ویکتور گلوور و مایکل هاپکینز، فضانوردان آمریکایی، طی یک راهپیمایی فضایی که برای به روز رسانی شماری از سیستمهای ایستگاه فضایی بینالمللی انجام شد، ترمینال مخصوصی با پهنای باند بالا که حجمی به اندازه یک چمدان داشت را روی بدنه ایستگاه فضایی نصب کردند.
راهپیمایی فضانوردان ۶ ساعت و ۵۶ دقیقه طول کشید. آنها به غیر از یک آنتن جدید، چهار کابل از شش کابل را روی پلتفرم «بارتولومئو» در خارج ماژول آزمایشگاهی کلمبوس متصل کردند تا بخشی از انرژی پلتفرم آزمایش جدید تأمین شود. آنها همچنین دو اتصال کنترل آرایهی خورشیدی را برداشتند تا راه برای بهروزرسانی سیستم نیروی ایستگاه فضایی در آینده باز شود.
راهپیمایی فضانوردان ۶ ساعت و ۵۶ دقیقه طول کشید. آنها به غیر از یک آنتن جدید، چهار کابل از شش کابل را روی پلتفرم «بارتولومئو» در خارج ماژول آزمایشگاهی کلمبوس متصل کردند تا بخشی از انرژی پلتفرم آزمایش جدید تأمین شود. آنها همچنین دو اتصال کنترل آرایهی خورشیدی را برداشتند تا راه برای بهروزرسانی سیستم نیروی ایستگاه فضایی در آینده باز شود.
We grow through our thoughts and rise from the ladder of our imagination about ourselves.
ما به واسطهی اندیشه های خود ترقی می کنیم و از نردبان تصوری که از خویشتن داریم بالا می رویم.
ما به واسطهی اندیشه های خود ترقی می کنیم و از نردبان تصوری که از خویشتن داریم بالا می رویم.
اسپیس ایکس ۶۰ ماهواره دیگر برای اینترنت ماهوارهای به فضا ارسال کرد. تاکنون مجموع ماهوارههای پرتاب شدهی این شرکت به ۱۰۷۵ عدد رسیده است. این هجدهمین باری است که اسپیس ایکس با موشک فالکون ۹ توانست ماهوارههای استارلینک را به فضا پرتاب کند.
کاوشگر “امید” امارات به مریخ رسید
نخستین کاوشگر میان سیارهای امارات متحده عربی به مدار سیاره سرخ رسید. امارات برای ساخت و راه اندازی این مدارگرد 200 میلیون دلار هزینه کرده است.
مدارگرد امید که تحت حمایت مالی امارات قرار دارد، ساعاتی پیش در مدار سیاره مریخ قرار گرفت تا از سطح مریخ، طوفانهای گرد و غبار و ابرهای یخی این سیاره عکس بگیرد. امید نخستین کاوشگر میانسیارهای جهان عرب است.
فضاپیمای امید با سه ابزار سیاره مریخ را کاوش میکند. یک تصویربردار، و دو طیفسنج. طیف سنج ابزاری است که برای اندازهگیری خصوصیات نور بر پایهٔ تجزیه طیف الکترومغناطیسی کاربرد دارد. یکی از طیفسنجهای امید روی نور فرابنفش کار میکند و دیگری روی فروسرخ. به این ترتیب این سه ابزار به امید این قابلیت را میدهند که جو نازک و غنی از دیاکسیدکربن مریخ را مورد مطالعه قرار دهد.
نخستین کاوشگر میان سیارهای امارات متحده عربی به مدار سیاره سرخ رسید. امارات برای ساخت و راه اندازی این مدارگرد 200 میلیون دلار هزینه کرده است.
مدارگرد امید که تحت حمایت مالی امارات قرار دارد، ساعاتی پیش در مدار سیاره مریخ قرار گرفت تا از سطح مریخ، طوفانهای گرد و غبار و ابرهای یخی این سیاره عکس بگیرد. امید نخستین کاوشگر میانسیارهای جهان عرب است.
فضاپیمای امید با سه ابزار سیاره مریخ را کاوش میکند. یک تصویربردار، و دو طیفسنج. طیف سنج ابزاری است که برای اندازهگیری خصوصیات نور بر پایهٔ تجزیه طیف الکترومغناطیسی کاربرد دارد. یکی از طیفسنجهای امید روی نور فرابنفش کار میکند و دیگری روی فروسرخ. به این ترتیب این سه ابزار به امید این قابلیت را میدهند که جو نازک و غنی از دیاکسیدکربن مریخ را مورد مطالعه قرار دهد.
وقتی خورشید وارد فاز غول سرخ شود، چه بر سر سیارهها خواهد آمد؟
نابودی کره زمین به معنایِ پیدایش حیات تازه در بخشهای دورِ منظومه شمسی است. تقریباً 5 میلیارد سال آینده، انرژی خورشید پایان یافته و به طرز وحشتناکی منظومه شمسی ما را تغییر خواهد داد. اقیانوسها خشک خواهند شد. برخی سیارهها بلعیده خواهند شد و سیارههای یخی سرانجام از دمای خورشید بهرهمند شده و ذوب خواهند شد.
نیروی خورشید ما در اثر همجوشی هستهای تامین میشود و خورشید هیدروژن را به هلیوم تبدیل میسازد. این اتفاق در قالب فرایندی به وقوع میپیوندد که جرم را به انرژی تبدیل میکند. به مجرد اینکه منبع سوخت به پایان رسید، خورشید به سرعت و به شیوه هولناکی تورم مییابد. لایههای بیرونیِ آن تا جایی گسترش خواهد یافت که قسمت اعظمی از منظومه شمسی را احاطه میکند. خورشید نهایتاً به یک غول سرخ تبدیل خواهد شد.
نابودی کره زمین به معنایِ پیدایش حیات تازه در بخشهای دورِ منظومه شمسی است. تقریباً 5 میلیارد سال آینده، انرژی خورشید پایان یافته و به طرز وحشتناکی منظومه شمسی ما را تغییر خواهد داد. اقیانوسها خشک خواهند شد. برخی سیارهها بلعیده خواهند شد و سیارههای یخی سرانجام از دمای خورشید بهرهمند شده و ذوب خواهند شد.
نیروی خورشید ما در اثر همجوشی هستهای تامین میشود و خورشید هیدروژن را به هلیوم تبدیل میسازد. این اتفاق در قالب فرایندی به وقوع میپیوندد که جرم را به انرژی تبدیل میکند. به مجرد اینکه منبع سوخت به پایان رسید، خورشید به سرعت و به شیوه هولناکی تورم مییابد. لایههای بیرونیِ آن تا جایی گسترش خواهد یافت که قسمت اعظمی از منظومه شمسی را احاطه میکند. خورشید نهایتاً به یک غول سرخ تبدیل خواهد شد.
lish.ir/1RW6
💠 دستگاه “توکامک” چیست؟
توکامک دستگاهی است که با استفاده از میدان مغناطیسی، پلاسما را در محفظهای دونات شکل به دام میاندازد. دانشمندان حوزه انرژی همجوشی باور دارند توکامک پدیدهای پیشرو در آیندهٔ نیروگاههای همجوشی است.
در یک توکامک، سیمهای میدان مغناطیسی ذرات پلاسما را به دام میاندازند تا شرایط لازم برای همجوشی را مهیا سازند. یک مجموعه از سیمهای مغناطیسی، میدان چنبرهای شدیدی ایجاد میکند که در اطراف این محفظۀ دنات شکل قرار میگیرد. یک سیم پیچ مرکزی (آهنربایی که جریان الکتریکی دارد) میدان مغناطیسی دیگری در راستای جهت «میان قطبی»، که میانبری به دور میدان چنبرهای، ایجاد میکند.
برای اینکه بتوان همجوشی هستهای، مشابه آنچه در خورشید رخ میدهد، را روی زمین شبیهسازی کرد ایزوتوپهای هیدروژن در درون دستگاه همجوشی موسوم به توکامک قرار میگیرند تا در شرایط پلاسما یونها و الکترونها از هم جدا شوند و یونها در دمای بالا نگهداری شوند.
همجوشی از این طریق، حجم گسترده و عظیمی از انرژی تولید میکند و این روند عکس روند شکافت هستهای است. در جریان همجوشی، هیچ گاز گلخانهای منتشر نمیشود و بدون آلودهسازی محیط زیست میتوان به انرژی پاک و قابل دسترس دست یافت.
💠 دستگاه “توکامک” چیست؟
توکامک دستگاهی است که با استفاده از میدان مغناطیسی، پلاسما را در محفظهای دونات شکل به دام میاندازد. دانشمندان حوزه انرژی همجوشی باور دارند توکامک پدیدهای پیشرو در آیندهٔ نیروگاههای همجوشی است.
در یک توکامک، سیمهای میدان مغناطیسی ذرات پلاسما را به دام میاندازند تا شرایط لازم برای همجوشی را مهیا سازند. یک مجموعه از سیمهای مغناطیسی، میدان چنبرهای شدیدی ایجاد میکند که در اطراف این محفظۀ دنات شکل قرار میگیرد. یک سیم پیچ مرکزی (آهنربایی که جریان الکتریکی دارد) میدان مغناطیسی دیگری در راستای جهت «میان قطبی»، که میانبری به دور میدان چنبرهای، ایجاد میکند.
برای اینکه بتوان همجوشی هستهای، مشابه آنچه در خورشید رخ میدهد، را روی زمین شبیهسازی کرد ایزوتوپهای هیدروژن در درون دستگاه همجوشی موسوم به توکامک قرار میگیرند تا در شرایط پلاسما یونها و الکترونها از هم جدا شوند و یونها در دمای بالا نگهداری شوند.
همجوشی از این طریق، حجم گسترده و عظیمی از انرژی تولید میکند و این روند عکس روند شکافت هستهای است. در جریان همجوشی، هیچ گاز گلخانهای منتشر نمیشود و بدون آلودهسازی محیط زیست میتوان به انرژی پاک و قابل دسترس دست یافت.
با سلام به دوستان ارجمند چون امکان دسترسی به تلگرام ندارم لطفا در واتسآپ برایم کامنت ارسال فرمایید. سپاس
با سلام در اين هوای بهاری اسفندماه 99 بطور اتفاقي مطلبي را که در بهار 88 نوشته بودم. در بايگاني کتاب خانه ام يافتم. چون يادی از نيم قرن پيش در آن است، مطالعه ی آن راهي برای سفری کوتاه به پنجاه سال گذشته بوده و اميدوارم باعث آرامش خاطر خوانندگان ارجمند گردد. 15 / 12 / 1399
تاريخ اين نوشته سال 1388 شمسي است.
به نظر ميرسد که سالن سينما به تاريخ پيوست!
سالهاست که به سينما نميروم، سينمای اصلي شهرسنندج بنام شهرفرنگ يا بهمن فعلي در دست تعمير ميباشد و سينما شيدا که نزديک به محلهی چهار باغ است، ظاهراً مشتری زيادی ندارد. اينطور بهنظر ميرسد که دوران سينما رفتن به پايان رسيده است! همهی مردم با در اختيار داشتن CD های فراوان فيلم و تلويزيونهای پيشرفتهی آنچناني و بهويژه سينما خانگي و در دسترس داشتن هزاران کانال ماهوارهای ديگر فرصتي ندارند و لزومي به سينما رفتن نميبينند. شايد گاهي زوجهای جوان و يا نامزدها که برای بيشتر باهم بودن و تفريح بهدنبال کنج عافيت ميگردند، سری به سينما بزنند. ديگر علاقهای در پيرها و سالخوردهها برای سينما رفتن نمانده است. مردم بهدنبال آرزوهايشان از صبح تا غروب ميدوند و هرگز فرصتي برای سينما رفتن نمييابند.
به نظر ميرسد که سالن سينما به تاريخ پيوست!
سالهاست که به سينما نميروم، سينمای اصلي شهرسنندج بنام شهرفرنگ يا بهمن فعلي در دست تعمير ميباشد و سينما شيدا که نزديک به محلهی چهار باغ است، ظاهراً مشتری زيادی ندارد. اينطور بهنظر ميرسد که دوران سينما رفتن به پايان رسيده است! همهی مردم با در اختيار داشتن CD های فراوان فيلم و تلويزيونهای پيشرفتهی آنچناني و بهويژه سينما خانگي و در دسترس داشتن هزاران کانال ماهوارهای ديگر فرصتي ندارند و لزومي به سينما رفتن نميبينند. شايد گاهي زوجهای جوان و يا نامزدها که برای بيشتر باهم بودن و تفريح بهدنبال کنج عافيت ميگردند، سری به سينما بزنند. ديگر علاقهای در پيرها و سالخوردهها برای سينما رفتن نمانده است. مردم بهدنبال آرزوهايشان از صبح تا غروب ميدوند و هرگز فرصتي برای سينما رفتن نمييابند.
قسمت اول: يادش بخير زمان جواني ما يعني دههی از سال 1340 الي 1350 شمسي که بازار سينما در اوج بود. شايد عاليترين و با کلاسترين تفريح برای مردم آن زمان و بهويژه جوانان سينما رفتن بود. آن موقع فيلمها جذابيّت فوقالعاده برای ديدن داشتند. ما دانشآموزان پولهای توجيبي روزانه را که يک يا دو ريال بود با بعضي انعام و هدايا جمع کرده تا در پايان هفته از تخفيف دانشآموزی در خريد بليط سينما استفاده کنيم. عصر پنجشنبهها در سينما مبيّن سنندج، بليط 5 ريالي مخصوص دانشآموزان ارائه ميگرديد. در سالن بزرگ و سرد سينما بر روی صندليهای فلزی کارخانهی ارج مينشستيم و به تماشای فيلمهای داراسينگ، جيمزباند ماٌمور دو صفر هفت، فيلمهای جنگي آمريکائي، فيلمهای نيمه عشقي و موزيکال تواٌم با رقص ايراني و فيلمهای داغ عشقي و پرآوازهی هندی و بعضي وقتها فيلمهای درام ايتاليائي مينشستيم. سپس در سراسر هفته و هفتههای بعد و حتي ماهها موضوع فيلم و صحنهها را برای ديگران تعريف و بازگو ميکرديم و ... هنرپيشهها چه کردند و چه پيش آمد و چه ديديم و چه شد و ...!؟ سرود ملي يا سلام شاهنشاهي قبل از شروع هر فيلم پخش ميشد. قيام همهی مردم داخل سالن سينما و تق و پوق صندليهای تاشو يک تحرک و صحنهی عجيبي بود. تردد مردان چراغ قوّه بهدست در راهرو بين صندليها که مردم را در تاريکي به سر شمارهی صندلي مندرج در بليطشان ميرساندند. در تاريکي سالن که پخش فيلم شروع شده بود، آنها افرادی را که تازه وارد سالن ميشدند، بر صندلي خود مينشاندند و اگر کسي اشتباهي روی صندلي ديگران نشسته بود، او را بلند کرده و با تماشای ته بليطش او را راهنمائي کرده تا در جاي مربوط بهخود بنشيند. در موقع پخش تبليغات فيلمهائی که در آينده به اکران در ميآمدند، بچهها و جوانهای آدامس و پسته و سيگار فروش که مرتب از بين صندليها و راهرو رديفها رد ميشدند و داد ميزدند: آدامس، پسته، سيگار، کبريت! عدهای از تماشاچيان منباب تفريح و درک لحظهی شادماني و اظهار به کلاس داشتن و يا برای پذيرائي از همراهان خود، از آن فروشندههای سيّار خريد ميکردند. وقتي پخش فيلم اصلي شروع ميشد، همه رعايت کرده و آهسته صحبت ميکردند تا مورد اعتراض ديگران که ضمن تماشا به صدای فيلم گوش ميدادند قرار نگيرند.
قسمت دوم: بعضي مردها مخصوصاً در شبها مست مست به سينما ميآمدند و گاهي جنجال ميآفريدند. دعوا به راه ميافتاد. ولي بلافاصله توسط پاسبانها يا ماٌموران انتظامي خود سينما آنان را با زور به بيرون از سالن هدايت ميکردند. من هيچگاه لذّت ديدن بعضي فيلمهای نيم قرن پيش را فراموش نميکنم. اولين بار که به سينما رفتم سال 1343 شمسي بود که 9 سال داشتم و در مکتب خانهی هانيس درس ميخواندم. دائي بزرگم عسکرخان شريعتي مرا با خود به سينما مبيّن سنندج بُرد. آن سينما متعلق به ارتش بود. ماجراها از حد صحبت و بيان خارج است. اگر يک روز بخواهم داستان زندگي آن زمان خود را بنويسم مثنوی هفتاد من کاغذ خواهد شد. وقتي محصل شهری ش.دم سينما رفتنم مرتب بيشتر شد. جالب است که اسامي تمام فيلمهائي را که ميرفتم در دفتری کوچک يادداشت ميکردم. که بهعنوان يک سند تاريخي بسيار مهم از گذر عمر به يادآوری آنها ميپردازم.
قسمت سوم: سينما مبيّن سنندج ( 7 فيلم ) - سينما رئوف سنندج ( 113 فيلم ) - اکنون هيچ آثاری از اين دو سالن يعني سينما مبيّن و سينما رئوف باقي نمانده است و بهجای آنها ساختمان و دکان برپا گرديده است. سينما مبيّن در خيابان شاهپور سابق يا امام فعلي در کمربندی بالای ستاد واقع بود و سينما رئوف در خيابان پهلوی سابق يا طالقاني فعلي جنب بانک ملي مرکزی قرار داشت. در سينما مبيّن جوانان صفحه کاغذ دفتر را به شکل مخروط در آورده و به بالا دو دستي پرتاب ميکردند تا نوک يا راٌس مخروط در سقف کاذب فرو رود و مشاهدهی آن همه مخروطهای آويزان ديدن داشت.
قسمت چهارم: سينما شهر فرنگ سنندج ( 115 فيلم ) - سينما شهر فرنگ در سال 1350 شمسي در خيابان فردوسي نزديک ميدان اقبال يا ميدان آزادی فعلي افتتاح شد. اولين فيلمي را که نمايش داد و من رفتم آن را ديدم، مردی از جنوب شهر بود. اسم اين سينما بعد از انقلاب اسلامي بهمن شد و فعلاً يعني در سال 1388 شمسي، دو سه سال است که تعطيل شده و ظاهراً در دست تغييرات و تعمير است.
قسمت پنجم: سينما تالار فرهنگ سنندج ( 12 فيلم ) - سينما شيدا سنندج ( 10 فيلم ) - سينما تالار فرهنگ متعلق به ادارهی فرهنگ و هنر يا ارشاد روبهروی استانداری کردستان بود که اکنون اثری از آن باقي نمانده است و در آنجا دارند ساختمان سازی ميکنند. سينما شيدا در خيابان پهلوی سابق يا طالقاني فعلي در زمان انقلاب ساخته شد. در حال حاضر يعني سال 1388 تنها سينمای داير شهر سنندج است.
قسمت ششم: سينماهای تهران و ساير شهرهای ايران مثلاً رشت، رضائيه و... ( 19 فيلم ) - يعني با توجه به يادداشتهايم، مجموعاً 616 فيلم را در سالنهای سينماها ديدهام! امکان دارد فيلمهای ديگری را در سينمائي و يا در جائي ديده باشم و اسم آنها را يادداشت نکرده باشم. البته آنچه را که نوشتم، ربطي به اولويت و ترتيب زماني ديدن فيلمها ندارد. ای کاش که تاريخ و زمان تماشای فيلمها را مينوشتم! بههرصورت اينجانب به مدت ده سال مخصوصاً از سال 1347 الي 1357 شمسي ( سال تغيير حکومت ايران از شاهنشاهي به جمهوری ) خيلي به سينما ميرفتم. من علاقهی عجيبي به ديدن فيلم داشتم. کنجکاو بودم و ارزش هنر هفتم را درک نموده و برای شناخت ديگر جاهای کرهی زمين که امکان سَفَر و ديدن از آنها برايم مقدور نبود، تماشای فيلم را فرصت غنيمت شمرده و خدا ميداند که برای جورکردن قيمت بليط چه برنامههائي ميريختم و چقدر در تکاپو بودم! ديدن يک فيلم از مطالعهی چندين کتاب بيشتر آگاهي ميداد. در واقع نقش سالن سينما بسيار موٌثرتر از سالن کتابخانه و محرّکي بسيار قوی در تنوير افکار بود. برای ديجيتالي کردن اين مطلب و موقع نوشتن اسامي آن فيلمها در مغزم چه خبرهائي که نبود! با رسيدن به اسم بعضي از فيلمها صحنههائي از آن فيلم از بايگاني ذهنم روی اکران ميآمد و خلاصه غوغائي بپا ميشد! ای کاش ميتوانستم تحليل مناسبي از آنها ارائه ميدادم. البته ميتوانم مقداری بنويسم. بهويژه در مقايسهی سينمای قبل و بعد از انقلاب اسلامي ايران. حتي از روند سينما در گذر زمان و تاٌثيرات سينما و فيلم بر زندگي مردم و نفوذ در اعماق ذهن و روح آدمها و تحولاتي که سينما در نشو و ارتقاء جامعهی بشريت بهوجود آورد.
قسمت هفتم: مطلب مهم آنکه بالاخره بازگوئي اين خاطرات فقط برای کساني بيشتر لذّتآور است و اهميت دارند که خود آنان تعدادی از آن فيلمها را ديده باشند. يعني افراد همسن و سال من و يا مسنتر از من که حال و هوای سينما را در آن زمانهای دور ديده باشند. فقط آنان ميتوانند حرفهای مرا بهطور عميق درک کنند. شايد فردی بهطور لفظي و شفاهي بگويد اين تعداد فيلم که چيزی نيست! من هزاران فيلم را رفتم و ديدم، در صورتيکه واقعيت آنطور نبوده و احتمالاً حداکثر يک چهارم من، فيلم سينمائي را در سالنهای سينما نديده باشد! البته ديدن فيلم در ويدئو در جاهای مختلف مثل ادارات و کنفرانسها و اجتماعات و جلسات و ميهمانيها و در منزل شخصي، موضوع ديگری است و ربطي به سالن سينما رفتن ندارد. بنده در دو سه دههی اخير هزاران فيلم از انواع و اقسام فيلمها را ديدهام.
خاطرهی جالب ديگری دارم و آن اينکه در سالهای بسيار دور که هنر سينما تازه وارد ايران شده بود و نوارهای فيلم 8 ميليمتری بهوسيلهی دستگاه پروژکتورهای قديمي با کُلي دردسر و تلاش هنر دوستان پخش ميگرديد، از طرف ادارهی بهداشت سنندج، سينما سيّار به روستای صلواتآباد در ده کيلومتری شرق سنندج ميآمد و فيلمهائي در رابطه با بهداشت را در محوطهی باز برای مردم نمايش ميداد. پردهی نمايش ديواری پهن و بلند در محوطهای بنام ناوپهچه بود. دستگاه پروژکتور روی سقف ماشين دولتي مستقر ميشد و فيلم روی ديوار سفيد خانهای عين پردهی سينما به اکران در ميآمد. ( آن زمان در صلواتآباد مردم حتي رويهی بيروني ديوار خانهشان را گل سفيد ميماليدند. کمتر روستائي اين وضعيت را داشت. شايد علت اصلي وجود معدن خاک سفيد در اطراف روستا بود و يا ... ) ماٌموران بهداشت از برق ماشين برای کار کردن پروژکتور استفاده ميکردند. در مقايسه کردن با زمان حال ميدانيم که اکنون حتي نوارهای ويدئوئي کاست VHD نيز منسوخ شده و CD و DVD به وفور زير دست و پای مردم شکسته ميشوند! ديگر صحبت از تعداد فيلمهای تماشا شده معني خود را از دست داده است و همين مسئله سالن سينما را به تاريخ پيوند داده است. کار سينمائي موضوع ديگری است و من منظورم کار فيلمسازی و هنر سينما نيست که جاوداني است و روز بهروز توسعه مييابد. بلکه سالن سينما را به آن معنائي که بهوجود آمد و بسيار جذّاب و درآمد ساز بود در نظر دارم که به تاريخ پيوست! البته حضور تلويزيون در منازل و همچنين ماهواره نقش بسيار مهمي را در خالي شدن سالنهای سينما از مردمان داشتهاند. چرا که هزاران شبکهی تلويزيوني در طول 24 ساعت شبانه روز، انواع فيلمها را در معرض ديد اهالي خانواده در منزل خودشان رسانده و در واقع سينما را به درون خانهها کشاندهاند. فيلم انواع موضوعات با بهترين کيفيت و جذابيّت. البته مضّار فراواني که حضور دائمي تلويزيون در منازل دارد قابل توجه بوده و بايد گفت اکنون دولتها توسط تلويزيون بر مردم حکومت ميکنند!
خاطرهی جالب ديگری دارم و آن اينکه در سالهای بسيار دور که هنر سينما تازه وارد ايران شده بود و نوارهای فيلم 8 ميليمتری بهوسيلهی دستگاه پروژکتورهای قديمي با کُلي دردسر و تلاش هنر دوستان پخش ميگرديد، از طرف ادارهی بهداشت سنندج، سينما سيّار به روستای صلواتآباد در ده کيلومتری شرق سنندج ميآمد و فيلمهائي در رابطه با بهداشت را در محوطهی باز برای مردم نمايش ميداد. پردهی نمايش ديواری پهن و بلند در محوطهای بنام ناوپهچه بود. دستگاه پروژکتور روی سقف ماشين دولتي مستقر ميشد و فيلم روی ديوار سفيد خانهای عين پردهی سينما به اکران در ميآمد. ( آن زمان در صلواتآباد مردم حتي رويهی بيروني ديوار خانهشان را گل سفيد ميماليدند. کمتر روستائي اين وضعيت را داشت. شايد علت اصلي وجود معدن خاک سفيد در اطراف روستا بود و يا ... ) ماٌموران بهداشت از برق ماشين برای کار کردن پروژکتور استفاده ميکردند. در مقايسه کردن با زمان حال ميدانيم که اکنون حتي نوارهای ويدئوئي کاست VHD نيز منسوخ شده و CD و DVD به وفور زير دست و پای مردم شکسته ميشوند! ديگر صحبت از تعداد فيلمهای تماشا شده معني خود را از دست داده است و همين مسئله سالن سينما را به تاريخ پيوند داده است. کار سينمائي موضوع ديگری است و من منظورم کار فيلمسازی و هنر سينما نيست که جاوداني است و روز بهروز توسعه مييابد. بلکه سالن سينما را به آن معنائي که بهوجود آمد و بسيار جذّاب و درآمد ساز بود در نظر دارم که به تاريخ پيوست! البته حضور تلويزيون در منازل و همچنين ماهواره نقش بسيار مهمي را در خالي شدن سالنهای سينما از مردمان داشتهاند. چرا که هزاران شبکهی تلويزيوني در طول 24 ساعت شبانه روز، انواع فيلمها را در معرض ديد اهالي خانواده در منزل خودشان رسانده و در واقع سينما را به درون خانهها کشاندهاند. فيلم انواع موضوعات با بهترين کيفيت و جذابيّت. البته مضّار فراواني که حضور دائمي تلويزيون در منازل دارد قابل توجه بوده و بايد گفت اکنون دولتها توسط تلويزيون بر مردم حکومت ميکنند!
حافظ:
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل مارا
به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را
صائب تبریزی:
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل مارا
به خال هندویش بخشم سرو دست و تن و پا را
هر آنکس چیزی میبخشد ز مال خویش میبخشد
نه چون حافظ که میبخشد سمرقند و بخارا را
شهریار:
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل مارا
به خال هندویش بخشم تمام روح و اجزا را
هر آنکس چیزی میبخشد بسان مرد میبخشد
نه چون صائب که میبخشد سر و دست و تن و پا را
سر و دست و تن و پا را به خاک گور میبخشند
نه بر آن ترک شیرازی که بُرده جمله دلها را
فواد:
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل مارا
بهدور قامتش پيچم دو تا دست و دو تا پا را
نه چون حافظ نه چون صائب نميبخشم
بهسان دلبران گويم تو از جا کن دل ما را
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل مارا
به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را
صائب تبریزی:
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل مارا
به خال هندویش بخشم سرو دست و تن و پا را
هر آنکس چیزی میبخشد ز مال خویش میبخشد
نه چون حافظ که میبخشد سمرقند و بخارا را
شهریار:
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل مارا
به خال هندویش بخشم تمام روح و اجزا را
هر آنکس چیزی میبخشد بسان مرد میبخشد
نه چون صائب که میبخشد سر و دست و تن و پا را
سر و دست و تن و پا را به خاک گور میبخشند
نه بر آن ترک شیرازی که بُرده جمله دلها را
فواد:
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل مارا
بهدور قامتش پيچم دو تا دست و دو تا پا را
نه چون حافظ نه چون صائب نميبخشم
بهسان دلبران گويم تو از جا کن دل ما را
اینپیدندنت فاش کرد: محققان به این نتیجه رسیده اند که بیش از ۳۰ تمدن بیگانه در راه شیری وجود دارند!
اگر پیدایش بشر بر روی زمین را پنجاه هزار سال در نظر بگیریم، محققان بر این باورند که حدود ۱۰۷ میلیارد انسان درگذشته اند!