Forwarded from #تجربه_پارسی_زبانان_در_خارج
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
در آکسفورد مشکل شپش داشتیم...🇬🇧
مصاحبه اختصاصی فرنگنما با دکتر محمد میرزاییحیدری دکترای دانشگاه آکسفورد انگلستان که به ايران بازگشتند.
در این قسمت، ایشان از کشمکش و تعجبشان از فراگیری شپش سر در انگلستان می گویند با وجود اینکه انگلستان در گروه کشورهای توسعه یافته و مدرن قرار دارد.
طبق اعلام انستیتوی مادران انگلستان🇬🇧 دو سوم کودکان بریتانیایی در طول تحصیل خود در مدارس به شپش سر مبتلا می شوند:👇🏻👇🏻
منبع
ناگفته های کشور های مختلف جهان👇
#تجربیات_پارسی_زبانان_درخارج_بدون_سانسور
@TAJROBEKharej
مصاحبه اختصاصی فرنگنما با دکتر محمد میرزاییحیدری دکترای دانشگاه آکسفورد انگلستان که به ايران بازگشتند.
در این قسمت، ایشان از کشمکش و تعجبشان از فراگیری شپش سر در انگلستان می گویند با وجود اینکه انگلستان در گروه کشورهای توسعه یافته و مدرن قرار دارد.
طبق اعلام انستیتوی مادران انگلستان🇬🇧 دو سوم کودکان بریتانیایی در طول تحصیل خود در مدارس به شپش سر مبتلا می شوند:👇🏻👇🏻
منبع
ناگفته های کشور های مختلف جهان👇
#تجربیات_پارسی_زبانان_درخارج_بدون_سانسور
@TAJROBEKharej
👍6🤣2
Forwarded from #تجربه_پارسی_زبانان_در_خارج
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
صحبت های یکی از ایرانی هایی که مهاجرت معکوس داشته و از ایتالیا برگشته ایران
🆔 ناگفته های کشور های مختلف جهان👇
#تجربیات_پارسی_زبانان_درخارج_بدون_سانسور
@TAJROBEKharej
🆔 ناگفته های کشور های مختلف جهان👇
#تجربیات_پارسی_زبانان_درخارج_بدون_سانسور
@TAJROBEKharej
👍4💯1😡1
Forwarded from #تجربه_پارسی_زبانان_در_خارج
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
#️⃣ #parsi_vancouver
🎥 00:01:11
#خارج
#خارجی
#اروپا
#کانادا
#آمریکا
#اروپایی
#مهاجرت
#مهاجرت_کانادا
#آمریکایی
#کانادایی
🔄 ناگفته های کشور های مختلف جهان👇
#تجربیات_پارسی_زبانان_درخارج_بدون_سانسور
@TAJROBEKharej
🎥 00:01:11
#خارج
#خارجی
#اروپا
#کانادا
#آمریکا
#اروپایی
#مهاجرت
#مهاجرت_کانادا
#آمریکایی
#کانادایی
🔄 ناگفته های کشور های مختلف جهان👇
#تجربیات_پارسی_زبانان_درخارج_بدون_سانسور
@TAJROBEKharej
👍2
Forwarded from #تجربه_پارسی_زبانان_در_خارج
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥 00:01:25
نظر شما چیه؟
🔄 ناگفته های کشور های مختلف جهان👇
#تجربیات_پارسی_زبانان_درخارج_بدون_سانسور
@TAJROBEKharej
نظر شما چیه؟
🔄 ناگفته های کشور های مختلف جهان👇
#تجربیات_پارسی_زبانان_درخارج_بدون_سانسور
@TAJROBEKharej
👍8😡1
Forwarded from #تجربه_پارسی_زبانان_در_خارج
- پزشکی دوبی خیلی بهتر بود، بابا رو که بردیم اونجا حالش خیلی بهتر شد، خیلی رسیدگی کردن.
- جدی؟ تشخیص متفاوتی نسبت به ایران دادن؟
- نه گفتن تشخیص درسته، ولی اونجا کلی پماد زدن براش و پانسمان زخماشو خیلی عوض کردن. خیلی رسیدگی کردن.
- چقدر هزینه کردین؟
- مجبور شدیم ویلا رو بفروشیم.
• Ehsan Hedayati •
ناگفته های کشور های مختلف جهان👇
#تجربیات_پارسی_زبانان_درخارج_بدون_سانسور
@TAJROBEKharej
- جدی؟ تشخیص متفاوتی نسبت به ایران دادن؟
- نه گفتن تشخیص درسته، ولی اونجا کلی پماد زدن براش و پانسمان زخماشو خیلی عوض کردن. خیلی رسیدگی کردن.
- چقدر هزینه کردین؟
- مجبور شدیم ویلا رو بفروشیم.
• Ehsan Hedayati •
ناگفته های کشور های مختلف جهان👇
#تجربیات_پارسی_زبانان_درخارج_بدون_سانسور
@TAJROBEKharej
👍7
Forwarded from كلام مهرباني
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سوال از #هوش_مصنوعی :
تو اگر شیطان بودی، چگونه مردم را از خدا دور میکردی؟
گوش کنید پاسخ جالبی داد👌
🆑 @KHODABOZORGASTT
تو اگر شیطان بودی، چگونه مردم را از خدا دور میکردی؟
گوش کنید پاسخ جالبی داد👌
🆑 @KHODABOZORGASTT
👍17😐1😨1
✍ زرنگبازی مغازهدار
🔹دو برادر بودن که کت و شلوار میفروختن. یکی شهرام یکی بهرام.
🔸شهرام مسئول جذب مشتری بود و بهرام قیمت میداد و همیشه آخر مغازه مینشست.
🔹مشتری که میاومد شهرام با زبانبازی جنس رو نشون میداد و قیمت رو از بهرام میپرسید:
داداش قیمت چنده؟
🔸بهرام میپرسید:
کدوم یکی؟
🔹 شهرام میگفت:
کتشلوار مشکی دکمهطلایی جلیقهدار.
🔸بهرام میگفت:
۸۲۰ تومن.
🔹ولی شهرام باز میپرسید:
چند؟
🔸دوباره بلندتر میگفت:
۸۲۰ تومن.
🔹شهرام به مشتری میگفت:
۵۲۰ تومن.
🔸مشتری که خودش قیمت ۸۲۰ رو شنیده بود با عجله ۵۲۰ میداد و میخرید.
🔹همه فکر میکردن شهرام کَره.اما در حقیقت قیمت کتشلوار ۳۲۰ بود و مردم به خیال یک خرید خوب زود میخریدن.
🆔 @bakelasbashim
🔹دو برادر بودن که کت و شلوار میفروختن. یکی شهرام یکی بهرام.
🔸شهرام مسئول جذب مشتری بود و بهرام قیمت میداد و همیشه آخر مغازه مینشست.
🔹مشتری که میاومد شهرام با زبانبازی جنس رو نشون میداد و قیمت رو از بهرام میپرسید:
داداش قیمت چنده؟
🔸بهرام میپرسید:
کدوم یکی؟
🔹 شهرام میگفت:
کتشلوار مشکی دکمهطلایی جلیقهدار.
🔸بهرام میگفت:
۸۲۰ تومن.
🔹ولی شهرام باز میپرسید:
چند؟
🔸دوباره بلندتر میگفت:
۸۲۰ تومن.
🔹شهرام به مشتری میگفت:
۵۲۰ تومن.
🔸مشتری که خودش قیمت ۸۲۰ رو شنیده بود با عجله ۵۲۰ میداد و میخرید.
🔹همه فکر میکردن شهرام کَره.اما در حقیقت قیمت کتشلوار ۳۲۰ بود و مردم به خیال یک خرید خوب زود میخریدن.
🆔 @bakelasbashim
🤣37🥴18👍16😐8
طلا، مچالهاش هم طلاست، کثیفش هم طلاست، بریده و شکسته و از همگسیختهاش هم طلاست.
به ارزش خودتان شک نکنید، اگر حال و اوضاع و شرایطتان خوب نیست و در منگنههای سخت دنیا قرار گرفتید و مشت و لگد خورده، گوشهی رینگ روزگار افتادید و تمام چشمها، به دیدهی تحقیر نگاهتان کرد. اتفاقا موقعیتِ شناخت خوبیست. خوب ببینید و به خاطر بسپارید و فراموش نکنید، تا اوضاع که بهتر شد، بدانید چه کسانی حق دارند کنار شما باشند.
طلای جلایافته و براق را همه دوست دارند. ببینید چه کسی از همگسیخته و غبارگرفته و دورافتادهی شما را هم دوست دارد.
باد، غبارها را و آب، گل و لای را و گذار زمان، زخمها را میشوید. ترکهای وجودتان دوباره به هم پیوند میخورد و از قبل هم جاافتادهتر و زیباتر خواهیدبود.
سرتان را بالا بگیرید؛ چه کسی دیده طلای مچاله و به خاک افتاده، تبدیل به آهن شود؟ یا آهنِ جلایافته، طلا؟!
@bakelasbashim
به ارزش خودتان شک نکنید، اگر حال و اوضاع و شرایطتان خوب نیست و در منگنههای سخت دنیا قرار گرفتید و مشت و لگد خورده، گوشهی رینگ روزگار افتادید و تمام چشمها، به دیدهی تحقیر نگاهتان کرد. اتفاقا موقعیتِ شناخت خوبیست. خوب ببینید و به خاطر بسپارید و فراموش نکنید، تا اوضاع که بهتر شد، بدانید چه کسانی حق دارند کنار شما باشند.
طلای جلایافته و براق را همه دوست دارند. ببینید چه کسی از همگسیخته و غبارگرفته و دورافتادهی شما را هم دوست دارد.
باد، غبارها را و آب، گل و لای را و گذار زمان، زخمها را میشوید. ترکهای وجودتان دوباره به هم پیوند میخورد و از قبل هم جاافتادهتر و زیباتر خواهیدبود.
سرتان را بالا بگیرید؛ چه کسی دیده طلای مچاله و به خاک افتاده، تبدیل به آهن شود؟ یا آهنِ جلایافته، طلا؟!
@bakelasbashim
💯50👍29👏11❤🔥10🙏3
✍ برگ عیشی به گور خویش فرست
دگران نفرستند تو پیش بفرست
🔹مرد فقیری به شهری وارد شد. هنوز خورشید طلوع نکرده بود و دروازه شهر باز نشده بود.
🔸پشت در نشست و منتظر شد. ساعتی بعد در را باز کردند. تا خواست وارد شهر شود، جمعی او را گرفتند و دستبسته به کاخ پادشاهی بردند.
🔹هر چه التماس کرد که مگر من چه کار کردم؟ جوابی نشنید.
🔸در کاخ دید که او را بر تخت سلطنت نشاندند و همه به تعظیم و اکرام او برخاستند و پوزش طلبیدند.
🔹چون علت ماجرا را پرسید! گفتند:
هر سال در چنین روزی، ما پادشاه خویش را اینگونه انتخاب میکنیم.»
🔸پادشاه کنونی که مرد فقیر بود با خود اندیشید که داستان پادشاهان پیش را باید جست که چه شدند و کجا رفتند؟
🔹طرح رفاقت با مردی ریخت و آن مرد در عالم محبت به او گفت:
در روزهای آخر سال، پادشاه را با کشتی به جزیرهای دوردست میبرند که آنجا نه آبادانیست و نه ساکنی دارد و آنجا رهایش میکنند. بعد همگی بر میگردند و شاهی دیگر را انتخاب میکنند.
🔸محل جزیره را جویا شد و از فردای آن روز داستان زندگیاش دگرگون شد.
🔹به کمک آن مرد، بهصورت پنهانی غلامان و کنیزانی خرید و پول و وسیله در اختیارشان نهاد تا به جزیره روند و آنجا را آباد کنند. کاخها و باغها ساخت.
🔸هرچه مردم نگریستند دیدند که بر خلاف شاهان پیشین او را به دنیا و تاجوتخت کاری نیست.
🔹چون سال تمام شد روزی وزیران به او گفتند:
امروز رسمی است که باید برای صید به دریا برویم.
🔸مرد داستان را فهمید، آماده شد و با شوق به کشتی نشست، او را به دریا بردند و در آن جزیره رها کردند و بازگشتند.
🔹غلامان در آن جزیره او را یافتند و با عزت به سلطنتی دیگر بردند.
💢 امروز که فرصت ساختن دنیای دیگر و آخرتمان را داریم، تلاش کنیم و فردای زندگی خود را بهشتی بسازیم.
🆔 @bakelasbashim
دگران نفرستند تو پیش بفرست
🔹مرد فقیری به شهری وارد شد. هنوز خورشید طلوع نکرده بود و دروازه شهر باز نشده بود.
🔸پشت در نشست و منتظر شد. ساعتی بعد در را باز کردند. تا خواست وارد شهر شود، جمعی او را گرفتند و دستبسته به کاخ پادشاهی بردند.
🔹هر چه التماس کرد که مگر من چه کار کردم؟ جوابی نشنید.
🔸در کاخ دید که او را بر تخت سلطنت نشاندند و همه به تعظیم و اکرام او برخاستند و پوزش طلبیدند.
🔹چون علت ماجرا را پرسید! گفتند:
هر سال در چنین روزی، ما پادشاه خویش را اینگونه انتخاب میکنیم.»
🔸پادشاه کنونی که مرد فقیر بود با خود اندیشید که داستان پادشاهان پیش را باید جست که چه شدند و کجا رفتند؟
🔹طرح رفاقت با مردی ریخت و آن مرد در عالم محبت به او گفت:
در روزهای آخر سال، پادشاه را با کشتی به جزیرهای دوردست میبرند که آنجا نه آبادانیست و نه ساکنی دارد و آنجا رهایش میکنند. بعد همگی بر میگردند و شاهی دیگر را انتخاب میکنند.
🔸محل جزیره را جویا شد و از فردای آن روز داستان زندگیاش دگرگون شد.
🔹به کمک آن مرد، بهصورت پنهانی غلامان و کنیزانی خرید و پول و وسیله در اختیارشان نهاد تا به جزیره روند و آنجا را آباد کنند. کاخها و باغها ساخت.
🔸هرچه مردم نگریستند دیدند که بر خلاف شاهان پیشین او را به دنیا و تاجوتخت کاری نیست.
🔹چون سال تمام شد روزی وزیران به او گفتند:
امروز رسمی است که باید برای صید به دریا برویم.
🔸مرد داستان را فهمید، آماده شد و با شوق به کشتی نشست، او را به دریا بردند و در آن جزیره رها کردند و بازگشتند.
🔹غلامان در آن جزیره او را یافتند و با عزت به سلطنتی دیگر بردند.
💢 امروز که فرصت ساختن دنیای دیگر و آخرتمان را داریم، تلاش کنیم و فردای زندگی خود را بهشتی بسازیم.
🆔 @bakelasbashim
👍53
گروه باکلاس باشیم ۲
مخصوص بانوان باکلاس🤩 😍
هر گرونه تبلیغ و بی ادبی و حرف سیاسی مسدود می شود 👇↙️
ورود آقایان ممنوع ❌❌↙️↙️↙️↙️
https://t.me/bakelasbashimbano
مخصوص بانوان باکلاس🤩 😍
هر گرونه تبلیغ و بی ادبی و حرف سیاسی مسدود می شود 👇↙️
ورود آقایان ممنوع ❌❌↙️↙️↙️↙️
https://t.me/bakelasbashimbano
👍4🙏1
Forwarded from كلام مهرباني
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🚙 عکسالعمل حاجآقا مرتضی تهرانی، پس از آنکه اطلاع یافت یکی از حاضرین در جلسه، خودرو خود را مقابل پارکینگ دیگران پارک کرده است👇
🔹 هفت شهر عشق را عطار گشت، ما هنوز اندر خم یک کوچهایم!
🟢 برگرفته از سخنرانی مرحوم #آیتالله_مرتضی_تهرانی (رحمت الله علیه) در تاریخ 95/07/22
#ویدئو
#صبر
#فرهنگ
#دین
#مردم_آزاری
👉 @KHODABOZORGASTT
🔹 هفت شهر عشق را عطار گشت، ما هنوز اندر خم یک کوچهایم!
🟢 برگرفته از سخنرانی مرحوم #آیتالله_مرتضی_تهرانی (رحمت الله علیه) در تاریخ 95/07/22
#ویدئو
#صبر
#فرهنگ
#دین
#مردم_آزاری
👉 @KHODABOZORGASTT
👍16👏3
✍ شباهت دل با آب
🔹در حیرتم از خلقت آب؛
🔺اگر با درخت همنشین شود، آن را شکوفا میکند.
🔺اگر با آتش تماس بگیرد، آن را خاموش میکند.
🔺اگر با ناپاکیها برخورد کند، آن را تمیز میکند.
🔺اگر با آرد همآغوش شود، آن را آماده طبخ میکند.
🔺اگر با خورشید متفق شود، رنگینکمان ایجاد میشود.
🔸ولی اگر تنها بماند، رفتهرفته گنداب میگردد.
🔹دل ما نیز بسان آب است، وقتی با دیگران است زنده و تاثیرپذیر است و در تنهایی مرده و گرفته است.
🔸باهمبودنهایمان را قدر بدانیم.
🆔 @bakelasbashim
🔹در حیرتم از خلقت آب؛
🔺اگر با درخت همنشین شود، آن را شکوفا میکند.
🔺اگر با آتش تماس بگیرد، آن را خاموش میکند.
🔺اگر با ناپاکیها برخورد کند، آن را تمیز میکند.
🔺اگر با آرد همآغوش شود، آن را آماده طبخ میکند.
🔺اگر با خورشید متفق شود، رنگینکمان ایجاد میشود.
🔸ولی اگر تنها بماند، رفتهرفته گنداب میگردد.
🔹دل ما نیز بسان آب است، وقتی با دیگران است زنده و تاثیرپذیر است و در تنهایی مرده و گرفته است.
🔸باهمبودنهایمان را قدر بدانیم.
🆔 @bakelasbashim
👍47🙏4🔥2
کسی که میدونه اشتباه کردی،
و بازم ازت دفاع میکنه ...
یا عاشقته،
یا مادرته ...
#عزت_اله_انتظامی
📚 @bakelasbashim
و بازم ازت دفاع میکنه ...
یا عاشقته،
یا مادرته ...
#عزت_اله_انتظامی
📚 @bakelasbashim
👍71❤🔥6💯6
Forwarded from آریامهر 🇮🇷
🤣53👍8🤔4🏆2😨1
🔹حاکمی هر شب در تخت خود به آینده دخترش میاندیشید که دخترش را به چه کسی بدهد تا مناسب او باشد.
🔸در یکی از شبها وزیرش را صدا زد و از او خواست که شبانه به مسجد برود تا جوانی را مناسب دخترش پیدا کند که مناجات و نماز شب را بر خواب ترجیح دهد.
🔹از قضا آن شب دزدی قصد داشت از آن مسجد دزدی کند.
🔸پس قبلاز وزیر و سربازانش به آنجا رسید. در را بسته یافت و از دیوار مسجد بالا رفت و داخل مسجد شد.
🔹هنگامی که بهدنبال اشیای بهدردبخور میگشت وزیر و سربازانش داخل شدند و دزد صدای در را شنید که باز شد. راهی برای خود نیافت الا اینکه خود را به نمازخواندن مشغول کرد.
🔸سربازان داخل شدند و او را در حال نماز دیدند.
🔹وزیر گفت:
سبحانالله! چه شوقی دارد این جوان برای نماز.
🔸دزد از شدت ترس هر نماز را که تمام میکرد نماز دیگری را شروع میکرد.
🔹تا اینکه وزیر دستور داد که سربازان مراقب باشند، نمازش که تمام شد نگذارند نماز دیگری را شروع کند و او را بیاورند.
🔸اینگونه شد که وزیر، جوان را نزد حاکم برد.
🔹حاکم که تعریف دعاها و نمازهای جوان را از وزیر شنید، به او گفت:
تو همان کسی هستی که مدتهاست دنبالش بودم و میخواستم دامادم باشد. اکنون دخترم را به ازدواج تو درمیآورم و تو امیر این مملکت خواهی بود.
🔸جوان که این را شنید بهتزده شد و آنچه دیده و شنیده بود را باور نمیکرد.
🔹سرش را از خجالت پایین آورد و با خود گفت:
خدایا مرا امیر گرداندی و دختر حاکم را به ازدواجم درآوردی، فقط با نماز شبی که از ترس آن را خواندم! اگر این نماز از سر صداقت و خوف تو بود چه به من میدادی و هدیهات چه بود.
🆔 @bakelasbashim
🔸در یکی از شبها وزیرش را صدا زد و از او خواست که شبانه به مسجد برود تا جوانی را مناسب دخترش پیدا کند که مناجات و نماز شب را بر خواب ترجیح دهد.
🔹از قضا آن شب دزدی قصد داشت از آن مسجد دزدی کند.
🔸پس قبلاز وزیر و سربازانش به آنجا رسید. در را بسته یافت و از دیوار مسجد بالا رفت و داخل مسجد شد.
🔹هنگامی که بهدنبال اشیای بهدردبخور میگشت وزیر و سربازانش داخل شدند و دزد صدای در را شنید که باز شد. راهی برای خود نیافت الا اینکه خود را به نمازخواندن مشغول کرد.
🔸سربازان داخل شدند و او را در حال نماز دیدند.
🔹وزیر گفت:
سبحانالله! چه شوقی دارد این جوان برای نماز.
🔸دزد از شدت ترس هر نماز را که تمام میکرد نماز دیگری را شروع میکرد.
🔹تا اینکه وزیر دستور داد که سربازان مراقب باشند، نمازش که تمام شد نگذارند نماز دیگری را شروع کند و او را بیاورند.
🔸اینگونه شد که وزیر، جوان را نزد حاکم برد.
🔹حاکم که تعریف دعاها و نمازهای جوان را از وزیر شنید، به او گفت:
تو همان کسی هستی که مدتهاست دنبالش بودم و میخواستم دامادم باشد. اکنون دخترم را به ازدواج تو درمیآورم و تو امیر این مملکت خواهی بود.
🔸جوان که این را شنید بهتزده شد و آنچه دیده و شنیده بود را باور نمیکرد.
🔹سرش را از خجالت پایین آورد و با خود گفت:
خدایا مرا امیر گرداندی و دختر حاکم را به ازدواجم درآوردی، فقط با نماز شبی که از ترس آن را خواندم! اگر این نماز از سر صداقت و خوف تو بود چه به من میدادی و هدیهات چه بود.
🆔 @bakelasbashim
👍102🤔3