پیشنهاد فیلم
فیلمی ساده و در عین حال متاثر کننده. بر اساس کتابی از ایشی گورو و در واقع دوباره سازیِ فیلم ِ کوروساوا.
@dromidzargari
فیلمی ساده و در عین حال متاثر کننده. بر اساس کتابی از ایشی گورو و در واقع دوباره سازیِ فیلم ِ کوروساوا.
@dromidzargari
جامی است که عقل آفرین میزندش
صد بوسه ز مهر بر جبین میزندش
این کوزهگر دهر چنین جام لطیف
میسازد و باز بر زمین میزندش
روز خیام مبارک!
@dromidzargari
صد بوسه ز مهر بر جبین میزندش
این کوزهگر دهر چنین جام لطیف
میسازد و باز بر زمین میزندش
روز خیام مبارک!
@dromidzargari
«فراموش کردن چیزی نیست که انجام دادنی باشد، چیزی ست که برایتان اتفاق می افتد.»
معرفی کتاب: کلکسیونر، نوشته ی جان فاولز
جان فاولز این کتاب رو حدود ۶۰ سال پیش نوشته است، اما داستان کماکان امروزی به نظر میرسد؛ داستان مردی معمولی و حقیر که دختری هنرمند را به اسارت میگیرد. یک تریلر روانشناسانه که احتمالا یکروزه تمامش خواهید کرد اما تا هفته ها ذهن شما را درگیر خواهد کرد.
داستان مردی که ظاهرا نیت شری ندارد اما آنچه انجام میدهد شرارت است. شاید چیزی که بیش از همه در این رمان ترسناک است، وفور وجود این آدمهای پوچ و حقیری ست که به حقارت خود واقف نیستند….
@dromidzargari
معرفی کتاب: کلکسیونر، نوشته ی جان فاولز
جان فاولز این کتاب رو حدود ۶۰ سال پیش نوشته است، اما داستان کماکان امروزی به نظر میرسد؛ داستان مردی معمولی و حقیر که دختری هنرمند را به اسارت میگیرد. یک تریلر روانشناسانه که احتمالا یکروزه تمامش خواهید کرد اما تا هفته ها ذهن شما را درگیر خواهد کرد.
داستان مردی که ظاهرا نیت شری ندارد اما آنچه انجام میدهد شرارت است. شاید چیزی که بیش از همه در این رمان ترسناک است، وفور وجود این آدمهای پوچ و حقیری ست که به حقارت خود واقف نیستند….
@dromidzargari
اتاق کهنه بود و ما می خواستیم با پوست با لبخند با گفتن من ترا دوست دارم فرسودگی اتاق را جبران کنیم…..
@dromidzargari
@dromidzargari
معرفی کتاب: مغازه ی خودکشی
تصور کنید در جهانی پسا آخرالزمانی زندگی میکنید؛ لایه ی ازون شکافی عمیق برداشته، هر روز زیر باران اسیدی هستید و هیچ خبر خوبی در کار نیست! طبعا به فکر خودکشی می افتید. خانواده ی تواچ در مغازه ی خود، انواع و اقسام روشهای کهنه و نوی خودکشی را به شما عرضه میکنند و شعارشان این است:
«آیا در زندگی شکست خورده اید؟ لااقل در مرگتان موفق باشید.»
ژان تولی در این فانتزی سیاه-که میتواند به واقعیت مبدل شود- با زبان طنز از مرگ و امید می نویسد. هرچند سیر داستان قابل پیشبینی ست و خانواده ی تواچ تا حدی خانواده ی آدامز (Addams family ) را به ذهن متبادر میکنند، با این حال، داستانی خواندنی ست.
@dromidzargari
تصور کنید در جهانی پسا آخرالزمانی زندگی میکنید؛ لایه ی ازون شکافی عمیق برداشته، هر روز زیر باران اسیدی هستید و هیچ خبر خوبی در کار نیست! طبعا به فکر خودکشی می افتید. خانواده ی تواچ در مغازه ی خود، انواع و اقسام روشهای کهنه و نوی خودکشی را به شما عرضه میکنند و شعارشان این است:
«آیا در زندگی شکست خورده اید؟ لااقل در مرگتان موفق باشید.»
ژان تولی در این فانتزی سیاه-که میتواند به واقعیت مبدل شود- با زبان طنز از مرگ و امید می نویسد. هرچند سیر داستان قابل پیشبینی ست و خانواده ی تواچ تا حدی خانواده ی آدامز (Addams family ) را به ذهن متبادر میکنند، با این حال، داستانی خواندنی ست.
@dromidzargari
پیشنهاد کتاب: والدن، نوشته ی هنری دیوید ثورو.
ثورو فیلسوف عجیبی بود(همچون اغلب فلاسفه!). او دو سال و دوماه و دو روز در کلبه ای که خود در نزدیکی دریاچه ی والدن ساخته بود، زندگی کرد تا در احوالات جهان تعمق کند. حاصلش کتابی شد بنام همین دریاچه!
من این کتاب را به پیشنهاد پسرعمویی که چهل و چند سال است در ماساچوست زندگی میکند و به انگلیسی خواندم و چه پنهان که آن را قدری کسل کننده یافتم. بعدها دوستی ترجمه ی فارسی آن را به من هدیه کرد که چندان از کسالتش نکاست!
با این حال، نمیشود کتاب کسی را که طراح تئوری نافرمانی مدنی ست نخواند.
ثورو معتقد است: «نافرمانی مدنی پایه ی واقعی آزادی ست.»
@dromidzargari
ثورو فیلسوف عجیبی بود(همچون اغلب فلاسفه!). او دو سال و دوماه و دو روز در کلبه ای که خود در نزدیکی دریاچه ی والدن ساخته بود، زندگی کرد تا در احوالات جهان تعمق کند. حاصلش کتابی شد بنام همین دریاچه!
من این کتاب را به پیشنهاد پسرعمویی که چهل و چند سال است در ماساچوست زندگی میکند و به انگلیسی خواندم و چه پنهان که آن را قدری کسل کننده یافتم. بعدها دوستی ترجمه ی فارسی آن را به من هدیه کرد که چندان از کسالتش نکاست!
با این حال، نمیشود کتاب کسی را که طراح تئوری نافرمانی مدنی ست نخواند.
ثورو معتقد است: «نافرمانی مدنی پایه ی واقعی آزادی ست.»
@dromidzargari
چند روز پیش استاد گرامی آقای دکتر بابک زمانی مناظره ای داشتند با طرفداران طب سنتی یا طب ایرانی.
بگذریم از آن که شخص مجری هم که علی الاصول میبایست بی طرف میبود، خود در تیم مقابل دکتر زمانی به جدیت ایفای نقش میکرد!
در زمانه ای که خیلی از ما پزشکان دیگر حال غر زدن هم نداریم، تلاش دکتر زمانی بسیار قابل تقدیر است.
ایشان گزیده ای از نظرات خود را در کانالشان به اشتراک گذاشته اند. حقیر فکر میکنم هرچه تعداد بیشتری از هموطنان نوشته ی ایشان را بخوانند، کمکی ست شاید به مقابله با موجی که اگر جلویش گرفته نشود به بحرانی مبدل خواهد شد.
👇🏼
بگذریم از آن که شخص مجری هم که علی الاصول میبایست بی طرف میبود، خود در تیم مقابل دکتر زمانی به جدیت ایفای نقش میکرد!
در زمانه ای که خیلی از ما پزشکان دیگر حال غر زدن هم نداریم، تلاش دکتر زمانی بسیار قابل تقدیر است.
ایشان گزیده ای از نظرات خود را در کانالشان به اشتراک گذاشته اند. حقیر فکر میکنم هرچه تعداد بیشتری از هموطنان نوشته ی ایشان را بخوانند، کمکی ست شاید به مقابله با موجی که اگر جلویش گرفته نشود به بحرانی مبدل خواهد شد.
👇🏼
Forwarded from یادداشتهایِ دکتر بابک زمانی
یادداشت دوشنبه روزنامه شرق
مناظره ۳+۱
بیماری با کلافگی، مراجعه بینتیجه و متعدد خود به «متخصص»!! زالودرمانی و نحوه محاسبه مبالغ پرداختی برای هر زالو و هر جلسه زالودرمانی را برایم توصیف کرد. آن را توییت کردم و با تعرفه پزشک عمومی مقایسه کردم که 10برابر بود. البته نگفتم که این تعرفه پزشک عمومی بر خلاف زالو خیلی رایج نیست، چون این شغل بهعنوان اساسیترین رشته پزشکی از سالها پیش بهدلیل همین تعرفهها منسوخ شد و بقایای شاغلان این رشته، آنها که کار پزشکی را ترک نکردند و مهاجرت هم نکردند، به کار زیبایی و اعتیاد و اخیراً همین زالو و بادکش روی آوردهاند.
بخش مهمی از مشکلات سیستم سلامت به عدم وجود سیستم ارجاع برمیگردد که نقش اساسی آن را پزشکان عمومی بر عهده دارند.
گویا به واسطه همین توییت بود که به مناظرهای یکنفره با سه نفر از مقامات سنتی فراخوانده شدم تا شاید به مدد تعدد استادان و نهادها و قوانین و مقالات چاپشده و به رخکشیدن همه اینها و با استفاده از سهچهارم وقت، حقانیتی برای جناب زالو، حداقل در منظر عوام فراهم آید.
لاجرم یکچهارم وقت (بهخصوص اگر قرار باشد نظر و احساس اکثریت جامعه پزشکی را منعکس کند) یادداشتی را برای جبران شنیدههای بیپاسخ، یا به تعجیل پاسخ دادهشده، ضروری میسازد.
تأکید من ابتدا بر دستساز بودن چیزی بود که به نام طب سنتی معروف شده است. در همه جای دنیا طب فولکلور در میان مردم وجود دارد و بسیاری از غیرپزشکان به آن اشتغال دارند، اما شاید تنها در کشور ماست که این همه دفتر و دانشکده و اداره برای آن ساخته شده است. بیتردید این مؤسسات در ترویج آنچه طب سنتی یا ایرانی یا... نام دارد، بیشترین تأثیر را داشتهاند.
«لیشتراپی» هم ممکن است نامی نامأنوس و احیاناً فرنگی برای زالودرمانی باشد، اما کلمه، اعتباری برای این روش درمانی پدید نمیآورد. اگرچه ممکن است هر کس در هر مورد از جمله زالو مطالعهای انجام دهد و در یکی از هزاران مجله پزشکی دنیا به چاپ برساند و انبوهی از مقالات فراهم آورد (آن هم در کشوری که تبلیغ تولید مقاله در و دیوار را پر کرده است)، اما تا زمانی که این درمان بهعنوان درمان یک بیماری مشخص جایگاهی پیدا نکرده و غیرایرانیان هم آن را نپذیرفتهاند، یک درمان Oflabel محسوب شده و استفاده از آن خارج از یک پروتکل تحقیقاتی با تمام ضوابط اخلاقی و با پرداخت «حقالعلاج» توسط بیمار یک کار غیراخلاقی است که باید توسط سازمان نظام پزشکی مورد پرسش قرار بگیرد. تأسیس مزارع زالو و بیزینس گسترده زالو بماند!
به این نکته اشاره کردم که پزشکان از جمله پزشکان عمومی و متخصصان داخلی حق اجتهاد در مورد روشهای درمانی، بهخصوص روشهای غیراستاندارد را ندارند. اشتغال ایشان به کاری که در کاریکولوم آموزشیشان نبوده، اگر عوامفریبی نباشد، به آن کار اعتبار نیز نمیدهد. سالها اشتغال پزشک به کارهای غیراستاندارد از تواناییهای او در دانش طب میکاهد و دیگر قادر به ارجاع بیماران هم نخواهد بود؛ بنابراین اشتغال طبیب دانشگاهدیده به کار سنتی، چنانچه ادعا میشود، از خطرات طب سنتی نمیکاهد، اما قطعاً از تواناییهای طبیب خواهد کاست. اشتغال افراد به کاری که در مورد آن آموزش تخصصی ندیدهاند، اگر غیراخلاقی نباشد، یک ارزش اخلاقی هم نیست. شرم حضور مانع از آن شد که آرزوی خود را برای اشتغال سه عضو دیگر مناظره به کاری متعارف در سیستم سلامت کشور و تلاش برای احقاق حقوق ما به ازای آن کار (بهجای پرداختن به کارهای دیگر) ابراز کنم؛ هرچند سن و سال ایشان و بنده که ایشان را در جایگاه سنی شاگردان من قرار میدهد، این اجازه را به من میداد. تردید ندارم هر سه بزرگوار به فرض حیات در یک کشور اروپایی در بطن سیستم سلامت کشور قرار میگرفتند.
دیگر آنکه به رسمیت نشناختن طب سنتی از طرف حقیر و اکثریت جامعه پزشکی با دهها سال فعالیت درمانی و آکادمیک را تقصیر خودشان دانستند که در زمان تحصیل به بنده آموزش ندادهاند! با این گفته یک بار دیگر بر آنچه به تأکید در مناظره گفتم، مُهر تأیید زدند؛ چگونه میشود به تحقیقات فردی که از پیش به مثبتبودن نتایج تحقیقاتش ایمان دارد و حتی میخواهد آن نتایج را آموزش بدهد و در آموزشندادن آنها خود را مقصر میداند، اعتماد کرد؟ چگونه میتوان با چنین فردی وارد یک پروژه تحقیقاتی شد؟ منافع مالی و مقاماتی ایشان به کنار.
در آن یکچهارم وقت اشارهای گذرا به تئوری دانش موازی کردم. مقصود آن بود که همانطور که هر قبیلهای روی زمین نمیتواند دانش مخصوص خودش را داشته باشد، در هیچیک از علوم هم علوم اختصاصی مثل ژنتیک مارکسیستی، جامعهشناسی مارکسیستی، اقتصاد و پزشکی اسلامی و نظایر اینها نداریم. در همین کشور خودمان کسی جرئت نمیکند از فیزیک اسلامی یا الکترونیک اسلامی صحبتی به میان آورد.
ادامه یادداشت 👇👇👇
مناظره ۳+۱
بیماری با کلافگی، مراجعه بینتیجه و متعدد خود به «متخصص»!! زالودرمانی و نحوه محاسبه مبالغ پرداختی برای هر زالو و هر جلسه زالودرمانی را برایم توصیف کرد. آن را توییت کردم و با تعرفه پزشک عمومی مقایسه کردم که 10برابر بود. البته نگفتم که این تعرفه پزشک عمومی بر خلاف زالو خیلی رایج نیست، چون این شغل بهعنوان اساسیترین رشته پزشکی از سالها پیش بهدلیل همین تعرفهها منسوخ شد و بقایای شاغلان این رشته، آنها که کار پزشکی را ترک نکردند و مهاجرت هم نکردند، به کار زیبایی و اعتیاد و اخیراً همین زالو و بادکش روی آوردهاند.
بخش مهمی از مشکلات سیستم سلامت به عدم وجود سیستم ارجاع برمیگردد که نقش اساسی آن را پزشکان عمومی بر عهده دارند.
گویا به واسطه همین توییت بود که به مناظرهای یکنفره با سه نفر از مقامات سنتی فراخوانده شدم تا شاید به مدد تعدد استادان و نهادها و قوانین و مقالات چاپشده و به رخکشیدن همه اینها و با استفاده از سهچهارم وقت، حقانیتی برای جناب زالو، حداقل در منظر عوام فراهم آید.
لاجرم یکچهارم وقت (بهخصوص اگر قرار باشد نظر و احساس اکثریت جامعه پزشکی را منعکس کند) یادداشتی را برای جبران شنیدههای بیپاسخ، یا به تعجیل پاسخ دادهشده، ضروری میسازد.
تأکید من ابتدا بر دستساز بودن چیزی بود که به نام طب سنتی معروف شده است. در همه جای دنیا طب فولکلور در میان مردم وجود دارد و بسیاری از غیرپزشکان به آن اشتغال دارند، اما شاید تنها در کشور ماست که این همه دفتر و دانشکده و اداره برای آن ساخته شده است. بیتردید این مؤسسات در ترویج آنچه طب سنتی یا ایرانی یا... نام دارد، بیشترین تأثیر را داشتهاند.
«لیشتراپی» هم ممکن است نامی نامأنوس و احیاناً فرنگی برای زالودرمانی باشد، اما کلمه، اعتباری برای این روش درمانی پدید نمیآورد. اگرچه ممکن است هر کس در هر مورد از جمله زالو مطالعهای انجام دهد و در یکی از هزاران مجله پزشکی دنیا به چاپ برساند و انبوهی از مقالات فراهم آورد (آن هم در کشوری که تبلیغ تولید مقاله در و دیوار را پر کرده است)، اما تا زمانی که این درمان بهعنوان درمان یک بیماری مشخص جایگاهی پیدا نکرده و غیرایرانیان هم آن را نپذیرفتهاند، یک درمان Oflabel محسوب شده و استفاده از آن خارج از یک پروتکل تحقیقاتی با تمام ضوابط اخلاقی و با پرداخت «حقالعلاج» توسط بیمار یک کار غیراخلاقی است که باید توسط سازمان نظام پزشکی مورد پرسش قرار بگیرد. تأسیس مزارع زالو و بیزینس گسترده زالو بماند!
به این نکته اشاره کردم که پزشکان از جمله پزشکان عمومی و متخصصان داخلی حق اجتهاد در مورد روشهای درمانی، بهخصوص روشهای غیراستاندارد را ندارند. اشتغال ایشان به کاری که در کاریکولوم آموزشیشان نبوده، اگر عوامفریبی نباشد، به آن کار اعتبار نیز نمیدهد. سالها اشتغال پزشک به کارهای غیراستاندارد از تواناییهای او در دانش طب میکاهد و دیگر قادر به ارجاع بیماران هم نخواهد بود؛ بنابراین اشتغال طبیب دانشگاهدیده به کار سنتی، چنانچه ادعا میشود، از خطرات طب سنتی نمیکاهد، اما قطعاً از تواناییهای طبیب خواهد کاست. اشتغال افراد به کاری که در مورد آن آموزش تخصصی ندیدهاند، اگر غیراخلاقی نباشد، یک ارزش اخلاقی هم نیست. شرم حضور مانع از آن شد که آرزوی خود را برای اشتغال سه عضو دیگر مناظره به کاری متعارف در سیستم سلامت کشور و تلاش برای احقاق حقوق ما به ازای آن کار (بهجای پرداختن به کارهای دیگر) ابراز کنم؛ هرچند سن و سال ایشان و بنده که ایشان را در جایگاه سنی شاگردان من قرار میدهد، این اجازه را به من میداد. تردید ندارم هر سه بزرگوار به فرض حیات در یک کشور اروپایی در بطن سیستم سلامت کشور قرار میگرفتند.
دیگر آنکه به رسمیت نشناختن طب سنتی از طرف حقیر و اکثریت جامعه پزشکی با دهها سال فعالیت درمانی و آکادمیک را تقصیر خودشان دانستند که در زمان تحصیل به بنده آموزش ندادهاند! با این گفته یک بار دیگر بر آنچه به تأکید در مناظره گفتم، مُهر تأیید زدند؛ چگونه میشود به تحقیقات فردی که از پیش به مثبتبودن نتایج تحقیقاتش ایمان دارد و حتی میخواهد آن نتایج را آموزش بدهد و در آموزشندادن آنها خود را مقصر میداند، اعتماد کرد؟ چگونه میتوان با چنین فردی وارد یک پروژه تحقیقاتی شد؟ منافع مالی و مقاماتی ایشان به کنار.
در آن یکچهارم وقت اشارهای گذرا به تئوری دانش موازی کردم. مقصود آن بود که همانطور که هر قبیلهای روی زمین نمیتواند دانش مخصوص خودش را داشته باشد، در هیچیک از علوم هم علوم اختصاصی مثل ژنتیک مارکسیستی، جامعهشناسی مارکسیستی، اقتصاد و پزشکی اسلامی و نظایر اینها نداریم. در همین کشور خودمان کسی جرئت نمیکند از فیزیک اسلامی یا الکترونیک اسلامی صحبتی به میان آورد.
ادامه یادداشت 👇👇👇
Forwarded from یادداشتهایِ دکتر بابک زمانی
ادامه یادداشت مناظره 3+1
40 سال کار طبابت و 30 سال تدریس و پراکتیس مغز و اعصاب، بیتردید نظریات و روایات خاصی از بیماریها را در مغز حقیر جا داده است که اگر به شیوه حضرات سنتی با آنها برخورد کنم، باید به تقدیس آنها بپردازم، اما وقتی گایدلاینهای نوین میآیند و مثلاً در تأثیر وارفارین در دایسکشن کاروتید خدشه وارد میکنند یا بسیاری تغییرات در شیوههای درمانی را توصیه میکنند، من خود را موظف به تغییر رویه خود و متابعت از عقل جمعی میبینم؛ چراکه به من آموختهاند؛ «تجربیات شخصی گاه راهی است به سوی جهنم».
در پایان آرزو کردم همه به راه دانش بازگردند، چون بایزید معجزه را در سر بازار و در پیکار روزانه بجویند، نه در پرواز کردن و زیر آب رفتن. بازگشت به دانش بیتردید مهمترین عاملِ ضد مهاجرت جوانان خواهد بود؛ نهتنها در طب که در تمام شئون.
https://t.me/bzyad
40 سال کار طبابت و 30 سال تدریس و پراکتیس مغز و اعصاب، بیتردید نظریات و روایات خاصی از بیماریها را در مغز حقیر جا داده است که اگر به شیوه حضرات سنتی با آنها برخورد کنم، باید به تقدیس آنها بپردازم، اما وقتی گایدلاینهای نوین میآیند و مثلاً در تأثیر وارفارین در دایسکشن کاروتید خدشه وارد میکنند یا بسیاری تغییرات در شیوههای درمانی را توصیه میکنند، من خود را موظف به تغییر رویه خود و متابعت از عقل جمعی میبینم؛ چراکه به من آموختهاند؛ «تجربیات شخصی گاه راهی است به سوی جهنم».
در پایان آرزو کردم همه به راه دانش بازگردند، چون بایزید معجزه را در سر بازار و در پیکار روزانه بجویند، نه در پرواز کردن و زیر آب رفتن. بازگشت به دانش بیتردید مهمترین عاملِ ضد مهاجرت جوانان خواهد بود؛ نهتنها در طب که در تمام شئون.
https://t.me/bzyad
Telegram
یادداشتهایِ دکتر بابک زمانی
كانال بازنشرِ يادداشتهای منتشرشده
پیشنهاد کتاب و مینی سریال:
همه ی نوری که نمی بینیم
جویس میگوید: «چشمانت را ببند و ببین!»
این روزها که آتش جنگ دوباره بالا گرفته است خواندن این کتاب بی ربط به نظر نمیرسد. من آن را چند سال پیش خواندم و علیرغم حافظه ی خراب، هنوز داستان را بخوبی به خاطر دارم. این شد که وقتی سریال آن ساخته شد، در دیدن درنگ نکردم. (هرچند فیلم تقریبا هیچوقت به پای کتاب نمی رسد).
داستان در زمان جنگ جهانی دوم میگذرد. از یک سو دختری فرانسوی که نابیناست و از سویی پسری آلمانی که یتیم است و هردو بی خبر از یکدیگر هر شب به یک کانال رادیویی گوش میدهند تا این که آلمانی ها پاریس را تسخیر میکنند و…
@dromidzargari
همه ی نوری که نمی بینیم
جویس میگوید: «چشمانت را ببند و ببین!»
این روزها که آتش جنگ دوباره بالا گرفته است خواندن این کتاب بی ربط به نظر نمیرسد. من آن را چند سال پیش خواندم و علیرغم حافظه ی خراب، هنوز داستان را بخوبی به خاطر دارم. این شد که وقتی سریال آن ساخته شد، در دیدن درنگ نکردم. (هرچند فیلم تقریبا هیچوقت به پای کتاب نمی رسد).
داستان در زمان جنگ جهانی دوم میگذرد. از یک سو دختری فرانسوی که نابیناست و از سویی پسری آلمانی که یتیم است و هردو بی خبر از یکدیگر هر شب به یک کانال رادیویی گوش میدهند تا این که آلمانی ها پاریس را تسخیر میکنند و…
@dromidzargari
پیشنهاد فیلم، برای آنهایی که وس اندرسون را دوست دارند. فیلم بر اساس داستانهای کودکانه ی Ronald Dahl ساخته شده. اندرسون به ما نشان میدهد چگونه میتوان از یک داستان کوتاه ساده (و البته جذاب) یک شاهکار بصری ساخت.
@dromidzargari
@dromidzargari
پیشنهاد کتاب
پاتریک دوویت نویسنده ی خوبی ست!از او تنها یک کتاب به فارسی ترجمه شده؛ برادران سیسترز.
The Librarianist
کتابی ست برای
درونگراها! باب، شخصیت اصلی داستان فردی درونگراست. او عاشق شغلش است؛ کار در کتابخانه. عاشق دو نفر هم هست؛ همسرش کانی و تنها دوستش اتان. اما پس از مدت کوتاهی فقط کارش هست که برایش باقی میماند…
«I found many answers and comforts in my profession, but not every answer and not every comfort. In particular I could never find the answer to the question of why; and if a man cannot answer this question, there shall be no lasting comfort available to him ».
- The Librarianist, Patrick deWitt
@dromidzargari
پاتریک دوویت نویسنده ی خوبی ست!از او تنها یک کتاب به فارسی ترجمه شده؛ برادران سیسترز.
The Librarianist
کتابی ست برای
درونگراها! باب، شخصیت اصلی داستان فردی درونگراست. او عاشق شغلش است؛ کار در کتابخانه. عاشق دو نفر هم هست؛ همسرش کانی و تنها دوستش اتان. اما پس از مدت کوتاهی فقط کارش هست که برایش باقی میماند…
«I found many answers and comforts in my profession, but not every answer and not every comfort. In particular I could never find the answer to the question of why; and if a man cannot answer this question, there shall be no lasting comfort available to him ».
- The Librarianist, Patrick deWitt
@dromidzargari
پیشنهاد فیلم:
ماجرای جنگ یوم کیپور با بازی فوق العاده ی هلن میرن.
بهترین زمان برای دیدن این فیلم، همین روزهاست!
A leader who doesn't hesitate before he sends his nation into battle is not fit to be a leader.
-Golda Mier
@omidzargari
ماجرای جنگ یوم کیپور با بازی فوق العاده ی هلن میرن.
بهترین زمان برای دیدن این فیلم، همین روزهاست!
A leader who doesn't hesitate before he sends his nation into battle is not fit to be a leader.
-Golda Mier
@omidzargari
«در جستجوی زمان از دست رفته» نیازی به معرفی ندارد! طولانی ترین رمان تاریخ است. شخصا در طی یک دوره ی سه ساله (تقریبا همزمان با پاندمی کرونا) آن را خواندم. به اعتقاد من، همراه آن و همزمان میبایست چند کتاب مرتبط با آن را هم خواند تا راهنما یا فانوسی باشد برای درک بهتر کتاب.
پروست در چنین روزی (۱۸ نوامبر ۱۹۲۲) در گذشت. توصیفات دقیق او از مرگ مادربزرگش خود از نقاط عطف کتاب است و در عین ظرافت، طنز پنهانی هم دارد: آنجا که اورمی(نارسایی کلیه) ابتدا باعث نابینایی گذرا، سپس ناشنوایی گذرا و بعد لکنت زبان میشود و تلاش مادربزرگ برای جایگزین کردن حس های از دست رفته با حسی دیگر….
@dromidzargari
پروست در چنین روزی (۱۸ نوامبر ۱۹۲۲) در گذشت. توصیفات دقیق او از مرگ مادربزرگش خود از نقاط عطف کتاب است و در عین ظرافت، طنز پنهانی هم دارد: آنجا که اورمی(نارسایی کلیه) ابتدا باعث نابینایی گذرا، سپس ناشنوایی گذرا و بعد لکنت زبان میشود و تلاش مادربزرگ برای جایگزین کردن حس های از دست رفته با حسی دیگر….
@dromidzargari
پیشنهاد فیلم: «قول»
فیلمی درباره ی کشتار ارامنه توسط عثمانی ها در ابتدای جنگ جهانی اول. با بازی کریستین بیل، اسکار آیزک و البته همراه با درامی عاشقانه.
«ای آسمان باور نکن .
کاین پیکر محزون منم..
من نیستم!.. من نیستم!…»
-کارو دردریان
(کارو دردریان، شاعر ارمنی و برادر ویگن خواننده ی معروف بود. قابل ذکر این که پدر ویگن و کارو خود از بازماندگان ارامنه در همان نسل کشی بود که به ایران گریخته بود…)
@dromidzargari
فیلمی درباره ی کشتار ارامنه توسط عثمانی ها در ابتدای جنگ جهانی اول. با بازی کریستین بیل، اسکار آیزک و البته همراه با درامی عاشقانه.
«ای آسمان باور نکن .
کاین پیکر محزون منم..
من نیستم!.. من نیستم!…»
-کارو دردریان
(کارو دردریان، شاعر ارمنی و برادر ویگن خواننده ی معروف بود. قابل ذکر این که پدر ویگن و کارو خود از بازماندگان ارامنه در همان نسل کشی بود که به ایران گریخته بود…)
@dromidzargari
جایزه ی بوکر امسال به پاول لینچ نویسنده ی ایرلندی رسید.
جایزه ی بوکر از معتبرترین جوایز کتاب است که هر ساله به بهترین کتابی که به زبان انگلیسی نوشته شده باشد تعلق میگیرد. از برندگان سرشناس این جایزه میتوان به جولیان بارنز، مارگارت آتوود و نادین گوردیمر اشاره کرد.
داستان پاول لینچ در مورد تلاش مادری با چهار فرزند برای بقا در یک رژیم توتالیتر است….
@dromidzargari
جایزه ی بوکر از معتبرترین جوایز کتاب است که هر ساله به بهترین کتابی که به زبان انگلیسی نوشته شده باشد تعلق میگیرد. از برندگان سرشناس این جایزه میتوان به جولیان بارنز، مارگارت آتوود و نادین گوردیمر اشاره کرد.
داستان پاول لینچ در مورد تلاش مادری با چهار فرزند برای بقا در یک رژیم توتالیتر است….
@dromidzargari