چهار خطی
5.11K subscribers
418 photos
10 videos
124 files
1.48K links
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی

(این صفحه روز پنج‌شنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راه‌اندازی شده است.)
Download Telegram
شانه و زلف

.... .. .... .... ... ... .. .... نرسید
تا بر دلش از زمانه خواری نرسید
چون شانه که تا سرش به صد پاره نشد
دستش به سر زلفی نگاری نرسید
‏..
این رباعی را کاتبی ناشناس در ۷۶۶ ق بر ورقی از دستنویس کهن «خردنامه» که در ۵۷۴ یا ۵۹۴ ق کتابت شده، به یادگار نوشته است. کنار رباعی، تاریخ این یادداشت دیده می‌شود. البته رقم یکان آن پاک شده و ما به قرینۀ یادداشت دیگری که همین کاتب در ورق ۲۱ نوشته است، ۷۶۶ ق را تاریخ این یادداشت می‌دانیم. باری، اصل نسخه به شمارۀ ‌۳۲۸ در کتابخانۀ نافذپاشا نگهداری می‌شود و متن آن را منصور ثروت بر اساس تصویر همین دستنویس، بازخوانی و تصحیح کرده است (تهران، ۱۳۶۷).
مصراع اول رباعی به دلیل فرسودگی نسخه از بین رفته است. مؤلف نزهة المجالس رباعی را به اسم «سید مرتضی» آورده (ص ۲۸۲) و منظور، سید مرتضی شرف‌الدین نقیب ری (د. ۵۹۲ ق) است. رباعی در منابع متأخر، به خیّام هم منسوب است (رک. طربخانه، ۲۱):

در دهر کسی به گلعذاری نرسید
تا بر دلش از زمانه خاری نرسید
چون شانه که تا سرش به صد شاخ نشد
دستش به سر زلف نگاری نرسید.

‏●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
چند رباعی از عرفا و حکمای پارسی (۳)
(بخش اول: متن رباعیات)

رباعیات این بخش، برگرفته از دستنویس شمارۀ ۱۳۱۰ کتابخانۀ جارالله ترکیه است. پیکرۀ اصلی متن را شرح اشارات خواجه نصیرالدین طوسی تشکیل می‌دهد. در پایان متن، یادداشتی به قلم ادیب و عالم قرن هفتم و هشتم، محمود بن عمر نجاتی نیشابوری به تاریخ چهارشنبه بیستم جمادی الاول سال ۶۹۰ ق وجود دارد و در آن، از فتنۀ هجوم ترکان و مغولان با لشکری عظیم به خراسان در ربیع الآخر همین سال یاد کرده است. در انتهای نسخه، امالی خواجه نصیر و یادداشت او از قول استادش فریدالدین داماد نیشابوری نقل شده است. متن نسخه و بیشتر این یادداشت‌ها، به خط نجاتی است و در میان آن‌ها، سه بیت عربی به نام عمر خیّام هم دیده می‌شود. اشعار فارسی که در برگ‌های آغازین دستنویس جای گرفته، نیز شباهت زیادی به خط نجاتی دارد و برخی که به خط دیگران است نیز از قدمت درخوری برخوردار است.
در ۱۱۴۵ ق نسخه در اختیار فردی به نام ابوعبدالله ولی‌الدین جارالله بوده و وی در ظهر دستنویس، یادداشتی نوشته و کتاب را به خط قطب‌الدین رازی، صاحب محاکمات دانسته و گوید که تعلیقات موجود در حواشی کتاب، به قلم قطب‌الدین شیرازی است. قرینه‌ای بر صحّت این گفتار نیافتم.
‏..
‏۱)
دیدی که چه کرد این فلک بد بنیاد
پیری بدل جوانی‌ام جُفته نهاد
آن داد به من که باز نتواند بُرد
و آن بُرد ز من که باز نتواند داد

۲) لله درّ قائله
بی روی تو دل کیست چه‌کار آید از او
جز ناله که هر دمی هزار آید از او
می‌نالم و چون خاک شوم، از گل من
نی روید و ناله‌های زار آید از او (برگ ۲ر)

۳) للشیخ المحقق الربانی سعدالحق و الملة و الدین الحموی سلّم الله علیه
وصل تو ز دست یک نفس نتوان داد
وین عمر بجز در این هوس نتوان داد
بر خاک در تو جان توان داد، ولیک
خاک در تو به هیچ‌کس نتوان داد

‏۴)
بودیم به همدگر رفیقانی چند
چون عقد جواهر همه در هم پیوند
آسیب فلک رشتۀ آن عقد گسست
هر یک به کنارۀ جهانی افکند (برگ ۳ر)

‏۵)
لب‌های تو چون گل است و دشنام تو باد
هر باد که بر گل گذرد خوش باشد (برگ ۳پ)

‏۶)
عصمت پسرا لایق هر دامن نیست
وز آب زلل کیست که تردامن نیست
بر روی زمین ندیدم از خاکِ خطا
کس نیست که گردکیش بر دامن نیست

‏۷)
گرچه دل خلق لایق درد تو نیست
و اندر ره عشق هیچ‌کس مرد تو نیست
گم باد سری که نیست سودات در او
خون باد دلی که درد پرورد تو نیست

۸) لرفیع الدین الابهری برّد مضجعه
گویی که بنفشه ریخت بر گل زلفت
یا پرو؟ ز لاله ساخت سنبل زلفت
تا کفر به عالم آشکارا گردد
هم دور نمود هم تسلسل زلفت (برگ ۴پ)

۹) لسید جمال‌الدین الکاشی
ای آتش طبعت حسد باد شمال
وی لفظ خوشت مایه ده آب زلال
در خط و عبارتم اگر نقصانی است
زآن است که دارم اشتیاقی به کمال

۱۰) لکمال‌الدین اسمعیل فی جوابه
آورد ز کاشان نفس باد شمال
بویی ز نسیم سخن و فضل جمال
بر دیده نه، بر فرق نهادم سخنش
تا دور بود ز آفت عین کمال

‏۱۱)
ایّام شکوفه و تو دوری ز برم
زین روی چو گل در غم تو جامه درم
.... شکوفه عمر من کوته باد
گر بی رخ تو به هیچ گل در نگرم (برگ ۵پ)

‏۱۲)
هر چند که رشک عنبر آمد زلفت
با این همه بس ستمگر آمد زلفت
در شیوۀ دل ربودن و جان دادن
بنگر که چگونه بر سر آمد زلفت

‏۱۳)
چشم تو که دل می‌برد از دلجویی
بر روی خوش تو می‌کند خوشرویی
ای سرمۀ من خاک درت! ایمن باد
از چشم بدان، چشم بدان نیکویی

‏۱۴)
شب را سر زلف تو سیاهی بدهد
و امروز تو دل ز هرکه خواهی بدهد
این معنی را اگر تو انکار کنی
در روی تو هم خطت گواهی بدهد

‏۱۵)
ای آنکه رخت رونق مَه بشکسته‌ست
گر هیچ تو را رای منِ دل‌خسته‌ست
بشتاب که عمرم به ... ... گرو است
دریاب که حسنت به یکی مو بسته‌ست

‏۱۶)
قدّت که چو من هزار دل‌دادۀ اوست
خود سرو سهی غلام آزادۀ اوست
در زیر فلک نیست کسی هم‌بالاش
جز سایه و او نیز هم افتادۀ اوست

‏۱۷)
ای دوست! به تیغ انتظارم کشتی
وز نرگس مست پُر خمارم کشتی
تا دل به تو دادم، جگرم خون کردی
تا جان منی، هزار بارم کشتی

‏۱۸)
روشن رخ مه گرچه به غایت زیباست
زیبا قدر سرو اگرچه بس بی‌همتاست
مانند رخ تو نیست روشن گفتم
همتاء قد تو نیست می‌گویم راست

‏۱۹)
نرگس چو به باغ ذکر چشم تو شنید
شد جمله تنش دیده و در تو نگرید
در چشم تو زآن پس اثر بیماری‌است
ای دوست! مگر ز نرگست چشم رسید

‏۲۰)
از یار همیشه چشم تر دیدستم
خود را همه در خون جگر دیدستم
می‌جُست دلی که خون کند در غم خویش
دل‌جویی از او همین‌قدر دیدستم (برگ ۶پ)
‏..
https://b2n.ir/858105
‏●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
چند رباعی از عرفا و حکمای پارسی (۳)
(بخش دوم: توضیحات)

رباعی ۱. در منابع دیگر دیده نشد. «جُفته» به همین حرف و حرکت در نسخه ‌آمده است. منظور شاعر را متوجه نشدم.

رباعی ۲. این رباعی، هم به مجد همگر منسوب است (دیوان، ۷۷۵) و هم به اوحدالدین کرمانی (دیوان رباعیات، ۲۷۷) و ترجیح یکی بر دیگری بسیار دشوار است.

رباعی ۳. در نزهة المجالس، بی ذکر نام گوینده نقل شده است (ص ۴۳۱).

رباعی ۴. به بابا افضل کاشانی منسوب است (دیوان، ۷۱).

رباعی ۵. در نزهة المجالس، بیت دوم رباعیی است که به عنصری منسوب است (ص ۵۰۴):
دشنام کز آن لبان دلکش باشد
درّی شمرش که آبش آتش باشد
لب‌های تو چون گل است و دشنام تو باد
هر باد که بر گل گذرد خوش باشد
در همان منبع، بدین ضبط که نشانه‌های قدمت بیشتری دارد، به نام سنایی آمده (ص ۴۰۷) و در دیوان او نیز درج شده است (ص ۱۱۳۲):
دشنام که از لب تو مَه‌وَش باشد
درّی شمرم که‌ش اصل از آتش باشد
دشنام تو نشگفت که دلکش باشد
کآن باد که بر گل گذرد خوش باشد
رباعی اخیر، به مولوی هم منسوب است (کلیات شمس، ۸: ۹۸).

رباعی ۶. در سفینۀ کهن رباعیات (ص ۹۸) به نام اوحد کرمانی است.

رباعی ۷. گویندۀ این رباعی شناسایی نشد.

رباعی ۸. رفیع‌الدین محمود ابهری از شاعران و دانشوران دورۀ مغول بود و در کرمان می‌زیست و به گفتۀ حمد مستوفی، در عهد غازان (۶۹۴-۷۰۳ ق) از دنیا برفت (تاریخ گزیده، ۷۳۱). پسرش رکن‌الدین نیز شاعر بود و با حمد مستوفی مراوده و مکاتبه داشت. این رباعی، در دیوان رفیع‌الدین به همین ضبط وارد شده است (مجموعۀ دوشنبه، ۶۸ر).

رباعی ۹ - ۱۰. این دو رباعی در بیاض متطبب (کتابخانۀ چلبی عبدالله، ۷۶۳ ق، برگ ۲۶پ) به نام همین دو شاعر و در انیس الخلوة ملطیوی نیز بی نام گوینده پشت سر هم نقل شده است (برگ ۱۰۰ر). رباعی دوم، در هیچ کدام از سه چاپ دیوان کمال نیامده است. جالب ‌آن است که رباعیاتی از اثیر اومانی (دیوان، ۵۸۹) و شهاب‌الدین سلیمان‌شاه (دیوان کمال، ۹۶۴) نیز با همین قافیه خطاب به کمال اسماعیل وجود دارد:
- گفتم برسم مگر پس از چندین سال (اثیر)
- چون نیست مرا به خدمتت راه وصال (شهاب)
گویندۀ رباعی نهم، سید جمال‌الدین کاشی از گویندگان گمنام نیمۀ اول قرن هفتم است. مایۀ شگفتی است که عبدالعزیز کاشی و محمود گلستانه که هر دو از ادبای کاشان بوده‌اند، شعری از او در روضة الناظر و انیس الوحدة نقل کرده‌اند.

رباعی ۱۱. رباعی را در منبع دیگری نیافتم. کلمۀ اول مصراع سوم، به دلیل دست‌فرسود شدن نسخه، پاک شده و از بین رفته است. در اینجا، کلمۀ «مانند» محتمل تواند بود: مانند شکوفه، عمر من کوته باد.

رباعی ۱۲. گویندۀ رباعی، شناخته نشد. اما طرح ردیف و قافیۀ آن در قرن هفتم بسیار مورد توجه شاعران بوده است:
- از زیر کله تا به‌در‌آمد زلفت
(سفینۀ کهن رباعیات، ۱۸۳، کمال اسماعیل)
- ای ترک! عظیم سرور آمد زلفت
(نزهة المجالس، ۲۸۹، عزیز شروانی)
- ای ترک! عظیم سرور آمد زلفت
(همان، ۲۹۳، شمس هروی)
- با قدّ تو در برابر آمد زلفت
(دیوان فرید اصفهانی، ۲۴۸)

رباعی ۱۳. گویندۀ این رباعی را نیز نشناختم.

رباعی ۱۴. در نزهة المجالس (ص ۳۱۵) به نام معزّی نیشابوری است.

رباعی ۱۵. گویندۀ رباعی شناخته نشد. بخشی از مصراع سوم پاک شده است.

رباعی ۱۶. جمال خلیل رباعی را به نام شمس هروی روایت کرده است (نزهة المجالس، ۳۳۱).

رباعی ۱۷. رباعی در سفینۀ شمس حاجی به اسم مجد همگر (ص ۲۷۰) و در سفینۀ کهن رباعیات (ص ۲۵۱) به اسم کمال اسماعیل است و در دیوان هیچ یک از دو شاعر نیست. در نزهة المجالس (ص ۵۲۲) بی نام گوینده نقل شده و به ابن نصوح شیرازی و مهستی گنجوی هم منسوب است (رک. جُنگ رباعی، ۱۶۸).

رباعی ۱۸-۱۹. نام گویندۀ این دو رباعی را ندانستم.

رباعی ۲۰. در نزهة المجالس (ص ۲۱۷) بی نام گوینده‌ آمده است و منبعی دیگر برای این رباعی نیافتم.
‏..
https://b2n.ir/827033
‏●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
چهار خطی
چند رباعی از عرفا و حکمای پارسی (۳) (بخش اول: متن رباعیات) رباعیات این بخش، برگرفته از دستنویس شمارۀ ۱۳۱۰ کتابخانۀ جارالله ترکیه است. پیکرۀ اصلی متن را شرح اشارات خواجه نصیرالدین طوسی تشکیل می‌دهد. در پایان متن، یادداشتی به قلم ادیب و عالم قرن هفتم و هشتم،…
چند توضیح لازم.

اول
. دوست فاضل جناب شاپوران یادآور شدند که به احتمال بسیار دارندۀ نسخه در ۱۱۴۵ ق، همان ولی‌الدین جارالله واقف کتابخانۀ جارالله استانبول است. وقف‌نامۀ کتابخانه به تاریخ ۱۱۳۷ ق است.

دوم. دوست فاضلی پیام دادند که در رباعی ۱۵، با توجه به سرکش کاف و دُم میم، کلمۀ ناخوانا «یکی دَم» است: بشتاب که عمرم به یکی دم گرو است.

سوم. پژوهشگر ارجمند جناب مهدی طهماسبی، پیشتر یادداشتی در مورد رباعی جمال کاشی و کمال اسماعیل نگاشته‌اند که آن را ذیل همین یادداشت بازنشر می‌کنم.

‏●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Forwarded from Deleted Account
دو رباعی اخوانیه ای کوتاه ، ناشناخته و زیبا از اوایل قرن هفتم


در جنگ نظم ونثری که توسط عبدالعلی ابن محمود ابن قاسم ابن الحسن ابن احمد ابن محمد الرفاعی در طول بیش از یک دهه از سال 845 تا 856 در شیراز و شهرهای دیگری هم چون هرات و... نگاشته و اکنون در کنون در پاریس و کتابخانه ملی فرانسه نگهداری می گردد، موارد دست اولی یافت می شود از جمله این اخوانیۀ کوتاه که پیش از سال 635ه.ق سروده شده است عبدالعلی رفاعی می نویسد

لسید جمال الدین کاشانی فی المولی کمال الدین اسماعیل رحمت الله علیهما

ای آتش طبعت حسد باد شمال
وی لفظ خوشت مایه ده آب زلال
در خط و عبارتم اگر نقصان است
زآنست که دارم اشتیاقی به کمال

لکمال الدین اصفهانی فی جوابه

آورد ز کاشان نفس باد شمال
بویی زنسیم سخن وفضل جمال
بر دیده نه بر فرق نهادم سخنش
تا دور بود ز آفت عین کمال


#مهدی طهماسبی

@riznokteha
چهار خطی
چند رباعی از عرفا و حکمای پارسی (۳) (بخش اول: متن رباعیات) رباعیات این بخش، برگرفته از دستنویس شمارۀ ۱۳۱۰ کتابخانۀ جارالله ترکیه است. پیکرۀ اصلی متن را شرح اشارات خواجه نصیرالدین طوسی تشکیل می‌دهد. در پایان متن، یادداشتی به قلم ادیب و عالم قرن هفتم و هشتم،…
▫️تکملۀ یادداشت قبلی

دوست فاضلم جناب مهدی طهماسبی یادآور شدند که یک رباعیِ دستنویس جارالله از چشم من افتاده است و آن، این رباعی است که باید بین شمارۀ 10 و 11 جای گیرد. اتفاقاً رباعی مذکور در تصویر ضمیمۀ گفتار هم هست. یکی از فواید درج این یادداشت‌ها در کانال چهارخطی، بهره‌مندی از دیدگاه‌های اصلاحی مخاطبان دانشور است:

ای گل! به سر شاخ شبیخون بُردی
وز کیسۀ ابر، دُرّ مکنون بُردی
بلبل چو تو را بدان جنایت بگرفت
رنگ آوردی، به خنده بیرون بُردی

رباعی، همچون اغلب رباعیات نسخه، فاقد نام گوینده است، اما در نزهة‌المجالس به نام مبارکشاه غوری است (ص 175) و در بیاض اسعد افندی (برگ 448پ) بدون ذکر نام سراینده، آمده است.

‏●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
▫️درنگی بر یک مدّعا؛
نام درست تاریخ وصّاف، تجزیة الامصار است یا تجربة الامصار؟

در شمارۀ اخیر نشریۀ «نثرپژوهی ادب فارسی» (دانشگاه شهید باهنر کرمان)، مقاله‌ای به قلم سیدعباس سید حسینی، احمد امیری خراسانی و عنایت الله شریف پور تحت نام «تاریخی مشهور با نامی مجعول». انتشار یافته است (شمارۀ ۴۷، بهار و تابستان ۱۳۹۹). مدّعای اصلی مقاله آن است که نام اصلی کتاب مشهور به «تاریخ وصّاف» که در بین عموم اهل فن به «تجزیة الامصار و تزجیة الاعصار» شهرت یافته، جعلی است و نام درست آن بر اساس «تمامی نسخ خطی»، «تجربة الامصار و تزجیة الاعصار» است. این مدّعا، مدّعای درخور توجهی است. اما بعد از خواندن مقاله، برای من چند پرسش یا ابهام پیش آمد که آن‌ها را با شما در میان می‌گذارم.

اول. بر فرض صحّت این مدّعا که تمام پژوهشگران، به خطا رفته و «تجربة الامصار» را «تجزیة الامصار» تلقی کرده‌اند، اسم این عمل جعل نیست. بلکه، بدخوانی و یا در حالت بدبینانه تحریف است. بنابراین، در انتخاب نام مقاله، نوعی بزرگ‌نمایی برای جلب توجه بیشتر مخاطب دیده می‌شود.

دوم. نویسندگان مقاله در معنا و فُرم نام کتاب که «تجزیة الامصار» باشد یا «تجربة الامصار» هیچ خوضی نکرده‌اند و این مسئلۀ مهم را مسکوت گذاشته‌اند که تغییر این نام به آن نام، چه اتفاقی رقم زده و باعث چه جعلی شده است. حتی این پرسش را پیش نکشیده‌اند که چرا همۀ فضلا، از جمله شادروانان علامه قزوینی، آقا بزرگ تهرانی، عباس اقبال، دکتر شهیدی، مجتبی مینوی و دکتر زرین‌کوب، با همۀ احاطه‌شان بر زبان عربی و فارسی، کتاب را «تجزیة الامصار» خوانده‌اند نه «تجربة الامصار». نیز نگفته‌اند که هم‌آوایی موسیقاییِ تجزیه/تزجیه با سبک نوشتاری وصّاف سازگارتر است است یا تجربه/تزجیه؟

سوم. در چکیدۀ مقاله آمده که در تمامی نسخ خطی این تاریخ ، نام اصلی که همان «تجربة الامصار» باشد، صحیح ذکر شده است. این ادعا وقتی راست می‌آید که نویسندگان مقاله، تمامیِ نسخ خطی تاریخ وصّاف را از نظر گذرانده باشند. البته این عبارت در متن مقاله به گونۀ دیگری آمده و منظور نویسندگان، تمامی نسخ موجود در ایران، آن هم در کتابخانه‌های مجلس، دانشگاه تهران، ملک و آستان قدس است. اما همچنان که خواهیم دید، این ادعا هم درست نیست و لااقل در یکی از قدیم‌ترین نسخ کتاب که من دیده‌ام (نسخۀ ادبیات)، خلاف آن چیزی است که نویسندگان ادعا کرده‌اند. از تاریخ وصّاف، حدود صد نسخه در کتابخانه‌های ایران فهرست شده است (رک. دنا، ۲: ۸۰۰). برخی از این نسخ در کتابخانه‌های مرعشی، سپهسالار، مسجد اعظم، مهدوی، دانشگاه اصفهان و دیگر کتابخانه‌ها جای گرفته و چنین ادعایی با این قاطعیت، بدون در نظر گرفتن این دستنویس‌ها، دور از احتیاط علمی است.
بنده با مرور چند نسخۀ تاریخ وصّاف که برخی از آن‌ها جزو نسخه‌های قدیمی این کتاب به شمار می‌رود، دریافتم که در برخی از نسخه‌های کتاب، عنوان اثر همان نام مشهور «تجزیة الامصار و تزجیة الاعصار» است. یکی از این نسخه‌ها، دستنویس شمارۀ ۲۵ ج دانشکدۀ ادبیات دانشگاه تهران است که کاتب تستری آن را در سال ۷۵۰ ق کتابت کرده و بعد از مسودۀ خود وصّاف، جزو قدیمی‌ترین دستنویس‌های کتاب تلقی می‌شود. کاتب باسواد این نسخه، عنوان کتاب را به شکلی روشن و بدون خط خوردگی «تجزیة الامصار و تزجیة الاعصار» ذکر کرده است (برگ ۹ر). همین یک شاهد برای ابطال ادعای آن مقاله کافی است. با این حال، من تصویر پنج نسخۀ دیگر را نیز ضمیمۀ این گفتار کرده‌ام که نادرستی آن قول، مستند گردد.

چهارم. دیگر ادعای مقاله این است که این جعل بزرگ (یعنی تجزیه خواندن تجربه) نخستین بار در کشف الظنون حاج خلیفه (د. ۱۰۶۷ ق) رخ داده و اوست که همۀ ‌نویسندگان بعدی را گمراه کرده است. اما همان‌طور که در بند پیشین گفتم، این ترک اولی را چندین کاتب تاریخ وصّاف پیش از حاج خلیفه مرتکب شده‌اند و اگر گناهی رخ داده باشد، ایشان هم در این جعل بزرگ شریکند.

پنجم. مکانیسم تغییر و تحریف در متون، و تجربۀ مرور دستنویس‌های کهن به ما می‌گوید که معمولاً این کلمات دشوار و نامأنوس هستند که به کلمات آسان و قریب الذهن تبدیل می‌شوند و بر عکس آن کمتر اتفاق افتاده است. یعنی اگر قرار به تحریف باشد، این «تجزیة» هست که به «تجربة» تحریف شده است. برای یک متن تاریخی، کلمۀ «تجربه» اولین گزینۀ انتخابی کاتبی است که مفهوم «تجزیة» را در ترکیب «تجزیة الامصار» نمی‌فهمد. اینکه چنین اشتباهی در نسخه‌های متعدد تکرار شود، بسیار محتمل‌تر از عکس آن است.
‏..
https://s16.picofile.com/file/8423104334/Untitled_1.jpg
‏●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
Ganj 02.pdf
52.5 MB
جُنگ اشعار، دستنویس شمارۀ ۱۴۴۵۶ کتابخانۀ گنج‌بخش، سدۀ هشتم ق، ۹۸ برگ
‏..
«جُنگ گنج بخش» را نخستین بار دکتر علی اشرف صادقی در سال ۱۳۷۲ طی مقاله‌ای به جامعۀ پژوهشی معرفی کرد. در سال ۱۳۸۱ که مشغول تدوین نهایی کتاب «رباعیات خیّام در منابع کهن» بودم، کپی کاغذی آن را از دکتر صادقی دریافت کردم و دانستم چه گنجینۀ گرانبهایی در شناخت شعر کهن پارسی است.
این کتاب، بخشی از یک مجموعۀ بزرگ بوده که به صورت موضوعی در چندین باب تدوین شده است. متأسفانه در گذر زمان، اوراق این جُنگ از میان رفته و تنها بخش‌هایی از باب نهم، باب‌های دهم تا سیزدهم و بخشی از باب چهاردهم آن باقی مانده است. «جُنگ گنج‌بخش» در بردارندۀ اشعاری از شعرای عهد غزنوی تا اوایل قرن هشتم هجری در حدود ۳۹۰۰ بیت است. امروزه در پرتو تحقیقات پژوهشگران مشخص شده است که میان این جُنگ و جُنگ اشعار شمارۀ ۵۳۴ کتابخانۀ سنا و جُنگ یحیی توفیق مشابهت بسیار در نوع تدوین و گویندگان اشعار وجود دارد. تصویر این دستنویس گرانبها را با مخاطبان دانشور این کانال به اشتراک می‌گذارم.
‏●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
جانان زِ غمِ تو رخ بخون شوید دل
آزارِ فراق تو بجان جوید دل
رحم آر کز آسمان نمی‌بارد جان
بخشای که از زمین نمی‌روید دل.


#ظهیرالدین‌فاریابی #ظهیرفاریابی

اشعار تازه از ظهیر فاریابی؛ دکتر امیرحسن عابدی؛ ناموارۀ دکتر محمود افشار؛ بکوشش ایرج افشار با همکاری کریم اصفهانیان؛ بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار؛ ۱۳۶۸؛ ج۶: ۳۵۸۴.
https://t.me/tarikhfarhanghonariranzamin
از آسمان نمی‌بارد جان

پژوهشگر هندی، امیرحسن عابدی، در مقاله‌ای که به معرفی «اشعار تازۀ ظهیر فاریابی» اختصاص دارد (ناموارۀ افشار، ۱۳۶۸)، رباعی زیر را به نقل از نسخه‌ای که رهاورد سفر امین احمد رازی مؤلف هفت اقلیم به سال ۹۹۹ هجری به منطقۀ فاریاب بوده و اینک در کتابخانۀ دانشگاه پنجالی محفوظ است، در شمار شعرهای نویافتۀ ظهیر نقل کرده است. رازی، این رباعی را در هفت اقلیم نیز آورده است (۲: ۵۹۱):
جانا ز غم تو رخ به خون شوید دل
آزار فراق تو به جان جوید دل
رحم آر کز آسمان نمی‌بارد جان
بخشای که از زمین نمی‌روید دل.

این رباعی در هیچ یک از نسخه‌های قدیم و معتبر دیوان ظهیر نیست و دشوار بتوان این انتساب را پذیرفت. خاصه آنکه اغلب غزل‌هایی که عابدی به نقل از این نسخه در مقالۀ خود آورده، جزول غزل‌های مشکوک است و سبک آن‌ها با شیوۀ سخنوری ظهیر تفاوت آشکار دارد و ظاهراً سرودۀ یکی از شاعران دورۀ صفوی به نام ظهیر اصفهانی است (رک. تاریخ ادبیات در ایران، صفا، ۲: ۷۵۸). همینجا بگویم که در ذهن امیرحسن عابدی، مفهوم «نویافته»، به غلط جای‌گیر شده و هر شعری را که در دیوان‌های چاپی شاعران پیدا نکرده، ولو آنکه هیچ همخوانی با سایر اشعار آن شاعر نداشته باشد یا دچار ضعف اسناد باشد، بدون ارزیابی دقیق، به عنوان «تازه» و «نویافته» به صورت گفتار پژوهشی در آورده است.

باری، رباعی منسوب به ظهیر، در نزهة المجالس به نام سید اشرف است (ص ۴۶۵) و از‌آنجا به دیوان سید حسن غزنوی (ص ۳۵۹) راه یافته است. در سفینۀ کهن رباعیات، به نام مبارکشاه مرورودی است (ص ۲۶۰). در عرفات العاشقین به انوری منسوب شده (ص ۳۶۲) و جزو رباعیات مهستی گنجوی هم به ثبت رسیده است (مهستی‌گنجه‌ای، ۱۹۶). از این پنج منبع، شاید جانب نزهة المجالس قوی‌تر باشد؛ هم به جهت قدمت و هم صحّت نسبی. بنابراین، احتمال‌آنکه رباعی از سید حسن غزنوی باشد، بیشتر است.

مجد همگر، در یکی از رباعیات خود، مصراع سوم رباعی را تضمین کرده و آن را محور قافیه‌بندی قرار داده است (دیوان، بادلیان آکسفورد، ۱۶۳پ):
این بنده به تیغ خصم نسپارد جان
کز بهر نثار قدمت دارد جان
ای شاه زمین! از سر جانم برخیز
دانی که ز آسمان نمی‌بارد جان!

‏●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Forwarded from گاهنامۀ ادبی (محسن شریفی صَحی)
* از زمین نمی روید دل

پیوسته حدیث عشق می گوید دل
رخساره به خون دیده می شوید دل
رحم آر کز آسمان نمی بارد جان
بخشای که از زمین نمی روید دل

این رباعی در نزهت المجالس به نام سید اشرف آمده (ص 524) اما در دیوان حسن اشرف غزنوی به ثبت نرسیده است؛ رباعی مذکور، در تصحیح جدید دیوان حسن غزنوی مشاهده می شود (رک پایان نامه عباس بگ جانی: ص 360).

شعری در دیوان مهستی (چ طاهری شهاب: ص 55) آمده که تغییر یافتۀ رباعی بالا است:

تا کی ز غم تو رخ به خون شوید دل
و آزرم وصال تو به جان جوید دل
رحم آر کز آسمان نمی‌بارد جان
بخشای که از زمین نمی‌روید دل

منبعی که طاهری از آن بهره برده و رباعی را به مهستی نسبت داده معلوم نیست؛ اما این رباعی در متون قدیم به نام مهستی ثبت نشده و محتملاً از او نیست.

شبیه به ضبط رباعی منسوب به مهستی، 2 بار در سفینۀ کهن رباعیات (سدۀ هشتم) نیز به ثبت رسیده که اولی بی نام و دومی ذیل نام مبارکشاه درج گشته است (ص 227 و 260).

همین رباعی در عرفات العاشقین (ج1، ص 356) به نام انوری ثبت شده است و خان آرزو در مجمع النفایس نیز آن را به نام انوری آورده و به این نکته اشاره داشته که «در بعضی کتب این رباعی به نام استادی دیگر نوشته شده» (ج1، ص73).

این نسبت قابل توجه نیست و احتمال دارد متأثر از دواوین متأخر تحریر یافته در هند باشد.

خان آرزو نیز بیتی از این عالم دارد:

شیشه و ساغر نباشد کآید از چین و حلب
رایگان نتوان شکست ای دلبران آخر دل است

فعلاً مجموعه رباعیات نزهت المجالس، قدیمی ترین منبعی است که رباعی بالا را با ذکر نام شاعر درج کرده است.

*

https://t.me/gahnameyeadabi
چهار خطی
از آسمان نمی‌بارد جان پژوهشگر هندی، امیرحسن عابدی، در مقاله‌ای که به معرفی «اشعار تازۀ ظهیر فاریابی» اختصاص دارد (ناموارۀ افشار، ۱۳۶۸)، رباعی زیر را به نقل از نسخه‌ای که رهاورد سفر امین احمد رازی مؤلف هفت اقلیم به سال ۹۹۹ هجری به منطقۀ فاریاب بوده و اینک…
سلام بر همگان؛
امشب متوجه شدم که پیشتر جناب شریفی صحی، عین همین مطالب را در یادداشتی بیان کرده‌اند. ابتدا قصد داشتم که یادداشت خودم را حذف کنم. اما بهتر دیدم که مخاطبان هم متوجه این شباهت ناخواسته و این اشتباه عجیب باشند. یادداشت ایشان را به همین منظور بازنشر می‌کنم.
رباعیات خواجه نصیر طوسی در متون - ۵

خواجه نصیرالدین طوسی، لانسلّم
هرگز نه جهان کهنه نو خواهد شد
نه کار کسی به کام او خواهد شد
ای ساقی اگر باده {...} ور ندهی
می‌دان که سر جمله فرو خواهد شد

و له
ای دوست! غم جهان فرسوده مخور
بیهوده نه‌ای، تو غم بیهوده نخور
چون بوده گذشت، نیست نابوده پدید
خوش باش، غم بوده و نابوده مخور!
‏..
این دو رباعی، در برگ آخر دستنویس بسیار کهن کتابخانۀ شهید علی پاشا (ش ۲۶۲۲) کتابت شده است. اصل دستنویس، دستور اللغة یا الخلاص ادیب نطنزی (د. ۴۹۷ ق) است که ابوالمعالی عصام نوۀ ابومنصور جوالیقی (ادیب سرشناس) آن را در شعبان سال ۵۶۷ ق کتابت کرده است. در مورد تاریخ کتابت یادداشت انتهای نسخه (رباعیات خواجه)، به قطع سخنی نمی‌توان گفت. اما به قرینۀ نوع خط ممکن است در اوایل قرن هشتم نوشته شده باشد.

هر دو رباعی، از رباعیات منسوب به خیّام است (رک. طربخانه، ۱۰۰، ۳۳). کاتبی که این دو رباعی را به اسم خواجه نصیر نوشته، از صحّت این انتساب مطمئن نبوده و تردید خود را با عبارت «لا نسلّم» نشان داده است. رباعی دوم، علاوه بر خیّام، به امامی هروی هم منسوب است (دیوان، ۲۴۲). اما این انتساب از جانب نسخه‌های معتمد دیوان امامی هروی تأیید نمی‌شود. در بیاض نظم و نثر کتابخانۀ ملی پاریس که در ۸۵۲ ق کتابت شده، رباعی مذکور به نام خواجه نصیر طوسی است (برگ ۲۳۴پ).
در مورد رباعی نخست، این نکته را باید یادآوری کنم که در ظَهر دستنویس شرح اشارات خواجه نصیر متعلّق به کتابخانۀ جارالله (ش ۱۳۱۱) رباعی بدون اشاره به نام گوینده درج شده است. این نسخه در ۶۷۳ ق به قید کتابت در آمده و محتمل است که رباعی مورد اشارۀ ما در قرن هشتم بر آن یادداشت شده باشد. بنابراین، این ذهنیت که رباعی سرودۀ خواجه نصیر است، در قرن هشتم وجود داشته است. این نکته را نیز نباید از نظر دور داشت که انتساب رباعی به خیّام، مربوط به یک قرن بعد از آن (در دورۀ تیموری) است.

کاتب در ضبط مصراع سوم رباعی اول به خطا رفته و همان‌طور که در تصویر دستنویس مشخص است، خواسته است آن را در کنارۀ رباعی اصلاح کند که باز هم آن غلط اصلی را درست نکرده: ای ساقی اگر باده دهی ور ندهی. فرد دیگری، حرف «یا» را بالای «ور» افزوده که نسخه بدل آن تواند بود. کاتب در نقل رباعی دوم هم لغزش داشته و «بیهوده» را مصراع اول آورده که باعث تکرار قافیه است. خود او یا فرد دیگری، این کلمه را خط زده و «فرسوده» را جایگزین‌ آن کرده است.

در دستنویس جارالله، این رباعی منسوب به خیّام نیز بی نام گوینده، در همان موضع درج شده و به قلم همان کسی است که رباعی منسوب به خواجه نصیر را کتابت کرده است:
ای بس که نباشیم، جهان خواهد بود
نی نام ز ما و نی نشان خواهد بود
زین پیش نبودیم، نبُد هیچ خلل
زین پس که نباشیم، همان خواهد بود!
..
پی‌نوشت:
یکی از همراهان دیرین و دقیق این صفحه یادآور شدند که رباعی نخست، در مختارنامه آمده (ص ۲۹۵) و از آن عطار نیشابوری است. این نکته را مرحوم همایی در حاشیۀ طربخانه هم خاطرنشان ساخته که از خاطرم رفته بود. حال که سخن بدین‌جا رسید، بگویم که رباعی با تغییراتی در بیت نخست، در سفینۀ کهن مجلس از سدۀ هشتم هجری که سفینۀ نوح‌ش خوانده‌اند، نیز به نام عطار است (برگ ۸۴).
‏..
https://b2n.ir/955586

‏●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
چند رباعی از عرفا و حکمای پارسی (۴)

منبع رباعیات این نوشتار، مجموعۀ رسایل شمارۀ ۱۷۷۴۸ کتابخانۀ گدیک احمد پاشاست. این نسخه، قطع بیاضی دارد و علی حسینی خجندی معروف به نمدپوش آن را در ۷۳۰ ق کتابت کرده است. فهرست مندرجات این دستنویس را آقای سبحانی در فهرست نسخه‌های خطی کتابخانه‌های ترکیه (ص ۴۸۸-۴۹۲) آورده است. در فواصل رسالات، اشعار و یادداشت‌های پراکنده‌ای است که به احتمال، یادگاری از سدۀ هشتم هجری است. شش رباعی در صفحات مختلف بدون نام گوینده درج شده که در زیر آن‌ها را نقل می‌کنیم.
‏..
بیت
علمی که معلمیش درسینه بود
در سینه بود هرآنچه در سینه نبود
در حجره کتابخانه سودد نکند
آن به که کتابخانه در سینه بود
(برگ ۳۳پ)
این رباعی به بابا افضل (رباعیات، ۱۳۷) و شاه سنجان خوافی (عرفات العاشقین، ۱۷۸۶) منسوب است. اساس حکمت رباعی بر مبنای جناس قافیه است. ضبط مصراع سوم، مطابق نسخه است. بابا افضل: صد خانه پُر از کتاب سودی ندهد/ سنجان: صد خانه پُر از کتاب کاری ناید. «سودد» می‌تواند دگرگشتۀ «سودی» یا «سودت» باشد.
‏..
دنیا نه به کام پُر هنر می‌گذرد
گر ناله همی‌کنم بتر می‌گذرد
از دولت دیگران و از محنت خویش
دلتنگ نیَم چو هر دو بر می‌گذرد

نادان همه ساله می‌خورَد قند و شکر
دانا همه جای نان خورَد خون جگر
با اهل هنر مگر ستیز است تو را
ای عالم فاضل کُش جاهل پرور!
(برگ ۷۹ر)
این دو رباعی خیامانه را در منبع دیگری نیافتم.
‏..
بیت
با فاقه و فقر همنشینم کردی
بی مونس و یار و بی قرینم کردی
این مرتبۀ مقرّبان در توست
آخر به چه خدمت این چنینم کردی
(برگ ۱۱۱ر)
این رباعی به اسم چندین تن از صوفیان رباعی‌گوی آمده است: ابوسعید (سخنان منظوم، ۹۱)، خواجه عبدالله انصاری (رباعیات، ۵۶)، اوحد کرمانی (رباعیات، ۱۸۵) و سیف‌الدین باخرزی (اوراد الاحباب، ۲۷۰). به خیام (طربخانه، ۱۲۸) و ابن نصوح شیرازی (عرفات العاشقین، ۳۹۷) هم منسوب است. انتساب آن به اوحد کرمانی یا سیف باخرزی قوّت بیشتری دارد. انتساب رباعی به ابن نصوح با توجه به درج آن در دستنویس مورخ ۷۰۶ ق رباعیات اوحد، کاملاً مردود است.
‏..
دل مغز حقیقت است، تن پوست ببین
در کسوت روح، صورت دوست ببین
هر چیز که آن نشان هستی دارد
یا سایۀ نور اوست، یا اوست ببین
(برگ ۱۱۹پ)
این رباعی نیز به اوحد کرمانی (سفینۀ کهن رباعیات، ۱۰۹)، بابا افضل (رباعیات، ۱۵۹)، شاه نعمت الله ولی (دیوان، ۷۹۹) و شهاب‌الدین سهروردی (کشف الحقایق، ۲۲۳) منسوب است. در مرصاد العباد هم آمده (ص ۳۰۹) و در برخی نسخ آن کتاب، از مصنّف (نجم رازی) دانسته شده است.
‏..
آن مایه ز دنیی که خوری یا پوشی
معذوری اگر در طلبش می‌کوشی
باقی همه رایگان نیرزد هش دار
تا عمر گرانمایه بدان نفروشی
(برگ ۱۱۹پ)
منسوب است به حکیم عمر خیّام (سفینۀ ترمد، ۴۷۶؛ مجموعۀ نظم و نثر کتابخانۀ مجلس، ۷۵۰ ق، ۸۲پ؛ طربخانه، ۴۲).
‏..
https://b2n.ir/152725

‏●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
Forwarded from شرف‌الدین امیرپور (شرف الدین امیرپور)
آن کوه پراز شکوه ریزش کرده
آن روح پر از فتوح، ریزش کرده
از بار غمی که داشت بر شانه ی خود
افتاده به گریه، کوه، ریزش کرده

#شرف_الدین_امیرپور
#رباعی

👇👇👇
https://t.me/joinchat/VRHoPesFEJQiEBMM
Forwarded from پرنیان ۷ رنگ
#مهستی_دبیره گوید در پسر بُتُک زن:

من بنده‏‌ی آن جَستن چُست و سُبُکت
لرزان بـه تـو بر قـُرطه‏‌ی‏ تَرّ و تُـنُکت
گـویی بـاشد کـه بی رقیب خُـنُـکـت
بر پای تو من بوسه زنم چون بُتُکت


#مسعود_سعد گوید در این معنی:

در لعب بُتُک شد متقاضی رایت
ای مـن رَهی ِ روی جهان آرایت
از پات سوی سر کند آهنگ بُتُک
وز تارک سر کند ، فتد در پایت


#مجمع‌الرباعیات ، ابوحنیفه عبدالکریم بن ابی‌بکر اواخر سده‏‌ی ۶ هجری

بتک: پتک آهنگری ، چکش بزرگ فولادین
قرطه: پیراهن ، جامه کوتاه
لعب: بازی ، تفریح ، سرگرمی
رهی: چاکر ، غلام ، بنده

@parniyan7rang
من مات من العشق، فقد مات شهید

قد أفلح مَن کان من العشق بعید
من یحفظ النفس من العشق سعید
العاشق کالقتیل، بل ذاک یزید
من مات من العشق، فقد مات شهید
‏..
رباعی بالا در برگ آخر دستنویس شمارۀ ۳۵۶ کتابخانۀ یوسف آقا (سلیمانیه) رؤیت شد که نسخه‌ای از مغنی اللبیب ابن هشام است و در زمان نزدیک به تألیف کتاب، در شوال سال ۷۶۷ ق کتابت شده است. گویندۀ رباعی را نشناختم. همین رباعی را کامل مصطفی الشیبی نیز بی نام گوینده آورده است (دیوان الدوبیت فی الشعر العربی، ۵۸۵).
‏..
مصراع چهارم رباعی، برگرفته از حدیث منسوب به پیامبر اسلام (ص) است، به روایت عین القضات همدانی: «ای عزیز! این حدیث را گوش دار که مصطفی علیه السلام گفت: من عشَقَ و عفَّ، ثمّ کتَمَ فماتَ، ماتَ شهیداً. هرکه عاشق شود و آنگاه عشق پنهان دارد و بر عشق بمیرد، شهید باشد» (تمهیدات، ۹۶). آن را در یک رباعی منسوب به ابوسعید هم می‌یابیم (سخنان منظوم، ۴۲):
یک نیم رخت «الست منکم ببعید»
یک نیم دگر «انّ عذابی لشدید»
بر گرد رخت نبشته «یحیی و یمیت»
من مات من العشق، فقد مات شهید!

‏●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
چهار خطی
من مات من العشق، فقد مات شهید قد أفلح مَن کان من العشق بعید من یحفظ النفس من العشق سعید العاشق کالقتیل، بل ذاک یزید من مات من العشق، فقد مات شهید ‏.. رباعی بالا در برگ آخر دستنویس شمارۀ ۳۵۶ کتابخانۀ یوسف آقا (سلیمانیه) رؤیت شد که نسخه‌ای از مغنی اللبیب ابن…
تذکر یک دوست و یادآوری یک نکته.

دوست دانشوری که خاطرشان بسیار عزیز است، تذکر دادند که حدیث نسبت یافته به پیامبر اسلام، صلوات الله علیه، از احادیث مجعول و موضوعه است و احتیاط علمی ایجاب می‌کرد که کلمۀ «منسوب» را قبل از نام حضرت می‌آوردید. حق با آن بزرگوار است و از یادآوری ایشان بسیار سپاسگزارم. با اینکه در متون عرفانی به این گفتار منسوب به پیامبر استناد بسیار شده، جنبۀ اِسنادی آن بسیار ضعیف است.
‏●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
Forwarded from محاضرات ادبی
✅ در هر گامی هزار جاه دام نهی
گویی کشمت اگر درو گام نهی
خود دام نهی چونکه در او گام نهد،
گیری و کُشی و عاصیش نام نهی!

#خیام

در جواب او
ای آنکه ز‌نقص گام در دام نهی
خود گام نهی و جبر حق نام نهی
حق دام نهد ولی خبردار کند
نقص از تو بود اگر درو گام نهی!

#اصفهانی_محمداسمعیل

🔹با سپاس از استاد ابوالفضل حافظیان، نسخه در مکتبه مرعشیه
للمولی جمال‌الدین عبدالرحمن اسفراینی رحمه الله

دوش از غم تو گرچه فزون شد دردم
تا روز تماشای جمالت کردم
می‌آمدم از زلف تو تا رخسارت
القصّه چنین شبی به روز آوردم
‏..
با مهرۀ جان مهر تو را ساخت دلم
با لعل لبت نرد وفا باخت دلم
شد داو روان، چو کعبتین یاقوت
در طاسک سیمین تو انداخت دلم

منبع: دستنویس شمارۀ ۲۷۸۲ کتابخانۀ نورعثمانیه، برگ نخست
اصل نسخه، جداول نجومی و اختیارات ایّام، اثر زین منجّم قونوی است و در ۷۷۳ ق کتابت شده است. در اوراق آغازین و پایانی نسخه، کاتبی اهل ذوق، به تاریخ ۷۷۸ و ۷۷۹ ق یادداشت‌هایی نگاشته است.

عبدالرحمان اسفراینی (د. ۷۱۷ ق) که رباعی نخست به نام اوست، از مشایخ قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. شعر چندانی ازو روایت نشده و این رباعی مغتنم است. گویندۀ رباعی دوم شناخته نشد و با توجه به مضمون آن، بعید است که از اسفراینی باشد. لقب اسفراینی در همۀ منابع معتبر، «نورالدین» است، اما کاتب او را «جمال‌الدین» خوانده است. احتمالاً کاتب لقب اسفراینی را با لقب پیر او، شیخ جمال‌الدین احمد جورفانی (د. ۶۶۹ ق)، درهم آمیخته است.

‏●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4