Eyvaz Taha
1.23K subscribers
170 photos
46 videos
9 files
230 links
Söz candır əgər bilərsə insan/ Sözdür ki, deyirlər özgədir can @etaha
Download Telegram
پاموک نه، به وقت شام با سلمان خان و حاتمی‌کیا | ایواز طاها

خود را آماده می‌کردیم برای رفتن به مراسمی که خبر لغوش پیش از آمادگی ما منتشر شده بود. مراسمی با حضور اورهان پاموک. احتمالا همچنانکه تلگرام برای شعور ما ضرر دارد، اورهان پاموک هم متضمن زیانی برای امنیت نازک‌نارنجی مملکت است. هرچند که پاموک زیانمند بودن وجود نوبلی خود را منکر شده و به مخاطبان ایرانی‌اش گفته که «نوبل برای سلامتی خوب است، شما هم بگیرید!»

بی‌حوصله و پکر نشستیم. کمی با کامپیوتر ور رفتیم. ولی از پس فیلتربازان حکومتی که به مختل‌کردن گردش آزاد اطلاعات همچون جهاد مقدس می‌نگرند، برنیامدیم. چه کنیم چه نکنیم همینجوری دستمان رفت روی کنترل تلویزیون. تصادف خوشی بود. زیرا به واسطه‌ی زحمات برادران و خواهران ماوراء بحار، فیلمی دیدیم سراسر بزن‌بزن. فیلمی که ما را از فضای وهم‌انگیز جناب پاموک به فضای شوخ‌و شنگ آرتیست‌بازی بالیوودی انداخت. هرچند که برای تحمل آگهی‌های کشدار و چاخان‌اش چند قرص اعصاب خوردیم، عملی که صرفا باید به هنگام شنیدن اخبار رسانه‌ی میلی مرتکبش شد.

باری برادر سلمان خان سوپر استار بالیوود یک فیلم بازی کرده بنام "ببر زنده است". وقتی آدم این فیلمِ پر از صحنه‌های محیرالعقول را می‌بیند باخود می‌گوید دیگر چه نیازی بود که کارگردان پرتوقع وطنی فیلمی بسازد با نام "به وقت شام".

به جای اینکه پول مردم را در جیب این برادر مکتبی بریزند، می‌توانستد با تغییر دیالوگ‌ها، یک فیلم عالی در زمینه‌ی تروریست‌ستیزی را مفت‌ومجانی تقدیم امت در صحنه بکنند. همان کاری که با سریال اوشین کردند. در سریال مذکور خانم اوشین در یک محل بدنام کار می‌کرد، ولی به هنگام دوبله، همین محل با یدبیضای صداوسیمایی تبدیل به آرایشگاهی جمع‌وجور می‌شد. و یا در نسخه‌ی اصلِ یک سریالِ کوبایی طرف از فرط استیصال به نظام آفرینش بدو بیراه می‌گفت و در دوبله می‌دیدی که مردک دارد نیایش می‌کند. اما فیلم سلمان خان نه تنها از بدآموزی‌های دردسرساز برای دوبلورها بری است بلکه فیلمی است حاوی صحنه‌های اکشن در مواجهه با داعشیان؛ خیلی مکتبی‌تر و جذاب‌تر از فیلم پرمدعای حاتمی‌کیا. فیلم "ببر زنده است" حتا ما را به شلوغ‌کاری سریال پایتخت در اطراف شهرری تحت عنوان جنگ با داعش نیز بی‌نیاز می‌کرد. و به این ترتیب با حذف لوس‌بازی‌های هنرمندانِ کارت‌پستالیِ وطنی، دست کم در خالی‌کردنِ جیب مردم کمی رعابت انصاف می‌شد.

البته تنها مشکل فیلم صحنه‌ی آخر است که آن را هم متخصصان سانسور و سرهم‌بندی‌مان مثل آب‌خوردن رفع‌ورجوع می‌کردند. خواهر کاترینا کایف در نقش اول زن، علیرغم رعایت شئونات ارشادی، در سکانس آخر به کاهدان می‌زند. وی به کاری می‌پردازد که ممکن است تا رسیدن ممیزان وزارت ارشاد، ایمان و امان مردم به سرعت برق از دست برود؛ رقص و آواز. البته نگرانی ما بی‌وجه است. چرا که اجرای دوباره‌ی طرح حاتمی‌کیا مبنی بر ورود چند داعشی با گرز و شمشیر و کلاشنیکوف به سینما آنهم درست در وسطِ نمایشِ فیلمِ هندی، مانع از آن خواهد شد که بودجه‌ی بصیرت‌افزایی شهرداری‌ها در کلان‌شهرها به هدر رود.
__________
#اورهان_پاموک #سلمان_خان #حاتمی_کیا #ببر_زنده_است
@eyvaztaha

https://scontent.fsea1-1.fna.fbcdn.net/v/t1.0-9/32266550_1673915435988922_1378543416635293696_n.jpg?_nc_cat=0&oh=a8da512fd74aaa18d30e86ea5b444ce0&oe=5B81EE02&efg=eyJhZG1pc3Npb25fY29udHJvbCI6MCwidXBsb2FkZXJfaWQiOiIxMDAwMDExMTQ0NTk2NzMifQ%3D%3D
دائره المعارف بزرگ اسلامی | #ایواز_طاها
(از یک مرکز پژوهشی تا یک نهادِ ایدئولوژیکِ ناسیونالیستیِ)

مدیریت دائره المعارف بزرگ اسلامی متهم به فساد شده است و کاظم موسوی بجنوردی رئیس مادام العمر این نهاد اتهام‌های معاون سابق خود را با ناسزاگویی پاسخ داده است.

صادق سجادی، به عنوان "معاون پژوهشی، مدیر بخش تاریخ و عضو شورای عالی علمی مرکز دائرة‌المعارف بزرگ اسلامی" روز دوم اردیبهشت در گفت‌وگو با ایلنا از مدیریت این مرکز انتقاد کرد و با اشاره به درآمدهای مرکز گفت: "ما نمی‌دانیم این درآمدها خرج چه می‌شود". به نظر وی هزینه‌هایی مثل "خرید کتاب" و "حق ‌التالیف"ها شفاف نیست. بر گفته‌های وی بیفزایید نحوه‌ی گزینش و دعوت به کار خیل عظیمی از پژوهشگران را که صرفا از منظر تطابق با عقاید، نگرش و دلبستگی‌های پژوهشی رئیس مرکز صورت گرفته است. سجادی سوالاتی و شبهاتی دارد از جمله اینکه «درآمدهای حاصله از بخشی تحت عنوان مرکز همایش‌های بین‌المللی وابسته به دایرة المعارف بزرگ اسلامی چگونه و در کدام محل صرف می‌شود؟»

پاسخ بجنوردی بیش از آنکه نوری بر تاریکی بتابد به نوعی تمسک به روش معمول و شناخته‌ی صاحب‌منصبان حکومتی است. و همین امر امکانِ صحتِ اتهامات را قوت بخشیده است. وی با ترکیبی از مغالطه، پاسخ گفتن سوال با سوال، پنهان شدن در پشت چیزی که خود "آبروی نظام" نامیده شکی باقی نگذاشته که خود متهم اصلی است: «اسرائیل، عربستان، آمریکا و شیاطین علیه ایران توطئه می‌کنند. فکر می‌کنید علیه فرهنگ نباید توطئه کنند؟ ... در رأس فرهنگ، بزرگ ترین موسسه‌ی پژوهشی ایران، که اینجاست. چرا نباید به اینجا حمله کنند؟» بجنوردی پس از بیان این جملات به گونه‌ی سریع السیر به آبروی نظام اتصال یافته که خود آن نیز به چند واسطه به ذات اقدس الهی می‌رسد: "در واقع با آبروی جمهوری اسلامی بازی می‌کند، نمی‌دانم این حرکت‌ها از کجاست که با آبروی نظام بازی می‌کنند". بجنوردی پس از این تأکید از منتقدش شیطانی ساخته که هیچ محکمه‌ای نمی‌تواند به کمتر از قتل چنین کسی راضی شود. او انتقادهای مطرح شده علیه مدیریت خود را به "هوچی‌بازی" توصیف و با کشاندن پای توطئه به میان، مشکل را در چشم بهم زدنی حل و فصل کرده است: «فکر می‌کنم مسئله پیچیده‌تر از ظواهر قضیه است. اما می‌دانم دست‌هایی بیرون از مرکز در کار است؛ این دست‌ها دست‌های مشکوک و خبیثی است، دست‌هایی که قطعا ناپاک هستند و نیت سوء دارند.»

در دعوای مرکز دائره المعارف بزرگ اسلامی آنچه فراموش شده انحراف این نهاد از چهارچوب‌ها و اهداف اولیه‌ی آن است. از این رو، افزون بر سوء مدیریت مالی، آنچه مرکز را تا آستانه‌ی تعطیلی پیش برده هزینه‌های نامربوط با اهداف اولیه‌ی آن است که سر به میلیاردها تومان میزند. سجادی در ریشه‌یابی بحران کنونی مرکز به همین مشکل ارجاع می‌دهد، بی‌آنکه به نقش خود در پیدایش آن اشاره کند. وی می‌گوید: "این مرکز اساساً برای دائرة‌المعارف بزرگ اسلامی تأسیس شد اما طی سال‌های اخیر بخشی از بودجه‌، صرف دانشنامه‌هایی شد که اصلاً ربطی به دائرة‌المعارف بزرگ اسلامی نداشت." یکی از این دانشنامه‌ها تاریخ بیست جلدی ایران است که دو تن از چهار ویراستار آن آشکار از اندیشه‌ی پان‌ایرانیستی دفاع می‌کنند. بی‌آنکه این گرایش مانع درآمد هنگفتشان از مرکز شود.

در حالی که مردم بر اثر فشارهای عظیم اقتصادی در تنگنا هستند مراکزی اینچنین بدون نظارتی دقیق، با اموال دولتی ریخت‌وپاش می‌کنند، به مرکز کاریابی خانوادگی و محفلی تبدیل می‌شوند و پژوهش‌ها را در مسیر دلپسند ریاست به جریان می‌اندازند. و در آخر هر انتقادی را که رخنه‌ای در این دایره‌ی بسته ایجاد کند، با دهها اتهام و برچسب به پشیمانی بزرگ تبدیل می‌کنند.

البته مشکل دایره المعارف بزرگ اسلامی از این هم بنیادی ‌تر است. این دانشنامه بعضن به متنی جهت‌دار و فرقه‌ای تبدیل شده است. تا جایی که به نظر می‌رسد، گردانندگان دانشنامه‌ی مذکور هدفی ندارند جز ادغام گوناگونی‌ها و تنوع زندگی در ذیل مفاهیم یکسانساز در سرزمین‌هایی که زمانی خلافت شرقی نامیده می‌شد. مرکز به مرور از صورت یک مؤسسه‌ی پژوهشی به سیرت یک نهاد ایدئولوژیک ناسیونالیستی درآمده است.

@eyvaztaha
قازاخیستانلی آکتریسا "سامال ایسلیامووا" کن فئستیوالی‌نین أن یاخشی قادین اویونچو اؤدولونو قازاندی. اوینادیغی فیلمین آدی "آیکا"دیر.
تراختور، واسیلی گوجا و ابراهیم افشار
@eyvaztaha

ابراهیم افشار را در مجله‌ی "یول" شناختم. در موسسه‌ی کیهانِ آن زمان که قباله‌اش را بنام محمد خاتمی زده بودند، برخی از خوش‌فکرترین آدم‌ها مدیر و سردبیر بودند: اصغر راغفر در کیهان انگلیسی، شهلا شرکت در زن روز، مصطفی رخ صفت و ماشا الله شمس الواعظین در کیهان فرهنگی و محمد اصغری معاونِ بافرهنگِ خاتمی در رٱس همه. بر این بیفزایید کارکنان کیهان ترکی را که دنیای شگفت‌انگیز و پرنشاطِ زبانِِ ترکیِ استانبولی را برویم گشودند.

موسسه‌ی کیهان که هنوز کاملا به دست مثلث شریعتمداری-نصیری-سلیمی‌نمین نیافتاده بود، پاتوق روزنامه‌نگاران، نویسندگان و هنرمندان برجسته بود. شکی نیست که به رغمِ سن‌وسالم، حضور در چنین فضایی آنهم به عنوان سردبیر مجله یول، برایم بسیار مغتنم می‌نمود. لذا بی‌آنکه از فرصت به دست آمده غفلت کنم به دنبال ترکان فارسی‌گوی می‌گشتم تا با دعوتشان به ترکی‌نویسی تحوّلی در روزنامه‌نگاری ترکی ایجاد شود. چرا که روزنامه‌نگاری کم‌رمقِ ما به دلیل شرایط سیاسی هنوز در مرحله‌ی فولک‌آرت نفس می‌کشید. از این رو، علاوه بر دیدارهای فشرده با استادان ترکی‌نویسی چون هیأت، نطقی، دوزگون، ساوالان و منظوری، جلسات متعددی با فارسی‌نویسانی چون استاد رضا سید حسینی، ساعد باقری، استاد نجیبی، پرویز عباسی داکانی، ابراهیم افشار و دیگران تشکیل دادم. در این میان ابراهیم افشار ستونی در مجله راه انداخت به ترکی شبیه آنچه در فارسی کاریکلماتور نامیده می‌شد و بیشتر با نام پرویز شاپور گره خورده بود. گرچه این ستون دوام چندانی نداشت اما ره‌آوردش آشنایی با نویسنده‌ای بود توانا، خوشرو، پرانرژی و الهام بخش بنام ابراهیم افشار. برای مثال، با او بود که یواش یواش یاد گرفتم تراختور تیم من است. چرا الان این حرف‌ها را می‌زنم دلیلش واسیلی گودجا یا همان "گوجا" است.

ناگهان معلوم شده که واسیلیِ گوجا دو سال پیش در قبرسانی در بخارست آرمیده است. به رغم گریزناپذیری مرگ، این خبر مثل پتکی برسر وجدان بسیاری از افراد که تراکتور را مدیون آن مرد افسانه‌ای سبیلو می‌دانند فرود آمده است. از آنجا که به نظر می‌رسد تراختور در تکریم ولی‌نعمت خود قصور کرده، افشار درصدد جبران آن برآمده است. حال ابراهیم افشار که در رشته‌ی خود استادی مسلم است، مطلبی نوشته به یاد واسیلی دوست‌داشتنی حاوی اطلاعاتی بکر با چاشنی نوستالژی آن سا‌لهای تبریز مه‌آلود. دریغم آمد که این متن را تقدیم دوستان نکنم:

«حالا دیگر می‌توانیم قشنگ یاد سیبیل‌های دسته دوچرخه‌ای‌اش بیفتیم و آبغوره بگیریم. حالا دیگر به یاد ‌آن موهای لخت. به یاد آن ترکی حرف زدنش که عین فرانسه حرف زدن شهریار بود، می‌شود برایش کلی سوگنامه نوشت و همه را به گلوله تعفن بست که چرا از مرده‌هاتان خبر ندارید. حالا می‌توان مخصوصا کریم باقری و سیروس دین‌محمدی را گذاشت دم توپ کرد که چرا از مربی افسانه‌شان خبری نداشتند. چرا هیچ‌کس خبر نداشت که او دو سال بود زرتش قمصور شده بود؟ الان می‌توان سوزناک‌ترین مرثیه‌های دنیا را سرود و از بیوفایی اهل عالم دم زد. حالا وقت انتقام و اشک و خون است لابد. که واسیلی رفته است. واسیلی بی‌خبر رفته است و حتی در قهوه‌خانه‌های تبریز هم که آدم‌ها تنباکوی خونسارشان را با نوستالژی فوتبال گره می‌زنند، نامی و یادی از آن عمو سبیلوی مهربان نیست. همان واسیلی که فوتبال آذربایجان به او مدیون است. همان واسیلی که رمانتیک‌ها ازش به‌عنوان محبوب‌ترین مربی تاریخ فوتبال تبریز یاد می‌کنند. همان واسیلی که برای تراکتور مدل97 نامزدش کرده بودند اما حالا از بخارست خبر رسیده که «جا تَر است و بچه نیست!» زنش گفته بعد از تحمل یک بیماری بسیار دشوار درگذشته است. زنش گفته از تراختور دلخور رفت. حالا من می‌توانم برایش کلی اوخشاما بگویم. از همان اوخشاماها که مادران پیر درباره جوانان جوانمرگ خود بداهه می‌سرایند. او در بخارست زیبایش مرده و بی‌خبر از ما که خداوند اسطوره‌سازی از آدم و عالم هستیم، رفته است زیر خاک. حالا باید قهوه‌خانه‌های میارمیار و پل سنگی و ششگلان و شهناز و داش مغازه لر و

@eyvaztaha
ادامه‌ی پست قبلی با عنوان "تراختور، واسیلی گوجا و ابراهیم افشار"

تکیه حیدر، پارچه سیاه بزنند دم ورودی شان؛ «ان‌شاءالله تو شادی هاتون جبران کنیم!» اگر او نبود، من قسم می‌خورم که کریم باقری شاید حالا توی خیابان عباسی بستنی اطمینان می‌فروخت. اگر او نبود خیلی از ستاره‌های دهه70 آذربایجانی که از صدقه سر او راهی به تیم‌ملی پیدا کردند شاید نهایتش مکانیک و درشکه چی و شوفرکامیون یا بقال و چقال می شدند. او برای دهه هفتادی‌ها از چاک آسمان افتاد و ناگهان اردوهای تیم‌ملی پر از بچه‌های تبریز شد. بگذارید آن روز را به‌خاطر آورم که کریم در 17سالگی تازه از خیابان عباسی قیام کرده و چهره عالم‌تاب شده بود و یک روز که سر تمرین رفتم دیدم واسیلی تنبیه‌اش کرده و نمی‌گذارد با تیم تمرین کند. آقاکریم با بی‌حوصلگی ایستاده بود پشت دروازه و داشت مثلا از سر شیکم سیری روپایی می‌زد. نگاهش لبریز از بی‌حوصلگی و تمنا و گریز بود. آنجا فهمیدم که گوجا او را چقدر دوست دارد. چون هی نگاهش به تیم بود که تمرین بازی بدون توپ می‌کردند و عمو سبیلو وسط‌هاش هم دزدکی کریم را زیر نظر داشت. آن روز از هر کسی پرسیدم چرا مش کریم بیرون است همه جواب سربالا دادند. کمی بعدتر شنیدم که ظاهرا کریم آقا که تازه سر و سبیلش سبز شده بود یک بار در تمرین غیبت کرده و دست عموسبیلو را توی پوست گردو گذاشته بود. می‌دانید آن زمان‌ها که موبایل نبود. واسیلی از تلفن منزلش زنگ زده بود خانه پدری کریم. عمدا خودش زنگیده بود. داداش کریم گوشی را برداشته بود واسیلی گفته بود الو! الو! کریم کوش؟ گفته بودند خواب است. گفته بود گوشی را بدهید با من حرف بزند. گفته بودند خوابش سنگین است. بیدار نمی‌شود. واسیلی چنان قاط زده بود که از خانه‌اش پا شده بود رفته بود تا عباسی، خانه کریم اینها. در زده بود. داداشش آمده بود دم در. گفته بود بله؟‌ واسیلی گفته بود برو بیدارش کن بیاد دم در. داداشه گفته بود رفته خونه خواهرش مهمونی. واسیلی گفته بود پس زنگ بزنید بگید بیاد. آخرش کریم سلانه‌سلانه آمده بود. واسیلی که گل پسر تیمش را از نزدیک سِر و مِر و گنده دیده بود، با خیال راحت برگشته بود خانه‌اش و شاید آنجا تصمیم گرفته بود یک‌بار جوری تنبیه‌اش کند که برای ابد از خاطر حزین کریم نرود. کریم بعدترها آن‌قدر انضباط محور و نظم گرا و فرمانبردار شد که هیچ مربی‌ای از بی‌انضباطی‌اش در طول دوران بازگری حرفی نزند. نشان به آن نشان که یک‌بار هم وقتی دفاع چپش جواد شالچی مریض شده بود خودش هلخ هلخ پا شده بود رفته بود دم خونه پدری جواد که ببیند مریض است یا تمارض می‌کند؟ فقط وقتی بازیکن‌اش را از نزدیک می‌دید خیالش راحت می‌شد. روزگار «دو به شّکی‌ها» بود آن روزها. بچه‌ها تازه دُم درآورده بودند.
روز اول که واسیلی را با سلام و صلوات آوردند، حتی در فرودگاه تهران هم کسی به استقابلش نرفت. می‌گفتند ریا می‌شود. می‌گفتند باید با تکنسین‌های اجنبی با بی‌تفاوتی روبه‌رو شویم. حتی روزی هم که واسیلی تنها با دیلماجش و با قطار به تبریز رسید خبری از گوسفندکشی و گاوکشی و بپاش و بریز نبود. او درنهایت بی‌ادعایی به باغشمال رفت و آنجا گهرخانی ازش خواست که غیر از ارتقای فنی تیم تراکتور، به افزایش علمی مربیان تبریز هم کمک کند اما عموسبیلو آن‌قدر صداقت داشت که رگ بگوید من فقط مربی بازیکن‌ها هستم نه مدرس مربیان! از فردا که عموسبیلو رهبری تیم سرخپوش تبریز را به عهده گرفت انگار که تیمی را از عهد حجر در اختیارش گذاشته‌اند. با این همه اما او چنان جانانه و خوشفکر کار کرد که بهترین رکورد «بدون شکست خانگی» را در سال‌های 71و 72 برای تیمش و خودش به‌جا گذاشت و مقابل هیچ تیمی گردن کج نکرد. تیم عمو سبیلو مقام سوم لیگ آزادگان را دشت کرد و چندین و چند بازیکن تبریزی را به اردوی تیم‌ملی فرستاد. پسر سبیلوی شهر براشوو که ظاهرا برای مونتاژ تراکتورها به ایران آمده بود ناگهان در تبریز چنان محبوب شد که یکهو دید 20هزار نفر اسمش را از ته گلو صدا می‌کنند. اسم اصلی اش «گودجا» بود اما مردم او را «گوجا» صدا می‌زدند که هم در دهان بهتر جا می‌گرفت و هم مفهوم عمیقی داشت که معنای پیر و مراد را می‌رساند. حالا چنین مردی دوسال است که زرتش قمصور شده اما هیچ‌کس نفهمیده. حالا عموسبیلو از آگوست 2016 در قبرستان شهرداری بخارست دراز به دراز افتاده است اما دریغ از یک فاتحه برای مردی که فوتبال تبریز را زنده کرد. مرگ او از وقتی آغاز شد که در قهوه‌خانه‌ها از یاد مردم رفت و خاطراتش با عطر و بوی تنباکوی کاشان و تُنگ‌های فتحعلی شاهی، مخلوط نشد.»

@eyvaztaha
مای آیی‌نین 28-ی آذربایجان دؤولتینده رئسپوبلیکا گونو و موساوات حؤکومتی‌‌‌نین 100-جو قورولوش ایل‌دؤنومودور. باشقان ایسه، قافقاز و قاجار مملکتینده سوسیال دموکراسی جارچیسی محمد امین رسول‌زاده‌ ایدی.
نئجه یازاق: قالماق-قالماخ، بوداق-بوداغ | ایواز طاها-

“خ” ” و “غ” حرف‌لري بير هجالي سؤزلرين سوْنوندا و بوٍتون سؤزلرين اوْرتالاريندا اؤز سسي ايله يازيلير: آخ، يوخ، اوْخودوم.

آمما چوْخ‌هجالي سؤزلرين سوْنوندا «ق» حرفي ايله يازيلمالي‌دير: قالماق، بوداق.

بو سؤزلرین سونونا سسلی حرف آرتیریلیرسا اوندا “ق” حرفی “غ” حرفینه چئوریلیر: قالماغی /قالماغا، بوداغی /بوداغا.

سایت‌لارین بیرینده، نسیمی‌نین بیر بئتینده گئتمیش “ایراق” سؤزجویو یانلیشجا “ایراغ” یازیلمیشدیر:
تا اوزون شؤوقوندن “ايراغ” اولموشام پروانه تك؛
يانيرام ليل و نهار اي نور و ناريم هارداسان؟

“ایراق” سؤزو “اوزاق” و ظرف اولدوغوندان “اوزاقدا” آنلامینی داشیسا دا بعضن “دا” أکینی ده قبول ائدیر: ایراقدا. اؤرنک:
گول أکدیم شاختا ووردو؛
نه یامان واختا ووردو؛
او ظالیم اووچو منی؛
یاردان ایراقدا ووردو.

“گلمک” و “قالماق” کیمی سؤزلرین دئییلیش و یازیلیشیندا سس اویومو [آهنگ] قانونونا رعایت اولونمالی‌دیر. اؤرنه‌یین، “گلمک” مصدری “گلماخ” تلفظ اولوندوقدا و یا “قالماق” مصدری “قالمق” کیمی یازیلدیقدا آهنگ قانونو پوزولور. اؤرنه‌یین “بشر دئماق اولماز منه، اینسانام” کیمی میصراعدا “دئماق” مصدری یانلیش یازیلیب، دوزگون واریانت “دئمک” دیر.

سونوج:
یانلیش (اشتباه): ایراغ، بوداغ، قالماخ، گلماخ.
دوزگون: ایراق، بوداق، قالماق، گلمک.
____
#نئجه_یازاق
@eyvaztaha

http://www.eyvaz.org/?p=1178
حیات برهنه‌ و امر سیاسی | #ایواز_طاها

انسان تنها به واسطه‌ی امر سیاسی است که می‌تواند انسانیت خود راتثبیت کند. هر جامعه‌ای یک بدنه‌ی ساختاریافته‌ دارد که حافظ نظم موجود است، و یک بخشِ بدون سهم و حاشیه‌نشینی که بنام "عدالت و آزادی" نظم را آشفته می‌سازد و ساختار را به چالش می‌کشد. امر سیاسی از این شکاف سربرمی‌آورد، از این نظر سیاست رهایی‌بخش و دموکراسی مترادف‌اند. دموکراسی همچون سیاست در این معنا یعنی برهم‌زدن وضع موجود برای به صحنه‌آوردن آن بخش بدون سهم جامعه.

حال وقتی به کسی می‌گویند «می‌خواهی راحت زندگی کنی، ننویس و فعالیت نکن»، یعنی باید در حیات برهنه‌ی پیش از نطق و اندیشه غرق شوی. این یکی از ظالمانه‌ترین رفتاری است که یک حکومت می‌تواند بر شهروند خودش تحمیل می‌کند.
@eyvaztaha

یکصدمین سالگرد | ایواز طاها

یکصد سال از تشکیل جمهوری دموکراتیک آذربایجان در سال 1918 می‌گذرد. نخستین جمهوری مبتنی بر احزاب و انتخابات آزاد در جهان اسلام. با این‌همه، بیشتر روشنفکران ایرانی درباره‌ی این تجربه دموکراتیک حرفی نزده‌اند جز از دریچه‌ی تنگ ملت‌پرستی که چرا آن حکومت نام آذربایجان را برخود نهاد. روشنفکران چکمه‌پرست ایرانی به سبب دلبستگی به کشورگشایی فرهنگی هنوز هم در باره‌ی سه چیز تجاهل می‌کنند:

ــ در آن سالها منورالفکران ممالک محروسه مأمنی جز باکو و استانبول نداشتند؛
ــ به تبع دلبستگی به سوسیال دموکراسی هدف اصلی دولتمردان جمهوری دموکراتیک آذربایجان تقسیم عادلانه‌ی منابع ثروت و قدرت بود.
ــ محمد امین رسولزاده رئیس آن دولت در عین حال از معلمان و پیشگامان سوسیال دموکراسی در ممالک محروسه بود.

___________
#محمدامین_رسولزاده #جمهوری_دموکراتیک_آذربایجان
@eyvaztaha
به یاد شرافت دکتر شریفی| ایواز طاها

12 سال پیش دکتر داود شریفی در میانِ بهت یارانش برای همیشه چشم بر دنیای ما بست. با آن مرحوم زیاد محشور نبودم ولی در برخی سفرهایم به مغان به همت دوستانی چون عین‌الله باقرزاده، ارسطو مجرد و بهروز صدیق، در محفلی فرصت دیدارش نصیبمان می‌شد. در درک فضایل دکتر شریفی البته خانم زلیخا قاضی‌زاده هم بر گردنم حقی دارد، کسی که جبران زحمات فراوانش در نشریه‌ی "یارپاق" ممکن نیست.

باری در یکی از انتخابات تلاش کردیم نامزد نمایندگی از حوزه‌ی مغان شود. تا آن موقع اغلب نمایندگان منطقه اولین کار بعد از انتخابشان تحمیل لیستی از اقوام و ولینعمتان انتخاباتی بر ادارات محلی بود. بگذریم از اینکه بعضی از آنها کارخانه‌ای و یا موسسه‌ای را هم لقمه‌ی چپ دهانشان کرده بودند. و همین امر ما را وسوسه کرد که در سپردن این وظیفه‌‌ به انسانی بس وظیفه‌شناس سهمی داشته باشیم.

برای مذاکره شهرک زیبای کشت وصنعت در 30 کیلومتری پارساآباد را انتخاب کردیم. و برای محکم کاری از کمال‌الدین پیرمؤذن فرماندار اصلاح‌طلب وقت هم دعوت کردیم. اینکه کدام مانع باعث انصراف شد، فراموش کرده‌ام، اما بخشی از حلاوتِ سلامتِ نفس و نگاهِ درست دکتر شریفی نسبت به پدیده‌ی قدرت را همچنان با خود دارم. بی‌شک در دستیازی به منابع قدرت و ثروت درهر سطحی می‌تو‌ان مثل ماکیاولی اندیشید، و در امتناع از آن به پاپ بندیکت شانزدهم تشبه یافت. و مثل مسئولانی نبود که حریصانه از هیچ امتیازی روبرنمی‌گردانند و حاضر نیستند میزشان را جز به تقدیرمرگ از دست دهند.

برای تأیید عرایضم شاید دلیلی بهتر از خلاصه‌ی خاطره‌ای از دوست گرامی‌ام "سلامت سیدنوری" گویا نباشد که با خواندنش تمنایی ناممکن در دل جوانه می‌زند. این تمنا که ایکاش می‌توانستیم مرگ وی را با زندگی هزار تن از مدیران رانت‌خوار نظام معاوضه کنیم:

وقتي زنگ زد كه كار واجبي با من دارد و هرچه سريع‌تر بايد خودم را به او برسانم درنگ نكردم. مي‌دانستم كه وقتي دكتر مي‌گويد كار واجبي دارد، اين كار تا چه اندازه مي‌توانست مهم باشد. كمتر از ‌نيم‌ساعت طول كشيد تا در مطب دكتر حاضر شوم. وارد اتاق او شدم و سلام كردم. جواب سلامم را داد و اشاره كرد كه بنشينم. يك مرد كه اعتياد از سر و رويش مي‌باريد و دستانش را از جلو به هم قفل كرده بود روبروي دكتر سرپا ايستاده بود. دختركي خردسال و زيبا كنار دست دكتر روي صندلي كه معمولا در معاينه مريض‌ها از آن استفاده مي‌كرد نشسته بود. ظاهر ژوليده و لباس مندرس‌شان نشان مي‌داد كه نسبتي باهم دارند. دكتر مقداري پول به من داد و گفت: « فلاني اين پول را بگير و به اتفاق اين مرد و دخترش برو و براي اين دخترك يك دست لباس كامل با كفش و حتي جوراب و هرچيز ديگري كه دلش خواست بخر!» به اتفاق آن مرد و دخترك از مطب دكتر بيرون رفتيم. رفتم و هر چيزي كه آن دخترك مي‌خواست برايش مي‌خريدم. دكتر! مقيدم كرده بود كه او انگشت اشاره به هرچيزي كه دراز كرده باشد همان را بخرم. شادي زايدالوصفي همه وجود دختر را فرا گرفته بود. اما نگاه‌هاي مرد معتاد برايم جالب نبود. دخترك غرق شادي بود، گوئي به معراج رفته باشد. آنها رفتند. من هم راهي خانه شدم اما توي راه يك فكر مزاحم همچنان اذيتم مي‌كرد: «نكند آن مرد معتاد برگردد و آن خريدها را پس بدهد و پول را براي خودش و خريد زهرمار صرف كند!؟» پس [برگشتم و] براي احتياط به فروشگا‌ه‌هايي كه از آنجا خريد كرده بودم سري زدم. متوجه شدم پر‌بيراه فكر نكرده‌ام و وقتي به فروشگاه‌هاي بعدي نيز سر زدم متوجه شدم آن مرد پست حتي جوراب‌ها را نيز پس داده است. با عصبانیت خودم را سريع به مطب دكتر رساندم. منتظر شدم تا بيماري كه داخل اتاق دكتر بود خارج شود و وارد اتاق شدم. دكتر طبق معمول با ظاهر آرام و سيماي مثل ماهش پشت ميز نشسته بود. ماجرا را تعريف كردم. احساس مي‌كردم حتما دكتر برافروخته خواهد شد. اما اصلا اينگونه نشد. براي لحظاتي اندوه را در چهره‌اش خواندم اما همچنان آرام بود. كمي جابجا شد، دفترچه تلفن را از جيبش درآورد و شماره‌اي گرفت: «سلام خانم! دكتر شريفي هستم، شنيدم كه شوهرتان چه كار كرده است. غروب شده است و ديگر فرصتي براي خريد نيست. پول به اندازه كل خريدهاي امروز مي‌فرستم، به دخترت بگو كه فردا به اتفاقش بيرون خواهي رفت و دوباره همه آن چيزها را برايش خواهي خريد. اما مواظب باش كه ديگر اتفاق امروز تكرار نشود.» مات و مبهوت مانده بودم. گفتم:«حالا نمي‌شد فردا اين كار را انجام مي‌داديم؟» گفت: «اگر خسته شده‌اي خودم بروم؟» قسم خوردم كه خسته نيستم و او ادامه داد: «دوست دارم آن دختر امشب با خيال راحت به بستر برود». و من در حالي كه گرمي قطره اشكي را روي گونه‌ام احساس مي‌كردم... در حضور آن همه مردانگي اين مرد عاجز مانده بودم.
__
#دکتر_داود_شریفی #مغان #سلامت_سیدنوری #زلیخا_قاضیزاده

@eyvaztaha
دیل‌سیاستی | #ایواز_طاها

حئیوان‌لارلا اینسان‌لارین اوْرتاق اؤزه‌للییی، لذت آلماق و آجی چکمک‌دیر. بونلارین هر ایکیسی ده آجی و لذت گؤستریمینه قادیردیرلر. اینسانلیق بو مرحله‌دن سوْنرا گلیر. اینسانلیغین بیر شرطی لذت-آجینی آرخادا قوْیاراق "یاخشی-پیس"، "گؤیچک-چیرکین"، و "حاق-حاقسیزلیق" عرصه‌سینه کئچمک‌له دوْغرولور. بو مرحله‌دن اؤنجه نه وارسا حئیوانلیغا عایددیر. بو، سسدن phone دیله logos کئچمک مرحله‌سی‌دیر. چوًنکو حئیوان سسله‌نه بیلیر، آمما دیلله‌نه بیلمیر. پوْلیس [شهر دؤولتی] بو کئچید مرحله‌سینده اؤزونو دوْغرولدور. سیاست ده همین مرحله‌ده باش وئریر. سیاست، جانلی وارلیق‌لا دیلین ایلیشکیسی‌نین گئرچکلشدییی دوًزه‌ن‌لیک‌دیر. نه یازیق کی، پوْلیسین مؤوجود اوْلمادیغی حالدا بو ایلیشکی ده اؤز آنلامینی ایتیریر. سیاست، چیلپاق حیاتدان قوْپوب اؤزنه‌لشمه‌نین مکانی‌دیرسا، دیل اؤزنه عرصه‌سینده یئرله‌شیر. پوْلیس اوْلمادان دیل یوْخا چیخا بیلر.

آمما دیلیمیز یوْخا چیخمیر. چوًنکو بیزده گئرچک آنلامدا دؤولت یوْخ‌دورسا، تاریخی بیلینجیمیزده یاشاییر. أسکی توٍرک دؤولت‌لری باشدا اوْلماق‌لا اوْرتادوغونون سیاست آلانی همیشه توٍرک فاکتورو ائتکیسی آلتیندا گلیشمیشدیر. مشروطه حرکاتیندان بری موْدئرن سیاستین آپاریجی اؤنده‌رلری آذربایجان‌لی‌لار اوْلموش، پوْلیس‌له پوْلیتیکانین چارپیشماسیندا باشلیجا روْل اینامیشلار. اوًسته‌لیک، ممالک محروسه توًرک‌لری ایکی چاغداش دؤولت قورموش‌لار: شئیخ محمد خیابانی و جعفر پیشه‌وری دؤولتی. اؤزه‌للیک‌له پیشه‌وری‌نین یاراتدیغی میللی حؤکومت، بللی أراضی چرچیوه‌سینده ’دیل‘‌له ’فون‘ـون قوْوشاغیندا دایانان سیاست تجروٍبه‌سینی تاریخی یادداشیمیزا آرتیرمیشدیر. ایندیکی دؤنمه گلدیکده آذربایجان جومهوریتی ألبته بو تجروبه‌لرین زیروه‌سینده دورور. قارداش آذربایجان دؤولتی، تهلوکه قایناغی دئییل، دیلیمیز اوًچون فوًرصت ایمکانی‌دیر.

بوًتون بونلارا بیر ائتکنی ده آرتیرماق گره‌کیر. ایندی آرتیق میللت‌ـ دؤولت فئنومئنی کوٍره‌سللشمه دوروموندا کلاسیک اؤنمینی ایتیرمکده‌دیر. اؤزه‌للیک‌له پست‌موْدئرن مفکوره‌ده هر بیر مکان ایچینده چوخ‌سایلی مکان‌لار یارانیر. ائله‌جه ده، داغینیق میللت‌لرین اولوس‌لار‌آراسی قورولوش‌لاردا یئرآلماسی، میللی سینیرلاری لاخلادیر. چوخ‌میللت‌لی شیرکت‌لر، سینیر تانیمایان مئدیا و اینتئرنئت کیمی اولوس‌لارآراسی بیلگی آراج‌لاری تمرکزلشمه‌لره قارشی ایشله‌ییرلر. بونونلا دا دؤولت‌لرین یوردداش‌لار اوزه‌رینده‌کی نظارتی گئتدیکجه سارسیییر. دئمک، گله‌نک‌سل سینیرلار پوْزولدوقجا "فردی‌لشمه" گوًجله‌نیر. بونونلا دا دیل تام چوْخ‌سسلی بیر عامیله چئوریله‌رک سیاسی گوًجون کئشییینده دورماقدانسا، اوْنون اوًزه‌رینده باسقی آراجینا چئوریلیر.

بونلاری سؤیله‌مکدن مقصد دیلی قوتساللاشدیرماق دئییل. بئله بیر دؤنگه‌ده دویارلی‌لیق لازیم‌دیر. دیلی رومانتیک‌لر کیمی سیاسی رومانتیکانین دایاغینا چئویریرسک، سویچولوق آراجینا چئوریله‌جک. رومانتیست‌لر بیلمه‌یه‌رکدن دیل‌ اؤزلمی‌نین واسیطه‌سی ایله فاشیزمه یول آچیردیلار. اونلار داخیلی آزادلیق قازانماقلا، توپلومسال اؤزگوزلویون پئرسپئکتیوینی قاپادیردیلار. سؤزومون جانی بودور: اؤزنه‌نین ایشی حئیوان یاشامیندان آیریلیب دوشونن وارلیق تیمثالیندا آیاغا قالخماقلا بیتمیر. دیلین اورتامیندا باش وئرن ادراک گئدیشی، اؤزگورلوک شرط‌لرینه اویغون گلمه‌لی‌دیر. هئربئرت مارکوزئ‌یه گؤره، بیز ائوره‌نی اولدوغو کیمی قاوراماق اوچون، اونو دوشونن اؤزنه‌نین ذهنینده‌کی اؤزگورلوک کاتئقوریاسی ایله آلقیلامالیییق.

بئله بیر اورتامدا معین "دیل‌سیاستی"نی منیمسه‌مک گره‌کیر. آیدین بیر دیل‌سیاستینی گلیشدیرمه‌یی سیاسی گوًج قازاناناجان گئجیکدیرمک چاغریشی یانلیشدی. بئله بیر سیاستی ائرته‌له‌ییرسک، مرکزین دیل‌دییشدیرمه سیاستی تهران کیمی بؤلگه‌لرده اوغورلو آلیناجاق.

دیل سیاستی بیزی دیلین دوْلانباج دهلیزلرینده دو‌لاشان یابانچی گوًج‌لرین جایناغیندان قورتارما‌لی‌دیر. باشقا دیل‌لرین ائگه‌منلییینی مدنی آلیش‌ـ‌وئریشه چئویرمک‌له قورتولوشچو سیاسته یوْل آچماق. چوًنکو دیل، یالنیز آنلام موبادیله‌سی ایمکانینی ساغلامیر، عینی حالدا گوًج اویغولامانین قورخونج واسیطه‌سی‌‌دیر. گوًج دئدیکده اینسان‌لارا صرف نسنه/اینضیباط اوبیئکتی کیمی باخان عامیله بارماق اوزاتمیرام، اونلاری اؤزنه کیمی گلیشدیرن مئخانیزمی گؤز اؤنونه آلیرام. بو ایسه صرف دؤولت آپاراتی دئییل، توْپلوم، تاریخ و مدنیت شبکه‌لری‌نین بوًتون گؤزه‌لرینی [سلول‌لارینی] دولاشان قان‌دیر. بو گوًج، فوکو دئمیش، «فردی اؤز کیم‌لییینه قوووشدورور» و یا اونا سیرینمیش کیم‌لیک زیندانیندان آزاد ائدیر.
@eyvaztaha

یئنی رئداکته ایله "کیملیکچی سیاست باره‌سینده پاتولوژیک تئزلر" کیتابیندان.

کیتابی بوردان ائندیرین (سایت فیلتردیر):
http://www.eyvaz.org
شمس؛ اوچماغا بیر قاناد | ایواز طاها

جلال‌الدين قونوی‌نین نئيينی ديللنديرن "شمس" ايدي. مؤولانا اونو بئله اوخشاییر:
سن گله‌لي بيزدن "بيز" گئتدي
ايچه‌ري گل جانيم،
گليشين گؤزه‌ل‌دير.
اوره‌ييمين گيزلي سيزيلتي‌لاريني ائشيتديکده
جان کيمي گؤوده‌مه گلدين.

سؤزجوک‌لر اود توتوب يانارکن بيلميرسن آلوو مؤولانانين اوره‌ييندن قوپور، يوخسا شمسين. مؤولانانين دئييشي ايله اونون ايچينده وورنوخان سؤزلري، عرفان يانغيسي‌نين ميضرابي ايله کؤکله‌ين او اؤزو دئييل، شمس‌دير. نه فرقي وار؟ بو يانغي‌نين کيمين سولوغوندان [نفسيندن] قوپماسي‌نين اؤنمي يوخدور، اؤنملي بودور کي، بو يانغي‌نين داديني سينامايان هر بير مدنييتده بؤيوک بوشلوق يارانير. عیمادالدین نسيمي اولماسايدي مدنييتيميزه عؤمور بويو حئييفسيله‌نرديک، صورت‌لرده مستور اولان آنلام‌لاری ايتيره‌رک اؤزوموزده ايتيب باتارديق:
گلميشم حقدن أنالحق گؤر نه منصور اولموشام،
روح قدسون نيطقييم سرتا قدم نور اولموشام.
صورت و معنا منم، هم ايسميله هم جيسم و جان،
گؤر نئجه معنا ايلن صورتده مستور اولموشام.

نسيمي، گون‌دوغار [اشراق] سلاله‌سي‌نين ديليميزده ديلله‌نن سون ائلچيسي آدينا، بو تجروبه‌ني بيزيم اوچون جانلانديردي؛ او دا بوتون آيرينتي‌لاري، بوتون اينساني اؤزه‌لليک‌لري ايله. بس فضولي؟ سويله‌ديييم يانغي باخيميندان، فضولي ديلده يوکسه‌ليش مرحله‌ميزين زيروه‌سي‌ديرسه، عرفاندا ائنيشيميزين باشلانغيجي‌دير. خطايي ده بئله‌دير. بو گئديش سئييد عظيم شيرواني‌دن اؤنجه موللاپناه واقيفده بيتکينلييينه چاتير، سونراکي شعرلر يا شعر دئييل، يامسيلامادير، يا دا باشقا دونيايا عايدير. اؤزنه‌نين اؤلدويو دونيايا. شاشقين، چاشقين، پارچالانميش، نيسگيل‌لي اؤزنه‌نين مرکزسيزلشديريلميش دونياسي. شهريار بودور، شمسه دؤنه‌ک.

تبريزلي شمس ایتکین دوشدوکدن سونرا مریدلر سوردولار: «ندن شمس باره‌سینده گلن هر یالان خبره خالات باغیشلاییرسیز؟» مؤولانا: «بیلیرم ـ دئدی ـ بونلار یالاندی، بیلیرم شمسی ابدی اولاراق ایترمیشم، آمما گؤرون خبر دوزگون اولسایدی نه‌لر باغیشلاردیم.»
شمس مؤولانا اوچون وارلیغین قایماغی ایدی. يارانيشين ايلک گونو تانري اؤنونده يوغرولموش اينسان گؤوهريني شمسدن قوخلاماق اولاردی. بو، دونيانين ان ايتکين، دلي، چيلغين و گوج‌لو روح‌لاري‌نين بيري‌نين ايزي اولاردی. بو ايزله سيررلي اؤلکه‌نين داروازاسينا، روحون قوووشاغينا گئديب چيخماق اولاردی. يارانيش گونو تانری شمسين گؤزونه باخيب دئدی: «سن بير باشقاسی‌سان، سن اؤزون اؤزونو يوْغورماليسان!»

منيم اوچون تصوف تاريخينده شمس بؤيوک‌لوکده اينسان گؤزه چارپمير، مؤولانا کيمي بؤيوک بير فقيهي منبرده رقصه قالديران شمس‌له موقاييسه‌ده، کميسه‌نين آديني چکمکدن اوشونورم، ابن‌عربي و نسيمي‌دن باشقا.

شمسين "مقالات" اثرينده‌کي آيدينليق، آنلاشيلمازليق، يانغي و يقين، دينله‌ييجي‌نين آنلاييش يوردوندا دپرم يارادير. دوروـ‌ دادلي دويغولار، و گئنيش توختاقليق‌لارلا سونوجلانان تام آنلاميندا بير دپرم. چاغداش دونيانين هئچ بير هومانيست دوشونجه‌سينده بو قده‌ر اينسان اؤزه‌يينه و اينسان اؤزه‌للييينه ياخينلاشماق اولمور. بوتون لووغاليق‌لاري گون‌دوغار آلوووندا قوورولموش اينسانين "اينسان سئوگيسي". بو سئوگي‌نين بونجا يانديريب‌ياخيجي هنيرتي‌سيني نه "آگوستين‌"ده گؤروروک، نه ده قيزديرما ايچينده تانرييا ساريلميش "دان جان"‌دا .

آوروپانين، آغيل يول‌لاريندان بورولوب شهود دوزه‌نلييينه هر دفعه آياق باسماسي، يا رومانتيک آلينير، يا دا کافکانين درين روح‌کوٍسکون‌لوٍيونه گتيريب چيخارير. عاغیل يوروتمه‌يي باجارمايان شرق ايسه اشراق فلسفه‌سينه هر دؤنوشونده اؤز ماهيتينه قوووشور. ائله بونا گؤره‌ ده، شرقين حلاج، سؤهره‌وردي، شمس و نسيمي کيمي دلي‌لري اولماسايدي، يئرده آلين‌يازيسينا اينامدان باشقا نه قالاردي: جبر دوشونجه‌سي‌نين کوٍللويو‌. آلين‌يازي‌سي‌نين دوزاغيندا چاليقلايان بو باراما قوردونون روحوندان نسيمي کپه‌نه‌يي باش قالديريب اوچماسايدي، يئرده آنجاق اؤلوم قالاردي. کوزه‌سينده سو اولدوغو اونوتموش سوسوز يولچونون گولونج اؤلومو. ناباکوف دئيير «کافکا، اوچاماغا قانادي اولدوغونو اونوتدو»، آمما شمس اونوتمادي.
____________

«شعرين گون‌دوغار اؤلکه‌سي: شمس، مؤولوي و نسيمي!» باشلیقلی مقاله‌دن.
@eyvaztaha

http://www.eyvaz.org
تاریخ‌نگاری وارونه | ایواز طاها

یکی از ویژگی‌هایی که تئوری توطئه را عقیم و بدنام کرده توجه افراطی به فاعلیت عوامل بیرونی و غفلت از قابلیت درونی است.

هر گاه‌ فاعليتِ فاعل‌ به‌ تنهايي‌ مبناي‌ تبيين‌ رويدادها واقع‌ شود، شناخت‌ واقعيت‌ حاصل‌ نمي‌آيد و سلسله‌اي‌ از استنتاجاتِ نادرست‌ رُخ‌ مي‌نمايد. سخن‌ در اين‌ نيست‌ كه‌ فاعل‌هاي‌ بيروني‌ نمي‌توانند تمدني‌ را نابود كنند و يا دولتي‌ را براندازند، بلكه‌ سخن‌ در سهم‌ قابليتِ قابل‌، يعني‌ پذيرندة‌ شكست‌ ، در اين‌ زوال‌ و نابودي‌ است‌.

در حمله‌ی اعراب‌ به‌ متصرفات ساسانی، در حمله‌ی مغولان‌ به‌ سرزمين‌هاي‌ خلافت‌ شرقي‌، و در حمله‌ی مسيحيان‌ اروپا به‌ اندلس‌، مهاجمان‌ پيروز شدند. با اين‌ همه‌، تنها علت‌ آن‌ پيروزي‌ها، دلاوري‌ بي‌نظير و اراده‌ی‌ آهنين‌ مهاجمان‌ نبود و شكست‌ طرف‌هاي‌ مقابل‌ علت‌هاي‌ ديگري‌ نيز داشت‌. اگر سلسله‌ی ساساني‌ گرفتار اختلافات‌ و فروپاشي‌ داخلي‌ نبود، مسلمانان‌ نمي‌توانستند به‌ آن‌ آساني‌ مدائن‌ را بگشايند. اگر بوميان‌ اندلس‌ از نهادهاي‌ ديني‌ و دنيوي‌ آزرده‌ خاطر نبودند، طارق ابن‌ زياد با آن‌ سپاه‌ اندك‌ به‌ زحمت‌ مي‌توانست‌ شبه‌ جزيرة‌ ايبري‌ را تا رشته‌ كوههاي‌ پيرنه‌ به‌ تصرف‌ درآورد. و اگر حكومت‌ مسلمانان‌ اندلس‌ به‌ ملوك‌ الطوايف‌ تبديل‌ نشده‌ بود و از اوج‌ دوران‌ عبدالرحمن‌ سوم‌ به‌ سراشيبيِ واپسين‌ روزهاي‌ 1492 ميلادي‌ نرسيده‌ بود، فرديناند پادشاه‌ كاستيل‌ نمي‌توانست‌ آخرين‌ بقاياي‌ آن‌ حكومت‌ را تارومار كند. همچنين‌ آغاز انحطاط‌ عثماني‌ها روزي‌ نبود كه‌ غرش‌ توپ‌هاي‌ آنها در پشت‌ دروازه‌هاي‌ وين‌ خاموش‌ شد، بلكه‌ انحطاط‌ آنها سبب‌ خاموشي‌ آن‌ غرش‌ها بود. زيرا آن‌ خاموشي‌ نشان‌ مي‌داد امپراتوری بزرگی كه‌ از سال‌ 1453م‌. با فتح‌ درخشان‌ قسطنطنيه‌ در صحنه‌ی جغرافياي‌ سياسي‌ ظاهر شده‌ بود، به‌ افول‌ كامل‌ گراييده‌ است‌. چندانكه‌ كه‌ ناچار شد در سال‌ 1918 سرزمين‌هايش‌ را ميان‌ رقيبان‌ جديد و جوان‌ تقسيم‌ كند. و اگر دلاوری آتاتورک و یاران پرشمارش نبود، به دارالخلافه‌ای کوچک و واتیکان‌گونه در مرکز آناتولی تبدیل می‌شد.

در خاورميانه‌، تحليلِ فاعل‌گرا دستاویزی برای فراموشي‌ قابليت‌ها شده‌ است‌. از قرن‌ ششم‌ هجري‌، با برافتادن غزنویان و كاهش‌ قدرت‌ سلجوقيان‌ سلسله‌ی بنام خوارزمشاهيان‌ در صحنه‌ی سياسي‌ خاورميانه‌، خلافت عباسی را دچار ضعف افزونتر کرد. شام‌، مصر، شمال‌ افريقا و اندلس‌ نيز پيشتر به‌ دست‌ فاطميان‌، مرابطون‌ و موحدون‌ اداره‌ مي‌گشت‌. همین امر باعث شد که جهان اسلام مرکز مشروعیت‌بخش و وحدت آفرین خود را به تمامی از دست بدهد و جهان اسلام در گردابی از مطلق‌های متنافی غرق شود. اين‌ گسيختگي‌ بود كه‌ در دل‌ مهاجمان‌ خارجي‌ وسوسه‌ی ورود به‌ قلمرو مسلمانان‌ افكند: صليبيان‌ از ناحيه‌ی غرب‌ براي‌ دفاع‌ از مكتب‌ تثليث‌ و مغولان‌ از شرق در پي‌ يافتن‌ سرزمين‌هاي‌ فراختري‌ براي‌ حكمراني‌. راه‌ آنان‌ چنان‌ باز و بي‌مانع‌ بود كه‌ براحتي‌ توانستند خليفة‌ عباسي‌ در بغداد را نمدپيچ‌ كنند. پیروزی‌های برق‌آسا تنها از آن مغولان نبود که معمولا با کشیدن پای توحش‌های گزافه‌آمیز توسط مورخان ملل مغلوب توجیه مشیود. ایلخانان هم به همین راحتی سرزمین‌های خلافت شرقی را درنوردیدند. گناه تیمور نبود که در شیراز جناب حافظ را سوال پیچ کرد که به چه حقی سمرقند و بخار را به خال هندوی ترک شیرازی می‌بخشد. بلکه پیش از تیمور خراسان و عراق عرب و عجم از طریق اندیشه‌ی صوفیانه چنان تخدیر شده بود که هر جهانگشایی می‌توانست از سند تا بین‌النهرین، آلتای تار دریای بصره را در چشم بهم‌زدنی درنوردد.

اين‌ فرايند تاريخي‌ كه‌ بر اثر عللي‌ چون‌ ناتواني‌ نهاد خلافت‌ و انحطاط‌ و تفرقه‌ در سرزمين‌هاي‌ خلافت‌ شرقي‌ صورت‌ گرفت‌، هرگاه‌ بر پايه‌ی‌ آميزه‌اي‌ از نظريه‌‌ی توطئه‌ و ديدگاه‌هاي‌ نژادي‌ تبيين‌ گردد، درك‌ جديدي‌ حاصل‌ نمي‌شود. زيرا چنين‌ تبييني‌ نمي‌تواند راز پيروزي‌، تحكيم‌ قدرت‌ و كسب‌ تدريجي‌ مشروعيت‌ توسط‌ آن‌ فاتحان‌ در سرزمين‌هاي‌ مفتوحه‌ را آشكار كند. اين‌ رويكرد باعث‌ مي‌شود كه‌ اوضاع‌ اجتماعي‌ و ظرفيت‌ دروني‌ سرزمين‌هاي‌ خلافت‌ شرقي‌ در پذيرش‌ مهاجمان‌ و يا شكست‌ حكومت‌هاي‌ محلي‌ در برابر مغولان‌ فراموش‌ شود. اين‌ التباس‌ قابليت‌ و فاعليت‌ نه‌ تنها تحليل‌هاي‌ تاريخي‌ را عقيم‌ ساخته‌ بلكه‌ بر جدي‌ترين‌ جستارهاي‌ فلسفي‌ نيز سايه‌ افكنده‌ است‌.

تاريخ‌نگاري‌ رسمی یکصدساله، هم با تكيه‌ بر ديدگاه‌ ادبي‌ متشتت‌ و كم‌عمق‌ نوشته‌ شده و هم بر پايه‌ی نظريه‌ی توطئه‌ شكل‌ گرفته است.
______________
برگرفته از کتاب "نظریه‌ی توطئه" (1379) نگارنده با تلخیص
@eyvaztaha
شمس؛ اوچماغا بیر قاناد | ایواز طاها

جلال‌الدين قونوی نین نئيينی ديللنديرن "شمس" ايدي. مؤولانا اونو بئله اوخشاییر:
سن گله‌لي بيزدن "بيز" گئتدي
ايچه‌ري گل جانيم،
گليشين گؤزه‌ل‌دير.
اوره‌ييمين گيزلي سيزيلتي‌لاريني ائشيتديکده
جان کيمي گؤوده‌مه گلدين.

سؤزجوک‌لر اود توتوب يانارکن بيلميرسن آلوو مؤولوي‌نين اوره‌ييندن قوپور، يوخسا شمسين. مؤولوي‌نين دئييشي ايله اونون ايچينده وورنوخان سؤزلري، عرفان يانغيسي‌نين ميضرابي ايله کؤکله‌ين او اؤزو دئييل، شمس‌دير. نه فرقي وار؟ بو يانغي‌نين کيمين سولوغوندان [نفسيندن] قوپماسي‌نين اؤنمي يوخدور، اؤنملي بودور کي، بو يانغي‌نين داديني سينامايان هر بير مدنييتده بؤيوک بوشلوق يارانير. عیمادالدین نسيمي اولماسايدي مدنييتيميزه عؤمور بويو حئييفسيله‌نرديک، صورت‌لرده مستور اولان آنلام‌لاری ايتيره‌رک اؤزوموزده ايتيب باتارديق:
گلميشم حقدن أنالحق گؤر نه منصور اولموشام،
روح قدسون نيطقييم سرتا قدم نور اولموشام.
صورت و معنا منم، هم ايسميله هم جيسم و جان،
گؤر نئجه معنا ايلن صورتده مستور اولموشام.

نسيمي، گون‌دوغار [اشراق] سلاله‌سي‌نين ديليميزده ديلله‌نن سون ائلچيسي آدينا، بو تجروبه‌ني بيزيم اوچون جانلانديردي؛ او دا بوتون آيرينتي‌لاري، بوتون اينساني اؤزه‌لليک‌لري ايله. بس فضولي؟ سويله‌ديييم يانغي باخيميندان، فضولي ديلده يوکسه‌ليش مرحله‌ميزين زيروه‌سي‌ديرسه، عرفاندا ائنيشيميزين باشلانغيجي‌دير. خطايي ده بئله‌دير. بو گئديش سئييد عظيم شيرواني‌دن اؤنجه موللاپناه واقيفده بيتکينلييينه چاتير، سونراکي شعرلر يا شعر دئييل، يامسيلامادير، يا دا باشقا دونيايا عايدير. اؤزنه‌نين اؤلدويو دونيايا. شاشقين، چاشقين، پارچالانميش، نيسگيل‌لي اؤزنه‌نين مرکزسيزلشديريلميش دونياسي. شهريار بودور، شمسه دؤنه‌ک.

تبريزلي شمس ایتکین دوشدوکدن سونرا مریدلر سوردولار: «ندن شمس باره‌سینده گلن هر یالان خبره خالات باغیشلاییرسیز؟» مؤولانا: «بیلیرم ـ دئدی ـ بونلار یالاندی، بیلیرم شمسی ابدی اولاراق ایترمیشم، آمما گؤرون خبر دوزگون اولسایدی نه‌لر باغیشلاردیم.»
شمس مؤولانا اوچون وارلیغین قایماغی ایدی. يارانيشين ايلک گونو تانري اؤنونده يوغرولموش اينسان گؤوهريني شمسدن قوخلاماق اولاردی. بو، دونيانين ان ايتکين، دلي، چيلغين و گوج‌لو روح‌لاري‌نين بيري‌نين ايزي اولاردی. بو ايزله سيررلي اؤلکه‌نين داروازاسينا، روحون قوووشاغينا گئديب چيخماق اولاردی. يارانيش گونو تانری شمسين گؤزونه باخيب دئدی: «سن بير باشقاسی‌سان، سن اؤزون اؤزونو يوْغورماليسان!»

منيم اوچون تصوف تاريخينده شمس بؤيوک‌لوکده اينسان گؤزه چارپمير، مؤولانا کيمي بؤيوک بير فقيهي منبرده رقصه قالديران شمس‌له موقاييسه‌ده، کميسه‌نين آديني چکمکدن اوشونورم، ابن‌عربي و نسيمي‌دن باشقا.

شمسين "مقالات" اثرينده‌کي آيدينليق، آنلاشيلمازليق، يانغي و يقين، دينله‌ييجي‌نين آنلاييش يوردوندا دپرم يارادير. دوروـ‌ دادلي دويغولار، و گئنيش توختاقليق‌لارلا سونوجلانان تام آنلاميندا بير دپرم. چاغداش دونيانين هئچ بير هومانيست دوشونجه‌سينده بو قده‌ر اينسان اؤزه‌يينه و اينسان اؤزه‌للييينه ياخينلاشماق اولمور. بوتون لووغاليق‌لاري گون‌دوغار آلوووندا قوورولموش اينسانين "اينسان سئوگيسي". بو سئوگي‌نين بونجا يانديريب‌ياخيجي هنيرتي‌سيني نه "آگوستين‌"ده گؤروروک، نه ده قيزديرما ايچينده تانرييا ساريلميش "دان جان"‌دا .

آوروپانين، آغيل يول‌لاريندان بورولوب شهود دوزه‌نلييينه هر دفعه آياق باسماسي، يا رومانتيک آلينير، يا دا کافکانين درين روح‌کوٍسکون‌لوٍيونه گتيريب چيخارير. عاغیل يوروتمه‌يي باجارمايان شرق ايسه اشراق فلسفه‌سينه هر دؤنوشونده اؤز ماهيتينه قوووشور. ائله بونا گؤره‌ ده، شرقين حلاج، سؤهره‌وردي، شمس و نسيمي کيمي دلي‌لري اولماسايدي، يئرده آلين‌يازيسينا اينامدان باشقا نه قالاردي: جبر دوشونجه‌سي‌نين کوٍللويو‌. آلين‌يازي‌سي‌نين دوزاغيندا چاليقلايان بو باراما قوردونون روحوندان نسيمي کپه‌نه‌يي باش قالديريب اوچماسايدي، يئرده آنجاق اؤلوم قالاردي. کوزه‌سينده سو اولدوغو اونوتموش سوسوز يولچونون گولونج اؤلومو. ناباکوف دئيير «کافکا، اوچاماغا قانادي اولدوغونو اونوتدو»، آمما شمس اونوتمادي.
____________

«شعرين گون‌دوغار اؤلکه‌سي: شمس، مؤولوي و نسيمي!» باشلیقلی مقاله‌دن.
@eyvaztaha

http://www.eyvaz.org
آزاد اولموش تورپاق‌لارین خبرینه دوزه‌لیش

آذربایجانین سون گون‌لرده آزاد اولموش تورپاق‌لاری‌نین هاردا یئرلشدییی باره‌ده گونئی خبرلری دقیق دئییل. بونلارین چوخو قاراباغدان آد چکیر. حالبوکی آزاد اولان اراضی شرور شهرینه یاخین‌دیر. شرور ایسه ناخچیوان موختار رئسپوبلیکاسی‌نین غرب سینیریندا (تورکیه‌نین 15 کیلومئترلییینده) یئرلشیر. بونون قاراباغا دخلی یوخ‌دور. یالنیز آزاد اولموش یوکسیک‌لردن ایروان-خان‌کندی ماگسترال یولونو نظارت آلتینا آلماق اولار.
اویاری:‌ سؤزلوک‌لرده ‍یانلیش سؤزجوک‌لر
[هشدار: کلمات نادرست در فرهنگ‌های لغات]

اینترنت‌ده آراسیرا سؤزلوک‌لر [فرهنگ لغات] یاییلر. بیر نئچه کلمه‌نی ایچه‌رن بو سؤزلوک‌لرده عمومن یانلیشلیق‌لارا یول وئریلیر. سؤزسوز، سؤزجوک‌لرله [کلمه‌لرله] بئله‌جه باشی‌سویوق و سرسری داورانماق دیلین ایله‌تیشم اؤزه‌للیینی تالان ائدیر. أن قولای ایملا قایدالارینا رعایت ائده بیلمه‌ین ایشله‌دیجی‌لرین [کاربرلرین] سؤزلوک یازیب‏، کوتله‌نی چاشدیرمالاری نه‌یه گره‌ک‌دیر؟

بو سؤزلوک‌لری یازان‌لاردا کؤتو نیت آختارماق دوزگون دئییل. آنجاق بیربیری‌نین اوزوندن سهولرله کؤچورولموش بو سؤزلوک‌لرله قارشیلاشدیقدا ائحتییاطلی داورانمالیییق. اؤرنه‌یین، اوْنلاری اعتیبارلی بیر سؤزلوک‌له قارشیلاشدیریلمالیییق.

بیر شرط‌له بو سؤزلوک‌لری یارارلی گؤرورم. باجاریقلی أل‌لرین بو ایشه قورشانمالاری، گونئیده‌کی دیلین سؤزداغارجیغینی گئنیشلندیره بیلر. بو ایسه اولدوقجا واجیب‌‌دیر.
@eyvaztaha

http://www.eyvaz.org
http://www.facebook.com/eyvaztaha
http://www.instagram.com/eyvaztaha
http://www.twitter.com/eyvaztaha
توهمی بنام "وزیران ایرانی" | #ایواز_طاها

در تاريخ‌نگاري‌ مرکزمحور موردی هست که فراوان تکرار می شود‌: وزيران‌ فرهيختة‌ ايراني‌ در خدمت‌ مهاجمان‌ خارجي‌. ذبيح‌الله‌ صفا علت‌ اصلي‌ انحطاط‌ تمدن‌ اسلامي‌ از قرن‌ ششم‌ هجري‌ را به‌ يورش‌ مهاجمان‌ خارجي‌ نسبت‌ مي‌دهد. مهاجماني‌ كه‌ به‌ ديدة‌ وي‌ سرآمد بي‌فرهنگي‌ بوده‌اند و تنها عاملي‌ كه‌ در اين‌ ميان‌ توانسته‌ است‌ آنان‌ را رام‌ كند، وزيران‌ فرهيخته‌ بوده‌اند.

چنين‌ توجيهي‌ «واكنش‌هاي‌ جبراني‌» در روان‌شناسي‌ را به‌ ياد مي‌آورد. به اين‌ معني‌ كه‌ روح‌ِ مردمان مغلوب مرهمِ شكست‌ و خرسندي‌ خاطر خود را در ستايش‌ وزيراني‌ چون‌ خواجه‌ نظام‌ الملك‌، خواجه‌ نصير و رشيدالدين‌ فضل‌الله‌، و سرزنش‌ فرمانروايان‌ سلجوقي‌، مغول‌ و تيموري‌ يافته‌ است‌. و از اينكه‌ نظام‌ ديواني‌ و ادارة‌ امور كشوري‌ بي‌وجود اين‌ وزيران‌ به‌ انجام‌ نمي‌رسيده‌، احساس‌ غرور كرده‌ است‌.

در اين‌ ادعا مبلغي‌ از حقيقت‌ نهفته‌ است‌. اما بخش‌ ديگر حقيقت‌، مربوط‌ است‌ به‌ معيار انتخاب‌ اين‌ وزيران‌ توسط‌ مهاجمان‌. بي‌گمان‌ گزينش‌ وزيري‌ شايسته‌، سینه ای فراخ میخواهد‌ و تنها زمامداران‌ هشيار نياز به‌ مشاوران‌ آگاه‌ را احساس‌ مي‌كنند. آگاهي‌ زمامدار بر اينكه‌ اداره‌ متصرفات‌ وسيعي‌ كه‌ قاره‌ها را به‌ هم‌ مي‌پيوندد، از عهدة‌ يك‌ تن‌ برنمي‌آيد، خود یک خصلت سقراطی است. و گرنه‌ حتا در قرن‌ حاضر‌ نيز با فرهنگ‌ترين‌ ديكتاتورها از این درایت‌ كه‌ يك‌ تن‌ دربارة‌ ادارة‌كشور همه‌ چيز را نمي‌داند، بي‌بهره‌ اند. حتي‌ اگر خودكامگان‌ هم‌روزگارِ ما گوهر آگاهي‌ سقراطي‌ را به‌ چنگ‌ آورند، باز هم‌ كساني‌ را در فرمانروايي‌ خويش‌ شريك‌ نمي‌سازند كه‌ از لحاظ‌ شهرت‌، تجربه‌ و محبوبيت‌ بر فرمانروا برتري‌ داشته‌ باشند.

بر اساس مفروضات‌ برخي‌ از مورخان‌ جديد تناقضي‌ رخ‌ مي‌نمايد: به‌ روزگاري‌ كه‌ مشروعيت‌ فاتحان‌ وابسته برق شمشيرها بوده‌، آنان‌ چه‌ ترسي‌ از ناكامي‌ در ادارة‌ سرزمين‌هاي‌ مفتوحه‌ داشته‌اند كه‌ به‌ وزيران‌ كارآزموده‌ متوسل‌ مي‌شدند. اگر آنان‌ به‌ گونه‌اي‌ بي‌مايه‌ و شكمباره‌ بوده‌اند كه‌ برخی اديبان‌ و مورخان‌ ادعا مي‌كنند، ديگر چه‌ نيازي‌ به‌ ادارة‌ آبرومند متصرفات‌ داشته‌اند كه‌ دفاتر ديواني‌ پديد مي‌آورده‌ و سازماندهي‌ اجتماعي‌ مي‌كرده‌اند. به‌ علاوه‌، اگر آنان‌ آنقدر بي‌تدبير و نادان‌ بوده‌اند كه‌ ادعا مي‌شود، چگونه‌ به‌ آن‌ پيروزي‌هاي‌ بزرگ‌ نائل‌ مي‌آمده‌ و قرن‌ها در سرزمين‌هايي‌ دور و غريب‌ بر مردمانِ بافرهنگ‌! فرمان‌ مي‌رانده‌ اند؟

تقليل‌ مسائل‌ دنياي‌ قديم‌ به‌ سطح‌ مقوله‌هاي‌ نژادي‌، سبب‌ غفلت‌ از اين‌ حقيقت‌ مي‌شود كه‌ در عصر يخبندان‌ اطلاعاتي‌ِ گذشته‌، تجهيز سپاهي‌ به‌ عظمت‌ سپاه‌ مغولان‌ و ایلخانان تا چه‌ اندازه‌ دشوار بوده‌ است‌. در غياب‌ دانش‌ ارتباطي‌ و فنّآوري‌ امروزي‌، تجهيز سپاه‌ بزرگي‌ كه‌ بتواند هزاران‌ كيلومتر را با همة‌ موانع‌ طبيعي‌ و انساني‌ در نوردد، سرزمینها را فتح کند، سلسله های مغرور را براندازد، و عوام و عالمان را یکجا به اطاعت رضایتمندانه وادارد، نشان از‌ آگاهي‌ها، تجارب‌ و هوش‌ سرشار دارد‌.

پيداست‌ كه‌ تأمين‌ و حمل‌ آذوقه‌ براي‌ هزاران‌ جنگجو، جمع‌آوري‌ و پرورش‌ شمار بسياري‌ اسب‌، تهيه‌ و ساخت‌ جنگ‌افزار، طراحي‌ عمليات‌ جهاني‌ در سرزمين‌هاي‌ دوردست‌ و ناآشنا، تقويت‌ روحية‌ سربازان‌، رويارويي‌ با عمليات‌ رواني‌ و شايعه‌ افكني‌ و خبرچيني‌ دشمن‌، جمع‌آوري‌ و انتقال‌ غنائم‌، و سرانجام برقرای نظم و اقتدار، همه‌ و همه‌، برنامه‌ريزي‌ گسترده‌ و انديشه‌سوزي‌ مي‌طلبيده‌ است‌.

گذشته‌ از زشتي‌ و زيبايي‌ پديدة‌ جنگ‌ و صرف‌ نظر از ارزيابي‌ اخلاقي‌ انگيزه‌هاي‌ لشكركشي‌ها، نبوغ‌ نظامي‌ فاتحان‌ نه‌ با نظرية‌ توطئه‌ قابل‌ تحليل‌ است‌ و نه‌ با ديدگاه‌ نژادي‌ كه‌ نجابت‌ را در دست‌ عده‌اي‌ منفعل و ناتوان احتکار میکند و توحش‌ را به مهاجمان باتدبیر، شجاع و خستگی ناپذیر نسبت میدهد.

مردمان سرزمینهای خلافت شرقی هر جا پیروز شده اند سخن از شجاعت، ایمان و فرهیختگی خود گفته اند و هر جا شکست خورده اند ناتوانی و نادانی حکمرانی را نادیده گرفته و علت شکست را صرفا به توحش پیروزمندان نسبت داده اند. حال آنکه اگر از دید فاتحان بنگریم مردمی را خواهیم دید که به علت استغراق در مکاشفه، شعر، بنگ، باده و دست درجعد یار، پیشاپیش تن به شکست داده، و از خوشخدمتی افراطی برای فاتحان "فضیلت" تراشیده اند.

نکته جالب آنکه تمدنی که این فاتحان در ترکستان شرقی و غربی، هند، خراسان، آذربایجان و عراق عجم برساخته اند عناصر مشابهی دارد. و از همین امر برمی آید که انتساب تام و تمام دست آوردهایشان به وزیران فرهیخته توهمی بیش نیست. و این وزیران تنها بخش کوچکی از تدبیر و توان حکمرانی فاتحان در سرزمینهای مفتوحه بوده است.
@eyvaztaha
#نئجه_یازاق:
‹ایستالینین› و یا ‹ایستالین‌ین› | #ایواز_طاها

عرب و فارس دیل‌لرینه رغمن بیزده آدلارا أک [پسوند] قوْشولور. بو ایسه یییه‌لیک حالیندا اوْلان ایسمین کؤکونو معینلشدیرمکده چتینلیک تؤره‌ده بیلر.

آشاغیداکی ایکی آدی گؤز اؤنونه آلین:
آرتا: آرتانین.
آرتان: آرتانین.

توتالیم هانسیسا شخصین آدی ‹آرتا›‌دیر‏، اوْ بیریسی‌نین‌کی ده ‹آرتان›. بو آدلار حاللانیرکن آدین کؤکو أکه قاریشا بیلر. چونکی یییه‌لیک حالیندا هر ایکیسی ‹آرتانین› یازیلیر:
آرتا+نین‏،‏
آرتان+ین.
بونون اوچون بللی اوْلمور شخصین آدی ‹آرتا›دیر، یوخسا ‹آرتان›.

آدلارین یازیلیشیندا بو مسئله‌نی نئجه حل ائتمک اوْلار؟ رسمی دیلده بو پروْبلئمه توْخونولمور. آمما ایستانبول تورکجه‌سینده آدلا أک آراسیندا بیرآپاستروف قوْیولور.

أسکی ألیفبانین چاتیشمازلیغینا اویغون اولاراق بیز نه ائتمه‌لیییک؟ مسئله‌نین ایکی چؤزوم‌یولو وار. بیری ایستانبول تورکجه‌سی‌نین یؤنتمینی منیمسه‌مک، آرتا‘نین، آرتان‘ین کیمی یازماق؛ اوبیریسی ده یاریمچیق ساده یولا گئتمک.
ساده‌ یول آدلا کؤکون آراسیندا یاریم‌فاصیله‌دن فایدالانماق‌دیر‌‏، أکی آدا یاخین یازماق‌:
ایستالین،
ایستالین‌ین،
ایستالین‌دن.

أسکی ألیفبادا سوْن حرفین بؤیوک یازیلدیغینا گؤره بو یوْل‌لا پروْبلئم چؤزولور، آپاستروفا دا گر‌ک قالمیر.

@eyvaztaha
روحون چاتلاق ياراسي ساغالمازدير | #ایواز_طاها

شعر يازيليرکن يارانيريق، گليشيريک. شعر هر کسين ايسته‌دييي آنلامي آچيق اوٍره‌ک‌له اونا باغيشلايير. اینسانين تکيللیيي اوْنون آنلاشيلمازليغيندادير؛ باسغیچي مدنيت‌لرين ترکيبينده ايسه شعر‌ين يوْزوم اوْلاناق‌لاري [ایمکان‌لاري] اؤزگوٍرلوک آداسي‌دير. گله‌نه‌يه سينه گرميش يومشاق سؤزجوٍک‌‌لرين سرت دانيشيغي. شاعیر اؤز دونياسيندان قوْپموش دانيلماز وارليق‌دير؛ رقصه گلميش قاپالي سؤزلرين اوْيناقجيل دوٍزومو؛ گوٍموش پرده‌دن چيخيب تاماشاچي‌لار آراسيندا اوْتورموش چال‌باش آكتيور.

شعرين میصراع‌لاريندا يوخلاشان موبهم‌ليک، فلسفي دوٍشوٍنجه‌لردن داها آرتيق، تاريخي ايره‌لي سوٍرويور. آيدينليق هميشه، هر يئرده قارانليغا اوٍستون دئييل:

بير داها خالين گؤزه‌لليک آرتيرير روخسارينا
بير غلط سؤزدور دئميشلر آغ قارادان ياخشي‌دير.

سؤز يالنيز بوندا دئييل کي، آچيقليقدا، آيدينليقدا، اوٍست‌بيلينجده دايازليق ياتير؛ آنلاشيلماز‌ليقدا، قارانليقدا،‌ اؤزنه‌ده، آلت‌بيلينجده ايسه اؤلمزليک وار، لذت‌لي ساپقينلينق ایمکاني، آشيري کئف، اؤلوٍم دوٍرتوسو، ديبسيز درين‌ليک. باشلیجا مسئله بودور کی، موبهم‌لیک "أثرين آچيق اوْلماسي‌"نين نتیجه‌سی اولماسی‌دیر. اوْخوجويا ايسته‌ديييني سونماق. یوخسا موبهم یازماق هئچ بیر باجاریق ایسته‌میر.

اومبئرتوْ ائکوْ’نون آچيق أثردن نه ايسته‌دييي آيدين‌دير: أثرين گؤروٍجوسو، دينله‌ييجيسي، اوْخوجوسو اوْنو اؤزگو [اؤزوٍنه مخصوص] منطیقي اوٍسلوب‌لا قاوراماغا چاليشمالي‌دير. اوْخوجونون دا گؤره‌وي وار. اوْخوجونون اؤزو ده أثره قارشي آچيق اولمالي‌دير. گومان ائتدييي آنلاييشي زوْرلا اوْنا يوٍک‌له‌مه‌مه‌لي‌دير. بو، کسکين قاورام‌لاري پوچا چيخميش چاغداش ياشامين، بدیعی أثره يانسيماسي [بازتابي] دئييل‌مي؟

شعرده کي آنلاشيلمازليق، روحو دورغونلوقدان قورتارير. وارليغيميزين پارلاقليغي، کسکين نسنلليکدن [عينيت‌دن] آسيلي دئييل، اؤزنلليييميزين درجه‌سي ايله باغلي‌دير.
سؤزجوٍک‌‌لر ياغيشي أله‌نرکن، اینسان آدلي "بوتؤولوک يانيلساماسي" روحوموزون چاتلاق‌لاريندان باش قالديرير. يازيق‌لار اوْلسون، ائگوْ [من] بوٍتؤو دئييل، اؤزنه ايسه عالمه آنلام باغيشلايان اینسانين دوْلغون مرکزي دئييل. اؤزنه، دوْلدورولماسينا چاليشيلان درين يارغان‌دير. روحون چاتلاق ياراسي ساغالماز قالير. يارانين آجيسيندان ايسه ليريکا زوٍمروٍدو باشلايير اوچماغا. ليريکا روْمانتيزم آلیزليغينا [خسته‌لييينه] محکوم‌دورمو؟


@eyvaztaha
ایواز طاهانین تورکجه و فارسجا کانالی | کانال ایواز طاها به زبان‌های فارسی و ترکی آذربایجانی