Dr. Omid Zargari
568 subscribers
568 photos
46 videos
3 files
121 links
Download Telegram
بیماران مبتلا به سوریازیس لطفن فایل بالا را مطالعه کنند. چنانچه بیمار مبتلا به سوریازیس که تحت درمان با داروهای سیستمیک (خوراکی یا تزریقی) میباشد به بیماری COVID-19 مبتلا شد حتمن با مطب تماس گرفته یا به من ای میل بزنند:
ozargari@yahoo.com
پیشنهاد فیلم: یک فیلم قدیمی از وودی آلن همراه با دایان کیتون همیشه جذاب.
فیلم ممکن است شما را به یاد «پنجره ی عقبی» هیچکاک بیندازد، با این تفاوت که سرشار از دیالوگ های کم نظیر وودی آلنی ست.
در این فیلم، آلن و کیتون (آقا و خانم لیپتون) درگیر ماجرای مرگ همسایه ی خود می شوند...و در حین آنکه درگیر این ماجرا هستند، در می یابند که بتدریج علایق مشترکشان در زندگی خانوادگی رو به کاهش است...

@dromidzargari
https://www.steinway.com/music-and-artists/enjoy-music?utm_source=vr&utm_medium=email&utm_campaign=200401

برای علاقه مندان به موسیقی (بخصوص موزیک کلاسیک)، استاینوی سازنده ی معروف بهترین پیانوهای دنیا، آرشیو موزیک خود را به رایگان در اختیار عموم قرار داده است.

@dromidzargari
این شعر را این روز ها مکرر شنیده ایم. تا حدی شبیه شعر سهراب سپهری هم هست (چشم ها را باید شست...).

نه این که شعر فوق العاده ای باشد اما وصف حال است ...
و ترجیح دادم اصل شعر را به اشتراک بگذارم:


And people stayed home
and read books and listened
and rested and exercised
and made art and played
and learned new ways of being
and stopped
and listened deeper
someone meditated
someone prayed
someone danced
someone met their shadow
and people began to think differently
and people healed
and in the absence of people who lived in ignorant ways,
dangerous, meaningless and heartless,
even the earth began to heal
and when the danger ended
and people found each other
grieved for the dead people
and they made new choices
and dreamed of new visions
and created new ways of life
and healed the earth completely
just as they were healed themselves.


@dromidzargari
پیشنهاد فیلم: سزان و من
فیلم سزان و من، داستان زندگی پل سزان و امیل زولاست. نقاش و نویسنده ای که از نوجوانی دوست صمیمی هم هستند و این دوستی تا پایان عمر تداوم پیدا می کند.
هرچند مدام در حال جنگ و دعوا هستند! پل در خانواده ای متمول بدنیا آمده و بر عکس امیل پدرش را از دست داده و در تنگدستی با مادرش زندگی میکند. اما امیل خیلی زود به شهرت و ثروت میرسد در حالیکه پل از خانه طرد می شود. امیل نویسنده ای آرام ، موفق و محبوب است و پل نقاشی بدخلق، ناموفق و مردم گریز....در این بین، این دو دوست هردو عاشق یک دختر میشوند...

سال های پایانی قرن نوزدهم و آغازین قرن بیستم در فرانسه (و اروپا)، سالهای شکوفایی هنر، ادبیات و ...است. همزمانی امیل زولا، پل سزان، مانه، کلود مونه، گی دو موپاسان، پیسارو، گوستاو فلوبر و ...که همه به نوعی بر هم تاثیرگذار بودند به جهشی در خلاقیت در زمینه های مختلف انجامید. شاید چیزی شبیه به آن (در اشلی بسیار کوچکتر)را ما یکصد سال بعد و در دهه ی چهل و پنجاه شمسی در ایران داشتیم...

@dromidzargari
Forwarded from Omid Zargari
حجم مقالاتی که در مورد کرونا در مدت کوتاه منتشر شده، نه فقط برای مردم عادی که حتی برای پزشکان هم گیج کننده ست.

تا اینجای کار! برداشت من این است که نوع ماسک احتمالا تفاوت خیلی بارزی ندارد اما خود ماسک به هر شکل (هم برای کادر درمان، هم برای مردم )در پیشگیری موثر است.
یکی دو هفته ی قبل (و پیشتر از آن) به دوستان عرض کردم که حتی اگر توصیه ی WHO هم نباشد، استفاده کردن از ماسک بهتر از استفاده نکردن آن است(و به شوخی گفتم مثل استفاده از کراوات است!).
. 😷😷😷
با توجه به کمبود ماسک، روش های مختلفی برای ضدعفونی کردن آن و استفاده ی مجدد پیشنهاد شده است. تقریبن همه ی این روش ها(غیر از استفاده از الکل) موثر هستند: استفاده ازاتوکلاو، فر، اشعه ی ماورابنفش و حتی شستشوی معمولی. یک راه ساده ی دیگر که به نظر میرسد برای ما ایرانی ها راحت باشد گذاشتن ماسک داخل یک ظرف فلزی و قرار دادن آن داخل پلوپز(بدون افزودن آب!) و روشن کردن پلوپز برای چند دقیقه است.

@dromidzargari
فرانسیس گویا

Saturn devouring his son
«بی حساب پیش» یا «بمبی در قوطی ساردین»!

مادر ها اغلب بیشتر از ما میفهمند(همسران که جای خود دارند!). مادر ما هر وقت در مورد هر اتفاق خوبی که قرار است در آینده رخ دهد صحبت می کند، در آخر اضافه می کند:« بی حساب پیش»!

چند ماه قبل ما را برای ارائه سخنرانی در سن پطرزبورگ دعوت کردند. برای کنگره ای که قراربود در تیرماه و در هتلی مجلل برگزار شود...
در همین اثنا، دوستی هم کتاب «پطرزبورگ» آندره بیه لی را به ما مرحمت فرمودند. فکر کردیم بهتر از این نمی شود. در خیال، خودمان را تصور کردیم در صندلی راحت کلاس تجاری هواپیمایی ترکیش در حال رفتن بسوی سن پطرزبورگ، در حالی که چای ترکی دبشی در استکانی کمرباریک همراه با باقلوا نوش جان میکنیم و کتاب پطرزبورگ هم دستمان است....اما یادمان رفت آخر خیالمان اضافه کنیم «بی حساب پیش!».
این شد که دستی دیگر از جایی در مشرق زمین در آمد و انگشت میانی را نشانمان داد و تسخر زنان به فارسی فصیح گفت:
«دی رفت و فردا همچنان موجود نیست
در میان این و آن فرصت شمار امروز را»

با این حال، از رو نرفتیم. به خودمان گفتیم این همان فرصتی بود که مدتها منتظرش بودیم. چند روزی میخوریم و می خوابیم تا این ویروس تاج برسر خاک توسر گورش را گم کند. لاکن باز هم یادمان رفت اضافه کنیم «بی حساب پیش!». این بود که پس از چند روز خور و خواب و قرنطینگی و تمرگیدگی، دریافتیم این تو بمیری از آن توبمیری ها نیست و به ناچار رفتیم سراغ پطرزبورگ!

پشت جلد کتاب نوشته بود نابوکف اسطوره ای چهار رمان را برجسته ترین شاهکارهای منثور قرن بیستم برشمرده و یکی از آن ها همین پطرزبورگ است. با خواندن این نقل قول، به حس ملال و کنفی موجود، شرمساری نیز اضافه گشت چراکه تا آن زمان حتی اسم آندره بیه لی هم به گوشمان نخورده بود. از سه کتاب دیگر، متامورفوز کافکا را مدتی پیش برای بار دوم خوانده بودیم. اولیس جویس و درجستجوی زمان از دست رفته ی پروست را هم از مدتها قبل حلزون وار شروع کرده بودیم. این را هم شنیده بودیم که شکسپیر در ایام قرنطینه در جریان طاعون اروپا، «شاه لیر» را نوشته است. این شد که تصمیم گرفتیم هر سه کتاب را با هم بخوانیم (بی حساب پیش!).

کافکای بوهمی، پروست فرانسوی، جویس ایرلندی و بیه لی روس هر چهار تن کمابیش معاصر هم بودند و از قضا چهار اثر درخشان آنها، به نوعی انقلابی در سبک نگارش به شمار میروند.

رمان پطرزبورگ سرشار از سمبلیسم است و ارجاعات متعددی هم به اوضاع سیاسی روسیه ی آن زمان دارد. داستان اصلی تا حد زیادی کافکاوار است؛ پدر و پسری از دو جنس متفاوت؛ پدر از مقامات بلندپایه ی دولتی و پسر انقلابی و در اندیشه ی قتل پدر( با بمبی در قوطی ساردین!).

بیه لی با تاکید زیاد بر نمادها شخصیتهای طبقات مختلف روسیه ی آن زمان را توصیف میکند. زمانی که رخداد انقلابی بزرگ محتوم به نظر می رسید. بخش قابل توجهی از رمان گویی در مستی نوشته شده و علاوه بر بازی های کلامی آنچه پطرزبورگ را از همه ی رمان ها متمایز می کند تاکید بر اصوات و هجا هاست. به این ترتیب کتاب مخلوطی از داستان و نمایشنامه و ملغمه ای از واقعیت و رویاست. همچون کشتی بی لنگری در حال کژ و مژ شدن!

چنانچه طرفدار ادبیات هستید نمیتوانید از کنار این کتاب بگذرید. در غیر این صورت طرفش هم نروید!

@dromidzargari
حدود یک ساعت دیگر، آندره بوچلی در این میدان برای تمام مردم اجرای زنده خواهد داشت. برای زنده نگاه داشتن امید و عشق. احتمالا آوه ماریا را خواهد خواند.

کاش حداقل برای یک ساعت، حکمرانان دنیا انگشتشان را از روی دکمه ی فیلترینگ بر می داشتند تا همه ی مردم دنیا، با هم و در کنار هم به صدای آسمانی او گوش دهند.

@dromidzargari
پیشنهاد دو فیلم: خانم دالووی و The hours
خانم دالووی مستقیما بر اساس کتاب ویرجینیا ولف ساخته شده و the hours داستان سه زن است که به نحوی با این کتاب مرتبطند.
@dromidzargari
این عکس مربوط به انفلونزای اسپانیولی و در سال ۱۹۲۰ گرفته شده. نکته ی جالب توجه ماسک گربه ست!
ویروس دوقطبی یا اختلال روانی دوقطبی؟!

باز هم دانشمندان توانمند ما موفق به اختراع و رونمایی از یک پدیده ی نوظهور شدند؛ دستگاهی که یک خشاب حاوی یک «ویروس دوقطبی» دارد و ویروس کرونا را در عرض پنج ثانیه پیدا می کند.

تا به این سن، اسم ویروس دوقطبی هم به گوشمان نخورده بود. اما این را می دانیم که در علم روانپزشکی نوعی اختلال روانی وجود دارد که به آن اختلال دو قطبی (bipolar disorder) می گویند. در این اختلال روانی، فرد مبتلا بطور نوسانی گاه دچار افسردگی می شود و گاه هم برعکس خلقش زیادی خوش گشته و شنگول (مانیک) میشود. چنانچه این شنگولیت زیادی غلیظ باشد شخص مبتلا وارد مرحله ی سایکوز یا همان جنون خودمان می شود و بعد دیگر معلوم نیست که مرتکب چه کشف و‌کراماتی شود.

سال ها پیش، روزی به گوش خودمان از رسانه ی ملی شنیدیم که با یکی از دانشمندان میهن اسلامی که به تازگی درمان قطعی ایدز را کشف کرده بود، مصاحبه ای انجام دادند. از آن زمان، حدود ده سالی میگذرد. دیگر خبری از آن دانشمند و کشف نوظهورش نشنیدیم. ایضا در مورد درمان قطعی زخم دیابتی و نمونه های دیگر....

تا زمانی که ملت فراموشکاری باشیم، باز هم از این اخبار خواهیم شنید...

@dromidzargari
پیشنهاد کتاب:
«دو چیز را که پیشتر کنار هم نبوده اند، کنار هم می گذارید. و دنیا عوض می شود....».

«سطوح زندگی»کتابی ست در مورد دو چیز که کنار هم گذاشته می شوند؛ از بالون سواری و عکاسی... تا عشق و غم از دست دادن معشوق.

تریپتیک (triptych) فرمی از نقاشی ست که در سه لت کنار هم کشیده می شود. جولیان بارنز در «سطوح زندگی» تریپتیکی کشیده و در هر لت دو چیز را که پیشتر کنار هم نبوده اند، کنار هم گذاشته است. لت های تریپتیک بارنز در نگاه اول چندان با هم جور به نظر نمی رسند، اما اگر نگاهی عمودی به آن بیندازیم «سطوح زندگی» کتابیست کشیده شده در سه سطح؛ از آسمان به جایی در زیر خاک.

شخصا آنچه در مورد نوشته های بارنز می پسندم جدا از سبک و ایجاز، آمیختن تاریخ در جوهر داستان های اوست. کاری که بارنز بخصوص در «نویز زمان» استادانه انجام داده است. و البته هنوز «درک یک پایان» بهترین کتاب اوست. «سطوح زندگی» اگرچه در هر فصل با کنار هم گذاشتن دو چیز آغاز می شود اما مثل بیشتر داستانهای خوب، داستانی در مورد تنهایی ست.

«و درمان تنهایی، خلوت گزینی ست».
« The cure for loneliness is solitude ».

@dromidzargari
👆🏻معرفی کتاب توسط دوست من انت میناسیان