لاچچێن
367 subscribers
44 photos
28 videos
22 files
570 links
لاچچؽن ( شاهین )
Download Telegram
توتاشما 💢 tutaşma

سئوینمگ توتاشما وارێ ؛
تارێدان ایستیرم :
یاخچێلیگ اوزایدان یئتیشه !
کؤنلۆنگۆز کندینه توتاشا !
اۆره گلر ایسسیده ،
دامارلار خوْشلوگو هیس ائده .

لاچچێن

💢💢💢

Sevinməg tutaşma varı ;
Tarı,dan istirəm :
Yaxçılıg uzay,dan yetişə !
Könlüngüz kəndin,ə tutaşa !
Ürəglər issidə !
Damarla xoşlug,u hiss edə !

💢💢💢

سئوینمگ : شاد شدن ، به وجد آمدن
توتاشما : سرایت ، انتقال
اوزای : آسمان
یئتیشه : برسد
کند : آبادی ، شهر
توتاشا : سرایت کند ، انتقال یابد
ایسسیده : تب کند
دامار : رگ
هیس ائده : درک کند ، پی ببرد

لاچچێنا قوْشولونگ !
گۆن گلمیش 🌼 gün gəlmiş

گۆن گلمیش نور یاغا ،
آینایێ هور ساغا ؛
دیرچله قوْز ایگید ،
تور خانێم ! تور آغا .

گۆن گلمیش تینج آخا ،
کؤلگه ینن پینج - یاخا ؛
ال قوْیموش آللێنا ،
سککیزه سینگ باخا ‌

گۆن گلمیش اۆس هیغه ،
آللێندا خاس چیغه ؛
ال آتمێش پنگه یه ،
خورمادان سیس ییغه .

لاچچێن

🌼🌼🌼

Gün gəlmiş nur yağa ,
Aynayı hur sağa ;
Dirçələ qoz igid ,
Tur xanım ! Tur ağa !

Gün gəlmiş tinc axa ,
Kolgəynən pinc - yaxa ;
Əl qoymuş allına ,
Səkkiz,e sing baxa .

Gün gəlmiş üs hiğə ,
Allın,da xas çiğə ;
Əl atmış pəngəyə ,
Xurmadan sis yığə .

🌼🌼🌼

دیرچله : جوانه بزند ، رشد کند
هیغه : سمت ، طرف
چیغه : کاکل ، کلاله
پنگه : بخشی از شاخه ی یک درخت
سیس : خرمای نارس
تینج : جوانه
آخا : برخیزد ، بروید
پینج - یاخا : دست به یقه ، درگیر شدن
چنگه : زنخدان ، چانه
سککیز : سالم و سر زنده ، نام تیره ای در قشقایی به جا مانده از توْرکهای ساکا
سینگ : دقیق نگریستن


لاچچێنا قوْشولونک
چرم چیست ؟

چرم çərm توده ی عظیمی از ماسه سنگ و گل رس فشرده که به شکل تخته تخته و ورقه ورقه به رنگهای خاکستری روشن ، خاکستری تیره ، سبز روشن و سبز تیره و آبی روشن و آبی تیره در سینه کش کوه ها و تپه ها دیده می شود . کلمه ی چرم به شکل مارن یا ( marl ) وارد دیگر زبانها شده است .
چرم در توْرکی سومری به شکل gar آمده :
gar :
to heap up توده کردن
ترکیب کانی شناسی آن کلسیت ، کوارتز ، آلبیت ، ایلیت و کلینوکلریت می باشد .
بعضی از چرمها آب تراوش میکنند . در دامنه ی شمالی رشته کوه دنا ارتفاع چرم به چندصد متر میرسد . چرم در مناطق گرمسیری هم وجود دارد .

24 / 4 / 7601 سومری
الیاس بهرامپور ( لاچچێن ) ، زبان شناس ، اتیمولوژیست و سومر شناس توْرک

منبع :
Sumerian English dictionary by Pensilvania Univetsity ( EPSD )

کانال لاچچێن ، کانال زبان ، ادب و فرهنگ توْرک

https://telegram.me/borlachin1
تامارزێ 🌼 tamarzı

آغارشێق قوْلوم دور و ،
مورسسه بوْیناق بوْینونگ ؛
آخێر بیر گۆن بیلرزیگ اوْلار .

داغارچێق کؤیلۆم دیر و ،
مواتتر ائیناق قوْینونگ ؛
آخێر بیر گۆن تامارزێ بولار .

لاچچێن

🌼🌼🌼

Ağarşıq qolum dur o ,
Murəssə boynaq boynung ;
Axır bir gün bilərzig olar .

Dağarçıq köylüm dir o ,
Muəttər eynaq qoynung ;
Axır bır gün tamarzı bular .

🌼🌼🌼

آغارشێق : صعودکننده ، بالارونده
مورسسه : برجسته ، والامقام ، نامی برای دخترها
بوْیناق : گردن سفید ، گردنه ی بلند
بیلرزیگ : حلقه ، طوق ، دستبند
داغارچێق : ظرف کوچک ، انبان ، کیسه
مواتتر : اثر خوش
مو : خوب ، خوش
اتتر : اثر ، نشان
ائیناق : شاداب ، مرتب
قوْین : آغوش
تامارزی : آرزوی حلال ، خواسته ی شایسته
تام : نیک ، کامل ، پاک ، حلال

لاچچێنا قوْشولونگ
دَن دانا 🔰 DƏN,DANA

زبان هر ملتی بازتابی از فرهنگ ، تمدن و تاریخ آن ملت است . ملت توْرک به عنوان نخستین ملت متمدن دنیا خدمات بزرگی به زبان ، فرهنگ و تمدن دنیا کرده که دیگر ملل را تا ابد وامدار خود کرده است .

در ایل بسیار کهن قشقایی در شراکت میان افراد آیینی هست که از نظر حقوقی به آن « دَن دانا » DƏN,DANA میگویند . در این نوع مشارکت مدنی مال ، حیوان و کالایی که برای فعالیت مشترک تجاری در نظر گرفته شده قیمت گذاری میشود تا در پایان هر سال از فعالیت مشترک ، اصل مال و کالا محفوظ بماند و سود حاصل از فعالیت مشارکت بر اساس مالکیت بین شرکا تقسیم شود .

ترکیب وصفی دن دانا از دو رکن معنادار ساخته شده :
دن + دان
دَن :
۱- پاک ، خالص
۲- سهم خالص هر فرد
دان :
۳- بخش مشخصی از یک مسیر یا سهم معینی از یک کالا
در توْرکی سومری چنین میخوانیم :
dən :
pure پاک ، خالص
clear پاک ، زلال

dan ( dana ) :
a unit of length واحدی برای یک مسیر
رکن « دان » اکنون به شکل « دانگ » هم به کار میرود که هم نمایانگر سهم مشارکت افراد در یک فعالیت جمعی است و هم نشان دهنده ی بخشی از یک محدوده ی آبادی ( آبادیها ) است . در گذشته هر ایالت را به چند بخش بزرگ تقسیم می کردند که به آن بادمان میگفتند و هر بادمان را به مناطق کوچکتری تقسیم کرده بودند که دان ( دانگ ) می گفتند . هر بادمان بر اساس گستردگی محدوده اش ، چهار یا شش دانگ را مشتمل میشد . مانند سرهد_شش دانگه که شامل شش بخش ( دانگ ) سمیرم ، فلارد ، وردشت ، پادنا ، حنا و خانمیرزا بود .

نتیجه
۱- دَن به معنی پاک و خالص است .
۲- دان ( دانگ ) به معنی بخش ، سهم و بهره است .
۳- دن دانا به معنی سهم خالص هر کدام از شرکا در معامله و تجارت است .

28 / 4 / 7601 سومری
الیاس بهرامپور ( لاچچێن ) ، شاعر ، نویسنده ، منتقد ، مترجم ، پژوهشگر ، زبان شناس ، اتیمولوزیست و سومر شناس توْرک

منبع :
Sumerian English Dictionary by Pensilvania University ( EPSD )

کانال لاچچێن یگانه کانال آموزش زبان ، ادب و فرهنگ توْرک در فضای مجاری
اؤیه ها ! 💫 ! öyə,ha

در زبان توْرکی در مقام تعجب ، عبارات و ترکیبات بسیاری به کار میرود . یکی از این ترکیبات « اؤیه ها » میباشد .

کلمه ی اؤیه öyə به معنی کلاغ سیاه است . این کلمه در زبان چینی که با توْرکی از یک ریشه است به شکل wūyā و در زبان انگلیسی دیگر زبان همریشه با توْرکی با اندکی تغییر به شکل raven آمده :
wūyā :
raven کلاغ سیاه
کلمه ی اؤیه در توْرکی معاصر و توْرکی سومری به شکل قاقا نیز آمده که به شکل قارقا هم تلفظ میشود :
ğağa :
a bird نوعی پرنده

رکن تک - هجایی ها ( ha ) به معنی علف و سبزه است که در توْرکی سومری چنین آمده :
ha :
vegetable گیاه ، سبزه
این رکن با تغییر در آواها به شکل گؤی göy هم تلفظ میشود .
رکن گؤی در زبان انگلیسی به شکل chive و در زبان چینی به شکل cài ( سای ) آمده :
chive پیازچه کوهی
cài : vegetable
در میان قشقاییها مثلی هست بدین مضمون :
"Əyəng olmayan,da , öyə yeyər"
اگر آقا نداشته باشی ، کلاغ تو را خواهد خورد .

نتیجه :
اؤیه ها : کلاغ سیاه و علف !

29 / 4 / 7601 سومری
الیاس بهرامپور ( لاچچێن ) ، شاعر ، نویسنده ، منتقد ، مترجم ، پژوهشگر ، زبان شناس ، اتیمولوژیست و سومرشناس توْرک

منبع :
Sumerian English Dictionary by Pensilvania University ( EPSD )
دیکشنری انگلیسی به انگلیسی آکسفورد
دیکشنری انگلیسی به چینی پلیکو
دیکشنری توْرکی آزربایجانی به فارسی استاد بهزاد بهزادی
دیکشنری قاشقایی سؤزلۆگۆ استاد اسدالله مردانی

کانال لاچچێن ، یگانه کانال آموزش زبان ، ادب و فرهنگ توْرک از طریق فضای مجازی
نیماردلی 🌼 Nimardlı

قوْینونگو هئل ایسی ایلر ،
بوْینونگو گۆل اۆزۆ تلر ،
ائینینگی بال بئزی بلر ،
گؤرمه لی گؤرگۆینک یالاما !

بیر تالا تئلینگنن دۆشر ،
انشیریق سارێما ائدر ،
قوْببایا تپ چالار قجر ،
تپچیلر چاپێغا ، آلاما .

عطر ایسی گۆنشدن قوْپار ،
تله باز تله سیگ قاپار ،
گرایلێ گۆنئیده یاپار ،
گلایێل قوْزایدا قالاما .

مسس اوْلار نیماردلێ سحر ،
سوْغرایێل قاپێیا گلر ،
لاچچێنا باشێنێ اه یر ،
ملایێک صف چکر سلاما .

لاچچێن

🌼🌼🌼

Qoyn,ung,u hel is,i ilər ,
Boyn,ung,u gül üz,ü tələr ,
Eyn,ing,i bal bez,i bələr ,
Görməli görgü,yəng Yalama !

Bir tala teling,nən düşər ,
Ənşiriq sarıma edər ,
Təp çalar qobba,ya qəcər ,
Təbçilər çapığ,a , alam,a .

Ətr is,i günəşdən qopar ,
Tələbaz tələsig qapar ,
Gəraylı güney,də yapar ,
Gəlayıl qozay,da qalama .

Məss olar Nimardlı səhər ,
Soğrayıl qapı,ya gələr ,
Baş,ın,ı Laççın,a əyər ,
Məlayık səf çəkər səlam,a .

🌼🌼🌼

نیماردلێ : انسان بلند آوازه ، نام یکی از تیره های قشقایی
نیم ، نیما : والا ، متعالی / در زبان تاجیک نیم معنی نصف را دارد . اما نیم در زبان توْرکی بزرگی و عظمت را میرساند . در توْرکی سومری آمده :
nim :
( to be high ) والا ، متعال
ar ( ard ) :
( hymn ) of praise ستایش کردن
fame شهرت ، آوازه
تلر : طلب میکند
ائین : قامت ، اندام
بئز : سفید ، پارچه ی سفیدی از جنس پنبه
بلر : میپوشاند ، قنداق میکند
گؤرگۆ : اعجوبه ، استثنایی
یالاما ( یلمه ) : بسیار پرخروش ، گاو قدرتمند خروشان ، نام تیره ای بسیار متمول و دلاور در ایل قشقایی / رکن یال ( یل ) در زبان انگلیسی به شکل yell و در زبان چینی به شکل yāo آمده

انشیریق : دروازه ی درخشان آسمان ، مشرق
سارێما : پود قالی ، پاپیچ
قوْببا : برجسته ، گنبد
قجر : درخشان ، مزین
توْخویار : میبافد
تپ چالار : رج قالی را میکوبد
تپچیلر : میدوزد ، به هم وصل میکند
چاپێق : یک چهارم از نقش قالی در چهار گوشه ی آن
آلام : حاشیه ی قالی ، در بر گیرنده ، دنیا
قوْزای : سمت شمال ، رنگین کمان
تله باز : دیوار استوار ، ایل مقاوم و پابرجا ، نام تیره ای در قشقایی
تله سیگ : شتابان
گرایلی : قهرمان ، بهادر ، نام تیره ای در قشقایی
گۆنئی : جنوب
قوْزای : درخشان ، رنگارنگ ، رنگین کمان ، شمال
قالاما : روی هم جمع شده ، انبوه
سوْغرایێل : سروش ، جبرئیل
لاچچێن : بسیار مقاوم ، خستگی ناپذیر ، تخلص شاعر

کانال لاچچین ، یگانه کانال آموزش زبان و ادب توْرک در فضای مجازی

https://telegram.me/borlachin1
در dər ، دره dərə ، درین dərin ، دریا dərya

در زبان بشر بعضی از مفاهیم ، اولیه هستند و بعضی دیگر ثانویه و تبعی .
رکن تک - هجایی « در » dər در گویش توْرکهای جنوب ایران به معنی تراویدن ، تراوش ، ترشح ، عرق بدن و آب میباشد که تر هم تلفظ میشود . یک مثال :
ایسسیدمیشم ، درله میشم ( ترله میشم ) : تب کرده ام و عرق کرده ام .
این رکن در توْرکی سومری چنین آمده است :
dar :
to pour out تراوش کردن ، ترشح کردن

کلمه ی دره dərə در اصل به شکل درغه dərğə بوده به معنی محل تراوش آب که بعد حرف غ ğ از وسط آن افتاده و به شکل dərə در آمده . دره جایی است که آب در آن جریان دارد . دره نام دیگر رود است . در میان قشقاییها شعری است بدین مضمون :
« بو دره باشدان گلیر ،
سۆززۆلۆر داشدان گلیر ،
هر کیمسه یاری وار ،
سحر اوْ باشدان گلیر »
این رود از سرچشمه جاری شده ،
از میان سنگ تراوش کرده ،
هر کس که محبوبی دارد ،
سحرگاه با سری پر شور می آید . »
با رکن در ، درین ساخته شده
درین dərin : آب عمیق ، جای عمیق دریا ، قعر
رکن در به مفهوم دریدگی نیز میباشد که مفهومی ثانویه است . چون که با جریان آب در سطح زمین آن قسمت از بافت زمین که سست تر و نرمتر است ، دریده میشود .

کلمه ی دریا شکل دیگر درغا و درگا است که هر سه شکل آن را توْرکهای جنوب ایران تلفظ میکنند . رکن قا ، غه ، غو ، کا ، که ، کۆ ، کو ، گا ، گه ، گۆ ، گو و یا همگی به معنی مکان و جایگاه هستند که همه ی این ارکان برای مکان در زبان توْرکی به کار رفته اند . در توْرکی سومری چنین آمده :
ğa :
house مکان ، جا ، خانه
to put قرار دادن ، مستقر کردن
place مکان ، جایگاه
set مستقر شدن ، جای گرفتن
situate در جایی مستقر کردن
نمونه ی کلمه ی درغا ، دریا ، درگا در زبان توْرکی بسیار است . مثل کؤلگه ، قوْلغا ، چؤلگه ، چؤلکۆ ، ائلکه ، شیلغه و . . .

نتیجه
۱- در در زبان توْرکی به معنی تراوش ، بیرون آمدن ، ترشح کردن ، عرق بدن و آب میباشد . این رکن مفهوم دریدگی نیز دارد .
۲- دره در زبان توْرکی به معنی رودخانه و انبوهی از آب است .
۳- با رکن در ، درین ساخته شده به معنی آب عمیق ، جایی که عمق آب بسیار است .
۴- دریا ( درگا ، درغا ) به معنی جایگاه اسقرار آب یا محل ذخیره ی آب است که کلمه ای توْرکی است و هیچ ربطی به زبان تاجیکی ندارد . چون که رکن تک - هجایی در به معنی تراوش ، آب و عرق در زبان تاجیکی اصلا کاربرد ندارد .

الیاس بهرامپور ( لاچچێن ) ، شاعر ، نویسنده ، منتقد ، مترجم ، پژوهشگر ، زبان شناس ، اتیمولوزیست و سومرشناس توْرک

منابع :
Sumerian Glossary Daniel A Foxvog
Sumerian English Dictionary , by Pensilvania University
ریشه یابی واژگان ، استاد اسدالله مردانی رحیمی
دیکشنری توْرکی آزربایجانی به فارسی استاد بهزاد بهزادی
دیکشنری توْرکی استانبولی به فارسی کیمیا ، جمشید صالحپور

کانال لاچچین یگانه کانال آموزش زبان و ادب توْرک از طریق فضای مجازی
سودوش 💢 suduş

اوششاقلێگدا ، اوْندا کی چایلار قوررومامێشدێ ، لوْبانلێ - قمیشلی چای قیراغێنا گئدنده ، بیر قوش وارێدێ کی چوْخ قوْرخانجاق ایدی و تئز قه یم اوْلویوْردو . آز آدام شایاد بو قوشونگ دارینی گؤرمۆش اوْلا و بیله کی نه دیر . بوْینو خیپپیل ، دۆندۆگوْ اوزون و قیچلری آرریق قوش ، چای قیراغیندا یاشایێردی .

سودوش نه مهنی واری ؟
شایاد سودوم کلمه سینی ائشتمیش اوْلانگێز .
سۆدۆم : توتغونلوگ ، قیسسه لیگ ، قوسسا
مَسَل : اۆره گیمی سودوم توتموش : قبلم را ناراحتی فرا گرفته .
سودوش کلمه سی اسلینده سود sud کؤکۆندن توتولموش . سود : قیراق چکمگ ، قه یم اوْلماگ ، قوسسا یئمگ .
سومئر تۆرکۆسۆنده بئله گلمیش 👇
sud :
( to be distent ) دوری جستن ، سردی نشان دادن ، غیر صمیمی
سودوش قوشونا عربلر بوتیمار دئیوْرلار . بیر گۆلمه لی گپ سودوشا دئیوْرلار .
« سودوش سو قیراغیندا سویوزلوگدان بلبق وورویوْر . قوْرخویوْر سو ایچه و دریا قوررویا . »

سودوش متلی بیر پارا ائلیندن آیرێلان و قیسسیق آداملار مَسَلی دیر کی تاری ائتسینگ ائلیمیزده بو قوشدان اوْلمایا !

لاچچێن

سودوش : بوتیمار ، غمخورک
لوْبان : نوعی نی
قوْرخانجاق : ترسو
خیپپیل : کوتاه
سودوم : ناراحتی و فشردگی ، خفقان
بلبق : اضطراب ، آشفتگی ، ناله و زاری
متل ( مسل ) : حکایت ، داستان ، ماجرا ، شباهت

کانال لاچچێن ، یگانه کانال آموزش زبان و ادب توْرک
شعر یا نثر ؟ هانێسێ اؤنملی دیر ؟

دیل کؤکۆ دئمگ و آنگلاماگ مهناسێنی وئرییوْر . بیر زامان انشیریقدن منشیریقه بیر دیل وارێمێش . اوْ دیل تۆرک ، چین و اینگلیس دیلینینگ آتاسێ ایمیش . مونو لاچچێن دئمییوْر . مونو بو اۆچ دیلینگ بیرلیگی دئیوْر . دیل کلمه سی tell شیکلینده اینگیلیس و tūlù شیکلینده چین دیلینده ایشلنییوْر :
tūlù :
tell گفتن ، بیان کردن ، فهمیدن
بو زاماندا هر کیم کی باشارا آنگلامینی و دۆشۆنجه سینی یازا و اوْخویا ، اوْنا ساوادلێ دئیوْرلار . دانێشماگ و ائشیتمگ ده دیلده نقش وارێ ، آمما یازماگ و اوْخوماگ دیر کی ساواد سانێلێیوْر . یازا بیلمه سنگ و اوْخویا بیلمه سنگ ، ساوادلێ دگیلنگ .

و آمما یازماگ ایککی یوْلاغ وارێ :
۱- شعر
۲- نثر
شعر بیر کلام دیر کی چوْخ گؤزل و چوْخ اؤزل دیر . بو یوْلاغدا دیل بزه نییوْر و یاراشما و دیرشمه سی چوْخ دور . کلام سادالێگدان چیخییوْر و بیر اؤزللیگ بولویوْر کی وارێ کس آنگلایا بیلمز .
نثر اوْ یوْلاق دیر کی اینسان دونیایا گلندن سوْرا ، آنادان ، آتادان ، اوْندان و موندان ائشیدییوْر . بیر یوْلاق دیر کی دئمگی سادا دیر ، آمما یازماگێ چتین دیر . بیریسی ایچین سادا دیر کی اؤز دیلی اینن اوْخوموش و یازمێش اوْلا .
چتین دیر اوْ کس ایچین کی آنا دیلینی اوْخومامێش و یازمامێش . بو آدام باشارماز اؤز آنا دیلینه یازا . اله اوْ جور کی بیزیم ائلیمیزده نئچچه مینگ دوکتور ، مهندس و قاضی وار کی تات دیلینی یازماگدا هئچ موشگیل یوْخو ، آمما اؤز آنا دیلینه ایسته سه کی اۆچ خط یازا چوْخ دۆشۆنه سی . ایخیله سی و دۆشه سی تا باشارا کلمه لری بیربیر آنا دیلینه چه ویره . سوْرا بیربیر دالێندان دۆزه تا تۆرک دیلینه جوملا دۆزه ده . موشگیل بوردا کی تۆرک یوْلاغێ یازماگدا تات یوْلاغێندان آیرێقسێ دیر . بیر داها زاد بو کی چون اؤز دیلینده کی لغتلری ایشلتمه میش ، آرتێغێنێ اونوتموش .

اینگلیس دیلینده بیر مسل وار :
Use it , or lose it .
یا ایشلت یا اونوت .
وقتی کی بیلدیگینگ لغتلری ایشلتمه دینک ، بیرین بیرین اونوتارانگ . بو بیر اسل دیر اؤرگنمگ و اؤرگتمگده . به ینده بو اؤزللیگ وار کی هم اؤرگنییوْر ، هم اونوتویوْر .

سوْنوچ
بیز ایسته سگ کی دیلیمیزی ساخلاداک ، گؤرگ نثر یازاگ . اوْ یوْلاغ کی آنامیز بیزیم اینن دانێشێیوْردو نه اوْ دیلی کی بیر شاییر بیر داها شایێرێنان دانێشێیوْر .
بیز گؤرگ اوششاقلار ایچین سادا متل یازاگ . بؤیۆگلر ایچین دیرلیگدن ، تاریخدان ، هۆنردن ، سیاستدن و اقتصاددان مطلب یازاگ .
بیز فقط نثر یوْلاغینان باشاراراگ دیلیمیزی ساخلاداگ . نثر یازماساگ و اوْخوماساگ تئز آرادان گئده رگ . گلنلر قشقایی آدێنی ائشیدنده بیلمز تۆرک ایمیش ، تات ایمیش ، نه ایمیش . اله بو جور کی ایندی قشقایی اوششاغینێنگ چوْخو نه ائل بیلییوْر ، نه دیل بیلییوْر . اؤز دیلیمیزده مدرسه اوْلماسا ، ایگیرمی ایلدن سوْرا ، اؤلۆلردن آیری دیرریلره ده دئیه سیلر :
فاتحه مع الصلوات

الیاس بهرامپور ( لاچچێن )

اؤنملی : مقدم ، مهم ، ارزشمند
آنگلاماگ : درک کردن
دۆشۆنجه : فکر ، اندیشه
بزه نییوْر : آراسته میشود
یاراشما : تناسب ، برازندگی ، شباهت
دیرشمه : تقلا ، تلاش
آیرێقسی : متفاوت ، جدا ، استثنایی
ایشلت : به کار ببر
سوْنوچ : نتیجه ، خاتمه
اونوت : فراموش کن
یوْلاق : روش ، سبک
خامونا ⛈ xamuna

بر یئمیشدیر قیسسیر اینگ ،
یئتیگ دمده جوممو دوْغار .

سۆد ائندیرمیش ، یئلینگ ساللاق ،
قوْجا فلگ سیغیر ساغار .

گؤبگ وورموش یئر اۆزۆنه ،
قره بولوت تیغیر یاغار .

ائرریینده شۆوه آخار ،
گۆجلننده بیر سئل قاخار .

چوْخ تله سیک یوْلا دۆشر ،
باغێ بوْغار ، نرگیز ناخار .

بوْیون بوْیون بیربیر اۆسته ،
خرره سویو چێنار ایخر .

هر نه گؤرۆر یوْلدا یودار ،
یوْها تکین الده سیخر .

خامونا دور یاغمور آدێ ،
هینددن گلر ، چینه چیخر .

لاچچێن

⛈⛈⛈

Bər yemişdir qissir inəg ,
Yetig dəm,də cummu doğar .

Süd endirmiş , yeling sallaq ,
Qoca fələg siğir sağar .

Göbəg vurmuş yer üzün,ə ,
Qərə bulut tiğir yağar .

Erriyən,də şüwə axar ,
Güclənən,də bir sel qaxar .

Çox tələsig yol,a düşər ,
Bağı boğar , nərgiz naxar .

Boyun boyun birbir üstə ,
Xərrə su,yu çınar ixər .

Hər nə görür yol,da yudar ,
Yoha təkin əl,də sixər .

Xamuna dur yağmur ad,ı ,
Hind,dən gələr , Çinə çixər .

⛈⛈⛈

بر یئمیش : آمیزش کرده ، اختلاط کرده
قیسسیر : حیوانی که آبستن نشده
اینگ : گاو ماده
یئتیگ : رسیده ، تکمیل شده ، به پایان بارداری رسیده
جوممو : دوقلو ، همزاد
یئلینگ : پستان بزرگ بعضی حیوانات مثل گاو
گؤبگ : ناف
تیغیر : تگرگ
شۆوه : آبراه ، مجرا
ناخار : خراشیده ، مجروح
یودار : می بلعد
یوْها : اژدها
خامونا : طغیان کننده ی ویرانگر ، باران شدید موسمی / خام در زبان توْرکی به معنی دگرگون کردن است و اونا به معنی طغیان کننده و وحشی است
یاغمور : باران

کانال لاچچێن ، کانال آموزش زبان و ادب توْرک
قره قوش و فیرتینا
برگرفته از ادبیات ملل

تارێنێنگ امریندن فیرتینا چاتمامێش قره قوش آنگلایار . بیر اۆجه قوللایا گئدر ، فیرتینا چاتاندا ، یئریندن قاخار . قاناتێن سره ر . یئل اۆسته یئری یَر . یئللنه یئللنه اوخارێ ، چوْخ اۆجه گئدر .

دیرلیگده فیرتینا چوْخ گلر . بیز گؤرگ فیرتینا قوجوندا تارێنێنگ ایشغینه ایناناگ . گۆجۆندن گۆج آلاگ . صبر اینن ماهمودا چاتاگ .

الیاس بهرامپور ( لاچچێن )

قره قوش : پرنده ی والا ، عقاب
فیرتینا : توفان
چاتمامێش : به مقصد نرسیده
آنگلایار : درک میکند ، می فهمد
یئللنه - یئللنه : در حال اهتزاز ، ناز کنان ، خرامان خرامان
قوج : آغوش ، بغل
ماهمود : مراد ، کام ، خواسته

کانال لاچچێن ، یگانه کانال آموزش زبان و ادب توْرک در فضای مجازی
چات
برگرفته از ادبیات ملل

اسکی زاماندا بیر شاه بیر کوْتور یوْل ایچینه توغورلار . اؤزۆ قیراغا قه یم اوْلار و ایراغدان گؤزله یر ، گؤره کیم کوْتورو گؤتۆره ر ؟

بیر نئچچه بازارگان و دوْولتلی امله گلرلر . هئج بیری گؤزه گتیرمز و قیراغدان گچر . بیر پاراسێ شاها توْخانار کی نئیه یوْلو دۆز ائتمه میش .

تا بو کی بیر کندلی کیشی یئتیشر کی دالێندا اوْت وارێمێش . اۆکۆنۆ یئره قوْیار . کوْتورا دیرره نر . چوْخ تالاشدان سوْرا کوْتورو یوْلدان چاخاردار . اه ییلر کی اۆکۆنۆ گؤتۆره ، گؤره ر کی کوْتور یئرینده بیر کسسه وار . کسسه یی آچار . گؤره ر کی دوْلو قیزیل دیر و بیر بارات کی شاه بئله یازمێش :
« بو قیزیل اوْ کسینگ دیر کی کوْتوْرو گؤتۆره »

اوْ کندلی کیشی بیر زاد اؤرگنمیش ایمیش کی آیرێ یوْلچولار اؤرگنمه میشلریمیشلر :
هر چات بیر گدیگ دیر دوروم توْختاغێ ایچین .

الیاس بهرامپور ( لاچچێن )

چات : بن بست ، مانع
اسکی : قدیم
کوْتور : قطعه سنگ بزرگ
توغورلار : تُر میدهد ، می غلتاند
قه یم : پنهان
امه له : کارگزار ، مشاور ، نام یکی از تیره های قشقایی
گؤزه گتیرمز : توجه نمی کند ، اعتنا نمی کند
توْخانار : اعتراض میکند
کندلی : روستایی
اوْت : علف
دیرره نر : با مداومت فشار می آورد
قیزیل : طلا
بارات : حواله
یوْلچو : مسافر
گدیگ : گذرگاه ، فرصت
دوروم : وضعیت ، شرایط
توْختاق : بهبودی ، التیام
هر چات . . . : هر مانع فرصتی است برای بهبود شرایط

کانال لاچچێن ، یگانه کانال آموزش زبان و ادب توْرک از طریق فضای مجازی
سئهبور 🌚 sehbur

لۆت اوْلموش گۆنش ،
چایدا اۆززۆیوْر ؛
بس کم ایسسی دیر هاوا .

شیت اوْلموش شۆوه ،
سوْیسوق گزییوْر ؛
بس کم قیززی دیر توْوا .

پت اوْلموش خسیل ،
سئهبور دۆزۆیوْر ؛
بیلمم نسسی دیر گییا .

الیاس بهرامپور ( لاچچێن )

🌚🌚🌚

Lüt olmuş günəş ,
Çay,da üzzüyor ;
Bəs kəm issi dir hawa .

Sit olmuş şüwə ,
Soysuq gəziyor ;
Bəs kəm qizzi dir towa .

Pət olmuş xəsil ,
Sehbur düzüyor ;
Bilməm nəssi dir gıya .

🌚🌚🌚

لۆت : برهنه
اۆززۆیوْر : شنا میکند
کم : که
ایسسی : گرم ، داغ
شیت : آزرده ، خسته
شۆوه : دره ی کم عمق
سوْیسوق : غارت شده ، لخت و عریان
قیززی : آتشین ، سوزان
توْوا : تخته سنگ بزرگ
پت : کندن شاخ و برگ گیاه ، ریشه کن کردن علف هرز ، هرس
خسیل : گیاهی با رشد جهشی
سئهبور : گیاهی با دانه هایی ریز به رنگ سیاه که به آن « قره گیل گیللگ » هم میگویند / سئه همان رنگ سیاه است و بور معنی علف دارد
گێیا : سبزه ، گیاه / این کلمه در اصل به شکل « گئی یا » geyya بوده
گئی ( گؤی ) : سبز
یا ( ها ) : علف
عبارتی است برای تعجب به این شکل « اؤیه ها » : کلاغ سیاه و علف !
اؤیه : کلاغ سیاه
ها ( یا ) : علف

کانال لاچچێن در تلگرام یگانه کانال آموزش زبان و ادب توْرک در فضای مجازی
اۆسته لیگ بؤنلۆگ

بیر کیشی چوْخ موددت ایش گؤرمگدن سوْرا ، ایسته دی سفره گئده . بیر قتره میندی و پنجره قیراغێندا بیر صندلی اۆستۆنه یئرلشدی . کئیفی کؤک اوْلدو و حالێ خوْش . بؤرکۆنۆ یان قوْیدو . داغا و دۆزه باخێیوْردو و میزمیز دورونگا ائدییوْردو کی بیر توْی سسی ائشیتدی . باشێنێ چاخارتدێ گؤره نه خبر دیر کی بؤرکۆنۆ یئل آپاردێ . کیشی الپر ائتدی ، کیفینی گؤتۆردۆ و اوْنو دا پنجره دن یاززێیا آتدی . یوْلچولار بو کیشی یه چوْخ گۆلدۆلر . دئدیلر کیفینگی آتمێشانگ کی گئده بؤرکۆنگۆ گئری گتیره ؟ !
کیشییککی دؤشۆنۆ ایلری وئردی ، دئدی یوْو جانێم ! کیفیم ایچینده سیجیللیم ، سندلریم و کارتلارێم وارێسێ وار . هر کس کیفیمی بولدو ، بؤرکۆمۆ ده بولار . کیفیمی بولاندا بیلر کی بؤرک منم دیر و منه گؤنده ره ر .

بو متل بیز قشقاییلار حالێنا چوْخ یاراشێیوْر . بیزده بیر زامان ایالت وارێدێ . ایسفاهاندان خلیجنچز بیزیم الیمیزده ایدی . گۆج وارێمێزێدێ . گۆجۆمۆزۆ کی یئل آپاردێ . ایندی دیلیمیزی ده یئله وئرمیشگ تا گۆجۆمۆزۆ گئری بۆکه !

لاچچێن

اۆسته لیگ بؤنلۆگ : حماقت مضاعف
قتر : به هم پیوستگی متوالی چند چیز
میزمیز : آهسته آهسته
دورونگا : ترنم ، آواز ملایم
توْی : گرد همایی ، شعبده بازی ، نمایش ، جشن ، عروسی
الپر : چنگ انداختن
یوْلچولار : مسافرها
کیشییککی : شخص حقیر
گؤنده ره ر : بر میگرداند
قره یارلو

یکی از ویژگیهای زبان توْرکی آن است که هر رکن تک - هجایی در سه مقوله ی مختلف فعلی ، اسمی و صفت به کار میرود . به عنوان مثال رکن تک هجایی « یار » در معانی زیر به کار میرود :
۱- برای ریشه ی فعلی به معنی بشکاف ، ویران کن ، خراب کن
۲- برای صفت ، شکافنده ، نابود کننده ، ویرانگر
۳- برای اسم ، محبوب ، بهادر ، دلاور ، ستوده

چندین هزار سال پیش در توْرکی کهن حرف « ی » وجود نداشت . این حرف یا با تغییر حرف دیگری مثل گ شکل گرفته و یا با جابجایی همزه با حرف ی .
رکن تک - هجایی « یار » از دو طریق ذکر شده در بالا ساخته شده :
gar :
( to be ) heroic دلاورانه
ar :
( hymn ) of praise ستایش
fame نام ، شهرت
ruin ویران کردن ، تخریب کردن

کلمه ی قره در زبان توْرکی به جز رنگ سیاه ، معنی عظمت ، فخامت ، رشادت و دلاوری را نیز دارد .

نتیجه
با توجه به معنی ارکان تک - هجایی ، تیره ی قره یارلو را که یکی از تیره های رشید و نامدار قشقایی است ، چنین معنی میکنیم :

۱- ایل سرفراز ویرانگر
۲- جنگندگان دلاور ایل

الیاس بهرامپور ( لاچچێن ) ، شاعر ، نویسنده ، منتقد ، مترجم ، پژوهشگر ، زبان شناس ، اتیمولوژیست و سومرشناس توْرک

منبع
Sumerian English Dictionary by Pensilvania University
تقللم 🔰 təğəlləm

بیر کیتاب دیر اومور ،
باش سؤزۆ تقللم ؛
متنینی یئنگیدن اوْخو !

بیر گیلیم دیر یاشام ،
آلامێ موده خیل ؛
نقشینی شوشتری توْخو !

بیر گؤرگۆ دیر لاچچێن ،
یوْلاغێ آلاشێغ ؛
قوْشمادا هئچ کوْرا یوْخو .

لاچچێن

🔰🔰🔰

Bir kitab dir umur ,
Baş söz,ü təğəlləm ;
Mətn,in,i yengi,dən oxu !

Bir gilim dir yaşam ,
Alam,ı mudəxil ;
Nəqş,in,i şuştəri toxu ;

Bir görgü dir Laççın ,
Yolağ,ı alaşığ ;
Qoşma,da heç kora yoxu .

🔰🔰🔰

باش سؤز : مقدمه
تقللم : هنر ، ابتکار ، تکنیک
یئنگیدن : از نو ، دوباره ، مجددا
گیلیم : در هم تنیده ، نوعی بافتنی
یاشام : زندگی
آلام : در بر گیرنده ، حاشیه
موده خیل : برجسته ، نقشی به شکل تامغای آنا ( لوزی ) و الهه ی اوما ( مثلث ) در حاشیه ی گلیم که لوزی بر راس مثلث قرار میگیرد .
شوشتری : برجسته و جاودان ، نقشی به شکل تامغای آنا ( لوزی )
گؤرگۆ : اعجوبه ، استثنایی ، دیدنی
یوْلاغ : راه و روش ، طرز ، مرام ، مسلک ، سبک
آلاشێغ : آتش سرخ ، درخشان ، روشن
کؤرا : نظیر ، همتا ، مانند

کانال لاچچێن ، یگانه کانال آموزش زبان و ادب توْرک از طریق فضای مجازی

https://telegram.me/borlachin1
سن اؤلمۆشنگ 🔳 sən ölmüşəng

یاز اوْلموشدور ، قرنفولدان دۆزه بیلمیرنگ ،
دوسساغێیانگ قرنگییه ، گزه بیلمیرنگ ؛

آنا امجگینی کسیب ، سۆتۆ ساتمێشانگ ،
امی دایی تانێمێرانگ ، دازا بیلمیرنگ ؛

آزایێملێ موْسسه هیلنگ ، دیلی اوتموشانگ ،
تات اوْلموشانگ ، تۆرکۆ سؤزۆ یازا بیلمیرنگ ؛

ایسته میرنگ قیشدن چیخنگ ، تالاش ائتمیرنگ ،
سن اؤلمۆشنگ ، مزارێنگێ قازا بیلمیرنگ .

لاچچێن

Yaz olmuşdur , qərənful,dan düzə bilmirəng ,
Dussağıyan qərəngi,yə , gəzə bilmirəng ;

Ana əmcəgin,i kəsib , sütü satmışang ,
Əmi dayı tanımırang , daza bilmirəng ;

Azayımlı mussəhiləng , diling utmuşang ,
Tat olmuşang , Türkü söz,ü yaza bilmirəng ;

İstəmirəng qiş,dən çixəng , talaş etmirəng ,
Sən ölmüşəng , məzarıng,ı qaza bilmirəng .

قرنفول : قَرَن گول ، گل خوشه ای ، گل میخک
دوسساغێ : اسیر ، زندانی
سۆت : شیر ، لبن
امی : مرهم گذار ، چاره اندیش ، مشاور
دایی : تکیه گاه
دازا :داززا ، تکیه گاه نهایی
آزایێملێ : افسون شده ، گمراه
موسسه هیل : ماهی منجمد ، ماهی دگرگون شده
مزار : مکان برجسته ، قبر برجسته
بله تش bələtəş

یکی از عباراتی که از توْرکی سومری در گویش قشقایی به جا مانده ، بله تش bələtəş میباشد. . استاد مردانی در قاشقایی سؤزلۆگۆ این عبارت را چنین معنی کرده 👇
بله :
۱- نصف ، نیمه
۲- بدون
بله تش :
مخفف بلا تشبیه ، بدون تشبیه ( این اصطلاح زمانی بیان میشود که چیزی را بخواهند به مقدسات تشبیه کنند . )
قشقایی سؤزلۆگۆ ص ۱۹۶

اگر بخواهیم ارکان تک - هجایی این عبارت را دقیقتر بررسی کنیم ، باید به لغتنامه ی توْرکی سومری مراجعه کنیم :
bala :
to change تغییر دادن
transgress ( the terms of an agreement ) تخلف کردن از ، تخطی کردن از
( اصطلاحی در موردریک توافق )

teş :
pride غرور ، مباهات ، تکبر
unity پیوستگی ، یگانگی

نتیجه
تش : ساحت مقدس
بله تش : دور باد از ساحت مقدس

الیاس بهرامپور ( لاچچێن ) ، شاعر ، نویسنده ، منتقد ، مترجم ، پژوهشگر ، زبان شناس ، اتیمولوژیست و سومرشناس توْرک

منابع
Sumerian English Dictionary by Pensilvania University
قاشقایی سؤزلۆگۆ ، استاد اسدالله مردانی رحیمی

کانال لاچچێن یگانه کانال آموزش زبان و ادب توْرک از طریق فضای مجازی
💧آه 💧ah
به مناسبت کوچ ابدی ادیب و زبان شناس توْرک پروفسور دوْکتور محمدحسین صدیق ، دۆزگۆن ( ره )

ایستیرم کوْرقویو ایچیندن گاه چیخم ،
بیر قه یه اۆستۆنه قوللادا آه سیخم ؛

داغ ائده داهێمێ ، آهێمێ قیززی گۆن ،
یاغ ائده قارێمێ ، قانێمێ ایسسی گوْهر ؛

انگیشه بوْز بولوت اۆرگدن گؤزه ،
بیر یاغێش توتاشا بیر اۆجۆ چاروادا ؛

دؤندره واداشدان ، یئتیشه زنجانا ،
دۆزگۆنۆنگ قبرینه آسێمان نور یاغا .

الیاس بهرامپور ( لاچچێن )

istirəm kor quyu içindən gah çixəm ,
Bir qəyə üstünə qullada ah sixəm ;

Dağ edə dahımı , ahımı qizzi gün ,
Yağ edə qarımı , qanımı issi gohr ;

Əngişə boz bulut ürəgdən gözə ,
Bir yağış tutaşa bir ücü Çarvada ;

Vadaş,dan döndərə , yetişə Zəncan,a ,
Düzgün,üng qəbrinə asıman nur yağa .

قویو : چاه
گاه : صبح زود
قه یه : تخته سنگ بزرگ
داه : فریاد ، ناله
قیززی : سوزان ، آتشین
ایسسی : گرم ، سوزان
گوْهر : تلفظ اصلی ظهر
انگی : تیرگی ماه به هنگام خسوف
انگیشه : خسوف ایجاد شود ، تیره شود ، کبود شود / جمله ای است بدین مضمون :
فیلانێ گؤی انگیشدی : رنگ رخسارش کبود و تیره شد
توتاشا : جمع شود ، شکل بگیرد
چاروادا : جنگ قهرمانانه ، نام مکانی ییلاقی در شمال استان فارس ، اقامتگاه تیره ی علمدارلو از طایفه ی شئش بگلوی قشقایی
واداش : جنگ عظیم ، نام مکانی قشلاقی در نزدیکی کازرون فارس اقامتگاه طایفه ی فارسامددان قشقایی
زنجان : زادگاه پروفسور صدیق ( ره )
قرین : تقارن چهار نسل متوالی از انسان در یک عصر ، معادل صد سال

کانال لاچچێن یگانه کانال آموزش زبان و ادب توْرک از طریق فضای مجازی