Hassan Darvishpour
22 subscribers
373 photos
52 videos
32 files
176 links
Download Telegram
درس خيابان‌شناسی
ــــــــــــــــــــــــــــــ
شبِ پيش مشغول گفت‌وگوی تلفنی با يکی از آشنايان بودم گفت: "فلان خيابان را که يادت هست؟" در پاسخ گفتم آخرين باری که تهران را ديدم، ۳۱سال پيش بود. گفت مهم نيست الان آدرس دقيق خيابان‌ها را برايت می‌فرستم که متن زير را فرستاد:

۱۶آذر را حتمن به ياد داری که به انقلاب ختم می‌شود. ادامه‌ی انقلاب به آزادی می‌رسد. اما تا رسیدن به خود تندیس آزادی باید همچنان ادامه داد. جمهوری اسلامی با آزادی فاصله دارد. در حالی‌که در ظاهر با هم در یک امتداد هستند اما فاصله مطمئنی باهم دارند. جمهوری اسلامی با رسیدن به خیابان رودکی تمام می‌شود اما آزادی همچنان ادامه دارد. انگار که جمهوری اسلامی تمام توانش در همراهی با آزادی تا همان رودکی بوده است.
ملت خیابان کوتاهی است که با رسیدن به خیابان جمهوری اسلامی پایان می‌پذیرد.
سفارت انگلیس هم در خیابان جمهوری اسلامی قرار دارد. سفارت روسیه با اینکه در نوفل لوشاتو قرار دارد اما آن هم به جمهوری اسلامی نزدیک است.
اگر از انقلاب به آزادی و جمهوری اسلامی بخواهید برسید٬ مسیرها در تضاد با یکدیگر هستند. برای رسیدن به آزادی باید انقلاب را ادامه داد و برای رسیدن به جمهوری اسلامی باید از آزادی و انقلاب فاصله گرفته و انقلاب را رو به پایین رفت.
خیابان ایران هم خیابانی است که فقط عده‌ای خاص با عقایدی خاص‌تر در آن جای دارند.
پاسداران، همان سلطنت آباد سابق است. فقط اسمش عوض شده. جهت همان جهت و شیب همان شیب است.
خیابان نبرد به پیروزی می رسد.
... و برای رسیدن به فرجام، از هنگام باید رفت.
🆔
@hassandarvishpour
از تلگراف تا تلگرام
🔹ــــــــــــــــــــــ🔹
تا همين چهل سال يا چهل‌و‌پنج سال پيش، در محاوره‌ی عمومی کوتاه‌نويسی و خلاصه‌نويسی را می‌گفتند: تلگرافی. نامه‌ها و خبرهای تلگرافی هميشه کوتاه و مختصر بودند و مفيد. چون که «تلگراف خانه» برای هر کلمه‌ای که می‌نوشتی [حتا برای آدرس‌های فرستنده و گيرنده]، ۲ريال می‌گرفتند. قيمت‌داشتن واژه‌ها سبب شده بود تا تلگرام‌نويسان که اغلب کارمندان قديمی اداره‌ها بودند، در شهرها اعتبار و ارزش ويژه‌ای داشته باشند.
البته توی شهر ما ده‌ـ‌دوازده نفری را می‌شناختم که شغل‌شان نامه‌نويسی بود و در محله‌های اُردوبازار (باقری و کشاورز)، خميرکلايه (طوافی)، جيره‌سر (ياور)، اميرشهيد (ميرمطلبی)، شعربافان و ميدان (درويش خوشگله) و … فعاليت داشتند اما مردم می‌گفتند آن‌ها «چارک‌نويس» [وجب‌نويس] و عريضه‌نويس‌اند، نه تلگراف‌نويس. در واقع مردم عادی هم می‌فهميدند که تلگراف‌نويسی نوعی هنر و کار کسانی است که با فن نگارش آشنايی داشته باشند. از آنجايی که اين هنر در جامعه خريدارانی داشت، در سال ۱۳۲۹ زنده ياد محمدعلی افراشته تلاش کرد تا فن نگارش و هنر کوتاه‌نويسی را با زبان طنز در روزنامه‌ی «چلنگر» گيلان آموزش دهد. يک نمونه‌اش شعر مسمط زير است که خيلی کوتاه و رسا آدرس گيرنده و فرستنده و موضوع تلگرام را بيان می‌کند:
رشت سرای همّت
گيرنده اوسا رحمت
من حسنِ عبادت
باد فتق‌ام درآمد

الان هتل کرامت
خودم هستم سلامت
دس به دامانت اوسا رحمت
پول حسن کم آمد
تلگراف مهم‌ترين ابزار ارتباط‌گيری و خبررسانی عصر «هندلی» و «سخت ابزاری» بود. وقتی تلفن و تلکس و فاکس وارد بازار شدند؛ تلگراف يواشکی پا پس کشيد اما سنت تلگراف‌نويسی که ارسال متن‌های کوتاه بود، هم‌چنان پا بر جا ماند. همه‌ی نرم ابزارهايی مانند «اس.ام.اس»، «واتس اِپ» و «وايبر» که وارد بازار شدند، کم‌و‌بيش همان سنت مختصر و مفيدنويسی تلگرافی را دنبال کردند. ايرانيان تازه داشتند عادت می‌کردند به کوتاه‌نويسی که ناگهان سر و کله‌ی «تلگرام» بدون محدوديت و مرز با شعار "تلگرام منبر عصر پسامُدرن" پيدا شد. البته ناگفته نماند که هم‌زمان با ورود اين رسانه اجتماعی در درون جامعه ايران، کم‌و‌بيش شاهد تحولاتی بوديم از جمله، تلگرام سبب شد تا ترکيب اجتماعی استفاده کنندگان ايرانی از تلفن‌های هوشمند و «تبلت» تا اندازه‌ای تغيير کند و گسترش يابد. اما از آن‌سوی، همين حضور متنوع علتی شد تا فرهنگ مختصر و مفيدنويسی دگر بار به پسِ پرده‌ی فراموشی فرستاده شود. نمونه‌اش، نوشته پيش‌رو 😜
🆔
@hassandarvishpour
دولت و آينده
🔹ـــــــــــــــ🔹
فردا روز آغاز «هفته دولت» است. و امسال در آستانه‌ی «هفته دولت»، ناخواسته به ياد گريه‌های آن کودک دبستانی افتادم که چون جايگاه و معنی دولت را نمی‌فهميد، نمی‌توانست تکليف شب‌اش را انجام دهد. پدر کودک وقتی تلاش‌های بدونِ نتيجه‌ی فرزندش را ديد؛ گفت نگران نباش! و شروع کرد با زبانی ساده، دولت و ملت و کشور را برايش توضيح دادن: "ببين پسرم، فرض کن خانه‌ی ما يک کشور است. مامان توی اين خانه يا کشور، دولت است. من سرمايه‌دار هستم. ماريام [مريم] کلفت خانه، کارگر است. تو هم که وظيفه‌ات درس‌خواندن است. برادر ۲ ساله‌ات هم آينده اين کشور است. منِ سرمايه‌دار هر ماه مقداری پول می‌گذارم در اختيار مامانت، يعنی دولت. دولت با اين پول برنامه‌ريزی می‌کند؛ مواد غذايی و لوازم خانه می‌خرد؛ حقوق کارگر و کرايه‌ی راننده‌ی اتوبوسی که روزها تو رو به مدرسه می‌بَرد، می‌دهد؛ به تو پول توجيبی می‌دهد... و بخشی از پول را هم پس‌انداز می‌کند برای آينده و هزينه‌های غيرقابل پيش‌بينی". بعد از اين توضيح، به پسرش می‌گويد حالا برو خودت هم کمی فکر بکن تا صبح دوباره از تو بپرسم.
آن شب کودک بيچاره بقدری در بارۀ وظايف سنگين دولت فکر کرد، کورخواب گرديد. شب از نيمه گذشته بود که ديد جدا از سوزش چشم‌ها، بوی بد و آزاردهنده‌ای نيز در فضای اتاق پيچيد. فهميد که برادر ۲ ساله‌اش خرابکاری کرده است. آرام برخاست تا برود مامان را خبر کند. همين که در اتاقش را باز کرد، ديد بابا پاورچين پاورچين دارد بسوی اتاق ماريا می‌رود. مامان هم غرق خواب بود. با ناراحتی برگشت و رفت توی تخت‌اش. صبح سرِ ميز صبحانه، وقتی بابا از او پرسيد از توضيحات شب پيش چه فهميدی؛ گفت: "اين‌طوری که تو تعريف کردی، دولت حق خوابيدن ندارد". باباش گفت چرا؟ کودک گفت: "اگر دولت بخوابد، سرمايه‌دار به کارگر تجاوز می‌کند و آينده هم گُهی می‌شود".
حالا حکايت دولت روحانی است. يک لحظه چُرت‌اش گرفت، وقتی چشم باز کرد ديد روس‌ها با جنگنده‌های‌شان در پادگان نوژه مستقر شده‌اند. اين که چه کسی «نامردی» کرد و عکس جنگنده‌ها را رسانه‌ای کرد، مسئله من نيست. شانس آورديم روس‌ها برگشتند و بيش از اين آينده کشور به قول آن کودک گُهی نشد😜
#سياست #دولت #کشور #قانون #پايگاه
🆔
@hassandarvishpour
پدر بزرگ
🔹ـــــــــــ🔹
پدربزرگم ۸۵ سال داشت که يک تير دو نشان زد و آمد آمریکا: هم برای دیدن نوه‌اش و هم برای درمان درد مفاصل پاهایش.
بُردم پيش دکتری که دوستم بود. او پس از معاینه گفت که بدن‌اش اسید اوریک ترشح می‌کند و این ترشح در مفصل‌های زانو بیش‌تر از جاهای دیگر است. تا آن جايی که ممکن بود درمان‌اش کرد و بعد درمان هم دارويی نوشت تا از ترشح بیش‌تر اسید اوریک در مفاصل جلوگیری کند. آخرش هم گفت ده سال ديگه ميای برای کنترل و ويزيت بعدی.
پدر بزرگم با شنیدن زمان ویزیت بعدی که ده سال ديگر بود، آن‌چنان خنده‌اش گرفت و خندید که در داخل مطب از حال رفت.
اما در همان حالی که داشت می‌خنديد، يک ريز می‌گفت:
ده‌ه‌ه‌ه‌ه‌ه ساااااله‌ دیگه؟ هه‌هه‌هه‌هه... منه ۸۵ ساله؟ هه‌هه‌هه‌هه... در سنِ ۹۵ سالگی؟ هه‌هه‌هه‌هه... زنده میمونم؟ هه‌هه‌هه‌هه... این دکتره چه‌قده خره! هه‌هه‌هه‌هه. 😀😀

****
پدر بزرگ ۹۷ ساله‌ام يک بار دیگر هم به آمریکا آمد؛ هم برای دیدنِ نوه‌اش، و هم برای کنترل پزشکی. دقيقاً روزی که نوبت داشت، سوار ماشينم کردم و بُردم قبرستان تا در تشییع جنازه دوستِ دکترم که در سن ۶۲ سالگی بر اثر ایست قلبی در گذشته بود؛ شرکت کند.
«کلموک‌آقا»

پانوشت: سن بازنشستگی در آلمان ۶۵ سال است. اما مطابق مصوبه چند سال پيش پارلمان، قرارست از سال ۲۰۳۰ به بعد، بازنشستگان بايد ۶۷ سال کامل داشته باشند. اين روزها دوباره بحث بر سرِ بالابُردن سن بازنشستگی است. پيشنهاد اوليه اين است که از سال ۲۰۵۰، کسانی که ۶۹ سال را پشتِ سر گذاشته‌اند، می‌توانند بازنشسته شوند. حالا اين داستان را گذاشته‌ام تا غيرمستقيم به آن‌هايی که سر و صدا راه انداخته‌اند بگويم، وقتی کسی در سن ۹۷ سالگی به آمريکا سفر می‌کند و سالم هم برمی‌گردد به خانه؛ سن ۶۹ سالگی يعنی اوّل جوانی😜
🆔
@hassandarvishpour
شهيد دريايی هرگز!
🚷ـــــــــــــــــــــــ🚷
مثل اين‌که بعضی‌ها بدشان نمی‌آيد جنگ تازه‌ای در خليج فارس راه بياندازند. اميدوارم پيش از هر تصميمی دست‌کم اين حقيقت را بدانند که غرق‌شدگان و کشته‌شدگان در آب‌ها، شهيد محسوب نمی‌شوند. دليل‌اش هم روشن است. از لحظه‌ای که خداوند به حضرت نوح فرمان ساختن کشتی داد، درهای بهشت بر روی غرق‌شدگان و کشته‌شدگان در آب‌ها بسته شدند.
تاريخ دين‌ها و کيش‌های مختلف دست‌کم در بيان يک نکته اتفاق نظر دارند که از زمان حضرت نوح تا زمان حضرت محمد پيامبر مسلمانان، خداوند صدها پيامبر و نبی و امام فرستاد اما، يک نمونه نداريم که آن‌ها در درياها غرق شده باشند. قرآن نيز در سورۀ «نوح» و در آيه‌های ١٩ و ٢٠ [وَاللَّهُ جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ بِسَاطًا ﴿١٩﴾ لِتَسْلُكُوا مِنْهَا سُبُلًا فِجَاجًا ﴿٢٠﴾] با تأکيد از قول خداوند می‌گويد: "و خدا زمين را برای شما فرشی گسترده قرار داد، تا از راه‌ها و جاده‌های [خشکی] وسيع آن به هر کجا که خواستيد برويد".
اهل خبر حتمن دليل چنين اشاره‌ی مستندی را می‌دانند که چگونه بخشی از نظاميان ايران با قايق‌های «تندرو» خود در مسير آب راه بين‌المللی خليج فارس، برای کشتی‌ها تجاری ايجاد مزاحمت می‌کنند و يا با نزديک شدن ناگهانی به ناوگان آمريکا [آخرين نمونه‌اش سه‌شنبه، دوّم شهريور۱۳۹۵]، موجب تحريک نظاميان آمريکايی می‌گردند. اين بازی‌ها آخر و عاقبت خوشی ندارد. اميدوارم دست‌اندرکاران و راه‌اندازان جنگ دريايی خليج فارس کمی حواس‌شان به شعارهای استراتژيکی آخدا باشند:
شهيد دريايی هــرگـــز!

پانوشت: البته يونس پيامبر که نينوايی [عراق کنونی] بود، تقريباً استثناء است. او شبيه داعش‌های امروز عراق تمرد کرد و قانون خدا را زير پا نهاد و به سمت دريا گريخت و سوار کشتی شد. يونس می‌خواست خود را غرق کند و از اين طريق خدا را به تناقض‌گويی وادارد اما [بنا به روايات قرآن] در آخرين دقايق نهنگی او را به دهان گرفت و بُرد بسوی نزديک‌ترين خشکی و پرتابش کرد به ساحل و بعد با زبانی که يونس داعشی بفهمد گفت: شهيد دريايی هرگز!
http://darvishpour1.blogspot.de/2016/08/blog-post_25.html
در آينه‌ی المپيک ريو
🔹ــــــــــــــــــــــــ🔹
پيش از تهاجم سپاه اسلام به ايران زمين، مهم‌ترين ورزش اجتماعی ايرانيان «چوگان» بود و اتفاقن در حکومت ساسانيان، برای نخستين‌بار می‌بينيم که بخش عمده تماشاگران اين ورزشِ همگان‌پسند را زنان و کودکان تشکيل می‌دادند. اما گويا خلفای اسلامی بی‌گانه بودند با چنين ورزشی و ديديم که از فردای ورود سپاه اعراب به ايران، "ز چوگان ايرانيان گوی شد ناپديد".
در دورۀ صفوی بازی چوگان رونقی دوباره گرفت و زنان درباری در دورۀ حکومت شاه عباس، مثل دورۀ ساسانيان بخشی از تماشاگران حاضر در ميدان‌گاه ورزشی را تشکيل می‌دادند. در واقع تا قبل از تشکيل دولت‌ـ‌ملت مُدرن در ايران، تنها همين دو خاندان بودند که هم توجه ويژه‌ای به ورزش اجتماعی داشتند و هم مشوق تماشای زنان [بعنوان نخستين مربيان نسل آينده] از اين ورزش بودند. کارنامه هر دو خاندان را اگر کمی ظريف و دقيق ورق بزنيم می‌بينيم آن دو حکومت خصوصيات مشترک فراوانی نيز دارند: هر دو حکومت اگرچه ريشه قومی‌ـ‌قبيله‌ای داشتند اما در گذر زمان، پوسته‌ی فرهنگی‌شان ترک برداشت، بجای کوچ‌نشينی و ييلاق‌ـ‌قشلاق کردن ميان چند پايتخت مختلف، در فرجام در شهری واحد و در پايتخت واحدی مستقر و شهرنشين شدند؛ هر دو حکومت مذهب تازه‌ای را بعنوان عمده هويت مردمان ايران زمين، رسميت دادند و از اين‌طريق مرز هويتی تازه‌ای ميان ما و همسايه‌گان کشيدند؛ و عناصر مشترک ديگری ... که در مجموع مقدمه‌ای‌ست برای سمت‌گيری و تشکيل يک حکومت ملی. تشويق و گسترش بازی چوگان نيز به‌همين علت بود. چون‌که بازی چوگان مثل هاکی ايرلندی‌ها، به‌عنوان ورزشی ملی‌ـ‌فرهنگی در پايه‌ريزی و شکل‌دهی ملت، می‌توانست نقش مهمی داشته باشد.
برعکس، گروهی در درون نظام جمهوری اسلامی سياستی را دنبال می‌کنند که معنای واقعی‌اش بازگشت به عصر قبيله‌ای است. نمونه، وقتی نيمی از ملت هيچ‌گونه نقش و حضوری در مجامع ورزشی ندارند، چگونه می‌توانند مشوق کودکان خود باشند و يا آنان را برای حضور و شرکت در بازی‌های اجتماعی، ملی‌ـ‌فرهنگی تربيت و آماده کنند؟ نتيجه‌ی چنين سياستی سبب شدند که کارنامه ايران در ورزش‌های انفرادی هم سيری نزولی داشته باشند. مثلن در المپيک ۲۰۱۲ لندن، ايران با کسب ۴ مدال طلا، ۶ نقره و ۲ برنز در رده هفدهم قرار داشت اما در المپيک ۲۰۱۶ ریودوژانیرو، ايران با کسب هشت مدال (۳ طلا، یک نقره و ۴برنز) در رده ۲۵جدول مدال‌ها قرار گرفت.
تلقين و درس اهل نظر يک اشارت است
گفتم کنايتی و مکرر نمی‌کنم
🆔
@hassandarvishpour
جامعه مُلاخُور
ـــــــــــــــــ
دولت مسلمان ترکيه در تحقق سياست درآمدزايی و بهبود زندگی مردم خود، با هنرمندی و انعطاف‌پذيری ويژه‌ای توانست نظر دولت‌های روس و ايران را در ارتباط با گردشگری جلب کند. دولت‌های دانا و آينده‌نگر در عصر ما، همواره به رشد و توسعه صنعت توريست توجه ويزه‌ای دارند. دولت مسلمان ترکيه هم نمی‌توانست بی تفاوت باشد چون که در چند سال اخير، کشور ترکيه هر سال ميزبان ۳/۲ميليون توريست روسی و ۱/۵ميليون توريست ايرانی بود.
ياد آن روزهايی افتادم که رابطه‌ی روسيه و ترکيه شکر‌ـ‌آب شد و آژانس‌های مسافرتی روسيه روی نامِ ترکيه خط قرمز کشيده‌ بودند. انتظار طبيعی اين بود که ايرانيان بايد نخستين دولت‌ـ‌ملتی باشند که از اين اختلاف بهره‌مند و دلشاد می‌شدند. چون که ايران به دليل جاذبه‌های توريستی متنوع و گسترده‌اش، تنها کشوری بود که می‌توانست روس‌ها را جلب کند. اگر ايران توان جذب ۳/۲ميليون توريست را داشت [که آرزوی است مُحال] و هر يک از مسافران نيز تنها ۵۰۰دلار ناقابل در ايران خرج می‌کردند؛ ساليانه مبلغ ۱/۵ميليارد دلار ارز وارد خاک کشور می‌شد و مهم‌تر، بازار کار فعال و ده‌ها فرصت شغلی برای جوانان بيکار ايجاد می‌گرديد. اما ديديم کوچک‌ترين تلاش و سر-و-صدايی نشد و انگاری چنين اتفاق مهمی در همسايه‌گی ما رُخ نداده بود. واقعن علت آن بی‌تفاوتی چه بود؟ پاسخ‌اش ساده است: ايران بمعنای واقعی مُلاخُور شده است!
مهم‌ترين نشانه‌ی جامعه ملاخور بی‌تفاوتی عمومی‌ست! در جامعه ملاخور، نه تنها جاذبه‌های طبيعی و توريستی بخاطر نبود زيرساخت‌ها فاقد بهره‌دهی هستند؛ نه تنها ماشين‌ها و ديگر ابزارهای توليد فرسوده و به نوبت و بدون جايگزين از حيز انتفاع ساقط می‌شوند؛ بل‌که مردم نيز به‌گونه‌ای تهی از برازندگی انسانی می‌گردند و بجای اعتراض به «ملاخور» شدن ثروت‌های ملی، می‌نشينند جُک می‌سازند. چرا چنين است؟ يک دليل می‌گويد: وقتی آشفته‌گی‌ها، تشويش‌ها و انواع چپاول‌ها در جامعه‌ای از حد نصاب و ظرفيت آدمی فراتر رود و دهه‌ها تداوم داشته باشد، بی‌تفاوتی اولين واکنش سازگاری‌ست که متظاهر می‌گردد.
#جامعه #سياست #اقتصاد #توريست

@hassandarvishpour
روز ازدواج ملی
🔹ــــــــــــــــــــ🔹
در تقويم ملی ايران روز اوّل‌ ذی‌الحجه [=شنبه، ١٣شهريور] را که ظاهراً مصادف است با سال‌گرد ازدواج دختر پيامبر اسلام؛ به عنوان «روز ازدواج ملی» نام‌گذاری کردند. البته چند سالی است که واژه «ملی» را برداشتند و تنها می‌نويسند «روز ازدواج» که به گمانم، همين عقب‌نشينی نيز به‌نوعی نشانه‌ی کم‌اطلاعی و ناآشنايی با فرهنگ مناسبت‌نگاری تقويمی‌ست و يا شايد هم اثبات همان ضرب‌المثل گوش آشنای پارسی باشد که می‌گويد: "حرف مرد يکی است!". در هر حال، در فرهنگ مناسبت‌نگاری و بزرگ‌داشت، روزهای ويژه و اختصاصی مانند روز درختکاری، روز مبارزه با رشوه‌خواری، روز زنان، روز کريسمس و غيره، يا بايد در چارچوب قوانين روز ملی بگنجند و يا در چارچوب روز جهانی. از اين منظر، «روز ازدواج» در تقويم ما به‌هيچ‌وجهی نشانه‌ی روز ملی نيست چون که:

١ـ روزهای ملی اعم از فرهنگی، سياسی و تاريخی، به روزهايی گفته می‌شوند که آحاد ملت صرف‌نظر از وابستگی‌های دينی، قومی، فرقه‌ای و زبانی، نسبت به آن احساس هم‌بودگی و يگانه‌گی داشته باشند. به‌عنوان نمونه، پيروزی و آزادسازی خرم‌شهر در سوم خرداد ماه سال ١٣٦١، يک روز ملی و همگانی و مورد تأييد آحاد ملت است.

٢ـ روزهای ملی، روزهای با ثباتی هستند؛ هم از منظر تاريخی و هم از منظر گردش زمان! يک مثال ساده: مسئولان جمهوری اسلامی تا اين لحظه ۳۷بار سال‌گرد انقلاب را بعنوان روز ملی جشن گرفته‌اند. حالا اگر يک نگاه سطحی به عکس‌های ۳۷ سال گذشته بياندازند، دست‌کم يک شباهت ويژه را در طول ۳۷ سال متوجه خواهند شد که بيش از ٩٠% مردمی که در راهپيمايی‌ها شرکت داشتند، لباس گرم پوشيده بودند. يعنی يک آدم بی‌اطلاع از تاريخ ايران نيز با مشاهده عکس‌ها می‌فهمد که جشن روز انقلاب، در فصل زمستان است. مثل سالگرد ازدواج دختر پيامبر سيِّار نيست!

پانوشت: تقويمی که الان در دست من و شما است، عمری هفتاد تا هشتاد ساله دارد. تا پيش از نگارش تقويم جديد، برخورد عمومی مثل امروز برخورد سليقه‌ای بود و بر سر هر موضوعی [مانند انتخاب ماه‌ها، تعداد روزهای ماه، مشخص‌کردن روزهای ملی و جهانی و ...] اختلاف شديدی ميان مراجع تقليد با دربار قاجار وجود داشتند. زنده ياد مصباح‌زاده که متخصص و مستخرج تقويم ايرانی بود، در دورۀ پهلوی اوّل، شورايی برای حل اختلاف تشکيل داد که نتيجه‌ی آن شد تقويم کنونی. مثل اين که جامعه دوباره برگشت به ۹۰ سال پيش.
#فرهنگ #جامعه #روزملی #سياست
🆔
@hassandarvishpour
ناو خاويار کُش
🔹ـــــــــــــــــــــ🔹
دو نسل گيلانی [نسل ما و نسل پدران ما] برای دو روحانی نام آشنا آيت‌اله کمره‌ای و آيت‌اله احسان‌بخش احترام و اعتبار ويژه‌ای قائل بودند.
آيت‌اله کمره‌ای نخستين روحانی‌ای بود که در ۱۳۳۲ اعلام کرد: فتوای حرام بودن مصرف «اوزون بُرون» (ماهی خاوياری) فاقد دقت علمی و عقلی است و به لحاظ شرعی مصرف آن‌را بلامانع و "جايزالأكل" دانست. اما سکوت ديگر مراجع سبب شد که آن فتوا همگانی نگرديد و تا سال ۱۳۵۹، مصرف‌کنندگان اصلی ماهی «اوزون بُرون» در ايران، اغلب گيلانی‌ها و ترکمن‌ها بودند.
آيت‌اله احسان‌بخش هم نخستين کسی بود که بعد از انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۸، راهی قم شد و در مقابل آيت‌اله خمينی زانو‌-‌به‌-‌زانو نشست و گفت: مسئله‌ی کليدی «اوزون بُرون»، مسئله‌ی منافع عمومی و گسترش بازار کار است. موضوع مهمی که مراجع تقليد پيشين به آن بی‌توجه بودند. اما حالا ورق برگشت، و وظيفه شما که اکنون در رأس قدرت قرار گرفته‌ايد بمراتب سنگين‌تر است و نمی‌توانيد به بهانه‌ی «حرام بودن»، هم بخشی از ثروت‌های ملی را دور بريزيد و هم آشکارا امّت مسلمان را محروم کنيد از نعمات خدادادی! اين‌گونه بود که ماهی «اُوزون بُرون» به فاصله ۲۷ سال برای بار دوّم حلال گرديد و امّت منتظر چنان صفی برای خريد آن تشکيل دادند که قيمت آن يک شبه از کيلويی ۵تومان، رسيد به کيلويی ۱۵۰تومان.
هر دو روحانی [کمره‌ای و احسان‌بخش] به سهم خود انسان‌های تابوشکنی بودند و بی توجه به فتاوی مراجع تقليد و منع فقهی، داوطلبانه و آزادانه بر سرِ سفرۀ ماهی اوزون بُرون نشستند و آن‌را مصرف کردند. بوی خوش اوزون برون بريان چنان هوش از سر می‌بَرد و بذاق را تحريک می‌کند که هر دو آيت‌اله‌ی ما بی توجه به آداب و فرهنگ غذايی گيلان زمين، همه‌ی حواس‌شان را متمرکز کرده بودند روی مصرف و مصرف‌گرايی، و چنين نگاهی، يعنی کج‌گذاشتن خشت اوّل! اوزون بُرون، برخلاف ماهی سفيد و گوشت و مرغی که روزانه مصرف می‌گردند؛ فاقد مصرف روزانه است. غذای مختص مناسبت‌هاست، گوشت‌اش مزه عرق زحمتکشان‌ست، و خاويارش مزه شامپاين ثروتمندان. بدون توجه به اين فرهنگ، نمی‌شود اشتغال تازه‌ای ايجاد کرد. و ديديم که نشد و دوبارۀ برگشتيم به دوره‌ای بسيار بدتر از دورۀ قبل از فتوا. يعنی از يک‌سو با بحران بيکاری مزمن در استان گيلان رو‌-‌به‌-‌رو هستيم و از سوی ديگر، با نابودی طبيعت و از بين رفتن موجودات زنده.
نسل سوم گيلانی [يعنی فرزندان ما] تازگی‌ها به اين نتيجه رسيده بودند که از زمان قاجار تا امروز، چرخه زندگی هم‌چنان بر محور استفتاء/فتوا می‌چرخد. آن‌ها برای تکميل تجربه‌ی نيمه تمام پدران و پدربزرگان خود، درصدد بودند تا آيت‌اله تابوشکن منتخب نسل جديد را بر سر سفره‌ای از غذاهای ساده‌ای چون نان خُلفه، لوبيای پخته محلی، اوزون بُرون بريان، پياله‌ای از آبِ نارنج و کوزۀ کوچکی از عرقِ کشمش بنشانند که از بد روزگار، دست غيبی، ودکاخور قهاری را با ناو جنگی «خاويارکُش»اش بر سر سفره نشاند. آيا شوخی‌ـ‌شوخی دريای کاسپين [خزر] و ايران زمين دارند تبديل می‌شوند به حياط خلوت روس‌ها؟ آينده را نمی‌دانم ولی، اين حضور ناخوانده فقط يک معنا دارد که آن دست غيبی، انگاری می‌خواهد تنها سفره‌ی پُر برکت گيلان زمين را، برای هميشه خشک و خالی، و آن چهارتا ماهی اوزون برون را نيست و نابود کند.
🆔
@hassandarvishpour
واقعيت تلخ زندگی
🔹ـــــــــــــــــــــ🔹
حکايت امروز آمريکاييان شده است شبيه‌ی حکايت ديروز ايرانيان در انتخابات سال ۱۳۸۴، که پيروزی احمدی‌نژاد را شوخی فرض می‌کردند. دونالد ترامپ در يک قدمی پيروزی ايستاده است اما بسياری، هنوز چنين اتفاقی را يک شوخی تاريخی‌_‌سياسی فرض می‌کنند، برايش تنديس‌های مسخره و بدون تخم می‌سازند و به رسم يادگاری، در کنار آن سلفی می‌گيرند. اين شوخی‌های بی معنا بيان‌گر حقيقت تلخی است که بخشی از جامعه آمريکا با آرزوی شکست دونالد ترامپ در انتخابات آينده، به‌گونه‌ای دارد چشم‌هايش را در برابر واقعيت‌ها می‌بندد. اما از آن‌طرف واقعيت زندگی [و شايد هم قدرت واقعی] دارد به شکل نرم و خزنده، ترامپ را بر مردم آمريکا تحميل می‌کند.
واقعيت انتخابات رياست جمهوری آمريکا از لحظه‌ی آغاز در سال پيش (چهارشنبه، ۲۵ شهريور۱۳۹۴)، يعنی در همان نخستين مناظرۀ درون حزبی در کتابخانه‌ی رونالد ريگان که ترامپ بدون محدوديت زمانی صحبت می‌کرد و يا به دلخواه و بدون اجازه، پا برهنه وسط حرف‌های ديگران می‌دويد و کسی هم مانع نمی‌شد؛ خودش را به گونه‌ای نشان داد. اما در فردای همان روز، خيلی‌ها بجای ديدن واقعيت، يا بجای چاره انديشی، با زبان طنز در توئيتر نوشتند که تعداد کل نامزدهای حزب جمهوريخواهان آمريکا، ۱+۱۰ نفر هستند. يعنی ترامپ رقيب واقعی و قَدَر درون حزبی نيست و نبايد او را جزو آمار نامزدهای جمهوريخواهان بحساب آورد. حالا بعد از گذشت يک سال از آن تاريخ، بسياری فهميدند [بخوانيد پذيرفتند] که معنای واقعی آن فرمول ۱+۱۰ چنين بود: روی همين يک نفر (يعنی ترامپ) فکر کنيد و حساب بازکنيد!
نمی‌دانم در اين جهان پُرآشوب و غير قابل پيش‌بينی، چگونه می‌شود روی مردی که در کل بی حساب و کتاب است، حساب باز کرد؟
#آمريکا #انتخابات #ايران #ترامپ #احمدی‌نژاد
http://darvishpour1.blogspot.de/2016/09/blog-post.html
فرهنگ اسلامی
🔹ـــــــــــــــــ🔹
يکی از مفاهيمِ مهمیِ که مدرنيته با خود آورد، مفهوم «بشريت» است. پيش از آن مفهوم «انسان» و «انسانيت» محدود به حوزه‌های فرهنگی‌ـ‌قومی بود، يعنی کم و بيش هر قوم و قبيله‌ای فرهنگ خود را مصداق «انسانيت» می‌ديد و بقيه را کم و بيش بيرون از اين مصداق می‌دانست.... ولی امروزه درهای ذهن‌ها به روی عالم و فرهنگ‌ها گشوده شده است و بر آن‌ايم که فرهنگ‌های بسيار وجود دارد که فرهنگِ ما يکی از صورت‌های آن است.
در واقع، هرگاه، برای مثال، سخن از «فرهنگِ اسلامی» به ميان می‌آيد، اين يک مفهوم امروزين از معنایِ «اسلام» است. در گذشته اسلام به معنای امروزی «فرهنگ» دانسته نمی‌شد. ... روزگاری که فرهنگ‌ها دنياهای بسته بودند، ما يک «دارالاسلام» داشتيم و يک «دارالکفر». بيرون از خود را طور ديگری نگاه می‌کرديم و طرد می‌کرديم يا با آن می‌جنگيديم و اگر نمی‌توانستيم ناديده‌اش می‌گرفتيم. ولی امروزه با گشوده‌شدن درها به روی هم‌ديگر نمی‌توان به «دارالاسلام» و «دارالکفر» با آن نگاه گذشته نگريست.
(داريوش آشوری ـ برگرفته از کتاب: سنت، مدرنيته، پست مدرن)

پانوشت: اما گويا هنوز هم بخشی از مسلمانان منطقه [از جمله مفتی اعظم عربستان سعودی]، دوست دارند «در» همچنان بر روی همان «پاشنه»‌ی زنگ‌زده‌ی قديمی بچرخد
#فرهنگ #دين #جامعه
🆔
@hassandarvishpour
دوستداران گوسفند
🔹ـــــــــــــــــــــــ🔹
در يکی/دو روز گذشته بسياری در مخالفت و اعتراض به کشتار حيوانات، انواع سلفی و عکس‌های مظلوميت گوسفندان را در شبکه‌های مختلف اجتماعی فيسبوک و توئيتر و تلگرام گذاشتند. تقويت و گسترش ايده حمايت از حيوانات، کار بسيار نيکويی است ولی، واقعيت را اگر بگويم هنوز نفهميدم که با ژست‌ها و فيگورهای ويژه‌ای در کنار گوسفندان ايستادن، «بای‌بای»کردن و سلفی گرفتن؛ چه ربطی به ايده حمايت از حيوانات دارد؟
ياد ايميل دو سال پيش يکی از دوستانم افتادم که در ارتباط با ۲۳۶ نفر از اهالی فيسبوک که بمناسبت "عيد قربان" عکس مظلوميت گوسفندان را به نمايش و اشتراک گذاشته بودند و يا در زير عکس‌ها کامنت نوشتند و لايک زدند؛ نيمچه تحقيقی کرده بود و نوشت: "وقتی می‌گويم نسل جديد در بازکردن پپسی برای خودشان مهارت عجيبی دارند؛ حمايت‌شان می‌کنی و می‌گويی بگذار هرچه دل تنگ‌شان می‌خواهد بگويند... حالا نگاه دقيقی بيانداز به وضعيت اين ۲۳۶ نفر مخالف کشتار حيوانات:
تعداد ۶۴نفر از اين‌ جمع يعنی ۲۷درصد، قبلن و بدون هيچ مناسبتی عکس آتش و سيخ کباب را در فيس‌بوک گذاشته بودند.
تعداد ۱۷نفر از اين جمع يعنی ۰۷درصد، عکس‌های سيخ کباب ديگران را به اشتراک گذاشته بودند.
تعداد ۲۸نفر از اين جمع يعنی ۱۲درصد، عکس سيزده بدرشان در فيس‌بوک مربوط به منقل و آتش و سيخ است.
تعداد ۹۲نفر از اين جمع يعنی ۳۹درصد، قبلن زير عکس‌های کباب بريان لايک زده بودند.
تعداد ۲۶نفر از اين جمع يعنی ۱۱درصد، قبلن زير عکس کباب‌ها، کامنت‌های "به‌به! جای ما خالی😀" گذاشته بودند.
تعداد ۰۹نفر از اين جمع يعنی ۰۴درصد، صادقانه نوشتند که کباب و کله‌پاچه دوست دارند اما، مخالف خون‌ريزی در ملاءعام هستند.
🆔
@hassandarvishpour
بر سرِ دو راهی
🔹ـــــــــــــــــــ 🔹
۱ـ نسل ما در دورۀ کودکی و نوجوانی‌اش با دستگاهی به نام «دروغ‌سنج» سر و کار داشت. از آن‌جايی‌که فضای عمومی راست‌گويی بود؛ برای تشخيص دروغ، جامعه نياز به دستگاه دروغ‌سنج داشت؛

۲ـ نسل امروز از زمانی که چشم باز کرد و خودش را شناخت، سر و کارش با دستگاه «راست‌آزمايی» است. يعنی فضای غالب، فضای دروغ و ريا و تزوير است و برای تشخيص حرف و قول راست، جامعه نياز به دستگاه «راست‌آزمايی» دارد.

حالا مانده‌ام ميان زمين و آسمان و نمی‌دانم با کدام‌يک از دو دستگاه بالا می‌شود صحت گفتار #سعيدمرتضوی را که همواره روی خط «انکار» حرکت می‌کرد؛ اندازه گرفت؟
#جامعه #فرهنگ #مرتضوی #کهريزک
🆔
@hassandarvishpour
شهردار
🔹ـــــــــ 🔹
توجه‌ی آلمانی‌ها در انتخابات [چه شهری، چه ايالتی و يا سراسری] عموماً «برنامه محوری» است و برنامه‌ی حزب مورد علاقه‌ی‌شان را بر اشخاص و نامزدهايی که داوطلب و معرفی می‌گردند، ترجيح می‌دهند. اما از آن‌طرف، همين مردمی که نسبت به برنامه‌های حزبی و وابستگی‌های حزبی آن همه حساسيت نشان می‌دهند، در انتخاب شهردارها، مبنا و معيارشان «شخص محوری» است و اغلب، به تفکر، به نوع نگاه، به عمل‌کرد و کارنامه‌ی گذشته‌ی نامزدها توحه دارند، نه به وابستگی حزبی آن‌ها. مثلن در شهر «مونيخ» که مرکز [يا پايتخت] «ايالت بايرن» و پايگاه اصلی طرف‌داران «حزب سوسيال مسيحی» است؛ سال‌هاست که مردم مونيخ شهرداری را انتخاب می‌کنند که عضو حزب رقيب يعنی «حزب سوسيال دمکرات» است. چنين انتخابی انگيزه و علت ويژه‌ای دارد: چون که «شهرداری» به هزار و يک معنا، يعنی مردم‌داری! دکتر «رايتر» شهردار محبوب مونيخی‌ها معتقد است که وظيفه شهردار در هر شرايطی تلاش در جهت جلب و رضايت مردم شهر خود است. رضايت مردم هم در مجموع وابسته است به سه چيز: تأمين امنيت شهروندان، بالارفتن درآمدهای شهری و گسترش رفاه عمومی. دکتر رايتر در دوران خدمت خود چنان زيرساخت‌ها را برای جلب و جذب توريست گسترش داد که تنها در دو هفته‌ی آينده [هفته‌ی آخر سپتامبر و هفته‌ی اوّل ماه اکتبر] هشت ميليون نفر توريست برای شرکت در «جشن اکتبر» وارد شهر مونيخ خواهند شد. به زبانی ديگر، دست‌کم دو ميليارد دلار ارز وارد مونيخ خواهند شد.
برعکس، کشور ما که به لحاظ جاذبه‌های توريستی يکی از ده کشورهای نخست جهان است؛ بخاطر نداشتن زير ساخت‌های مناسب، در ميان ۱۷۷کشور جهان، در رديف ۷۵مين قرار دارد. البته مسئله تنها به مربوط به زيرساخت‌ها نيست؛ بلکه شهردارهای ما ظاهرن نه معنای شهرداری را می‌دانند و نه وظايف شهردار را. چون که منتخب مردم نيستند. مثلن قاليباف شهردار تهران، در ظاهر وظيفه‌ی خود را «رهبرداری» می‌فهمد و در جهت اثبات چنين وظيفه‌ای، هر سال بخاطر چاپ پوسترهايی از تصاوير و شعارهای رهبری در سطح تهران، ميليون‌ها دلار هزينه می‌کند. اگر دکتر رايتر شهردار محبوب مونيخ، تنها يکبار و فقط ۱۰۰دلار ناقابل را خرج سخنان خانمِ صدراعظم «آنجلا مرکل» کند؛ مطمئن باشيد که مردم مونيخ در اعتراض به اين عمل، شهردار محبوب را در اسرع وقت وادار به دادن استعفاء خواهند کرد.
#جامعه #شهردار #فرهنگ #توريست
🆔
@hassandarvishpour
پائيز
ـــــــ
همين‌که باران خودی نشان داد
پريد زير چترم و گفت:
"بغلم کن!"

در زير چتر آبگون
روباه «چتر ديده»
بچرخاند
گرگ «باران ديده» را
(مونستر، ۱۳۹۴)
🆔
@hassandarvishpour