RADIO | علی‌جاه شهربانویی
6.64K subscribers
14.6K photos
3.35K videos
140 files
4.1K links
برای مدیران عامل و صاحبان کسب‌وکار

تصمیم‌های بهتر در بازاریابی، تبلیغات، برند، فروش و AI

علیجاه شهربانویی | مشاور ارشد بازاریابی و برندینگ

https://alijah.work/
Download Telegram
🇸🇪 یک کیف IKEA چقدر می‌ارزد؟

پاسخ شاید بیشتر از آنکه به خود کیف بستگی داشته باشد، به این بستگی دارد که آن را کجا و چگونه ببینید.

روی قفسه فروشگاه IKEA؟ یا با نورپردازی و عکاسی یک برند لوکس در دنیای مد؟

داستان FRAKTA، همان کیسه آبی معروف IKEA، یکی از نمونه‌های جذاب «ارزش ادراک‌شده» در برندینگ است.

برند IKEA هیچ‌وقت ارزان و روزمره بودن این کیسه را پنهان نکرد. برعکس، همین ویژگی را تبدیل به بخشی از هویت آن کرد.

ماجرا در سال ۲۰۱۷ جالب‌تر شد زمانی که Balenciaga کیفی بسیار گران‌قیمت عرضه کرد که شباهتش به FRAKTA سر و صدای زیادی به پا کرد.

آن زمان IKEA هم به‌جای فرار از این مقایسه، با آن بازی کرد و عملاً یک کیسه خرید ارزان را وارد گفت‌وگوی جهانی مد کرد.

سال‌ها بعد حتی در Oxford Street لندن، در میان فروشگاه‌های مشهور و لوکس، فضایی با نام Hus of FRAKTA ساخت و همان کیسه آبی را مثل یک نماد مد به نمایش گذاشت.

💡نکته مهم اینجاست:
برند IKEA لزوما محصول را تغییر نمی‌دهد، «زمینه‌ای» را که محصول در آن دیده می‌شود تغییر می‌دهد.

همان رنگ آبی، همان جنس ساده و همان کاربرد روزمره، اما وقتی نور، عکاسی، مدل، محیط و داستان عوض می‌شوند، برداشت ما از محصول هم تغییر می‌کند.

⏺این دقیقا یکی از درس‌های مهم «ارزش ادراک‌شده» است.

ارزش یک محصول فقط از مواد اولیه، عملکرد و قیمتش ساخته نمی‌شود. بخشی از ارزش در ذهن مشتری و از طریق نشانه‌هایی ساخته می‌شود که اطراف محصول قرار می‌دهیم.

حتی داستان FRAKTA از دنیای مد هم فراتر رفته است.

وقتی تابلوی سرقت‌شده ون‌گوگ پس از بیش از سه سال پیدا شد، اثر را داخل همین کیسه آبی IKEA تحویل داده بودند!

بعدها موزه Groninger یک FRAKTA را در کنار نقاشی بازیابی‌شده به نمایش گذاشت.

کیسه‌ای که برای حمل خریدهای روزمره ساخته شده بود، حالا بخشی از داستان بازگشت یک اثر چندمیلیون‌یورویی ون‌گوگ هم شده است.

شاید این بهترین تعریف برای یک «نماد فرهنگی» باشد.

درس بزرگ بازاریابی:
گاهی برای تغییر ارزش ادراک‌شده، لازم نیست خود محصول را تغییر دهید؛ کافی است زمینه‌ای را که محصول در آن دیده و روایت می‌شود، تغییر دهید.

حالا سوال اینجاست:
اگر FRAKTA را اولین بار نه در انبار IKEA، بلکه روی صحنه هفته مد پاریس می‌دیدید، باز هم همان ارزش را برایش قائل بودید؟
〰️

علی‌جاه شهربانویی - مشاور بازاریابی و تبلیغات

یوتوب | وب‌سایت | اینستاگرام

🌐 @alijahsh
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤5👍1
🗣 «جلب توجه» در مقابل «استراتژی تبلیغات»

کمپین جدید Novig با حضور Sydney Sweeney نمونه خوبی است برای یادآوری یک اصل ساده اما فراموش‌شده در تبلیغات:

اینکه Attention با Effectiveness یکی نیست.

کمپین با ایده «Just Sports» آمده، اما اجرای بصری آن به‌شدت بر بدن و جذابیت جنسی تکیه دارد.

نتیجه هم قابل پیش‌بینی بوده: کمپین دیده شده، درباره‌اش حرف زده شده و وایرال شده، اما بخش مهمی از گفت‌وگو اصلا درباره محصول، مزیت یا حتی برند نیست.

منتقدان دقیقا به همین نقطه حمله کرده‌اند.

یکی نوشته در دورانی که زنان هنوز برای کسب احترام و اعتبار در ورزش مبارزه می‌کنند، چنین تبلیغی دوباره آنها را به ظاهرشان تقلیل می‌دهد.

فرد دیگری که سابقه اختلال خوردن ناشی از ورزش داشته، گفته مشکلش دقیقا همین است که رابطه پیچیده زنان، بدن و ورزش، دوباره به یک «زیبایی‌شناسی سکسی تبلیغاتی» تقلیل پیدا کرده است.

و نقد دیگری می‌گوید ورزش زنان قرار نیست برای نگاه و لذت مردانه طراحی شود.


این واکنش‌ها از منظر تبلیغات فقط «حساسیت اجتماعی» نیستند. یک مسئله استراتژیک هم وجود دارد:

آیا Creative Idea با Brand Proposition هم‌راستاست؟

اگر وعده برند «Just Sports» است، اما بیشترین چیزی که مخاطب دریافت می‌کند «Sex Appeal» است، بین پیام اعلام‌شده و پیام ادراک‌شده شکاف ایجاد می‌شود.

اینجا یک خطر دیگر هم هست:

ممکن است کمپین Attention بگیرد، اما Brand Meaning اشتباهی بسازد.

یعنی مردم تبلیغ را ببینند، درباره‌اش بحث کنند، حتی نام سلبریتی را به خاطر بسپارند، اما آن چیزی که در ذهنشان از برند باقی می‌ماند با Positioning موردنظر برند هم‌راستا نباشد.

اتفاقا استفاده از Sex Appeal در تبلیغات چیز جدیدی نیست. مسئله این نیست که «نباید از جذابیت جنسی استفاده کرد».

💡مسئله این است:
آیا این جذابیت، ایده را تقویت می‌کند یا جای ایده را گرفته است؟

کمپین جنجالی می‌تواند بسیار موثر باشد، اما فقط زمانی که جنجال، در خدمت استراتژی باشد.

وگرنه ممکن است چیزی ساخته باشید که همه درباره‌اش حرف می‌زنند، اما نه درباره همان چیزی که شما می‌خواستید.

و این شاید بدترین نوع وایرال شدن باشد.
〰️

علی‌جاه شهربانویی - مشاور بازاریابی و تبلیغات

یوتوب | وب‌سایت | اینستاگرام

🌐 @alijahsh
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤4👌3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔺 گاهی برای آموزش درباره بدن زنان، باید از بدن مردان استفاده کرد

کمپین Man Boobs 4 Boobs برای MACMA یکی از نمونه‌های درخشان حل مسئله در تبلیغات است.

مسئله ساده نبود:
چطور در اینترنت به زنان آموزش بدهیم که برای تشخیص زودهنگام سرطان پستان، خودآزمایی انجام دهند، وقتی نمایش سینه زنان در بسیاری از پلتفرم‌ها سانسور می‌شود؟

راه‌حل خلاقانه:
استفاده از سینه مردان!

کمپین با بدن یک مرد، مراحل خودآزمایی پستان و نشانه‌های اولیه سرطان را نشان داد و به این شکل هم از محدودیت‌های پلتفرم عبور کرد و هم آموزش را واضح و قابل فهم نگه داشت.

این ایده از نظر تبلیغات جالب است چون خلاقیتش صرفا برای جلب توجه نیست.

دقیقا Creative Idea از دل محدودیت بیرون آمده است.

یعنی محدودیت سانسور، به جای اینکه مانع اجرای کمپین شود، خودش تبدیل به بخشی از ایده شده.

نکته دوم هم مهم است.
کمپین باید موضوعی جدی و پزشکی را طوری برای زنان جوان مطرح می‌کرد که نه ترسناک و خشک باشد و نه سطحی و خیلی طنز.

نتیجه، ایده‌ای شد که هم آموزش می‌دهد، هم دیده می‌شود و هم به خاطر می‌ماند.

این کمپین بعدها برنده Grand Prix کن هم شد.

برای من، درس اصلی این Case این است:

💡تبلیغ خلاقانه الزاما تبلیغی نیست که ایده عجیب‌تری داشته باشد.

گاهی بهترین خلاقیت این است که یک محدودیت واقعی را آن‌قدر خوب بفهمید که خود محدودیت، راه‌حل را به شما نشان بدهد.

و دقیقا همین‌جا تفاوتش با تبلیغی که Sydney Sweeney در آن نقش‌آفرینی کرد برای من روشن می‌شود.

آنجا جنجال و جذابیت بصری بخش اصلی توجه را ساخته بود.

اینجا خلاقیت، مستقیم از دل مسئله، محدودیت رسانه‌ای و هدف ارتباطی بیرون آمده است.

از نظر من فاصله این دو، فقط در سلیقه نیست. فاصله در کیفیت حل مسئله خلاقانه است.
〰️

علی‌جاه شهربانویی - مشاور بازاریابی و تبلیغات

یوتوب | وب‌سایت | اینستاگرام

🌐 @alijahsh
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤6👏5👍2😁1👌1
RADIO | علی‌جاه شهربانویی
🗣 «جلب توجه» در مقابل «استراتژی تبلیغات» کمپین جدید Novig با حضور Sydney Sweeney نمونه خوبی است برای یادآوری یک اصل ساده اما فراموش‌شده در تبلیغات: اینکه Attention با Effectiveness یکی نیست. کمپین با ایده «Just Sports» آمده، اما اجرای بصری آن به‌شدت بر…
از صبح که این تبلیغ را گذاشتم، واکنش‌ها خیلی گسترده‌تر شده است.

کمپین Novig در دو روز اول بیش از ۲۲ میلیون بازدید گرفته و از نظر جلب توجه، بدون تردید موفق بوده است.

اما واکنش‌ها کاملا دو قطبی است.

از یک طرف، تعداد زیادی از ورزشکاران زن حرفه‌ای و المپیکی به آن اعتراض کرده‌اند. Ariarne Titmus، قهرمان چهار طلای المپیک، گفته این نوع تبلیغات تلاش چندین‌ساله زنان برای دیده‌شدن به‌خاطر مهارت و دستاورد ورزشی را عقب می‌برد.

ورزشکاران دیگری هم با انتشار تصاویر واقعی از تمرین و مسابقه، به این کمپین پاسخ داده‌اند.

اما طرف دیگر بحث هم قابل توجه است.
برخی معتقدند این تبلیغ دقیقا همان کاری را کرده که قرار بوده انجام دهد: Novig را از یک برند کم‌ترشناخته به موضوع گفت‌وگوی عمومی تبدیل کرده است.

طبق تحلیل Business Insider، بعد از انتشار کمپین، میزان اشاره به Novig در شبکه‌های اجتماعی حدود ۹ برابر شده و در داده‌های مورد بررسی آنها، تعداد پست‌های مثبت حتی بیشتر از پست‌های منفی بوده است.

یک دیدگاه دیگر هم این است که نمایش بدن زن لزوما به معنای تحقیر زنان نیست. برخی مدافعان کمپین آن را نوعی انتخاب شخصی و حتی نمایش اعتمادبه‌نفس زنانه می‌دانند و یادآوری کرده‌اند که ورزشکاران زن مشهوری هم پیش‌تر در پروژه‌های عکاسی برهنه یا نیمه‌برهنه شرکت کرده‌اند.

خود Novig هم گفته هدف کمپین، ساختن یک ایده جسورانه، طنزآمیز و بازیگوش حول مفهوم Just Sports بوده است.

پس ما با یک Case ساده «تبلیغ بد یا خوب» طرف نیستیم.
از یک سو، کمپین توانسته توجه عظیم، گفت‌وگو و آگاهی برای برندی نسبتا ناشناخته بسازد.

از سوی دیگر، بخشی از جامعه و به‌ویژه ورزشکاران زن معتقدند این توجه با هزینه تقویت همان کلیشه‌هایی به دست آمده که سال‌ها برای تغییرشان تلاش شده است.

و اینجا سوال واقعی تبلیغاتی برای من شکل می‌گیرد:
آیا هر Attention بزرگی، Attention مفیدی است؟

و مهم‌تر:
اگر یک برند با جنجال مشهور شود، آیا آن شهرت در نهایت به جایگاه مطلوب برند، اعتماد و رفتار مشتری تبدیل می‌شود؟

این را دیگر با تعداد بازدید به‌تنهایی نمی‌توان جواب داد.
〰️

علی‌جاه شهربانویی - مشاور بازاریابی و تبلیغات

یوتوب | وب‌سایت | اینستاگرام

🌐 @alijahsh
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍5❤3🌚1
🔻 برندها چرا روی موج اتفاقات بزرگ سوار می‌شوند؟

دیروز در دوره «کمپین‌نویسی و مدیریت برند»، در بخش پیام و خلاقیت، با دوستان درباره یک اتفاق قدیمی اما همچنان مهم در تبلیغات صحبت می‌کردیم:

سال‌هاست وقتی یک اتفاق بزرگ در بازار می‌افتد، برندهای دیگر هم تلاش می‌کنند سریع وارد همان گفت‌وگو شوند و بخشی از توجه ایجادشده را برای خودشان بگیرند.

معرفی iPhone Duo هم دقیقا همین اتفاق را تکرار کرد.


سامسونگ با سابقه چندساله‌اش در گوشی‌های تاشو، مستقیم اپل را دست انداخت. Duolingo روی اسم «Duo» بازی کرد.

برندهای دیگری هم ویژگی تاشدن محصول اپل را به دنیای محصول خودشان وصل کردند و سعی کردند از موج توجه ایجادشده استفاده کنند.

این جنس کار را معمولا در چارچوب Real-Time Marketing می‌بینیم.

اما نکته مهم اینجاست:
هر واکنش سریعی، بازاریابی خوب نیست.
پژوهش منتشرشده در Journal of Business Research در ۲۰۲۵ نشان می‌دهد که پیام‌های لحظه‌ای به خودی خود الزاما تعامل بیشتری ایجاد نمی‌کنند.

تفاوت اصلی در کیفیت طراحی آنهاست. پیام‌های از پیش فکرشده کمی بهتر عمل می‌کنند، اما واکنش‌های بداهه و ضعیف حتی می‌توانند تعامل را کاهش دهند.

پس مسئله فقط این نیست که «سریع واکنش نشان بدهیم».

💡واکنش باید:
با شخصیت برند هم‌خوان باشد،
به محصول یا مزیت واقعی برند وصل شود،
و آن‌قدر طبیعی باشد که حس نکنیم برند صرفا خودش را به زور وارد یک ترند کرده است.

برای همین بعضی از واکنش‌ها ماندگار می‌شوند و بعضی فقط چند ساعت دیده می‌شوند و بعد فراموش می‌شوند.

موج‌سواری خوب، گرفتن توجه نیست. تبدیل یک اتفاق بیرونی به حرفی است که فقط برند شما می‌تواند بزند.

〰️

علی‌جاه شهربانویی - مشاور بازاریابی و تبلیغات

یوتوب | وب‌سایت | اینستاگرام

🌐 @alijahsh
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤5🔥1
🔻 آینده مدیر بازاریابی در عصر Agentها | از استقرار تا توانمندسازی

در مطالب قبلی درباره این نوشتم که مدیر بازاریابی آینده باید از «کاربر AI» فراتر برود، بخشی از معماری همکاری انسان و Agentها را طراحی کند، در ساخت سیستم تصمیم‌گیری نقش داشته باشد و حتی در بسیاری از سازمان‌ها یکی از پیشروهای استقرار اولین پروژه موفق AI باشد.

اما یک مسئولیت مهم دیگر هم هست:

💡ساختن توان استفاده از AI در تیم.
کمپانی BCG در گزارش ۲۰۲۶ خود از ۳۰۰ مدیر ارشد بازاریابی نشان می‌دهد که حدود ۸۰ درصد آنها روی آموزش تخصصی AI سرمایه‌گذاری کرده‌اند و تقریبا همین میزان روی Responsible AI و Ethics هم تمرکز دارند.

یعنی سازمان‌های جلوتر فقط ابزار نمی‌خرند.
دارند آدم‌هایشان را هم آماده می‌کنند.

به نظرم مدیر ارشد بازاریابی می‌تواند در اینجا نقش مهمی داشته باشد:
آموزش تیم خودش، طراحی بسته‌های آموزشی کاربردی، ساختن الگوهای استفاده و حتی کمک به آشنا شدن بخش‌های دیگر سازمان با AI.

چون بازاریابی معمولا یکی از واحدهایی است که زودتر با AI درگیر می‌شود.
مرحله بعد از استقرار AI، توانمندسازی آدم‌هاست.

و اگر این بخش اتفاق نیفتد، خیلی زود سازمان پر از ابزار می‌شود، اما نه پر از توانایی.
〰️

علی‌جاه شهربانویی - مشاور بازاریابی و تبلیغات

یوتوب | وب‌سایت | اینستاگرام

🌐 @alijahsh
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤3👍1
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
😡22👍7❤6🤬4👏1😢1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🤖 بعضی از ویدئوهای ساخته شده با هوش‌مصنوعی هم ایده جالبی داره هم اجرای فوق‌العاده‌ای

منبع ویدئو

〰️

علی‌جاه شهربانویی - مشاور بازاریابی و تبلیغات

یوتوب | وب‌سایت | اینستاگرام

🌐 @alijahsh
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👏9👎1🤣1
📄 فرم بازاریابی واقعا به چه درد می‌خورد؟

خیلی وقت‌ها سازمان‌ها استراتژی دارند، برنامه هم دارند، اما بین «تصمیم» و «اجرا» یک حلقه گمشده وجود دارد.
یکی از ابزارهایی که می‌تواند این فاصله را کمتر کند، فرم‌ها و قالب‌های استاندارد بازاریابی است.

فرم خوب کمک می‌کند هدف، فعالیت، بودجه، زمان، مسئولیت و معیار سنجش از حالت ذهنی و پراکنده خارج شود و تبدیل شود به چیزی که بتوان آن را مدیریت، پیگیری و اصلاح کرد.

در این مطلب توضیح داده‌ام که فرم‌های بازاریابی دقیقا کجای برنامه‌ریزی قرار می‌گیرند، چرا به تمرکز و تخصیص منابع کمک می‌کنند و چطور باعث می‌شوند فعالیت‌های بازاریابی قابل اندازه‌گیری‌تر و منسجم‌تر شوند. در انتهای مطلب هم نسخه Word و PDF فرم‌ها برای دانلود قرار داده‌ام.

اگر در تیم بازاریابی‌تان هنوز خیلی از کارها با پیام در پیام‌رسان‌ها، حافظه افراد یا فایل‌های پراکنده جلو می‌رود، پیشنهاد می‌کنم این مطلب را ببینید:

🔗 چرا فرم‌های بازاریابی برای موفقیت مهم هستند؟ + دانلود فرم‌ها

〰️

علی‌جاه شهربانویی - مشاور بازاریابی و تبلیغات

یوتوب | وب‌سایت | اینستاگرام

🌐 @alijahsh
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤4
📹چه چیزی باید در ذهن یک مجموعه باشد که بنویسد «من بهترین پیام‌رسان دنیا هستم» در حالی که چنین جایگاهی ندارد؟

از منظر برندینگ، مسئله فقط اغراق در یک وعده نیست. مسئله، فاصله میان ادعای برند و ارزش واقعی محصول است.

اگر یک پیام‌رسان در عمل بیشتر شبیه یک لایه بومی‌سازی‌شده تلگرام باشد، بدون اینکه مزیت متمایز و قابل اثباتی در محصول، فناوری، امنیت، تجربه کاربری یا اکوسیستم ارائه کند، ادعای «بهترین پیام‌رسان دنیا» عملا پشتوانه مشخصی ندارد.

در جایگاه‌یابی، یک ادعا زمانی ارزش دارد که بر یک مزیت متمایز، مرتبط و قابل باور سوار باشد.

پس سوال ساده است:
بهترین از نظر چه چیزی؟
امنیت؟ سرعت؟ پایداری؟ تعداد کاربر؟ نوآوری؟ تجربه کاربری؟ امکانات اختصاصی؟

اگر برای این سوال پاسخ روشنی وجود نداشته باشد، ما با جایگاه‌یابی طرف نیستیم، با خودستایی طرفیم.

مشکل این نوع ادعاها این است که کاربر هر روز می‌تواند آنها را با تجربه واقعی خودش مقایسه کند.

هرچه فاصله میان ادعا و تجربه بیشتر باشد، احتمال آسیب به اعتبار برند هم بیشتر می‌شود.

〰️

علی‌جاه شهربانویی - مشاور بازاریابی و تبلیغات

یوتوب | وب‌سایت | اینستاگرام

🌐 @alijahsh
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍3❤1
یه روز خارج از ساعت کاری یک پیام واتساپ آمد:
«نمونه‌کارهاتون رو در حوزه ممیزی برند بفرستید.»

جواب دادم اول بفرمایید از طرف چه مجموعه‌ای هستید، بعد هم اگر ممکنه درخواست رو ایمیل کنید.
ایمیل آمد و دیدم از طرف مجموعه‌ای است که مدیرعاملش را می‌شناختم و قبلا هم با هلدینگ مادرش همکاری داشتم.

راستش از همان اول حس کردم شاید از همان مدل درخواست‌هایی باشد که چند پروپوزال جمع می‌کنند، چند قیمت می‌گیرند و در نهایت هم مسیر خودشان را می‌روند.
برای همین معمولا واردش نمی‌شوم.

اما به احترام همان ارتباطات قدیمی، وقت گذاشتم.
پروپوزال آماده کردم و فرستادم.
دو ماه گذشت.
نه جواب مثبت.
نه منفی.
نه حتی یک پیام کوتاه که بگوید پروژه متوقف شده یا تصمیم دیگری گرفته‌اند.

به نظرم دوستانی که این فرآیند را جلو بردند، یا ارزش آن ارتباط را درک نکردند، یا اساسا برایشان اهمیتی نداشت.

مسئله من پروژه نیست.

مسئله این است که برند دقیقا در همین جزئیات کوچک ساخته می‌شود.

نه فقط در کمپین، شعار، طراحی و حرف‌های قشنگ درباره آینده.

در اینکه چطور با کسی که برای شما وقت گذاشته رفتار می‌کنید.
در اینکه جواب می‌دهید یا نمی‌دهید.
در اینکه رابطه حرفه‌ای را فقط زمانی محترم می‌دانید که به کارتان بیاید یا نه.

من از این تجربه یک نتیجه ساده گرفتم:

به بعضی ارتباطات قدیمی، نباید بیشتر از رفتاری که امروز می‌بینید اعتبار بدهید.

〰️

علی‌جاه شهربانویی - مشاور بازاریابی و تبلیغات

یوتوب | وب‌سایت | اینستاگرام

🌐 @alijahsh
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍19❤2👏1👌1💯1