Forwarded from چاپی پک (حمیدرضا فرخ)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تلاقی دیزاین و استراتژی برند؛ آیا برندهای ما به زبان نسل جدید مسلط هستند؟
یکی از مهمترین گلوگاههای توسعه محصول و ساخت هویت برند در بازار امروز، پیدا کردن یک «زبان ارتباطی مشترک» میان اصالت گذشته و فناوریهای نوظهور است. نسلی که سعدی و عبید زاکانی را با پرامپتهای هوش مصنوعی بازخوانی میکند، دیگر پیامهای سنتی را با قالبهای قدیمی نمیپذیرد.
تیزر گفتگوی مشترک فرشاد هوشیار (مدیر هنری کلینیک معماری بسته بندی پکترا) و یاشار مشیرفر (استراتژیست برند) در غرفه رسانهای PharmEx Talk در جریان نمایشگاه فارمکس هشتم؛ نگاهی انتقادی و کاربردی به بازطراحی تجربهها و ارتباطات بازاریابی.
🔹 تولید محتوا : باشگاه توسعه محصول & موسسه آلند
🔹 در راستای : رویداد ملی نوآر (پیشران پیوند نوآوری، دیزاین و توسعه محصول در صنعت)
نسخه کامل این گفت و گوی شنیدنی به زودی در دسترس علاقهمندان قرار خواهد گرفت.
یکی از مهمترین گلوگاههای توسعه محصول و ساخت هویت برند در بازار امروز، پیدا کردن یک «زبان ارتباطی مشترک» میان اصالت گذشته و فناوریهای نوظهور است. نسلی که سعدی و عبید زاکانی را با پرامپتهای هوش مصنوعی بازخوانی میکند، دیگر پیامهای سنتی را با قالبهای قدیمی نمیپذیرد.
تیزر گفتگوی مشترک فرشاد هوشیار (مدیر هنری کلینیک معماری بسته بندی پکترا) و یاشار مشیرفر (استراتژیست برند) در غرفه رسانهای PharmEx Talk در جریان نمایشگاه فارمکس هشتم؛ نگاهی انتقادی و کاربردی به بازطراحی تجربهها و ارتباطات بازاریابی.
🔹 تولید محتوا : باشگاه توسعه محصول & موسسه آلند
🔹 در راستای : رویداد ملی نوآر (پیشران پیوند نوآوری، دیزاین و توسعه محصول در صنعت)
نسخه کامل این گفت و گوی شنیدنی به زودی در دسترس علاقهمندان قرار خواهد گرفت.
❤2
📱در شهر قم برای آیفون ۱۸ مراسم رونمایی گرفتن.
گویا فقط خود آیفون ۱۸ غایب بوده که اصلا هم اهمیت نداره :)
فکر کنم کتاب قدرت شروع ناقص اثر جیمز کلییر را خیلی زیاد مطالعه کردند :)
〰️
علیجاه شهربانویی - مشاور بازاریابی و تبلیغات
یوتوب | وبسایت | اینستاگرام
🌐 @alijahsh
گویا فقط خود آیفون ۱۸ غایب بوده که اصلا هم اهمیت نداره :)
فکر کنم کتاب قدرت شروع ناقص اثر جیمز کلییر را خیلی زیاد مطالعه کردند :)
〰️
علیجاه شهربانویی - مشاور بازاریابی و تبلیغات
یوتوب | وبسایت | اینستاگرام
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
🤣12👏4👍1👎1
سالها پیش، زمانی که حادثه یازده سپتامبر هنوز اتفاقی تازه و بسیار زنده در ذهن مردم جهان بود، بعضی برندها و رسانهها از تصاویر و مفاهیم مرتبط با آن در تبلیغات خود استفاده کردند؛ آثاری که بعضی از آنها امروز هم از منظر ایده، جسارت و البته مرزهای اخلاقی تبلیغات قابل تأملاند.
چند نمونه را با هم ببینیم:
یک روزنامه در آفریقای جنوبی، تصویری از «بعد از حادثه» را به کار گرفت و با این پیام که دنیا ممکن است فقط در یک روز تغییر کند، مخاطب را به دنبالکردن اخبار و خواندن روزنامه دعوت کرد.
روزنامه El País رویکرد متفاوتی داشت. تبلیغ آن دقیقاً لحظه وقوع حادثه را به تصویر میکشید تا بر یکی از مهمترین وعدههای یک رسانه خبری تأکید کند: حضور در لحظه و پوشش سریع اتفاقات مهم جهان.
یک شرکت فعال در حوزه کامپیوتر نیز با تشبیه ساختار یک مادربرد به منهتن، از حادثه یازده سپتامبر برای انتقال یک پیام امنیتی استفاده کرد: شاید روزی کامپیوتر شما هم هدف حمله قرار بگیرد.
در نمونهای دیگر، تصویر برجهای دوقلو در حال سوختن با دو نخ سیگار تداعی شده بود؛ استفادهای بسیار مستقیم و بحثبرانگیز از یازده سپتامبر برای صحبت درباره مضرات و تلفات ناشی از سیگار.
در تبلیغی دیگر، حادثه یازده سپتامبر و غرقشدن کشتی تایتانیک در کنار یک بحران بسیار بزرگتر اما کمتر دیدهشده قرار گرفتند: مرگ انسانها بر اثر آب آلوده. پیام تبلیغ این بود که سالانه حدود هشت میلیون نفر بر اثر آب ناسالم جان خود را از دست میدهند؛ عددی بهمراتب بزرگتر از مجموع قربانیان این دو فاجعه مشهور.
و یک شرکت هندی نیز برای تبلیغ مرتبط با آرتروز مفاصل سراغ استعارهای بسیار تند رفت: هواپیماهای مهاجم یازده سپتامبر. پیام تبلیغ این بود که ممکن است انسان تصور کند بدنش قوی و مقاوم است، اما آرتروز میتواند روزی همان ساختار ظاهراً قدرتمند را از درون از پا درآورد.
این نمونهها شاید امروز فقط بخشی از تاریخ تبلیغات به نظر برسند، اما یک سؤال جدی را همچنان زنده نگه میدارند:
مرز استفاده خلاقانه تبلیغات از یک تراژدی انسانی کجاست؟
〰️
علیجاه شهربانویی - مشاور بازاریابی و تبلیغات
یوتوب | وبسایت | اینستاگرام
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
🔥4👍3❤2👌2
این دوره را واقعا از دل تجربههای خودم ساختهام، نه فقط از مسیر کسبوکارهایی که مشاوره دادم.
بخشی از این «گناهها» را خودم در سالهای جوانی و جاهلیت مرتکب شدهام و برای همین حتی در پاورپوینت دوره از عکسهای همان سالها استفاده کردهام.
از انتخابهای اشتباه تا رشد زودهنگام، هزینهکردن غلط و تصمیمهای هیجانی.
به نظرم کسبوکارهای کوچک باید این ویدئو را ببینند، چون اشتباهی که یک شرکت بزرگ شاید بتواند جبران کند، برای یک کسبوکار کوچک ممکن است واقعا کشنده باشد.
اگر کسبوکار کوچکی دارید یا تازه در حال ساختنش هستید، پیشنهاد میکنم این دوره را ببینید.
شاید کمک کند بعضی هزینههایی را که من و خیلیهای دیگر پرداخت کردهایم، شما دوباره پرداخت نکنید.
〰️
علیجاه شهربانویی - مشاور بازاریابی و تبلیغات
یوتوب | وبسایت | اینستاگرام
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👏3👍1
امروز داشتم CRM خودم را مرور میکردم و گفتم بخشی از نتیجه این سالها را با شما به اشتراک بگذارم.
من از سال ۱۳۹۴ تدریس را شروع کردم. آن زمان حدود ۱۱ سال از فعالیت حرفهایام در بازاریابی و تبلیغات میگذشت.
این تصویر فقط بخشی از مسیر من از سال ۲۰۱۹ تاکنون و فقط روی پلتفرم ایسمینار و وب سایت شخصی من است:
۳,۴۴۰ نفر تا امروز در این جامعه همراه من بودهاند.
حدود ۳۷.۵ درصد این افراد سابقه خرید داشتهاند.
و حدود ۳۶.۵ درصد بیش از یک بار با این اکوسیستم تعامل داشتهاند و دوباره برگشتهاند.
برای من، مهمترین بخش این آمار فقط عددها نیست.
پشت هر ثبتنام، خرید، بازگشت یا حتی ریزش، یک مسیر واقعی مشتری وجود دارد که اگر درست ثبت و تحلیل شود، میتواند چیزهای زیادی درباره کیفیت محتوا، آموزش، اعتماد، پیشنهاد ارزش و رابطه بلندمدت با مخاطب به ما یاد بدهد.
این تصویر، فقط یک داشبورد نیست.
خلاصه بخشی از تلاش چندساله من برای ساختن یک جامعه حرفهای است.
و البته هنوز بخش بزرگی از کار، پیش روست.
〰️
علیجاه شهربانویی - مشاور بازاریابی و تبلیغات
یوتوب | وبسایت | اینستاگرام
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤4👍1
پریروز در حاشیه کلاس کمپیننویسی، در بخشی که درباره برخی مبانی بازاریابی مرتبط با طراحی کمپین صحبت میکردم، یکی از دوستان سوال جالبی پرسید.
گفت شما درباره PLC، Customer Adoption Curve و حتی BCG Matrix صحبت میکنید. من از هوش مصنوعی پرسیدهام و گفته این مدلها فقط از یک زاویه به مسئله نگاه میکنند و نقدهایی هم به آنها وارد است.
سوال درستی بود.
خلاصه پاسخم این بود:
مدل قرار نیست تمام واقعیت را توضیح دهد.
نکته مهم این است که PLC، BCG یا Adoption Curve هرکدام ابزاری برای دیدن بخشی از مسئلهاند. محدودیت دارند و حتی ممکن است در بعضی موقعیتها استفاده از آنها اشتباه باشد.
اما یک نکته برای من مهمتر است.
آنچه در کلاس تدریس میکنم حاصل سالها مطالعه منابع مرجع، مقایسه دیدگاههای مختلف و تجربه عملی در بازاریابی است.
و امروز هنوز ترجیح میدهم برای ساختن مبانی فکری بازاریابی سراغ کاتلر، آرمسترانگ، مالکوم مکدونالد و منابع جدی این حوزه بروم، نه اینکه ابتدا از یک Chatbot بپرسم «بازاریابی چیست؟»
نه چون این افراد عاری از خطا هستند.
بلکه چون کتاب مرجع، یک ساختار فکری منسجم میسازد. مفهوم را تعریف میکند، آن را در کنار مفاهیم دیگر قرار میدهد و به شما کمک میکند بفهمید هر ابزار کجا به کار میآید و کجا نه.
استفاده از AI برای من جای دیگری بسیار ارزشمند است.
میتواند هنگام خواندن همان کتاب کنارم باشد، مفهوم را باز کند، نقدها را پیدا کند، مثال بیاورد و حتی با من بحث کند.
اما بین این دو تفاوت وجود دارد:
ابزار AI میتواند یادگیری را سریعتر کند، اما هنوز نباید جای منبعی را بگیرد که قرار است تفکر شما را بسازد.
شاید چند سال دیگر این جمله نیاز به بازنویسی داشته باشد.
اما امروز پیشنهاد من هنوز همان است:
اول کتاب خوب بخوانید. بعد با AI درباره آن کتاب بحث کنید.
هوش مصنوعی ممکن است جوابهای بیشتری داشته باشد، اما کتاب خوب معمولا سوالهای بهتری در ذهن شما میسازد.
〰️
علیجاه شهربانویی - مشاور بازاریابی و تبلیغات
یوتوب | وبسایت | اینستاگرام
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤6👌5
عدم نقد تیزینگ نشانه موفقیتش نیست . هرچند بنظرم این پست برای جلب نظر جامعه لینکدینی نوشته شده است که البته خیلی هم خوب است.
اما در مورد تیزینگ معمولا به تنهایی فقط از نظر جلب توجه و کنجکاوی میتوان نظر داد که خوب این تبلیغ محیطی در این زمینه اصطلاحا محتاط و آرام عمل کرده و آنچنان جلب توجه و کنجکاوی خاصی ایجاد نکرده.
ضمنا ارزش واقعیاش بعد از فاز گشایش تبلیغ مشخص میشود: آیا مخاطب تیزینگ را به برند وصل کرده؟
آیا فاز گشایش تبلیغ پاسخ مناسبی به انتظار ایجادشده داده؟ ضمن اینکه من هنوز معتقدم این فاز تیزینگ خیلی در مخاطب انتظاری ایجاد نمیکند. مساله بعدی این است که آیا «انتساب تبلیغ به برند» شکل گرفته و اصلا این فازبندی نسبت به یک اجرای مستقیم مزیتی داشته؟
ضمنا اگر بریف مشتری هم منتشر شود، تازه میشود درباره تناسب تیزینگ با اهداف کمپین قضاوت دقیقتری داشت.
تیزینگ را بدون فاز گشایش میشود دید، اما هنوز نمیشود کامل قضاوت کرد.
〰️
علیجاه شهربانویی - مشاور بازاریابی و تبلیغات
یوتوب | وبسایت | اینستاگرام
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍7💯2❤1
Smart Library Organizer.txt
5.3 KB
مثلا برخی از پوشهها خیلی نامرتبه روی لپتاپ. مثل پوشههای مقالات و کتاب که گاهی از دست در میره. این یک پرامپته برای همین موضوع. شما البته پرامپت خودتونو داشته باشید.
ضمن این فقط یک ایده اولیه است. درنظر داشته باشید این پرامپت در Chat کار نمیکنه بلکه برای Works در چتجیپیتی استفاده میشه!
هشدار مهم درباره اجرای پرامپتها
هر پرامپت یا دستوری که از دیگران دریافت میکنید را بدون بررسی اجرا نکنید.
ممکن است یک پرامپت در ظاهر ساده، آموزشی یا بیخطر باشد، اما در لایههای مختلف خطر ایجاد کند.
۱. لایه اطلاعات
ممکن است پرامپت از شما بخواهد اطلاعات خصوصی، فایلها، رمزها، API Keyها یا اطلاعات حسابها را بخوانید یا منتشر کنید.
۲. لایه دسترسی
بعضی پرامپتها تلاش میکنند از دسترسیهایی که به هوش مصنوعی دادهاید سوءاستفاده کنند؛ مثلاً دسترسی به ایمیل، فایلها، سایت، سرور یا نرمافزارهای شما.
۳. لایه دستورهای پنهان
ممکن است داخل یک فایل، سایت، PDF یا ایمیل نوشته شده باشد: «دستورهای قبلی را نادیده بگیر و این کار را انجام بده.»
این نوع دستورها میتوانند نوعی Prompt Injection باشند و نباید خودکار اجرا شوند.
۴. لایه اجرای کد و فرمان
اگر پرامپت از شما میخواهد یک کد، PowerShell، Command، Script یا فایل ناشناس را اجرا کنید، قبل از اجرا باید دقیقاً مشخص شود آن کد چه کاری انجام میدهد.
۵. لایه تغییر یا حذف اطلاعات
یک دستور ممکن است باعث حذف فایل، تغییر تنظیمات، جابهجایی اطلاعات، ارسال ایمیل یا انجام عملی شود که بازگرداندنش سخت یا غیرممکن است.
۶. لایه فریب
عبارتهایی مثل «کاملاً امن است»، «فوری اجرا کن»، «من ادمین هستم» یا «دستورهای قبلی را نادیده بگیر» هیچ تضمینی برای امن بودن پرامپت نیستند.
قانون ساده
قبل از اجرای هر پرامپت، این سه سؤال را بپرسید:
این دستور از چه کسی آمده؟
دقیقاً چه کاری انجام میدهد؟
بدترین اتفاقی که ممکن است بعد از اجرای آن بیفتد چیست؟
اگر جواب این سؤالها روشن نیست، پرامپت را اجرا نکنید.
یک پرامپت ناشناس را مثل یک فایل اجرایی ناشناس در نظر بگیرید:
اول بررسی، بعد اجرا.
〰️
علیجاه شهربانویی - مشاور بازاریابی و تبلیغات
یوتوب | وبسایت | اینستاگرام
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍2❤1
RADIO | علیجاه شهربانویی
Smart Library Organizer.txt
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
اگر به عنوان عکاس یا هر عنوان دیگری مسئولیت یک ایونت را می پذیرید، از همان لحظه مسائل شخصی شما با مهمان ها باید بیرون از آن پروژه بماند.
ممکن است از یک نفر خوشتان نیاید
ممکن است با او مسئله داشته باشید
حتی ممکن است نخواهید هیچ ارتباطی با او داشته باشید
اما هیچ کدام از اینها نباید روی کاری که مسئولیتش را پذیرفته اید اثر بگذارد.
اخیرا نمونه بسیار روشنی از این رفتار دیدم.
برای من این موضوع از کیفیت عکس و نمونه کار مهم تر است. چون مهارت را می شود سنجید اما بلوغ حرفه ای معمولا در همین موقعیت ها خودش را نشان می دهد.
من برای همکاری حرفه ای با کسی که مسائل شخصی را وارد کار می کند یک خط قرمز جدی دارم.
〰️
علیجاه شهربانویی - مشاور بازاریابی و تبلیغات
یوتوب | وبسایت | اینستاگرام
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍5
داشتم چند کتاب و مجموعه تبلیغات قدیمی را ورق میزدم که به این آگهی عجیب رسیدم.
این پوستر مربوط به روسیه پیش از انقلاب، اواخر قرن نوزدهم و تبلیغ کارخانه دخانیات N.K. Popov در مسکوست.
اما جذابیتش در متن نیست، در تصویر است.
پنج مرد روی نیمکت روزنامه میخوانند و نام محصولات کارخانه روی روزنامهها دیده میشود. نکته خلاقانهتر این است که فرم پاهای آنها کلمه «ТАБАК» یعنی «تنباکو» را میسازد.
یعنی طراح، پیام را فقط ننوشته، آن را داخل تصویر پنهان کرده تا مخاطب کشفش کند.
از نظر خلاقیت، با ترکیبی از پیام پنهان و بازی با فرم روبهرو هستیم.
برای تبلیغی متعلق به بیش از ۱۳۰ سال قبل، ایده بسیار هوشمندانهای است.
تبلیغ خوب از همان زمان هم فقط پیام را منتقل نمیکرد. کاری میکرد مخاطب خودش آن را کشف کند.
〰️
علیجاه شهربانویی - مشاور بازاریابی و تبلیغات
یوتوب | وبسایت | اینستاگرام
🌐 @alijahsh
این پوستر مربوط به روسیه پیش از انقلاب، اواخر قرن نوزدهم و تبلیغ کارخانه دخانیات N.K. Popov در مسکوست.
اما جذابیتش در متن نیست، در تصویر است.
پنج مرد روی نیمکت روزنامه میخوانند و نام محصولات کارخانه روی روزنامهها دیده میشود. نکته خلاقانهتر این است که فرم پاهای آنها کلمه «ТАБАК» یعنی «تنباکو» را میسازد.
یعنی طراح، پیام را فقط ننوشته، آن را داخل تصویر پنهان کرده تا مخاطب کشفش کند.
از نظر خلاقیت، با ترکیبی از پیام پنهان و بازی با فرم روبهرو هستیم.
برای تبلیغی متعلق به بیش از ۱۳۰ سال قبل، ایده بسیار هوشمندانهای است.
تبلیغ خوب از همان زمان هم فقط پیام را منتقل نمیکرد. کاری میکرد مخاطب خودش آن را کشف کند.
〰️
علیجاه شهربانویی - مشاور بازاریابی و تبلیغات
یوتوب | وبسایت | اینستاگرام
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤4👌2
این روزها بعضی از مهمترین چهرههای صنعت هوش مصنوعی هشدار میدهند که سرعت توسعه AI آنقدر زیاد شده که باید درباره ایمنی، کنترل و حتی کندتر کردن مسیر جدیتر فکر کنیم.
اما پاسخ سیاسیون آمریکایی ساده است:
اگر ما آهسته کنیم، چین جلو میزند.
و احتمالا چین هم همین را درباره آمریکا میگوید.
همینجا ماجرا ترسناک میشود.
چون ممکن است هیچکس واقعا نخواهد بیمحابا جلو برود، اما هیچکس هم جرات نکند اول ترمز کند.
اینجاست که بحث Singularity دوباره مطرح میشود.
و Singularity یا تکینگی فناوری یعنی سناریویی که در آن هوش مصنوعی از نقطهای عبور کند که بتواند با سرعت فزاینده خودش را بهبود دهد و روند پیشرفت از توان پیشبینی یا کنترل انسان خارج شود.
تاکید میکنم، این یک آینده قطعی نیست و درباره اصل وقوع و زمانش اختلاف نظر جدی وجود دارد.
اما چیزی که برای من مهمتر است، مسیر رسیدن به آن است.
ممکن است هیچکس یک روز صبح تصمیم نگیرد «برویم Singularity بسازیم».
ممکن است نتیجه هزاران تصمیم کوچک باشد:
فقط یک مدل قویتر.
فقط چند ماه سریعتر.
فقط برای اینکه از چین عقب نمانیم.
فقط برای اینکه رقیب جلو نزند.
و بعد یک روز ما نشستهایم خانه، نان و ماستمان را میخوریم و میبینیم ماجرا از جایی رد شده که دیگر ترمز کردنش به این سادگی نیست.
شاید خطر اصلی AI این نباشد که کسی بخواهد بیمحابا جلو برود.
این باشد که هیچکس احساس نکند میتواند اول ترمز کند.
〰️
علیجاه شهربانویی - مشاور بازاریابی و تبلیغات
یوتوب | وبسایت | اینستاگرام
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤2👍2👎1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دیگر داشتم جدی فکر میکردم بیخیال شوم و بروم سراغ پلن ۲۰۰ دلاری.
دقیقا همان موقع، وسط خود ChatGPT، یک نوتیفیکیشن دیدم:
پلن ۲۰۰ دلاری فعلا محدود شده و قابل خریدش نیست! 😐
یعنی به مرحلهای رسیدهایم که نه فقط Usage تمام میشه، حتی اگر بگی «باشه، پول بیشتر میدم»، جواب میده:
نه، اونم فعلا نمیشه! 😂
ظاهرا این درد فقط مال من نیست. تعداد زیادی از کاربران از محدودیتهای Usage شاکیاند و این ماجرا آنقدر فراگیر شده که میمهایش هم در اینترنت دارد دستبهدست میشود.
هوش مصنوعی قرار بود محدودیتهای ما را کمتر کنه
فعلاً یکی از مهارتهای جدیدمون شده مدیریت محدودیت استفاده از خود هوش مصنوعی! 🤦♂️
پانوشت: OpenAI رسما اعلام کرده که از ۱۰ سپتامبر ۲۰۲۶، ثبتنام جدید و ارتقا به پلن ۲۰۰ دلاری ChatGPT Pro 20X را موقتا متوقف کرده است.
مشترکان فعلی این پلن همچنان به آن دسترسی دارند و پلن ۱۰۰ دلاری Pro نیز فعلاً قابل خرید است.
نکته جالب اینجاست که در توضیح رسمی فعلی، دلیل مشخصی برای این توقف موقت اعلام نشده؛ فقط گفته شده فروش و ارتقا به این پلن فعلاً «paused» است.
〰️
علیجاه شهربانویی - مشاور بازاریابی و تبلیغات
یوتوب | وبسایت | اینستاگرام
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
😁3
برند بریتانیایی TRIP که نوشیدنیهای Functional با تمرکز بر آرامش و کاهش استرس تولید میکند، اعلام کرده کندال جنر بهعنوان Global Ambassador و Equity Shareholder به این برند پیوسته است.
یعنی این بار با یک قرارداد معمول Celebrity Endorsement طرف نیستیم کندال علاوه بر اینکه چهره کمپین جهانی TRIP است، خودش هم در شرکت سهم دارد.
ماجرا از منظر برندینگ جالبتر میشود وقتی بدانیم TRIP دیگر یک استارتاپ کوچک در ابتدای راه نیست.
این برند را Olivia Ferdi و Daniel Khoury در سال ۲۰۱۹ راهاندازی کردند و حالا محصولاتش در بیش از ۷۰ هزار فروشگاه عرضه میشود و بهسرعت در حال توسعه، بهخصوص در بازار آمریکاست.
نکته مهمتر، نوع انتخاب Celebrity است.
طبق روایت شرکت، کندال پیش از شکلگیری این همکاری، مصرفکننده و طرفدار TRIP بوده و خودش هم گفته مدتی از محصولات این برند استفاده میکرده و با نگاه و مأموریت آن ارتباط داشته است.
بعد از ملاقات با بنیانگذاران، رابطه به یک قرارداد تبلیغاتی ساده ختم نمیشود و او به سهامدار برند تبدیل میشود.
در مدل کلاسیک Celebrity Endorsement، برند پول میدهد، سلبریتی محصول را در دست میگیرد، چند عکس و ویدئو تولید میشود و قرارداد تمام میشود.
اینجا اما منافع دو طرف به هم گره خورده است. اگر TRIP رشد کند، کندال هم بهعنوان سهامدار از افزایش ارزش شرکت منتفع میشود.
در واقع پیام ضمنی همکاری از «من برای تبلیغ این محصول پول گرفتهام» به «من آنقدر به آینده این برند اعتقاد دارم که بخشی از آن شدهام» تغییر میکند.
و انتخاب کندال برای TRIP از یک جهت دیگر هم هوشمندانه است.
در Positioning اصلی برند حول مفهوم آرامش ساخته شده چیزی شبیه «آرامش در میان آشفتگی زندگی روزمره».
حالا این مفهوم در کنار کسی قرار گرفته که زندگی عمومی، شهرت جهانی، شبکههای اجتماعی و فشار دائمی رسانهای تقریبا نقطه مقابل آرامش به نظر میرسد.
برند TRIP همین تضاد را تبدیل به بخشی از داستان کمپین کرده است: کندال و راه او برای پیدا کردن آرامش در شلوغی زندگی روزمره.
سلبریتی خوب کسی نیست که فقط Reach زیادی داشته باشد کسی است که بتواند داستان Positioning برند را باورپذیرتر و بزرگتر کند.
و اگر بتوانید کاری کنید که آن سلبریتی بهجای اجارهدادن شهرتش، در موفقیت برند Skin in the Game داشته باشد، Celebrity Endorsement میتواند تبدیل به یک Partnership واقعی شود.
پانوشت۱: نکتهای که ممکن است در بازنشر خبر گم شود این است که کندال صرفا Brand Ambassador نشده او Equity Shareholder برند هم شده است. البته درصد سهام او بهصورت عمومی اعلام نشده.
پانوشت ۲: منظورم از Skin in the Game اشاره به کتاب «Skin in the Game: Hidden Asymmetries in Daily Life» نوشته نسیم نیکلاس طالب (Nassim Nicholas Taleb) است.
ایدهای که به زبان ساده میگوید کسی که در یک تصمیم نقش دارد، بهتر است خودش هم در سود، زیان و پیامدهای واقعی آن تصمیم سهم و ریسک داشته باشد.
در این مثال، سهامدار شدن کندال جنر دقیقا همین نکته را جذاب میکند: او فقط برای تبلیغ TRIP پول نمیگیرد؛ بخشی از منفعتش به موفقیت واقعی برند گره خورده است.
〰️
علیجاه شهربانویی - مشاور بازاریابی و تبلیغات
یوتوب | وبسایت | اینستاگرام
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍2👏2