صفت و درجات آن در توْرکی سومری
صفت در اصل کلمه ای توْرکی است . چون که ارکان تک - هجایی آن در زبان عربی ابدا کاربرد ندارد . تلفظ صحیح این کلمه سیوت sivət است که از « سیگت » sigət سومری گرفته شده است .
رکن سیو به معنی لعاب دادن و اندودن و جلا دادن است . در توْرکی سومری چنین آمده :
si(g):
1- to cover پوشاندن
2- overlay روی چیزی قرار دادن
3- coat روکش کردن
رکن ات ، رکنی اسم ساز است .
در زبان توْرکی درجات صفات متعدد است . در این مقاله سه صفت عمده که کمیت و مقدار را میرساند ، بررسی میکنیم .
۱- صفت برتر درجه ی دو
رکنی که برای این صفت به کار میرود ، داه dah است که قبل از اسم می آید . این رکن در توْرکی سومری به شکل داگ dag آمده :
dag :
vicinty , in the area around a particular place , close to a particular amount or measurment
با توصیف بالا صفت داه به معنی کمی بیشتر ، یا کمی دورتر است .
چند مثال
داه ایراق dah ıraq : اندکی دورتر
داه یاخچێ dah yaxçı : اندکی نیکوتر ، اندکی زیبا تر
( در گویش بعضی از اقوام توْرک این رکن به شکل داها به کار رفته است . )
۲- صفت برتر درجه ی یک
این صفت نیز قبل از اسم می آید و بیانگر حجم بسیار ، سطح بسیار یا تعداد بسیاری از چیزی است .
رکن تک - هجایی لاپ lap به شکل lag در توْرکی سومری آمده است :
lag :
1- lump درشت و بزرگ ، توده
2- clod توده ای ازهر چیز ، مقدار زیاد ی از هر چیز ، بسیار
مثال
لاپ یاخچێ lap yaxçı : بسیار نیک
لاپ ایراق lapıraq : بسیار دور
۳-- صفت برترین
رکن این صفت ان an میباشد که به معنای بیشترین ، بالاترین و دورترین است . این رکن در توْرکی سومری به همین شکل آمده است :
an :
1- upper بالاتر ، فوقانی ، بالاتر
2- crown سر ، ستیغ ، بالا ، تاج
در گویش توْرکهای جنوب ایران این رکن به دو شکل ان ən و انگ əng به کار میرود .
مثال :
ان گؤزل ən gözəl : زیباترین
انگ یاخچێ əng yaxçı : نیکوترین ، بهترین
1400 / 9 / 21
الیاس بهرامپور ( باهارلێ لاچچێن ) ، شاعر ، پژوهشگر ، اتیمولوژیست و سومر شناس توْرک
منابع :
1- Sumerian English Dictionary by Pensilvania University
2- Sumerian Glossary , Daniel A Foxvog
3- دیکشنری انگلیسی به انگلیسی لانگمن
4- دیکشنری توْرکی استانبولی به فارسی کیمیا ، جمشید صالحپور
5- قشقایێ سؤزلۆگۆ ، استاد اسدالله مردانی
6- دیکشنری توْرکی آزربایجانی به فارسی ، بهزاد بهزادی
کانال لاچچین ، کانال زبان و ادب توْرک
صفت در اصل کلمه ای توْرکی است . چون که ارکان تک - هجایی آن در زبان عربی ابدا کاربرد ندارد . تلفظ صحیح این کلمه سیوت sivət است که از « سیگت » sigət سومری گرفته شده است .
رکن سیو به معنی لعاب دادن و اندودن و جلا دادن است . در توْرکی سومری چنین آمده :
si(g):
1- to cover پوشاندن
2- overlay روی چیزی قرار دادن
3- coat روکش کردن
رکن ات ، رکنی اسم ساز است .
در زبان توْرکی درجات صفات متعدد است . در این مقاله سه صفت عمده که کمیت و مقدار را میرساند ، بررسی میکنیم .
۱- صفت برتر درجه ی دو
رکنی که برای این صفت به کار میرود ، داه dah است که قبل از اسم می آید . این رکن در توْرکی سومری به شکل داگ dag آمده :
dag :
vicinty , in the area around a particular place , close to a particular amount or measurment
با توصیف بالا صفت داه به معنی کمی بیشتر ، یا کمی دورتر است .
چند مثال
داه ایراق dah ıraq : اندکی دورتر
داه یاخچێ dah yaxçı : اندکی نیکوتر ، اندکی زیبا تر
( در گویش بعضی از اقوام توْرک این رکن به شکل داها به کار رفته است . )
۲- صفت برتر درجه ی یک
این صفت نیز قبل از اسم می آید و بیانگر حجم بسیار ، سطح بسیار یا تعداد بسیاری از چیزی است .
رکن تک - هجایی لاپ lap به شکل lag در توْرکی سومری آمده است :
lag :
1- lump درشت و بزرگ ، توده
2- clod توده ای ازهر چیز ، مقدار زیاد ی از هر چیز ، بسیار
مثال
لاپ یاخچێ lap yaxçı : بسیار نیک
لاپ ایراق lapıraq : بسیار دور
۳-- صفت برترین
رکن این صفت ان an میباشد که به معنای بیشترین ، بالاترین و دورترین است . این رکن در توْرکی سومری به همین شکل آمده است :
an :
1- upper بالاتر ، فوقانی ، بالاتر
2- crown سر ، ستیغ ، بالا ، تاج
در گویش توْرکهای جنوب ایران این رکن به دو شکل ان ən و انگ əng به کار میرود .
مثال :
ان گؤزل ən gözəl : زیباترین
انگ یاخچێ əng yaxçı : نیکوترین ، بهترین
1400 / 9 / 21
الیاس بهرامپور ( باهارلێ لاچچێن ) ، شاعر ، پژوهشگر ، اتیمولوژیست و سومر شناس توْرک
منابع :
1- Sumerian English Dictionary by Pensilvania University
2- Sumerian Glossary , Daniel A Foxvog
3- دیکشنری انگلیسی به انگلیسی لانگمن
4- دیکشنری توْرکی استانبولی به فارسی کیمیا ، جمشید صالحپور
5- قشقایێ سؤزلۆگۆ ، استاد اسدالله مردانی
6- دیکشنری توْرکی آزربایجانی به فارسی ، بهزاد بهزادی
کانال لاچچین ، کانال زبان و ادب توْرک
هرنه گۆل پرده ده گیزله میش ،
آغ اۆزده آلایێن گؤرۆنۆر ؛
هرنه گۆن دالللادا اؤزله میش ،
گؤی گؤزده اله ورد گؤرۆنۆر .
الیاس بهرامپور ( باهارلێ لاچچێن )
🔥🔥🔥🔥🔥
Hər nə gül pərdə,də gizləmiş ,
Ağ üz,də alayın görünür ;
Hər nə gün dalla,da özləmiş ,
Göy göz,də ələvərd görünür .
🔥🔥🔥🔥🔥
گیزله میش : پنهان کرده ، مخفی کرده
آلایێن : آشکار
داللا : پستو ، نهانگاه
دیزله میش : زانو زده ، درمانده
اله ورد : لمیده ، آرمیده
اؤزله میش : در حسرت دیدار بوده ، در آرزوی دیدار بوده
آغ اۆزده آلایێن گؤرۆنۆر ؛
هرنه گۆن دالللادا اؤزله میش ،
گؤی گؤزده اله ورد گؤرۆنۆر .
الیاس بهرامپور ( باهارلێ لاچچێن )
🔥🔥🔥🔥🔥
Hər nə gül pərdə,də gizləmiş ,
Ağ üz,də alayın görünür ;
Hər nə gün dalla,da özləmiş ,
Göy göz,də ələvərd görünür .
🔥🔥🔥🔥🔥
گیزله میش : پنهان کرده ، مخفی کرده
آلایێن : آشکار
داللا : پستو ، نهانگاه
دیزله میش : زانو زده ، درمانده
اله ورد : لمیده ، آرمیده
اؤزله میش : در حسرت دیدار بوده ، در آرزوی دیدار بوده
Forwarded from لاچچێن
چیل ، چیلله ، کورکور ، چارچار
زبان بشر از ارکان تک - هجایی معنادار ساخته شده است . تک - هجاها به منزله ی شالوده ی زبانهای ریشه داری مانند توْرکی ، چینی و انگلیسی هستند .
در زبان توْرکی رکن « چیل » به معنی سرما ، رنگ روشن ، براق و کبک آمده است . در مناطق سردسیر و برفگیر ، نوعی کبک زندگی میکند که جثه ای بزرگتر از کبکهای معمولی و رنگی روشنتر دارد .
چیل کگلیگ : کبک سرما ، کبک سردسیر
در زبان توْرکی همچنین با بن چیل ، چیلینگ ساخته شده :
چیلینگ: سرما زدگی محصولات کشاورزی
رکن چیل در زبان انگلیسی نیز به معنی سرما آمده است :
chill :
سرد کردن ، سرما ، چایمان
با افزودن پسوند به رکن چیل در زبان انگلیسی chilly ساخته شده که همان چیلله ی توْرکی است :
chilly : سرد
در زبان چینی رکن چیل به صورت « جی » و « چی » آمده است :
jī :
chill
qī :
chilly , cold
با گذشت فصل پاییز ، « چیلله » ، فرا میرسد .
کلمه ی چیلله کلمه ای توْرکی است و هیچ ربطی به زبان تاجیکی ندارد :
۱- چیلله در زبان توْرکی صفت مبالغه است به معنی « بسیار سرد » :
چیل + ل + ه : چیلله
برای ساخت این نوع صفت مبالغه ، آخرین حرف هر رکن تکرار میشود و بعد صامتی متناسب با صامت قبل می آید . نظیر این ساختار را در کلمات زیر می بینیم :
قول / قول + ل + ا : قوللا ، برجستگی بزرگ
سیل / سیل + ل + ه : سیلله ، تپانچه ی محکم
کور / کور + ر + ا : کوررا ، بسیار گرد
سیر / سیر + ر + یق : سیرریق ، بسیار شلخته
۲- طول مدت چیلله ( دوره ی سخت سرما ) از قطب شمال تا کشور ایران متفاوت است ، در قطب شمال طول چیلله شش ماه است . طول چیلله در کشور ما دو ماه تمام است . از ابتدای دی ماه تا پایان بهمن ماه . ) نه چهل شبانه روز .
۳- ابتدای چیلله را توْرکها « کورکور » kurkur مینامند .
کورکور : صفت مبالغه است به معنی تاریکی مطلق
رکن کور در توْرکی سومری چنین آمده :
kur :
log ? :
an official record of events رکوردی رسمی از حوادث
کورکور همچنین به معنای عمیق ترین جای رود است که آب از دل آن میجوشد .
در ایل قشقایی در ابتدای چیلله ، بزرگان فامیل گوسفندی قربانی و اقوام را دعوت میکنند تا در طولانی ترین شب چیلله کنار آتش و همه دور هم باشند . در این شب نوازنده ها مینوازند و آوازخوانها آواز میخوانند .
۵- پایان چیلله مصادف است با اول اسفند ماه . پایان چیلله را در توْرکی « چارچار » çarçar میگویند .
رکن چار به معنی درخشش و طلوع است . این رکن در توْرکی سومری به شکل شار آمده :
şar :
splendid درخشان و با شکوه
۶- چارچار : نوعی صفت مبالغه است به معنی بسیار درخشان ، بسیار براق
با پایان یافتن چیلله در ایل قشقایی جشن « چارچار » برگزار میشود . هر خانواده گوسفندی قربانی میکند و جشن میگیرد . گمپلهای رنگارنگ و جاجیمها و گلیمها را از داخل خورجینها بیرون می آورند و بر روی طنابها میگسترند . بر پشت گوسفندان رنگ قرمز میمالند . به هنگام غروب آفتاب آتشی در دو نقطه نزدیک به هم می افروزند و افراد ایل با شادی و هلهله از وسط آتش میگذرند . گوسفندان را نیز با هلهله و شادی از میان آتش میگذرانند . آن شب افراد ایل جشن میگیرند . دور هم جمع میشوند . شادی میکنند .نوازنده ها ساز مینوازند و آوازخوانها آواز میخوانند .
بعد از پایان یافتن چیلله که شصت شبانه روز است ، « قره یاز » فرا میرسد . قره یاز واسطه ای بین زمستان و بهار است . بدین جهت قره یاز مینامند که هنوز دشت و صحرا کاملا سرسبز نشده است .
ده روز پایان قره یاز « قارری هایهایی » : هیاهوی پیرزن نام دارد . در این ده روز ، سرما یک بار دیگر به صورت کوتاه مدت خود را نشان میدهد . اما با آمدن بایرام ، سرما که دیگر پیر شده است جای خود را به گرمی و نور میدهد .
الیاس بهرامپور ( لاچچێن ) ، زبان شناس ، پژوهشگر ، شاعر ، نویسنده ، منتقد ، مترجم ، اتیمولوژیست و سومر شناس توْرک
منابع
Sumerian English Dictionary by Pensilvania University ( EPSD )
Sumerian Glossary , Daniel A Foxvog
فرهنگ لغت چینی به انگلیسی پلیکو
دیکشنری انگلیسی به انگلیسی لانگمن
فرهنگ لغت انگلیسی به فارسی آفرین ، دکتر عبدالحسین پاک ، سعید پروین جاه
دیوان اللغات الترک ، شیخ محمود کاشغری
فرهنگ جامع ترکی استانبولی به فارسی کیمیا ، جمشید صالحپور
فرهنگ قاشقایی سؤزلۆگۆ ، استاد اسدالله مردانی رحیمی
فرهنگ توْرکی آزربایجانی به فارسی ، استاد بهزاد بهزادی
لاچچێن کانالێنا قوْشولونگ
https://telegram.me/borlachin1
زبان بشر از ارکان تک - هجایی معنادار ساخته شده است . تک - هجاها به منزله ی شالوده ی زبانهای ریشه داری مانند توْرکی ، چینی و انگلیسی هستند .
در زبان توْرکی رکن « چیل » به معنی سرما ، رنگ روشن ، براق و کبک آمده است . در مناطق سردسیر و برفگیر ، نوعی کبک زندگی میکند که جثه ای بزرگتر از کبکهای معمولی و رنگی روشنتر دارد .
چیل کگلیگ : کبک سرما ، کبک سردسیر
در زبان توْرکی همچنین با بن چیل ، چیلینگ ساخته شده :
چیلینگ: سرما زدگی محصولات کشاورزی
رکن چیل در زبان انگلیسی نیز به معنی سرما آمده است :
chill :
سرد کردن ، سرما ، چایمان
با افزودن پسوند به رکن چیل در زبان انگلیسی chilly ساخته شده که همان چیلله ی توْرکی است :
chilly : سرد
در زبان چینی رکن چیل به صورت « جی » و « چی » آمده است :
jī :
chill
qī :
chilly , cold
با گذشت فصل پاییز ، « چیلله » ، فرا میرسد .
کلمه ی چیلله کلمه ای توْرکی است و هیچ ربطی به زبان تاجیکی ندارد :
۱- چیلله در زبان توْرکی صفت مبالغه است به معنی « بسیار سرد » :
چیل + ل + ه : چیلله
برای ساخت این نوع صفت مبالغه ، آخرین حرف هر رکن تکرار میشود و بعد صامتی متناسب با صامت قبل می آید . نظیر این ساختار را در کلمات زیر می بینیم :
قول / قول + ل + ا : قوللا ، برجستگی بزرگ
سیل / سیل + ل + ه : سیلله ، تپانچه ی محکم
کور / کور + ر + ا : کوررا ، بسیار گرد
سیر / سیر + ر + یق : سیرریق ، بسیار شلخته
۲- طول مدت چیلله ( دوره ی سخت سرما ) از قطب شمال تا کشور ایران متفاوت است ، در قطب شمال طول چیلله شش ماه است . طول چیلله در کشور ما دو ماه تمام است . از ابتدای دی ماه تا پایان بهمن ماه . ) نه چهل شبانه روز .
۳- ابتدای چیلله را توْرکها « کورکور » kurkur مینامند .
کورکور : صفت مبالغه است به معنی تاریکی مطلق
رکن کور در توْرکی سومری چنین آمده :
kur :
log ? :
an official record of events رکوردی رسمی از حوادث
کورکور همچنین به معنای عمیق ترین جای رود است که آب از دل آن میجوشد .
در ایل قشقایی در ابتدای چیلله ، بزرگان فامیل گوسفندی قربانی و اقوام را دعوت میکنند تا در طولانی ترین شب چیلله کنار آتش و همه دور هم باشند . در این شب نوازنده ها مینوازند و آوازخوانها آواز میخوانند .
۵- پایان چیلله مصادف است با اول اسفند ماه . پایان چیلله را در توْرکی « چارچار » çarçar میگویند .
رکن چار به معنی درخشش و طلوع است . این رکن در توْرکی سومری به شکل شار آمده :
şar :
splendid درخشان و با شکوه
۶- چارچار : نوعی صفت مبالغه است به معنی بسیار درخشان ، بسیار براق
با پایان یافتن چیلله در ایل قشقایی جشن « چارچار » برگزار میشود . هر خانواده گوسفندی قربانی میکند و جشن میگیرد . گمپلهای رنگارنگ و جاجیمها و گلیمها را از داخل خورجینها بیرون می آورند و بر روی طنابها میگسترند . بر پشت گوسفندان رنگ قرمز میمالند . به هنگام غروب آفتاب آتشی در دو نقطه نزدیک به هم می افروزند و افراد ایل با شادی و هلهله از وسط آتش میگذرند . گوسفندان را نیز با هلهله و شادی از میان آتش میگذرانند . آن شب افراد ایل جشن میگیرند . دور هم جمع میشوند . شادی میکنند .نوازنده ها ساز مینوازند و آوازخوانها آواز میخوانند .
بعد از پایان یافتن چیلله که شصت شبانه روز است ، « قره یاز » فرا میرسد . قره یاز واسطه ای بین زمستان و بهار است . بدین جهت قره یاز مینامند که هنوز دشت و صحرا کاملا سرسبز نشده است .
ده روز پایان قره یاز « قارری هایهایی » : هیاهوی پیرزن نام دارد . در این ده روز ، سرما یک بار دیگر به صورت کوتاه مدت خود را نشان میدهد . اما با آمدن بایرام ، سرما که دیگر پیر شده است جای خود را به گرمی و نور میدهد .
الیاس بهرامپور ( لاچچێن ) ، زبان شناس ، پژوهشگر ، شاعر ، نویسنده ، منتقد ، مترجم ، اتیمولوژیست و سومر شناس توْرک
منابع
Sumerian English Dictionary by Pensilvania University ( EPSD )
Sumerian Glossary , Daniel A Foxvog
فرهنگ لغت چینی به انگلیسی پلیکو
دیکشنری انگلیسی به انگلیسی لانگمن
فرهنگ لغت انگلیسی به فارسی آفرین ، دکتر عبدالحسین پاک ، سعید پروین جاه
دیوان اللغات الترک ، شیخ محمود کاشغری
فرهنگ جامع ترکی استانبولی به فارسی کیمیا ، جمشید صالحپور
فرهنگ قاشقایی سؤزلۆگۆ ، استاد اسدالله مردانی رحیمی
فرهنگ توْرکی آزربایجانی به فارسی ، استاد بهزاد بهزادی
لاچچێن کانالێنا قوْشولونگ
https://telegram.me/borlachin1
Telegram
لاچچێن
لاچچؽن ( شاهین )
بری گل بری 🌈🌈🌈
بری گل ! بری !
یوْووق گل ! یوْووق !
اوزون دور چیلله ،
سوْووق دور ، سوْووق .
بری گل ! دوْسسوم !
دوسساق دیر هیسسیم ،
سه میرم ایشرت ،
گؤرمگینگ بسسیم .
بری گل ائلیم !
یوْووق گل یوْلوم ،
چاتمیشدێر چیلله ،
دانێش سن دیلیم !
بری گل ! بارێش !
گۆن اینن گؤرۆش !
سوْووق دور کورکور ،
چارچارا قریش !
بری گل ! سارا !
تئللری دارا !
قوْی گچه چیلله ،
اۆلگری آرا !
یوْلا گل ! پری !
ایشوه اینن یئری !
قوْی قالا آیدا ،
قیچلرینگ یئری .
الیاس بهرامپور ( باهارلێ لاچچێن )
🌈🌈🌈🌈🌈
چیلله : سرمای سخت ، این کلمه به صورت chilly وارد زبان انگلیسی شده
chilly : سرما
دوسساق : زندانی ، اسیر
بارێش : آشتی کن
کورکور : صفت مبالغه ی توْرکی ، تاریکی مطلق ، اولین شب چیلله که طولانی ترین و تاریک ترین شب سال است .
چارچار : صفت مبالغه ی توْرکی ، طلوع روشنایی ، بسیار درخشان
سارا : تلفظ دیگری از سارێ ، طلایی ، درخشان
آرا : نظم بده ، بزک کن ، آرایش کن
یئری : بخرام
قیچلرینگ یئری : جای پایت
بری گل ! بری !
یوْووق گل ! یوْووق !
اوزون دور چیلله ،
سوْووق دور ، سوْووق .
بری گل ! دوْسسوم !
دوسساق دیر هیسسیم ،
سه میرم ایشرت ،
گؤرمگینگ بسسیم .
بری گل ائلیم !
یوْووق گل یوْلوم ،
چاتمیشدێر چیلله ،
دانێش سن دیلیم !
بری گل ! بارێش !
گۆن اینن گؤرۆش !
سوْووق دور کورکور ،
چارچارا قریش !
بری گل ! سارا !
تئللری دارا !
قوْی گچه چیلله ،
اۆلگری آرا !
یوْلا گل ! پری !
ایشوه اینن یئری !
قوْی قالا آیدا ،
قیچلرینگ یئری .
الیاس بهرامپور ( باهارلێ لاچچێن )
🌈🌈🌈🌈🌈
چیلله : سرمای سخت ، این کلمه به صورت chilly وارد زبان انگلیسی شده
chilly : سرما
دوسساق : زندانی ، اسیر
بارێش : آشتی کن
کورکور : صفت مبالغه ی توْرکی ، تاریکی مطلق ، اولین شب چیلله که طولانی ترین و تاریک ترین شب سال است .
چارچار : صفت مبالغه ی توْرکی ، طلوع روشنایی ، بسیار درخشان
سارا : تلفظ دیگری از سارێ ، طلایی ، درخشان
آرا : نظم بده ، بزک کن ، آرایش کن
یئری : بخرام
قیچلرینگ یئری : جای پایت
اؤزله میشم 🌈🌈🌈
Özləmişəm 🌈🌈🌈
اؤزله میشم من سنی ،
شئیریمده ، قوْشمامدا ،
گؤزله میشم من سنی ،
هر سحر ، آغشامدا ،
ایسته میشم من سنی ،
ائلکه ده ، قوْنشومدا ،
یاخچێ یانگ یاغ کیمی ،
بوْللویانگ بال تکین ،
شاققێ یانگ ، شاد هسن .
سن باهارانگ ، بوْر نفر ،
سن نێگارانگ ، چوْخ اؤزل ،
سن شرابانگ ، آخ گؤزل !
الیاس بهرامپور ( لاچچێن )
🌈🌈🌈🌈🌈
Özləmişəm mən sən,i ,
Şiirim,də , qoşmam,da ;
Gözləmişəm mən sən,i ,
Hər səhər , ağşam,da ;
İstəmişəm mən sən,i ,
Elkə,də , qonşum,da .
Yaxçı,yang yağ kimi ,
Bollu,yang bal təkin ,
Şaqqı,yan , şad həsən .
Sən Baharang , bor Nəfər ,
Sən nıgar,ang , çox özəl ,
Sən şarab,ang , ax gözəl !
🌈🌈🌈🌈🌈
اؤزله میشم : حسرت دیدار داشته ام ، در حسرت دیدار بوده ام
یاخچێ : درخشان ، شیک و زیبا ، نیک و پسندیده
کیمی : از ادات تشبیه ، مانند
تکین : از ادات تشبیه ، مانند
شاق : ساق ، ساک ، سالم ، جلو
شاققێ : صفت مبالغه ی توْرکی ، پیشتاز جنگ ، بسیار دلیر ، بسیار جسور ، بسیار خوش استیل ، بسیار شیک ، بسیار سالم و سرحال ، بسیار شاداب ، بسیار توانمند ، یکی از طوایف بزرگ توْرک در ایل قشقایی بازماندگان توْرکان سومر و ساکا در طوایف شئش بگلی و دره شوْرلو
هسن : صمیمی ، همدل ، همراه ، متبرک ، خجسته ، دوست صمیمی و سلام ، تلفظ دیگر آن اسن است
باهار : انسان بزرگ ، انسان توانمند ، فرد
خوش تیپ ، انسان هنرمند ، سفالگر ، یکی از قبایل توْرک سومر که صنعت سفال را ابداع کرد . کلمه ی باهار به شکل potter وارد زبان انگلیسی شده
نفر : نپ + ار ، انسان آزاده ، انسان اصیل ، قبیله ای از توْرکهای ایلام که از هفت هزار سال پیش در ایران حضور دارند .
اؤزل : خاص ، یگانه ، منحصر به فرد
آخ : جاری شو ، صوتی برای بیان درد ، در این کلمه ایهام هست
Özləmişəm 🌈🌈🌈
اؤزله میشم من سنی ،
شئیریمده ، قوْشمامدا ،
گؤزله میشم من سنی ،
هر سحر ، آغشامدا ،
ایسته میشم من سنی ،
ائلکه ده ، قوْنشومدا ،
یاخچێ یانگ یاغ کیمی ،
بوْللویانگ بال تکین ،
شاققێ یانگ ، شاد هسن .
سن باهارانگ ، بوْر نفر ،
سن نێگارانگ ، چوْخ اؤزل ،
سن شرابانگ ، آخ گؤزل !
الیاس بهرامپور ( لاچچێن )
🌈🌈🌈🌈🌈
Özləmişəm mən sən,i ,
Şiirim,də , qoşmam,da ;
Gözləmişəm mən sən,i ,
Hər səhər , ağşam,da ;
İstəmişəm mən sən,i ,
Elkə,də , qonşum,da .
Yaxçı,yang yağ kimi ,
Bollu,yang bal təkin ,
Şaqqı,yan , şad həsən .
Sən Baharang , bor Nəfər ,
Sən nıgar,ang , çox özəl ,
Sən şarab,ang , ax gözəl !
🌈🌈🌈🌈🌈
اؤزله میشم : حسرت دیدار داشته ام ، در حسرت دیدار بوده ام
یاخچێ : درخشان ، شیک و زیبا ، نیک و پسندیده
کیمی : از ادات تشبیه ، مانند
تکین : از ادات تشبیه ، مانند
شاق : ساق ، ساک ، سالم ، جلو
شاققێ : صفت مبالغه ی توْرکی ، پیشتاز جنگ ، بسیار دلیر ، بسیار جسور ، بسیار خوش استیل ، بسیار شیک ، بسیار سالم و سرحال ، بسیار شاداب ، بسیار توانمند ، یکی از طوایف بزرگ توْرک در ایل قشقایی بازماندگان توْرکان سومر و ساکا در طوایف شئش بگلی و دره شوْرلو
هسن : صمیمی ، همدل ، همراه ، متبرک ، خجسته ، دوست صمیمی و سلام ، تلفظ دیگر آن اسن است
باهار : انسان بزرگ ، انسان توانمند ، فرد
خوش تیپ ، انسان هنرمند ، سفالگر ، یکی از قبایل توْرک سومر که صنعت سفال را ابداع کرد . کلمه ی باهار به شکل potter وارد زبان انگلیسی شده
نفر : نپ + ار ، انسان آزاده ، انسان اصیل ، قبیله ای از توْرکهای ایلام که از هفت هزار سال پیش در ایران حضور دارند .
اؤزل : خاص ، یگانه ، منحصر به فرد
آخ : جاری شو ، صوتی برای بیان درد ، در این کلمه ایهام هست
ائلچی به ی یوْلچوسو 🌈
elçibəy yolçusu 🌈
قوْندارمێشانگ گۆندۆزۆ ،
قاباغێنگ دالێنا ؛
نه سۆرمه لی دیر ،
انشیریق ائلچیسی !
گؤندرمیشنگ دربونو ،
دوداغێنگ بالێنا ؛
نه سوْرمالێ دیر ،
انگبین بالچێسێ !
دؤندرمیشنگ لاچچێنێ ،
یاناغێنگ خالێنا ؛
نه سیرمه لی دیر ،
ائلچی به ی یوْلچوسو !
لاچچێن
🌈🌈🌈
Qöndarmışang gündüzü,
Qabağıng dalına;
Nə sürməli dir,
Ənşiriq elçisi.
Göndərmişəng dərbunu,
Dubağıng balına;
Nə sormalı dir,
Əngəbin balçısı.
Döndərmişəng Laççın,ı,
Yanağıng xalına;
Nə sirməli dir,
Elçibəy yolçusu.
🌈🌈🌈
قاباق : پلک چشم
سۆرمه لی : سرمه دار
انشیریق : دروازه ی درخشان آسمان ، مشرق
ائلچی : سفیر
گؤندرمیشنگ : ارسال کرده ای
دربون : دهانه ی کندو
انگبین : شهد ، عسل
بالچێ : عسل فروش
ائلچی به ی : نام آهنگی در موسیقی قشقایی
سیرمه : گلابتون ، ملیله ، بافته ای که در آن رشته هایی از طلا و نقره به کار رفته
سیرمه لی : زری دوزی شده ، زریدار
یوْلچو : مسافر
کانال لاچچێن ، یگانه کانال آموزش زبان و ادب توْرک در فضای مجازی
https://telegram.me/borlachin1
elçibəy yolçusu 🌈
قوْندارمێشانگ گۆندۆزۆ ،
قاباغێنگ دالێنا ؛
نه سۆرمه لی دیر ،
انشیریق ائلچیسی !
گؤندرمیشنگ دربونو ،
دوداغێنگ بالێنا ؛
نه سوْرمالێ دیر ،
انگبین بالچێسێ !
دؤندرمیشنگ لاچچێنێ ،
یاناغێنگ خالێنا ؛
نه سیرمه لی دیر ،
ائلچی به ی یوْلچوسو !
لاچچێن
🌈🌈🌈
Qöndarmışang gündüzü,
Qabağıng dalına;
Nə sürməli dir,
Ənşiriq elçisi.
Göndərmişəng dərbunu,
Dubağıng balına;
Nə sormalı dir,
Əngəbin balçısı.
Döndərmişəng Laççın,ı,
Yanağıng xalına;
Nə sirməli dir,
Elçibəy yolçusu.
🌈🌈🌈
قاباق : پلک چشم
سۆرمه لی : سرمه دار
انشیریق : دروازه ی درخشان آسمان ، مشرق
ائلچی : سفیر
گؤندرمیشنگ : ارسال کرده ای
دربون : دهانه ی کندو
انگبین : شهد ، عسل
بالچێ : عسل فروش
ائلچی به ی : نام آهنگی در موسیقی قشقایی
سیرمه : گلابتون ، ملیله ، بافته ای که در آن رشته هایی از طلا و نقره به کار رفته
سیرمه لی : زری دوزی شده ، زریدار
یوْلچو : مسافر
کانال لاچچێن ، یگانه کانال آموزش زبان و ادب توْرک در فضای مجازی
https://telegram.me/borlachin1
هلئیگان 🌈🌈🌈
ائل بیلیر آللاه بیلیر ، یوْل بیلیر یوْلداش بیلیر ،
تات بیلیر دیلداش بیلیر ، شیخ بیلیر دینداش بیلیر .
هلئیگان مولکوم دور ، ایران نازلی ائلکه م ،
قدیمنن یوردوم دور ، سمیشم هئل اکم .
قشقایی ائلیم دیر ، هلئیگان یوردوم ،
بو یورددا بو یئرده چوْخ جوکوم گؤردوم .
یئتدی مینگ آلتی اۆز ایل من بوردایام ،
آتام سومئر آنام ایلام ، انشیریقده نوردایام .
اوْ زامان کی بو ائلکه ده ارتش یوْخودو ،
اوْندا کی دؤرد بیر یاندان دۆشمن چوْخودو ؟
کیم ایدی کی وطن ایچی دؤشۆ سپر ائیله دی ؟
کیم ایدی کی ایشقدن دئدی ؟ گورلوک سؤیله دی ؟
تاماه ائتمه عزیز کاکام ، اققیل اوْتور یئرینگه ،
بیر گؤردنگ کی گؤیدن قززا دۆشدۆ بیرینگه .
فیکر ائتمه کی یالینگیزام ، یالخاتام ،
دۆشۆنمه کی سئل گلنده من یاتام .
ایستمیرم قان قه ینه یه ، قان جوْشا ،
ایککی کاکا آراسێندا ناحق جر دۆشه .
اؤز حددینی اؤز یئرینی هر کس بیله سی ،
خوْش ائشیدنده ، خوْش دئیه سی ، گۆله سی .
لاچچێن دئیوْر : تانرێ سؤزوْ یادا سال ،
یاخچی اوْل و یاخچی یاشا ، سادا قال .
1400 / 10 / 9
لاچچێن
ائل بیلیر آللاه بیلیر ، یوْل بیلیر یوْلداش بیلیر ،
تات بیلیر دیلداش بیلیر ، شیخ بیلیر دینداش بیلیر .
هلئیگان مولکوم دور ، ایران نازلی ائلکه م ،
قدیمنن یوردوم دور ، سمیشم هئل اکم .
قشقایی ائلیم دیر ، هلئیگان یوردوم ،
بو یورددا بو یئرده چوْخ جوکوم گؤردوم .
یئتدی مینگ آلتی اۆز ایل من بوردایام ،
آتام سومئر آنام ایلام ، انشیریقده نوردایام .
اوْ زامان کی بو ائلکه ده ارتش یوْخودو ،
اوْندا کی دؤرد بیر یاندان دۆشمن چوْخودو ؟
کیم ایدی کی وطن ایچی دؤشۆ سپر ائیله دی ؟
کیم ایدی کی ایشقدن دئدی ؟ گورلوک سؤیله دی ؟
تاماه ائتمه عزیز کاکام ، اققیل اوْتور یئرینگه ،
بیر گؤردنگ کی گؤیدن قززا دۆشدۆ بیرینگه .
فیکر ائتمه کی یالینگیزام ، یالخاتام ،
دۆشۆنمه کی سئل گلنده من یاتام .
ایستمیرم قان قه ینه یه ، قان جوْشا ،
ایککی کاکا آراسێندا ناحق جر دۆشه .
اؤز حددینی اؤز یئرینی هر کس بیله سی ،
خوْش ائشیدنده ، خوْش دئیه سی ، گۆله سی .
لاچچێن دئیوْر : تانرێ سؤزوْ یادا سال ،
یاخچی اوْل و یاخچی یاشا ، سادا قال .
1400 / 10 / 9
لاچچێن
خیال آتێنێ هگرله 💫💫💫
گؤنگۆلۆم ! تور اوْیان !
خێیال آتینێ هگرله !
بیر ریکاب چک قێشلاغا !
سن یوْلا دۆش قه یده له !
بیر نظر سال ائلکه یه !
سن دادا گل سحردن !
سن یادا سال گچمیشی !
اۆچمۆشم من کمردن .
بیلمیرم نئتمیشم یوْلومو ،
بیلمیرم نئتمیشم ائلیمی ،
گومانێم اوتموشام دیلیمی .
سسیم اَس چیخمییوْر ،
گؤزۆم گاس باخمێیوْر ،
یاشێم رَس آخمییوْر ،
کرر اوْلموش قولاق .
ایرتیلیب تارێخێم خیشتگی ،
جیر یئمیش گالاشگا ، هوْرراق ،
اۆز یاما وورولموش ، نئچچه اۆز اولاق .
هئچ کیم یوْخ کی ،
ائززیلمیش خیرخه یی تیکیشدن سؤکه ،
هئچ کیم یوْخ کی ،
اۆززۆلمۆش خیچچه یی تافاقدان تیکه .
لاچچێن
💫💫💫💫💫
هگرله : زین کن
ریکاب چک : بتاز
قه یده له : بخرام
اَس : هیچ ، ابدا
گاس : شاید
رَس : ردیف ، پشت سر هم ، صف
گالاشگا : دریدگی عظیم
هوْرراق : صفت مبالغه ی توْرکی ، دریدگی بسیار بزرگ
یاما : وصله ، پینه
اوْلاق : وصله ای که به انتهای لباس اضافه میشود
خیرخه : صفت مبالغه ی توْرکی ، پاره پاره / خیر تلفظ دیگر قیر است و خه شکل دیگر قه و قا رکن صفت مبالغه است
ائززیلمیش : ساییده شده
تیکیش : دوخت ، محل دوخت
خیچچه : صفت مبالغه ، راه بسیار باریک
تیکیش : دوخت ، محل دوخت
اۆززۆلمۆش : بریده شده
تافاق : تاپاق ، رویداد ، سانحه ، حادثه
لاچچێن کانالێ
https://telegram.me/borlachin1
گؤنگۆلۆم ! تور اوْیان !
خێیال آتینێ هگرله !
بیر ریکاب چک قێشلاغا !
سن یوْلا دۆش قه یده له !
بیر نظر سال ائلکه یه !
سن دادا گل سحردن !
سن یادا سال گچمیشی !
اۆچمۆشم من کمردن .
بیلمیرم نئتمیشم یوْلومو ،
بیلمیرم نئتمیشم ائلیمی ،
گومانێم اوتموشام دیلیمی .
سسیم اَس چیخمییوْر ،
گؤزۆم گاس باخمێیوْر ،
یاشێم رَس آخمییوْر ،
کرر اوْلموش قولاق .
ایرتیلیب تارێخێم خیشتگی ،
جیر یئمیش گالاشگا ، هوْرراق ،
اۆز یاما وورولموش ، نئچچه اۆز اولاق .
هئچ کیم یوْخ کی ،
ائززیلمیش خیرخه یی تیکیشدن سؤکه ،
هئچ کیم یوْخ کی ،
اۆززۆلمۆش خیچچه یی تافاقدان تیکه .
لاچچێن
💫💫💫💫💫
هگرله : زین کن
ریکاب چک : بتاز
قه یده له : بخرام
اَس : هیچ ، ابدا
گاس : شاید
رَس : ردیف ، پشت سر هم ، صف
گالاشگا : دریدگی عظیم
هوْرراق : صفت مبالغه ی توْرکی ، دریدگی بسیار بزرگ
یاما : وصله ، پینه
اوْلاق : وصله ای که به انتهای لباس اضافه میشود
خیرخه : صفت مبالغه ی توْرکی ، پاره پاره / خیر تلفظ دیگر قیر است و خه شکل دیگر قه و قا رکن صفت مبالغه است
ائززیلمیش : ساییده شده
تیکیش : دوخت ، محل دوخت
خیچچه : صفت مبالغه ، راه بسیار باریک
تیکیش : دوخت ، محل دوخت
اۆززۆلمۆش : بریده شده
تافاق : تاپاق ، رویداد ، سانحه ، حادثه
لاچچێن کانالێ
https://telegram.me/borlachin1
دوْغرول 🌈🌈🌈 doğrul
دوْغرول ، اۆلگری شفقدن آلێشدێر ،
تا کی من آغ اۆزده اۆز چێراق گؤرم .
دوْغرول ، اللری بوْینوما دوْلاشدێر ،
تا کی من گؤی گؤزده اۆز شغم گؤرم .
دوْغرول ، بئهیشتی باغچایا اولاشدێر ،
تا کی من بوْز بسده ناز چیچگ گؤرم .
دوْغرول ، تۆرکۆ دئ ، دیلبری دانێشدێر ،
تا کی من گۆل سؤزده اۆز چکم گؤرم .
لاچچێن
🌈🌈🌈🌈🌈
Doğrul , ülgəri şəfəqdən alışdır,
Ta ki mən ağ üzdə üz çıraq görəm.
Döğrul , əlləri boynuma dolaşdır,
Ta ki mən göy gözdə üz şəğəm görəm.
Doğrul , behişti bağçaya ulaşdır,
Ta ki mən boz bəsdə naz çiçəg görəm.
Doğrul , Türkü de, Dilbəri danışdır,
Ta ki mən gül sözdə üz çəkəm görəm.
🌈🌈🌈🌈🌈
دوْغرول : طلوع کن ، برخیز
آلێشدیر : روشن کن
دوْلاشدێر : بپیچان
شغم : شادی ، نشاط
اولاشدێر : متصل کن ، پیوند بزن
بوْز : خاکستری
بس : ساحل ، زمین مرتفع کنار رود یا دریا که با beach در زبان انگلیسی یکی است .
دانێشدێر : به حرف بیاور
چکم : جاذبه ، کشش
لاچچێن کانالێ
https://telegram.me/borlachin1
دوْغرول ، اۆلگری شفقدن آلێشدێر ،
تا کی من آغ اۆزده اۆز چێراق گؤرم .
دوْغرول ، اللری بوْینوما دوْلاشدێر ،
تا کی من گؤی گؤزده اۆز شغم گؤرم .
دوْغرول ، بئهیشتی باغچایا اولاشدێر ،
تا کی من بوْز بسده ناز چیچگ گؤرم .
دوْغرول ، تۆرکۆ دئ ، دیلبری دانێشدێر ،
تا کی من گۆل سؤزده اۆز چکم گؤرم .
لاچچێن
🌈🌈🌈🌈🌈
Doğrul , ülgəri şəfəqdən alışdır,
Ta ki mən ağ üzdə üz çıraq görəm.
Döğrul , əlləri boynuma dolaşdır,
Ta ki mən göy gözdə üz şəğəm görəm.
Doğrul , behişti bağçaya ulaşdır,
Ta ki mən boz bəsdə naz çiçəg görəm.
Doğrul , Türkü de, Dilbəri danışdır,
Ta ki mən gül sözdə üz çəkəm görəm.
🌈🌈🌈🌈🌈
دوْغرول : طلوع کن ، برخیز
آلێشدیر : روشن کن
دوْلاشدێر : بپیچان
شغم : شادی ، نشاط
اولاشدێر : متصل کن ، پیوند بزن
بوْز : خاکستری
بس : ساحل ، زمین مرتفع کنار رود یا دریا که با beach در زبان انگلیسی یکی است .
دانێشدێر : به حرف بیاور
چکم : جاذبه ، کشش
لاچچێن کانالێ
https://telegram.me/borlachin1
Telegram
لاچچێن
لاچچؽن ( شاهین )
دورنا
جنگندنگی و رشادت از خصایل برجسته ی ملت توْرک است . یکی از علل عمده ای که توْرکها به دین مبین اسلام روی آوردند ، ارزش گذاری این دین به جهاد و جنگاوری است .
در میان توْرکهای جنوب ایران سنتی از توْرکهای سومر و ایلام به جا مانده که به آن « دورنا » durna می گویند . برای اجرای این تمرین جنگی ، آهنگی نواخته میشود به نام « جنگناما » که معنی لغوی آن مانور جنگ یا تمرین جنگ است .
کلمه ی جنگ در توْرکی سومری به شکل شن şən آمده :
şən :
battle پیکار ، نبرد ، مبارزه
این کلمه بعدها به صورت شنگ şəng در آمده که با همین شکل هم در گویش قشقایی به کار میرود .
شنگ : لطمه زدن ، ضربه زدن ، حیثیت کسی را لکه دار کردن
کلمه ی شنگ با تغییر ش نهایتا به صورت جنگ درآمده است .
رکن نام به معنی تدبیر و نقشه است در توْرکی سومری آمده :
nam :
1- thought planning تدبیر فکر ، طرح ذهنی
2- istruction آموزش ، راهنمایی
کلمه ی نام به شکل ناما nama تغییر یافته
کلمه ی دورنا از دو رکن معنیدار ساخته شده :
دور + نا : دورنا
رکن دور در توْرکی سومری چنین آمده است .
dur :
stem of tuş [ to sit ( down ) ]
ریشه ی لغت توش ( بنشین ، بمان )
و رکن نا چنین معنی شده
na :
man انسان ، شخص
در تمرین جنگی دورنا فردی با یک چوبدستی پای حریف را از زانو به پایین هدف قرار میدهد و طرف مقابل باید با چوب بلندی که در دست دارد از خود دفاع کند .
تاجیکهای جنوب ایران که این تمرین جنگی را از توْرکها یاد گرفته اند ، نام این مانور جنگی را ندانسته ، به جای دورنا ، چوب بازی را به کار برده اند که نارسا است .
۱- دورنا نوعی مبارزه با چوب و کاملا جدی است به معنی استقامت فردی
۲- با چوب می توان بازیهای بسیاری اجرا کرد که دورنا یکی از آنها است .
نتیجه
۱- جنگناما : تدبیر جنگ و نقشه ی جنگ
۲- دورنا : استقامت شخص ، پایداری انسان
الیاس بهرامپور ( لاچچێن ) ، شاعر ، زبان شناس ، اتیمولوژیست و سومرشناس توْرک
جنگندنگی و رشادت از خصایل برجسته ی ملت توْرک است . یکی از علل عمده ای که توْرکها به دین مبین اسلام روی آوردند ، ارزش گذاری این دین به جهاد و جنگاوری است .
در میان توْرکهای جنوب ایران سنتی از توْرکهای سومر و ایلام به جا مانده که به آن « دورنا » durna می گویند . برای اجرای این تمرین جنگی ، آهنگی نواخته میشود به نام « جنگناما » که معنی لغوی آن مانور جنگ یا تمرین جنگ است .
کلمه ی جنگ در توْرکی سومری به شکل شن şən آمده :
şən :
battle پیکار ، نبرد ، مبارزه
این کلمه بعدها به صورت شنگ şəng در آمده که با همین شکل هم در گویش قشقایی به کار میرود .
شنگ : لطمه زدن ، ضربه زدن ، حیثیت کسی را لکه دار کردن
کلمه ی شنگ با تغییر ش نهایتا به صورت جنگ درآمده است .
رکن نام به معنی تدبیر و نقشه است در توْرکی سومری آمده :
nam :
1- thought planning تدبیر فکر ، طرح ذهنی
2- istruction آموزش ، راهنمایی
کلمه ی نام به شکل ناما nama تغییر یافته
کلمه ی دورنا از دو رکن معنیدار ساخته شده :
دور + نا : دورنا
رکن دور در توْرکی سومری چنین آمده است .
dur :
stem of tuş [ to sit ( down ) ]
ریشه ی لغت توش ( بنشین ، بمان )
و رکن نا چنین معنی شده
na :
man انسان ، شخص
در تمرین جنگی دورنا فردی با یک چوبدستی پای حریف را از زانو به پایین هدف قرار میدهد و طرف مقابل باید با چوب بلندی که در دست دارد از خود دفاع کند .
تاجیکهای جنوب ایران که این تمرین جنگی را از توْرکها یاد گرفته اند ، نام این مانور جنگی را ندانسته ، به جای دورنا ، چوب بازی را به کار برده اند که نارسا است .
۱- دورنا نوعی مبارزه با چوب و کاملا جدی است به معنی استقامت فردی
۲- با چوب می توان بازیهای بسیاری اجرا کرد که دورنا یکی از آنها است .
نتیجه
۱- جنگناما : تدبیر جنگ و نقشه ی جنگ
۲- دورنا : استقامت شخص ، پایداری انسان
الیاس بهرامپور ( لاچچێن ) ، شاعر ، زبان شناس ، اتیمولوژیست و سومرشناس توْرک
گئجه دوسساغێ ♻️ gecə dussağı
گۆن دوْغموش ،
سن هلز ،
گئجه دوسساغێ ؛
دور یاغمێش ،
سن هلز ،
باشێنگ آششاغێ ؛
یاد ییغمیش ،
سن هلز ،
ابه اوششاغێ .
لاچچێن
♻️♻️♻️
Gün doğmuş,
Sən hələz,
Gecə dussağı.
Dur yağmış,
Sən hələz,
Başıng aşşağı.
Yad yiğmiş,
Sən hələz,
Əbə uşşağı.
♻️♻️♻️
هلز : هنوز
دوسساغ : اسیر
آششاغێ : پایین
یاد : بیگانه
ابه : پرستار زن زائو ، قابله ، ماما
لاچچێنا قوْشولونگ
گۆن دوْغموش ،
سن هلز ،
گئجه دوسساغێ ؛
دور یاغمێش ،
سن هلز ،
باشێنگ آششاغێ ؛
یاد ییغمیش ،
سن هلز ،
ابه اوششاغێ .
لاچچێن
♻️♻️♻️
Gün doğmuş,
Sən hələz,
Gecə dussağı.
Dur yağmış,
Sən hələz,
Başıng aşşağı.
Yad yiğmiş,
Sən hələz,
Əbə uşşağı.
♻️♻️♻️
هلز : هنوز
دوسساغ : اسیر
آششاغێ : پایین
یاد : بیگانه
ابه : پرستار زن زائو ، قابله ، ماما
لاچچێنا قوْشولونگ
ائل بولبولو اۆچۆب گئتمیش❣❣❣
اسفندیار بهزادپور ، قاشقایی نینگ گؤزل ییرچیسی کؤچمگی ایچین
خبر گلدی ظالێم فلک سیتمیندن ،
ائل بولبولو اۆچۆب گئتمیش ؛ ❣
قورروتموشدور ایشق باغێنێ شامال یئلی ،
آغ چیچگی بیچیب گئتمیش ؛ ❣
یاسلی ائتمیش اؤلکه میزی چیلله داغێ ،
چؤل چێنارێ کؤچۆب گئتمیش ؛ ❣
خبر گلدی گؤزل سسلی اسفندیار ،
اجل جامێن ایچیب گئتمیش ؛ ❣
قان آغلایار ائلکه گؤزۆ بو ماتمنن ،
یاش چایێندان گچیب گئتمیش ؛ ❣
لاچچێن ایستر اوْنونگ یئری جننت اوْلا !
الین گؤیه آچێب گئتمیش . ❣
1400 / 10 / 19
لاچچێن
لاچچێنا قوْشولونگ
https://telegram.me/borlachin1
اسفندیار بهزادپور ، قاشقایی نینگ گؤزل ییرچیسی کؤچمگی ایچین
خبر گلدی ظالێم فلک سیتمیندن ،
ائل بولبولو اۆچۆب گئتمیش ؛ ❣
قورروتموشدور ایشق باغێنێ شامال یئلی ،
آغ چیچگی بیچیب گئتمیش ؛ ❣
یاسلی ائتمیش اؤلکه میزی چیلله داغێ ،
چؤل چێنارێ کؤچۆب گئتمیش ؛ ❣
خبر گلدی گؤزل سسلی اسفندیار ،
اجل جامێن ایچیب گئتمیش ؛ ❣
قان آغلایار ائلکه گؤزۆ بو ماتمنن ،
یاش چایێندان گچیب گئتمیش ؛ ❣
لاچچێن ایستر اوْنونگ یئری جننت اوْلا !
الین گؤیه آچێب گئتمیش . ❣
1400 / 10 / 19
لاچچێن
لاچچێنا قوْشولونگ
https://telegram.me/borlachin1
💢 قوْقنوْوس 💢
۱- من اوْت قوشویام ، بوْیام گۆلگز ،
من تۆت ائشی یم ، یوْوام خوْلمار ؛
۲- من اوْت آغچاسێ ، آدێم قوْقنوس ،
من خوْر باغچاسێ ، قوْز و قوْمپوز ؛
۳- من اوْت آتاسێ ، ایچیم توْوسان ،
من کؤز آناسێ ، سانێم سوْلماز ؛
۴- من ایشق آداسێ ، سوْیوم سوم ار ،
من تیشق لالاسێ ، للم اێلام ؛
۵- من شام تۆرکمنی ، هئچ وقت اؤلمم ،
من چام دۆشمنی ، سوْووق بیلمم ؛
۶- سوْغرایێلام سورخو دیلبری ،
گۆنش پاپاغێ یام ، ناز پری ؛
۷- من نور ایچمیشم اؤزل جامدان ،
مینگ ییر سچمیشم شیرین تامدان ؛
۸- چوْخ موددت ائلکه ده خان ایدیم ،
هم جسد ، هم اۆرگ ، جان ایدیم ؛
۹- چوْخ مددت سئوگیدن سؤیله دیم ،
ساررویێ ، شوْرباهار شؤیله دیم ؛
۱۰- سئل اسدی بیر گۆن ، توفان اوْلدو ،
بیر آن ایچینده دلوار دوْلدو ؛
۱۱- بیر سئل قوْوزاندێ بوْیون - بوْیون ،
اۆز آت قیرریلدی ، اۆز مینگ قوْیون ؛
۱۲- سۆپۆردۆ ناز ائلکه یی دلوار ،
اۆز کاخ یومرولدو ، اۆز مینگ دیوار ؛
۱۳- بۆررۆدۆ باغچایێ بوْز دومان ،
سئل الیندن حالێمێز یامان ؛
۱۴- بوْغولدو ترچیچگ قوْنچادا ،
داغێلدێ ترجومان ائلکه ده ؛
۱۵- تؤکۆلدۆ کولک و پیت یاغێشدا ،
اوشودوم ، تیتره دیم اوْ قیشده ؛
۱۶- مینگ ایل سۆره گلی لیرده قالدێم ،
کیم نه بیلسینگ ، نیج اوْلدوم ، نوْلدوم .
۱۷- فلک ائتدی دیزیمینن ، بئلیمنن ،
آیێردێ دینیمنن ، ائلیمنن ؛
۱۸- کورچ ائتدی قرنگی کورچانا ،
مسخ ائتدی کوْرقویو ، کرتانا
۱۹- تا کی بیر یئل ساغدان اسدی ،
اۆستۆمۆ آچدێ ، داشدان آسدێ ؛
۲۰- بال آچدێم ، سیلکیندیم ، گرنشدیم ،
جان توتدوم ، دیرچلدیم ، گورلاشدێم ؛
۲۱- تۆک سۆردۆم یئنگیدن ، تئللندیم ،
سئوگیدن بویاندێم ، هئللندیم ؛
۲۲- قاف داغێنا گئنه یئرلشدیم ،
گۆن کندی نن گئنه بیرلشدیم ؛
۲۳- گؤی تانرێ ایسته دی من قالام ،
دؤزه ندن سؤیله یم ، گپ چالام ؛
۲۴- بیلدیرم هرکیمه گورلوگو ،
من آچام دوْستوما دیرلیگی ؛
۲۵- یازێلێب تارێخا قوْز قوقنوس ،
اۆللوزام ، گۆندۆزم ، قوْز قوْمپوز ؛
۲۶- آیان دیر هرکیمه قوْزلوگوم ،
دؤزنمگ ، دیرنمگ ، دۆزلۆگۆم ؛
۲۷- قوْقنوْوس دئر چوْخ جوکوم گؤرمۆشم ،
اؤلمه میش ؛ قالمێشام ، تورموشام ؛
۲۸- گلنلر بیلرلر من کیمم ،
من اینجی ، من سارێ ، من سیمم ؛
۲۹- من دفر سالمێشام کؤلگه یه ،
من مکان توتموشام کؤهله یه .
۳۰- اؤلمه میش ، قالمێشام ، قالاسێم ،
کامێمێ ائلکه دن آلاسێم .
22 / 10 / 7600 سومری
الیاس بهرامپور ( لاچچێن )
💢💢💢💢💢
قوْقنوس ، qoqnus : چشمه ی درخشان ، وجود درخشان ، پرنده ای آتشین و درخشان که جاودان است .
رکن قوْوق به شکل گوْوگ و نوْوس به شکل نوْو در توْرکی سومری آمده :
gug :
bright درخشان
nu :
1- creat آفریدن
2- offspring مبدا ، منشا ، چشمه
تۆت ائشی : مونس دود
خوْلمار : گل آتش
ایشق آداسێ : جزیره ی عشق
سوم ار : سومر ، مردان مقاوم ، شاهان متحد ، اولین امپراتوری توْرک
تیشق لالاسێ : لاله ی عطش
چام : سرما
سوْغرایێل : سروش ، موجود کامل
سورخو : بسیار خشمگین ، نام یکی از تیره های قشقایی
پاپاق : کلاه ، تاج
تام : مزه ، طعم
ساررویێ : شاهزاده
شوْرباهار : بهار خروشان ، نام یکی از تیره های قشقایی که همان شوْرباهارلێ یا شوْرباخارلێ است در طایفه ی شئش بگلی
شؤیله دیم : جوانه زدم
ترجومان : ترجوم + آن ، نشانه ی الهی ، نامی برای پسران
کولک و پیت : کرک و پرز
اوشودوم : لرزیدم
سۆره گلی sürəgli : مدام ، پیوسته
لیر : رسوب
فلک ، fəlk : بیحس ، فلج
کورچانا : شبستان ، مکان تاریک
دؤزه ن : صبر ، استقامت
دیرنمگ : پایداری ، مقاومت
دفر : شکل اصلی ظفر ( پیروزی ، شکست دادن ) که در توْرکی سومری به شکل daparu آمده
daparu :
defeat شکست دادن
کؤهله : تکه ی بزرگی از کوه که با یک درز عمیق مستقل است ، اما از کوه کنده نشده و نغلتیده
لاچچێنا قوْشولونگ
https://telegram.me/borlachin1
۱- من اوْت قوشویام ، بوْیام گۆلگز ،
من تۆت ائشی یم ، یوْوام خوْلمار ؛
۲- من اوْت آغچاسێ ، آدێم قوْقنوس ،
من خوْر باغچاسێ ، قوْز و قوْمپوز ؛
۳- من اوْت آتاسێ ، ایچیم توْوسان ،
من کؤز آناسێ ، سانێم سوْلماز ؛
۴- من ایشق آداسێ ، سوْیوم سوم ار ،
من تیشق لالاسێ ، للم اێلام ؛
۵- من شام تۆرکمنی ، هئچ وقت اؤلمم ،
من چام دۆشمنی ، سوْووق بیلمم ؛
۶- سوْغرایێلام سورخو دیلبری ،
گۆنش پاپاغێ یام ، ناز پری ؛
۷- من نور ایچمیشم اؤزل جامدان ،
مینگ ییر سچمیشم شیرین تامدان ؛
۸- چوْخ موددت ائلکه ده خان ایدیم ،
هم جسد ، هم اۆرگ ، جان ایدیم ؛
۹- چوْخ مددت سئوگیدن سؤیله دیم ،
ساررویێ ، شوْرباهار شؤیله دیم ؛
۱۰- سئل اسدی بیر گۆن ، توفان اوْلدو ،
بیر آن ایچینده دلوار دوْلدو ؛
۱۱- بیر سئل قوْوزاندێ بوْیون - بوْیون ،
اۆز آت قیرریلدی ، اۆز مینگ قوْیون ؛
۱۲- سۆپۆردۆ ناز ائلکه یی دلوار ،
اۆز کاخ یومرولدو ، اۆز مینگ دیوار ؛
۱۳- بۆررۆدۆ باغچایێ بوْز دومان ،
سئل الیندن حالێمێز یامان ؛
۱۴- بوْغولدو ترچیچگ قوْنچادا ،
داغێلدێ ترجومان ائلکه ده ؛
۱۵- تؤکۆلدۆ کولک و پیت یاغێشدا ،
اوشودوم ، تیتره دیم اوْ قیشده ؛
۱۶- مینگ ایل سۆره گلی لیرده قالدێم ،
کیم نه بیلسینگ ، نیج اوْلدوم ، نوْلدوم .
۱۷- فلک ائتدی دیزیمینن ، بئلیمنن ،
آیێردێ دینیمنن ، ائلیمنن ؛
۱۸- کورچ ائتدی قرنگی کورچانا ،
مسخ ائتدی کوْرقویو ، کرتانا
۱۹- تا کی بیر یئل ساغدان اسدی ،
اۆستۆمۆ آچدێ ، داشدان آسدێ ؛
۲۰- بال آچدێم ، سیلکیندیم ، گرنشدیم ،
جان توتدوم ، دیرچلدیم ، گورلاشدێم ؛
۲۱- تۆک سۆردۆم یئنگیدن ، تئللندیم ،
سئوگیدن بویاندێم ، هئللندیم ؛
۲۲- قاف داغێنا گئنه یئرلشدیم ،
گۆن کندی نن گئنه بیرلشدیم ؛
۲۳- گؤی تانرێ ایسته دی من قالام ،
دؤزه ندن سؤیله یم ، گپ چالام ؛
۲۴- بیلدیرم هرکیمه گورلوگو ،
من آچام دوْستوما دیرلیگی ؛
۲۵- یازێلێب تارێخا قوْز قوقنوس ،
اۆللوزام ، گۆندۆزم ، قوْز قوْمپوز ؛
۲۶- آیان دیر هرکیمه قوْزلوگوم ،
دؤزنمگ ، دیرنمگ ، دۆزلۆگۆم ؛
۲۷- قوْقنوْوس دئر چوْخ جوکوم گؤرمۆشم ،
اؤلمه میش ؛ قالمێشام ، تورموشام ؛
۲۸- گلنلر بیلرلر من کیمم ،
من اینجی ، من سارێ ، من سیمم ؛
۲۹- من دفر سالمێشام کؤلگه یه ،
من مکان توتموشام کؤهله یه .
۳۰- اؤلمه میش ، قالمێشام ، قالاسێم ،
کامێمێ ائلکه دن آلاسێم .
22 / 10 / 7600 سومری
الیاس بهرامپور ( لاچچێن )
💢💢💢💢💢
قوْقنوس ، qoqnus : چشمه ی درخشان ، وجود درخشان ، پرنده ای آتشین و درخشان که جاودان است .
رکن قوْوق به شکل گوْوگ و نوْوس به شکل نوْو در توْرکی سومری آمده :
gug :
bright درخشان
nu :
1- creat آفریدن
2- offspring مبدا ، منشا ، چشمه
تۆت ائشی : مونس دود
خوْلمار : گل آتش
ایشق آداسێ : جزیره ی عشق
سوم ار : سومر ، مردان مقاوم ، شاهان متحد ، اولین امپراتوری توْرک
تیشق لالاسێ : لاله ی عطش
چام : سرما
سوْغرایێل : سروش ، موجود کامل
سورخو : بسیار خشمگین ، نام یکی از تیره های قشقایی
پاپاق : کلاه ، تاج
تام : مزه ، طعم
ساررویێ : شاهزاده
شوْرباهار : بهار خروشان ، نام یکی از تیره های قشقایی که همان شوْرباهارلێ یا شوْرباخارلێ است در طایفه ی شئش بگلی
شؤیله دیم : جوانه زدم
ترجومان : ترجوم + آن ، نشانه ی الهی ، نامی برای پسران
کولک و پیت : کرک و پرز
اوشودوم : لرزیدم
سۆره گلی sürəgli : مدام ، پیوسته
لیر : رسوب
فلک ، fəlk : بیحس ، فلج
کورچانا : شبستان ، مکان تاریک
دؤزه ن : صبر ، استقامت
دیرنمگ : پایداری ، مقاومت
دفر : شکل اصلی ظفر ( پیروزی ، شکست دادن ) که در توْرکی سومری به شکل daparu آمده
daparu :
defeat شکست دادن
کؤهله : تکه ی بزرگی از کوه که با یک درز عمیق مستقل است ، اما از کوه کنده نشده و نغلتیده
لاچچێنا قوْشولونگ
https://telegram.me/borlachin1
Telegram
لاچچێن
لاچچؽن ( شاهین )
ایمه جیلیگ 💫💫💫 iməcilig
ائلینگ یاخچێ ، اوْبانگ یاخچێ ،
دوداق قوْنچا ، قوجاق بئهچی ؛
دیلینگ یاخچێ ، دئییش یاخچێ ،
تۆرکۆ دئدینگ ، بالا اوْخچو ؛
ساغێنگ یاخچێ ، سوْلونگ یاخچێ ،
تاتا خنجر ، یادا بئخچی ؛
اؤزۆنگ یاخچێ ، گؤزۆنگ یاخچێ ،
باخێشێنگنان غزل دۆردۆم ؛
یوْلونگ یاخچێ ، یوْلاق یاخچێ ،
ایمه جیلیگ ، گؤزل یاردێم ؛
یسسیرلره کؤمک ائتدینگ ،
بئله مرام هاردا گؤردۆم ؟
لاچچێن
💫💫💫💫💫
Eling yaxçı ,obang yaxçı ,
Dudaq yaxçı , qucaq behçi ;
Diling yaxçı , deyiş yaxçı ,
Türkü deding , bal,a oxçu ;
Sağıng yaxçı , solung yaxçı ,
Tat,a xəncər , yad,a bexçi .
Özüng yaxçı , gözüng yaxçı ,
Baxışıngnan qəzəl dürdüm ;
Yolung yaxçı , yolaq yaxçı ,
Iməcilig , gözəl yardım ;
Yəssirlər,ə kömək etding ,
Belə məram , har,da gördüm ?
💫💫💫💫💫
بئهچی : درختچه ای سردسیری با گلهای زیبا
دئییش : لهجه
بالا اوْخچو : قاصد عسل ، پیام آور عسل
تات : بیگانه ، دشمن
یاد : بیگانه ، دشمن
بئخچی : اره
اؤز öz : ذات ، وجود ، مایه ، جوهر ، سیرت ، باطن
اۆز üz : متضاد اؤز ، صورت ، نما ، ظاهر
یوْلاق : مرام ، مسلک
ایمه جیلیگ : کمک کردن بدون مزد
ایمه جی : یاور ، خادم / رکن ایم به معنی خدمت کردن و سازمان دادن است . ایمداد هم با همین رکن ساخته شده
یاردێم : کمک
یسسیر : صفت مبالغه ی توْرکی به معنی بسیار اندوهگین / رکن یس ، همان یاس است به معنی عزا ، ماتم و اندوه
ایر ir : تلفظ دیگری از ائر er و ار ər به معنی انسان و شخص
کانال لاچچێن ، کانال زبان ، ادب و فرهنگ توْرک
ائلینگ یاخچێ ، اوْبانگ یاخچێ ،
دوداق قوْنچا ، قوجاق بئهچی ؛
دیلینگ یاخچێ ، دئییش یاخچێ ،
تۆرکۆ دئدینگ ، بالا اوْخچو ؛
ساغێنگ یاخچێ ، سوْلونگ یاخچێ ،
تاتا خنجر ، یادا بئخچی ؛
اؤزۆنگ یاخچێ ، گؤزۆنگ یاخچێ ،
باخێشێنگنان غزل دۆردۆم ؛
یوْلونگ یاخچێ ، یوْلاق یاخچێ ،
ایمه جیلیگ ، گؤزل یاردێم ؛
یسسیرلره کؤمک ائتدینگ ،
بئله مرام هاردا گؤردۆم ؟
لاچچێن
💫💫💫💫💫
Eling yaxçı ,obang yaxçı ,
Dudaq yaxçı , qucaq behçi ;
Diling yaxçı , deyiş yaxçı ,
Türkü deding , bal,a oxçu ;
Sağıng yaxçı , solung yaxçı ,
Tat,a xəncər , yad,a bexçi .
Özüng yaxçı , gözüng yaxçı ,
Baxışıngnan qəzəl dürdüm ;
Yolung yaxçı , yolaq yaxçı ,
Iməcilig , gözəl yardım ;
Yəssirlər,ə kömək etding ,
Belə məram , har,da gördüm ?
💫💫💫💫💫
بئهچی : درختچه ای سردسیری با گلهای زیبا
دئییش : لهجه
بالا اوْخچو : قاصد عسل ، پیام آور عسل
تات : بیگانه ، دشمن
یاد : بیگانه ، دشمن
بئخچی : اره
اؤز öz : ذات ، وجود ، مایه ، جوهر ، سیرت ، باطن
اۆز üz : متضاد اؤز ، صورت ، نما ، ظاهر
یوْلاق : مرام ، مسلک
ایمه جیلیگ : کمک کردن بدون مزد
ایمه جی : یاور ، خادم / رکن ایم به معنی خدمت کردن و سازمان دادن است . ایمداد هم با همین رکن ساخته شده
یاردێم : کمک
یسسیر : صفت مبالغه ی توْرکی به معنی بسیار اندوهگین / رکن یس ، همان یاس است به معنی عزا ، ماتم و اندوه
ایر ir : تلفظ دیگری از ائر er و ار ər به معنی انسان و شخص
کانال لاچچێن ، کانال زبان ، ادب و فرهنگ توْرک
بارێش 🌈🌈🌈
هئچ بیلمیرگ هیسسیمیز نه دیر ، دویغوموز نه ،
هئچ بیلمیرگ دوْسسوموز کیم ، دۆشمنیمیز کیم ،
هئچ بیلمیرگ قوسسامێز نه دیر ، قایغێمێز نه ،
هئچ یئرده ، هئچ ایچین بیربیردن کۆسمۆشگ .
بیری یوْخ دئیه نسسینگیز ؟ باککێنگێز نه ؟
نیج اوْلموش گئنه ؟ باغێرماگ ، باققێنگێز نه ؟
بیربیره هققینگیز نه دیر ؟ هاککێنگێز نه ؟
هئچ یئرده ، هئچ ایچین ایلگه یی کسمیشگ .
دئیه کی سیزلری ، بیر دالان ویل دالار ،
سیزلری ، بیر جی و بیر بردله یوْرار ،
یئر سیفت اوْلاندا ، اؤککۆز اؤککۆزدن گؤره ر ،
بارێشێنگ ! گؤره م بوررایێ باسمێشاگ .
الیاس بهرامپور ( لاچچێن )
🌈🌈🌈🌈🌈
هیسس hiss : تلفظ دیگری از ایز و ایس به معنی اثر ، نشانه ، درک
دویغو duyğu : حس ، درک
قایغێ qayğı : تشویش ، اضطراب ، پریشانی
کۆسمۆشگ küsmüşəg : قهر کرده ایم
نسسینگیز nəssingiz : چه تان است ؟ چه تان شده ؟
باک bakk : باتشدید ک ساکن ، ناراحتی ، مشکل ، گرفتاری
باق baqq : با تشدید ق ساکن ، فریاد کردن ، نعره زدن
هاک hakk : با تشدید ک ساکن ، بهانه جویی ، پیله کردن ، ایراد گرفتن ، به جان کسی افتادن
ایلگه ilgə : ارتباط ، بستگی ، پیوند
دالار dalar : میدرد
جی ci : یوغ ، چوبی که به هنگام شخم به گردن گاو بسته میشود
بردله bərdələ : خرمنکوبی که با حیوان کشیده میشود ، خیش ، دستگاه کشت و شخم سومری که در لغتنامه به شکل bardili آمده
bardili :
a plow خیش ، گاوآهن
بردله از رکن بر ( بار : رفتن ) + دله : خراش دهنده ( سوراخ کننده ) ساخته شده است .
یئر سیفت . . . : ضرب المثلی به این معنی :
آن گاه که زمین سفت باشد ، گاوها سختی کار شخم را به گردن هم می اندازند
یوْرار yorar : می آزارد ، خسته میکند
بوررا burra : گندم بریده شده ، بخشی از توده ی دسته های گندم که برای کوبیده شدن بر زمین خرمن پهن میکنند
لاچچێن کانالێ ، تۆرک کانالێ
https://telegram.me/borlachin1
هئچ بیلمیرگ هیسسیمیز نه دیر ، دویغوموز نه ،
هئچ بیلمیرگ دوْسسوموز کیم ، دۆشمنیمیز کیم ،
هئچ بیلمیرگ قوسسامێز نه دیر ، قایغێمێز نه ،
هئچ یئرده ، هئچ ایچین بیربیردن کۆسمۆشگ .
بیری یوْخ دئیه نسسینگیز ؟ باککێنگێز نه ؟
نیج اوْلموش گئنه ؟ باغێرماگ ، باققێنگێز نه ؟
بیربیره هققینگیز نه دیر ؟ هاککێنگێز نه ؟
هئچ یئرده ، هئچ ایچین ایلگه یی کسمیشگ .
دئیه کی سیزلری ، بیر دالان ویل دالار ،
سیزلری ، بیر جی و بیر بردله یوْرار ،
یئر سیفت اوْلاندا ، اؤککۆز اؤککۆزدن گؤره ر ،
بارێشێنگ ! گؤره م بوررایێ باسمێشاگ .
الیاس بهرامپور ( لاچچێن )
🌈🌈🌈🌈🌈
هیسس hiss : تلفظ دیگری از ایز و ایس به معنی اثر ، نشانه ، درک
دویغو duyğu : حس ، درک
قایغێ qayğı : تشویش ، اضطراب ، پریشانی
کۆسمۆشگ küsmüşəg : قهر کرده ایم
نسسینگیز nəssingiz : چه تان است ؟ چه تان شده ؟
باک bakk : باتشدید ک ساکن ، ناراحتی ، مشکل ، گرفتاری
باق baqq : با تشدید ق ساکن ، فریاد کردن ، نعره زدن
هاک hakk : با تشدید ک ساکن ، بهانه جویی ، پیله کردن ، ایراد گرفتن ، به جان کسی افتادن
ایلگه ilgə : ارتباط ، بستگی ، پیوند
دالار dalar : میدرد
جی ci : یوغ ، چوبی که به هنگام شخم به گردن گاو بسته میشود
بردله bərdələ : خرمنکوبی که با حیوان کشیده میشود ، خیش ، دستگاه کشت و شخم سومری که در لغتنامه به شکل bardili آمده
bardili :
a plow خیش ، گاوآهن
بردله از رکن بر ( بار : رفتن ) + دله : خراش دهنده ( سوراخ کننده ) ساخته شده است .
یئر سیفت . . . : ضرب المثلی به این معنی :
آن گاه که زمین سفت باشد ، گاوها سختی کار شخم را به گردن هم می اندازند
یوْرار yorar : می آزارد ، خسته میکند
بوررا burra : گندم بریده شده ، بخشی از توده ی دسته های گندم که برای کوبیده شدن بر زمین خرمن پهن میکنند
لاچچێن کانالێ ، تۆرک کانالێ
https://telegram.me/borlachin1
Telegram
لاچچێن
لاچچؽن ( شاهین )
موْبارک ، موْباراک ، موْباراگ
انسان همواره در معرض شیوع بیماریهای واگیرداری مانند وبا ، آبله ، سرخک ، مخملک ، سیاه سرفه و . . . بوده است .
واکسینه کردن کودکان از هزاران سال پیش از زمان توْرکهای سومر در میان توْرکهای جهان رایج بوده و اروپاییها این روش را از توْرکها تقلید کرده اند . توْرکها به جای کلمه ی واکسیناسیون ، کلمه ی موْباراک را به کار میبردند . برای ایمنی کودکانی که به بیماری مبتلا نشده بودند ، زنی کاردان بازوی کودک را کاملا می شست و تمیز میکرد . بعد یک سوزن تمیز را چند بار در کنار هم بر بازوی کودک فرو میکرد تا خون بیاید . بعد با یک پنبه ی تمیز آب دهان کودک بیمار را بر روی سوراخهای روی بازوی کودک سالم میمالید . آب دهان کودک بیمار از زیر پوست کودک سالم وارد خون میشد و کودک سالم بعد از یکی دو روز بیماری را به صورت خیلی خفیف پشت سر میگذاشت . به این ترتیب در برابر بیماری مقاومت پیدا میکرد . این روش تا پنجاه سال پیش در میان قشقاییها و دیگر توْرکهای جنوب ایران رایج بود و اصطلاح « موْباراک قازماگ » را به کار میبردند .
ریشه یابی کلمه ی موْباراک
بیشترین ارکان تک - هجایی زبان توْرکی در لغتنامه ی توْرکی سومری آمده است :
mu :
incantation جادو ، افسون ، طلسم
barag :
spread out گستردن ، پهن کردن
نتیجه گیری
۱- واکسیناسیون روشی برای مهار بیماریها است که مبدع آن تۆرکها هستند .
۲- اروپاییها به جای موْباراک کلمه ی واکسیناسیون را به کار برده اند .
۳- با توجه به معنی مو و باراگ ، کلمه ی موْباراک را چنین معنی میکنیم :
موْباراک : افسون گسترده ، طلسم فراگیر
الیاس بهرامپور ( لاچچێن ) ، شاعر ، نویسنده ، منتقد ، مترجم ، پژوهشگر ، زبان شناس و اتیمولوژیست توْرک
منبع :
Sumerian English Dictionary by Pensilvania University ( EPSD )
کانال لاچچێن ، کانال زبان و ادب توْرک
https://telegram.me/borlachin1
انسان همواره در معرض شیوع بیماریهای واگیرداری مانند وبا ، آبله ، سرخک ، مخملک ، سیاه سرفه و . . . بوده است .
واکسینه کردن کودکان از هزاران سال پیش از زمان توْرکهای سومر در میان توْرکهای جهان رایج بوده و اروپاییها این روش را از توْرکها تقلید کرده اند . توْرکها به جای کلمه ی واکسیناسیون ، کلمه ی موْباراک را به کار میبردند . برای ایمنی کودکانی که به بیماری مبتلا نشده بودند ، زنی کاردان بازوی کودک را کاملا می شست و تمیز میکرد . بعد یک سوزن تمیز را چند بار در کنار هم بر بازوی کودک فرو میکرد تا خون بیاید . بعد با یک پنبه ی تمیز آب دهان کودک بیمار را بر روی سوراخهای روی بازوی کودک سالم میمالید . آب دهان کودک بیمار از زیر پوست کودک سالم وارد خون میشد و کودک سالم بعد از یکی دو روز بیماری را به صورت خیلی خفیف پشت سر میگذاشت . به این ترتیب در برابر بیماری مقاومت پیدا میکرد . این روش تا پنجاه سال پیش در میان قشقاییها و دیگر توْرکهای جنوب ایران رایج بود و اصطلاح « موْباراک قازماگ » را به کار میبردند .
ریشه یابی کلمه ی موْباراک
بیشترین ارکان تک - هجایی زبان توْرکی در لغتنامه ی توْرکی سومری آمده است :
mu :
incantation جادو ، افسون ، طلسم
barag :
spread out گستردن ، پهن کردن
نتیجه گیری
۱- واکسیناسیون روشی برای مهار بیماریها است که مبدع آن تۆرکها هستند .
۲- اروپاییها به جای موْباراک کلمه ی واکسیناسیون را به کار برده اند .
۳- با توجه به معنی مو و باراگ ، کلمه ی موْباراک را چنین معنی میکنیم :
موْباراک : افسون گسترده ، طلسم فراگیر
الیاس بهرامپور ( لاچچێن ) ، شاعر ، نویسنده ، منتقد ، مترجم ، پژوهشگر ، زبان شناس و اتیمولوژیست توْرک
منبع :
Sumerian English Dictionary by Pensilvania University ( EPSD )
کانال لاچچێن ، کانال زبان و ادب توْرک
https://telegram.me/borlachin1
Telegram
لاچچێن
لاچچؽن ( شاهین )
دلی ، دلیجه 💫💫💫
پرندگان شکاری در نزد توْرکها بستگی به جثه و شکل فیزیکی و توانمندیهایی که دارند با نامهای مختلف شناخته میشوند .
دال dal
قارتال qartal
اوْوقاپ owqap ( عقاب )
ترلان tərlan
توْغروْل toğrul
چغری çəğri ( چاغرێ )
توْغان toğan ( دوْغان )
کرگز kərgəz ( به توْرکی سومری کرکید )
قیرغی qirği
لاچچێن laççın
دلیجه dəlicə
رکن دال در زبان توْرکی به معنی پریدن ، پرنده و عظیم است . دال پرنده ی شکاری بزرگی است که از همه ی شکارچیها بزرگتر میباشد .
با افزودن پسوند « ی » ( i ) به رکن دال یا دل ، دلی ساخته شده که علاوه بر معنی دیوانه معنی درنده و پرنده ی شکاری را هم دارد . یاران کوْراوْغلو را « دلی » میگفتند که همان معنی پرنده ی شکارچی را دارد .
دیگر این که با افزودن « یل » به رکن دل ، « دلیل » ساخته شده که نوعی سوزن برای دوختن اشیای ضخیم مانند گونی است که به فارسی جوالدوز میگویند . این کلمه در توْرکی سومری به شکل dala آمده :
dala :
1- needle سوزن
2- a lance نیشتر ، نیزه ی کوچک
مورد دیگر دلیل برای سخن برا ، قاطع و منطقی نیز به کار میرود .
در توْرکی سومری آمده :
dal :
to fly پرواز کردن
رکن جی ( چی ) در زبان توْرکی معنی کوچک بودن را میرساند و دلیجه به معنی پرنده ی شکاری کوچک است .
شاید دیده باشید که پرنده ای در سطحی بالاتر از زمین در حال بال زدن باشد ، اما جلوتر نرود . این پرنده همان دلیجه است .
دلیجه با جثه ی کوچک ، قدرت بینایی استثنایی و سرعت فوق العاده ی خود در مسیر صعود هوای گرم از زمین قرار میگیرد و با کمترین تلاش خود را در فضا نگه میدارد و موجودات زمینی را زیر نظر میگیرد تا در فرصت مناسب آنها را شکار کند .
نتیجه
۱- دلی : پرنده ی شکاری
۲- دلیجه : پرنده ی شکاری کوچک
الیاس بهرامپور ( لاچچێن ) ، شاعر و زبان شناس توْرک
منبع
Sumerian English Dictionary by Pensilvania University ( EPSD )
پرندگان شکاری در نزد توْرکها بستگی به جثه و شکل فیزیکی و توانمندیهایی که دارند با نامهای مختلف شناخته میشوند .
دال dal
قارتال qartal
اوْوقاپ owqap ( عقاب )
ترلان tərlan
توْغروْل toğrul
چغری çəğri ( چاغرێ )
توْغان toğan ( دوْغان )
کرگز kərgəz ( به توْرکی سومری کرکید )
قیرغی qirği
لاچچێن laççın
دلیجه dəlicə
رکن دال در زبان توْرکی به معنی پریدن ، پرنده و عظیم است . دال پرنده ی شکاری بزرگی است که از همه ی شکارچیها بزرگتر میباشد .
با افزودن پسوند « ی » ( i ) به رکن دال یا دل ، دلی ساخته شده که علاوه بر معنی دیوانه معنی درنده و پرنده ی شکاری را هم دارد . یاران کوْراوْغلو را « دلی » میگفتند که همان معنی پرنده ی شکارچی را دارد .
دیگر این که با افزودن « یل » به رکن دل ، « دلیل » ساخته شده که نوعی سوزن برای دوختن اشیای ضخیم مانند گونی است که به فارسی جوالدوز میگویند . این کلمه در توْرکی سومری به شکل dala آمده :
dala :
1- needle سوزن
2- a lance نیشتر ، نیزه ی کوچک
مورد دیگر دلیل برای سخن برا ، قاطع و منطقی نیز به کار میرود .
در توْرکی سومری آمده :
dal :
to fly پرواز کردن
رکن جی ( چی ) در زبان توْرکی معنی کوچک بودن را میرساند و دلیجه به معنی پرنده ی شکاری کوچک است .
شاید دیده باشید که پرنده ای در سطحی بالاتر از زمین در حال بال زدن باشد ، اما جلوتر نرود . این پرنده همان دلیجه است .
دلیجه با جثه ی کوچک ، قدرت بینایی استثنایی و سرعت فوق العاده ی خود در مسیر صعود هوای گرم از زمین قرار میگیرد و با کمترین تلاش خود را در فضا نگه میدارد و موجودات زمینی را زیر نظر میگیرد تا در فرصت مناسب آنها را شکار کند .
نتیجه
۱- دلی : پرنده ی شکاری
۲- دلیجه : پرنده ی شکاری کوچک
الیاس بهرامپور ( لاچچێن ) ، شاعر و زبان شناس توْرک
منبع
Sumerian English Dictionary by Pensilvania University ( EPSD )
دۆشۆنجه نگ هالاز دیر 🌈🌈🌈
Düšüncəng halaz dir 🌈🌈🌈
هر نه یی اۆره گدن ایسته سنگ ، سچرنگ ،
هرپه یی هرسه ده اێسلاسانگ ، بیچرنگ ،
قوْرشونلو گرمنی ، فیکر ائتسنگ آچارانگ ،
دۆشۆنجه نگ هالاز دیر ، یاخچێسێ هالای .
آختارسانگ ، هر گیزلی ایتیگی تاپارانگ ،
دوْغرولسانگ ، هرگیزلی بیتیگی یاپارانگ ،
اێنانسانگ ، اوللوزو اوزایدان قاپارانگ ،
تارێنێنگ امریندن ، موشگیللار قولای .
لاچچێن
🌈🌈🌈🌈🌈
Hər nə,yi ürəg,dən istəsəng , səçərəng ,
Hərpəyi hərsə,də ıslasang , biçərəng ,
Qorşunlu gərmən,i , fikr etsəng açarang ,
Düşüncəng halaz dir , yaxçı,sı halay .
Axtarsang , hər gizli itig,i taparang ,
Doğrulsang , Hərgizli bitig,i yaparang ,
İnansang , ulluz,u uzay,dan qaparang ,
Tarınıng əmrin,dən , muşgıllar qulay .
🌈🌈🌈🌈🌈
هر نه : هر چیز
هرپه : تلفظ دیگری از آرپا ، جو
هرسه : زمین آیش
قوْرشون : فلز سرب
گرمن : دیواره ، حصار
دۆشۆنجه : فکر ، اندیشه
هالاز : گندم یا جو خودرو
هالای : مقدس ، رقص مقدس توْرکها به دور آتش
هر گیزلی : هر چیز مخفی
ایتیگ : گم شده
هرگیزلی : غیر ممکن ، نشدنی
دوْغرولسانگ : اگر برخیزی
بیتیگ : نامه ، نوشته
اوزای : آسمان ، فضا ، جهان بیکران
قولای : آسان
لاچچێنا قوْشولونگ !
https://telegram.me/borlachin1
Düšüncəng halaz dir 🌈🌈🌈
هر نه یی اۆره گدن ایسته سنگ ، سچرنگ ،
هرپه یی هرسه ده اێسلاسانگ ، بیچرنگ ،
قوْرشونلو گرمنی ، فیکر ائتسنگ آچارانگ ،
دۆشۆنجه نگ هالاز دیر ، یاخچێسێ هالای .
آختارسانگ ، هر گیزلی ایتیگی تاپارانگ ،
دوْغرولسانگ ، هرگیزلی بیتیگی یاپارانگ ،
اێنانسانگ ، اوللوزو اوزایدان قاپارانگ ،
تارێنێنگ امریندن ، موشگیللار قولای .
لاچچێن
🌈🌈🌈🌈🌈
Hər nə,yi ürəg,dən istəsəng , səçərəng ,
Hərpəyi hərsə,də ıslasang , biçərəng ,
Qorşunlu gərmən,i , fikr etsəng açarang ,
Düşüncəng halaz dir , yaxçı,sı halay .
Axtarsang , hər gizli itig,i taparang ,
Doğrulsang , Hərgizli bitig,i yaparang ,
İnansang , ulluz,u uzay,dan qaparang ,
Tarınıng əmrin,dən , muşgıllar qulay .
🌈🌈🌈🌈🌈
هر نه : هر چیز
هرپه : تلفظ دیگری از آرپا ، جو
هرسه : زمین آیش
قوْرشون : فلز سرب
گرمن : دیواره ، حصار
دۆشۆنجه : فکر ، اندیشه
هالاز : گندم یا جو خودرو
هالای : مقدس ، رقص مقدس توْرکها به دور آتش
هر گیزلی : هر چیز مخفی
ایتیگ : گم شده
هرگیزلی : غیر ممکن ، نشدنی
دوْغرولسانگ : اگر برخیزی
بیتیگ : نامه ، نوشته
اوزای : آسمان ، فضا ، جهان بیکران
قولای : آسان
لاچچێنا قوْشولونگ !
https://telegram.me/borlachin1
هه وس 💫💫💫 həvəs
بیر کوْهران قتیر دیر هه وس ،
ایستر کی هر یانا چاپا ؛
هرنه کی گؤزاینن گؤرۆر ،
ایستر کی آغز اینان قاپا ؛
آجێز دیر الیندن اینسان ،
ایستر کی هرزه یی تاپا ؛
آغێل اوْ دور کی فیکر اینن ،
قیل - اوْودار بوْینونا یاپا ؛
دالێنا آرام جۆل آتا ،
فیزیردن پالانا تپه .
لاچچێن
💫💫💫💫💫
Bir kohran qətir dir həvəs ,
istər ki hər yan,a çapa ;
Hər nə ki göz,inən görür ,
istər ki ağz,ınan qapa ;
Acız dir əlin,dən insan ,
istər ki hərzə,yi tapa ;
Ağıl O dur ki fikr,inən ,
Qil - owdar boynun,a yapa ;
Dalın,a aram cül ata ,
Fizir,dən palan,a təpə .
💫💫💫💫💫
کوْهران : کوْه ( قوْه ، بیابان ) + ران ، رها شده در دشت و بیابان
قتیر : مخلوط ، آمیخته ، چند رگه ، نام حیوانی که از آمیزش اسب و الاغ به وجود می آید .
هه وس : وسوسه
چاپا : بتازد
آجێز : آزرده ، غمگین ، ناراحت / رکن آج شکل دیگر آز و ائز است به معنی آزردن ، ساییدن و فرسودن
تاپا : عبادت کند / رکن تاپ علاوه بر یافتن معنی عبادت کن را نیز دارد
آغێل : آغ ( سفید ، برجسته ، بالا ، خرد ) + ایل ( ایر ، ائر : انسان ) ، انسان برجسته ، انسان خردمند
اوْودار : اوْو ( شکار ) + دار ( محدود کردن ، بستن ) ، طنابی برای بستن شکار یا حیوان
فیزیر : گیاهی که الیاف آن رابه خاطر سبکی داخل پالان میکنند
قیل - اوْودار : افسار مویین
پالانا فیزیردن تپه : کنایه از این که بر پشتش پالان بگذارد ( سوارش شود و مطیعش کند )
پالان : زین مخصوص الاغ و قاتر که درون بافته ای ضخیم را با کاه و کلش پر میکنند تا فشار بار پشت حیوان را نیازاد
تپه : فرو کند ، بچپاند
کانال لاچچێن ، کانال زبان و ادب توْرک
بیر کوْهران قتیر دیر هه وس ،
ایستر کی هر یانا چاپا ؛
هرنه کی گؤزاینن گؤرۆر ،
ایستر کی آغز اینان قاپا ؛
آجێز دیر الیندن اینسان ،
ایستر کی هرزه یی تاپا ؛
آغێل اوْ دور کی فیکر اینن ،
قیل - اوْودار بوْینونا یاپا ؛
دالێنا آرام جۆل آتا ،
فیزیردن پالانا تپه .
لاچچێن
💫💫💫💫💫
Bir kohran qətir dir həvəs ,
istər ki hər yan,a çapa ;
Hər nə ki göz,inən görür ,
istər ki ağz,ınan qapa ;
Acız dir əlin,dən insan ,
istər ki hərzə,yi tapa ;
Ağıl O dur ki fikr,inən ,
Qil - owdar boynun,a yapa ;
Dalın,a aram cül ata ,
Fizir,dən palan,a təpə .
💫💫💫💫💫
کوْهران : کوْه ( قوْه ، بیابان ) + ران ، رها شده در دشت و بیابان
قتیر : مخلوط ، آمیخته ، چند رگه ، نام حیوانی که از آمیزش اسب و الاغ به وجود می آید .
هه وس : وسوسه
چاپا : بتازد
آجێز : آزرده ، غمگین ، ناراحت / رکن آج شکل دیگر آز و ائز است به معنی آزردن ، ساییدن و فرسودن
تاپا : عبادت کند / رکن تاپ علاوه بر یافتن معنی عبادت کن را نیز دارد
آغێل : آغ ( سفید ، برجسته ، بالا ، خرد ) + ایل ( ایر ، ائر : انسان ) ، انسان برجسته ، انسان خردمند
اوْودار : اوْو ( شکار ) + دار ( محدود کردن ، بستن ) ، طنابی برای بستن شکار یا حیوان
فیزیر : گیاهی که الیاف آن رابه خاطر سبکی داخل پالان میکنند
قیل - اوْودار : افسار مویین
پالانا فیزیردن تپه : کنایه از این که بر پشتش پالان بگذارد ( سوارش شود و مطیعش کند )
پالان : زین مخصوص الاغ و قاتر که درون بافته ای ضخیم را با کاه و کلش پر میکنند تا فشار بار پشت حیوان را نیازاد
تپه : فرو کند ، بچپاند
کانال لاچچێن ، کانال زبان و ادب توْرک
اۆززه گ ، اؤززه گ
شایاد ائشیتمیش اوْلانگێز بیر آدام کی چوْخ تنبل دیر ، دئیوْرلار :
« فیلانێنێنگ اۆززه گی اۆززۆلمۆش »
Fılanınıg üzzəg,i üzzülmüş .
یا بیر پارا اوْبادا :
« فیلانێنێنگ اؤززه گی اۆززۆلمۆش »
Fılanınıng özzəg,i üzzülmüş .
بو اؤززه گ نه دیر کی اۆززۆلمۆش ؟
دیوان اللغاتدا شیخ ماهمود کاشغارلێ یازمێش :
اؤزه ک özək : رگی در اندرون کمر . اله اوْردا بیر حدیث پئیغمبردن ( ص ) یازمێش :
« ما زالت اکله خَیبرَ تُعاوِدنی فی کُل عام حتی کان هذا اَوان قَطِعَ اَبهَری .
پیوسته هر سال [ گزند ] لقمه خیبر بر من روی می آورد ، چنان می نماید که رگ ابهرم قطع شده است . »
لاروس سؤزلۆگۆنده ابهر ایچین بئله گلمیش :
الابهر : پشت « فلان شدید الابهر » فلانی سخت پشت است .
و « الابهران » دو رگند که از پشت بیرون می آیند و همه ی سرخ رگها از آن ها منشعب میشوند . رگ ابهر در گردن « ورید » و در سینه « ابهر » و در سر « نأمه » و در پشت « وتین » و در ران « نسا » و در ساق پا « صافن » نامیده می شود .
سوْنوچ
فیلانێنێنگ اؤززه گی اۆززۆلمۆش : شریان فلانی قطع شده است ( در حال مرگ است )
الیاس بهرامپور ( لاچچێن ) ، شاعر و زبان شناس توْرک
منابع :
دیوان اللغات الترک ، شیخ محمود کاشغری
فرهنگ عربی - فارسی لاروس ، دکتر خلیل جر ، مترجم سید حمید طبیبیان
لاچچێنا قوْشولونگ
https://telegram.me/borlachin1
شایاد ائشیتمیش اوْلانگێز بیر آدام کی چوْخ تنبل دیر ، دئیوْرلار :
« فیلانێنێنگ اۆززه گی اۆززۆلمۆش »
Fılanınıg üzzəg,i üzzülmüş .
یا بیر پارا اوْبادا :
« فیلانێنێنگ اؤززه گی اۆززۆلمۆش »
Fılanınıng özzəg,i üzzülmüş .
بو اؤززه گ نه دیر کی اۆززۆلمۆش ؟
دیوان اللغاتدا شیخ ماهمود کاشغارلێ یازمێش :
اؤزه ک özək : رگی در اندرون کمر . اله اوْردا بیر حدیث پئیغمبردن ( ص ) یازمێش :
« ما زالت اکله خَیبرَ تُعاوِدنی فی کُل عام حتی کان هذا اَوان قَطِعَ اَبهَری .
پیوسته هر سال [ گزند ] لقمه خیبر بر من روی می آورد ، چنان می نماید که رگ ابهرم قطع شده است . »
لاروس سؤزلۆگۆنده ابهر ایچین بئله گلمیش :
الابهر : پشت « فلان شدید الابهر » فلانی سخت پشت است .
و « الابهران » دو رگند که از پشت بیرون می آیند و همه ی سرخ رگها از آن ها منشعب میشوند . رگ ابهر در گردن « ورید » و در سینه « ابهر » و در سر « نأمه » و در پشت « وتین » و در ران « نسا » و در ساق پا « صافن » نامیده می شود .
سوْنوچ
فیلانێنێنگ اؤززه گی اۆززۆلمۆش : شریان فلانی قطع شده است ( در حال مرگ است )
الیاس بهرامپور ( لاچچێن ) ، شاعر و زبان شناس توْرک
منابع :
دیوان اللغات الترک ، شیخ محمود کاشغری
فرهنگ عربی - فارسی لاروس ، دکتر خلیل جر ، مترجم سید حمید طبیبیان
لاچچێنا قوْشولونگ
https://telegram.me/borlachin1
Telegram
لاچچێن
لاچچؽن ( شاهین )