Eyvaz Taha
1.23K subscribers
170 photos
46 videos
9 files
229 links
Söz candır əgər bilərsə insan/ Sözdür ki, deyirlər özgədir can @etaha
Download Telegram
کشت‌ و صنعت مغان در معرض فروپاشی

وقتی رسانه‌ی میلی سرگرم اعتراف‌گیری از دخترک هفده‌ ساله بود، ارگان‌های مربوطه برای گسترش دایره‌ی فیلترینگ جانفشانی می‌کردند، مقامات با گنده‌گویی‌‌های بی‌مورد بر شتاب سقوط ریال می‌افزودند و فرزندان آذربایجان به دلایل واهی راهی زندان می‌شدند، خلاء لازم برای یک حادثه ناگوار پدید آمد: فروش شرکت کشت و صنعت و دامپروری مغان به ثمن بخس.

فروش کشت و صنعت مغان تنها مشکل مغان نیست، چوب حراجی است بر کل اقتصاد آذربایجان. شرکت کشت و صنعت و دامپروری مغان در سال 95 دو هزار و ۷۰۰ میلیارد تومان قیمت‌گذاری شده بود. اما گفته ‌می‌شود با تخفیف هزار میلیاردی به قیمت یک هزار و 700 میلیارد تومان فروخته شده است. با توجه به سقوط آزاد ریال در برابر ارزهای خارجی این به معنای تصاحب رایگان بزرگترین بنگاه اقتصادی آذربایجان و خاورمیانه است.

این یک اشتباه ساده، محاسبه‌ی غلط و حیف‌و‌میل محدود نیست، سونامی ویرانگری آشکار است. نگذاریم این بنگاه‌ عظیم اقتصادی را به تاراج ببرند و گرنه سهم مردم مغان از این نعمت عظیم، تنها استنشاق هزاران تن سم شیمیایی خواهد بود که به گونه‌ی افسارگسیخته وارد چرخه‌ی کشت می‌شود.

#مغان #کشت_صنعت_مغان #کشت_و_صنعت_و_دامپروری_مغان #آراز

@eyvaztaha
ميلان كوْندرا و چرچیوه‌یه سیغماز اینسان | #ایواز_طاها

گؤره‌ن اینسان آدلی دانیشقان حئیوان نییه اؤزونون یاراتدیغی سیستئم‌لره تام سیغیشمیر. نییه اونون قوْیروغو همیشه سیستئم سینیرلاریندان باییردا قالیر؟ میلان کوْندرا بو بوروشوق [پیچیده] مسئله‌یه روْمان ایشیغیندا توْخونور:

«منجه روْمان باشقا بير يوللا دئييله‌سي اولمايان بير سؤزو دئيه بيلير؛ آنجاق بو سؤزون نه اوْلدوغونو سؤيله‌مك بيزه چتين‌دير. اؤرنه‌يين، دئمك اولار رومانين آماجي توْپلومو آچیقلاماق دئييل، بونا داها ياخشي يوْل‌لاردا وار. هم ده، روْمانين يارانما سببي، تاريخي توصيف ائله‌مك دئييل، بو ايشي تاريخچي‌ليك‌له ده گؤرمك اولار. روْمان ‌يارادیجی‌لاری، ایستالينيزمي تاپدالاماقدان اؤترو ده گلمه‌ييب‌لر، سوْلژينیتسين اؤز بيلديريش‌لريله [اعلاميه‌لريله] بو مقصده داها قولای‌لیقلا چاتا بیلر. آنجاق روْمان اینسان وارلیغی‌نین بۆتون اؤلچولريني گؤسترمه‌يه، آچيقلاماغا و اونلارين درين‌لييينه كئچمه‌يه بيرجه يوْل‌دور.

ضياليچيليق ساحه‌سينده، رومانين ايشيني گؤره بیلن
باشقا بير عامیلی تانيميرام. وجود فلسفه‌سي بیله [حتا]، بو ايشي گؤره بيلمز. چۆنكو روْمان بۆتون دۆشونجه قوروم‌لارينا کؤکلو بير شۆبهه ایله ياناشير. هر روْمان بو اؤن‌سانیم‌لا [پیش‌فرضله] باشلانير: اینسان ياشاييشيني هر هانسي بير سیستئمده تام يئرلشديرمك اولماز.»

قایناق: یارپاق قزئتی، 1384
#میلان_کوندرا #ایوازطاها #رومان

@eyvaztaha
سایین دوست‌لار!
(تدریس تله‌رادیوسو ایله أمکداشلیق باره‌ده گلن مکتوب‌لار حاققیندا)

دیلیمیزین اؤیره‌دیمینه حصر اولونموش اینتئرنئت اۆزره یئنی تئله‌رادیو شبکه‌سی‌نین آچیلاجاغی باره‌ده خبر وئرمیشدیک. همین مئیدیا ایله أمکداشلیق دیله‌یی ایله چئشیدلی تکلیف‌لر گلیب، بعضی‌لری ده یاردیم ألی اوزادیب. بونا گؤره سئوینیر، اوره‌کدن تشککور ائدیر، یئنی یئنی تکلیف‌لر گؤزله‌ییریک. بیز بو گوندن گؤنده‌ریلمیش تکلیف‌لری آشاغیداکی قئیدلری نظره آﻻراق بیربیر جاوابلاندیراجاغیق:

ــ سایین دوست‌لارین واختینی آلمایاق دئیه عمومی تعارف‌لر، سالام و کالام‌لاردان واز کئچه‌جه‌ییک. اومود ائدیریک بو یاناشما دوست‌لاری اینجیک سالماسین.

ــ دوست‌لاردان تکلیف ائتدیک‌لری أمکداشلیق ساحه‌سینده ایش نمونه‌لری ایسته‌یه‌جه‌ییک. بو مسئله‌نین، اؤزه‌للیک‌له سایین اوستادلاریمیز طرفیندن، سایغیسیزلیق کیمی آنلاشیلماماسینی دیله‌ییریک.

ــ جاواب‌لا‌رین توپلو شکلیده حاضیرلاندیغیندان اولا بیلسین سیزین سوال‌لارینیزلا تام اویوشماسین و یا آنلاشیلمازلیق تؤره‌‌نسین. بئله اولدوقدا لوطفن بیزه یازین.

ــ دیلی سهو بیر دیل‌له اؤیرتمک دوزگون دئییل. هانسیسا ساحه‌ده متن‌یازما و یا تدریس ائتمه‌یه دایر گلن مکتوب‌لارین بعضیسینده کوبود لئکسیک سهولر وار. دوست‌لار نظره آلمالی‌دیرلار کی، بیز باجاردیقجا دوولت تله‌رادیولاری‌نین بیرچوخ حال‌لاردا عئیبه‌جر دیلی ایله دانیشماقدان چکینه‌جه‌ییک.

ــ بوتون أمکداشلیق‌لار کؤنوللو اولمالی‌دیر. تکنیکی خر‌ج‌لرین آغیر اولدوغوندان بللی زاماناجان أمکداشلیق حاققی اؤده‌مک ایمکانیمیز یوخ‌دور. آمما زامان آخاریندا بو مسئله‌‌نی، قیمسن ده اولسا، ایسپانئسر و رئکلام واسیطه‌سی ایله چؤزمه‌یه چالیشاجاغیق.

اؤنری، تنقید و گؤستریش‌لرینیزی بو آی‌دی‌یه گؤنده‌رمه‌نیزی ریجا ائدیریک:
@etaha

یؤنتمه هیأتی طرفیندن
ایواز طاها


@eyvaztaha
کژتابی اندیشه و آسیب‌شناسی سیاست‌های هویتی | #ایواز_طاها

چندی پیش در فضای مجازی کتابی کم حجم منتشر کردم در خصوص آسیب‌شناسی سیاست‌های هویتی [کیملیکچی سیاست باره‌ده پاتولوژیک تئزلر]. این کتاب برخلاف شمار عظیم دانلودهایش (اینجا و آنجا تا یکصدهزار نسخه دانلود) بسیار کم خوانده شد. برای اکثریت بزرگی از مخاطبان، کتاب دشوارفهم بوده و این امر برایم موجب خیبت امل شد. بر این بیفزایید میزان استقبال از پست‌های فارسی در مقایسه با پست‌های ترکی‌ام را. نمی‌گویم اگر کتاب برای شمار کثیری از خوانندگان به درستی مفهوم می‌شد دست‌کم از میران آسیب‌هایی که مدام در نوشته‌ها تکرار می‌شود کاسته می‌شد. تنها چشمداشتم این بود که در تصحیح برخی نگرش‌های نادرست به مسائلی چون هویت، امر سیاسی، ذاتگرایی خشونت‌زا و تقلیل‌گرایی گمراه‌کننده سرسوزنی موثر واقع می‌شد. توقع بر این بود که کتاب دست‌کم هاشوری از شک در یقین‌های بی‌مورد بیفکند.

برخی موضوعات مطروحه در کتاب به شرح زیر بود:
ــ نگرش نادرست به امرسیاسی؛
ــ ذاتگرایی؛
ــ تقلیل‌گرایی و نگاه تک‌ساحتی به عالم و آدم؛
ــ تمامت‌اندیشی که بستر تولید خشونت است؛
ــ اخلاق و فرق دشمن شخصی و دشمن سیاسی؛
ــ غلبه‌ی شعر بر نثر که یکی از نتایج منفی‌اش غلیان رومانتیسم سیاسی است؛
ــ غلبه‌ی زبان شفاهی بر زبان مکتوب که از دیدگاهی مانع تکوین عقلانیت اجتماعی است؛
ــ تحلیل مسائل از منظر تئوری توطئه؛
ــ قهرمان‌گرایی و حقوق شهروندی؛
ــ سیاست زبانی و فقر اندیشه؛
ــ تصور نادرست درباره‌ی هویت.

بخشی از اسباب دشوارفهمی کتاب به موقعیت سیاسی زبان ترکی آذربایجانی برمی‌گردد. از این رو سعی می‌کنم بر اساس فرازهایی از همان کتاب چند مطلب تقدیم کنم با عنوان ”کژتابی اندیشه“. امیدوارم این مباحث کوتاه و ساده شده به بازخوانی انتقادی کتاب، که ویراسته‌ی جدیدی از آن را با اضافات بسیار ارائه خواهم داد، کمک کند.

#ایوازطاها #کژتابی_اندیشه #آسی_شناسی_سیاستهای_هویتی
@eyvaztaha
کژتابی اندیشه: تمثیل | #ایواز_طاها

در گفتگوهای روزانه‌ی مردم عادی، در تریبون‌های عالمانه، و در کلام سیاستمداران از تمثیل* فراوان استفاده می‌شود. این امر تنها به ماهیت میانجیگرانه‌ی تمثیل در فهم مطلب برنمی‌گردد، بلکه در عین حال مربوط است با ساختار ناعقلانی تفکر اجتماعی. تمثیل مثال‌آوردن و تشبیه‌کردن است. به عبارت منطقی، تمثیل سرایت‌‌دادن حکم یک امر جزئی به امر جزئی دیگر است به دلیل وجود نوعی مشابهت میان آنها. تمثیل گرچه یکی از اقسام استدلال منطقی است، اما سست‌ترین نوع آنهاست. زیرا حتی اگر مقدمات استدلال صادق باشند، ممکن است نتیجه‌ی استدلال کاذب باشد. به خاطر همین سستی است که بسیاری از گویندگان و سیاستمدارانِ ناپاسخگو عاشق تمثیل‌‌اند.

در متن زیر مشکلات به ماشین لباس‌شویی همانند شده‌اند. ظاهر امر شباهت را تأیید می‌کند، اما در واقع نه مشکلات ماشین لباس‌شویی هستند و نه همیشه موجب رستگاری ما. درست است که مشکلات بعضن موجب تغییر فهم و تکوین مهارت زندگی می‌شوند اما آنها همیشه درخشانتر و پاکیزه‌ترمان نمی‌کنند، ممکن است ما را به دل تاریکی بدبختی برانند و یا گمراه و آلوده‌‌ترمان کنند:

مشکلات
مانند ماشین لباس‌شویی هستند،
پیچ و تاب می دهند، می‌چرخانند
و ما را به اطراف می‌کوبند.
اما در نهایت،
تمیزتر، درخشان تر و
بهتر از قبل
خارج می‌شویم.

از نخستین تمثیل‌هایی که از کتاب‌های درسی در ذهنم رسوخ کرده اثبات خداوند از روی آثار و آفریده‌هایش با تمثیل ”شیر و ردّ پایش“ است. همچنانکه از رد پایی به وجود حیوانی بنام شیر پی‌می‌بریم، از روی آفریده‌ها نیز پی می‌بریم که آفریننده‌ای‌ دارند. گویندگان این سخن یا نمی‌دانسته‌اند و یا نمی‌توانسته‌اند استدلال بهتری بیاورند. و گرنه ذهن کودکان را که توان تشخیص استدلال درست از استدلال سترون را ندارند، چنین دچار کج‌اندیشی نمی‌کردند.

درست است که تمثیل عامل مهمی در فهم مطلب است اما اغلب به جای برهان درست می‌نشیند. در تمثیل هیچ ضرورتی منطقی وجود ندارد و می‌توان عکس یک مطلب را با تمثیل مخالف اثبات کرد . تمثیل می‌تواند به عوض یاری‌رسانی به فهم، رهزن اندیشه نیز باشد.
* analogy
#ایوازطاها #تمثیل
@eyvaztaha
نقدی بر بحث تمثیل از مهرداد رحیمی‌مقدم

سلام و خسته نباشید.
من این کتابی که درمورد آن سخن گفتید را ندیده‌ام، هرچند برآن شدم که دست به مطالعه‌ی آن بزنم اما درمورد Analogy به‌نظر می‌توان به استدلال شما خرده گرفت.

بعد از یافته‌های لیکاف و جانسون در حوزه‌ی استعاره‌های شناختی و تأکید آنها بر اهمیت استعاره در ساختار تفکر انسان، زبان روزمره و حتی صورت‌بندی های تئوریک علمی به‌نظر گزاره‌ی شما در مورد عامیانه بودن Analogy چندان نمی‌تواند قوام و استحکام یک استدلال علمی را داشته‌باشد.

برای آشنایی مقدماتی با اهمیت تمثیل در تفکر کتب زیر می‌توانند سودمند واقع شوند:

Metaphor and Analogy in the Sciences

Multiple Analogies in Science and Philosophy

The Analogical Mind: Perspectives from Cognitive Science

Surfaces and Essences: Analogy as the Fuel and Fire of Thinking

به‌طورکلی، در تدوین نظریه‌های علمی نیز استعاره نقش مهمی را بازی کرده است. سیر این دیدگاه را می‌توان در نظریات ریچارد بوید فیلسوف آمریکایی در باب استعاره شناسایی کرد. او از اهمیت استعاره در گسترش و تبیین نظریات علمی در حوزه‌های گوناگون سخن گفته و بر آن است که استعاره‌ها نقش مهمی را در ایجاد یک ترمینولوژی خاص علمی دارند. او مثال‌هایی همچون سیاه‌چاله‌ها، ابر الکترونی، سیستم‌های خورشیدی مینیاتوری را برای اثبات درک استعاری پدیده‌های علمی مطرح می‌کند. (Boyd, 1993) در این‌جا، بوید از استعاره‌های نظریه‌ساز سخن به میان آورده و بر این باور است که در بسیاری موارد مبنای این نظریات استعاری است. او اهمیت استعاره‌ها را آن‌قدری می‌داند که بتوانند منجر به یک تغییر در سطح پارادایمی به تقریر کوهن بشوند. برخی از دیگر نظریات علمی نوبنیادی که تاریخ تفکر را از بیخ لرزاندند، یعنی نظریات فروید و داروین صورت‌بندی استعاری داشتند. (داروین = درخت زندگی، فروید = کوه یخ)

پس این سخن که «تمثیل فهم مطلب را آسان می‌کند اما اغلب به جای برهان درست می‌نشیند. در تمثیل هیچ ضرورتی منطقی وجود ندارد و به راحتی می‌توان عکس یک مطلب را با تمثیل مخالف اثبات کرد و از این جهت می‌تواند به عوض یاری‌رسانی به فهم، رهزن اندیشه باشد.» هرگز با یافته‌های علمی حوزه‌هایی چون زبان‌شناسی شناختی و استعاره‌شناسی سازگار نیست.

کتاب Boyd:
Metaphor and theory change

@eyvaztaha
بازهم درباره‌ی تمثیل (جوابیه)| #ایواز_طاها

آقای رحیمی مقدم درباره‌ی نوشتار کوتاه ”تمثیل“، نقد کوتاهتری نوشته‌اند. ضمن ابراز خرسندی از دقت نظرشان چند نکته را عرض می‌کنم (البته به دلیل اهمیت موضوع مجبور شده‌ام تاحدودی از ساده‌نویسی تخطی و برغم اقتضای فضای مجازی استنادات را نیز ذکر کنم):

1. تعریفم درباره‌ی‌ تمثیل در چهارچوب منطق صوری قلمی شده است. اینکه در منطق صوری تمثیل ضعیف‌ترین حلقه‌ی استدلال است قابل انکار نیست. به علاوه، نه زبانشناسی شناختی و نه هیچ رشته‌ی دیگری ما را از منطق صوری بی‌نیاز نمی‌کنند. همچنانکه منطق هگل که اصول مقدسی چون اجتماع و ارتفاع نقیضین در منطق ارسطویی را به چالش کشید، موجب نسخ کامل آن منطق نگردید. به علاوه، مخاطبان مطلب مورد اشاره، خوانندگان عام بوده‌اند که گفتار و نوشته‌هایشان آغشته به مغالطاتی است که بررسی‌شان در پرتو منطق صوری هم ممکن است و هم مفید. کاری که من به زبان ساده کرده‌ام.

2. در نوشته‌ام سخنی از عامیانه بودن تمثیل نرفته و معلوم نیست منتقد گرامی چرا چنین استنباطی کرده‌اند. تمثیل ربطی به عامی و عالم ندارد و یکی از میانجیگران مهم فهم است. اما نکته‌ی آسیب‌شناسانه‌ای که مطرح کرده‌ام، کاربرد اکنونی آن با بسامد بالا در استدلال‌هاست. یکی از دلایل این امر ساختار ناعقلانی جامعه و پاسخگو نبودن نهاد قدرت است. استفاده‌ی انبوه از خطابه، مغالطه و تمثیل که ارزش استدلالی‌شان کمتر از قیاس و استقراست، عقل را منکوب می‌کند. این خود شاید ابزاری باشد برای بستن راه خروج از دایره‌ی تبعه‌بودن و ورود به ساحت شهروندی. تبعه در برابر نهاد قدرت تنها وظیفه‌ی اطاعت دارد، اما شهروند اطاعت را تنها به شرط احقاق حق خود می‌پذیرد.

3. منتقد گرامی به جای آنکه به تمثیل بپردازد، می‌گوید که ریچارد «بوید از استعاره‌های نظریه‌ساز سخن به میان آورده و بر این باور است که در بسیاری موارد مبنای این نظریات استعاری است... برخی دیگر، نظریات علمی نوبنیادی که تاریخ تفکر را از بیخ لرزاندند، یعنی نظریات فروید و داروین، صورت‌بندی استعاری داشتند.» و ازهمین نقل مربوط به استعاره نتیجه می‌گیرند که سخن من درباره‌ی تمثیل «هرگز با یافته‌های علمی حوزه‌هایی چون زبان‌شناسی شناختی و استعاره‌شناسی سازگار نیست.» پیداست که ایشان به اشتباه تمثیل و استعاره را یکی گرفته‌اند. برخلاف تمثیل بنيان استعاره صرفا بر شباهت متکی نیست. استعاره بر پایه‌ی ارتباط قلمروهای متقاطع[1] همزمان در درک انسان و درک شباهت‌های این حوزه‌ها شکل می‌گیرد.

4. می‌دانم قوام زبان به متافور و متونیمی است، اما جای این بحث نه در آن مطلب کوتاه است و نه اینجا. فقط اشاره می‌کنم که به دیده‌ی لیکاف گمان اینکه زبان متعارف روزمره کلا حقیقی و عاری از استعاره است، تصور باطلی است. نمی‌توان همه چیز را صرفا با زبان حقیقی و بی‌استعانت از استعاره درک کرد[2]. حتا بسیار پیشتر از اثر درخشان[3] لیکاف و جانسون در باره‌ی استعاره‌ی مفهومی[4]، رومن یاکوبسون از اهمیت فرآیند مشابهت (استعاره) و فرآیند مجاورت (مجاز) در زبان سخن گفته بود. به گفته‌ی وی در رفتار زبانی طبیعی، هر دو فرآیند دائما فعال‌اند، اما در نتیجه‌ی تأثیری که الگوی فرهنگی و خلق‌و‌خو و سبک گفتاری به جای می‌گذارد، گوینده یکی از این دو فرآیند را بر دیگری ترجیح می‌دهد.[5]

زبانِ بدونِ استعاره و مجاز، و آنچه پوزیتیویست‌ها به عنوان زبان حقیقی یا علمی آرزویش را داشتند، توهمی بیش نیست. اهمیت استعاره از این هم بیشتر است. استعاره تنها آرایه‌ای در زبان و یا واسطه‌ی بیان اندیشه نیست، به معنایی بستر زایش تفکر نیز هست.[6] اما چنین چیزی منافاتی با این امر ندارد که مثلن تشخیص دهیم در رمانتیسم استعاره غالب است و در رئالیسم مجاز. و یا شعر به زبان استعاری گرایش بشتری دارد و نثر به زبان مجازی. چنانکه در آینده با استعانت از یاکوبسون اشاره خواهم کرد، جامعه‌ای که در زبانش استعاره غالب است، گرایش بیشتری به استبداد دارد. البته هنوز به این امر یقین ندارم و در حال پروردن‌اش هستم.
ـــــــــــــــــــــــ
[1] cross-domain
[2] Lakoff, G. “The contemporary theory of metaphor”,In Geeraerts,
Dirk (Ed.). (1993), Cognitive linguistics research; 34. )Mouton de Gruyter New York, 2006) p. 187.
[3] Lakoff, G.& Johnson, M. Metaphors We Live By, (Chicago and
London: University of Chicago Press, 2006).
[4] The conceptual theory of metaphor.
[5] رومن یاکوبسون، «قطب‌های استعاری و مجازی در زبان‌پریشی»، در: راجر فالر و دیگران، زبانشناسی و نقد ادبی، تهران، نشر نی، 1386، چاپ سوم، ص 40.
[6] ارتباط ”زبان، تفکر و جهان“ را در سخنرانی‌ام به مناسب روز زبان مادری در دانشگاه آذربایجان به اختصار بررسی کرده‌ام:
Simgəsəl Dünya (Üç D), Azərbaycan Bilimyurdu, 25 Fevral 2018.
@eyvaztaha
یوْخا چیخمیش ائتیمولوژیک اؤزه‌للیک‌لر | ایواز طاها

هر دیل باشقا دیل‌لردن سؤزجوک بورج آلیر. اؤرنه‌یین، بیر چوْخ دیل‌لرده توْپلولوق باره ده بللی آنلامی ”سوسیالیزم” سؤزو ایله ایفاده ائدیرلر. بیزده ایسه عربجه‌دن گلمه آللاه، سالام و صوبح کیمی سؤزلر منیمسه‌نیلمیشدیر. بونلاردا بؤیوک پروْبلئم یوخ. آمما عربجه‌دن آلینما سؤزلرین چوْخو، دییشیک یا دا یانلیش آنلامدا دیلیمیزه سوْخولوب. عرب‌لر «مذاکره، جمعیت، قید، مناسبت، مأیوس، تدبیر، شرایط، انقلاب» کیمی یۆزلرله سؤزلردن بیزیم آنلادیغیمیز معنانی آنلامیرلار. مثلن الجزیره کانالی "انقلابیون فی صنعا" دئدیکده، مقصدی دئوریم‌چی دئییل، چئوریلیش‌چی‌لر [کودتاچی‌لار]دیر. دئمک، بو سؤزلر اؤز کؤک‌لرینه اؤزگه‌لشمیشلر. سونوجدا دییشیک معنالی آلینما سوزلر، دیلده خائوسا یول آچیرلار.

بعضی‌لری دئیه بیلر کی، آلینما سؤزلرین معنا دییشیلک‌لییینه اوغراماسیندا قباحت یوْخدور. چونکو ایسته‌نیلن سؤزجوک‌ اؤز دوْغما دۆنیاسیندان قوْپاراق دیلیمیزده یئنی آنلام قازانمیشدیر. بونون اۆچون اوْنلارین مبدأ دیلده هانسی آنلامدا گئتدیکلری بیزلیک دئییل. بیز اوْنلاری بللی آنلامدا ایشله‌دیریک‌سه داها یانلیشلیقدان سؤز گئده بیلمز.

بو آرگومئنتین جاوابیندا ایکی مسئله‌‌نی وورغولاماق گره‌کیر: بیرینجیسی، دییشیک معنالی آلینما سؤزلرین کؤک‌له ایلگی‌لری قیریلیب. یعنی آنلام باخیمیندان بیزده‌کی “موذاکیره” سؤزونون عربجه “ذکر و مذاکره” سؤزلری ایله هئچ بیر ایلگیسی یوخدور. و یا عربجه توْپلوم آنلامیندا گئدن ”مجتمع“ سؤزو آذزبایجان جومهورییتینده ”جمعییت“ کیمی گئدیر. بئله‌دیرسه، بس نییه اوْنلارین یئرینه بللی معنا سالخیم‌لاری داشیییان دوْغما سؤزلری ایشلتمیریک؟ اؤرنه‌یین “فوق‌الادراک” یئرینه نییه “اوست بیلینج” ایشلتمه‌یک؟

ایکینجیسی، سؤزسوز، عربجه‌دن آلینما کلمه‌لر گۆنده‌لیک معیشتده بعضی فونکسییالاری یئرینه یئتیریرلر. لاکین اوْنلارین اۆزه‌رینده ائتیمولوژیک و لئکسیکولوژیک آراشدیرمالار چیخیلماز یوْلدا قالیر. چۆنکو بیر یاندان کلمه‌لرین علاقه‌سی کؤک‌لری ایله کسیلیر، اوْ بیری یاندان ایسه اوْنلارین دیلیمیزده‌کی معنالاری بعضن آسیلی دورومدا قالیر.

غرب فیلوْسوف‌لاریندان مارتین هایدگئر و جوْرجو آگامبئن‌ین لئکسیکوْگرافی دویارلیق‌لاری واردیر. دوْغرودور، بیزده بو یؤنه‌لیش بعضن آخماق لفظ اویون‌لارینا گتیریب چیخاریر. لاکین کلمه‌لرین معنا داغارجیغینی اوْلوشدوران بیریم‌لری [واحیدلری] آیدینلیغا چیخارمادان دۆشونجه یۆروتمه گئدیشی یاخشی آلینمیر. أساسن باشقا دیل‌لردن دییشیک معنادا آلینمیش سؤزجوک‌لری، بیر دیل بیریمی اولاراق، آراشدیرماق اولارمی؟ اؤرنه‌یین، لئکسیکولوگییا همین بیریم‌لرین آنلام‌لارینی، بیربیرلریله ایلیشکی‌لرینی و زامان آخاریندا دیشییب گلیشمه‌لرینی اؤیره‌نیر. آمما یئنی بیر باغلامدا اؤزگون معناسیندان فرقلی بیر آنلام قازانمیش سؤزجوک‌له بیلمسل داورانیش مومکون‌دورمو؟ هابئله،ائتیمولوژیک اؤزه‌للیک‌لری بیردن-بیره یوخا چیخمیش بیر سؤزجویو هارا باغلاماق اولار کی؟ بئله آندا چیخیلماز یولدا قالیریق. مثلن، “مذاکره” دئدیکده، گؤنده‌ریم [ارجاع] سیلسیله‌سی قیریلیر، و یا ائتیمولوژیک اینجه‌له‌مه‌لره ایمکان یارانمیر.
دوشونجه‌نین گلیشمه‌سی بؤیوک اؤلچوده بو اینجه‌له‌مه‌لرله باغلی‌دیر.

قایناق: "نه جالاق دیل، نه ده دیل تملچیلییی" (بیرینجی آرتیرما)
http://www.eyvaz.org/?p=1615

@eyvaztaha
نئچه آی ایچینده اینترنت اوزره ایشه باشلایاجاق اؤیره‌دیم تئله‌رادیوسونون آرمی. آذربایجان تورکجه‌سینده وئریلیش یایاجاق بو مئدیانین آدی A حرفی ایله باشلانیر. سایت یولا دوشدوکدن سونرا آدی آچیقلایاجاغیق.
در تقدیس فقر | #ایواز_طاها

یکی از راه‌های تسلی‌دادن و ساکت‌کردن مردمانی که از چرخه‌ی توزیع ثروت و قدرت بیرون رانده می‌شوند، تقدیس فقر است.

«درویشی نزد پادشاهی رفت. پادشاه به او گفت که: ای زاهد.
گفت: زاهد تویی
گفت: من چون زاهد باشم که همه‌ی دنیا از آن من است.
گفت: نی، عکس می‌بینی، دنیا و آخرت و مملکت جمله از آن من است و عالم را من گرفته‌ام، تویی که به لقمه‌ای و خرقه‌ای قانع شده‌ای.» (فیه ما فیه)

درست است که جلال‌الدین مولوی از لحاظ روحی به چنان مرتبه‌ی بلندی از استغنا رسیده بود که پادشاهی را به هیچ انگارد. اما یکی از نتایج چنین سخنانی که در فرهنگ صوفیانه به صورت انبوه بازگو می‌شد، پذیرش مشتاقانه‌ی فقر از سوی مردمان بود.

پادشاهان گذشته‌ای که مشاوران و وزیران زیرک می‌داشته‌اند، احتمالن از منفعت پنهان در حکایت بالا آگاه بوده‌اند. شاید یکی از دلایل کرنش پادشاهانی که از سر کوچکترین لغزش فرزندان خود نیز نمی‌گذشتند، در برابر عارفان همین بود. در روزگارانی که مشروعیت‌ها از برق شمشیر بر می‌خاست (القائم بالسیف)، به زبان آمدن چنین سخنانی نه تنها تشویشی برنمی‌انگیخت، بلکه در توجیه وضع موجود موثر می‌افتاد. وقتی عارفی لاقبا غنی‌تر از پادشاهی انگاشته شود که سرنوشت مردمی را در دست دارد، هیچ کس خود را گرفتار دردسر مشارکت در امر سیاسی نخواهد کرد. وقتی برای حسرت میوه‌ها ثواب اخروی نویسند، چه کسی حاضر خواهد بود رنج کارکردن و خطر جنگیدن برای عدالت را به جان بخرد.

در روایتی دیگر محمد بن حسین الخزّاز می‌گوید:
«إمام صادق (ع) به من فرمودند: آیا به بازار می‌روی؟ آیا می‌بینی که می‌فروشند میوه‌ها و چیزهایی را که آرزویشان داری [و قادر به خرید آنها نیستی]؟
عرض کردم: بله!
فرمودند: به عدد هرچیزی که ببینی و قدرت بر خرید آن نداشته باشی، یک حَسَنه برای تو می‌نویسند!» (کافی ج۲ص۲۶۴)

این روایات یا احتمالن مجعولند و یا در خارج از کانتکست خود مورد استفاده واقع شده‌اند برای ساکت کردن فقیران و تداوم وضع موجود به نفع حاکمان. اگر فقیری هست که قادر به خریدن میوه نیست، بی‌شک منابع ثروت و قدرت ناعادلانه توزیع شده است. مثلن ممکن است جایی اختلاس شده، کسی با رانت و رابطه به ثروت هنگفت رسیده و یا ساختار اقتصادی-‌سیاسی جامعه بر تبعیض و استبداد متکی بوده است. گرچه منابع همیشه کمتر از نیاز‌هاست، و اقتصاد و سیاست کارشان توزیع منابع کمیاب قدرت و ثروت است. لیکن اگر در فرهنگ زمانه تکالیف مردم حقوقشان را به محاق نمی‌برد و هر فردی حق خود از این منابع را مطالبه می‌کرد، عده‌ای نمی‌توانستند در دریای ثروت غرق شوند و منابع قدرت را به انحصار خود در آورند.

از همین منظرِ تقدیسِ فقر، آقایی بنام نصیری چندی پیش در گفتگو با خبرگزاریِ‌ مهر عقب‌ماندگی مسلمین را به طرفه‌العینی حل کرد. وی که در برزخِ قدرت‌گیریِ محافظه‌کاران و پس‌رویِ جناحِ چپ در اوایل دهه‌ی هفتاد خورشیدی سردبیر کیهان بود و از بنیان‌گذاران خط کیهانی، گفته است: «بسیاری از ریزش‌های اعتقادی در دوران جدید محصول عدم فهم درست مدرنیته و تجدد است. معمولاً این سوال پیش می آید که چرا آنها که کافر بودند پیشرفت کردند ولی ما که مسلمانیم پیشرفت نداشتیم. حرف ما این است که در صورتِ فهمِ درستِ بنیان‌هایِ نظریِ مدرنیته و نتایجِ عینی و عملی آن، صورت مسئله‌ای که سید جمال مطرح کرده تحت عنوان پیشرفتگی غرب و عقب‌ماندگی ‌شرق از اساس غلط خواهد بود. چه کسی گفته آنچه که غرب به آن رسیده پیشرفت به معنای کمال است؟»

معنای سخن وی روشن است. راه رهایی از مخمصه‌ای که گرفتار آنیم جابجاکردن معنای کلمات است. تنها کافیست معنای پیشرفت و عقب‌ماندگی را عوض کنیم. در این دگردیسیِ معنایی، عقب‌ماندگی عبارت خواهد بود از داشتن آزادی بیان، حقوق شهروندی، گردشِ آزادِ اطلاعات، چرخشِ قدرت، رفاهِ اقتصادی و استفاده از مواهبِ تکنولوژی در ساختاری دمکراتیک. در عوض پیشرفت و سعادت در عمل عبارت است از فقر، تورم، رکود اقتصادی، محیط زیست آلوده، فساد گسترده‌ی مالی، نبود آزادی، وفور زندانیان، اعتیاد گسترده و انحصار حکومت در دست عده‌ای معدود. با این جابجایی معنایی، خورشید پیشرفت برما خواهد تابید و ینگه‌‌دنیایی‌ها در ظلمت عقب‌ماندگی غرق خواهند شد!

از سخنان جناب نظریه‌پرداز برمی‌آید که بسیاری از اندیشمندان، از سید جمال‌الدین اسدآبادی و عبدالرحمن کواکبی گرفته تا احمد آقایف و مرتضی مطهری در توهم بوده‌اند که گمانِ عقب‌ماندگی می‌کرده‌اند. آن تقدیس فقر و این ترویج عقب‌ماندگی شاید همچنان بر برخی مؤمنان اثرگذار می‌بود اگر آقایان برای یک بیماری بی‌اهمیت سر از انگلیس و آلمان درنمی‌آوردند و ژن‌های خوبِ وطنی ”اوتاوا“ و ”لاس‌وگاس“ را بر قم و مشهد ترجیح نمی‌دادند.‌
_______________
#ایوازطاها #ژن_خوب #فقر

@eyvaztaha
اعتراض سازمان عفو بین‌الملل به دستگیری‌‌های اخیر

سازمان عفو بین‌الملل گزارشی در مورد سرکوب مدافعان حقوق اقلیت ترک آذربایجانی ایران منتشر کرد. در این گزارش که بیستم مردادماه منتشر شد با اشاره به دستگیری حدود ۱۲۰ نفر و موارد متعدد شکنجه در یک ماه گذشته، از مقامات ایرانی خواسته شده که تمام مدافعان حقوق اقلیت ترک آذربایجانی را آزاد و سرکوب تجمعات فرهنگی آنها را متوقف کنند.

به گفته‌ی بی‌بی‌سی از جمله مصادیق این تبعیض علیه ترک‎های آذربایجانی که در گزارش به آن اشاره شده است، عبارتند از:

ـــ استفاده از زبان فارسی به عنوان تنها زبان تدریس در همه سطوح ابتدایی و متوسطه آموزش و پرورش؛
ـــ ایجاد محدودیت برای انتشار مطلب به زبان ترکی آذربایجانی؛
ـــ بی‌توجهی به مسائل اقتصادی مناطق اقلیت‌نشین؛
ـــ گفتارهای تبعیض‌آمیز و توهین آمیز، بخصوص در برنامه های تلویزیونی و رادیویی دولتی؛
ـــ حفظ زبان فارسی به عنوان تنها زبان رسمی برای ارائه خدمات اداری و دسترسی به سیستم قضایی؛
ـــ سرکوب گردهمایی‌های ترک‌های آذربایجانی برای تجلیل از تاریخ، فرهنگ و زبان خود؛
ـــ صدور احکام حبس برای فعالیت‌های مسالمت‌آمیزی نظیر برگزاری مراسم روز جهانی زبان مادری؛
ـــ‌ متهم کردن مداوم مدافعان حقوق اقلیت‌ها به تنش‌زایی، ایجاد "تفرقه در میان ملت" و تضعیف تمامیت ارضی ایران.

@eyvaztaha
دعوت به همکاری داوطلبانه با یک
تله‌رادیوی آموزشی اینترنتی
به زبان ترکی

در زمینه‌های زیر محتاج مشارکت داوطلبانه‌ی شما هستیم:

ــ کسانی که صدایی خوب و ذوق گویندگی دارند و اجرا و لهجه‌شان به ترکی آذربایجانی و ترکی قشقایی مناسب است؛
ــ کارگردان، فیلمبردار و تهیه‌کننده‌‌ی آماتور،‌ نیمه‌حرفه‌ای و حرفه‌ای؛
ــ مترجم، نویسنده و شاعر؛
ــ گرافیست، طراح وب و انیماتور آشنا به ترکی؛
ــ معلم زبان ترکی آذربایجانی و قشقایی و مدرسانی که توان تدریس علوم انسانی و فلسفه به زبان ترکی آذربایجانی معیار را دارند؛
ــ بازاریاب و متخصص جذب آگهی و اپسانسر؛

کسانی که مایل به همکاری در موارد مطروحه هستند با آیدی زیر تماس بگیرند (قبل از آیدی یک علامت ات انگلیسی بگذارید):
A_Media
و یا
etaha

تله‌رادیوی آموزشی A یک رسانه‌ی مردمی است که هدفش ارتقا سطح آموزش زبان ترکی آذربایجانی (و در صورت امکان قشقایی) و تعمیق توان این زبان از طریق تدریس رشته‌های مختلف علوم انسانی است. گرچه خود هزینه‌ی زیرساخت‌های فنی این طرح را فراهم آورده‌ایم و برای تأمین بخشی از هزینه‌های برنامه‌سازی جذب آگهی را مدنظر قرار خواهیم داد. اما اینهمه، کفاف هزینه‌های یک فعالیت موثر و ماندگار را نخواهد کرد، از این رو چشم به یاری معنوی و مادی همه‌ی شهروندانی دوخته‌ایم که دغدغه‌ی هویت دارند.
یانلیش یازمالاردان اوساندیم | ایواز طاها
[از غلط نویسی‌ها به تنگ آمدم]
(أسکی بیر یازینی یئنیدن عرصه‌یه گتیریرم.)

▪️دئمه‌یین فلسفه‌‌دیر باشا دۆشموروک. اوْلدوقجا ساده و آچیق لحن‌له سؤیله‌ییرم: یانلیش یازماق باش آلیب گئدیر.

▪️ تۆرکجه‌میز سانال اوْرتامدا [مجازی فضادا] کوْرلانماقدادیر. سانال اوْرتام توْپلوما سؤز آزادلیغی گتیردی. آنجاق بیز بو آزادلیغی گئنیش اؤلچوده دیلین کوْرلانما آراجینا چئویرمکده‌ییک. بو ایسه دۆشونجه‌نی خائوسا [آشوب] سۆروک‌له‌مکده دیر. قارماقاریشیق دۆشونجه‌‌دن عقلانیت یوخ، سیاسی روْمانتیکا باش قالدیرا بیلر؛ یئنی بیر توْتالیتاریسم.

▪️سیاسی یازارلاریمیزین چوْخو سهو یازما یاریشینا [مسابقه‌سینه] کئچیب‌لر. آدام وار اوْن ایل‌دیر یازیر، لاکین هله ده تۆرکجه نوْرمال بیر نثری منیمسه‌مه‌ییب. ائله‌لری ده وار یئرین-گؤیون باره‌سینده مسئولیت حیس ائدیر، اؤز یازیسیندان باشقا. بونونلا دا یانلیش جۆمله‌لردن یاخا قورتارماق اوْلمور. چوْخ‌لاری بئله سانیر کی، سؤزلری تلم‌تله‌سیک‌ کاغیذا سپه‌له‌مزسه، دۆنیانین بیر طرفی اوچاجاق. حالبوکی مین سؤزجۆک‌لو یانلیش مقاله‌‌دن‌سه، بئش یۆز سؤزجوکدن عیبارت دۆزگون یازی اوْرتایا قوْیماق فضیلیت‌دیر. قلمی آیاق‌یوْلونا [اسهالا] سالماق نه‌یه گره‌ک؟ هله یانیلتماجالارلا [مغالطه‌لرله] دوْلو استدلال‌لارین صؤحبتی سونرایا قالسین.

▪️یازماق بؤیوک مسئولیت‌دیر، هانسیسا مؤوضوع باره‌سینده بللی بیلگینی‌ قازانماق شرطیله. آنا دیلینده یازماق بؤیوک مسئولیت‌دیر، گئتدیکجه یانلیش‌لاری آرادان قالدیرماق شرطیله. اینسان‌لارا نه‌سه اؤیرتمک قوتسال وظیفه اوْلسا دا، اینسانین اؤزو اؤنجه‌دن اؤیرنمه‌لی‌دیر. بو هدفه دوغرو گئدن کسه یوْل‌لار وار. مثلن هر ایکی یازیدان بیرینی آزالداراق، واختین یاریسینی دیلین اؤزونه آییرما‌لیییق. انرژی‌نین بؤیوک بؤلومونو قوْنولارین یاخشیجا قاوراییشینا صرف ائتمه‌لیییک. بۆتون بونلار ایسه تنقیده آچیق اوْلماق یوْلو ایله گئرچکلشه بیلر.

▪️بعضی‌لرینه، یازدیقلاری قوْنودا شهودی حیس‌لری کیفایت ائدیر. بعضی‌لری ده ایچ‌گۆدونون [غریزه‌نین] تاپشیریغی گلجک قلم-کاغاذ گؤتورورلر. چونکو بئش اوْخویوب، بیر یازماغا اینانمیرلار. چۆنکو مین اؤلچوب بیر بیچمه‌یه واخت‌ایتیرمک کیمی باخیرلار. آدام وار «اؤزنه» باره‌سینده دانیشیر، باشدان آیاغا سهو. آدام وار سیاستین «س» حرفی قده‌ر نظری دایاق‌لارا سؤیکنمه‌دن سیاست یۆرودور. بو چاتیشمازلیق‌لار یازیدا جانلانارکن جهلین ظۆلمه غلبه چالماسیندان باشقا بیر شئی آلینمیر. آدام وار کیملیک باره‌سینده ائله یازیر کی، دئییرسن یارانیش تاریخینده بیرینجی کز بئله بیر تئرمین‌له قارشیلاشیب. هئچ دئییرسن رنه دکارت‌دان ویل کیملیکایا قده‌ر کیمسه کیملیک باره‌سینده نه‌سه سؤیله‌مه‌ییب.

▪️بیلگی و تنقید ادعاسیندا اوْلمایان عادی کۆتله‌ کیمسه‌نی آزدیرماق ایقتیداریندا دئییل. آمما یازار، گره‌یینجه اؤیرنمه‌‌دن یازیرسا، کۆتله‌‌نی اوچوروما ایته‌له‌یه بیلر. نه یازیق کی، بعضن سهولریمیزی کۆتله‌نین سئودییی سؤزلر و شعارلارین آرخاسیندا گیزله‌دیریک. بو ایسه بئله بیر چاتیشمازلیغین آرادان قالدیریلماسینا مانعه تؤره‌دیر. پروبلئم بوندان داها ایلکل [ابتدایی]دیر: گئجه‌گوندوز یازاماقدا اوْلان‌لارین بیرچوْخو، ایکی سیطیر دۆزگون جۆمله قورا بیلمیر، یا دا بیله‌بیله همین اؤنملی مسئله‌یه سایماز یاناشیرلار.

▪️بو پروْبلئمدن چیخیش یوْلو باشقا دیل‌لرده یازماغا یؤنلمک دئییل. بیز یالنیز ضرورت أساسیندا و یا قانون مجبوریتی قارشیسیندا باشقا دیلده یازمالیییق. هامیمیز تاریخی مسئولیت و اینسان حاق‌لاری ایلکه‌لرینه دایاناراق دوْغما دیلی دیریلتمه‌یه آدانمالیییق. بونون اۆچون سهو یازما قوْرخوسو بیزی فارسجایا سیغیندیرمامالی‌دیر. منجه، دوْغما دیلده سهو یازماق، بیزه باسغین ائدن اؤزگه دیلده دۆزگون یازماقدان ایره‌لی‌دیر. بوندا سؤز یوْخ‌دور. سؤز دوْغما دیلی دۆزگون یازماق مسئولیتینی اونوتماقدان گئدیر.

▪️دیلی رسمیلشدیرمه‌یه سیاسی ایمکان قازانینجایا قده‌ر استاندارد یازماغی گئجیکدیرمه‌مه‌لیییک. یوْخسا دؤولت تئله‌رادیولاری‌نین دیلی کیمی یئنی بیر ژارگون یارانار. بو ایسه آلت‌بیلینجیمزده حاکیم سؤیلمین ائگه‌من‌لییینی سۆردورمک دئمک‌دیر. هئچ بیر بهانه ایله یازی چئوره‌سینده [محیطینده] دۆنه‌نیمیزله بو گۆنوموز، بو گۆنوموزله یارینیمیز عینی سوییه‌ده اولمامالی‌دیر.

آندیرما: سانال اوْرتامدا گروپ‌لار و کانال‌لاری دوْلاندیران‌لاری‌نین چوخو آنادیلینده سانکی بیرجه کیتاب اوخوماییبلار. مین‌لرله اۆیه‌لی [عضوو اولان] بو آخاق‌لاردا دیل گؤرونمزین بیر ووسعت‌ده کوْرلانیر.

@eyvaztaha
Sevgi Devrimi | Eyvaz Taha

Tebriz | 23 Avgust 2018
2. Oturum
نقدی بر یادداشتم تحت عنوان «درباره‌ی مارکس»ِ

یادداشت زیر از آن جهت دارای اهمیت است که منتقد گرامی از زبان معمول آکنده از برچسب استفاده نکرده و با انصاف به سراغ یادداشت چند سطری من رفته است. به رغم آنکه با فرازهایی از آن موافق نیستم، ازجمله آنچه در باب سوسیال دموکراسی گفته شده، نمونه خوبی از تضارب آراست.

با سپاس از دقت نظر مهرداد کرمی.

ا. طاها
نقدی بر یادداشت «درباره‌ی مارکس»ِ ایواز طاها | مهرداد کرمی

ایواز طاها اخیراً ذیل عنوان «سه منتقد بزرگ مدرنیته» یادداشتی با عنوان «درباره‌ی مارکس» نوشته است که در کانال تلگرامی و صفحه‌ی اینستاگرام‌شان منتشر شده است. با توجّه به ایرادهای اساسی در یادداشت و نیز اهمّیّتی که برای یادداشت‌های ایشان قایلم، ناگزیر در دوازده بند زیر موارد نقدم را می‌آورم:

۱. عنوان یادداشت و جمله‌ی اوّل یادداشت ناهم‌خوان است:
معلوم نیست که مارکس منتقد مدرنیته به عنوان یک کلّ است یا منتقد مدرنیته‌ی غربی به معنای اخصّ آن؟

به کار بردن ترکیب مدرنیته‌ی غربی پیش‌فرض مدرنیته‌ی دیگرگونی را در دل خود نهفته دارد: مدرنیته‌ی شرقی.

وجه تمایز این دو شکل دیگرگون مدرنیته چیست؟

۲. مدّعای جمله‌ی «مارکس اقتصاد را به مرکز تاریخ آورد» مدّعای نادرستی است.

نه مارکس و نه هیچ متفکّر دیگری نه چنین ادّعایی داشته‌اند و نه توانی برای متحقّق کردن این مدّعا.

در تحلیل مارکس اقتصاد به عنوان قلمروی جداگانه انگاشته شده‌ای از حیات اجتماعی انسان‌ها خودْ شکل بیگانه‌شده‌ای از شکل مناسبات اجتماعی میان انسان‌هاست.

۳. جمله‌ی «[مارکس] ایدئولوژی، سیاست و اخلاق را سایه‌ای از روابط تولید انگاشت» چنین می‌نماید که گویی مسئله، صرفاً مسئله‌ی اتّخاذ یک رویکرد یا گذاشتن عینکی بر چشم‌ها برای تحلیل اجتماعی از نقطه‌نظری ویژه است.

مارکس با ظرافت تمام می‌خواهد نشان دهد که چنین است، نه این‌که او چنین انگاشته است تا احیاناً بتواند چیزی یا چیزهایی دیگر را ببیند.

۴. در ادامه آمده است: «اهمّیّت چنین رویکرد رادیکالی... زمانی عیان می‌شود که دهانی باشد و نانی نباشد».

این‌گونه جمله‌پردازی‌ها شاید شیرین به نظر آید، امّا با روح دقّتِ نظریِ نقد اقتصاد سیاسی با شیوه‌ی مارکسی ناهم‌خوان است.

به علاوه، چنین جمله‌ای کلّ فعّالیّت نظری مارکس را به مسئله‌ی نان و دهان تقلیل می‌دهد. خاصّه آن‌که اگر نان استعاره از ثروت و دهان استعاره از برخورداری از ثروت باشد، دوران سرمایه‌دارانه‌ی تولید، نه دوران نبودِ ثروت که دوران انباشت بی‌سابقه‌ی ثروت است.

۵. هم‌نشانی عطّار و مارکس در چنین یادداشتی نامربوط است. اگر شباهتی هم میان این روایت از عطّار و نقد اقتصاد سیاسی مارکس وجود داشته باشد -که به نظر نگارنده‌ی سطور وجود ندارد-، این شباهت کاملاً صوری است.

۶. پرداختن حوزه‌ی علمیّه به کار معدن‌داری یا کار مدیریّت کارخانه‌ی لاستیک‌سازی چگونه می‌تواند ناشی از تحلیل مارکسی باشد؟

طاها طوری می‌نویسد که انگار گسترش مناسبات سرمایه‌دارانه ناشی از تحلیل مارکسی است.

۷. آن‌چه طاها ذیل عنوان «ره‌آوردهای عظیم سوسیال‌دموکراسی اروپا» متذکّر می‌شود، اساساً چرخش نولیبرالی و وانهادن آن چندک اصول مارکسیستی است که تا دهه‌های آغازین قرن بیستم تا حدودی بدان‌ها پایبند مانده بود.

این به قول طاها ره‌آوردِ چرخش نولیبرالی را نمی‌توان به پای مارکس نوشت.

۸. طاها می‌نویسد: «اگر قرن حاضر نسبت به قرن نوزدهم قرن عادلانه‌تر و انسانی‌تری است، مارکس در این به‌روزی سهم درخشانی دارد».

اگر تنها شدّت تخریب، تعداد آواره‌ها، مجروحان و کشته‌های دو جنگ جهانی و جنگ‌های بعدی را در نظر بگیریم، آن‌گاه می‌توانیم به‌سادگی متوجّه شویم که به هیچ‌رو نمی‌توانیم قرن حاضر را انسانی‌تر از قرن نوزدهم بدانیم، مگر آن‌که انسانی‌تر و عادلانه‌تر شدن را مترادف گسترش و تعمیق بیش از پیش مناسبات سرمایه‌دارانه در جهان بدانیم.

این به‌روزی، به‌روزی بورژوازی است؛ مارکس را نمی‌توان سهیم در این به‌روزی برشمرد.

۹. مسئله‌ی مارکس، بیش از آن‌که مسئله‌ی توده‌ی انباشته‌ی ثروت و قدرت باشد، اساساً سرمایه یا همان شکل اجتماعی است که در آن مناسبات میان انسان‌ها شکل مناسبات میان انسان‌ها و اشیا یا مناسبات میان اشیا با یک‌دیگر را به خود می‌گیرد.

۱۰. عبارت «سوسیالیسمی در شأن انسان موجود» نامفهوم می‌نماید.

«شأن انسان موجود» حاکی از آن است که چنین شأنی پیشاپیش مفروض انگاشته شده است. این شأن تنها می‌تواند به صورت ذهنی موجود باشد. تفاوت میان چنین سوسیالیسمی، با «سوسیالیسم موعود» مورد اشاره‌ی نویسنده‌ی یادداشت در چیست؟

۱۱. و امّا بند آخر.
شباهت‌های صوری شکل‌های مختلف اجتماعیِ تولید نباید ما را از تفاوت‌های اساسی میان آن‌ها غافل کند. آن‌چه در اتّحاد جماهیر شوروی جریان یافت، به هیچ‌رو با «برده‌داری جوامع پیشاتاریخی، بدویّت‌گرایی دنیای باستان، حکومت‌های بی‌رحمانه‌ی قرون وسطی» یک‌سان نیست، مگر در واژه‌هایی که بر زبان‌مان جاری می‌شود.

ضمناً باید یادآوری کرد که برده‌داری ویژگی جوامع پیشاتاریخی نیست.

۱۲. عنوان فرعی یادداشت «درباره‌ی مارکس» است که ذیل عنوان اصلی «سه منتقد بزرگ مدرنیته» آمده است، امّا کلّ یادداشت به هر چیزی اشاره کرده است، الّا مارکس و خطوط اساسی نقد او از مدرنیته.
به مناسبت سالروز مرگ عباس میرزا | #ایواز_طاها

تقویم‌ها و سالنامه‌هایی که در هزاران نوع و تیراژ میلیونی چاپ و توزیع می‌شوند وسیله‌ی بازتولید گفتمان مسلط‌اند. سالنامه‌ها این نکته را عادی‌سازی می‌کنند که سالمرگ سید علی اندرزگو مهمتر از سالمرگ بزرگمردی چون عباس میرزاست. حال آنکه یک تارموی شاهزاده‌ی قاجار می‌ارزد به هزاران اندرزگوها که دیرندگی نامشان را مدیون گرایش‌های ایدئولوژیک نظم مستقر هستند. نظمی که در منظومه‌ی نام‌هایش سرتیپ وحید دستجردی و شیخ فضل الله نوری در صدر نشسته‌اند و سید جعفر پیشه‌وری و عمادالدین نسیمی در ذیل هم جایی نیافته‌اند. آذربایجان در تقویم شهریورماه جز شهریار هیچ نامی در میان نام‌ها ندارد.

فرازی از درد دل عباس میرزا با پییر آمدی ژوبر فرستاده‌ی ناپلئون:
«نمی‌دانم این قدرتی که شما [مغرب‌زمینیان] را بر ما مسلط کرده چیست و موجب ضعف ما و ترقی شما چه؟ شما در قشون، جنگیدن و فتح کردن و بکار بردن قوای عقلیه متبحرید و حال آنکه ما در جهل و شغب غوطه‌ور و به ندرت آتیه را در نظر می‌گیریم. مگر جمعیت و حاصل‌خیزی و ثروت مشرق‌زمین از اروپا کمتر است؟ یا آفتاب که قبل از رسیدن به شما به ما می‌تابد تأثیرات مفیدش در سر ما کمتر از شماست؟»

عباس میرزا با لحنی حاکی از درماندگی خطاب به ژوبر می‌گوید که «اجنبی، حرف بزن! بگو من برای هشیار کردن مردم چه باید بکنم.» وی صرفا به تشخیص درد اکتفا نمی‌کند و برای درمانش دانشجویانی به اروپا می‌فرستد. نخستین بار دو نفر در سال ۱۸۱۱م. و پنج‌نفر نیز در سال ۱۸۱۵م. برای تحصیل در زمینه‌های پزشکی، فنی و مهندسی، علوم و ادبیات، نقاشی و نظامی به انگلستان فرستاده می‌شوند.
http://telegram.me/eyvaztaha
آذربایجان رومانتیزمی و محمد هادی | #ایواز_طاها

محمد حسین شهريار و حسین جاويد ایله برابر آذربایجان رومانتیک شاعیرلری‌نین اوچونجوسو محمد هادي‌دیر. سووئت دؤنمينده رومانتيزمين داياق‌لاريندان ساييلان نوستالگييا غضبه اوغرامیشدی؛ سوچ کيمي بير شئي. سووئت حؤکومتينده گونش تکجه گله‌جه‌يي ايشيقلانديريردي. ایستالينيزمين، کئچميشین نیسگیلینه هئچ بير ائحتيياجي اولمادیغیندان رومانتيزم نه‌‌یه‌سه یارامیردی. (باخماياراق کي، زوراکيليغا يول وئرميش هر بير مکتبين اؤزولونده هميشه گوٍجلو بير رومانتيکا ياتير.)

شهريارلا بيرليکده حسين جاويددن ده آد چکديم. آذربايجان أدبيياتي‌نين فؤوقونده دايانمیش «شيخ صنعان»، «ايبليس» و «پئيغمبر» کيمي أثرلرين یارادیجیسی اولان حسين جاويدين حاققيندا آيريجا گئنيش دانيشماق گره‌ک‌لي‌دير. آمما اونودولموش محمد هادي‌يه گلديکده بونو دئمک اولار کي، چاغداش أدبي جريان‌لاردا اونون بصيرتي‌نين تاييني نادير حال‌لاردا گؤرمک اولار. هادي‌نين مادي باخيمدان يوخسوللوغو، درين معنوي زنگينلييي ايله موشايیعت اولورنوردو. چار حؤکومتي طرفيندن بير سوره يونانيستانين سالونيکي Saloniki شهرينده سوٍرگونده ياشاميش شاعيريميز، آذربايجان أدبيياتيندا رومانتيزمين گوٍجلو ائلچي‌لريندن‌دير. جعفر خندان «ايييرمينجي عصر آذربايجان ادبيياتي» کيتابيندا بونو سووئت حاکيمييتينه مخصوص اولان چالاردا سؤيله‌يير: هادي «تورکيه خيردابورژوا يازيچي‌لاري‌نين تأثيري آلتيندا رئاليزمه قارشي مرتجع رومانتيزمي تبليغ ائتميشدير.»

محمد هادي‌نين رومانتيک شعري آوروپا رومانتيزميندن گؤزه چارپار درجه‌ده سئچيلير. 1879ـ‌جو ايل شاماخيدا آنادان اولموش، 1920ـ‌‌ده دونياسيني دييشميش شاعير، اينيتباه ضرورتينه چاغيرير؛ استبدادا، کوتله‌نين گئري قالميشليغينا قارشي چيخير؛ ساوادسيزليغي پيسله‌يير؛ مشروطه حرکاتينا، ستارخانا نغمه‌لر قوشور؛ علمِ اَبداندان يان کئچمير؛ علمي‌ـ تئکنيکي اوغورلاري دا سئوينج‌له قارشيلايير. بيلديييميز کيمي بو قاورام‌لار معاريفچي‌ليک آخيمي‌نين باشليجا شعارلاري ايدي. آوروپا رومانتيست‌لري‌نين آيدينلانمايا نيفرت بسله‌دييي حالدا، هادي آذربايجان معاريف‌چيليک آخيمينا تام باغلي بیریسی‌دیر. باخماياراق کي، او دا رومانتيست‌لر کيمي فردي‌چي‌لييي ساووونور، اوتوپيک توپلوم آختارير، و ياشاديغي چاغين دؤنَکليييندن گيلئيله‌نير. او هابئله «اينسان‌لارين تاريخي فاجيعه‌لري، و ياخود احوالِ اينتيباه» آدلي پوئماسيندا، بشر تاريخينده دوشونمه‌يه قاتلاشير، اينسانين ماهييتجه گوٍج‌لو، غدار و وحشي اولدوغونو وورغولايير. بو اثرده بيله‌رکدن تاريخي قارامسارليغا [بدبين¬لييه] قاپيلير.

هادي‌ده ده رومانتيک‌لرين آغلار گؤزو واريدي. 1978ـ‌ده چيخان سئچيلميش أثرلرينه يازيلميش گيريشه گؤره، محمد هادي دونيايا بوس‌بوتون آغلار گؤزله باخان، اؤز چاغداش‌لاريني آغلار گؤره‌ن شاعيردير. بئله اولدوقدا بس محمد هادي حاققينداکي اونوتقانليق هاردان گلير؟

منجه بونون بير جاوابيني جعفر خندانين هادي‌يه ووردوغو خيردا-بورژوا دامغاسيندا آختارماليييق، باشقا جاوابيني ايسه هادي‌نين ديلينده. خندان، هادي‌دن دانيشاندا سووئت ايدئولوگيياسي‌نين باخشيني تمثيل ائدير. آچيق دئسک، هادي‌نين ياراديجيليغي سووئت قورولوشو اوچون اوره‌ک‌آچان دئييلدي. بوتون دونيايا خوش‌گؤرو بسله‌ين و گئجه-گوندوز پارلاق گله‌جکدن سؤز آچان بير توپلوما، هادي کيمي آغلاغان شاعير گره‌ک دئييلدي.

ايکينجيسي، هادي‌نين ديلينده بوروشوق‌لوق واردير. اونون شعر ديلي فارسجا و عربجه‌دن آلينما غليظ سؤزجوک‌لردن دولايي آغيرلاشميشدير. بو ايسه ايييرمينجي ايل‌لرده عرب اليفباسيندان لاتين اليفباسينا کئچميش آذربايجان‌لي اوخوجونو هاديني قاوراماقدا چيخيلماز چتينلييه ساليردي. باخماياراق کي، هادي اؤز شعرينده اوستاليق‌لا بو سؤزجوک‌لرين عؤهده‌سيندن گليردي، اؤرنه‌يين، ماراق‌لي طرزده ضَلال [آزغينليق]، ظِلال [کؤلگه] و ظَلام [قارانليق] سؤزجوک‌لري ايله اَيله‌نيردي:

حقيقتي گؤروروز بيز خيال شَکلينده،
هدايتي اوخوروز هر ضَلال شکلينده.
سطورِ نور ايله مستور ايکن کيتابِ حيات،
عُيونِ اُمَّته چارپار ظِلال شکلينده...
صليبِ شعشعه‌پاشِ ظفر گؤره‌نده دئره‌م،
زوالي ميللتي سئير ائت هلال شکلينده.
ظَلامِ وحشته مغروق اولوب دا قالدي، آه،
شو چؤهره‌ي مدنييتده خال شکلينده...
باخ اول «رئيسه» کي، منبرنشينِ خلوت‌دير!
گؤرور نواقيصين آمما کمال شکلينده.

آوروپا رومانتيزمينده مضمونون آغيرليغي فورما ایله ديلين بیر یئرده چؤکمه‌سينه گتيريب چيخاردي. لاکين بيزده مضمونون يوخسوللوغو ديله هئچ بير يئنيليک گتيرمه‌دن دَيمه‌دوٍشر بير ایستيل ياراتدي، دويغوسالليغي [احساساتی‌گری‌نی]. رومانتيزم آذربايجان أدبيياتيندا، «مضمونون فورمايايا اوٍستونلويو» و «سانتيمانتاليزم» شکلينده گوٍج‌لو داوام ائدير.

("شعر وارلیغین ائوی‌دیر" کیتابیندان)
@eyvaztaha
یئنه ده اینتئرنئت و ألبته شعر | #ایواز_طاها

17ـ‌جي يوزايلليکدن باشلا‌ياراق غرب دوشونجه تاريخينده باش وئرميش آيدينلانما دؤنمي، قزئت بوللوغونا يول آچدي. بو دؤنمده قزئت بوللوغونا ياغديريلان تنقيدلر، ايندي ناحاق يئره اينتئرنئته ده ياغير. هوبئرت دريفوس 21ـ‌جي يوزايللييين باشلانغيج گون‌لرينده اينتئرنئت اوٍزه‌رينده يازديغي «عملده دوشونمک» باشليق‌لي کيتابيندا، قارا دوغرايير. دريفوسون تنقيدي‌نين اؤزه‌يي اينتئرنئتين غيابي چئوره‌سي‌دير: من سيزي گؤرمورم، آنجاق بنزه‌رينيزي گؤرورم؛ سسينيزين بنزه‌ريني ائشيديرم، اؤز سسينيزي ائشيتميرم. منجه بو او قده‌ر ده راديکال و يئني تنقيد دئييل. بيز بو پروبلئم‌له بوتون معلومات آراج‌لاريندا آز-چوخ قارشي‌-قارشيياييق.

آيدينلانما دؤنمينده قزئت‌لر اوچون اوخوجو کوٍتله‌سي يارانماق‌لا، اينتئرنئته بنزه‌ين بير بيلگي پارتلاييشي باش وئردي. اينسان دوٍننکي تک‌سسلي‌ليک دونياسيندان قوپدو، بو گوٍنکو چوخ‌سسلي‌ليک دورومونا قوووشدو. تک‌سسلي دونيادا بللي بيلگيني معين يوزوم‌لا چؤره‌ک کيمي آدامين آغزينا قويوردولار. باشقا سس‌لري ده ازيردير، اؤزه‌لليک‌له گوج قوروش‌لارينا ضد اولان سس‌لري. آمماچوخ‌سسلي دونيادا سئچيم اولاناغي [امکاني] ياراندي. بو دا چاغداش اينساني وورنوخدوردو، باشيميزي گيجللنديردي.

ايلکين قارامسارلیق‌لارا [بدبینی‌لره] باخماياراق، همين پارتلاييش، غرب اينساني‌نين صنايع‌لشمه دؤنمينه کئچمه‌سينه شرايط ياراتدي. باخماياراق کي بو بيلگي آراج‌لاري، بشر تاريخي‌نين اوزون سورن دورغونلوق و دينجليييني تالاياراق باش‌گيجلديجي دوروما گتیریب چیخاردی. همين دورومو بيز يئنه ده اون قات شدت‌له تجروبه ائديريک.

بيز ايندي معلومات اوچغونو آلتيندا قالميشيق. بو منفي يؤن‌لريني اونوتماياراق، اينتئرنئت مرکزلرين داغيلماسي و چوخ‌سسلي‌ليک گئديشي‌نين اؤنم‌لي مرحله‌لريندن بيري‌دير. ژاک دئريدانين "بوردالیق مئتافيزيکاسي"نا ائنديردييي تنقيد قيلينج‌لاريني نظره آلديقدا، اينتئرنتين غيابي فضاسي او قده‌ر ده کؤک‌لو تنقيده لاييق دئييل. سؤزسوز، اينتئرنئت قيرخ‌ياماق کيم‌لييين تجسسومودور. بو موزائيکي دوروم، ايسته‌سک ده، ايسته‌مه‌سک ده، چاغداش دونيانين منليک گرگينلييي‌نين عکس صداسي‌دير.

اينتئرنئت ساواشجيل خوليالاردان يارانديسا بونونلا ياناشي باشقا سس‌لره دانيشماق ايمکاني قازانديردي. توتاليتار دوشونجه‌لري ايستئحصال ائده‌ن «گوج مرکزلري» اينتئرنئتين کيمينسه اويونجاغي اولدوغوندان قورخويا دوشمورلر، باشقا سس‌لرين ائشيديلمه‌سيندن تيتره‌تمه‌ توتورلار. اونلار هر شئيين بوتؤوونه اينانيرلار، گوج بوتؤو اولمالي‌دير، توپلوم بوتؤو اولمالي‌دير. متن بوتؤو اولمالي و اونون سؤزجوک‌لريندن آنجاق بيرجه سس ائشيديلمه‌لي‌دير: يازيچي‌نين سسي. دوشونجه چئشيدلي اولمامالي‌دير، چونکي مندن باشقاسي‌نين دوشونجه‌سي آزغين‌دير.

بير چوخ سيياسي قورولوش‌لار کيمي، اينتئرنئت ده شعرين کلاسيک آنلامينا آيغيري‌دير. شعرده بیر "من" باغیر اینتئرنئتده ایسه یوزلرله اؤزنه. اينتئرنئت، تئلئويزيون باشدا اولماقلا ائلئکترون بيلگي آراج‌لاري‌نين بيج داوامچيسي‌دير. نيل پوستمن دئيير، تئلئويزيون، دين ده داخيل اولماقلا، هر شئيي أیلنجه سوييه‌سينه آلچالدير. بونا گؤره‌ ده، خاچ آتاسي جان اوکانئر John O'Conner نيويورکون سن پاتريک کليسا‌سيندا تئلئويزيون اوچون يازيلان موعظه‌لرده، سؤزونون کَسَري آرتسين دئيه، بير شوومن کيمي چيخيش ائديردي. او، آدليم بئيس‌بال کوماندالاري‌نين بؤرکونو باشينا قويور، تاماشاچي‌لارا لطيفه anektod ياغديريردي. او ياخشي آنلاييردي کي، تئلئويزيون ائفيرينه چيخاراق مقدس قالماق مومکون دئييل. چونکي دين او دونيانين شعري‌دير، تئلئويزيون ايسه بو دونيانين نثري. سيز سؤزلرين روحونو قوربانليق وئرمه‌دن، او شعري بو نثره چئويره بيلمه‌يه‌جکسينيز.

تئلئويزيوندا قودسال دونيا أريييب گئديرسه، اينتئرنئت‌ده، ساکرالليق‌لا [تقدس‌له] ياناشي بوتون قايناق‌لار و مرکزلر داغيلير، "من" پارتلاييشي باش وئرير.

اينتئرنئت ديل باخيميندان دا شعرين چاغداش آنلامينا قارشي چيخير. شعر بیر یاندان جومله‌لرين معناسي‌نين قایماغینی بير سؤزجويه سيخناشديرير. بير ميصراع، خيردا بير زامان کسيمينده ان گئنيش ايماژلاري ذهنيميزده جانلانديرير. او بیری یاندان ایسه سؤزون آنلاميني چوخالدير. آمما اينتئرنئت‌ ديلين آنلام قات‌لاريني ايشيق سورعتي ايله ايختيصارا سالير. سؤزجوک‌لرين آنلاميني بيره ائنديرير، سؤزجويون اؤزونو قيسالدير.

("شعر وارلیغین ائوی‌دیر" کیتابیندان)
@eyvaztaha
وطن | نزار قبانی | #ایواز_طاها

بو نئجه وطن‌دیر کی،
نه قادین گؤزلری‌نین گیزم‌لرینی
درسلیک‌لره بوراخیر
نه ده سئوگی‌نین رمزینی.

بو نئجه وطن‌دیر کی،
دؤیوشور
بولودلا
یاغیشلا.

قادین کؤکسو باره‌ده
دوسیا آچیر
قیزیل‌گولو
ایستینطاغا چکیر.

ـــــــــــــــــــــــــ
گیزم: راز /درسلیک: کتاب درسی /دوسیا: پرونده /کؤکس: سینه /ایستینطاق: بازجویی.
#نزارقبانی #ایوازطاها

@eyvaztaha