Hassan Darvishpour
22 subscribers
373 photos
52 videos
32 files
176 links
Download Telegram
۱۴ اسفند
ـــــــــــــ
اميدوارم همه‌ی آن کسانی که چهار دهه پيش با پرروئی و دريدگی خاصی می‌گفتند حاضر نيستند ده تا امثال دکتر مصدق‌ها را با يک نخ از تار موی امام خمينی عوض کنند؛ امروز زنده باشند و با چشم‌های خود ببينند عظمت روز ۱۴ اسفند را که چگونه ميليون‌ها انسان ايرانی داوطلبانه و از صميم قلب ياد و خاطره هميشه زنده ياد دکتر محمد مصدق را عزير و گرامی می‌دارند.

۱۴ اسفند راز و پند تاريخی مهمی در درون خود دارد و نشان می‌دهد شخصيت‌های ملی به هزار و يک دليل غير قابل جعل و غير قابل محو هستند. يک دليل‌اش آن است که نام و کارنامه‌ی نيکوی آنان از طريق سينه به سينه و از نسلی به نسل ديگر انتقال می‌يابد و ماندگار می‌ماند. همان‌گونه که نام زنده ياد دکتر مصدق به‌رغم بی‌تفاوتی‌ها و نامهربانی‌ها و سکوت‌های آگاهانه، در دل‌های مردم ماندگار ماند و هم‌چنان ماندگار خواهد ماند!
@hassandarvishpour
هشت مارس!
ــــــــــــــــــ
ای اهالی تلگرام و اينستاگرام
دوستان نازنين
روزتان شاد
روزتان شيرين
روز زن بر شما مبارک باد!
@hassandarvishpour
حکايت مرحوم راکفلر
ــــــــــــــــــــــــــــ
حسنین هیكل كه ركورددار مصاحبه با شخصیت‌های بزرگ جهانی است نقل كرده است كه در دهه هفتاد میلادی با دفتر راكفلر سرمایه‌دار بزرگ امریكا تماس گرفتم و تقاضای مصاحبه كردم. مرا شناختند و راكفلر پشت خط آمد و گفت شما احتمالا مرا با برادرم كه معاون رییس جمهور ایالات متحده است اشتباه گرفته‌اید و گرنه من كه چهره سیاسی نیستم كه برای شما جالب باشم. گفتم كه اتفاقا با خود شما می‌خواستم مصاحبه كنم. وقت تعیین شد از قاهره به نیویورك رفتم و در ابتدا از من پرسید برای چه می‌خواهی با من مصاحبه كنی؟
به او گفتم شما اخیرا در جایی گفته‌ای كه اگر خروشچف به مسابقه تسلیحاتی ادامه دهد شوروی به زانو در می‌آید چون شما یك میلیاردری و چهره سیاسی نیستی و روی حساب و كتاب حرف می‌زنی، آمدم تا روی این موضوع صحبت كنیم چه اتفاقی قرار است برای مسكو بیفتد؟
راكفلر مقابل تابلوئی كه در دفترش بود رفت و گفت، من خبر محرمانه‌ای درباره سرنوشت جنگ سرد ندارم و اگر داشتم هم آن را به زبان نمی‌آوردم. استدلال من بسیار ساده است: شما داستان سهم توپ و سهم كره را كه شنیده‌ای؟ (درآن سال برنده نوبل اقتصاد بر روی سهم تسلیحات نظامی و سهم رفاهی در اقتصاد كشورها تحقیق كرده بود و نسبت بودجه نظامی را به اقتصاد، سهم توپ و بودجه رفاهی را به سهم كره تشبیه كرده بود).
گفتم بلی. راكفلر ادامه داد، می دانی كه سهم توپ در ایالات متحده یك‌ونیم درصد و در شوروی ١٢ درصد است. اگر جنگ سرد و مسابقه تسلیحاتی ادامه یابد و امریكا سهم توپ را دو برابر كند شوروی نیز نیاز به همین مقدار دارد كه عقب نیفتد که سهم توپ در امریكا ٣ درصد و در شوروی ٢٤ درصد خواهد بود و عملا بودجه صنعتی شوروی را خواهد بلعید ولی در امریكا اتفاق محسوسی نمی‌افتد.
حال اگر مسابقه تشدید شود و باز هم امریكا بودجه نظامی‌اش را دو برابر كند سهم توپ در امریكا شش درصد می‌شود و در شوروی به ٤٨ درصد می‌رسد كه عملا دولت مسكو برای اداره امور كشور فلج می‌شود و اگر باز امریكا بودجه نظامی‌اش را دو برابر كند سهم توپ در امریكا به ١٢ درصد یعنی نرخ امروز شوروی می‌رسد اما دیگر اقتصاد شوروی متلاشی خواهد شد. پس در این مسابقه، برنده ما هستیم. تنها ١٥ سال طول كشید تا این پیش‌بینی راكفلر به حقیقت بپیوندد.
حالا حكایت اقتصاد مقاومتی ايران هم همان حكایت سهم توپ در شوروی است. امروز بخش‌های مولد اقتصاد فلج شده‌اند و بودجه كشور كه باید صرف رشد شود بار هزینه‌های نظامی در داخل و خارج را تامین می‌كند و اسمش اقتصاد مقاومتی است در حالیكه میلیتاریسمی است كه محكوم به فناست.
منبع: سایت ایران امروز)
🆔@hassandarvishpour
حکایت مرحوم راکفلر و اقتصاد مقاومتی
@hassandarvishpour به بهانه فرارسیدن چهارشنبه سوری
سوری🥀
ــــــــــ
در آخرين چهارشنبه‌ی سال
«سوری»
چه دلرُبا و درخشان
چقدر سيمين است

چقدر سوری
(در زمانه‌ای که شادی
اسير و غمگين است)
شاد و شيرين است.
@hassandarvishpour
بهارانه
🌷ـــــــــ 🌷
همراه با آواز جيرجيرک‌ها و رقص شانه‌بسرها و عشوه‌گری‌های دُم‌جنبانان؛ مدتی‌ست که گُل‌های شيپوری نيز در هر کوی و برزنی جار می‌زنند: خزه‌ها از خواب زمستانی برخاسته‌اند، لاله‌ها غنچه و درختان آلوچه شکوفه زده‌اند. يعنی که خود را برای رسيدن بهاری تازه، فرح‌بخش و باطراوت آماده می‌کنند.
تی‌تی بوده خالی‌دار
طبل و شيپور بهار
خزه از خُو وی‌ريسا
کی بُشو؟
کی به‌مهَ؟
کی ای‌سا؟

خوش‌باوری‌ ساده‌لوحانه نيست اگر برخلاف ديگرانی که زندگی را هموارۀ زمستانی سرد و سوزناک می‌بينند؛ آشکارا بگويم انسان‌ها طبع بهاری دارند. و می‌دانيم که طبيعت بهار، عريانی و شکوفايی يک‌پارچه است. کوه، دشت و صحرا هم‌آهنگ و هم‌زمان، سبز و شکوفا می‌گردند. حتا خارهای شورزارهای بی‌آب و علف!
بدون نگاه و طبيعت سبز، زندگی سبز امکان ندارد. و اگر قرار است زندگی سبز و دگرگونه شوند، اين تغيير بايد همه چيز و همه کس را شامل گردد. زندگی زمانی شکوفا و سامانی تازه می‌يابند، که انسان‌ها نسبت به مضمون و طبيعت اجتماعی زندگانی خود، توجه‌ای ويژه و آگاهانه داشته باشند. اميدوارم سال پيش‌رو، سال خودتوجه‌ای باشد و نخست، به ديدار خودمان برويم.

[شعر از زنده ياد محمد امينی لاهيجی (م.راما)]
@hassandarvishpour
@hassandarvishpour هميشه سبز باشيد و بهاری، در سال پيش‌رو
@hassandarvishpour نوروزتان، شاد و پيروز
Forwarded from Deleted Account
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
۶سين
ــــــــــــ
تعدادی از همشهريان معترض شهر ما زنگ زدند به شهرداری لاهيجان که چرا شهرداری پيش چشم توريست‌های نوروزی آبرو ريزی کرد و بجای ۷سين که نماد «نوروز» و «نوسال» است، ۶سين شناور در استخر شهر گذاشت؟
مسئول اين کار وقتی ديد تعداد اعتراض‌کنندگان تلفنی لحظه-به-لحظه دارند بيش‌تر می‌گردند، [در ظاهر] چاره‌ای انديشيد و در پاسخ به اعتراض‌کنندگان گفت: واللّه رُک و راست «سين» هفتم در اصل «شين» بود! در هنگام پُر کردن ظروف ۷سين، سرکه دَمِ دست نبود و ما مجبور شديم بجای آن از شراب استفاده کنيم. اما در آخرين لحظه چون ترس اعتراض از آن سوی وجود داشت، شراب را زير قرآن پنهان کرديم 😜

پانوشت: تا ديروز می‌گفتند: "قرآن شراب کُش است" 😜 ولی، حالا معلوم شد که در واقع "قرآن شراب پوش است" ❤️
دوش با من گفت پنهان کاردانی تیزهوش
وز شما پنهان نشاید کرد سرّ می فروش
گفت آسان‌گیر بر خود کارها کز روی طبع
سخت می‌گردد جهان بر مردمان سخت‌کوش
@hassandarvishpour
@hassandarvishpour انتخابات نزدیک است😜
گداهای بازارياب😜
ــــــــــــــــــــــــ
چهار ـ پنج سال پيش دو گدا در خيابانی مشرف به واتيکان تقريبن نزديک هم نشسته بودند. يکی صليب گذاشته بود کنارش و ديگری اللّه.
مردم زيادی از آنجا رد می‌شدند، به هر دو نگاه می‌کردند اما تنها در کلاه اونی که پشتِ صليب نشسته بود، پول می‌انداختنند.
کشيشی از آنجا می‌گذشت، مدتی ايستاد و ديد که مردم فقط به گدايی که صليب دارد پول مي‌دهند و هيچ‌کس به گدای پشتِ اللّه چيزی نمی‌دهد. رفت جلو و گفت:
رفيق بيچاره من، متوجه نيستی؟ اينجا مرکز مذهب کاتوليک است. پس مردم به تو که اللّه گذاشتی پول نمی‌دهند، بخصوص که درست نشسته‌ای کنار يه گدای ديگری که صليب دارد. در واقع از روی لجبازی هم که باشد مردم به اون يکی پول می‌دهند نه به تو.
گدای پشتِ «اللّه» بعد از شنيده حرف‌های کشيش رو کرد به گدای پشت صليب و گفت: هی «اسداللّه» نگاه کن کی اومده به برادران «عسگراولادی» درس بازاريابی ياد بده؟ 😀

نتيجه:

اگرچه در اين دور از انتخابات تعدادی از آن «اسدالله»های مکلاه و معمم بازاری و بازارياب ديگر در قيد حيات نيستند اما چه کسی نمی‌داند که چرخه‌ی نظام اسلامی را افرادی می‌چرخانند که در معرکه‌گيری و عوامفريبی؛ هزار برابر کارکشته‌تر و ماهرتر از برادران «عسگراولادی» هستند. به همين دليل توصيه کليدی اين است:
لطفن مراقب باشيد به لجبازی با يکی، سکّه‌تان را در کلاه ديگری نياندازيد؛ يا
رأی‌تان را در صندوق ديگری نياندازيد!

@hassandarvishpour
@hassandarvishpour سلطنت در وجود چه کسی است؟
رئيس جمهور ـ شاه؟!
ــــــــــــــــــــــــــــــ
برخلاف آن ضرب‌المثل مشهوری که می‌گويد: "آنچه که عيان است، چه حاجت به بيان است؟"؛ بر اين باورم که در شرايط کنونی «بايد» انگشت نشانه و تأکيد را گذاشت روی مسائلی که همواره «عيان» است. دليل چنين کاری هم بخاطر وجود نيروهای بی‌شمار «وارونه‌گويان» درون جامعه است.

اگر عيار و قياس بر سر رئيس جمهور ـ‌شاه است؛ می‌بينيم در ميان هفت رئيس جمهور بعد از انقلاب، هاشمی رفسنجانی بيش‌ترين زمينه و موقعيت را داشت. او تنها فردی بود که خوی و طبع‌اش تا حدودی شبيه‌ی رؤسای قبايل بود و هر-از-گاهی نيز از فراز قانون به اطرافيان می‌نگريست. ديديم انگشت شماری از مخالفان، او را «اکبر شاه» لقب داده بودند. همين‌طور موافقان نيز می‌خواستند قانون اساسی را به نام و نفع او تغيير دهند تا مثل حافظ اسد، رئيس جمهور مادام‌العمر گردد. با اين وجود، هيچ کس [حتا اپوزيسيون] هاشمی را متهم به امری مُحال نکرد که در دو دورۀ رياست جمهوری خود، چگونه تمايل به «سلطنت» در درونش لانه کرده و يا در وجودش جوانه زده بود. دليل واقعی عدم وجود چنين اتهامی هم روشن است! چون که در نظام تک‌ساختی ولايی، تنها می‌توان ولی فقيه را بخاطر «قدرت مطلقه‌ای» که دارد با شاه، يا نظام ولايت را با نظام سلطنت برابر گرفت. در عمل هم مشاهده کرديم که در اوج قدرت هاشمی، چگونه رهبری گوش او را گرفت و بر سر جايش نشاند. و مهم‌تر همين چهار سال پيش که همه او را "ستون اصلی نظام اسلامی" معرفی می‌کردند؛ رهبری دست رد بر سينه‌ی پُر تمنای او کوبيد و صلاحيت‌اش را تأييد نکرد، در واقع رهبری با زبان بی زبانی به اهل توهّم فهماند که «شاه» در نظام ولايی_سلطنتی ايران، جايگاه ويژه‌ا‌ی دارد و قياس مقام بعضی رؤسای جمهور ايران با شاه، قياس مع الفارقی است.

اما گويا بعضی‌ها معتقدند احمدی‌نژاد بر اين باور نيست و سخنرانی اهواز را مثال می‌آورند که مخاطب واقعی او رئيس جمهور روحانی بود. در اين مورد مجبورم همان نکته‌ای را يادآوری کنم که در انتخابات رياست جمهوری سال 1384، طرح کرده بودم: "احمدی‌نژاد ممکنست در ظاهر ساده‌پوش، ساده‌گو و ساده‌زيست باشد اما، ساده‌انديش نيست! در برقراری ارتباط و جذب مردم، بسيار هنرمند است و نيک می‌داند چگونه مسائل کليدی را غيرمستقيم طرح کند و آدرس دقيق بدهد ...". در سخنرانی اهواز نيز چنين اتفاقی افتاد! احمدی‌نژاد وقتی گفت «ر»؛ بديهی‌ست که مخاطبان هوش‌مندش، «ر» رهبر قدرتمند را به «ر» رئيس جمهور بی قدرتِ و کليددار بيت ترجيح و برتری دهند 😜 واقعيت غير از اين نيست!
@hassandarvishpour
رفراندوم
ـــــــــــــ
در نخستين نوروز بعد از انقلاب [۳۸سال پيش]، و از غروب دوّمين روز آغاز سال ۱۳۵۸ تا شامگاه نُهم فروردين که شبِ رفراندوم جمهوری اسلامی بود؛ بمدت هشت شب در مقابل ساختمان دادگستری شهرستان لاهيجان، سخنرانی و بحث آزادی را پيرامون کتابِ ولايت فقيه آيت‌اله خمينی که قرار بود بعد از رفراندوم پايه‌های اصلی قانون و زندگی ما را تشکيل دهند؛ راه انداخته بودم.
اين تريبون خيابانی در آن‌روزها، تنها امکان قابل دست‌رسی بود که می‌توانستم رو‌-‌در‌-‌رو و چشم‌-‌در‌-چشم با تعدادی از همشهريانم در بارۀ تمايل‌ها و هدف‌هايی که در پس ِ رفراندوم پنهان بودند؛ در بارۀ معنای واقعی رفراندوم که پذيرش بدون چون و چرای سرپرستی و قيمومت ولی فقيه بر زندگی شخصی و عمومی بود؛ و مهم‌تر، در بارۀ تأثير مصيبت‌باری که حکومت ولايی در چشم‌انداز بر زندگی مردم ايران خواهد گذاشت؛ صحبت کنم. نظير همين بساط و همين بحث‌ها را هر روز در قلب شهر و در مقابل بانک ملی ايران بر پا و دنبال می‌کردم.
علت واقعی اين انتخاب و اين نحوه از برخورد و شب‌و‌روز مايه گذاشتن‌ها، نه ناشی از برداشت ساده‌انگارانه از مردم باوری بود، نه بی‌خبری از منافع شخصی! نه از سرِ بی‌اطلاعی از تمايلات شديدن دين باورانه‌ی مردم بود، و نه بی‌توجهی به روحيه تقليدپذيری عمومی! برعکس، آن واکنش‌ها برگرفته از همين شناخت‌ها و ناشی از وحشتی بود که آينده نويدش را می‌داد. به‌همين دليل ناگفته نگذرم بخاطر شناختی که از روحيه بحران‌هراسی عمومی داشتم؛ می‌دانستم که تأثير حرف‌های من کم‌تر از تأثير يک قطره آب بر روی آهن گداخته [شما بخوانيد احساسات عمومی] است. حتا می‌دانستم که عواقب اين کار، يعنی کم‌ترين مجازاتی را که بايد در انتظارش باشم، پاکسازی، اخراج و محروم‌شدن دائمی از کار است. اما از آن‌سوی نيز می‌دانستم که با روی کار آمدن حکومت دينی، دوباره گروهی پرچم جنگ‌های حيدری_نعمتی قديم را بالا خواهند بُرد و امنيت عمومی را بخطر خواهند انداخت! با توجه به اين دانسته‌ها، هر فرد ديگری هم اگر جای من بود، در مقابل يک پرسش کليدی قرار می‌گرفت: وظيفه‌ی فردی و وظيفه‌ی اجتماعی تو در لحظه‌ی کنونی چيست؟
در واقع واگويی‌های پيش‌رو نيز، چيزی جز بيان اين حقيقت نيست: پذيرش مسئوليت فردی، جزء جدايی‌ناپذير اصول شهروندی است. يک شهروند واقعی نمی‌تواند چشم و لب ببندد و از کنار نا امنی‌ها، چپاول‌ها و بحران‌ها بی‌تفاوت بگذرد... و بعدها پس از آن‌که آب‌ها از آسياب افتاد در توجيه عافيت‌طلبی‌های خود نغمه‌سرايی کند:
چون گل ز ساده لوحی، در خواب ناز بوديم
اشک وداع شبنم، بيدار کرد ما را
@hassandarvishpour
@hassandarvishpur روز طبیعت و روز عريانی طبیعت ما
روز طبيعت
ـــــــــــــــــ
فردا روز طبيعت است! يعنی هم روز طبيعت است و هم روز عريانی «طبيعت» ما!
چنين تقارنی، آن هم در جامعه‌ای که مردم‌اش سنتن پيرو
تک‌نگاهی و همانند‌خواهی هستند، اگر نگويم تقارن عجيبی است، دست‌کم فهم آن کمی پيچيده است.

اگر فردا روز طبيعت است، سرشت طبيعت شکوفايی و عريانـی و فاش‌گويی‌ست! جوهر طبيعت، چه آن‌روز که ابری و تُند و طوفانی‌ست، و يا مثل امروز، که لطيف است و ملايم و دل‌نشين و بهاری؛ دروغ را برنمی‌تابد. ميان آن جوهر و تمايل ما، که "نحسی" را بهانه‌ای برای گفتن دروغ‌های‌مان قرار داده‌ايم؛ به‌هيچ طريقی نمی‌توان سازگاری و مشابهتی را جست‌وجو نمود.