Hassan Darvishpour
22 subscribers
373 photos
52 videos
32 files
176 links
Download Telegram
کو نان ارزانت؟
ـــــــــــــــــــــ
به احتمال زياد با نام هفته نامه‌ی فکاهی «توفيق» که بيش از نيم قرن در ايرانِ قبل از انقلاب منتشر می‌شد، آشنا هستيد! هفته پيش حسين توفيق يکی از خاندان سرشناس توفيق در مطبوعات ايران در سن ۸۸ سالگی در اثر ابتلا به عفونت ريه در بيمارستان فيروزگر تهران درگذشت. خاطرات او بخشی از تاريخ شفاهی سانسور مطبوعات فکاهی ايران در رويارويی با قدرت سياسی‌ست. راديو زمانه خاطره‌ای از او را پخش کرد که به‌نوعی سازگار است با حال و هوای انتخاباتی اين روزهای ايران😜 حسين توفيق در يکی از مصاحبه‌ها در ارتباط با سانسور مطبوعات تعريف می‌کرد:

«در زمان نخست‌وزیری اسدالله علم نمی‌توانستیم کاریکاتور نخست‌وزیر را بکشیم اما در همان زمان هم مثلاً در ماه محرم کاریکاتوری داشتیم و در آن به جای شخص علم به صورت نمادین یک علم عزاداری را کشیده بودیم و روی آن نوشته بودیم "علم". در کنار آن یک کتل هم کشیده بودیم و روی آن نوشته بودیم "کتل". کمی آن طر‌ف‌تر یک دسته مشغول سینه‌زنی بودند و "کاکا توفیق" -شخصیت نمادین نشریه توفیق- روی چهارپایه رفته بود و نوحه می‌خواند:

گفتی که نان ارزان کنم
کو نان ارزانت...؟
عمه‌ات به قربانت!
عمه‌ات به قربانت!

گفتی که مجلس واکنم
کو باغ و بُستانت...؟
عمه‌ات به قربانت!
عمه‌ات به قربانت!

پانوشت: آن‌هايی که با نوحه‌خوانی دسته‌ی «کارب‌زنی» آشنايی دارند، شعر بالا را بر وزن آهنگ نوحه زير بخوانند: "امشب حنابندان توست، مادر مبارک باد! ..."😀
@hassandarvishpour
@hassandarvishpour درصد سازی در سیاهکل
درصد‌ سازی
ـــــــــــــــ
اگر قرارست آماری، ارقامی يا درصدی از استقبال و آرای عمومی مردم شهرتان در بارۀ دو انتخابات «شوراهای شهر و روستا» و انتخاب «رئيس جمهور» در شبکه‌های اجتماعی پخش کنيد؛ لطفن راه و روش گردانندگان سايت بالا را دنبال نکنيد!

گردانندگان سايت خبری سياهکل وقتی ديدند در انتخابات خبرگان هفتم اسفند ماه ۱۳۹۴ همه‌ی نگاه‌ها متوجه‌ی انتخابات تهران و «مثلث جيم» [جيم=جنتی+يزدی+مصباح] هست؛ به گمانم در جهت جلب نظر قربانی امام جمعه شهر رشت کمی آينده نگری کردند و مطابق تصوير بالا درصد آراء را بيش‌تر از آن‌چه که واقعيت داشت گزارش دادند. اين‌که انگيزه واقعی گردانندگان سايت از اين عمل چه بود، مسئله‌ی کليدی بحث حاضر نيست. اما مضمون کار آن‌ها که با بهره‌گيری از تاکتيک بزرگ‌نمايی که بطور مثال آرای ۲۵درصدی امام جمعه شهر رشت را ۴۲% نشان دادند؛ يعنی عوام‌فريبی سياسی آشکار!
به لحاظ حقوقی، اين عمل يعنی دست‌بُردن و جعل کردن گزارش نماينده وزارت کشور [بخش‌داری سياهکل] به‌منظور منحرف ساختن افکار عمومی‌ست و به‌سهم خود جرم بزرگی به حساب می‌آيد. با اين وجود ديديم که نمايندگان وزارت کشور [فرماندار و بخشدار] در منطقه، بعد از گذشت ۲۱ماه، يعنی تا همين امروز نيز کوچک‌ترين واکنشی نشان نداده‌اند. علت هم پوشيده نيست، چون‌که: "رُطب‌خورده منع رُطب کی کند؟"

در واقع خشت اوّل درصدسازی و بزرگ‌نمايی مشارکت در انتخابات را خود وزارت کشور در نخستين رفراندوم جمهوری اسلامی کج گذاشت و اندک اندک بعد از گذشت چهار دهه، به عارضه‌ای عمومی مبدل گشت. آخرين نمونه‌ی آن گزارش مجمع اصلاح‌طلبان در روز چهاردهم ارديبهشت ماه سال ۱۳۹۵ بود. آن‌ها گزارش داده‌اند که در مرحله‌ی دوم انتخابات مجلس در شهرستان‌ها، ۳۴درصد مردم به ليست اميد رأی دادند؛ ۳۱درصد به اصول‌گرايان؛ و ۴۰درصد هم به نامزدهايی که خارج از دو ليست بودند. حالا اگر سه عدد فوق را جمع ببنديد [۳۴+۳۱+۴۰=۱۰۵]، می‌بينيد «درصد» منظور نظر آن‌ها کمی متفاوت از درصدی‌ست که ما در درس رياضی دبستان خوانده‌ايم

حاشيه: در زير نتايج انتخابات پنجمين دورۀ مجلس خبرگان رهبری در سياهکل را می‌گذارم که به راحتی بتوانيد با ارقام و درصدسازی تصوير بالامقايسه کنيد:
قربانی ۱۱۰۸۴ رأی (25,63%)
حسينی ۸۷۲۶ رأی (20,18%)
رمضانی ۶۲۷۷ رأی (14,51%)
علم‌الهدی ۵۷۲۸ رأی (13,24%)
رهنما ۵۲۲۸ رأی (12,09%)
پروايی ۲۵۷۸ رأی (5,97%)
ردايی ۱۹۱۷ رأی (4,44%)
باطله ۱۷۰۲ رأی (3,94%)
#قانون #انتخابات
@hassandarvishpour
@hassandarvishpour سلف‌خران رأی
سلف‌خران رأی
ــــــــــــــــــــ
۱ـ همه می‌دانيد که خشت نخست حکومت اسلامی را بازاریان سنتی گذاشتند. يکی از ويژه‌گی‌های مهم بازاريان سنتی، «سلف‌خری» يا «پيش‌خريد» محصول قبل از رسيدن فصل برداشت است.

۲ـ «ايام انتخابات» يعنی همان یک هفته‌ای که نامزدهای «تأييد صلاحيت» شده حق فعاليت و تبليغات آزاد را دارند. معمولن در همين محدوده‌ی زمانی «ايام انتخابات» هست که نامزدها [بنا به وسع و موقعيت و امکانات‌شان] توانايی مانور دارند و می‌توانند آرای رأی‌دهندگان را کرماً [شام‌دهی]، درماً [که جوانان به روز شده‌اش را می‌گويند دلاراً] و يا لساناً جلب و جذب کنند.

۳ـ وقتی می‌گويند رأی‌فروشی در ايام انتخابات ممنوع! با توجه به تجربه‌های پيشين، ساده‌ترين برداشت اين است که می‌خواهند دست «سلف‌خرها» را باز بگذارند. سلف‌خرها چه کسانی می‌توانند باشند؟ آن تعداد از نامزدهايی که پيشاپيش می‌دانند صد-در-صد تأييد صلاحيت خواهند شد.

پانوشت: ناگفته نگذرم که امام جمعه بجنورد [عکس بالا] حرف بسيار خوبی زد اما، حرف‌های خوب آخوندها، يا بودارست يا فريبنده😜
@hassandarvishpour
ديالوگ
ــــــــ
وقتی من رو ديد، با ناراحتی و بدون سلام پرسيد: مشايی همشهری شماست؟ همشهری‌ها در باره او چه می‌گويند؟
من هم با همان لبخند شيرينی که ويژه گيلانی‌هاست در پاسخ گفتم که می‌گويند:

احمد دارِ سيبه / بش‌کسه خالِ سيبه!😀

ترجمه: او ميوه درخت احمد [احمدی‌نژاد] است و اتفاقن، متعلق به شاخه‌ای‌ست که از زور پُرباری😜 شکسته است
@hassandarvishpour
@hassandarvishpour آرزوهای مُحال و ناشدنی
آرزوهای مُحال
✍🏾ــــــــــــــــــ
چند سالی‌ست که به‌بهانه‌ی سالگرد ترور بيژن جزنی در ۲۹ فروردين سال ۱۳۵۴، گروهی پرسش‌ها يا آرزوهايی را طرح می‌کنند که به‌معنای واقعی آرزوهای مُحال و ناشدنی هستند. نمونه همين رفتارها و پرسش‌ها را در سالگرد ترور شاپور بختيار نيز می‌بينيم. دليل واقعی طرح آرزوهای مُحال در سياست چيست؟
در جهان سياست، طرح آرزو‌های مُحال و ناشدنی در بحث‌ها گاهی ضروری است. علت ضرورت هم روشن است: تشخيص موقعيت لحظه! مهم‌ترين مثالش هم، همان پرسش‌هايی است که در چند سال اخير شنيده‌ايم: اگر شاپور بختيار و بيژن جزنی امروز زنده بودند، چه اتفاقی می‌افتاد؟ از کدام منظر به جهان سياست می‌نگريستند يا کدام مشی و جريان را دنبال می‌کردند؟

استنباطی که ما از پنداشت‌های ناشدنی و غيرممکن داريم بدين معنا نيست که چون آرزوها مُحال هستند و غير قابل تحقق، پس آزادی انتخاب هم داريم و هر نام و موضوعی را که دل‌مان بخواهد برمی‌گزينيم و به دل‌خواه تفسير می‌کنيم. نه! چنين نيست! می‌دانيم که بختيار و جزنی به دو جريان فکری متفاوتی تعلق داشتند. با اين وجود ميان آن دو يک‌سری ويژه‌گی‌های مشترکی ديده می‌شوند و اتفاقن با توجه به وجود همين ويژه‌گی‌هاست که می‌شود در باره آن‌ها آرزوی مُحال کرد.

نخستين ويژه‌گی اين است که آن‌ها، دو تن از چهره‌های ملی ايران هستند. چهره‌های ملی صرف‌نظر از اين‌که چپ‌انديش باشند يا راست‌انديش و راست‌کردار، در ارتباط با منافع کشور کلان‌نگرند؛ به چشم‌انداز توجه دارند؛ وجود و حضور آن‌ها به‌خودی خود تهديدی‌ست برای حکومت‌های استبدادی و بنا به‌همين دليل ساده ديکتاتورها، سعی می‌کردند و می‌کنند شخصيت‌های ملی را از سر راه بردارند؛ و مرگ آن‌ها، سال‌ها و شايد هم دهه‌ها می‌شود موضوع گريبان‌گير نيروهای درون حکومت و اپوزيسيون.

دومين ويژه‌گی، سياسی است. در واقع می‌توان گفت که شخصيت‌های مـلی‌ــ‌سياسـی در هر شرايطی نگاه و توجه اصلی‌شان، رو به‌سوی قدرت است. يعنی شيوه برخورد آن‌ها با شيوه برخورد شورش‌گرانی که در زندگی سياسی کوچک‌ترين توجهی به مقوله‌ی قدرت نداشتند و ندارند، متفاوت است. بديهی‌ست متناسب با اين ويژه‌گی، مبارزان سياسی در جهت تغيير توازن قوا در درون جامعه و متعادل ساختن فضای سياسی، ناچارند برنامه‌ريزی کنند و از اين منظر، آن‌ها در هر کجايی که باشند، چه در درون زندان، چه خارج از زندان و چه در خارج از کشور، همواره فکر و کارشان سازمان‌دهی‌ست. از «حاجی ميرزا آقاسی» گرفته تا قوام‌السلطنه، از اسکندری گرفته تا امينی، و از جزنی گرفته تا بختيار، همه به‌نوعی از اين کوره راه گذشتند.

سومين ويژه‌گی فرهنگی است. از جنبش مشروطيت به اين‌سو، يا دقيق‌تر بگويم از سال ١٣٠٥به اين‌سو که پايه‌های نظام مُدرنِ دولت‌ـ‌ـ‌ملت در ايران توسط پهلوی اوّل ريخته شد؛ دفاع از «قانون» و دفاع از «حزب»، بخش جدايی‌ناپذير بنيان فرهنگ شهری و شهروندی محسوب می‌شوند. کسی که بخواهد از اين منظر کارنامه‌های شاپور بختيار و بيژن جزنی را بررسد، آن دو نيز مانند ديگر شخصيت‌های ملی ايران همه‌ی تلاش‌شان در جهت ايجاد و تقويت بنيان‌های فرهنگی، قانونی و حزبی در درون جامعه و در ميان مردم بودند.
@hassandarvishpour
@hassandarvishpour ماه انتخاب یا انتخابات؟
ماه انتخاب يا انتخابات؟
ــــــــــــــــــــــــــ
آن چنان همه آلودۀ فضای ساختگی و «سياست‌زدگی» و سرگرم باصطلاح چالش‌های انتخاباتی و درگير موضوع‌های "کی آمد؟"، "کی چرا آمد؟" و "کی نبايد می‌آمد" هستند که اصل و بنيان زندگی يعنی عشق و زيبايی و آرامش و ديگر مواردی که به موضوع «خوديابی‌ها» يا «خودکشفی‌های ارديبهشت ماه» معروف‌اند؛ در کل فراموش شده است! آن چنان همه سرگرم روزمره‌گی هستيم که از ميان ۸۰ميليون نفر جمعيت کشور، به ويژه از درون آن نيمه‌ی جوان، تحصيل‌کرده و مُدرن آن؛ يکی پيدا نشد به وزير کشور تذکری دوستانه بدهد و بگويد عموجان:

ارديبهشت، ماه عشق است،
ارديبهشت، ماه دلبستن و عاشق شدن است،
ارديبهشت، ماه انتخاب است نه انتخابات!

يکی نبود تا از وزير کشور بپرسد شما که مخالف سرسخت بدعت‌گذاری هستيد، چرا ماه خرداد را که تاريخاً و در نيم قرن گذشته به ماه چالش‌های درون‌گروهی طرفداران جمهوری اسلامی معروف شده است و از منظر سياسی نيز به‌سهم خود نشانه‌ی تقويت حافظه‌ی تاريخی مهم و معتبری‌ست برای يادآوری انواع رنگ‌ها و روزشمارهای سياسی‌ای چون: دوّم خرداد؛ ۱۴خرداد، ۱۵خرداد، ۲۹خرداد و ۳۰خرداد و غيره؛ ناگهان و بدون هيچ دليلی خودسرانه ولش کرديد و پريديد توی ماه عشق و عاشقان؟ معنای واقعی اين جا-به-جايی چه بود؟ آيا ترس داشتيد که تکرار انتخابات رياست جمهوری در خرداد ماه موجب تقويت و تثبيت حافظه‌ی تاريخی مردم گردد؟

دولتی که همواره در محدوده زمانی مشخصی انتخابات رياست جمهوری يا پارلمانی را برگزار می‌کند؛ در واقع به شکل غيرمستقيم ثبات دولت خود يا نظم نظام موجود را نيز به‌نوعی به اثبات می‌رساند. همين نظم‌پذيری ساده، آرام آرام تأثير مثبت‌اش را بر جامعه، بر زندگی مردم، بر نظام‌های آموزشی، فرهنگی، کار و غيره می‌گذارد. نظم که بهم بريزد، همه چيز، حتا ساده‌ترين رابطه‌ها و يادها و شعرها و ديالوگ‌ها نيز به آنی بهم می‌ريزند و خراب می‌گردند. با پوزش فراوان اجازه می‌خواهم يک مثال خيلی خيلی ساده اما ملموس بزنم: تا زمانی که انتخابات رياست جمهوری در ماه خرداد بود، من برای همه دوستانی که با آنان اختلاف سليقه‌ای يا اختلاف نظری داشتم، به شوخی، دو بيتی زير را بخاطر حفظ و تقويت رابطه‌ها و ديالوگ‌ها می‌فرستادم که معنای ساده و روان آن چنين بود: دوستت دارم اما انتخاب و سليقه‌ات را برنمی‌تابم:

يک شاخه گل در دستم / سر راهت بنشستم
بعد از خرداد برگردی / با هم بريم شبگردی 😜

حالا شما خودتان کلاه‌تان را قاضی کنيد که با تغيير زمان انتخابات چگونه برقراری ارتباط به بن‌بست منتهی می‌گردد و نمی‌دانم بجای «بعد از خرداد» کدام جمله‌ی زيبا و مناسبی را می‌توان در بيت دوم گذاشت که ظرافت رابطه را ميان من و دوستانم خدشه‌دار نکند؟ اگر بنويسم «بعد از سیزده برگردی» می‌بينم اصلن معنی ندارد. چون که اصطکاک اصلی ميان ما از بعد از سيزده تازه شروع شد. يا همانطوری که در تصوير می‌بينيد، اگر بنويسم «پيش از خرداد برگردی» می‌بينم از زور زمُختی کمی می‌لنگد و اصلن جذب‌کننده نيست. واقعن بجای آن چه بايد گذاشت؟ کی رو بايد گذاشت؟ اين‌ها را نوشتم تا ببينيم که مديريت چقدر کار سخت و پيچيده و تخصصی است. همين!
#انتخابات #فرهنگ #زندگی #نظم_پذيری
@hassandarvishpour
@hassandarvishpour کارنامه‌ی قبولی جنتی
آيت‌اله صبور
✍🏾ــــــــــــــــــ
شورای نگهبان از ميان ۱۶۳۶ داوطلب که بعضی‌ها تحصيلات آکادميک و تخصص و تجربه در امور اقتصادی، حقوقی، سياسی_مديريتی داشتند؛ تنها اسامی ۶نفر از داوطلبان را باصطلاح رُجل سياسی و واجد صلاحيت برای پُست رياست جمهوری تشخيص داد.

آنچه که گفتن آن در لحظه کنونی ضروری است، نه تنها جامعه، احزاب و ديگر شخصيت‌های کشوری و لشکری بر اين تصميم تماميت‌خواهانه و يکجانبه‌نگرانه شورای نگهبان معترض نشدند؛ بلکه بسياری از مردم ما [به‌ويژه نيروهای نزديک و وابسته به اصلاح‌طلبان] در همسويی با چنين تصميمی، خوشحال هم شدند. آيا چنين واکنشی بدين معنا نيست که رفتارهای غيرعقلانی شورای نگهبان در ميان مردم حسابی جا افتاد و اغلب در برابر چنين تصميم‌هايی عادت کرده‌اند و سازگاری نشان می‌دهند؟

ناگفته نگذرم که خدا می‌داند آيت‌اله جنتی به جُرم دفاع از «نظارت استصوابی» در ۲۰سال گذشته، چند ميليون طبق فحش‌های آبدار و چاربداری نوش جان کردند. حالا، هم سکوت و همسويی مردم، و هم کارنامه‌ی شورای نگهبان بخوبی نشان می‌دهند که او چگونه توانست با بُردباری و بی‌خيالی «رد صلاحيت ۹۹% داوطلبان» را در اذهان عمومی جا بياندازد. او توانست به همه‌ی ما به‌قبولاند که در اين آشفته بازار، تنها آن سياست‌مداری موفق است که فحش‌خورش قوی باشد! 😜
@hassandarvishpour
@hassandarvishpour تجربه‌ی٨٤
تجربه‌ی٨٤
✍🏾ــــــــــــــــ
روزنامه شرق امروز با انتشار تصوير بالا بطور غيرمستقيم در صدد القای اين نظر هست که رقابت اصلی در انتخابات پيش‌رو، ميان رئيسی و روحانی است. افکار عمومی و به‌ويژه قشر ميانی جامعه نيز در مجموع بر اين باور است.

با ديدن اين نحوه گمانه‌زنی‌ها و برآوردها و آدرس‌دادن‌ها ناخواسته به ياد انتخابات دورۀ نُهم رياست جمهوری در سال ١٣٨٤ افتادم. در آن سال نيز همه بر اين باور بودند که رقابت اصلی در دور دوّم ميان هاشمی و کروبی خواهد بود. اما همه‌ی ما ديديم و تجربه کرديم که خواست و مصلحت نظام در انتخابات سال ٨٤، چگونه مخالف تکرار و تداوم فضای دورۀ محمد خاتمی بود. به‌همين دليل در گذر از آن شرايط به وضعيتی تقريبن مطلوب‌تر و امنيتی‌تر، نظام سياسی نياز به رئيس جمهورِی داشت که بتواند هنرمندانه نقش محللِ پوپوليست و عوام‌گرا را ايفاء کند. از وجدان نبايد گذشت که اگرچه دولت احمدی‌نژاد، دولت پادگانی نبود اما، چنان نقشی را به‌نفع نظاميان بازی کرد که به قول آن ضرب‌المثل شيعه‌ای، ايرانيان "از ترس عقرب جراره، به مار عايشه پناه بُردند" و در آخرين انتخابات خبرگان، رأی‌شان را به نام چند تن از وزرای سابق اطلاعاتی‌_‌امنيتی ريختند.

حالا چهار سال است که کرسی اجرائی در دست يک مقام امنيتی اعتدال‌گراست و اگر چه انتخابات سال ٩٦ را در ظاهر نمی‌شود با انتخابات سال ٨٤ مقايسه کرد اما، چه کسی نمی‌داند که دعوای اصلی بالايی‌ها بر سر چگونگی به فرجام رساندن برجام است؟ چه کسی نمی‌داند که بخشی از نيروهای درون نظام با نگاه امنيتی به مسئله‌ی برجام می‌نگرند؟ چه کسی نمی‌داند که آرايش سياسی واقعی در انتخابات پيشِ رو، تقابل ميان امنيتی‌ها و پادگانی‌ها بر سر مقوله‌ی «امنيت» است؟ اگر چنين جبهه‌بندی و تقابلی واقعيت داشته باشد [که انکارش هم نمی‌شود کرد]، آن‌وقت پرسش کليدی اين است که از ميان دو کانديدای زير، کدام يک سازگاری و همسويی بيش‌تری با جبهه‌ی پادگانی‌ها دارند: رئيسی يا قاليباف؟
@hassandarvishpour
@hassandarvishpour احمدی‌نژاد؛ کانديدای هفتم
احمدی‌نژاد؛ کانديدای هفتم
✍🏾ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ
محمود احمدی‌نژاد به اتفاق حميد بقايی در نخستين اظهار نظر رسمی خود بعد از رد صلاحيت، در خطاب به ملت ايران گفته‌اند که در انتخابات پيش‌رو "از هيچ فردی حمايت نکرده و نخواهند کرد."
به زبانی ديگر، آنها می‌خواهند در انتخابات آينده «رأی سفيد» يا «رأی باطله» در صندوق بريزند.

اين واکنش، پيش از اينکه نشانه‌ی اعتراض سياسی به عمل‌کرد تماميت‌خواهانه شورای نگهبان باشد؛ بيش‌تر، نشانه‌ی وزن‌کشی ايلی در رقابت‌ها و جبهه‌گيری‌های سياسی است! و در اين وزن‌کشی، خواست پنهان و پيام کليدی احمدی‌نژاد به «ملت ايران» مشخص است: من می‌خواهم به‌عنوان نامزد هفتم، غيرمستقيم و با نام «رأی باطله» در کارزارهای انتخاباتی شرکت کنم. لطفن به من رأی بدهيد! يعنی رأی باطله در صندوق‌ها بريزيد!

تاکتيک احمدی‌نژاد به‌نوعی پياده‌کردن تجربه‌ی ٨٤ به شکلی ديگر و وارونه‌ست. بخشی بزرگی از مردم بنا به دلايل مختلفی در اين مرحله قصد شرکت در انتخابات را ندارند. احمدی‌نژاد می‌خواهد با استفاده از اين تاکتيک، آرای «شناور»، آرای «دقايق ۹۰» و کل آرای مخالفان شرکت در انتخابات را زير عنوان ريختن رأی باطله جلب و جذب کند و انتخابات را به مرحله‌ی دوّم بکشد. سرشکن شدن آراء به‌نفع گروه «مهندسی انتخابات» است، چون که به آسانی می‌توانند نامزد مطلوب خود را به دور دوّم انتخابات بفرستند همان‌گونه که احمدی‌نژاد را در سال ٨٤ با کسب ۵ ميليون ۷۰۰هزار رأی، به دور دوم انتخابات فرستادند. 😜
ياد حرف‌های رند پيری افتادم که گفته بود: "زنده_مرده احمدی‌نژاد در هر شرايطی به نفع نيروهای افراطی درون نظام اسلامی است".
@hassandarvishpour
قدرت و تأثير واژه‌ها
ــــــــــــــــــــــــــــ
ژاپنی‌ها يک ضرب‌المثل آموزشی بسيار جالبی دارند که می‌گويند:
اگر فرياد بزنی،
ديگران تنها به صدايت گوش خواهند داد؛
اما اگر آرام سخن بگويی، به محتوای سخن‌ات گوش می‌دهند.
سعی کن قدرت، جذابيت و مضمون سخن را بالا ببری
نه تون صدايت را!
به ياد داشته باش:
آنچه که باعث رُشد و شکوفايی گل‌های می‌گردد
نوای بارش باران ملايم است
نه غُرش ترسناک رعد و برق!

پانوشت: در انتخابات ديروز فرانسه معلوم شد که «گل»ها [فرانسوی‌ها] صدای حزب‌های چپ ميانه و راست ميانه را شنيدند اما، گوش‌شان به حرف‌های خانم لوپن نماينده راست افراطی بود. و حالا جا دارد بجای آن جمله‌ی معروف کارل مارکس که روزگاری به فرانسوی‌ها گفته بود: «گل» همين‌جاست، همين‌جا تو به رقص!"؛ از اصطلاح خاورميانه‌ای "فاعتبروا يا اولی الابصار" بهره بگيريم که يعنی: آرزومنديم در دور دوم انتخابات، "عبرت بگيرند دارندگان چشم [بينايان]" 😜
@hassandarvishpour