▫️منتخب رونق المجالس، دستنویس کتابخانۀ برلین، Ms. or. fol. 99، برگ ۱۳۳ر.
همانگونه که از تصویر بر میآید، رباعی بالا به هیچ شاعری نسبت داده نشده است. کاتب، اشعار عبدالواسع جبلی را جداگانه کتابت کرده و انتهای اشعار، رقم خود را نوشته است، به تاریخ ۶۲۱ ق.
بنابراین، نه این رباعی از عبدالواسع جبلی است و نه در زمان زیست او نوشته شده است. البته خود منتخب رونق المجالس، در سدۀ ششم هجری کتابت شده، ولی یادداشتهای آن، از جمله اشعار عبدالواسع جبلی و رباعی مورد اشاره، در سنوات بعد، به دست دارندگان نسخه به ثبت رسیده است.
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
همانگونه که از تصویر بر میآید، رباعی بالا به هیچ شاعری نسبت داده نشده است. کاتب، اشعار عبدالواسع جبلی را جداگانه کتابت کرده و انتهای اشعار، رقم خود را نوشته است، به تاریخ ۶۲۱ ق.
بنابراین، نه این رباعی از عبدالواسع جبلی است و نه در زمان زیست او نوشته شده است. البته خود منتخب رونق المجالس، در سدۀ ششم هجری کتابت شده، ولی یادداشتهای آن، از جمله اشعار عبدالواسع جبلی و رباعی مورد اشاره، در سنوات بعد، به دست دارندگان نسخه به ثبت رسیده است.
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Forwarded from محمد مرادی
بیتو: غم و دردِ ما زیاد است، بیا
بیتابی لحظهها زیاد است، بیا
ای آمدنت باعثِ روییدن ابر!
آلودگی هوا، زیاد است بیا
#محمد_مرادی
#این_من_پنهان
@drmmoradi
بیتابی لحظهها زیاد است، بیا
ای آمدنت باعثِ روییدن ابر!
آلودگی هوا، زیاد است بیا
#محمد_مرادی
#این_من_پنهان
@drmmoradi
Forwarded from قدحهای نهانی
رباعیات اصیل خیام.pdf
488.9 KB
رباعیات اصیل خیام، نوشته سیدعلی میرافضلی
@qadahha
@qadahha
22robayi.pdf
680.6 KB
«22 رباعی در مجموعۀ برلین»، محمود ندیمی هرندی، مجلۀ دریچه، سال سیزدهم، شمارۀ 50، زمستان 1397، ص 149-157.
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Forwarded from اوراق پریشان-رضا ضیاء
جان چيست؟ غم و درد و بلا را هدفى
دل چيست؟ درون سينه سوزىّ و تَفى
القصّه پیِ شکستِ ما بسته صفى
مرگ از طرفىّ و زندگى از طرفى!
(مؤمن یزدی، قرن یازدهم)
دیوان مؤمن را جناب آقای حسین مسرّت تصحیح کردهاند و این رباعی به نقل از ص ۲۱۲ کتاب اخیر (انتشارات میراث مکتوب) است. این شعر به غلط به نامِ ابوسعید هم آمده.
دل چيست؟ درون سينه سوزىّ و تَفى
القصّه پیِ شکستِ ما بسته صفى
مرگ از طرفىّ و زندگى از طرفى!
(مؤمن یزدی، قرن یازدهم)
دیوان مؤمن را جناب آقای حسین مسرّت تصحیح کردهاند و این رباعی به نقل از ص ۲۱۲ کتاب اخیر (انتشارات میراث مکتوب) است. این شعر به غلط به نامِ ابوسعید هم آمده.
Forwarded from برکنار (عباس سلیمی)
رباعی لوطیانه
رباعی را به اعتبار وزن، قافیه، شمار ابیات و معنا، در دستههای گوناگون جای دادهاند. دکتر سیروس شمیسا در صفحهٔ ٢٣٣ کتاب سیر رباعی در شعر فارسی، این قالب را به اعتبار معنا و محتوایش به سه دستهٔ عارفانه، عاشقانه و فلسفی یا حکمی تقسیم میکند و در ادامه مینویسد: «علاوه بر اینها گاه به اعتبار مضامین فرعی نیز میتوان انواعی در رباعی مشخص کرد: ١. رباعی مدحی ٢. رباعی اجتماعی و سیاسی ٣. رباعی مرثیه ۴. رباعیات مستهجن و هجوآمیز ۵. ساقینامه ۶. رباعی نو یا تصویری.... .»
به نظرم، نوعی رباعی هست که در هیچکدام از این دستهها نمیگنجد. اینها را باید «جوانمردانه» یا دستکم «لوطیانه» دانست. پیرامون چنین ارزشهایی میچرخد: مردانگی، ضعیفنوازی، فروتنی، غیرت، ناموسپرستی، رازداری و ... .
در صفحهٔ ١١٧ و ١١٨ کتاب نمونهٔ ادبیات تاجیک، رباعیهایی از پهلوان محمود قتالی خوارزمی (پوریای ولی) آمده است که نه عاشقانه است و نه عارفانه، نه فلسفی و نه مدحی؛ اندرزی اگر هست، شبیه اندرزهای آشنا و مألوف قصیدهها و قطعهها نیست؛ خردهفرهنگی خاص را مینمایاند. این رباعیها:
گر بر سر نفس خود امیری مردی / ور بر دگران خرده نگیری مردی
مردی نبود فتاده را پای زدن/ گر دست فتادهای بگیری مردی
گر کار جهان به زور بودی و نبرد /مرد از سر نامرد برآوردی گَرد
این کار جهان چو کعبتین است و چو نرد/ نامرد ز مرد میبرد چه تْوان کرد
(گویند این را شب وفات خود گفته)
از دفتر عشق راز میخوان و مگوی/ مَرکب پی این قافله میران و مگوی
خواهی که دل و دین به سلامت ببری/ میبین و مکن ظاهر و میدان و مگوی
رباعی زیر در صفحهٔ ١۵٨ مختارنامهٔ عطار آمده است اما در کتاب نمونهٔ ادبیات تاجیک به نام پوریای ولی ثبت شده!
با قوّت پیل مور میباید بود/ با مُلک دو کون، عور میباید بود
این طُرفه نگر که عیب هر آدمیای/ میباید دید و کور میباید بود
البته، مصراع سوم این رباعی در مختارنامه این است: «وین طرفه نگر که حدّ هر آدمیای»
هرکس که این رباعی را به نام پوریای ولی زده است، آنقدر کلمهشناس بوده که فرق «حد» و «عیب» و تأثیرش در معنای کلی شعر را بداند. در «حد» غروری نهفته است که به منش جوانمردانهٔ پوریای ولی نمیخورد. این خودبزرگپنداری در واژهٔ «عیب» نیست. چون، در آن جهانبینی، بیعیب خداست.
شکل دیگری از این رباعی را حاج سیاح، در صفحهٔ ۵٢ خاطراتش، از زبان مردی داشمشتی و پهلوانمنش نقل میکند. دوباره، مصراع سوم تغییر کرده و عیارانهتر شده است؛ انگار سرودهٔ «داشآکل» هدایت است نه عطار. بماند که صوفیان و جوانمردان همیشه پیوندهایی داشتهاند. این است:
با قوت پیل مور میباید بود/ با ملک دو کون عور میباید بود
از خانه سر[ای] هر که گشتی آگه/ نادیده و گنگ و کور میباید بود*
در اینجا، کاری به واقعی یا افسانه بودن شخصیت پوریای ولی ندارم. کاری هم ندارم شعر میسروده یا نه؛ مهم این رباعیهاست که به نام اوست و در آن تقسیمبندیها نمیگنجد. مانند این رباعیها زیاد شنیده و خواندهایم. شاید این رباعی منسوب به حافظ را هم بشود در این دسته جای داد:
مردی ز کنندهٔ در خیبر پرس/ اسرار کرم ز خواجهٔ قنبر پرس
گر طالب فیض حق به صدقی حافظ/ سرچشمهٔ آن ز ساقی کوثر پرس
پانوشت
*در کتاب «خانه سر» است اما، احتمالاً، «خانهسرا» درست است. شاید هم «خانه و سرِّ» درست باشد.
منابع:
١. خاطرت حاج سیاح، به کوشش حمید سیاح، انتشارات امیرکبیر، چاپ سوم، تهران ١٣۵٩.
٢. سیر رباعی در شعر فارسی، سیروس شمیسا، انتشارات فردوس، تهران، چاپ دوم، تهران ١٣٧۴.
٣. مختارنامهٔ عطار، محمدرضا شفیعی کدکنی، انتشارات سخن، چاپ سوم، تهران ١٣٨۶.
۴. نمونهٔ ادبیات تاجیک، صدرالدین عینی، چاپخانهٔ نشریات مرکزی خلق جماهیر شوروی سوسیالیستی، مسکو ١٩٢۶.
#رباعی
#ادب_کهن
#barkenaar
رباعی را به اعتبار وزن، قافیه، شمار ابیات و معنا، در دستههای گوناگون جای دادهاند. دکتر سیروس شمیسا در صفحهٔ ٢٣٣ کتاب سیر رباعی در شعر فارسی، این قالب را به اعتبار معنا و محتوایش به سه دستهٔ عارفانه، عاشقانه و فلسفی یا حکمی تقسیم میکند و در ادامه مینویسد: «علاوه بر اینها گاه به اعتبار مضامین فرعی نیز میتوان انواعی در رباعی مشخص کرد: ١. رباعی مدحی ٢. رباعی اجتماعی و سیاسی ٣. رباعی مرثیه ۴. رباعیات مستهجن و هجوآمیز ۵. ساقینامه ۶. رباعی نو یا تصویری.... .»
به نظرم، نوعی رباعی هست که در هیچکدام از این دستهها نمیگنجد. اینها را باید «جوانمردانه» یا دستکم «لوطیانه» دانست. پیرامون چنین ارزشهایی میچرخد: مردانگی، ضعیفنوازی، فروتنی، غیرت، ناموسپرستی، رازداری و ... .
در صفحهٔ ١١٧ و ١١٨ کتاب نمونهٔ ادبیات تاجیک، رباعیهایی از پهلوان محمود قتالی خوارزمی (پوریای ولی) آمده است که نه عاشقانه است و نه عارفانه، نه فلسفی و نه مدحی؛ اندرزی اگر هست، شبیه اندرزهای آشنا و مألوف قصیدهها و قطعهها نیست؛ خردهفرهنگی خاص را مینمایاند. این رباعیها:
گر بر سر نفس خود امیری مردی / ور بر دگران خرده نگیری مردی
مردی نبود فتاده را پای زدن/ گر دست فتادهای بگیری مردی
گر کار جهان به زور بودی و نبرد /مرد از سر نامرد برآوردی گَرد
این کار جهان چو کعبتین است و چو نرد/ نامرد ز مرد میبرد چه تْوان کرد
(گویند این را شب وفات خود گفته)
از دفتر عشق راز میخوان و مگوی/ مَرکب پی این قافله میران و مگوی
خواهی که دل و دین به سلامت ببری/ میبین و مکن ظاهر و میدان و مگوی
رباعی زیر در صفحهٔ ١۵٨ مختارنامهٔ عطار آمده است اما در کتاب نمونهٔ ادبیات تاجیک به نام پوریای ولی ثبت شده!
با قوّت پیل مور میباید بود/ با مُلک دو کون، عور میباید بود
این طُرفه نگر که عیب هر آدمیای/ میباید دید و کور میباید بود
البته، مصراع سوم این رباعی در مختارنامه این است: «وین طرفه نگر که حدّ هر آدمیای»
هرکس که این رباعی را به نام پوریای ولی زده است، آنقدر کلمهشناس بوده که فرق «حد» و «عیب» و تأثیرش در معنای کلی شعر را بداند. در «حد» غروری نهفته است که به منش جوانمردانهٔ پوریای ولی نمیخورد. این خودبزرگپنداری در واژهٔ «عیب» نیست. چون، در آن جهانبینی، بیعیب خداست.
شکل دیگری از این رباعی را حاج سیاح، در صفحهٔ ۵٢ خاطراتش، از زبان مردی داشمشتی و پهلوانمنش نقل میکند. دوباره، مصراع سوم تغییر کرده و عیارانهتر شده است؛ انگار سرودهٔ «داشآکل» هدایت است نه عطار. بماند که صوفیان و جوانمردان همیشه پیوندهایی داشتهاند. این است:
با قوت پیل مور میباید بود/ با ملک دو کون عور میباید بود
از خانه سر[ای] هر که گشتی آگه/ نادیده و گنگ و کور میباید بود*
در اینجا، کاری به واقعی یا افسانه بودن شخصیت پوریای ولی ندارم. کاری هم ندارم شعر میسروده یا نه؛ مهم این رباعیهاست که به نام اوست و در آن تقسیمبندیها نمیگنجد. مانند این رباعیها زیاد شنیده و خواندهایم. شاید این رباعی منسوب به حافظ را هم بشود در این دسته جای داد:
مردی ز کنندهٔ در خیبر پرس/ اسرار کرم ز خواجهٔ قنبر پرس
گر طالب فیض حق به صدقی حافظ/ سرچشمهٔ آن ز ساقی کوثر پرس
پانوشت
*در کتاب «خانه سر» است اما، احتمالاً، «خانهسرا» درست است. شاید هم «خانه و سرِّ» درست باشد.
منابع:
١. خاطرت حاج سیاح، به کوشش حمید سیاح، انتشارات امیرکبیر، چاپ سوم، تهران ١٣۵٩.
٢. سیر رباعی در شعر فارسی، سیروس شمیسا، انتشارات فردوس، تهران، چاپ دوم، تهران ١٣٧۴.
٣. مختارنامهٔ عطار، محمدرضا شفیعی کدکنی، انتشارات سخن، چاپ سوم، تهران ١٣٨۶.
۴. نمونهٔ ادبیات تاجیک، صدرالدین عینی، چاپخانهٔ نشریات مرکزی خلق جماهیر شوروی سوسیالیستی، مسکو ١٩٢۶.
#رباعی
#ادب_کهن
#barkenaar
Forwarded from اوراق پریشان-رضا ضیاء
بودن یا نبودن
مائیم و وجودی ز عدم، ناخوشتر عیشی، چو زمانه دم به دم ناخوشتر
وین طُرفه که شد در طلبِ چیزی خوش مرگِ من و زندگی، ز هم ناخوشتر
کمال اسماعیل.(قرن 6 و7)
بارها گفتهاند و نوشتهاند که رباعی موجزترین و عمیقترین قالبِ شعر فارسی است. رباعی جای پرگویی نیست و کسی که حرفی برای گفتن ندارد در آن موفق نیست. در همین شعر هم علاوه بر مضمونِ بی نظیرِ آن، هیچ عنصری اضافه و گزافه و برایِ پرکردنِ وزن و...نیامده است. و هر مصراعش حاوی مطلبی عمیق است. میشود بهتر از این، بدیِ مرگ و زندگی را توصیف کرد؟ ؛ وجودی دارم که از عدم هم بدتر است، عیشی (به هر دو معنیِ عیش (زندگی و شادی) نظر داشته) که مانند زمانه دم به دم ناخوشترست و شگفتا که برای به دست آوردنِ خوشی، زندگی هم تباه شد؛ با وجودِ آنکه زندگی چیزِ ناخوشی است ولی مرگ هم انتخابِ دلچسبی نیست و هریک بدتر از دیگری ست؛ مرگِ من و زندگی ز هم ناخوش تر...
(منتشر شده در بخارا و اعتماد امروز ۱۳ اسفند)
https://t.me/oragheparishan
مائیم و وجودی ز عدم، ناخوشتر عیشی، چو زمانه دم به دم ناخوشتر
وین طُرفه که شد در طلبِ چیزی خوش مرگِ من و زندگی، ز هم ناخوشتر
کمال اسماعیل.(قرن 6 و7)
بارها گفتهاند و نوشتهاند که رباعی موجزترین و عمیقترین قالبِ شعر فارسی است. رباعی جای پرگویی نیست و کسی که حرفی برای گفتن ندارد در آن موفق نیست. در همین شعر هم علاوه بر مضمونِ بی نظیرِ آن، هیچ عنصری اضافه و گزافه و برایِ پرکردنِ وزن و...نیامده است. و هر مصراعش حاوی مطلبی عمیق است. میشود بهتر از این، بدیِ مرگ و زندگی را توصیف کرد؟ ؛ وجودی دارم که از عدم هم بدتر است، عیشی (به هر دو معنیِ عیش (زندگی و شادی) نظر داشته) که مانند زمانه دم به دم ناخوشترست و شگفتا که برای به دست آوردنِ خوشی، زندگی هم تباه شد؛ با وجودِ آنکه زندگی چیزِ ناخوشی است ولی مرگ هم انتخابِ دلچسبی نیست و هریک بدتر از دیگری ست؛ مرگِ من و زندگی ز هم ناخوش تر...
(منتشر شده در بخارا و اعتماد امروز ۱۳ اسفند)
https://t.me/oragheparishan
مسئلۀ کوتاهی و بلندی شعر و اقتضای وقت
دیدگاههای ادبی عین القضات همدانی (۴۹۲ - ۵۲۵ ق) در خلال نامههای او، حاکی از روشنبینی و نگاه ژرف او در این حوزه است. وی در یکی از نامههای خود به مناسبتی، بحث اقتضای وقت را در کوتاهی و بلندی شعر پیش میکشد و میگوید که همیشه سخن کوتاه، به بهانۀ اینکه «بهترین کلام آن است که کوتاه و گویا باشد»، نشانۀ برتری نیست. بلکه باید به مناسبتِ مقام توجه کرد. گاهی به اقتضای وقت، به گسترش یک معنی در شعر بلند نیاز است. عین القضات، این سخن را با آوردن دو شعر در وزن رباعی واضحتر بیان میکند. محتوایی را که شاعری در یک مصراع رباعی بیان کرده، شاعر دیگر در چهار مصراع (یک رباعی) آورده است. به نظر عین القضات، اینجا، به اقتضای وقت، تفصیل و تطویل بیشتر جواب میدهد تا اقتصار. درکِ این دقیقه که کجا مقام تطویل است و کجا باید سخن را کوتاه آورد، موقوف بر پختگی و کسب تجربه است. این نکته باید در نقد ادبی مورد توجه قرار گیرد. کوتاهی یا بلندی قالب را نیاز درونی شعر و به قول عین القضات «اقتضای وقت» تعیین میکند. این بحث را میتوان به حوزة ایجاز نیز تسرّی داد. گاهی شاعران چنان غرق در ایجاز میشوند که فشردگی کلام آنها، درّة هائل و حائلی درست میکند بین شعر و مخاطب. در بلاغت قدیم، شاعران را پرهیز میدادند که در دام ایجاز مُخِل یا اطناب مُمِل نیفتند. اخلالی که ایجاز نابهجا در فرایند فهم شعر ایجاد میکند، به اندازۀ ملالی که درازهگویی نابهجا پدید میآورد، ناپسند است و این هر دو، مانعِ لذت بُردن از شعر است. سخن عین القضات همدانی را با هم میخوانیم (نامهها، ج ۱، ۴۲۱):
ای عزیز! همه مشکلی را جوابی منظوم نبود. بسی مشکلات آن است که بر پختگی موقوف بود انحلال آن؛ و جز روزگارِ دراز، پرده از روی مشکلات بر ندارد. چه گویی اگر کسی گوید این بیت بهتر است که:
هر روز نکوتری و من عاشقتر
از این که:
هر روز ز عشق تو به حالی دگرم
وز حُسن تو در بندِ محالی دگرم
تو آیت حُسن را جمالی دگری
من آیت عشق را کمالی دگرم
زیرا که «خیر الکلام ما قَلّ و دَلّ و لم یطلل و فیملّ». غلط گفته باشد و دلیل نه بر جای خود استعمال کرده باشد. لابل، این دوبیت به درجات نیکوتر از آن یک مصراع. اگرچه همین معنی ادا میکند این دو بیت که آن یک مصراع. لابد، کمال در آن بود که مقتضی وقت تطویل بود، مطوّل رود. چون وقت اقتصار اقتضا کند، کوتاهی بِه!
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
دیدگاههای ادبی عین القضات همدانی (۴۹۲ - ۵۲۵ ق) در خلال نامههای او، حاکی از روشنبینی و نگاه ژرف او در این حوزه است. وی در یکی از نامههای خود به مناسبتی، بحث اقتضای وقت را در کوتاهی و بلندی شعر پیش میکشد و میگوید که همیشه سخن کوتاه، به بهانۀ اینکه «بهترین کلام آن است که کوتاه و گویا باشد»، نشانۀ برتری نیست. بلکه باید به مناسبتِ مقام توجه کرد. گاهی به اقتضای وقت، به گسترش یک معنی در شعر بلند نیاز است. عین القضات، این سخن را با آوردن دو شعر در وزن رباعی واضحتر بیان میکند. محتوایی را که شاعری در یک مصراع رباعی بیان کرده، شاعر دیگر در چهار مصراع (یک رباعی) آورده است. به نظر عین القضات، اینجا، به اقتضای وقت، تفصیل و تطویل بیشتر جواب میدهد تا اقتصار. درکِ این دقیقه که کجا مقام تطویل است و کجا باید سخن را کوتاه آورد، موقوف بر پختگی و کسب تجربه است. این نکته باید در نقد ادبی مورد توجه قرار گیرد. کوتاهی یا بلندی قالب را نیاز درونی شعر و به قول عین القضات «اقتضای وقت» تعیین میکند. این بحث را میتوان به حوزة ایجاز نیز تسرّی داد. گاهی شاعران چنان غرق در ایجاز میشوند که فشردگی کلام آنها، درّة هائل و حائلی درست میکند بین شعر و مخاطب. در بلاغت قدیم، شاعران را پرهیز میدادند که در دام ایجاز مُخِل یا اطناب مُمِل نیفتند. اخلالی که ایجاز نابهجا در فرایند فهم شعر ایجاد میکند، به اندازۀ ملالی که درازهگویی نابهجا پدید میآورد، ناپسند است و این هر دو، مانعِ لذت بُردن از شعر است. سخن عین القضات همدانی را با هم میخوانیم (نامهها، ج ۱، ۴۲۱):
ای عزیز! همه مشکلی را جوابی منظوم نبود. بسی مشکلات آن است که بر پختگی موقوف بود انحلال آن؛ و جز روزگارِ دراز، پرده از روی مشکلات بر ندارد. چه گویی اگر کسی گوید این بیت بهتر است که:
هر روز نکوتری و من عاشقتر
از این که:
هر روز ز عشق تو به حالی دگرم
وز حُسن تو در بندِ محالی دگرم
تو آیت حُسن را جمالی دگری
من آیت عشق را کمالی دگرم
زیرا که «خیر الکلام ما قَلّ و دَلّ و لم یطلل و فیملّ». غلط گفته باشد و دلیل نه بر جای خود استعمال کرده باشد. لابل، این دوبیت به درجات نیکوتر از آن یک مصراع. اگرچه همین معنی ادا میکند این دو بیت که آن یک مصراع. لابد، کمال در آن بود که مقتضی وقت تطویل بود، مطوّل رود. چون وقت اقتصار اقتضا کند، کوتاهی بِه!
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
▫️گل و گلابگر
للصاحب علاء الدین عطاملک صاحب الدیوان
گل گفت که: باد آمد و پَرتابم کرد
وز آتش کینه، سینه [پُر تابم کرد]
صد رحمت بر گلابگر باد که او
نگذاشت که تا خاک [شوم، آبم کرد]
▫️دستنویس راحة الصدور و آیة السرور، کتابخانۀ ملی پاریس، ش ۱۳۱۴، کتابت ۶۳۵ ق، برگ آغاز نسخه
▫️این رباعی، در زمان حیات عطاملک جوینی، نویسندۀ تاریخ جهانگشای، کتابت شده است.
▫️به خاطر بُریدگی لبۀ کاغذ، بخشی از مصراعهای دوم و چهارم از دست رفته و ما به قرینۀ قافیه و اشارات درونی رباعی، آن را بازسازی کردیم.
▫️رباعی در منابع دیگر، از قبیل نزهة المجالس و سفینۀ کهن رباعیات پیدا نشد.
●●
"چهار خطی"
(رباعی فارسی؛ به روایت: سید علی میرافضلی)
https://telegram.me/Xatt4
للصاحب علاء الدین عطاملک صاحب الدیوان
گل گفت که: باد آمد و پَرتابم کرد
وز آتش کینه، سینه [پُر تابم کرد]
صد رحمت بر گلابگر باد که او
نگذاشت که تا خاک [شوم، آبم کرد]
▫️دستنویس راحة الصدور و آیة السرور، کتابخانۀ ملی پاریس، ش ۱۳۱۴، کتابت ۶۳۵ ق، برگ آغاز نسخه
▫️این رباعی، در زمان حیات عطاملک جوینی، نویسندۀ تاریخ جهانگشای، کتابت شده است.
▫️به خاطر بُریدگی لبۀ کاغذ، بخشی از مصراعهای دوم و چهارم از دست رفته و ما به قرینۀ قافیه و اشارات درونی رباعی، آن را بازسازی کردیم.
▫️رباعی در منابع دیگر، از قبیل نزهة المجالس و سفینۀ کهن رباعیات پیدا نشد.
●●
"چهار خطی"
(رباعی فارسی؛ به روایت: سید علی میرافضلی)
https://telegram.me/Xatt4
گل و گلابگر
گل گفت: به از لقای من رویی نیست
چندین ستم گلابگر باری چیست
بلبل به زبان حال با وی میگفت:
یک روز که خندید که سالی نگریست
(منسوب به خیام/ بابا افضل)
یکشب به مراد دل کسی شاد نزیست
کو با غم دل نشد دگر روزی بیست
یک روز نخندید گلی از بادی
کو روز دگر در آتشی خوش نگریست
(جمال اصفهانی)
بازار قبول گل چو شد خوشخوش تیز
گفتم که: به باغ در شو، ای دلبر خیز
گل گفت که: آب قدمش خیره مریز
ما دست گلابگر گرفتیم و گریز!
(انوری)
گل گفت: مرا خون جگر خواهد ریخت
بر خاک رهم، کنارِ زر خواهد ریخت
ای ابر! بیا و آب زن بر رویم
کآب رخ من گلابگر خواهد ریخت!
..
از دست گلابگر، گل عشوه پرست
در پای آمد، چنانکه بر خاک نشست
گل خون شد و از درد به بلبل میگفت:
آخر به چنین خون که بیالاید دست؟
..
گل گفت: گلابگر چو تابم ببرد
در زیر جُلَیل غنچه، خوابم ببرد
من میشکفم، گلابگر میآید
تا بر سر آتش، همه آبم ببرد!
(عطار نیشابوری)
گل را دیدم دمیده از کام آتش
وز آب گرفته هفت اندام آتش
گفتم که: چه شد؟ گفت: بلایی است دراز
کوتاهی عمر و پس سرانجام آتش!
(کمال اسماعیل)
گل گفت: من از بخت ستمکش گریم
در کوره به صد آتش از آن خوش گریم
در وهم نبُد مرا که چون دوزخیان
در خاک بخندم و در آتش گریم.
(غزالی)
با گل گفتم که: عمر بر باد مده
بر کارگه گلابگر رخت منه
گل گفت مرا که: اندرین تودۀ خاک
از صحبت ناجنس مرا آتش بِه!
(سعد مراغی)
گل گفت: چمن گرچه ز من با نسق است
لیکن ز حیات حاصلم یک نسق است
با این همه دل نهم بر آتش ز جهان
تا بو که عرق شوم که اصلم عرق است.*
(قاضی کمال مراغی)
ای گل! چه سبب بود رخ افروختنت
با عمر دو هفته، شادی اندوختنت
سرمایۀ تو ز دهر، جز بویی نیست
وآن نیز هم آمد سبب سوختنت
(شمس سجاسی)
گل گفت: مرا گلابگر داد به باد
خاکش بر سر! تا به من او چون افتاد
بلبل گفتش: شکر کُنَش کآتش او
از آب تو یادگار یک سال نهاد
(ناشناس)
دیروز پی گلاب میگردیدم
پژمُرده عذار گل بر آتش دیدم
گفتم که: چه کردهای که میسوزندت
گفتا که: در این باغ دمی خندیدم!
(جعفر معلّم کاشانی)
●
منابع:
رباعیات خیام، حسین دانش، ۱۱۹؛ دیوان بابا افضل کاشانی، ۴۳؛ دیوان جمال اصفهانی، ۴۹۰؛ دیوان انوری،۲: ۹۹۹؛ مختارنامه، ۳۰۱ - ۳۰۴؛ دیوان کمال اسماعیل، ۸۷۹؛ سفینۀ کهن رباعیات، ۱۳۶ - ۱۳۷؛ نزهة المجالس، ۱۷۲، ۱۸۰، ۱۸۵؛ عرفات العاشقین، ۲: ۱۰۰۲
●
*. مشهور است که گل محمدی از چکیدن عرق پیامبر (ص) بر خاک، پدید آمده است.
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
گل گفت: به از لقای من رویی نیست
چندین ستم گلابگر باری چیست
بلبل به زبان حال با وی میگفت:
یک روز که خندید که سالی نگریست
(منسوب به خیام/ بابا افضل)
یکشب به مراد دل کسی شاد نزیست
کو با غم دل نشد دگر روزی بیست
یک روز نخندید گلی از بادی
کو روز دگر در آتشی خوش نگریست
(جمال اصفهانی)
بازار قبول گل چو شد خوشخوش تیز
گفتم که: به باغ در شو، ای دلبر خیز
گل گفت که: آب قدمش خیره مریز
ما دست گلابگر گرفتیم و گریز!
(انوری)
گل گفت: مرا خون جگر خواهد ریخت
بر خاک رهم، کنارِ زر خواهد ریخت
ای ابر! بیا و آب زن بر رویم
کآب رخ من گلابگر خواهد ریخت!
..
از دست گلابگر، گل عشوه پرست
در پای آمد، چنانکه بر خاک نشست
گل خون شد و از درد به بلبل میگفت:
آخر به چنین خون که بیالاید دست؟
..
گل گفت: گلابگر چو تابم ببرد
در زیر جُلَیل غنچه، خوابم ببرد
من میشکفم، گلابگر میآید
تا بر سر آتش، همه آبم ببرد!
(عطار نیشابوری)
گل را دیدم دمیده از کام آتش
وز آب گرفته هفت اندام آتش
گفتم که: چه شد؟ گفت: بلایی است دراز
کوتاهی عمر و پس سرانجام آتش!
(کمال اسماعیل)
گل گفت: من از بخت ستمکش گریم
در کوره به صد آتش از آن خوش گریم
در وهم نبُد مرا که چون دوزخیان
در خاک بخندم و در آتش گریم.
(غزالی)
با گل گفتم که: عمر بر باد مده
بر کارگه گلابگر رخت منه
گل گفت مرا که: اندرین تودۀ خاک
از صحبت ناجنس مرا آتش بِه!
(سعد مراغی)
گل گفت: چمن گرچه ز من با نسق است
لیکن ز حیات حاصلم یک نسق است
با این همه دل نهم بر آتش ز جهان
تا بو که عرق شوم که اصلم عرق است.*
(قاضی کمال مراغی)
ای گل! چه سبب بود رخ افروختنت
با عمر دو هفته، شادی اندوختنت
سرمایۀ تو ز دهر، جز بویی نیست
وآن نیز هم آمد سبب سوختنت
(شمس سجاسی)
گل گفت: مرا گلابگر داد به باد
خاکش بر سر! تا به من او چون افتاد
بلبل گفتش: شکر کُنَش کآتش او
از آب تو یادگار یک سال نهاد
(ناشناس)
دیروز پی گلاب میگردیدم
پژمُرده عذار گل بر آتش دیدم
گفتم که: چه کردهای که میسوزندت
گفتا که: در این باغ دمی خندیدم!
(جعفر معلّم کاشانی)
●
منابع:
رباعیات خیام، حسین دانش، ۱۱۹؛ دیوان بابا افضل کاشانی، ۴۳؛ دیوان جمال اصفهانی، ۴۹۰؛ دیوان انوری،۲: ۹۹۹؛ مختارنامه، ۳۰۱ - ۳۰۴؛ دیوان کمال اسماعیل، ۸۷۹؛ سفینۀ کهن رباعیات، ۱۳۶ - ۱۳۷؛ نزهة المجالس، ۱۷۲، ۱۸۰، ۱۸۵؛ عرفات العاشقین، ۲: ۱۰۰۲
●
*. مشهور است که گل محمدی از چکیدن عرق پیامبر (ص) بر خاک، پدید آمده است.
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
▫️بررسی مستندات رباعی گلابگر منسوب به خیام
گل گفت: بِه از لقای من رویی نیست
چندین ستم گلابگر باری چیست
بلبل به زبان حال با وی میگفت:
یک روز که خندید که سالی نگریست؟
(منسوب به خیام)
●
در یادداشت پیشین، به مناسبت، ذکری از رباعی منسوب به خیّام و بابا افضل شد. لازم دیدم توضیحی در مورد این رباعی بنگارم. رباعی زیبای بالا، در هیچ کدام از منابع کهن و مجموعههای قدیمی رباعیات خیّام دیده نمیشود. یعنی نه در جُنگها و سفینههای ادبی که در سدۀ هفتم تا اواسط سدۀ نهم پدید آمدهاند، مثل نزهة المجالس، خلاصة الاشعار فی الرباعیات، سفینۀ کهن رباعیات و دیگر منابع ادبی از این دست، چنین رباعیی هست و نه در مجموعههای منسوب به خیّام که از اواسط قرن نهم گردآوری شدهاند؛ از قبیل طربخانه (۸۶۷ ق)، دستنویس بادلیان ۸۶۵ ق)، دستنویس پاریس (۸۷۹ ق)، دستنویس اسعد افندی (۸۷۶ ق)؛ و نه مجموعههای پُر پیمانی همچون رباعیات خیّام طبع ژان باتیست نیکلا (پاریس، ۱۸۶۷ م)، ای. اچ. وینفلید (لندن، ۱۸۸۳ م)، فریدرخ روزن (برلین، ۱۹۲۸ م)، اسماعیل یکانی (تهران، ۱۳۴۲ ش). تا آنجا که دیدهام، حسین دانش، محقق ایرانی ساکن ترکیه جزو معدود کسانی است که رباعی را به اسم خیّام آوردهاند (استانبول ۱۳۴۰ ق). سوامی گویندا تیرتا محقق هندی که کتابش جامع رباعیات منسوب به خیّام است (الله آباد، ۱۹۴۱ م)، نیز راوی این رباعی است.
رباعی، به روایت زیر، به اسم بابا افضل کاشانی هم نقل شده است:
گل گفت به بلبل که: مرا روزی نیست
من خشک شوم، تو شاد چون خواهی زیست؟
بلبل به زبان حال با وی میگفت:
یک روز که خندید که سالی نگریست؟
در کتاب رباعیات بابا افضلالدین کاشانی چاپ مرحوم نفیسی این رباعی نیست و در دیوان حکیم افضلالدین کاشانی به نقل از دستنویس مدرسۀ سلطانی کاشان که در ۱۲۱۵ ق کتابت شده، آمده که مأخذ کاملاً متأخر و بی اعتباری است. بنابراین، ما با رباعیی مواجهیم که نه استناد آن به خیّام پایۀ درستی دارد و نه بابا افضل. شگفت آن است که در تذکرههای عمومی از قبیل: لباب الالباب، نفایس المآثر، هفت اقلیم، عرفات العاشقین و ریاض الشعراء نیز چنین رباعیی نیست؛ نه به نام خیّام و بابا افضل .و نه به اسم هر شاعر دیگری.
●
با اینکه رباعی در هیچ کدام از منابع قدیم به اسم خیّام یا هر شاعر دیگری رؤیت نشده است، قرینهای وجود دارد که از قدمت آن خبر میدهد. سعدالدین وراوینی، مؤلف مرزبان نامه که در ربع اول قرن هفتم (حدود ۶۲۴ ق) اثر خود را پدید آورده، ضمن نقل مصراع چهارم رباعی، به مضمون رباعی نیز اشارتی دارد:
«لیکن چه کنم، کار آدمیزاد بر این است:
یک روز که خندید که سالی نگریست
آن همه اشک حسرت که گلابگر از نایژۀ حدقۀ گل میچکاند، نتیجۀ همان یک خنده است که غنچۀ گل سحرگاهان بر کار جهان زد».
این نقل، تردیدی باقی نمیگذارد که رباعی منسوب به خیّام، یا رباعیی هم مضمون با آن، در اواخر سدۀ ششم و اوایل سدۀ هفتم ق شناخته شده بوده است. مصراع چهارم رباعی، حالتی مثل گونه دارد و در نفثة المصدور شهابالدین نسوی هم مورد استناد قرار گرفته است. نسوی نیز اثر خود را در ربع اول قرن هفتم پدید آورده است. با این حال، شکل اصلی و کامل رباعی هنوز در هیچ منبع قدیمی به دست ما نیفتاده است. این سکوتِ شگفت انگیز، بسیار نادر و معنادار است.
●
در مطلب پیشین، رباعی جمال اصفهانی را به عمد، پشت سر رباعی منسوب به خیّام نقل کردیم که مخاطبان، به شباهت قافیه و مضمون دو رباعی، توجه کافی داشته باشند. ابن یمین فریومدی نیز رباعیی در همین حال و هوا دارد:
هر کو به سعادتی رسد روزی بیست
زآن پس به شقاوتش بسی باید زیست
بنگر به گل تازه و زو گیر قیاس
کاندر پی یک خنده که زد، چند گریست
این شباهتها، میتواند تا حدودی قرینهای نسبی برای حضور رباعی مورد نظر ما در فضای ادبی سدههای ششم تا هشتم هجری قمری باشد؛ اما کاری برای صحّت انتساب رباعی به خیّام نمیتواند بکند. از این رو، ما آن را تا پیدا آمدن منبعی مُتقن و قابل اعتماد، از فهرست رباعیات خیّام کنار میگذاریم.
●
منابع:
رباعیات خیام، حسین دانش، ۱۱۹ (چاپ تهران)؛ شراب رحمانی، سوامی گویندا تیرتا،۵۴؛ دیوان بابا افضل کاشانی، ۴۳؛ مرزبان نامه،۱: ۲۰۵؛ نفثة المصدور، ۴۰؛ دیوان ابن یمین، ۶۴۳
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
گل گفت: بِه از لقای من رویی نیست
چندین ستم گلابگر باری چیست
بلبل به زبان حال با وی میگفت:
یک روز که خندید که سالی نگریست؟
(منسوب به خیام)
●
در یادداشت پیشین، به مناسبت، ذکری از رباعی منسوب به خیّام و بابا افضل شد. لازم دیدم توضیحی در مورد این رباعی بنگارم. رباعی زیبای بالا، در هیچ کدام از منابع کهن و مجموعههای قدیمی رباعیات خیّام دیده نمیشود. یعنی نه در جُنگها و سفینههای ادبی که در سدۀ هفتم تا اواسط سدۀ نهم پدید آمدهاند، مثل نزهة المجالس، خلاصة الاشعار فی الرباعیات، سفینۀ کهن رباعیات و دیگر منابع ادبی از این دست، چنین رباعیی هست و نه در مجموعههای منسوب به خیّام که از اواسط قرن نهم گردآوری شدهاند؛ از قبیل طربخانه (۸۶۷ ق)، دستنویس بادلیان ۸۶۵ ق)، دستنویس پاریس (۸۷۹ ق)، دستنویس اسعد افندی (۸۷۶ ق)؛ و نه مجموعههای پُر پیمانی همچون رباعیات خیّام طبع ژان باتیست نیکلا (پاریس، ۱۸۶۷ م)، ای. اچ. وینفلید (لندن، ۱۸۸۳ م)، فریدرخ روزن (برلین، ۱۹۲۸ م)، اسماعیل یکانی (تهران، ۱۳۴۲ ش). تا آنجا که دیدهام، حسین دانش، محقق ایرانی ساکن ترکیه جزو معدود کسانی است که رباعی را به اسم خیّام آوردهاند (استانبول ۱۳۴۰ ق). سوامی گویندا تیرتا محقق هندی که کتابش جامع رباعیات منسوب به خیّام است (الله آباد، ۱۹۴۱ م)، نیز راوی این رباعی است.
رباعی، به روایت زیر، به اسم بابا افضل کاشانی هم نقل شده است:
گل گفت به بلبل که: مرا روزی نیست
من خشک شوم، تو شاد چون خواهی زیست؟
بلبل به زبان حال با وی میگفت:
یک روز که خندید که سالی نگریست؟
در کتاب رباعیات بابا افضلالدین کاشانی چاپ مرحوم نفیسی این رباعی نیست و در دیوان حکیم افضلالدین کاشانی به نقل از دستنویس مدرسۀ سلطانی کاشان که در ۱۲۱۵ ق کتابت شده، آمده که مأخذ کاملاً متأخر و بی اعتباری است. بنابراین، ما با رباعیی مواجهیم که نه استناد آن به خیّام پایۀ درستی دارد و نه بابا افضل. شگفت آن است که در تذکرههای عمومی از قبیل: لباب الالباب، نفایس المآثر، هفت اقلیم، عرفات العاشقین و ریاض الشعراء نیز چنین رباعیی نیست؛ نه به نام خیّام و بابا افضل .و نه به اسم هر شاعر دیگری.
●
با اینکه رباعی در هیچ کدام از منابع قدیم به اسم خیّام یا هر شاعر دیگری رؤیت نشده است، قرینهای وجود دارد که از قدمت آن خبر میدهد. سعدالدین وراوینی، مؤلف مرزبان نامه که در ربع اول قرن هفتم (حدود ۶۲۴ ق) اثر خود را پدید آورده، ضمن نقل مصراع چهارم رباعی، به مضمون رباعی نیز اشارتی دارد:
«لیکن چه کنم، کار آدمیزاد بر این است:
یک روز که خندید که سالی نگریست
آن همه اشک حسرت که گلابگر از نایژۀ حدقۀ گل میچکاند، نتیجۀ همان یک خنده است که غنچۀ گل سحرگاهان بر کار جهان زد».
این نقل، تردیدی باقی نمیگذارد که رباعی منسوب به خیّام، یا رباعیی هم مضمون با آن، در اواخر سدۀ ششم و اوایل سدۀ هفتم ق شناخته شده بوده است. مصراع چهارم رباعی، حالتی مثل گونه دارد و در نفثة المصدور شهابالدین نسوی هم مورد استناد قرار گرفته است. نسوی نیز اثر خود را در ربع اول قرن هفتم پدید آورده است. با این حال، شکل اصلی و کامل رباعی هنوز در هیچ منبع قدیمی به دست ما نیفتاده است. این سکوتِ شگفت انگیز، بسیار نادر و معنادار است.
●
در مطلب پیشین، رباعی جمال اصفهانی را به عمد، پشت سر رباعی منسوب به خیّام نقل کردیم که مخاطبان، به شباهت قافیه و مضمون دو رباعی، توجه کافی داشته باشند. ابن یمین فریومدی نیز رباعیی در همین حال و هوا دارد:
هر کو به سعادتی رسد روزی بیست
زآن پس به شقاوتش بسی باید زیست
بنگر به گل تازه و زو گیر قیاس
کاندر پی یک خنده که زد، چند گریست
این شباهتها، میتواند تا حدودی قرینهای نسبی برای حضور رباعی مورد نظر ما در فضای ادبی سدههای ششم تا هشتم هجری قمری باشد؛ اما کاری برای صحّت انتساب رباعی به خیّام نمیتواند بکند. از این رو، ما آن را تا پیدا آمدن منبعی مُتقن و قابل اعتماد، از فهرست رباعیات خیّام کنار میگذاریم.
●
منابع:
رباعیات خیام، حسین دانش، ۱۱۹ (چاپ تهران)؛ شراب رحمانی، سوامی گویندا تیرتا،۵۴؛ دیوان بابا افضل کاشانی، ۴۳؛ مرزبان نامه،۱: ۲۰۵؛ نفثة المصدور، ۴۰؛ دیوان ابن یمین، ۶۴۳
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
رباعیات عمر خیّام، چاپ عکسی نسخۀ کتابخانۀ بادلیان، با ترجمۀ رباعیات، به اهتمام ادوارد هرون آلن، لندن، ۱۸۹۸ م، ص ۲۷۷
▫️پیربوداقی/ یربوداقی
یکی از قدیمیترین دستنویسهای رباعیات خیّام، دستنویس شمارۀ ۵۲۵ کتابخانۀ بادلیان آکسفورد است که در سال ۸۶۵ ق در شهر شیراز کتابت شده و مشتمل بر ۱۵۸ رباعی است. این دستنویس، از منابع اصلی فیتزجرالد، در ترجمۀ رباعیات خیّام بوده است. هرون آلن، نام کاتب این دستنویس را به اشتباه شیخ محمود یربوداقی خوانده و خطای او در تحقیقات بعدی تکرار شده است؛ از جمله: فریدرخ روزن، پژمان بختیاری، محمد روشن، رحیم رضا زادۀ ملک، و خودِ بنده در کتاب رباعیات خیّام در منابع کهن.
نام درستِ کاتب، شیخ محمود پیربوداقی است و مرحوم بیانی در احوال و آثار خوشنویسان (تهران، ۱۳۴۸، ج ۳، ۸۹۱ به بعد) این شخص را دقیق معرفی کرده است. طبق نوشتۀ بیانی، شیخ محمود هروی، از شاگردان جعفر تبریزی بوده و ابتدا نزد پیر بوداق قراقویونلو کتابت میکرده و از همین رو، نام خود را شیخ محمود پیر بوداقی رقم زده است. وی تا ۸۹۴ ق زنده بوده است.
●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی به روایت: سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
▫️پیربوداقی/ یربوداقی
یکی از قدیمیترین دستنویسهای رباعیات خیّام، دستنویس شمارۀ ۵۲۵ کتابخانۀ بادلیان آکسفورد است که در سال ۸۶۵ ق در شهر شیراز کتابت شده و مشتمل بر ۱۵۸ رباعی است. این دستنویس، از منابع اصلی فیتزجرالد، در ترجمۀ رباعیات خیّام بوده است. هرون آلن، نام کاتب این دستنویس را به اشتباه شیخ محمود یربوداقی خوانده و خطای او در تحقیقات بعدی تکرار شده است؛ از جمله: فریدرخ روزن، پژمان بختیاری، محمد روشن، رحیم رضا زادۀ ملک، و خودِ بنده در کتاب رباعیات خیّام در منابع کهن.
نام درستِ کاتب، شیخ محمود پیربوداقی است و مرحوم بیانی در احوال و آثار خوشنویسان (تهران، ۱۳۴۸، ج ۳، ۸۹۱ به بعد) این شخص را دقیق معرفی کرده است. طبق نوشتۀ بیانی، شیخ محمود هروی، از شاگردان جعفر تبریزی بوده و ابتدا نزد پیر بوداق قراقویونلو کتابت میکرده و از همین رو، نام خود را شیخ محمود پیر بوداقی رقم زده است. وی تا ۸۹۴ ق زنده بوده است.
●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی به روایت: سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
انجامۀ دیوان حافظ سعد تبریزی، دستنویس شمارۀ 11864 موزۀ بریتانیا، کتابت شیخ محمود پیربوداقی، سلخ صفر 864 ق، دارالملک شیراز
در مورد این دستنویس و حافظ سعد تبریزی، رک. «جلالالدین حافظ سعد تبریزی؛ زندگی و اشعار»، محسن پورمختار و مژده حاج احمدی پور رفسنجانی، فصلنامۀ بهار ادب، سال ششم، 1392، شمارۀ 20
●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی به روایت: سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
در مورد این دستنویس و حافظ سعد تبریزی، رک. «جلالالدین حافظ سعد تبریزی؛ زندگی و اشعار»، محسن پورمختار و مژده حاج احمدی پور رفسنجانی، فصلنامۀ بهار ادب، سال ششم، 1392، شمارۀ 20
●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی به روایت: سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
Forwarded from اوراق پریشان-رضا ضیاء
کو دیده که تا بر وطنِ خَود گریَد؟
بر حالِ دل و واقعۀ بد گرید
دی بر سرِ یک مُرده، دوصد گریان بود،
امروز یکی نیست که بر صد گرید
(کمال اسماعیل، قرن ۶ و ۷)
توضیحات در پیامِ بعدی👇
بر حالِ دل و واقعۀ بد گرید
دی بر سرِ یک مُرده، دوصد گریان بود،
امروز یکی نیست که بر صد گرید
(کمال اسماعیل، قرن ۶ و ۷)
توضیحات در پیامِ بعدی👇
Forwarded from اوراق پریشان-رضا ضیاء
👆یکی از رباعیاتِ مشهوریست که به نام کمال اسماعیل بر سرِ زبانهاست. امّا جالب است بدانید که در بسیاری نسخ قدیم نیامده. هرچند بنده در تصحیحِ خودم از دیوان او، مجموعاً در شش نسخه به نامِ کمال یافتهامش که کهترینِ آنها متعلق به قرن هشتم و بعد نهم و بعد دهم است.
در ضبطِ متداول مصراعِ دوم را «بر حالِ تباهِ مردم بد» و مصرع سوم را «دی بر سرِ مردهای دو صد شیون بود» ضبط کردهاند که ضبطِ ما در هر دو مورد بهتر از ضبطِ شایعِ سابق است:
در آنجا «مردمِ بد» از صمیمتِ شعر میکاست. نیز مصراعِ سوم «یک مرده» و «گریان» (صفت به جایِ موصوف) تناسب بیشتری دارد با «یکی» و «گرید» در مصراعِ آخر.
در ضبطِ متداول مصراعِ دوم را «بر حالِ تباهِ مردم بد» و مصرع سوم را «دی بر سرِ مردهای دو صد شیون بود» ضبط کردهاند که ضبطِ ما در هر دو مورد بهتر از ضبطِ شایعِ سابق است:
در آنجا «مردمِ بد» از صمیمتِ شعر میکاست. نیز مصراعِ سوم «یک مرده» و «گریان» (صفت به جایِ موصوف) تناسب بیشتری دارد با «یکی» و «گرید» در مصراعِ آخر.
Forwarded from Jooyamaroofi
چند رباعی برای #ایران عزیز:
هرچند خمیدهای ثمر میگیری
با رزمِ دلاوران جگر میگیری
ققنوسِ خجستهی در آتش! ایران!
از خاکستر دوباره پَر میگیری
سبز است، ولی سبزیِ گورستان است
باغی است که پشتِ داغِ ما پنهان است
از گردشِ فصلها چه میزاید؟ هیچ
ایران! بی تو بهار سرگردان است
اندوهِ بلندِ جاودانی ایران!
آه و غم و گریه و فَغانی ایران!
بینِ من و تو رازِ شگرفی است، که من
میمیرم تا زنده بمانی ایران
ای آیهی تلخِ سوگواری تو بمان
ای بغضِ نفسگیرِ قناری تو بمان
گیرم که تمامِ عاشقانت رفتند
ایرانِ من ای خونِ تو جاری! تو بمان
#جویا_معروفی
طرح بزرگمهر حسینپور طرحی از ایرانِ ماست در سالی که گذشت
@jooyamaroofi1
هرچند خمیدهای ثمر میگیری
با رزمِ دلاوران جگر میگیری
ققنوسِ خجستهی در آتش! ایران!
از خاکستر دوباره پَر میگیری
سبز است، ولی سبزیِ گورستان است
باغی است که پشتِ داغِ ما پنهان است
از گردشِ فصلها چه میزاید؟ هیچ
ایران! بی تو بهار سرگردان است
اندوهِ بلندِ جاودانی ایران!
آه و غم و گریه و فَغانی ایران!
بینِ من و تو رازِ شگرفی است، که من
میمیرم تا زنده بمانی ایران
ای آیهی تلخِ سوگواری تو بمان
ای بغضِ نفسگیرِ قناری تو بمان
گیرم که تمامِ عاشقانت رفتند
ایرانِ من ای خونِ تو جاری! تو بمان
#جویا_معروفی
طرح بزرگمهر حسینپور طرحی از ایرانِ ماست در سالی که گذشت
@jooyamaroofi1
تنهایی و آزادی!
این آزادی، هزار جان بیش ارزد
وین تنهایی، ملک جهان بیش ارزد
در خلوت، یک زمانِ با خود بودن
از جان و جهانِ این و آن بیش ارزد!
اوحدالدین کرمانی
(درگذشتۀ ۶۳۵ ق)
●
تنهایی، والاترین نوع آزادی است!
جناب رحمان قربانی یادآور شدند که رباعی اوحد کرمانی، ما را به یاد این بیت سنایی غزنوی میاندازد:
ملک عالم، به زیرِ تنهایی است
مردِ تنها، نشان زیبایی است!
●
منبع: دیوان رباعیات اوحدالدین کرمانی، ۱۷۷؛ حدیقۀ سنایی، ۱: ۵۹۴
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
این آزادی، هزار جان بیش ارزد
وین تنهایی، ملک جهان بیش ارزد
در خلوت، یک زمانِ با خود بودن
از جان و جهانِ این و آن بیش ارزد!
اوحدالدین کرمانی
(درگذشتۀ ۶۳۵ ق)
●
تنهایی، والاترین نوع آزادی است!
جناب رحمان قربانی یادآور شدند که رباعی اوحد کرمانی، ما را به یاد این بیت سنایی غزنوی میاندازد:
ملک عالم، به زیرِ تنهایی است
مردِ تنها، نشان زیبایی است!
●
منبع: دیوان رباعیات اوحدالدین کرمانی، ۱۷۷؛ حدیقۀ سنایی، ۱: ۵۹۴
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
Forwarded from تاریخ،فرهنگ،هنر و ادبیات ایرانزمین
بل تا بکُنَد هرآنچ یارم خواهد
کان یار همه نظامِ کارم خواهد
او حُسنِ جمالِ روزگارم خواهد
آن باد بِمَن که آن نگارم خواهد.
فرهنگ ایران زمین؛ بنیادگذاران محمّدتقی دانشپژوه، دکتر منوچهر ستوده، مصطفی مقرّبی، دکتر عباس زریاب خویی، ایرج افشار؛ صاحب امتیاز: ایرج افشار؛جلد ششم، ۱۳۳۷؛بازچاپ سخن؛۱۳۸۵: ۳۳۱؛ چند "فهلوی" در کتابی عرفانی؛ محمّدتقی دانشپژوه.
https://t.me/tarikhfarhanghonariranzamin
کان یار همه نظامِ کارم خواهد
او حُسنِ جمالِ روزگارم خواهد
آن باد بِمَن که آن نگارم خواهد.
فرهنگ ایران زمین؛ بنیادگذاران محمّدتقی دانشپژوه، دکتر منوچهر ستوده، مصطفی مقرّبی، دکتر عباس زریاب خویی، ایرج افشار؛ صاحب امتیاز: ایرج افشار؛جلد ششم، ۱۳۳۷؛بازچاپ سخن؛۱۳۸۵: ۳۳۱؛ چند "فهلوی" در کتابی عرفانی؛ محمّدتقی دانشپژوه.
https://t.me/tarikhfarhanghonariranzamin
Telegram
تاریخ،فرهنگ،هنر و ادبیات ایرانزمین
یادداشتهایی برای روشنگریِ تاریخ، فرهنگ، هنر و ادبیاتِ ایرانِ بزرگِ تاریخی
سروش (ج.ط نژند)
@S_nazhand
سروش (ج.ط نژند)
@S_nazhand
ساقینامۀ خیّام و پاسخ مولانا
زاهد نکند به زهدْ سود ای ساقی!
زیرا که قَدَر عمل نمود ای ساقی!
پُر کُن قدحی نبیذ، زود ای ساقی!
کاندر ازل آنچه بود، بود ای ساقی!
حکیم عمر خیّام نیشابوری
●
رباعی بالا در سفینۀ اشعار کتابخانۀ اسماعیل صائب ترکیه (کتابت در ۶۸۱ ق) به اسم خیّام آمده (برگ ۷) و سه منبع کهن دیگر نیز این انتساب را حمایت میکند. با فرض صحّت انتساب رباعی به خیّام، آن را باید قدیمترین ساقینامۀ تاریخ رباعی به حساب آوریم. این رباعی، به همراه رباعی امیر معزی نیشابوری، شاعر همعصر و همشهری خیّام، پایهگذار نوع رباعی «ساقی نامه» در تاریخ ادب فارسی بوده است. رباعی معزّی، این است (جُنگ رباعی، ۱۲۱):
گر هسـت نهفتـه آفتـاب، ای ساقی!
ما را بَـدَل اوست شراب، ای ساقی!
اندر فکن آتش اندر آب ای ساقی!
باشد که کنی مرا خراب ای ساقی!
اتفاقاً یک شاعر نیشابوری دیگر، یعنی شیخ عطار، در مختارنامۀ خود ۱۳ رباعی با ردیف «ای ساقی» دارد که برخی از آنها در سدههای بعدی به کاروان رباعیات خیّام پیوسته است؛ از جمله این رباعی او (مختارنامه، ۲۹۵):
خون شد جگرم بیار جام ای ساقی
کین کار جهان دَم است و دام ای ساقی
مَی ده که گذشت عمر و بگذاشته گیر
روزی دو سه نیز، والسلام ای ساقی
بنابراین، سه تن از رباعیسرایان نیشابور در سدۀ ششم هجری، نوع ادبی «ساقی نامه» را در حوزۀ رباعی پدید آوردند و به کمال رساندند. همینجا اشاره کنم که رباعی خیّام در نزهة المجالس به اسم معزّی آمده (ص ۱۴۷) که به نظر من، جزو خطاهای مؤلف آن کتاب است.
●
در دیوان مولانا، رباعیی با ردیف «ای ساقی» آمده که اشارۀ مستقیمی به رباعی خیّام دارد و میتوان آن را پاسخ رباعی مذکور به حساب آورد. اغلب رباعیاتِ مسئله سازِ خیّام، با پاسخی از جانب مخالفان همراه بوده و این یکی از راههای شناخت رباعیات اصیل اوست. شمس تبریزی، در مقالات خود از خیّام نام بُرده (ج ۱، ص ۳۰۱): «خیّام در شعر گفته است که کسی به سرّ عشق نرسید و آن کس که رسید، سرگردان است. صفت حال خود میکند هر گوینده. او سرگردان بود، باری بر فلک مینهد تهمت را، باری بر روزگار، باری بر بخت، باری به حضرت حق، باری نفی میکند و انکار میکند، باری اثبات میکند. باری «اگر» میگوید. سخنهایی درهم و بی اندازه تاریک میگوید». این نقل، نشان میدهد که در اواسط قرن هفتم در محافل مولویه، رباعیات خیّام بر سر زبانها بوده و مولانا نیز به پیروی از مرشد خود، به برخی از رباعیات او پاسخ داده است. پاسخ مولوی به خیّام این است ( کلیات شمس، ج ۸، ۳۰۹):
آن را که نکرد زهد سود ای ساقی
آن زهد نبود، مینمود ای ساقی
مردانه در آ، مگو تو: «زود ای ساقی
کاندر ازل آنچه بود، بود ای ساقی»
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
زاهد نکند به زهدْ سود ای ساقی!
زیرا که قَدَر عمل نمود ای ساقی!
پُر کُن قدحی نبیذ، زود ای ساقی!
کاندر ازل آنچه بود، بود ای ساقی!
حکیم عمر خیّام نیشابوری
●
رباعی بالا در سفینۀ اشعار کتابخانۀ اسماعیل صائب ترکیه (کتابت در ۶۸۱ ق) به اسم خیّام آمده (برگ ۷) و سه منبع کهن دیگر نیز این انتساب را حمایت میکند. با فرض صحّت انتساب رباعی به خیّام، آن را باید قدیمترین ساقینامۀ تاریخ رباعی به حساب آوریم. این رباعی، به همراه رباعی امیر معزی نیشابوری، شاعر همعصر و همشهری خیّام، پایهگذار نوع رباعی «ساقی نامه» در تاریخ ادب فارسی بوده است. رباعی معزّی، این است (جُنگ رباعی، ۱۲۱):
گر هسـت نهفتـه آفتـاب، ای ساقی!
ما را بَـدَل اوست شراب، ای ساقی!
اندر فکن آتش اندر آب ای ساقی!
باشد که کنی مرا خراب ای ساقی!
اتفاقاً یک شاعر نیشابوری دیگر، یعنی شیخ عطار، در مختارنامۀ خود ۱۳ رباعی با ردیف «ای ساقی» دارد که برخی از آنها در سدههای بعدی به کاروان رباعیات خیّام پیوسته است؛ از جمله این رباعی او (مختارنامه، ۲۹۵):
خون شد جگرم بیار جام ای ساقی
کین کار جهان دَم است و دام ای ساقی
مَی ده که گذشت عمر و بگذاشته گیر
روزی دو سه نیز، والسلام ای ساقی
بنابراین، سه تن از رباعیسرایان نیشابور در سدۀ ششم هجری، نوع ادبی «ساقی نامه» را در حوزۀ رباعی پدید آوردند و به کمال رساندند. همینجا اشاره کنم که رباعی خیّام در نزهة المجالس به اسم معزّی آمده (ص ۱۴۷) که به نظر من، جزو خطاهای مؤلف آن کتاب است.
●
در دیوان مولانا، رباعیی با ردیف «ای ساقی» آمده که اشارۀ مستقیمی به رباعی خیّام دارد و میتوان آن را پاسخ رباعی مذکور به حساب آورد. اغلب رباعیاتِ مسئله سازِ خیّام، با پاسخی از جانب مخالفان همراه بوده و این یکی از راههای شناخت رباعیات اصیل اوست. شمس تبریزی، در مقالات خود از خیّام نام بُرده (ج ۱، ص ۳۰۱): «خیّام در شعر گفته است که کسی به سرّ عشق نرسید و آن کس که رسید، سرگردان است. صفت حال خود میکند هر گوینده. او سرگردان بود، باری بر فلک مینهد تهمت را، باری بر روزگار، باری بر بخت، باری به حضرت حق، باری نفی میکند و انکار میکند، باری اثبات میکند. باری «اگر» میگوید. سخنهایی درهم و بی اندازه تاریک میگوید». این نقل، نشان میدهد که در اواسط قرن هفتم در محافل مولویه، رباعیات خیّام بر سر زبانها بوده و مولانا نیز به پیروی از مرشد خود، به برخی از رباعیات او پاسخ داده است. پاسخ مولوی به خیّام این است ( کلیات شمس، ج ۸، ۳۰۹):
آن را که نکرد زهد سود ای ساقی
آن زهد نبود، مینمود ای ساقی
مردانه در آ، مگو تو: «زود ای ساقی
کاندر ازل آنچه بود، بود ای ساقی»
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
Forwarded from سعید بیابانکی
ای یار ! درون اندرونی چونی ؟
با الکل و با ضد عفونی چونی ؟
دیروز مهم نیست که چون بودی و چون
در مقطع حساس کنونی چونی !
سعید بیابانکی
@sbiabanaki
با الکل و با ضد عفونی چونی ؟
دیروز مهم نیست که چون بودی و چون
در مقطع حساس کنونی چونی !
سعید بیابانکی
@sbiabanaki