Eyvaz Taha
1.23K subscribers
170 photos
46 videos
9 files
229 links
Söz candır əgər bilərsə insan/ Sözdür ki, deyirlər özgədir can @etaha
Download Telegram
لذت فهم* |#عظیم_حسن‌زاده

یادداشتی درباره‌ی سلسله‌ نوشتارهای کوتاه ایواز طاها تحت عنوان «امر سیاسی»

پیرو پرسش جناب طاهای عزیز در رابطه با نحوه‌ی تألیف و پرداخت متون در موردِ «امر سیاسی» و چگونگی مواجهه‌ی «عموم» با متونی از این دست، یادداشت کوتاه زیر تحریر شد.

ابتدا؛ صحبت از متونی است که فقط در کارِ آگاهی‌بخشی به مخاطب نیستند. این متون نوشته نمی‌شوند تا معلومات ما را افزایش دهند، آنها نوشته می‌شوند تا ما را تکان دهند. تا ما را حرکت دهند که متفاوت از دفعات قبلی عملی را انجام دهیم و این، از خلال/میانجی تغییر در «نظام نمادین واسطه‌ای» ما به سرانجام می‌رسند که نقش پیوند ما و «آن جهان بیرون» را بر عهده دارد.

دوم؛ نظام نمادین واسطی که مخاطب با خود به پیش‌ِ روی این متون می آورد از جنس «شعور مرسوم علمی یا عرفی» است که خود را تا این لحظه‌‌ی نهایی به مثابه‌ی «حقیقتِ امور و هستی» جا زده است و اتفاقا در برخورد با این چنین متن‌هایی است که مدام مختل می‌شود، جا می‌ماند، به در بسته می‌خورد تا «نظم و ترتیب نظام‌یافته‌ی سفت و سخت امور» در پیش آن (ذهن مخاطب) تن به «شکلی نوین/دیگرگونه» از «نظام نمادین/زبانی» می‌دهد. این متون همچون «طراح داخلی دکوراسیون»اند، که قرار است «طرح فهم» مخاطب را با «طرح فهمی بدیل» دیگر گون کند.

سوم؛ و پس، خواننده باید مدام به یادآورد (یا مولف باید مدام نشانه‌هایی از چنین یادآوری را در متن مین‌گذاری کند) که؛ «همین نظام واسط معنادار» یعنی متن نیز نه چون دال هایی (عناصر) که به مصادیقی در جهان بیرون و یا مدلول‌هایی در پس پشت خود ارجاع می‌دهند، بلکه به مثابه‌ی کل‌ی است که اجزای آن در نسبتی جورچین‌وار از یکدیگر سامان یافته‌اند، تا نظم متعارف مخاطب را «جا به جا» سازند. مخاطب باید بداند که در حال یادگیری نوع خاصی از اندیشیدن، نگریستن و فهمی است که نیازمند بازگشت های مکرر، تکرارهای بی‌پایان و ممارست در فهم چیزی است که بی‌خبر ولی به صورتی قطعی رخ خواهد داد. و در نهایت خواننده باید اطمینان یابد که مولف در پی سخت‌نویسی نیست بلکه دشواری و رنج محسوس در تجربه‌ی وی، ناشی از مواجهه‌ی بیگانه‌وار با امری احتمالا بیگانه و از منظری بیگانه است که با اندکی صبوری جای خود را به لذتِ فهمِ دیگرگونه خواهد داد.
ــــــــــــ
* عنوان نوشته از ادمین است.

#ایواز_طاها #امرسیاسی #امرنمادین

@eyvaztaha
فرقه‌ی دموکرات و اتحاد شوروی

(بندهایی از یادداشت‌های پیشین #ایواز_طاها به یاد #پیشه‌وری بزرگ)

منطق اقداماتی که پیشه‌وری انجام داد، بدون عنایت به پس‌زمینه‌ی رویدادها و وضعیت سیاسی جهان آن دوره قابل درک نیست. از این رو روابط فرقه‌ی دموکرات با شوروی را باید در چهارچوب منزلتی درک کرد که در آن زمان سوسیالیسم موجود در سراسر جهان کسب کرده بود. برای مثال، از میان جمع بزرگ روشنفکران، اندیشمندان و هنرمندانی که در 1920 به دیدار لنین شتافتند، تنها برتراند راسل بود که درباره‌ی عمل و نظر بولشویسم منتقدانه سخن گفت؛ سهم بقیه‌ی میهمانان شیفتگی و طرفداری درازآهنگ از اردوگاه سوسیالیسم موجود بود.

زمانی که فرقه‌ی دموکرات بر سر کار آمد، هنوز نه آندره ژید از شوروی برگشته بود، نه جلال آل احمد. هنوز خروشچوف گزارش تکان دهندی خود از دهشت استالینی را عرضه نکرده بود. هنوز دیوار برلین قد برنیافراشته بود. هنوز سویه‌ی الهیاتی عزم آهنین رفیق استالین در نجات غرب از چنگ فاشیزم در پیش چشم‌ها بود و حق‌شناسی غبطه‌انگیزی بر می‌انگیخت. هنوز الکساندر سولژنتسین چهره‌ی آنسوی دیوار آهنین سوسیالیسم موجود و جزایر گولاگ را در معرض دید جهان خارج نگذاشته بود. هنوز از فوکو تا سارتر و از دریدا تا بودریار همه چپ بودند و گروه “سوسیالیسم و توحش” مرکب از بزرگترین اندیشمندان فرانسه از سیاست‌های شوروی بیزار نگشته بود. هنوز بهار 1968 نیامده بود تا انقلاب شورانگیز دانشجویی، که از مارکوزه تا هابرماس را درگیر خود کرده بود، به شکست انجامد. هنوز گی دوبور فیلسوف شعرهای شهری 1968 از شدت ناامیدی خود را نکشته بود. در زمانه‌ای که از برتراند راسلِ راسیونالیست تا ژان پل سارترِ اگزیستانسیالیست شیفته‌ی عدالت روسی بودند، اگر پیشه‌وری به عنوان یکی از پرچمداران چپ، از اردوگاه شرق روی برمی‌گرداند، احتمالا همین امروز به عنوان مترجعی استعمارزده محکومش می‌کردیم. چرا که رژیم مورد مخالفت وی هم دیکتاتور بود و هم به معنای واقعی آلت دست استعمارگران.

هر قدر هم كه به زعم برخی حكومت دموكرات‌ها ريشه‌ي خارجي داشته‌ باشد، بازهم بستر ظهور آن داخلي بود. نباید از یاد برد که حکومت پیشه‌وری در درجه‌ی اول واکنشی بود به رژیم مطلقه‌ی رضا شاه که حتی می‌خواست کلاه مردم را یکسان کند. در نظريه‌ي توطئه، همواره به عامليتٍ عوامل خارجي به بهاي فراموشي قابليتٍ بستر داخلي، عنايت افراطي مي‌شود. حال آنكه تا بستر داخلي آماده نباشد، يك عامل خارجي به زحمت مي‌تواند دسيسه‌اي به آن ابعاد را كه برخی ادعا می‌کنند، به راه اندازد.

دسیسه‌ای در کار نبود، هسته‌ی اصلی سخنان پیشه‌وری جدایی‌طلبی نبود، عدالت و آزادی و هویت‌طلبی برای رهایی ترکان آذریایجانی از بحران هویت بود. و در این راه سیاست احیای زبان ترکی را که فدای زبان دیگری شده بود، و کاهش تمرکزگرایی حاشیه‌ستیز را عادلانه‌ترین راه‌حل می‌دانست. خواستی که ما هم امروز تکرارش می‌کنیم، و همان اتهام را از تمامت‌خواهان و ذات‌انگاران ایرانشهری دریافت می‌کنیم. چاره‌ای نیست، شکوفه‌ی خودآگاهی در برهوت همین اتهام‌ها و استدلال‌های زورگویانه می‌شکفد!

شکی نیست که امر سیاسی و سوژه‌ی تغییر اجتماعی از طریق چالش با گفتمانی که زندگی روزمره را بر اساس مرگ دیگری صورت‌بندی کرده است، به ساحت زندگی بازمی‌گردد.

#فرقه_دموکرات #آذربایجان #پیشه_وری #ایوازطاها #21آذر

@eyvaztaha
Audio
آذربایجان شعری‌نین پاتولوگییاسی ▫️ بیرینجی اوتوروم ▫️ #ایواز_طاها ▫️ تبریز ▫️ آراز درنه یی ▫️ یوخاری کیفیت
Az-Sheir-Patologiyasi-Low.MP3
17.4 MB
آذربایجان شعری‌نین پاتولوگییاسی ▫️ بیرینجی اوتوروم ▫️ #ایواز_طاها ▫️ تبریز ▫️ آراز درنه یی ▫️ اورتا کیفیت
ممانعت از مراسم 21 آذر در دانشگاه مراغه

مراسمی در دانشگاه مراغه لغو شده که قرار بود #ایواز_طاها سخنران‌اش باشد. مراسم به تحلیل واقعه‌ی 21 آذر اختصاص داشت. رویه‌ی دولت روحانی برخلاف وعده‌های پرشورش در مورد حقوق اولیه‌ی انسان‌ها همین بوده است. با این حساب مسئولیت این امر به عهده‌ی دولت است و گرنه مسئولانی که این امر را ابلاغ کرده‌اند چاکران گوش‌بفرمانی بیش نیستند. ساختارِ موجود بستری پدید آورده که این مأموران بدون احساس تضاد درونی و ازهم‌گسیختگیِ روحی، می‌توانند با هویت خویش بجنگند. این امر البته به معنای رفع مسئولیت از مأموران نیست. زیرا انسان‌ها به عنوان سوژه‌های اختیار و آزادی نمی‌توانند بار اخلاق و مسئولیت را بر زمین نهند، و گرنه شرط انسان‌بودنِ خود را نقض خواهند کرد.

کانون آذربایجان‌شناسی مراغه در این مورد اعتراض‌نامه‌ای نوشته که متن آن را در اینجا درج می‌کنیم.

برنامه پیشنهادی کانون آذربایجان‌شناسی برای تحلیل واقعه‌ی 21 آذر توسط شورای فرهنگی دانشگاه مراغه لغو شد. آنچه که دلیل این عمل اعلام شده سیاسی بودن این واقعه می‌باشد و خارج از زمینه فعالیت‌های کانون آذربایجان‌شناسی است. بدون نیاز به توجه ویژه، آشکار است که نظارت استصوابی تنها دلیل برای لغو این برنامه بوده است . کسانی که با میل خود اقدام به تأیید یا لغو درخواست‌ها می‌کنند با آوردن یک دلیل غیرمنطقی می‌خواهند به اقدام خود وجهه‌ی قانونی نیز بدهند. [ظهور و سقوط] فرقه‌ی دموکرات که یکی از مهمترین وقایع تاریخ معاصر آذربایجان بوده و با توجه به اینکه زمینه فعالیت‌های کانون آذربایجان‌شناسی فرهنگی، اجتماعی و تاریخی می‌باشد، برگزاری این برنامه جزء حقوق حقه‌ی کانون آذربایجان‌شناسی می‌باشد. حال چگونه مسئولین مربوطه برگزاری این برنامه را بی‌ربط به کانون می‌دانند جای سوال است...

قضیه زمانی جالب‌تر می‌شود که قیام مشروطه و یا شیخ محمد خیابانی از نظر آقایانِ مسئول به هیچ وجه سیاسی نبوده و کانون در اجرای برنامه برای این موضوعات نه تنها آزاد است بلکه با استقبال مسئولین نیز مواجه می‌شود . لذا به نظر می‌رسد وجهه‌ی سیاسی فرقه دلیل بایکوت آن نیست بلکه نوع نگاه آقایان به مسئله است که مسبب این اتفاقات است.
هنگامی‌ که از فرقه‌ی دموکرات نام برده می‌شود مسئولین به گونه‌ای برخورد می‌کنند که انگار نه انگار مبارزه‌ی فرقه با ظلم رژیم منحوس پهلوی بوده است.

بعضی از مسئولین حتی نام بردن از فرقه را شایسته دوسال زندان عنوان می‌کنند. اما زمانیکه دلیل این نوع نگاه پرسیده می‌شود جواب مناسبی دریافت نمیشود.‌ توصیه می‌شود این عزیزان بیانیه 12 ماده‌ای که در 12 شهریور 1324 از طرف بزرگان فرقه‌ی دموکرات نوشته شده‌ را مطالعه نمایند تا با اهداف متعالی فرقه همچون توقف ظلم رژیم پهلوی به مردم، صیانت از فرهنگ متعالی و زبان مادری ملت آذربایجان، اصلاح امور دهقانان، مبارزه با فساد حکومتی اصلاح امور اقتصادی و تجاری و... آشنا شوند.

به هر حال آنچه که مشخص است نه تنها نامه 12 ماده‌ای فرقه دموکرات آذربایجان دارای اهداف متعالی بوده، کارنامه‌ی یکساله‌ی فرقه در اداره‌ی امور آذربایجان نیز برگ زرینی در تاریخ آذربایجان می‌باشد که به هیچ وجه کسی را یارای بایکوت نمودن آن نیست.
لذا کانون آذربایجان‌شناسی در مسیر روشنگری و شفاف‌سازی با تمام توان حرکت خواهد نمود و در این راه از تمام ظرفیت‌ها بهره خواهد برد.

مسئولین محترم نیز مستحضر باشند با اینگونه رفتارها نه تنها کمکی به ثبات و آرامش کشور نمی‌کنند بلکه تنگ نظری ایشان نسبت به تاریخ آذربایجان و فرقه‌ی دموکرات به منزله‌ی حمایت از جنایات پهلوی برداشت شده و بیشتر موجبات تشنج و نارضایتی را فراهم خواهد آورد.

«حاق سئل کیمی دریایه آخیب یول تاپاجاقدیر،
داش آتماق ایله کیمسه اونو دؤنده‌ره بیلمز
دونیادا قارانلیق‌لار اگر بیرلشه باهم،
بیر خیرداجا شمعین ایشیغین سؤندوره بیلمز.»

کانون آذربایجان‌شناسی مراغه

#21آذر #ایوازطاها #فرقه_دموکرات #پیشه_وری

@eyvaztaha
Marağa şəhərinin dövlət universitetində milli hökümətin xatirəsinə həsr olunmuş tədbir ləğv olundu.

Bu tədbirdə Eyvaz TAHA çıxış edəcəkədi. Tədbir 1946-ci ilin dekabrında süqut etmiş Güney Azərbaycan milli hökümətinin xatirəsinə həsr edilmişdi. E. Taha isə fədayilər təfəkkürünün Güney oyanış hərkatında rolundan danışacaqdı. Çünki böyük Pişəvəri çağdaş Azərbaycanda qurlutuşçu siyasətin simgəsi olaraq, bir çox aktual cərəyanların qovşaq və birlik nöqtəsidir.

Prezident Həsən Ruhani seçkilər zamanı etdiyi qızğın çıxışlarda insan haqlarının tapdalanmayacağına söz vermişdi. Lakin tədbir onun başçılıq etdiyi orqanlar ləğv etdilər. Sözsüz bu, Ruhani dövltinin sabit siyasətidir. Bu hesabla tədbirin ləğvinin məsuliyəti birbaşa dövlətin boynuna düşür. Yoxsa tədbirin qabağını almış universitet rəsmiləri göstəriş gözəlyən piyada figurlardan başqa bir şey deyillər. Əlbətə indiki güc strukturu elə bir zəmin yaradıb ki, məmurlar beləcə qərarları hayata keçirərkən vicdan əzabına yoluxmadan öz kiməlikləri ilə müharibəyə girişirlər.

Lakin bu, məsuliyətin yükünü məmurların çyıınındən götürmür. Çünki insanlar azad iradə subyektləri olaraq əxlaq və öhdəlikdən tam yayına bilməzlər, yoxsa insan olmaq şərtini inkar etmiş olarlar.

#Pişəvəri #Eyvaz_Taha #21azər #Azərbaycan

@eyvaztaha
بیز ده دیکتاتوروق؛ سس‌لریمیز بیربیرینه بنزه‌ییر | #ایواز_طاها

بیزده سس‌ چئشیدلی‌لییی آزدیر. تکی [ای کاش] بیریمیز نسیمی‌نین دیلی ایله، باشقاسی رسول‌زاده‌نین، باشقاسی پیشه‌وری‌نین، باشقاسی دئکارتین، بیر باشقاسی دا نیچه‌‌نین دیلی ایله دانیشایدی. کئشکه غزالی‌دن قوشقونون اؤنمینی اؤیره‌نه‌یدیک، مارکس‌دان توپلومداکی آنتاگونیزم‌لری، فرویددان آلت‌بیلینجین قارانلیق اولدوغونو، کؤهنه راسئل‌دن آیدین دوشونمه‌یی، اوشودان ایسه اوچونجو گؤزله باخماغی.

بیزده یقین آزلیغی یوخ‌دور، شک چاتیشمازلیغی واردیر.

کئشکه شک/قوشقو ساحه‌سینده غزالینی، دئکارتی یامسیلاییردیق. کئشکه بوتون دوشونجه‌لریمیز قوشقو سوزگجیندن کئچه‌یدی. بیزده یقین آزلیغی یوخ‌دور، شک چاتیشمازلیغی واردیر. یقین بوللوغو ایچینده شک قیتلیغی واردیر. بونون اوچون هر بیریمیز عمللی-باشلی بیر دیکتاتوروق. چوخ ایستردیم کیمی‌لری قوشقو بایراغینی قالدیرسین. بو قوشقو اینسان وجودونون بوتون آلان‌لارینی، بوتون بیلگی‌لرینی، بوتون اینانج‌لارینی، بوتون داورانیش‌لارینی سارمالی‌دیر. بئله بیر چتین، بوروشوق [پیچیده] و قورخونج دوروما دوشمه‌دن دوزگون دونیا گؤروشونو منیمسه‌مک چتین‌دیر. بو قوشقونون سونوجونون گئرچک آدی “آزادلیق” اولا بیلر. اینسان وئریلی بیر وارلیق دیر. چونکو او اؤز ایسته‌یی ایله بللی توپلومدا، بللی تورپاقدا دوغولماییب. اؤز ایسته‌یی ایله بو و یا باشقا بیر اولوسا باغلی دئییل. او، آتا-آنادان گلمه بیر آدین، دینی اینانج‌لارین و اخلاقی ایلکه‌لرین داشیییجیسی‌دیر. هابئله بعضن او، اؤزونون یاراتدیغی دورومون دوستاغی‌دیر. سؤیله‌دیییم آزادلیغی سینامایینجا او، بو وئریلی دورومون دوستاقلیغیندان قورتولا بیلمز. بو قورتولوشون آراجی قوشقودور.
سؤزومدن گئری اوتورورام. اینسان‌لاری گئرچک قوشقویا چاغیرمیرام. بئله بیر قوشقو آلوو کیمی یاندیریب یاخیر آدامی؛ بیر دپرم کیمی وجود ساحه‌لرینی آلت‌-اوست ائدیر. نفس گئدیر گلمیر. اؤنریم دئکارت‌واری مئتودیک قوشقودور. بو قوشقودا ذهنسل بت‌لر دیرناق آراسینا آلینیر. بئله بیر قوشقونون ایچیندن عالمه آنلام باغیشلایان اؤزنه باش قالدیریر. دئکارت هرشئیی قوشقو سوزگجیندن کئچیرمه‌یه چالیشیرکن، دوشونمه‌یین آراجیلیغی ایله اؤزنه‌نی ثبوت ائتدی. هر شئیه قوشقو گؤزو ایله باخان اؤزنه‌‌نین وارلیغیندا قوشقو یوخ‌دور: Cogito ergo sum “دوشونورمسه وارام”.

دوشونجه دئوریم‌دیر

بئرتراند راسئل آرتیق کؤهنه فیلوسوف‌دور. لاکین اونون ایندیکی دورومودا بیزیم توپلوم اوندان گئری قالیب.، چوخ ایستردیم کیمی‌لری اونون آیدین‌لیغینی، دوشونجه توختاقلیغینی مدنیتیمیزه آشیلاسینلار. اونون نظرینجه، اینسان‌لار هرشئیدن داها چوخ دوشونمکدن دهشته گلیرلر. یوخسوللوقدان، و حتتا اؤلومدن. دوشونجه دئوریم‌دیر، [حؤکمران‌لاری] کورسودن یئره ائندیریب، یوخ ائدیر. یالانچی اوستونلوک‌لری، توپلوم‌لارین عادت-عنعنعه‌لرینی رحمسیزجه قیلینجدان کئچیریر. هئچ بیر یاسانی رسمیته تانیمیر؛ آنارشیست‌دیر. قانون قایناق‌لارینا قاراپول قده‌ر ده‌یر وئرمیر. أسکی عاغلی وئجینه آلمیر. دوشونجه قورخو-هورکو کئچیرمه‌دن قولایجا جهننم قویوسونا باخیر. بشر سوکوتوتون سونسوز درینلییینه دالمیش کیچیک بیر لکه‌دیر؛ بونا باخمایاراق دوشونجه کائناتین افندیسی کیمی اؤزونو مغرورجاسینا تاماشایا قویور. دوشونجه چئویک، اؤزگور و بؤیوک‌دور؛ عالمین بیرجه ایشیغی، بشرین أن بویوک اونورو.

اوچونجو گؤزله باخا بیلسک

چوخ ایستردیم بیزلردن کیمی‌لری اوچونجو گؤز باره‌ده دانیشسین. سورئن کئرکه‌گارد دئییرکی، دین بوتونلوک‌له داخیلی تجروبه‌دن باشقا بیر شئی دئییل. اونون أردم‌له ایشی یوخ‌دور، جننت و جهننم‌له هئچ بیر ایشی یوخ‌دور. دینین أن بؤیوک و دوزگون ماراغی سیزین داخیلی عالمینیزین کشفی‌دیر، ایچیمیزده‌کی گؤزون آچیلماسی. اوشو بونو __اوچونجو گؤز__ آدلاندیریر. بو بیر استعاره‌دیر. شخص اؤز داخیلینی گؤرمک باجاریغینا مالیک‌دیر. ذهن سوسدوقدا بیردن بیردن بیره قاپی‌لار بؤیوک بیر دوزنلییه آچیلیر. سویوت بیر سوکوتدا ذهن همیشه‌کی دئیینگن‌لییینی دوردوردوقدا نه باش وئریر؟ یوخودا بیله [حتی] گؤره بیلمه‌یه‌جه‌ییینیز بیر اوزایین وار اولدوغونو آنلاییرسینیز.
اؤزونوز باره‌ده بیلینجه واردیقدا یاشامینیز آلت-اوست اولور. یالنیز اؤزونوزو گؤرمه‌یینیز سیزده‌کی یوکسک اینسانین باشلانغیجی‌دیر. بونونلا دا سیز داها أسکی، چوروک، تعصب‌لو و کور بیریسی دئییلسینیز. اؤزونو گؤرمه‌یی و تانیماغی باجاران اینسان داها بوتون دینی، مسلکی و فلسفی باغلی‌لیق‌لاردان قورتولور. آرتیق اونون کیمه‌سه سؤیکنمه‌یه گره‌یی یوخ. اونون قورتولشچو اؤندرلره ائحتییاجی یوخ. او اؤنجه‌دن قورتولموشدور.

@eyvaztaha
چهار برنامه‌ی سخنرانی‌ام در دانشگاه‌ها لغو شده است | #ایواز_طاها

برنامه‌هایم در دانشگاه‌های زنجان و اورمیه لغو شده است. پیش از آن نیز با برنامه‌ی سخنرانی‌ام در دانشگاه مراغه و برگزاری وورکشاپ اندیشه در دانشگاه آذربایجان مخالفت شده بود. در برنامه‌ی دانشگاه آذربایجان مشکل علاوه بر سخنران که من باشم، برگزاری کارگاه اندیشه به زبان ترکی بود. گویا از نظر مسئولان دانشگاه، صحبت به زبان مادری‌شان عمل خلافی است که می‌توان بخاطر آن هرکسی را از حقوق اجتماعی‌اش محروم کرد.

مقامات خوش می‌دارند که تنها افراد مورد نظر و تکراری آنان در دانشگاه‌ها حضور یابند. این امر تداوم سیاست خاموش‌کردن، و یا دست‌کم بایکوت‌کردنِ، هر صدای دیگری است. همان مقاماتی که به پشتوانه‌ی پول نفت شبانه‌روز در تلاش‌اند تا با فیلرینگ یک پیامرسان محقر به جنگ اراده‌ی 40 میلیون شهروند بروند، دانشگاه‌ها را هم در اختیار یک جمع قلیل داده‌‌اند به بهای محروم کردن انبوهی از عالمان. صورت مسئله ساده است: هم‌اندیشی از نظر اینان یعنی مداحی برای نهاد قدرت. البته این تبعبض در مقایسه با وضعیت انبوه روشنفکرانی که گرفتار محرومیت، تبعید و زندان‌اند تقریبن هیچ است.

به نظرم دانشجویان گرامی در خصوص انتخاب سخنران باید مقاومت نشان دهند و تابع سخنرانان تحمیلی از طرف نهاد قدرت نشوند. این امر البته به همکاری انجمن‌های دانشگاه‌های مختلف بستگی دارد. در غیر این‌صورت گردهمایی‌ها به نمایشی مضحک برای توجیه نابسامانی‌های عظیم موجود تبدیل خواهند شد.

@eyvaztaha
Eyvaz Taha: insan azadlığa məhkum deyil, azadlığın özüdür!

Güneyli fəlsəfəçi Eyvaz TAHAnın Azadlıq qəzetinə verdiyi müsahibə

Mən Orhan Pamuka yazanda ki, bizim birimiz evini itirib (Qarabağda), o birisi isə dilini (Təbrizdə), söz dilin talanmış “yazı”sından gedirdi, Biriya məzlumiyyətinin bahasına könlümüzdə qoruyub saxladığımız danışıq dilindən deyil.

@eyvaztaha

Müsahibəni burda oxuyun:
https://www.azadliq.info/223873.html
رانت‌خواری مشق شبی | #ایواز_طاها

در روسیه‌ی بعد از فروپاشی اتحاد شوروی تنها پست‌های دولتی خریدوفروش نمی‌شد، بزرگ‌راه‌ها را هم می‌فروختند. قضیه از این قرار بود: سرمایه‌داران نوپا که به دلیل نزدیکی به هرم قدرت بخش بزرگی از اموال عمومی را به چنگ آورده بودند به کارهای عجیبی دست می‌زدند. مثلن اگر به فکر ایجاد پمب بنزین در کنار یکی از بزرگراه‌ها می‌افتادند، بخشی از آن را می‌خریدند. آنها برای سوخت‌گیریِ بی‌دردسرِ ماشین‌هایی که از مسیر مخالف حرکت می‌کردند، ترفند ساده‌ای داشتند. پول ‌می‌دادند تا مسئولان در همانجا چهارراه و یا دست کم دورگردی ایجاد کنند.

اینکه چرا مسئولان مملکت ایران با آمریکا مشکل دارند اما به نظام فاسدِ سرما‌یه‌داریِ رانتیِ مافیایی‌ِ روسیه تکیه‌ داده‌اند موضوع این نوشتار کوتاه نیست. مسئله این است که چرا در این مملکت رانت‌خواری به تأسی از برادر بزرگ صرفا به بزرگراه و تاراج کلخوز و سالخوز (بخوانید کارخانه‌ها) محدود نمی‌شود و نظام آموزش، به عنوان هسته‌ی فرهنگ، را نیز نشانه می‌رود؟

از قرار معلوم رانت‌خوارانی در هیأت مدیران موسسان کمک آموزشی هستند که از دیرباز به طریق دست‌بردن در جیب نظام آموزش، منافع صدها میلیاردی کسب‌کرده‌اند. چه کسانی و یا مقاماتی چنین امکانی را برای سودجویان فراهم می‌آورند؟ وقتی بدانیم که بر اساس برآوردها، مافیای ‏کنکور ۸ هزار میلیارد تومان گردش مالی دارد، جواب آسان خواهد شد و در عین حال فاجعه‌بار. گویا کودکان ما مشق شب می‌‌نوشته‌اند و با اضطراب ذهن خود را برای کنکور فرسوده می‌کرده‌اند تا موسساتی مثل گروه آموزشی گاج به ثروت‌های افسانه‌ای برسند. جالب‌تر اینکه مدیر موسسه‌‌ی مذکور‌ به قم رفته تا علمای اعلام به این نتیجه برسند که حذفِ مشقِ شب خلاف قرآن است.

#مشق_شب #ایوازطاها
@eyvaztaha
به چه دلیل تأکید بر زبان مادری
رهایی‌بخش است
| #ایواز_طاها
(براساس دو یادداشت پیشین)

به این موضوع می‌توان از دریچه‌ی تنگ ناسیونالیستی نزدیک شد، اما من در پرتو ماهیتِ رهایی‌بخشِ امرِ سیاسی به آن می‌نگرم و با کلمات سخن می‌گویم. به گفته‌ی ژلینک، کسی که دیگر سخن نمی‌گوید ممکن است بی‌درنگ مرتکب قتل شود.

ظاهرن در کشوری که زبان رسمی‌اش فارسی است نوشتن به این زبان باید طبیعی‌ترین کنش باشد. در این مملکت نزدیک به یک قرن یک دولت-ملتِ پیشایندی ذیل هژمونی یک زبان صورتبندی می‌شود. یک زبان رسمی برای ممالک محروسه‌ی کثیراللسان. اما چه می‌شود اگر ملتفت شویم که این دولت-ملت در نقطه‌ی تلاقی آرزوهای ملیِ بخشی از مردم با منویات دو-سه قدرت فرامنطقه‌ای پدید آمد؟ در سایه‌ی چنین التفاتی فارسی‌نویسی برای بخش دیگری از مردمان ایران پروبلماتیک می‌شود. البته اگر دیگر زبان‌ها از امکان پشتیبانی دولت برخوردار بودند و ثروت ملی تنها به پای گسترش یک زبان ریخته نمی‌شد، شاید ماهیت این دشواره تغییر می‌کرد. و دیگر نیازی نبود که به واسطه‌ی انکارِ حقوقِ ابتداییِ مللِ ساکن در کشور، کلیتِ حاضر را سرپا نگه دارند.

هر وضعیتی "حقیقت مسلم" نیست، واقعیت داده شده است. برساخته‌ای اجتماعی است که از طریق فرایندهای سلطه، طبیعی‌سازی شده است. به عبارت دیگر «طبقه‌ی مسلط نه تنها از نظر سیاسی و اقتصادی جامعه را زیر نظارت دارد، بلکه شیوه‌ی خاص نگرش خویش به جهان و انسان و روابط اجتماعی را نیز چنان همه‌گیر می‌کند که به صورت "عقل سلیم" در می‌آید و آنانی که زیر تسلط هستند این نگرش را همچون پاره‌ای از "نظم طبیعی" جهان می‌پذیرند.» امر سیاسی در چالش با وضعیت هنجارین تحقق می‌یابد. و گرنه سوژه با الگوهای سلطه نمی‌تواند علیه سلطه سخنِ رادیکال بگوید. بدون مواجهه‌ی رادیکال با وضعیت، ظهور شهروند ممکن نیست.

یکی از راه‌های مواجهه این است: بخشی از جامعه که داغ غیریت بر جبینش می‌زنند، تا می‌تواند به زبان خود بنویسد. زیرا تولیدِ فکر و ادب صرفن به زبان مسلط نوعی اجتناب از سوژگی است، گو اینکه معترضانه نوشته شده باشد. نوعی تن‌دردادن به وضعیتی که در ساختارهای ایدئولوژیک پنهان شده است. نوشتن در متن چنین گفتارِ هنجارینی مثل شرکت در یک انتخابات نمایشی است. در هردو حال نتیجه‌ی کار، بازتولید وضعیت ناعادلانه‌ی موجود است. فارغ از اینکه مضمون نوشته‌ها چه باشد، نفس چنین نوشتنی مبتنی بر تحکیم سلطه است. حال آنکه "حقیقت" از دلِ برهم‌زدنِ چهارچوب‌هایِ هژمونیک سرریز می‌شود. تنها از رهاوردِ درآویختن با متن است که پروژه‌ی سیاسی می‌تواند معنا یابد. شرط نخستین تحقق آن نیز کنارزدن نقاب ساختار موجود و چسبیدن به حفره‌ی دهان‌بازکرده در دل آن است. به علاوه، یکی از ارکانی که نظم نمادین (تاریخ، جامعه و فرهنگ) را برسرپا نگه می‌دارد، زبان است. در یک نظم گفتمانیْ سوژه بیش از هرچیز در اندرون زبان منقاد می‌شود. رهایی سوژه منوط است به درهم شکستن تخت‌بند همین انقیاد.

مرکز به مدد نوعی رومانتیسم سیاسی‌ می‌کوشد روایت قومی‌اش را به عنوان سرشت آرزوهای جمعی جا بزند. خود را کلیتی رحمانی آنهم بی‌هیچ تعین قومی بنامد، و دیگری را قومیتی با پتانسیل شیطانی. تا آن ”دیگری“ در صورت امتناع از ادغام در این کلیت، خود را در خارج قانون حس کند. مرکز بر همین اساس با هدایت، تهدید و تطمیع نهاد قدرتْ روایتِ بزرگ خودش را بر حاشیه تحمیل می‌کند؛ با تداوم‌بخشی ساختگی به تاریخ‌اش، با دودمان‌های جعلی حاکمش که اغلب از حاشیه سرقت کرده، با لطیفه‌های تحقیرآمیزش، با فرهنگ به اصطلاح عمومی‌اش که نظام معناسازی را برعهده دارد. با این‌همه، نمی‌توان تهران را در شهری چون تبریز که خاطره‌ی ازلی‌اش، آرزوها، امیال، منظومه‌ی فکری و تجربه‌های سیاسی‌اش متفاوت است، با همان ویژگی‌ها بازتولید کرد بی‌آنکه پسمانده‌ای بجا گذاشت. وقتی ایدئولوژی‌ای که روایت مرکز را مشروعیت می‌بخشد شکاف و رخنه برمی‌دارد، اصرار بر تداومِ ذوبِ حاشیه در مرکز، به صورت معکوس غیریتی به حاشیه‌ اعطا می‌کند. وقتی مرکز حاشیه را واپس می‌زند تا بر شکاف خود فائق آید، ناخواسته و ناگزیر سپهری برای قوامِ هویتِ #دیگری می‌گشاید.

پس‌مانده‌ی‌ پیش‌گفته حاصل ناخواسته‌ی غیریت‌سازی از حاشیه‌ای است که می‌بایست در مرکز ادغام شود، اما نمی‌شود. یعنی نتیجه‌ی تلاش برای ادغام حاشیه در متنْ آن را نابود نمی‌کند، به هویت‌یابی معکوس می‌انجامد در سیمای یک گفتمان رقیب، نه قومیتی در حاشیه. در این وضعیت چاره‌ی کار تداوم وضعیت با توسل به زور نیست، اتخاذِ رهیافتِ دموکراتیک است. رهیافتِ دموکراتیک مبتنی است بر دست‌به‌دست شدنِ نظمِ هژمونیک توسط گفتمان‌های رقیب، نه تلاش برای فیصله‌ی آمرانه‌ی امور در چهارچوب گفتمان مسلط. و گرنه #امر_سیاسی منتفی می‌شود و خشونت و مرگ دهان می‌گشایند.

#ایوازطاها #هژمونی #زبان_مادری #دموکراسی


@eyvaztaha
تغییردادن دیگران قبل از تغییر خود | #ایواز_طاها

گردانندگان فضای مجازی بهتر است به این نکات توجه کنند:
#محتوای_ارزشمند: به جای تکیه‌ی افراطی بر تعداد بازدید و فالوئر، ارزشمندی محتوا را سرلوحه‌ی کار قرار دهند؛
#حقیقت: هر مطلبی را از صافی صدق و کذب بگذرانند، و به صرف انتشار مطلبی در فضای مجازی به بازنشر آن اقدام نکنند و گرنه مرجعیت خبری خود را از دست خواهند داد؛
#فرم: یک محتوای لازم تنها می‌تواند در یک فرم خوب و متناسب جان بگیرد. لذا سهولت شعاردادن را جایگزینِ زحمتِ فرم‌دهی نکنند؛
#خودسازی: قبل از تغییردادنِ خود به تغییر جامعه نپردازند.
#دیگری:‌ وجود دیگری را بپذیرند، در غیر این صورت امر سیاسی منتفی می‌شود و خشونت میدان‌داری می‌کند؛
#اخلاق: حرمت رقبا را نگه‌دارند، چرا که قاعده‌ی زرین اخلاق این است: آنچه برخود نمی‌پسندی، بر دیگران نپسند.

انگیزه‌‌ام برای ارائه‌ی توصیه‌های فوق این بوده است:
یکی از کارکردهای احزاب، سندیکاها و تشکل‌های مردم‌نهاد آن است که توده را از حالت بی‌شکلی و پراکندگی درمی‌آورند و هستی سیاسی می‌بخشند. این هستی هم ‌هسته‌ی مقاومت در برابر قدرت متمرکز باشد، و هم محمل بدست‌آوردنِ توانِ تغییر. توده‌ی بی‌شکل یا آلت دست نهاد قدرت است، و یا در پراکندگی‌اش اسیر وضع موجود. حال آنکه قشرهای همفکر جامعه به واسطه‌ی تشکل‌ها این قدرت را می‌یابند که شرایط گردش قدرت را فراهم آورند. این امر اگر از طریق اتکا به آرای مردم صورت گیرد، دموکراسی هم برقرار می‌شود.

اینک در آذربایجان وضعیت از چه قرار است؟ در غیاب تشکل‌ها این گروه‌های پراکنده هستند که بار تغییر مناسبات سیاسی و اجتماعی را بردوش گرفته‌اند. یکی از محمل‌های انعکاسِ فعالیت‌های این گروه‌ها فضای مجازی است. گروه‌های مختلف، کوچک و بزرگ، و اغلب بی‌نام‌ونشان.

مشکل این است که این گروه‌های از شفافیت برخوردار نیستند. بخشی از عدمِ شفافیتْ محصولِ ساختارِ بسته‌ی جامعه و فضای امنیتی است، و بخش دیگر آن ریشه دارد در فقدان دانش سیاسی، نبود تفکر انتقادی، عدم پایبندی به اخلاق، و بها ندادن به موازین دموکراتیک.

همین امر باعث شده که گروه‌ها از نظر مواضع تمایزی قابل درکی نداشته باشند. و تنوع و جدایی‌شان تاحدودی محصول خودخواهی و عدم تمایل به همکاری با دیگران باشد. و گرنه چرا باید چندین گروه هم‌فکر نتوانند در زیر چتر یک نام فعالیت کنند. همین عدم شفافیت کارکردهای چندگانه دارد. مثلن به برخی محافل قدرت امکان می‌دهد که با تولید اطلاعات کذبْ واگرایی فعالیت‌های مدنی و سیاسی را دامن زنند، و گروه‌ها را درگیرِ ردّوبدل‌کردنِ اتهامات متقابل بکنند بی‌آنکه ردی از خود بجا بگذارند.

مشکل عدم جدیت را نیز باید بر این افزود. محتوای بسیاری از کانال‌ها و گرو‌ه‌های فضای مجازی عبارت است از جُنگ‌های شبیه به هم. ملغمه‌ای از مطالب سرگرم‌کننده، بی‌محتوا، کم‌ارزش، غیرقابلِ اعتماد، تکراری و نسخه‌برداری شده از تولیدات همدیگر. حتا آنچه بنام تحلیل و مقاله عرضه می‌شود اغلب از شعار و عصبیت فراتر نمی‌رود؛ تکرار مکررات، بدون خاصیت آگاهی‌بخشی و یا تغییر نگرش. نوشته‌هایی فاقد قدرت اقناع برای مخاطبانی که پیشاپیش با نویسندگان این نوع تحلیل‌ها همدل نیستند. یکی از ریشه‌های این امر در غفلت از دانایی نهفته است. آموزاندن دیگران قبل از آموختن خود.

برخی از گردانندگان کانال‌ها و گروه‌ها مصداق کسی هستند که قبل از تغییر خود می‌خواهد جامعه را تغییر دهد. نمونه‌ی ساده و اعلایش کسانی هستند که بدون خوب‌دانستنِ زبان، در این فضا به دیگران زبان یادمی‌دهند. بدون دانستن معنای لغات، از طریق کپی‌برداری از مجموعه‌های غلط، لغت‌نامه‌های کوچک ارائه می‌کنند. لغت‌نامه‌هایی که به هدف خالص‌سازی زبان، اغلب آکنده از واژگان من‌درآوردی‌اند و یا معادل‌های نادرست. (در این باره هم خواهم نوشت.)

با عنایت به این وضعیت مخاطبان فضای مجازی نیز بهتر است:
ــ تمامی متن‌های موجود در این فضا را به گونه‌ی انتقادی بخوانند؛
ــ زبان را از مرجع‌های قابل اعتماد یاد بگیرند؛
ــ تحلیل‌ها را از منابع معتبر بخوانند؛
ــ مطالب کذب، توهین‌آمیز، خصومت‌آفرین در جبهه‌‌خودی، تحلیل‌های بی‌محتوا، و گزین‌گویه‌های بی‌مأخذ را بازنشر نکنند؛
ــ با دقت گزینه‌خوانی کنند، و وقت گران‌بهای خود را با چشم‌چرانیِ بیمارگونه در میان انبوه داده‌های بی‌فایده، گفتگوهای بی‌ربط و درگیری‌های لفظی هدر ندهند؛
ــ به جای ضایع کردن وقت خود با آن بخش از مطالبِ جنگ‌گونه‌یِ بی‌ارزشِ فضایِ مجازی، کتاب و مقاله بخوانند. فضای مجازی پر از آثار ارزشمندِ خواندنی نیز هست.
ــ و اینکه هر کسی بدون قیدوشرط در مقابل وجدانش مسئول است.

@eyvaztaha

✅ اگر مطالب ما را می‌پسندید دوستانتان را به این کانال فراخوانید.
✅ به جای کپی‌کردن مطالب، آن‌ها را فوروارد کنید.
Asılmaq doğrudur yoxsa aslanmaq?

Təbrizdə "#Azərbaycan_şeirinin_patologiyası" başlıqlı çıxışımda bir cümlə gedib: "şair mözusunun yaxasından aslanır." Sayın Həsən Rəncbəri "aslanmaq" sözünün belə işlənməsini yanlış sanır. Bu qıasa diyaloqun sayın oxuculara yararlı olacağanı nəzərə alaraq onu burda veririk.

Hasan Ranjbari Sharafabad:
Çox sağolun Eyvaz bəy, iki dəfə dinlədim çıxışınızı, mənim üçün verimli tərəfləri oldu. Əlbəttə ki, bizlər bir şeylər öyrənəbilək deyə siz zaman sərf edib əmək vermişsiniz, buna görə də sizə çox təşəkkür edirəm. Fəqət, diqqətimi çəkən bir məsələ vardır, səhv etmirəmsə dediniz ki: Təfəkkürü olmayan şair, xalqın zehnində müqəddəs olan mevzulardan (vətən, tanrı kimi) və ya üstün yaxşılardan sui-istifadə edir, onlara və ya onlardan asılır, çatışmamazlığını ört-bas edir. Bəlkə də belə demək olar ki, müqəddəs mevzuların boyuna oxşayır (şeirində), bir az da küçə-baca dililə desək onlara (misal üçün proltariyaya) yaltaqlıq edir, onlardan asılır. Çox doğrudur müşahidələriniz vəya Türkiyəlilərin dediyi kimi təsbitiniz . Amma, onlardan asılırmı yoxsa aslanırmı (və ya sallanır)? deyə düşündüm öz-özümə, sonra bir iki etimolojik lüğət sözlüyünə başvurdum, iki kəlmə də etimolojik olaraq eyni kökdən gəldikləri halda, məna oalaraq fərqlidirlər. Doğal (təbii) dil baxımından da, misal üçün, əyər mən bir yerdən və ya bir şeydən asılıramsa boğulub öləbilərəm, amma aslanıramsa, demək ki o yerdən və ya şeydən yapışmışam, özümü yuxarıda tutabilim deyə onu vəsilə etmişəm kimi bir vəziyyət. Əslində zənnimizcə çox da önəmli olmayan bu fərq doğal dildən ədəbi dilə və ya yanməna qatına daşınarsa bir az daha böyük səhv başa düşülməklərlə nəticələnməzmi ? hər nə də olsa təfəkkürü olmayan şair müqəddəs mevzularla asılıb ölmək istəməz, onlardan aslanıb özünü yuxarı mövqeylərə çatdırmaq istər.

Eyvaz Taha:
Asılmaq sözünun əsas mənası sallanmaqdır, biz onu məcazi olaraq dar ağaçından asılmaq mənasında işlədirik. İzahlı lüğətdə: "Bir yerə ilişib yaxud bir yerdən tutub sallanmaq". Bir dəstə gül olaydım, asılaydım yaxandan (Bayatı).
Diqqətinizə görə çox sağ olun. Xüsusilə son cümləniz mənə ləzzət etdi.

Hasan Ranjbari Sharafabad:
Dediyiniz doğrudur və irəli sürdüyünüz fakt (bayatı) da ona haqlı bir misdaq , mənim isə məsələyə yanaşmağım kəlmədəki edilgənliyi diqqətə aldı . Yanı döyülmək, sevilmək, söyülmək, dağılmaq, sökülmək (Məşhədi İbad “O olmasın bu olsun“ operasında deyir ee “ Əşi vallah mən söküldüm“) və buna bənzər kəlmələrdəki edilgənliyi qəsd edirəm. Doğal dildəki bu məntiqdən yola çıxaraq da fikir bildirmək istədim bu haqda. Nəisə..., sualımı cavablandırdığınız üçün çox təşəkkür edirəm, göstərdiyiniz nəzakət günümüzdə hələ hələ tapılmayan bir ərdəmdir.

#NecəYazaq #Hasan_Ranjbari_Sharafabad #Eyvaz_Taha

@eyvaztaha
آیا می‌توان به زبان فارسی گفت که: تا می‌توانید به زبان مادری بنویسید؟ (واکنش 1)

نظر و سوال آقای #حسن_فرهنگی درباره‌ی نوشتار «به چه دلیل تأکید بر زبان مادری رهایی‌بخش است؟»

آقای طاهای عزیز با کلیت بحث موافق هستم اما این گزاره را چگونه تحلیل می کنید. (یکی از راه‌های مواجهه این است: بخشی از جامعه که داغ غیریت بر جبینش می‌زنند، تا می‌تواند به زبان خود بنویسد. زیرا تولیدِ فکر و ادب صرفن به زبان مسلط نوعی اجتناب از سوژگی است، گو اینکه معترضانه نوشته شده باشد.) آیا با این متن فصیح و متکلف فارسی گزاره‌ی بالا زیر سوال نمی‌رود؟

#ایواز_طاها : اگر درست فهمیده باشم در کامنت مهم شما خودم را با سه سوال مواجه می‌بینم؟
ــ می‌گویید به زبان خود باید نوشت، ولی متنتان را به فارسی نوشته‌اید، آیا این پارادوکس نیست؟
ــ چرا فصیح نوشته است؟
ــ چرا متکلفانه نوشته‌اید؟


از آخر شروع کنم. نخست متن به نظرم متکلفانه، آنگونه که مثلا جناب وصاف می‌نوشت، نیست. مسئله این است که متن تنها برای خوانندگان عادی نوشته نشده. در این متن مجبور بوده‌ام با ایجاز تمام به مهمترین مفاهیم فلسفه‌ی سیاست اشاره کنم به قصد گفت‌وگو با روشنفکران مرکز. حال اگر متن را با مثلن نوشتاری از پست‌مارکسیست‌ها (که مبنع الهام‌ام بوده‌اند) مقایسه کنید، آن را ساده و حتا ابتدایی‌ خواهید یافت.

دوم اگر از فصاحت معنای منفی در نطر ندارید آیا معتقدید نباید نوشته‌های فارسی‌مان زیبا و فصیح باشد؟ این نقض غرض است. شما زمانی به یک زبان می‌توانید بهتر دیالوگ بکنید که درست و زیبا بنویسید و گرنه هم روح رسانایی آن زبان را از دست خواهید داد و هم شما را به هیچ هم نخواهند انگاشت.

سوم، در اینکه باید به جای فارسی به زبان مادری نوشت زیاد بحث کرده‌ام. و خودم هم متن‌های جدی زیادی به زبان مادری تولید کرده‌ام (فارغ از اینکه آنها چقدر اهمیت دارند). چند کتابم و انبوه یادداشت‌ها و مقالاتم گواه این امر است. اما این امر شرط دارد. در این متن گفته‌ام «تا می‌توانید چنین کنید، نه مطلقا» و «تولیدِ فکر و ادب صرفن به زبان مسلط» و در جاهای دیگر گفته‌ام «باید به قدر نیاز به صورت کارکردی به فارسی نوشت». زیرا از لحاظ اداری و رسمی فارسی زبان مهمی است و زندگی روزانه‌ی ما را از معاملات گرفته تا ازدواج در سیطره دارد. به علاوه همه‌ی مخاطبان من به همین زبان تحصیل کرده‌اند و برای تغییر جایگاه هژمونیک آن باید به واسطه‌ی همین زبان با متکلمانش گفتگو کرد. محروم‌کردن خود از یک زبان به معنای محروم شدن از بخشی از جهان است.

@eyvaztaha

▫️اگر مطالب ما را می‌پسندید دوستانتان را به این کانال فراخوانید.
▫️به جای کپی‌کردن مطالب، آن‌ها را فوروارد کنید.
نظری درباره‌ی نوشتار #ایواز_طاها تحت عنوان «به چه دلیل تأکید بر زبان مادری رهایی‌بخش است»
(واکنش 2)

دکتر #اسماعیل_نوشاد
بنظر می‌رسد بنا به الزام الگوی نقد رادیکال بیش از حد مرکز را پررنگ کرده، آنهم مرکزی که بیشتر ساخت حاشیه/متن را بر اساس ایدئولوژی خاصی از تشیع ایجاد کرده تا قومیت. از این منظر ترک‌های شیعه‌ی تبریز و آذربایجان بیشتر یک متحد بوده‌اند تا اقلیت. نگاهی به طیف مقام‌های سیاسی ترک و شیعه در ساختار قدرت این امر را نشان می‌دهد.
هیچ دلیلی ندارد کسانی که در حاشیه یک گفتمان قدرت حضور دارند، بر طبلی بکوبند که اندیشمندان مرکزی می کوبند. اگر مرکز وحدت ملی و ناسیونالیسم را تبلیغ می‌کند، طبیعی این است که حاشیه بدنبال عدالت باشد
البته حاشیه در ایران جغرافیایی نیست. در همین تهران چند میلیون حاشیه داریم.
اما فارغ از این ماجرا من این متن را می پسندم. نقد رادیکالی که فضای وحدت ملی را پروبلماتیک و بحرانی کند با ایجاد تنش نظری، به قوام یک وحدت دموکرات با حفظ حقوق دیگری کمک می‌کند. این متن در حال ایجاد روایتی ازین دست است.

telegram.me/eyvaztaha

▫️اگر مطالب ما را می‌پسندید دوستانتان را به این کانال فراخوانید.
▫️به جای کپی‌کردن مطالب، آن‌ها را فوروارد کنید.
خودحقیربینی ایرانیان در برابر غربیان، و خودبزرگ‌بینی در برابر همسایگان

متن زیر خلاصه‌ی مقاله‌ای از فرج سرکوهی است. جسارت و روشن‌بینی نویسنده در مواجهه با چنین موضوع حساسی شایسته‌ی تقدیر است. لیکن مشکل مقاله در آن است که ردپایی از نگرش ذات‌گرایانه به جامعه‌‌ی چندگانه‌ی ایران را در خود دارد.

برخی تحلیلگران «خودحقیربینی در برابر اروپائیان و آمریکائیان و خودبزرگ‌بینی در برابر افغان‌ها، عرب‌ها و ترک‌ها» را از شاخص‌های ذهن و روان‌شناسی جمعی مسلط، و نه همگانی، در میان ایرانیان و از مولفه‌های پایدار فرهنگ غالب، و نه خرده فرهنگ‌ها، در ایران می‌دانند و برخورد تبعیض‌آمیز لایه‌هائی از مردم را با مهاجران افغانی بر همین زمینه توضیح می‌دهند.

هیچ تحقیق میدانی برای اثبات یا ابطال این برداشت وجود ندارد اما معتقدان بدان نه فقط به نمونه‌های گوناگون و مکرر گفتار و کردار برآمده از این ذهنیت و روان‌شناسی در نهادهای حکومتی و در میان لایه‌های گوناگون مردم استناد می‌کنند که از سکوت بسیاری از روشنفکران ایرانی در برابر این گونه برخوردها، از حضور توهم خودبرتربینی ایرانیان در بسیاری از آثار ادبی و هنری گذشته و معاصر، از رواج لطیفه‌های تحقیرآمیز علیه اقلیت‌ها و مهاجران، از ممنوعیت نانوشته ورود مهاجران افغانی و عراقی به شبکه مناسبات خانوادگی و دوستی و از تصویر رایج افغانی و عرب و ترک در شعور جمعی اکثریت نیز چون دلایلی برای تایید برداشت خود نام می‌برند.

احساس حقارت در برابر قدرتمند و خودبزرگ‌بینی در برابر ضعیفان از نمودارهای آسیب‌شناختی روان‌شناسانه‌ی انسان در جوامعی است که استبداد در ساخت سیاسی و اجتماعی و در فرهنگ و تاریخ آنها نهادینه شده است.

تحقیر و شکست در واقعیت می‌تواند به توهم برتری نسبت به فاتحان در ذهنیت و روان‌ جمعی منجر شود.
اروپائیان و آمریکائیان در عرصه‌های اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و اقتصادی از ایران پیشرفته‌ترند و قدرت‌های اروپائی و آمریکا، از عصر ناصری به دوران قاجار تا انقلاب اسلامی، از تعیین‌کنندگان سرنوشت سیاسی ایران بودند. خودکوچک‌بینی ایرانیان در برابر جوامعی که آنان را برتر می‌دانند به مولفه‌ای مهم در روان‌شناسی جمعی بخش‌هائی از مردم بدل شده است.

بسیاری از ایرانیان از دوران مشروطه به بعد بر توهمِ تعلق به «نژاد آریائی» خود را نه با همسایگان که با اروپائیان همسنگ می‌پندارند. همذات‌پنداری با قدرت، مکانیزمی است که برای جبران ضعف ابداع می شود، تمایل ضعیف به یکی پنداشتن خود با قوی و جبران ضعف واقعی با تصورات و توهمات ذهنی، می‌تواند زمینه‌های فرهنگی و روانی همذات‌پنداری ایرانیان را با اروپائیان توضیح دهد.

اما تبیین خودبزرگ‌بینی در برابر همسایگان در فرهنگ غالب بر ایران به آسانی توضیح خودکوچک‌بینی آنان در برابر اروپائیان و امریکائیان نیست چرا که در این پدیده تصورات مبهم در جای شاخص‌های روشن نشسته‌اند.

ایرانیان در تاریخ دراز خود در اغلب جنگ‌ها از همسایگان عرب، ترک و افغان خود شکست خورده و تحقیر شده‌اند. تحقیر و شکست در واقعیت می‌تواند به توهم برتری نسبت به فاتحان در ذهنیت و روان جمعی منجر شود.

تبلیغ و ترویج توهم برتری ایرانیان نسبت به ترک‌ها و عرب‌ها از مضامین اصلی شاهنامه فردوسی است. شاهنامه به روزگاری خلق شد که اعراب امپراطوری ساسانی را درهم پاشیده و خلفای عرب بر بخشی و سلسله‌های ترک‌تبار بر بخش دیگر ایران حکومت می‌کردند.

ایرانیان با شکست در جنگ با روسیه تزاری و با تسلط قدرت‌های استعماری بر کشور خود به دوران قاجار در یکی از فرودهای تاریخی خود می‌زیستند. در همین دوران برخی متفکران ایرانی «عصر طلائی» ایران باستان را به زمان حال احضار کردند. نفرت نژادپرستانه از عرب‌ها و ترک‌ها، که در توهم برخی نویسندگان به عصر طلائی ایرانیان پایان دادند، از مضامین اصلی برخی آثار صادق هدایت است که خلاق‌ترین و مدرن‌ترین نویسنده ایرانی به دوران خود بود.

پهلوی اول در روند بازسازی ملت و کشور به «عصر طلائی» و ایران باستان، افسانه برتری نژاد آریا و توهم آریائی‌بودن ایرانیان متوسل شد و پهلوی دوم نیز همین تبلیغات را ادامه داد.

جمهوری اسلامی کوشید تا مفهوم ملت ایران را با «امت واحده‌ی اسلامی» جایگزین کند اما در برابر مقاومت ملی‌گرائی ایرانی شکست خورد. نفوذ و جاذبه‌ی ملی‌گرائی در میان ایرانیان در حدی است که برخی دولت‌مردان جمهوری اسلامی پس از سی سال تبلیغ «امت واحده‌ی اسلامی» برای کسب رای بیش تر به شعارهای ملی‌گرایانه متوسل شده و می کوشند تا با جاانداختن «ایران شیعه» ملی‌گرائی را با مذهب آشتی دهند.

#فرج_سرکوهی
منبع: http://farsi.arada.org

@eyvaztaha
ایواز طاهانین یازیسینا بیر باخیش: به چه دلیل تاکید بر زبان مادری رهایی بخش است؟ | #جان_کرچمبولو

دیل، سیاسال‌لارین ایچینده، أن اؤنملی‌لرین اؤنملیسی‌دیر . #ایواز_طاها بو مسئله باره‌سینده دریندن دوشونموش و باشلیقدا آد چکدیییم بیر قیسا مقاله‌ده، أن دوغرو و أن بسیط شکیلده مسئله‌یه‌ یاخینلاشمیشدیر.

یاشادیغیمیز اولکه‌ده ایقتیدار متن ساییلیرسا، أن بؤیوک حاشیه، دیل حاشیه‌سی ساییلا بیلر. مودافیعه ائدیلن ایندیکی نظم، دین حاکمیتی دگیل، دیل حاکیمیتی‌دیر چونکو صؤحبت دیندن گئدرسه، طاهانین فرق قویدوغو او متن و حاشیه، رنگ‌لرینی ایتیریب بیرلشرلر.

بو آرادا بیر باشقا مسئله ده واردیر: تورکجه یالنیز قیرخ ایللیک بیر سورجده حاشیه‌یه سوروکلنمه‌میش! اونا گؤره‌دیر کی، طاها ایچی بوش، چاپقین و یادلارین کؤمگی ایله ایجاد اولونان موجود نظمدن آد آپاریر کی، ایستیلاسی قیرخ ایل یوخ، بلکه یوز سنه‌یه گئدیب چاتیر. بو گئرچکلشدیریلمیش نظم، اؤزونو‌ بیر حقیقت کیمی گؤسترسه ده، تملینده و کؤکونده اولان بیر چوخ آزغینلیق و بوشلوق‌لار ندنی ایله توپال و آخساق دوغولموشدور. بونا گؤره، دوغرو دوزگون یورومگی نه قده‌ر تلاش ائتسه ده باشارا بیلمه‌ییب ده باشارمایاجاق! اودور کی، بؤیوک بیر میقیاسدا اؤزگه‌لیک (غیریت) یاراتمیش و بو اؤزگه‌ لرین بیرلشدیریجی کاراکتئری تورکجه‌دن باشقا بیر کاراکتئر ساییلا بیلمز. حاشیه‌‌یه سورولموش أن بویوک گوج!
بو گوج، چوخ دوغالدیر کی آذربایجانلی‌لارین و اونلارین انکار ائدیلمز کاراکتئری اولسون. بو اؤنملی کاراکتئر بیر اؤزللیک‌لره مالیک‌دیر کی، دوغال و طبیعی اولاراق نه فقط آذربایجان جوغرافیاسیندا بلکه بوتون ایران جوغرافیاسیندا حاشیه‌دن چیخیب متنین اصل پارچاسینا دونه‌جه‌گینه بویوک ایمکان‌لار وار. بو ایمکان‌لاری یاراتماق اوچون بو کاراکتئری سیاساللاشدیرماق، أن آز خرج ائد‌ه‌جه‌گیمیز هزینه و حاشیه ایله متنی یئربه‌یئر ائله‌مک اوچون، أن دوغرو و دوزگون پلانیمیز اولا بیلر!

بو‌ کیمی دئموکراتیک ایره‌له‌ییش‌لرده‌دیر کی، متن و حاشیه یئرلرینی دگیشدیریب وطنداشلیق، اوزون و یاواش بیر گئدیش‌له، اؤز معناسینی بولاجاق بیر چئوره‌یه گیرر. یوخسا، هر توپلومون اؤلوم و شیددت کیمی باشقا باهالی سئچه‌نک‌لری ده واردیر.

@eyvaztaha
Audio
SİYASƏT VƏ DEMOKRATİYA | #Eyvaz_TAHA
حجم متوسط

Dinləyəcəyiniz faylın mövzüsü siyasət və demokratiyadır. (1. bölüm)

بررسی تفاوت سیاست، امر سیاسی، و ارتباط آن با دموکراسی | سخنرانی #ایواز_طاها به ترکی آذربایجانی| تبریز | 2018

@eyvaztaha
Audio
SİYASƏT VƏ DEMOKRATİYA | #Eyvaz_TAHA
کم‌حجم

Dinləyəcəyiniz faylın mövzüsü siyasət və demokratiyadır. (1. bölüm)

بررسی تفاوت سیاست، امر سیاسی، و ارتباط آن با دموکراسی | سخنرانی #ایواز_طاها به ترکی آذربایجانی| تبریز | 2018
@eyvaztaha
31 dekabr 1989 sadə bir gün deyildi, Berlin divarının yıxılması kimi bir olay idi.

31 دسامبر سال 1989 یک روز معمولی نبود، حادثه‌ای همسان ویرانی دیوار برلین بود.

@eyvaztaha