیم را بر اساس ارزیابی خود از وضعیت گرفتیم
◽️ روندها مهم هستند، نقاط داده پرنوسان هستند
◽️ در مجموع، کم و بیش در اشتغال کامل هستیم
◽️ ما برای بازگشت به موقع به ثبات قیمت اقدام کردیم
◽️@utfinance◽️
◽️ من قصد ندارم در مورد هیچ تصمیمی در آینده پیشداوری کنم
◽️ ما این تصمیم را بر اساس ارزیابی خود از وضعیت گرفتیم
◽️ روندها مهم هستند، نقاط داده پرنوسان هستند
◽️ در مجموع، کم و بیش در اشتغال کامل هستیم
◽️ ما برای بازگشت به موقع به ثبات قیمت اقدام کردیم
◽️@utfinance◽️
❤3👍3
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
👍103👎94👌8❤6👏1😢1
Forwarded from Parseh Podcast | پادکست پرسه
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
هنگامی که کسی در یک گفتوگو؛ با جدول، درصد یا ارجاع علمی صحبت میکند، ناخودآگاه فرض میکنیم حقیقت نهایی را گفته است. اما واقعیت این است که دادهها خودشان حرف نمیزنند؛ این انسانها هستند که تصمیم میگیرند چه متغیری سنجیده شود و چه زمینهای از دید مخاطب پنهان بماند.
خطرناکترین خطاهای فکری نه با دروغهای آشکار، بلکه با چیدمان حسابشدهٔ چند فکتِ کاملاً واقعی شکل میگیرند.
در ویدیوی نیمساعتهٔ این هفته، سازوکار «فریب با واقعیت» را کالبدشکافی کردهایم:
https://youtu.be/d63y8yda-Gg
متن: مسعود یوسف حصیرچین
روایت: عباس سیدین
@ParsehPodcast
خطرناکترین خطاهای فکری نه با دروغهای آشکار، بلکه با چیدمان حسابشدهٔ چند فکتِ کاملاً واقعی شکل میگیرند.
در ویدیوی نیمساعتهٔ این هفته، سازوکار «فریب با واقعیت» را کالبدشکافی کردهایم:
https://youtu.be/d63y8yda-Gg
متن: مسعود یوسف حصیرچین
روایت: عباس سیدین
@ParsehPodcast
👍16❤3👎2
◽️ هورمون، سلسلهمراتب و توهم لوح سپید
👤 اشکان زارع
یکی از خطاهای چپها، اصرار لجوجانه بر فرضیه «لوح سپید» است؛ این پندار باطل که انسان مادهای خام و بیشکل است که اراده مهندسان اجتماعی میتواند آن را به هر هیئتی درآورد. اما واقعیتِ سرشت بشری، سرسختتر از آرمانشهرهای کاغذی است.
پژوهشهای سالهای اخیر در پیوندگاه زیستشناسی تکاملی و روانشناسی سیاسی—از آزمونهای تجربی پترسن بر روی قدرت عضلانی و بازتوزیع گرفته تا آزمایشهای بالینی زَک بر مداخله مستقیم تستوسترون—حقیقتی کهن را به زبانی تجربی بازگو میکنند: سیاست امتداد بیولوژی است.
تستوسترون صرفاً یک ترکیب شیمیایی برای تنظیم سوختوساز نیست،
بلکه پیامی عصبی برای صیانت از قلمرو، ترجیح رقابت بر انفعال، و پذیرش نظمی مبتنی بر شایستگی و اقتدار مشروع است.
دادهها نشان میدهند افرادی با نشانگرهای آندروژنیک برجستهتر، تمایل ذاتی به سازوکارهای سلسلهمراتبی و مرزهای روشن اخلاقی دارند و در برابر باجخواهی بوروکراتیک برای بازتوزیع مکانیکی مقاومت میکنند.
این تمایل، بازتابی از «سرشت مقید» انسان است که تفاوتهای طبیعی در قوا و استعدادها را به رسمیت میشناسد.
سنت محافظهکاری ارگانیک همواره دریافته بود که جامعه، کارخانه مساواتسازی مصنوعی نیست؛ نظمی زنده است که بر مبنای توانمندیهای ناهمگون افراد و دادوستد آزادانه بنا میشود. پذیرش نقش هورمونها در جهتگیری فکری، اعتراف به این واقعیت بنیادین است که عدالت راستین نه در نفی تفاوتهای طبیعی، بلکه در تن دادن به سرشت واقعی انسان و پاسداشت نهادهایی است که این سرشت را مهار و بارور میسازند
◽️عصیان بیولوژی علیه آرمانشهر چپ نو
پروژه فکری «چپ نو» از مکتب فرانکفورت تا شالودهشکنی پساساختارگرایانه، تلاشی بیوقفه برای تقلیل تمام تمایزات طبیعی به «برساختههای گفتمانی» و مناسبات سرکوت است. وانگهی، از دیدگاه این جریان، هرگونه سلسلهمراتب، تفاوت رفتاری میان دو جنس یا نابرابری در خروجی اقتصادی، لزوماً نشانه جنایتی سیستماتیک است که باید با آچارکشی فرهنگی و تحکم ایدئولوژیک برچیده شود. اما بیولوژی تکاملی خط بطلانی صریح بر این خیالپردازی پرهزینه میکشد.
آنچه «پارادوکس برابری جنسیتی» در کشورهای اسکاندیناوی پیش چشم ما گذاشت، گواهی تجربی بر شکست تمامعیار ادعاهای چپ نو بود؛ هر چه فرصتها برابرتر شد و فشار معیشتی کاهش یافت، انتخابهای زیستی زنان و مردان نهتنها یکسان نشد، بلکه تفاوتهای ذاتی و تکاملی با وضوحی دوچندان رخ نمودند. انسانها رباتهای برنامهپذیر نیستند؛ آنها حامل میلیونها سال انطباق زیستی برای بقا، رقابت، مراقبت و سلسلهمراتباند.
انکار تکانههای پایدار بیولوژیک توسط چپ نو، به مهندسی اجتماعی بیپایانی میانجامد که جز با پلیسی کردن زبان و فربه ساختن بوروکراسی قهرآمیز ممکن نیست؛ زیرا واقعیت ارگانیک پیوسته علیه همسانسازی تحمیلی طغیان میکند. نظم تمدنی پایدار نه از توهم الغای غرایز و نابرابریهای طبیعی، بلکه از آشتی خرد با واقعیت سرشت بشری زاده میشود. سنت و نهادهای محافظهکارانه بهجای اعلان جنگ به طبیعت انسان، آن را با تمام محدودیتها و تمایزاتش میپذیرند و به سوی شکوفایی و بقا هدایت میکنند.
◽️ چپها و مسئله تستوسترون
انکار سرشت انسان بیماری مزمن آرمانگرایی چپ همین انکار است؛ اما نگاهی به زیستشناسی رفتار نشان میدهد که این ایدئولوژی نه یک منظومه فلسفی اصیل، بلکه سرپوشی تئوریک بر ضعف ساختاری و انفعال فیزیولوژیک است.
در غیاب بار آندروژنیک و اراده معطوف به رقابت، انسان از میدان اصطکاک و پذیرش ریسک میگریزد.
کسی که توان هماوردی در سلسلهمراتبهای طبیعی و انضباطمحور را ندارد، استراتژی بقای خود را به «سلسلهمراتب معکوس» تغییر میدهد؛ ائتلافی از ناتوانان برای مهار قدرتمندان و عقیم ساختن استعدادهای برتر.
وانگهی، چپ دقیقاً در همین نقطه متولد میشود؛ جایی که ناتوانی در رقابت به «فضیلت مظلومیت» تغییر نام میدهد و بازار آزاد و نظم سنتی، هیولاهایی ستمگر جا اندازی میشوند.
ذهن بیبهره از تستوسترون، تاب ایستادگی بر پای خود و تحمل نااطمینانی را ندارد؛ پس به دامان دایهای مهربان به نام «دولت همهکاره» پناه میبرد تا با دستبرد به دسترنج دیگران، توهم برابری بیافریند.
آنچه چپ «عدالت اجتماعی» مینامد، چیزی جز خلع سلاح ارادههای استوار به دست بوروکراسی قهرآمیز نیست.
این آیین، منظورم چپ بازی است، پناهگاه روانی کسانی است که بهجای غلبه بر ضعف خود، میکوشند جهان را تا سطح شکنندگیهای خویش خوار و همسان سازند. تمدن را جسارت، استحقاق و رقابت ساخته است، نه مرثیهسرایی برای ضعف.
◽️@utfinance◽️
#لوح_سپید
#چپ_نو
👤 اشکان زارع
یکی از خطاهای چپها، اصرار لجوجانه بر فرضیه «لوح سپید» است؛ این پندار باطل که انسان مادهای خام و بیشکل است که اراده مهندسان اجتماعی میتواند آن را به هر هیئتی درآورد. اما واقعیتِ سرشت بشری، سرسختتر از آرمانشهرهای کاغذی است.
پژوهشهای سالهای اخیر در پیوندگاه زیستشناسی تکاملی و روانشناسی سیاسی—از آزمونهای تجربی پترسن بر روی قدرت عضلانی و بازتوزیع گرفته تا آزمایشهای بالینی زَک بر مداخله مستقیم تستوسترون—حقیقتی کهن را به زبانی تجربی بازگو میکنند: سیاست امتداد بیولوژی است.
تستوسترون صرفاً یک ترکیب شیمیایی برای تنظیم سوختوساز نیست،
بلکه پیامی عصبی برای صیانت از قلمرو، ترجیح رقابت بر انفعال، و پذیرش نظمی مبتنی بر شایستگی و اقتدار مشروع است.
دادهها نشان میدهند افرادی با نشانگرهای آندروژنیک برجستهتر، تمایل ذاتی به سازوکارهای سلسلهمراتبی و مرزهای روشن اخلاقی دارند و در برابر باجخواهی بوروکراتیک برای بازتوزیع مکانیکی مقاومت میکنند.
این تمایل، بازتابی از «سرشت مقید» انسان است که تفاوتهای طبیعی در قوا و استعدادها را به رسمیت میشناسد.
سنت محافظهکاری ارگانیک همواره دریافته بود که جامعه، کارخانه مساواتسازی مصنوعی نیست؛ نظمی زنده است که بر مبنای توانمندیهای ناهمگون افراد و دادوستد آزادانه بنا میشود. پذیرش نقش هورمونها در جهتگیری فکری، اعتراف به این واقعیت بنیادین است که عدالت راستین نه در نفی تفاوتهای طبیعی، بلکه در تن دادن به سرشت واقعی انسان و پاسداشت نهادهایی است که این سرشت را مهار و بارور میسازند
◽️عصیان بیولوژی علیه آرمانشهر چپ نو
پروژه فکری «چپ نو» از مکتب فرانکفورت تا شالودهشکنی پساساختارگرایانه، تلاشی بیوقفه برای تقلیل تمام تمایزات طبیعی به «برساختههای گفتمانی» و مناسبات سرکوت است. وانگهی، از دیدگاه این جریان، هرگونه سلسلهمراتب، تفاوت رفتاری میان دو جنس یا نابرابری در خروجی اقتصادی، لزوماً نشانه جنایتی سیستماتیک است که باید با آچارکشی فرهنگی و تحکم ایدئولوژیک برچیده شود. اما بیولوژی تکاملی خط بطلانی صریح بر این خیالپردازی پرهزینه میکشد.
آنچه «پارادوکس برابری جنسیتی» در کشورهای اسکاندیناوی پیش چشم ما گذاشت، گواهی تجربی بر شکست تمامعیار ادعاهای چپ نو بود؛ هر چه فرصتها برابرتر شد و فشار معیشتی کاهش یافت، انتخابهای زیستی زنان و مردان نهتنها یکسان نشد، بلکه تفاوتهای ذاتی و تکاملی با وضوحی دوچندان رخ نمودند. انسانها رباتهای برنامهپذیر نیستند؛ آنها حامل میلیونها سال انطباق زیستی برای بقا، رقابت، مراقبت و سلسلهمراتباند.
انکار تکانههای پایدار بیولوژیک توسط چپ نو، به مهندسی اجتماعی بیپایانی میانجامد که جز با پلیسی کردن زبان و فربه ساختن بوروکراسی قهرآمیز ممکن نیست؛ زیرا واقعیت ارگانیک پیوسته علیه همسانسازی تحمیلی طغیان میکند. نظم تمدنی پایدار نه از توهم الغای غرایز و نابرابریهای طبیعی، بلکه از آشتی خرد با واقعیت سرشت بشری زاده میشود. سنت و نهادهای محافظهکارانه بهجای اعلان جنگ به طبیعت انسان، آن را با تمام محدودیتها و تمایزاتش میپذیرند و به سوی شکوفایی و بقا هدایت میکنند.
◽️ چپها و مسئله تستوسترون
انکار سرشت انسان بیماری مزمن آرمانگرایی چپ همین انکار است؛ اما نگاهی به زیستشناسی رفتار نشان میدهد که این ایدئولوژی نه یک منظومه فلسفی اصیل، بلکه سرپوشی تئوریک بر ضعف ساختاری و انفعال فیزیولوژیک است.
در غیاب بار آندروژنیک و اراده معطوف به رقابت، انسان از میدان اصطکاک و پذیرش ریسک میگریزد.
کسی که توان هماوردی در سلسلهمراتبهای طبیعی و انضباطمحور را ندارد، استراتژی بقای خود را به «سلسلهمراتب معکوس» تغییر میدهد؛ ائتلافی از ناتوانان برای مهار قدرتمندان و عقیم ساختن استعدادهای برتر.
وانگهی، چپ دقیقاً در همین نقطه متولد میشود؛ جایی که ناتوانی در رقابت به «فضیلت مظلومیت» تغییر نام میدهد و بازار آزاد و نظم سنتی، هیولاهایی ستمگر جا اندازی میشوند.
ذهن بیبهره از تستوسترون، تاب ایستادگی بر پای خود و تحمل نااطمینانی را ندارد؛ پس به دامان دایهای مهربان به نام «دولت همهکاره» پناه میبرد تا با دستبرد به دسترنج دیگران، توهم برابری بیافریند.
آنچه چپ «عدالت اجتماعی» مینامد، چیزی جز خلع سلاح ارادههای استوار به دست بوروکراسی قهرآمیز نیست.
این آیین، منظورم چپ بازی است، پناهگاه روانی کسانی است که بهجای غلبه بر ضعف خود، میکوشند جهان را تا سطح شکنندگیهای خویش خوار و همسان سازند. تمدن را جسارت، استحقاق و رقابت ساخته است، نه مرثیهسرایی برای ضعف.
◽️@utfinance◽️
#لوح_سپید
#چپ_نو
👍23👎4❤1
📄 چرا محکومیم به فهم بیشتر؟
👤 مهرپویا علا
چپ و راست در کشورهایی که امکان رقابت دمکراتیک تا حدی در آنجاها وجود دارد، بر سر نفهمیدن مسائل رقابت داغی دارند. AfD آلمان را نگاه کنید. از یک طرف میگویند ما مهاجر نمیخواهیم که این شامل مهاجر اوکراینی هم میشود؛ یعنی اگر مشکل فقط این بود که مسلمان میخواهد فرهنگ و عقیدهاش را به جامعهٔ میزبان زورچپان کند*، قاعدتاً دیگر با مهاجر اوکراینی نباید مشکل میداشتند. آنها اما مشکلشان این است که مهاجر نرخ دستمزد کارگر بومی را پایین میآورد**.
از طرف دیگر میگویند آلمان و اروپا «صنعتیزدایی» شدهاند و چین صنایع ما را ربوده است. درواقع میخواهند بگویند که کالاهای چینی بهتر نظر مشتری را جلب میکنند و کارخانههای ما توان رقابت را ندارند؛ و چون مشتری شعورش به این چیزها نمیرسد، دولت باید بیاید و به زورِ تعرفه، جلوی واردات کالاهایی را که از کشورهای با نرخ دستمزد پایینتر وارد میشوند، بگیرد. آیا حرفشان معنی دیگری میدهد؟ چون چین که به اروپا حملهٔ نظامی نکرده و نگفته است که باید کالاهای ما را به زور بخرید. او ارزانتر و بهتر تولید میکند و کارخانههای شما نمیتوانند. راست غربی اما موبهمو حرف سوسیالیستهای قرن بیستم (پیش از آنکه «ووک» بشوند) را تکرار میکند.
از یک طرف میخواهند نرخ دستمزد را بالا بیاورند، از طرف دیگر خط تولیدها را به کشورهای خودشان منتقل کنند؛ یعنی کالا با قیمت بالاتر در داخل کشورهای خودشان تولید شود و مشتری مجبور باشد همان را بخرد. آیا چین و هند ضرر میکنند؟ حتماً بله؛ ولی صنعت چین و هند با این کار تعطیل نمیشود. چین و هند خودشان بازار نزدیک به ۳ میلیارد نفری دارند. اتفاقی که میافتد این است که مشتری اروپایی و آمریکایی مجبور میشود گرانتر بخرد، درحالیکه صنعتش در بازار بینالمللی توان رقابت با صنعت چینی و هندی را ندارد. چه کسی نفع میبرد؟ رانتخوارهایی که قرار است این صنایع منتقلشده به اروپا و آمریکا را صاحب شوند. چه کسی ضرر میکند؟ همان کارگری که اینها میخواهند از او حمایت کنند.
ما ایرانیها این مسیر را در صنعت خودروسازی و خیلی از بخشهای دیگر تولید تا تهِ تهش رفتیم و رسیدیم به همین سیاهچالهٔ رانت و فساد و تبعیض و ناکارآمدی که میبینید. آنها ولی این تجربه را نمیبینند، شاید چون ایران کشور چندان مهمی نیست که تجربهاش برای دیگران جالبتوجه باشد؛ ولی آیا پایهترین مباحث نظریهٔ اقتصادی را نمیتوانستند بخوانند که اینطور حرف «چپها» را تکرار نکنند؟
تا آنجاییکه من از تاریخ این کشورها میدانم، شما باید ذرهبین بردارید و دنبال یک سیاستمدار در این کشورها بگردید که این چیزها را فهمیده بوده باشد. بسیار بهندرت رئیسجمهور یا نخستوزیری در تاریخ کشورهای اروپایی و حتی آمریکا میتوانید پیدا کنید که تا حد بسیار زیادی یک «دولتگرا» نبود. اما چرا آنها به اینجایی که ما رسیدیم نرسیدند؟ چرا علیرغم این نفهمیدنها اقتصاد آلمان باید ۵ تریلیون دلار باشد و اقتصاد آمریکا ۳۰ تریلیون دلار، ولی اقتصاد ما به زور نفت و گاز ۳۰۰ میلیارد دلار؟ دلیلش نهادهایی است که آنان در گذر تاریخ به ارث بردند و ما نبردیم. نهادهای آنان جهالت ظاهراً ذاتی آدمها را مهار میکنند. آلمان این نهادها را از خودش نداشت و در دو جنگ جهانی به آن کشور تحمیل شدند. آمریکا یک نمونهٔ استثنایی از نهادهای مهار قدرت در جهان است. همین امروز یک قاضی در آمریکا حکم رئیسجمهور را معلق کرد. ما چنین نهادهایی نداریم و اینکه چرا نداریم، از لحاظ پژوهش تاریخی میتواند پرسش جالبی باشد، ولی فوریت سیاسی ندارد. فعلاً آنچه مهم است این است که محکومیم به فهمیدن مسائل بیشتر از حد معمول آدمها در دنیا، چون ما نهادهایی را به ارث نبردهایم که نفهمیهای معمول انسانها را مهار میکنند.
* فرض کنیم در همین موضوع هم زیاد از حد اغراق نمیکنند که چون من آنجا زندگی نمیکنم، نمیتوانم در این مورد قضاوت کنم.
** طبعاً بهعنوان کشوری با تولید ناخالص داخلی ۵ هزار میلیارد دلار تعریفشان از «پایین و بالا» بودن دستمزد با کشور ما با تولید ناخالص داخلی ۳۰۰ میلیارد دلار متفاوت است.
◽️@utfinance◽️
👤 مهرپویا علا
چپ و راست در کشورهایی که امکان رقابت دمکراتیک تا حدی در آنجاها وجود دارد، بر سر نفهمیدن مسائل رقابت داغی دارند. AfD آلمان را نگاه کنید. از یک طرف میگویند ما مهاجر نمیخواهیم که این شامل مهاجر اوکراینی هم میشود؛ یعنی اگر مشکل فقط این بود که مسلمان میخواهد فرهنگ و عقیدهاش را به جامعهٔ میزبان زورچپان کند*، قاعدتاً دیگر با مهاجر اوکراینی نباید مشکل میداشتند. آنها اما مشکلشان این است که مهاجر نرخ دستمزد کارگر بومی را پایین میآورد**.
از طرف دیگر میگویند آلمان و اروپا «صنعتیزدایی» شدهاند و چین صنایع ما را ربوده است. درواقع میخواهند بگویند که کالاهای چینی بهتر نظر مشتری را جلب میکنند و کارخانههای ما توان رقابت را ندارند؛ و چون مشتری شعورش به این چیزها نمیرسد، دولت باید بیاید و به زورِ تعرفه، جلوی واردات کالاهایی را که از کشورهای با نرخ دستمزد پایینتر وارد میشوند، بگیرد. آیا حرفشان معنی دیگری میدهد؟ چون چین که به اروپا حملهٔ نظامی نکرده و نگفته است که باید کالاهای ما را به زور بخرید. او ارزانتر و بهتر تولید میکند و کارخانههای شما نمیتوانند. راست غربی اما موبهمو حرف سوسیالیستهای قرن بیستم (پیش از آنکه «ووک» بشوند) را تکرار میکند.
از یک طرف میخواهند نرخ دستمزد را بالا بیاورند، از طرف دیگر خط تولیدها را به کشورهای خودشان منتقل کنند؛ یعنی کالا با قیمت بالاتر در داخل کشورهای خودشان تولید شود و مشتری مجبور باشد همان را بخرد. آیا چین و هند ضرر میکنند؟ حتماً بله؛ ولی صنعت چین و هند با این کار تعطیل نمیشود. چین و هند خودشان بازار نزدیک به ۳ میلیارد نفری دارند. اتفاقی که میافتد این است که مشتری اروپایی و آمریکایی مجبور میشود گرانتر بخرد، درحالیکه صنعتش در بازار بینالمللی توان رقابت با صنعت چینی و هندی را ندارد. چه کسی نفع میبرد؟ رانتخوارهایی که قرار است این صنایع منتقلشده به اروپا و آمریکا را صاحب شوند. چه کسی ضرر میکند؟ همان کارگری که اینها میخواهند از او حمایت کنند.
ما ایرانیها این مسیر را در صنعت خودروسازی و خیلی از بخشهای دیگر تولید تا تهِ تهش رفتیم و رسیدیم به همین سیاهچالهٔ رانت و فساد و تبعیض و ناکارآمدی که میبینید. آنها ولی این تجربه را نمیبینند، شاید چون ایران کشور چندان مهمی نیست که تجربهاش برای دیگران جالبتوجه باشد؛ ولی آیا پایهترین مباحث نظریهٔ اقتصادی را نمیتوانستند بخوانند که اینطور حرف «چپها» را تکرار نکنند؟
تا آنجاییکه من از تاریخ این کشورها میدانم، شما باید ذرهبین بردارید و دنبال یک سیاستمدار در این کشورها بگردید که این چیزها را فهمیده بوده باشد. بسیار بهندرت رئیسجمهور یا نخستوزیری در تاریخ کشورهای اروپایی و حتی آمریکا میتوانید پیدا کنید که تا حد بسیار زیادی یک «دولتگرا» نبود. اما چرا آنها به اینجایی که ما رسیدیم نرسیدند؟ چرا علیرغم این نفهمیدنها اقتصاد آلمان باید ۵ تریلیون دلار باشد و اقتصاد آمریکا ۳۰ تریلیون دلار، ولی اقتصاد ما به زور نفت و گاز ۳۰۰ میلیارد دلار؟ دلیلش نهادهایی است که آنان در گذر تاریخ به ارث بردند و ما نبردیم. نهادهای آنان جهالت ظاهراً ذاتی آدمها را مهار میکنند. آلمان این نهادها را از خودش نداشت و در دو جنگ جهانی به آن کشور تحمیل شدند. آمریکا یک نمونهٔ استثنایی از نهادهای مهار قدرت در جهان است. همین امروز یک قاضی در آمریکا حکم رئیسجمهور را معلق کرد. ما چنین نهادهایی نداریم و اینکه چرا نداریم، از لحاظ پژوهش تاریخی میتواند پرسش جالبی باشد، ولی فوریت سیاسی ندارد. فعلاً آنچه مهم است این است که محکومیم به فهمیدن مسائل بیشتر از حد معمول آدمها در دنیا، چون ما نهادهایی را به ارث نبردهایم که نفهمیهای معمول انسانها را مهار میکنند.
* فرض کنیم در همین موضوع هم زیاد از حد اغراق نمیکنند که چون من آنجا زندگی نمیکنم، نمیتوانم در این مورد قضاوت کنم.
** طبعاً بهعنوان کشوری با تولید ناخالص داخلی ۵ هزار میلیارد دلار تعریفشان از «پایین و بالا» بودن دستمزد با کشور ما با تولید ناخالص داخلی ۳۰۰ میلیارد دلار متفاوت است.
◽️@utfinance◽️
👍27👎6❤1👌1