Dr. Omid Zargari
569 subscribers
568 photos
46 videos
3 files
121 links
Download Telegram
نیچه اعتقاد داشت: «بدون موسیقی، زندگی رخدادی اشتباه میبود».
پیشنهاد سریال!

با اکراه تماشای Arcane را شروع کردم، اما همان آهنگ تیتراژ آنقدر فوقالعاده بود که با اشتیاق ادامه دادم و حالا پس از چند شب، به دیدن این سریال معتاد شدم!

Arcane از روی گیم league of legends ساخته شده است (که من اصلا نمیدانم چیست!).

ماجرای انیمیشن، در دو دنیای همسایه اتفاق می افتد؛ یوتوپیای زیبای جهان بالا(Piltover) و گنداب جهان پایین (Undercity) و دو خواهری که دست برقضا در دوسوی این دنیا قرار دارند.

احتمالا جوانهایی که با ویدیوگیم «لیگ افسانه ها»آشنایی دارند، لذت بیشتری از سریال خواهند برد اما همه چیز در این انیمیشن آنچنان بی نقص و کامل است که تمامی آنهایی که سری اول را تماشا کرده اند، منتظر قسمت دوم آن هستند(و البته سریال مناسب کودکان و سالمندان نیست!)
@dromidzargari
🔶️ انتقادات شدید پدر علم ژنتیک ایران از طرح صیانت از جمعیت کشور: با ۵۰۰ انجمن‌ والدین کودکان عقب‌مانده صحبت کردید؟

🗣 پروفسور داریوش فرهود، پدر علم ژنتیک ایران:
@TahlilZamane

🔸️ طرحی به نام جوان‌سازی و صیانت از جمعیت کشور پیشنهاد کرده‌اند. به عنوان یک شهروند وقتی به این طرح نگاه می‌کنم، ایرادهای زیادی دارد.

🔸️ مرتب عنوان می‌کنند که برای فرزند اول این رقم را پرداخت می‌کنیم و برای فرزند دوم هم رقم دیگر؛ بحث فرزندآوری به (رقم پرداختی و) میلیون نیست.

🔸️ فرزند که به دنیا می‌آید فقط بحث خرج (و هزینه‌ها) نیست. آینده‌ای که پدر برای فرزند خود تصور می‌کند، (این موضوع) اهمیت دارد و باید به آن فکر کرد.

🔸️ (وقتی از رفتن جوانان صحبت می‌کنیم) بحث فرار مغزها نیست، بحث فرار ژن‌ها است. من اگر الان در این سن از مملکت بروم اتفاقی نمی‌افتد، اما وقتی یک جوان از کشور می‌رود با یک خارجی ازدواج می‌کند و بچه او آمریکایی می‌شود، ژن ایرانی را برده است.

🔸️ این افرادی که می‌روند، هوشمندترین افراد کشور هستند. آنها هم این افراد را غربال می‌کنند و بهترین ژن‌های ما را می‌گیرند. چرا باید کاری کنیم که این جوانان از مملکت بروند؟!

🔸️ من مخالف ازدیاد جمعیت نیستم، ولی اینها راهش نیست. این کار به شکل خیلی خوبی حدود ۴۵ سال قبل شروع شد و عده‌ای به محضر امام خمینی (ره) رفتند و من هم در آن جمع بودم و تالاسمی اولین موردی بود که توانستیم اجازه سقط را دریافت کنیم. بعد این کار در دست یک نهاد بسیار کارآمد به نام پزشکی قانونی قرار گرفت؛ یعنی در این ۴۵ سال کار غلطی انجام می‌شد؟!

🔸️ این تعداد بچه عقب‌مانده ذهنی، از کار افتاده، نابینا، ناشنوا، می‌توانیم جلوی همه این موارد را بگیریم. کسانی که این طرح را مطرح کردند، آیا با حدود ۵۰۰ انجمن‌های والدین کودکان عقب‌مانده صحبت کردند؟! آیا با پزشکی قانونی صحبت کردند؟! آیا با امثال بنده صحبت کردند؟! چطور من در سازمان بهداشت جهانی برای همه صحبت می‌کنم، اما (در کشورم) با من مشورت نمی‌کنید تا عیب‌های آن را به شما بگویم؟!

🔸️ با افراد متخصص در این زمینه صحبت نکردند. اجازه هم نمیدهند که غربالگری ترویج شود! شرایط را هم برای سقط (قانونی) اینقدر سخت می‌کنند که زمان از دست برود،‌ (در نتیجه) بچه عقب‌مانده زیاد می‌شود و باید از کیسه من و شما برای آنها خرج شود.

🔸️ مسیر درست این است که اولاً همین کار (بحث غربالگری) بماند. در عین حال، شرایطی فراهم شود که جوانان نخبه از کشور نروند. درحال حرکت به سمت یک جمعیت پیر هستیم، درست مثل کشورهای اروپایی یا ژاپن. اینطور نیست که بگویم شرایط آلمان، آمریکا، ژاپن خیلی خوب است و شرایط ایران بد است. آنها هم اشتباهاتی می‌کنند؛ ولی من مسئول آنها که نیستم، من مسئول کشورم و خانواده خودم (مردم وطنم) هستم./ ایسنا

#تحلیل_زمانه
🌎 @TahlilZamane
پیشنهاد فیلم: به بالا نگاه نکن!

همه ی ما مستعد احمق شدنیم و به گمان من سیاستمداران در اغلب کشورها، کمابیش به این احمقتر شدن ما دامن میزنند (و اگر چه خود به ظاهر احمقترینند ولی این کار را از روی حماقت نمیکنند!).

در فیلم «به بالا نگاه نکن» دو دانشمند ستاره شناس (با بازی لئوناردو دی کاپریو و جنیفر لارنس) متوجه میشوند که ستاره ی دنباله دار بزرگی در حال نزدیک شدن به کره ی زمین است. آنها میفهمند که برخورد این ستاره، کره ی زمین را نابود خواهد کرد و این را به رییس جمهور گزارش میکنند.

آنچه در پی گزارش آنها رخ میدهد طنز تلخی ست از مجموعه ی واکنشهای احمقانه ی رییس جمهور آمریکا، رسانه ها و البته مردم….
@dromidzargari
بر سنگ گوری تازه نامی هست
‏دارنده این نام را هرگز ندیدم من
‏اینجا میان سوگواران، آشنایانند و خویشانند
‏و مردمانی هم که چون من، دارنده این نام را هرگز ندیدند و نمیدانند
‏
اما؛
‏هرکس که اینجا هست
‏با خشم و فریادی گره در مشت
‏می داند، که او را کُشت!

برگرد گور تازه جمعی سوگواران است
دیگر کسی اینجا نمی پرسد:
«این خفته در خاک از کدام و از کدامان است؟»

می دانند….
او فرزند ایران است.

‏ هوشنگ ابتهاج
پیشنهاد فیلم
فیلم بر اساس کتابی به همین نام ساخته شده. نویسنده ی کتاب، دونا تارت در سال ۲۰۱۴ جایزه ی پولیتزر را برای این کتاب دریافت کرد.
@dromidzargari
پیشنهاد فیلم:
دختر گمشده

فیلم درامی روانشناسانه ست که بر اساس کتابی به همین نام (نوشته ی النا فرانته) و توسط مگی جیلنهال ساخته شده است.

لدا، استاد ادبیات تطبیقی (با بازی الیویا کولمن) برای تعطیلات به جزیره ای در مدیترانه می رود. در حالی که در ساحل آرام مدیترانه مشغول مطالعه ست، سر و کله ی یک خانواده ی پرجمعیت ایتالیایی- آمریکایی پیدا می شود که آرامش او را بهم میزنند. زن جوانی در این خانواده (داکوتا جانسون) همراه دختر بچه ی خردسالش توجه لدا را بخود جلب میکند و او را به یاد جوانی و دختران خودش می اندازد.

فیلم دختر گمشده عمدتا در مورد مادر شدن یامادرانگی (motherhood) ست که معمولا با فداکاری، از خودگذشتگی و آنطور که لدا در فیلم میگوید مسئولیت خردکننده (a crushing responsibility) همراه است. اما ظاهرا لدا چندان با این مسئولیت کنار نیامده است….
@dromidzargari
بهار می‌شود

یکی دو روزِ دیگر از پگاه
چو چشم باز می‌کنی
زمانه زیر و رو
زمینه، پُرنگار می‌شود

زمین،
شکاف می‌خورد
به دشت
سبزه می‌زند
هرآنچه مانده بود، زیرِ خاک
هرآنچه خفته بود، زیرِ برف
جوان و شسته‌رفته،
آشکار می‌شود.

به تاجِ کوه
ز گرمیِ نگاه آفتاب
بلورِ برف آب می‌شود.

دهانِ درّه‌ها
پٌر از سرودِ چشمه‌سار
می‌شود.

نسیمِ هرزه‌پو
ز روی لاله‌های کوه
کنارِ لانه‌های کبک
فرازِ خارهای هفت‌رنگ
نفس‌زنان و خسته می‌رسد
غریقِ موج کشتزار می‌شود.

در آسمان
گروهِ گله‌های ابر
ز هر کناره می‌رسد
به هر کرانه می‌دود
به روی جلگه‌ها، غبار می‌شود.

درین بهار ...
آه
چه یادها
چه حرف‌های ناتمام
دلِ پرآرزو
چو شاخِ پُرشکوفه
باردار می‌شود

نگارِ من
امیدِ نوبهار من
لبی به خنده باز کن
ببین چگونه از گُلی
خزانِ باغِ ما
بهار می‌شود...

سیاوش کسرایی
کتابهایی که در سال ۱۴۰۰ خواندم (یا نیمه تمام رها کردم!):

بدون تفاخر و تنها برای به یاد ماندن و شاید اندکی هم به بهانه ی معرفی:
⁃ اولین کتابی که در سال ۱۴۰۰ شروع کردم و نیمه تمام رها کردم، هدیه ی دوستی بود برای عید؛خاطرات محمود کیانوش: «بردار این ها را بنویس، آقا!». ابتدای کتاب عکسی بود از محمود کیانوش که زیر آن نوشته شده بود ۱۳۱۳- گویی خودشان هم میدانستند که این جای خالی چندان طولانی خالی نمی ماند: ۲۳ دی ۱۳۹۹. یعنی در ۸۶ سالگی…کتاب با مقدمه ای خیلی خوب آغاز شد با زبانی شیرین و در عین حال بی پرده. کم کم اما بقول داریوش آشوری بوی «روسانتیمان» گرفت. همراه با مقادیری خودشیفتگی و ارجاع مدام به خود که لابد خصیصه ی پیری ست و گاه از حد میگذرد…
⁃ «زمانی که یک اثر هنری بودم..»، نوشته ی امانوئل اشمیت. ماجرای انسانی نومید در آستان صخره ای، آماده ی پرش برای خودکشی. و ناگهان سر رسیدن یک منجی که در ازای ستاندن انسانیت وی، او را به اثری هنری تبدیل میکند. در واقع شکل دیگری از فاوست. کتابی جذاب و قابل تامل که سریع در تعطیلات نوروز به پایان رساندم.
⁃ «متفکران روس» نوشته ی ایزیا برلین. این کتابی بود که مدتها در انتظار خوانده شدن بود! برلین در ابتدای این کتاب به جمله ای از آرخیلوخوس اشاره میکند که در عین سادگی بسیار جالب است: «روباه، بسیار چیزها میداند، اما خارپشت یک چیز بزرگ میداند». به اعتقاد برلین، روشنفکران و هنرمندان هم همانند روباه و خارپشت هستند. برخی همه چیز را به یک بینش اصلی متمرکز میکنند (چون دانته) و برخی به جوهر انواع فراوانی از تجارب واشیا در حیطه های گوناگون میپردازند (چون شکسپیر). او افلاطون، هگل، داستایفسکی، نیچه و پروست را در دسته ی خارپشت ها و هرودوت، ارسطو، مولیر، گوته و جویس را در دسته ی روباه ها قرار میدهد؛ وحدتی ها در مقابل کثرتی ها. در این بین، تالستوی را مجزا میکند چرا که معتقد است دستاوردهای او یک چیز است و عقایدش چیزی دیگر. شخصا به جز چند استثنا، روباه ها را ترجیح میدهم!
⁃ «۲۱ درس برای قرن ۲۱»، نوشته ی هراری. این روز ها همه به هراری ارجاع میدهند. به نظر من مدیا تاثیر زیادی در معروف کردن او داشته. کتاب پر از روده درازی ست و در عین حال برخی نکات خواندنی هم دارد.
⁃ مقالات فوکویاما همواره مورد علاقه ی من بوده و کتابش : the origins of political order هم سرشار از دانستنیهای مفید در مورد تاریخ نظام سیاسی در جهان است. از اشاره ی او به «ماگناکارتا» که شاید بتوان گفت هسته ی اولیه ی دموکراسی بوده تا انقلاب فرانسه.
⁃ «کودتا»، نوشته ی یرواند آبراهامیان. ابراهامیان به اعتقاد من بیطرفانه تر از هر کسی به داستان کودتای ۲۸ مرداد پرداخته است. به گمان او، برخلاف برخی که یکدندگی های مصدق را مانع اصلی بر سر عدم توافق میدانند، این طمع شرکت نفت انگلیس و دودوزه بازی های آنها بود که عملا راه را بر هرگونه توافقی بسته بود.
⁃ «آقایان! ایوان ایلیچ هم مرد». کتاب «مرگ ایوان ایلیچ» نوشته ی تالستوی را هم دوست عزیزی برایم فرستاد. تالستوی این کتاب را در سنین حدود پنجاه سالگی نوشت. زمانی که هنوز تا مرگ فاصله ی زیادی داشت. این داستان کوتاه، به غایت فلسفی ست و در مورد هر فصل آن، صفحه ها میتوان نوشت. آنچه برای من پررنگ بود، درد کشنده ایست که ایوان در طی پروسه ی مرگ متحمل میشود. بدون این درد، مرگ او فاقد روشنگری می بود. بقول احمدرضا احمدی (نقل به مضمون) خود مرگ چندان ترسناک نیست، آنچه ترسناک است، تیتراژ مرگ است! تیتراژ مرگ ایوان ایلیچ طولانی و سرشار از درد و رنج است و بعبارتی میتوان گفت تمام زندگی را شامل میشود.این شاید متاثرکننده ترین کتابی بود که در این سال خواندم.
⁃ سالی یک جلد و اینک جلد چهارم! «سدوم و عموره».پروست (و جویس) هرگز تمام نخواهند شد!
⁃ و چند کتاب دیگر که این لابلا خواندم: نامه های عاشقانه ی کامو، آدولف و how to pronounce knife.
@dromidzargari
پیشنهاد فیلم
سلما (گلشیفته فراهانی) از کودکی به همراه خانواده به پاریس مهاجرت کرده و حالا پس از سالها به موطن خود تونس بر می گردد تا به کار سایکو آنالیز بپردازد. باز هم تقابل سنت و مدرنیته. اما با چاشنی طنز و بازی فوق العاده ی گلشیفته. و البته چندین صحنه و دیالوگ به یادماندنی.
@dromidzargari
👆🏻یک انیمیشن کوتاه فلسفی فوقالعاده!
A faustian bargain
پیشنهاد کتاب: به وقت پاریس

داستان «به وقت پاریس»، داستان جداگانه ای از چهار شخصیت است ؛ کمیه مستخدمه و همراه پروست در روزهای پایانی عمرش، سورن یک مهاجر ارمنی که از کشتار ترک ها جان به در برده، گیوم، نقاشی که به سختی زندگی میگذراند و ژان پل، روزنامه نگاری که همسر و دخترش را درجریان بمباران آلمانها در کلیسای سن ژروه از دست داده است. داستان این چهار شخصیت خیالی( که تنها در یک روز در پاریس بعد از جنگ جهانی اول اتفاق می افتد) به نوعی با شخصیتهای واقعی آن زمان در هم می آمیزد؛ همینگوی، گرترود شتاین، ژوزفین بیکر…

این که کتابی را در چه شرایطی بخوانید قطعا در تاثیری که روی شما خواهد گذاشت موثر است، همانطور که گوش دادن به موسیقی یا یک ترانه در یک حال و هوای خاص، تاثیر دیگری خواهد گذاشت. در هرحال، پس از مدتها داستان «به وقت پاریس» نوشته ی الکس جورج چنین اثری روی من داشت. شاید چون آن را به موازات «در جستجوی زمان از دست رفته» خواندم یا شاید بخش عمده ی آن در پاریس خوانده شد…
@dromidzargari
يادداشت روز دوشنبه شرق
(در ضرورت استقلال دانشگاه )
گفت‌وگو در پیله
آقای رئیس دانشگاه در گفت‌وگو با رئیس‌اش مطالب عجیبی گفته است. رئیس، در بازتاب اغراق‌آمیز آن سخنان چنان به وجد آمده که تودۀ میلیونی شنوندگان از حیرت مبهوت و میخکوب ماندند؛ حیرت بیش از مخالفت بود! کسی گفتمانی تا بدین حد خارج از واقعیت را از چنین افرادی باور نمی‌کرد. کسی باور نمی‌کرد رئیس بهداری شهری که همه در یاد دارند چگونه در آتش کرونا می‌سوخت، آن مصیبت و آن تقلای طاقت‌فرسای انسانی را فراموش کرده باشد. جوانان طبیب و پرستاری که در آتش شرف و انسانیت خاکستر شدند، فراموش‌شدنی نیستند. آنها اولین‌ها بودند، کسی آن دختر زیبای کلاچای را فراموش نمی‌کند که در لاهیجان در مراقبت از بیماران چون پروانه سوخت و تندیس زیبایش تا ابد در دهکدۀ رنج و برنج کنار مردمی که در پنجشنبه‌بازار شلوغ آواز زندگی خواهند خواند، برقرار خواهد ماند؛ سیمای آن پزشک اورژانس، آن دکتر مهربان که در شهر رشت در اوج تلاش در خاک افتاد و... را کسی فراموش نمی‌کند. اینها درس شرف و انسانیت را از آن خاک حاصل‌خیز گرفتند که تلاش را همواره پاسخ می‌دهد و درس طب را از دانشکدۀ طب و مکتب طبیبان مردمی کشور و آن دیار گرفتند که با زرچه و فِریاد* زیسته‌اند و آنها را به‌خوبی می‌شناسند!
کسی باور نمی‌کرد افتخار این پایمردی را به حساب کسانی بنویسند که همه در یاد دارند ابتدا جوهر بنفشه توزیع می‌کردند، بعدتر با فاصله‌گذاری مقابله کردند، بر خلاف نظر مراجع دین دستورالعمل مقابله با کرونا بر اساس طب سنتی منتشر کردند و تا همین امروز در کار پرداختن شک و تردید در کارایی دانش و واکسن و نقش پزشکان در کرونا هستند و هیچ‌گاه از ادعا فرو نیامدند و به بی‌اعتباری هیچ‌کدام از گفته‌ها و کرده‌هایشان اقرار نکردند؛ در حالی که جامعۀ بین‌المللی پزشکی همواره با نقد و نظارت و پالایش هرچه دقیق‌تر روش‌های درمان کرونا و بیماری‌های همزمانش و انتشار بین‌المللی نتایج مطالعاتش توانست بحران کرونا را کنترل کند. اما آنها حتی به ارزش نقد گفته‌هایشان که حداقل ارزش انسانی است هم پی نبردند.
در آن گفت‌وگو که رئیس بازگویی می‌کرد، گویی به زبانی دیگر سخن گفته بودند. گفت‌وگویی بود با لحني خاص که تنها خود اشاراتش را درمی‌یافتند.
راستی چرا تصمیم‌گیران با گفتمان ما آن‌قدر بیگانه شده‌اند، چرا عواطف و احساسات ما جایی در رفتار و گفتار آنها پیدا نمی‌کند؟
واقعیت آن است که رئیس یک دانشگاه در همه جای دنیا یا کاملاً نماینده و برگزیدۀ دانشگاهیان است یا منتخبی است از میان برگزیدگان دانشگاهیان که حکومت منصوب می‌کند. با چنین قراری است که جمهور و رؤسای آن، هم از آنچه دانش می‌گوید، مطلع می‌شوند و هم از آنچه دانشگاهیان می‌خواهند! و از آنجا که دانشگاهیان در هر رشته‌ای بیشترین و منسجم‌ترین ارتباط را با مردم دارند، حکومتگران سعادت می‌یابند با برداشت‌هایی علمی از ناله‌ها و فغان‌های تودۀ مردم آشنا شوند و تصمیم بگیرند. به خودگویی و خودخندی اکتفا نکنند.
استقلال دانشگاه اصل مهمی است که نه در این دوره که از دیرباز در کشور ما پایمال شده و فقدانش به یک عرف تبدیل شده است.
تنها زمانی که فردی منصوب مستقیم دولت ادارۀ دانشگاه را بر عهده بگیرد، چنین گفت‌وگوی غریبی و دور از فضای گفتمانی مردم امکان‌پذیر خواهد شد. گفت‌وگویی که شنیدن تنها چند جملۀ آن مردم و دانشگاهیان را به‌شدت برآشفته می‌کند؛ مردمانی که ضجه و مویه‌‌هایشان هیچ انعکاسی در سلسله‌مراتب قدرت ندارد و چون فریادی در چاه، بازتاب دردآورش فقط به ‌صورت فریادکنندگان برخورد خواهد کرد.
جامعۀ پزشکی کشور هیچ‌گاه منتظر قدردانی و سپاس نبوده است. قدردانی زبانی و مراسمی هم هیچ فایده‌ای ندارد. تفکراتی که در چند جملۀ این گفت‌وگو خود را عیان کردند، قادر به برآوردن بزرگ‌ترین آمال جامعۀ پزشکی نیستند که همانا «استقرار یک سیستم سراسری علمی و روزآمد خدمات سلامت برای آحاد مردم در یک مقیاس بین‌المللی» است؛ نه نیل به این هدف که تنها جهت‌گیری به سوی آن بزرگ‌ترین قدردانی از جامعۀ پزشکی است. برآشفتن جامعۀ پزشکی و سایر فرهیختگان کشور به‌دلیل خوف از آینده‌ای است که این تفکرات می‌توانند نه‌تنها برای سلامت که برای کل کشور رقم بزنند. پوزش به شیوۀ مدرن و بین‌المللی و نه یک قدردانی زبانی از جامعۀ پزشکی می‌تواند اندک امیدواری‌ای باشد به برگشت از راه انحرافی‌ای که کیلومترهاست به بیراهه رفته است.
*زرچه و فِریاد کلماتی گیلکی برای توصیف حالات مختلف درد هستند.

https://t.me/bzyad