زندگی دراماتيک!
ـــــــــــــــــــــــ
در کشوری که فضای حاکم بر کارزارهای انتخاباتیاش، فضای رويايی_مذهبی است؛
کانديداها در تبليغات انتخاباتی خود وعدههای شيرين توزيع دوبارۀ غنايم را به مردم میدهند؛
و امّت رمُانتيک و شهيدپرورش بر سر فروش «رأی»، در مقايسه ميان سه نرخ مختلف تبليغی_غيرعقلانی يارانهی ۴۵هزار تومانی و ۱۳۶هزارتومانی و ۲۵۰هزار تومانی، شب و روز در حال چرتکهاندازی هست؛
سرنوشت کودکان و جوانان آن در چهار سال آينده، معنايی غير از اين ندارد و نخواهد داشت:
زندگی دراماتيک!
پانوشت: شايد مهمترين دليل بی سر و سامانی ما در چهار دهه گذشته، يکی اين باشد که بيش از اندازه در ميان انواع سامانههای ملی شناور و غوطهوريم:
سامانه ملی اينترنت؛ سامانه ملی فيلترينگ؛ سامانه ملی پرتاب موشک؛ سامانه ملی يارانه؛ سامانه ملی طعنانه؛ سامانه ملی هدفمندسازی يارانه؛ سامانه ملی ويرانه؛ سامانه ملی کارانه و ... غيره.
@hassandarvishpour
ـــــــــــــــــــــــ
در کشوری که فضای حاکم بر کارزارهای انتخاباتیاش، فضای رويايی_مذهبی است؛
کانديداها در تبليغات انتخاباتی خود وعدههای شيرين توزيع دوبارۀ غنايم را به مردم میدهند؛
و امّت رمُانتيک و شهيدپرورش بر سر فروش «رأی»، در مقايسه ميان سه نرخ مختلف تبليغی_غيرعقلانی يارانهی ۴۵هزار تومانی و ۱۳۶هزارتومانی و ۲۵۰هزار تومانی، شب و روز در حال چرتکهاندازی هست؛
سرنوشت کودکان و جوانان آن در چهار سال آينده، معنايی غير از اين ندارد و نخواهد داشت:
زندگی دراماتيک!
پانوشت: شايد مهمترين دليل بی سر و سامانی ما در چهار دهه گذشته، يکی اين باشد که بيش از اندازه در ميان انواع سامانههای ملی شناور و غوطهوريم:
سامانه ملی اينترنت؛ سامانه ملی فيلترينگ؛ سامانه ملی پرتاب موشک؛ سامانه ملی يارانه؛ سامانه ملی طعنانه؛ سامانه ملی هدفمندسازی يارانه؛ سامانه ملی ويرانه؛ سامانه ملی کارانه و ... غيره.
@hassandarvishpour
Forwarded from Deleted Account
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
يکی از دلايلی که چرا اختلاسکنندگان ميلياردی در ايران بازداشت و محاکمه نمیگردند.😜
@hassandarvishpour
@hassandarvishpour
مناظرهی انتخاباتـی
✍🏾ــــــــــــــــــــــــــ
بعد از ديدن مناظرهی باصطلاح چالشی کانديداهای انتخابات رياست جمهوری؛ و بعد از شنيدن و خواندن تحليل سنجشگران ايرانی در ارتباط با موضوعهای بنيانی مناظره که: «کی رزميد و کی لرزيد؟» يا «کی پريد و کی دويد؟»؛ و همينطور بعد مرور عنوانهای رزمی «تيتر يک» روزنامههای کشور:
"توفان جهانگيری"[شرق]،
"زلزله جهانگيری"[اعتماد]،
"قالی بافی اسحاق"[آفتاب يزد]،
"دود در لانه زنبور"[آرمان امروز]،
"تدبير جهانگيری، اميد روحانی"[ابتکار]"،
"بافتن قاليباف، تاختن جهانگيری"[قانون]،
"يکهتازی پوششها"[فرهيختگان]؛
ناخواسته به ياد انتخابات چهار سال پيش آلمان و مناظره چالشی ميان دو نامزد قدر خانم «مِرکِل» از حزب مسيحی دمکرات، و آقای «اشتاينبرُوک» از حزب سوسيال دمکرات افتادم. آنچه که در آن دوئل برايم جالب بود، همزمان با پخش مستقيم مناظره، چند شعبهی آمارگيری و چند مرکز پژوهش، محاسبات و تحليل آمار، ناظر بر مناظره بودند و لحظه-به-لحظه ميزان تأثير خوشآيند يا ناخوشآيند بحثها را بر بينندگان میسنجيدند.
چند نمونه از اين تأثيرهای خوشآيند و ناخوشآيند را دستچين کردم و گذاشتم در تصوير بالا تا خوانندگان ايرانی ببينند که نخستين انتظار و اولويت مردم آلمان از «صدراعظم» کشورشان چی بود: دلسوزی، اعتماد و شايستهگی! کالاهای ارزشمندی که در نظام کنونی ناياب و يا حداکثر کمياب است. حالا خودتان کلاهتان را قاضی کنيد که وقتی بحث دلسوزی و شايستهگی و آيندهنگری و توضيح پيچيدهگیهای جهان کنونی در دستور کار مناظره نباشد؛ نامزدها بر سر چه چيزی بحث و چالش خواهند داشت؟ تيتر يک روزنامهی «تجارت» با ظرافتی خاص و دقيق به اين پرسش پاسخ میدهد: "بازی نامزدها با افزايش يارانهها"؟! 😜
@hassandarvishpour
✍🏾ــــــــــــــــــــــــــ
بعد از ديدن مناظرهی باصطلاح چالشی کانديداهای انتخابات رياست جمهوری؛ و بعد از شنيدن و خواندن تحليل سنجشگران ايرانی در ارتباط با موضوعهای بنيانی مناظره که: «کی رزميد و کی لرزيد؟» يا «کی پريد و کی دويد؟»؛ و همينطور بعد مرور عنوانهای رزمی «تيتر يک» روزنامههای کشور:
"توفان جهانگيری"[شرق]،
"زلزله جهانگيری"[اعتماد]،
"قالی بافی اسحاق"[آفتاب يزد]،
"دود در لانه زنبور"[آرمان امروز]،
"تدبير جهانگيری، اميد روحانی"[ابتکار]"،
"بافتن قاليباف، تاختن جهانگيری"[قانون]،
"يکهتازی پوششها"[فرهيختگان]؛
ناخواسته به ياد انتخابات چهار سال پيش آلمان و مناظره چالشی ميان دو نامزد قدر خانم «مِرکِل» از حزب مسيحی دمکرات، و آقای «اشتاينبرُوک» از حزب سوسيال دمکرات افتادم. آنچه که در آن دوئل برايم جالب بود، همزمان با پخش مستقيم مناظره، چند شعبهی آمارگيری و چند مرکز پژوهش، محاسبات و تحليل آمار، ناظر بر مناظره بودند و لحظه-به-لحظه ميزان تأثير خوشآيند يا ناخوشآيند بحثها را بر بينندگان میسنجيدند.
چند نمونه از اين تأثيرهای خوشآيند و ناخوشآيند را دستچين کردم و گذاشتم در تصوير بالا تا خوانندگان ايرانی ببينند که نخستين انتظار و اولويت مردم آلمان از «صدراعظم» کشورشان چی بود: دلسوزی، اعتماد و شايستهگی! کالاهای ارزشمندی که در نظام کنونی ناياب و يا حداکثر کمياب است. حالا خودتان کلاهتان را قاضی کنيد که وقتی بحث دلسوزی و شايستهگی و آيندهنگری و توضيح پيچيدهگیهای جهان کنونی در دستور کار مناظره نباشد؛ نامزدها بر سر چه چيزی بحث و چالش خواهند داشت؟ تيتر يک روزنامهی «تجارت» با ظرافتی خاص و دقيق به اين پرسش پاسخ میدهد: "بازی نامزدها با افزايش يارانهها"؟! 😜
@hassandarvishpour
سعدی و انتخابات 😜
ــــــــــــــــــــــــــ
مردکی را چشم درد خاست، [١] پيش بَيطار [٢] رفت که دوا کُن. بَيطار از آنچه در چشم چارپای میکند، در ديدۀ او کشيد [٣] و کور شد. حکومت به داور [٤] بُردند؛ گفت: برو هيچ تاوان نيست. اگر اين [= مردک] خر نبودی پيشِ بَيطار نرفتی.
ندهد هوشمندِ روشن رأی
به فرومايه کارهایِ خطير
بوريا باف اگرچه بافنده است
نبرندش به کارگاه حرير
پانوشت: ١ـ خاست =پديد آمد، رسيد ... ٢ـ بَيطار =ستور پزشک، دام پزشک ... ٣ـ کشيد =ماليد، ... ٤ـ حکومت به داور بُردند =داوری پيش قاضی آوردند،... ٥ـ بوريا باف =حصيرباف
منبع: گلستان سعدی، بکوشش دکتر خليل خطيبرهبر، انتشارات صفی عليشاه، چاپ ١٣٦٢ صفحه٤٦١
@hassandarvishpour
ــــــــــــــــــــــــــ
مردکی را چشم درد خاست، [١] پيش بَيطار [٢] رفت که دوا کُن. بَيطار از آنچه در چشم چارپای میکند، در ديدۀ او کشيد [٣] و کور شد. حکومت به داور [٤] بُردند؛ گفت: برو هيچ تاوان نيست. اگر اين [= مردک] خر نبودی پيشِ بَيطار نرفتی.
ندهد هوشمندِ روشن رأی
به فرومايه کارهایِ خطير
بوريا باف اگرچه بافنده است
نبرندش به کارگاه حرير
پانوشت: ١ـ خاست =پديد آمد، رسيد ... ٢ـ بَيطار =ستور پزشک، دام پزشک ... ٣ـ کشيد =ماليد، ... ٤ـ حکومت به داور بُردند =داوری پيش قاضی آوردند،... ٥ـ بوريا باف =حصيرباف
منبع: گلستان سعدی، بکوشش دکتر خليل خطيبرهبر، انتشارات صفی عليشاه، چاپ ١٣٦٢ صفحه٤٦١
@hassandarvishpour
پوپوليسم عريان، غارتگر و انتقامجو
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
خيلی جالب است. بعد از چهل سال تجربه، تحمل دو هفته فضای بهظاهر شاداب انتخاباتی و پشتِ نقاب ماندن را ندارند و چه زود بعضی از قبيلهها عليه ديگران، شمشيرها را از رو بستهاند.
ياد شعر مريد البرغوثی شاعر فلسطينی افتادم که در فصل انتخابات چگونه:
"قبيلههای ما
به جلوهگری باز آمدهاند
در روزگار انقراض قبايل"
@hassandarvishpour
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
خيلی جالب است. بعد از چهل سال تجربه، تحمل دو هفته فضای بهظاهر شاداب انتخاباتی و پشتِ نقاب ماندن را ندارند و چه زود بعضی از قبيلهها عليه ديگران، شمشيرها را از رو بستهاند.
ياد شعر مريد البرغوثی شاعر فلسطينی افتادم که در فصل انتخابات چگونه:
"قبيلههای ما
به جلوهگری باز آمدهاند
در روزگار انقراض قبايل"
@hassandarvishpour
فاجعه معدن آزادشهر
✍🏾ــــــــــــــــــــــــــ
در ارتباط با فاجعهی بسيار غمانگيز معدن آزادشهر، رسانههای آلمانی بيشترين واکنش و حساسيت را نشان دادند. حساسيت آلمانیها هم بی دليل نيست. آنها میتوانند با افتخار بگويند که در ميان کارگران معادن جهان، کارگران معادن آلمان، تنها کارگرانی هستند که در حين انجام کار، امنيت کامل [بيش از ٩٥%] دارند.
البته اين سخن بدين معنی نيست که در آلمان اصلن فاجعه و تلفات نبود و نيست. در دو دههی نخست قرن بيستم که زغال سنگ هنوز بهعنوان مهمترين محصول استراتژيک و تأمينکننده سوخت چرخ دندههای ماشين عظيم بوروکراسی و جنگ بود؛ معادن آلمان _بهويژه معادن ايالت وست فالن_ بدون استثناء هر روز با تلفات انسانی رو-به-رو بودند. اما از آنجايی که ميان سرمايهداران و دولتهای آيندهنگر آلمانی، با بازاريان و دولتهای روزگذران مسلمان شرقی چند «کلاس» تفاوتهايی است؛ دو سنديکای سرمايهداران و کارگران معادن به اضافه نماينده دولت و گروهی از مختصصان آلمانی با همفکری، مشورت و برنامهريزی توانستند به مدت سه سال، خطر مرگ را به زير يک درصد برسانند.
چهارده_پانزده سال است که هم دولت آلمان و هم سنديکای کارگران معادن آلمانی با دولتهايی که سر و کارشان با معادن است [از جمله با دولتها و معدنداران مسلمان ترکيه و ايران] در تماس هستند و به آنان پيشنهاد دادند که جوانان تازه استخدامی را دستکم سه ماهی به کشور آلمان بفرستيد تا اينجا آموزش ايمنی و پرهيز از خطرهای تحميلی را ببينند. اما گويا اغلب دولتها از جمله دولتها و سرمايهداران مسلمان ترکيه و ايران با اين استدلال ضد انسانی که تن دادن به چنين خواستی، سطح توقع کارگران را افزايش خواهد داد؛ پيشنهاد را نپذيرفتند.
متأسفانه دو سال پيش از فاجعه معدن آزادشهر، ما شاهد فاجعهی معدن «سوما»ی ترکيه و دفن بيش از چهل انسان زحمتکش در زير آوار بوديم. تمام رسانههای جهان در اين باره گزارش دادند اما در خود ترکيه، آب از آب تکان نخورد. حتا زمانی که «سنديکای کارگران معدن آلمان» تحت تأثير آن فاجعه پيشنهاد داد که نيمی از هزينههای آموزشی کارگران جوان تُرک را میپذيرد؛ معدنداران ترکيه بی خيال همه از کنار اين پيشنهاد انسانی گذشتند. و به احتمال زياد، آلمانیها هم به اين نتيجه رسيدند گويا فاجعه و تلفات انسانی برای دولتها و بازاريان محترم «خرِ پولدار» شرقی، هم مقرون بهصرفه است و هم خدا پسندانه. آيا در ايران هم چنين است؟
@hassandarfishpour
✍🏾ــــــــــــــــــــــــــ
در ارتباط با فاجعهی بسيار غمانگيز معدن آزادشهر، رسانههای آلمانی بيشترين واکنش و حساسيت را نشان دادند. حساسيت آلمانیها هم بی دليل نيست. آنها میتوانند با افتخار بگويند که در ميان کارگران معادن جهان، کارگران معادن آلمان، تنها کارگرانی هستند که در حين انجام کار، امنيت کامل [بيش از ٩٥%] دارند.
البته اين سخن بدين معنی نيست که در آلمان اصلن فاجعه و تلفات نبود و نيست. در دو دههی نخست قرن بيستم که زغال سنگ هنوز بهعنوان مهمترين محصول استراتژيک و تأمينکننده سوخت چرخ دندههای ماشين عظيم بوروکراسی و جنگ بود؛ معادن آلمان _بهويژه معادن ايالت وست فالن_ بدون استثناء هر روز با تلفات انسانی رو-به-رو بودند. اما از آنجايی که ميان سرمايهداران و دولتهای آيندهنگر آلمانی، با بازاريان و دولتهای روزگذران مسلمان شرقی چند «کلاس» تفاوتهايی است؛ دو سنديکای سرمايهداران و کارگران معادن به اضافه نماينده دولت و گروهی از مختصصان آلمانی با همفکری، مشورت و برنامهريزی توانستند به مدت سه سال، خطر مرگ را به زير يک درصد برسانند.
چهارده_پانزده سال است که هم دولت آلمان و هم سنديکای کارگران معادن آلمانی با دولتهايی که سر و کارشان با معادن است [از جمله با دولتها و معدنداران مسلمان ترکيه و ايران] در تماس هستند و به آنان پيشنهاد دادند که جوانان تازه استخدامی را دستکم سه ماهی به کشور آلمان بفرستيد تا اينجا آموزش ايمنی و پرهيز از خطرهای تحميلی را ببينند. اما گويا اغلب دولتها از جمله دولتها و سرمايهداران مسلمان ترکيه و ايران با اين استدلال ضد انسانی که تن دادن به چنين خواستی، سطح توقع کارگران را افزايش خواهد داد؛ پيشنهاد را نپذيرفتند.
متأسفانه دو سال پيش از فاجعه معدن آزادشهر، ما شاهد فاجعهی معدن «سوما»ی ترکيه و دفن بيش از چهل انسان زحمتکش در زير آوار بوديم. تمام رسانههای جهان در اين باره گزارش دادند اما در خود ترکيه، آب از آب تکان نخورد. حتا زمانی که «سنديکای کارگران معدن آلمان» تحت تأثير آن فاجعه پيشنهاد داد که نيمی از هزينههای آموزشی کارگران جوان تُرک را میپذيرد؛ معدنداران ترکيه بی خيال همه از کنار اين پيشنهاد انسانی گذشتند. و به احتمال زياد، آلمانیها هم به اين نتيجه رسيدند گويا فاجعه و تلفات انسانی برای دولتها و بازاريان محترم «خرِ پولدار» شرقی، هم مقرون بهصرفه است و هم خدا پسندانه. آيا در ايران هم چنين است؟
@hassandarfishpour
آيندهِ انتخابات فرانسه
✍🏾ـــــــــــــــــــــــــــ
امانوئل مکرون با کسبِ ۲۲ميليون ۲۶۷هزار رأی پيروز انتخابات ديروز فرانسه شد. اما همانگونه که فرانسویها با تلخخندی معنادار میگويند: "هيچ معلوم نيست چشمانداز آلودگی به «وبا»، مبتلاشدن به «طاعون» نباشد؟"
مهمترين و کليدیترين پرسش روز اين است که آن طعنهی سياسی فرانسويان که امانوئل مکرون را به بيماری واگيردار «وبا»، و ماری لوپن را به طاعونی خطرناک تشبيه میکردند؛ تا چه سطحی امکان تحقق دارد؟
آنطوری که ارقام جدول بالا ريز آراء را نشان میدهند، بيش از يک/سوم از ۷۴٫۵٪ واجدين شرايط [يا شرکتکنندگان در انتخابات ديروز] آرایشان را به نفع ماری لوپن در صندوقها ريختهاند. همين درصد بظاهر ناچيز، رقم بسيار مهمی است در شعلهورکردن بحرانهای اقصادی، اجتماعی و فرهنگی آينده که فرانسه تا بناگوش در آن غوطهورست. البته واقعيت بمراتب تلختر و عميقتر از روايتی است که در سطرهای بالا توضيح دادهام. کافیست از منظر تحليل آماری برای لحظهای روی ارقام جدول بالا دقيق شويد، میبينيد جمعيت ۴۷ميليون نفری دارای حق رأی و شرکت در انتخابات ديروز فرانسه، به دو نيمهی کامل ۵۰درصدی يا به دو قطب مختلف و مقابل هم تقسيم شدهاند:
تحريمکنندگان [۲۵٫۵٪] + آرای ماری لوپن [۲۴٫۵٪] = ۵۰٪ واجدين رأی
آرای باطله [۸٫۶٪] + آرای امانوئل مکرون [۴۱٫۴٪]= ۵۰٪ بقيه واجدين رأی
بهموازات واقعيت بالا، بايد واقعيت ديگری را هم مورد محاسبه قرار داد که بخشی از شرکتکنندگان در انتخابات ديروز، از ترس قدرتگيری نيروهای راست افراطی، آرایشان را به نفع امانوئل مکرون در صندوقها ريختهاند. يعنی در صورت شکست برنامههای رئيس جمهور جوان در پنج سال آينده [که احتمال آن هم بسيار بالاست]؛ اين بخش از رأیدهندگان «اجباری»، همراه با آن نيمهی مخالف دولت، آمادگی کاملی برای سرريز به خيابانها خواهند داشت. چنين اتفاقی يعنی سقوط دولت!
آيا بايد دست روی دست گذاشت و شاهد گسترش بحران و سقوط دولت و به تبع آن، شاهد شکست اتحاديهی اروپا بود؟ زيگموند گابريل وزير خارجه آلمان با نگرانی خاصی میگويد: پيش از اين که جامعه دو قطبی فرانسه درگير بحرانهای پی-در-پیای گردد؛ اتحاديه اروپا موظف است در ياریدادن به دولت و جامعه فرانسه قدم پيش بگذارد و به آنها کمک کند.
پانوشت:
۱ـ در دور دوّم انتخابات فرانسه برخلاف گزارشهايی که گزارشگران از ازدياد رأی باطله در شهرستانهای مختلف دادهاند؛ گويا در ظاهر [که غيرقابل قبول است] انتخابات رأی باطله نداشت و تا اين لحظه نيز آماری منتشر نکردهاند. برای اينکه جدول آمار بالا طبيعی و نسبتن دقيق باشد، همان آمار باطلهی دور نخست را به دور دوّم انتقال دادم و از آنجايی که اين رقم متناسب با درصد آرايی که هر دو رقيب کسب کردهاند سرشکن گرديد؛ تأثير چندانی در درصد آرای نامزدها نداشت.
۲ـ بعد از آخرين ارزيابیها و شمارشها، روزنامه «زوددويچه سايتونگSZ.de» آمار آرای باطله را ۴ميليون ۲۰۰هزار رأی نوشت که میشود ۱۱٫۹٪درصد آرای ريخته شده در صندوقها.
۳ـ بديهیست که متناسب با افزايش درصد آرای باطله، آرای دو نامزد رقيب به شکل زير کاهش نشان خواهند داد:
امانوئل مکرون ۱۹ميليون و ۶۷۹هزار و ۳۱۲رأی
ماری لوپن ۱۱ميليون و ۵۰۸هزار و ۱۸۸رأی
@hassandarvishpour
✍🏾ـــــــــــــــــــــــــــ
امانوئل مکرون با کسبِ ۲۲ميليون ۲۶۷هزار رأی پيروز انتخابات ديروز فرانسه شد. اما همانگونه که فرانسویها با تلخخندی معنادار میگويند: "هيچ معلوم نيست چشمانداز آلودگی به «وبا»، مبتلاشدن به «طاعون» نباشد؟"
مهمترين و کليدیترين پرسش روز اين است که آن طعنهی سياسی فرانسويان که امانوئل مکرون را به بيماری واگيردار «وبا»، و ماری لوپن را به طاعونی خطرناک تشبيه میکردند؛ تا چه سطحی امکان تحقق دارد؟
آنطوری که ارقام جدول بالا ريز آراء را نشان میدهند، بيش از يک/سوم از ۷۴٫۵٪ واجدين شرايط [يا شرکتکنندگان در انتخابات ديروز] آرایشان را به نفع ماری لوپن در صندوقها ريختهاند. همين درصد بظاهر ناچيز، رقم بسيار مهمی است در شعلهورکردن بحرانهای اقصادی، اجتماعی و فرهنگی آينده که فرانسه تا بناگوش در آن غوطهورست. البته واقعيت بمراتب تلختر و عميقتر از روايتی است که در سطرهای بالا توضيح دادهام. کافیست از منظر تحليل آماری برای لحظهای روی ارقام جدول بالا دقيق شويد، میبينيد جمعيت ۴۷ميليون نفری دارای حق رأی و شرکت در انتخابات ديروز فرانسه، به دو نيمهی کامل ۵۰درصدی يا به دو قطب مختلف و مقابل هم تقسيم شدهاند:
تحريمکنندگان [۲۵٫۵٪] + آرای ماری لوپن [۲۴٫۵٪] = ۵۰٪ واجدين رأی
آرای باطله [۸٫۶٪] + آرای امانوئل مکرون [۴۱٫۴٪]= ۵۰٪ بقيه واجدين رأی
بهموازات واقعيت بالا، بايد واقعيت ديگری را هم مورد محاسبه قرار داد که بخشی از شرکتکنندگان در انتخابات ديروز، از ترس قدرتگيری نيروهای راست افراطی، آرایشان را به نفع امانوئل مکرون در صندوقها ريختهاند. يعنی در صورت شکست برنامههای رئيس جمهور جوان در پنج سال آينده [که احتمال آن هم بسيار بالاست]؛ اين بخش از رأیدهندگان «اجباری»، همراه با آن نيمهی مخالف دولت، آمادگی کاملی برای سرريز به خيابانها خواهند داشت. چنين اتفاقی يعنی سقوط دولت!
آيا بايد دست روی دست گذاشت و شاهد گسترش بحران و سقوط دولت و به تبع آن، شاهد شکست اتحاديهی اروپا بود؟ زيگموند گابريل وزير خارجه آلمان با نگرانی خاصی میگويد: پيش از اين که جامعه دو قطبی فرانسه درگير بحرانهای پی-در-پیای گردد؛ اتحاديه اروپا موظف است در ياریدادن به دولت و جامعه فرانسه قدم پيش بگذارد و به آنها کمک کند.
پانوشت:
۱ـ در دور دوّم انتخابات فرانسه برخلاف گزارشهايی که گزارشگران از ازدياد رأی باطله در شهرستانهای مختلف دادهاند؛ گويا در ظاهر [که غيرقابل قبول است] انتخابات رأی باطله نداشت و تا اين لحظه نيز آماری منتشر نکردهاند. برای اينکه جدول آمار بالا طبيعی و نسبتن دقيق باشد، همان آمار باطلهی دور نخست را به دور دوّم انتقال دادم و از آنجايی که اين رقم متناسب با درصد آرايی که هر دو رقيب کسب کردهاند سرشکن گرديد؛ تأثير چندانی در درصد آرای نامزدها نداشت.
۲ـ بعد از آخرين ارزيابیها و شمارشها، روزنامه «زوددويچه سايتونگSZ.de» آمار آرای باطله را ۴ميليون ۲۰۰هزار رأی نوشت که میشود ۱۱٫۹٪درصد آرای ريخته شده در صندوقها.
۳ـ بديهیست که متناسب با افزايش درصد آرای باطله، آرای دو نامزد رقيب به شکل زير کاهش نشان خواهند داد:
امانوئل مکرون ۱۹ميليون و ۶۷۹هزار و ۳۱۲رأی
ماری لوپن ۱۱ميليون و ۵۰۸هزار و ۱۸۸رأی
@hassandarvishpour
تحليل آماری
✍🏾ـــــــــــــ
تحليلهای آماری در مجموع راهگشايی هستند برای فهم شرايط روز و داشتن حداقل برآوردی برای انتخابات هفته آينده. جدول بالا نيز تنها يک تحليل آماری_مقايسهای است ميان ميانگين آرای انتخاباتی پنج استان کشور در سال ۱۳۹۲، با جمع آرای سراسری در کل کشور. دليل انتخاب 5 استان نمونه بدين علت است که مردم اين استانها بيشترين و کمترين رأی را به دو نفر نخست انتخابات رياست جمهوری در سال ۱۳۹۲ داده بودند. اين جدول به روشنی نشان میدهد که:
۱ـ معدل درصد فاصلهی ميان منتخب اوّل (روحانی) و دوّم (قاليباف) در پنج استان نمونه ۴٫۱۰٪ بيشتر از آمار کل کشور بود. اين تفاوت در حالی است که دو استان قزوين و قم، کمترين آراء را به نفع روحانی در صندوقها ريخته بودند:
کل کشور [روحانی ۵۰٫۷۱٪ = ۱٫۰۳٪ + ۳ × ۱۶٫۵۶٪ قالیباف]
پنج استان[روحانی ۵۲٫۰۲٪ = ۵٫۱۳٪ + ۳ × ۱۵٫۶۳٪ قالیباف]
۲ـ جمع آرای نامزدهای رديفهای دوم و سوم و چهارم [قاليباف + جليلی + رضايی] برابرست با جمع آرای [۱۴ميليون] واجدين شرايطی که در انتخابات شرکت نکرده بودند؛
۳ـ جمع آرای نظاميان (قاليباف + جليلی + رضايی + غرضی) در کل کشور برابرست با ۳۹٫۷۳٪ کل آرای ريخته شده در صندوقها است. اين آراء در استان گيلان برابرست با ۳۷٫۸۷٪، در قزوين ۳۹٫۳۹٪، در کرمانشاه ۳۶٫۴۱٪ و در يزد برابر با ۲۸٫۲۷٪ بود؛
۴ـ قم، يکی از استثنائیترين استانهای کشورست که جمع درصد آرايی که به نفع نظاميان (۴۸٫۵۴٪) در صندوقها ريخته شد، ۱۱٫۵٪ بيشتر از آرای حسن روحانی (۳۷٫۰۴٪) در کل استان بود. در اين استان درصد آرای نامزد افراطی بيشتر از جمع آرای دو نامزد ميانهرو و سنتی هست.
۵ـ ششمين نامزد (غرضی) در رقابت با پنج نامزد ديگر در کل کشور، يعنی از دورترين روستاهای کشور گرفته تا کلانشهرها، در رُتبه هفتم قرار گرفت. با اين وجود، انکار نبايد کرد که تعداد آرايی که به نفع او در صندوقها ريخته شدند بيش از دو برابر تعداد افرادی است که در سراسر کشور، در ستاد انتخاباتی او مشغول فعاليت بودند.
۶ـ بيش از يک ميليون نفر (۳٫۳۸٪) از شرکتکنندگان در انتخابات [حتا در استان قم]، ترجيح دادند که رأیهایشان باطل گردد اما، به نفع آقای غرضی [تنها نامزد کميک انتخابات] در صندوقها ريخته نشوند. دليل چنين رفتاری چه میتوانند باشند؟ جديّت يا مخالفت با تنوعطلبی؟
@hassandarvishpour
✍🏾ـــــــــــــ
تحليلهای آماری در مجموع راهگشايی هستند برای فهم شرايط روز و داشتن حداقل برآوردی برای انتخابات هفته آينده. جدول بالا نيز تنها يک تحليل آماری_مقايسهای است ميان ميانگين آرای انتخاباتی پنج استان کشور در سال ۱۳۹۲، با جمع آرای سراسری در کل کشور. دليل انتخاب 5 استان نمونه بدين علت است که مردم اين استانها بيشترين و کمترين رأی را به دو نفر نخست انتخابات رياست جمهوری در سال ۱۳۹۲ داده بودند. اين جدول به روشنی نشان میدهد که:
۱ـ معدل درصد فاصلهی ميان منتخب اوّل (روحانی) و دوّم (قاليباف) در پنج استان نمونه ۴٫۱۰٪ بيشتر از آمار کل کشور بود. اين تفاوت در حالی است که دو استان قزوين و قم، کمترين آراء را به نفع روحانی در صندوقها ريخته بودند:
کل کشور [روحانی ۵۰٫۷۱٪ = ۱٫۰۳٪ + ۳ × ۱۶٫۵۶٪ قالیباف]
پنج استان[روحانی ۵۲٫۰۲٪ = ۵٫۱۳٪ + ۳ × ۱۵٫۶۳٪ قالیباف]
۲ـ جمع آرای نامزدهای رديفهای دوم و سوم و چهارم [قاليباف + جليلی + رضايی] برابرست با جمع آرای [۱۴ميليون] واجدين شرايطی که در انتخابات شرکت نکرده بودند؛
۳ـ جمع آرای نظاميان (قاليباف + جليلی + رضايی + غرضی) در کل کشور برابرست با ۳۹٫۷۳٪ کل آرای ريخته شده در صندوقها است. اين آراء در استان گيلان برابرست با ۳۷٫۸۷٪، در قزوين ۳۹٫۳۹٪، در کرمانشاه ۳۶٫۴۱٪ و در يزد برابر با ۲۸٫۲۷٪ بود؛
۴ـ قم، يکی از استثنائیترين استانهای کشورست که جمع درصد آرايی که به نفع نظاميان (۴۸٫۵۴٪) در صندوقها ريخته شد، ۱۱٫۵٪ بيشتر از آرای حسن روحانی (۳۷٫۰۴٪) در کل استان بود. در اين استان درصد آرای نامزد افراطی بيشتر از جمع آرای دو نامزد ميانهرو و سنتی هست.
۵ـ ششمين نامزد (غرضی) در رقابت با پنج نامزد ديگر در کل کشور، يعنی از دورترين روستاهای کشور گرفته تا کلانشهرها، در رُتبه هفتم قرار گرفت. با اين وجود، انکار نبايد کرد که تعداد آرايی که به نفع او در صندوقها ريخته شدند بيش از دو برابر تعداد افرادی است که در سراسر کشور، در ستاد انتخاباتی او مشغول فعاليت بودند.
۶ـ بيش از يک ميليون نفر (۳٫۳۸٪) از شرکتکنندگان در انتخابات [حتا در استان قم]، ترجيح دادند که رأیهایشان باطل گردد اما، به نفع آقای غرضی [تنها نامزد کميک انتخابات] در صندوقها ريخته نشوند. دليل چنين رفتاری چه میتوانند باشند؟ جديّت يا مخالفت با تنوعطلبی؟
@hassandarvishpour
فريدون
ــــــــ
میدانيد که نام واقعی آقای روحانی، «فريدون» است! البته رئيس جمهور در هنگام تغيير شغل و پوشيدن لباس روحانيت، به يک دليل ساده و عقلانی تغيير شناسنامه دادند، چونکه نيک میدانستند هيچ فريدونی در هيچ برههای از تاريخ، روحانی و امام و فرشته نبودند! آنها مثل همهی انسانهای جهان هستی، دارای نقص و عيب و کاستی بودند. يعنی زمينی بودند! اما، يک تفاوت اساسی با ديگر انسانها داشتند. روايتها و تجربههای تاريخی نشان میدهند که فريدونها همواره در لحظههای بحرانی و خطرناک که ضرورت تغيير جهت نظری_سياسی_ساختاری درون جامعه از هر لحاظ احساس میشوند؛ بهعنوان يک جهتنما هويدا میگردند، جهتها را نشان میدهند و بعد هم ناگهان از صحنهی تاريخ ايران محو، و بی نام و نشان میگردند. صحت و ردّ اين پديده را میتوانيد از زمان فريدون فرُخ داستانِ شاهنامه بگيريد تا برسيد به فريدون فرخژاد در زمانه ما. به جز يک استثناء مآبقی جهتدهنده و ساختارشکن بودند! حالا بايد رئيس جمهور با رفتارها و منشهای خود به ديگران نشان دهد که آيا حسنِ فريدون دستگاه ولايت، همان «فريدون هويدا»ی دستگاه سلطنت است؛ يا ميان اين دو تفاوتی است؟ به قول زنده ياد فردوسی:
فريدون فرخ فرشته نبود
زمشک و زعنبر سرشته نبود
به داد و دهش يافت آن نيکوئی
تو داد و دهش کن فريدون توئی
@hassandarvishpour
ــــــــ
میدانيد که نام واقعی آقای روحانی، «فريدون» است! البته رئيس جمهور در هنگام تغيير شغل و پوشيدن لباس روحانيت، به يک دليل ساده و عقلانی تغيير شناسنامه دادند، چونکه نيک میدانستند هيچ فريدونی در هيچ برههای از تاريخ، روحانی و امام و فرشته نبودند! آنها مثل همهی انسانهای جهان هستی، دارای نقص و عيب و کاستی بودند. يعنی زمينی بودند! اما، يک تفاوت اساسی با ديگر انسانها داشتند. روايتها و تجربههای تاريخی نشان میدهند که فريدونها همواره در لحظههای بحرانی و خطرناک که ضرورت تغيير جهت نظری_سياسی_ساختاری درون جامعه از هر لحاظ احساس میشوند؛ بهعنوان يک جهتنما هويدا میگردند، جهتها را نشان میدهند و بعد هم ناگهان از صحنهی تاريخ ايران محو، و بی نام و نشان میگردند. صحت و ردّ اين پديده را میتوانيد از زمان فريدون فرُخ داستانِ شاهنامه بگيريد تا برسيد به فريدون فرخژاد در زمانه ما. به جز يک استثناء مآبقی جهتدهنده و ساختارشکن بودند! حالا بايد رئيس جمهور با رفتارها و منشهای خود به ديگران نشان دهد که آيا حسنِ فريدون دستگاه ولايت، همان «فريدون هويدا»ی دستگاه سلطنت است؛ يا ميان اين دو تفاوتی است؟ به قول زنده ياد فردوسی:
فريدون فرخ فرشته نبود
زمشک و زعنبر سرشته نبود
به داد و دهش يافت آن نيکوئی
تو داد و دهش کن فريدون توئی
@hassandarvishpour
رنگِ بنفش
ــــــــــــــ
در انتخابات ديروز وستفالن
رنگ بنفش ايالت ما
رأی کافی نياورد
ماند پُشت در
حالا نوبت شماست
که دو دستی بچسبيد به رنگ بنفشتان!
@hassandarvishpour
ــــــــــــــ
در انتخابات ديروز وستفالن
رنگ بنفش ايالت ما
رأی کافی نياورد
ماند پُشت در
حالا نوبت شماست
که دو دستی بچسبيد به رنگ بنفشتان!
@hassandarvishpour
رئيس جمهور امام رضاپسند
ـــــــــــــــــــــــــــــــ
کاظم صديقی امام جمعه تهران در تبليغی بهنفع ابراهيم رئيسی گفت: "رئيس جمهوری انتخاب کنيد که امام رضاپسند باشد". اگر قرار باشد رأی و نظر و انتخاب ما تنها منطبق بر تمايل يا سليقهی فلان امام يا بهمان پيامبر باشد؛ پس چه لزومی دارد برويم پای صندوق انتخابات؟
انتخابات يعنی سهيمشدن در چينش و جهتدهی و ساماندهی زندگی آينده خود و مردم ميهنمان؛ يعنی دفاع از حقوق شخصی و اجتماعی خودمان که در نگاه کلی، ناسازگارست با سليقهی امامانی که شيعيان را برده، مطيع، مقلّد و دنبالهرو میخواهند. واقعن با چنين نظرها و رهنمودهای غيرعقلانی، غيرمنطقی که محصول تراوش يک ذهن ناسالم و ضد ايرانیست؛ چگونه بايد برخورد کرد و توضيح داد؟
از آنجايی که امثال صديقیها [به غلط و بغايت هم بیمعنی] همه چيز را به دين و امام و پيامبر و خدا ارتباط میدهند؛ من نيز با بهرهگيری از همين ادبيات تأکيداً يادآوری میکنم که «خدا»، از لحظهای که فهميد مردم پی به جمهور خود يا پی به توانايیهای خود در جهت تعيين سرنوشت خويش و فرزندانشان بُردند و «حکومت جمهوری» را بهترين نوع و انتخاب در اداره کشور تشخيص دادند و برای آن چهار اصل مبنايی زير را نوشتند؛ ديگر برای بشر، نه پيامبری فرستادند و نه نبیای يا امامی و نه رهنمودی. چون که فرستادن رسولها يا امامها بهمعنای ناديده گرفتن و زير پا نهادن حقوق بشر بود و خدا، ناقض حقوق بشر و چهار اصلی که انسانها برای جمهوری تعيين کردهاند نبود و نيست:
1ـ رئيس جمهور بايد برگزيده واقعی مردم و با رأی و نظر مستقيم آنان انتخاب شود؛
2ـ جايگاه رئيس جمهور در رأس حکومت است و حضور رهبری، امام يا ولی برفراز حکومت او، بمعنای نقض آشکار حقوق و انتخاب مردم است؛
3ـ بموازات قوۀ اجرايی، بايد دو قوۀ مستقل و مجزای منتخب عمومی مانند مقننه [منتخب مردم] و قضاييه [منتخب حقوقدانها] وجود داشته باشند تا توازن قوا در کشور برقرار و مانع شکلگيری حکومت فردی و ديکتاتوری گردند؛
4ـ مردم در دفاع و کنترل از آراء و انتخابهای خود، بايد آزادی بيان، آزادی مطبوعات و آزادی تشکيل انواع نهادها را داشته باشند.
حالا اگر کلاهتان را قاضی کنيد و با همين عيار و همين مقدمهی دو خطی پيشنهاد امام جمعه تهران را بررسيد میبينيد رئيس جمهور امام رضاپسند، رئيس جمهوری خواهد بود ضد مردم و ناقض حقوق بشر! کارنامهی خونين ابراهيم رئيسی نشان میدهد که او در اين عرصه، يد بيضايی دارد.
@hassandarvishpour
ـــــــــــــــــــــــــــــــ
کاظم صديقی امام جمعه تهران در تبليغی بهنفع ابراهيم رئيسی گفت: "رئيس جمهوری انتخاب کنيد که امام رضاپسند باشد". اگر قرار باشد رأی و نظر و انتخاب ما تنها منطبق بر تمايل يا سليقهی فلان امام يا بهمان پيامبر باشد؛ پس چه لزومی دارد برويم پای صندوق انتخابات؟
انتخابات يعنی سهيمشدن در چينش و جهتدهی و ساماندهی زندگی آينده خود و مردم ميهنمان؛ يعنی دفاع از حقوق شخصی و اجتماعی خودمان که در نگاه کلی، ناسازگارست با سليقهی امامانی که شيعيان را برده، مطيع، مقلّد و دنبالهرو میخواهند. واقعن با چنين نظرها و رهنمودهای غيرعقلانی، غيرمنطقی که محصول تراوش يک ذهن ناسالم و ضد ايرانیست؛ چگونه بايد برخورد کرد و توضيح داد؟
از آنجايی که امثال صديقیها [به غلط و بغايت هم بیمعنی] همه چيز را به دين و امام و پيامبر و خدا ارتباط میدهند؛ من نيز با بهرهگيری از همين ادبيات تأکيداً يادآوری میکنم که «خدا»، از لحظهای که فهميد مردم پی به جمهور خود يا پی به توانايیهای خود در جهت تعيين سرنوشت خويش و فرزندانشان بُردند و «حکومت جمهوری» را بهترين نوع و انتخاب در اداره کشور تشخيص دادند و برای آن چهار اصل مبنايی زير را نوشتند؛ ديگر برای بشر، نه پيامبری فرستادند و نه نبیای يا امامی و نه رهنمودی. چون که فرستادن رسولها يا امامها بهمعنای ناديده گرفتن و زير پا نهادن حقوق بشر بود و خدا، ناقض حقوق بشر و چهار اصلی که انسانها برای جمهوری تعيين کردهاند نبود و نيست:
1ـ رئيس جمهور بايد برگزيده واقعی مردم و با رأی و نظر مستقيم آنان انتخاب شود؛
2ـ جايگاه رئيس جمهور در رأس حکومت است و حضور رهبری، امام يا ولی برفراز حکومت او، بمعنای نقض آشکار حقوق و انتخاب مردم است؛
3ـ بموازات قوۀ اجرايی، بايد دو قوۀ مستقل و مجزای منتخب عمومی مانند مقننه [منتخب مردم] و قضاييه [منتخب حقوقدانها] وجود داشته باشند تا توازن قوا در کشور برقرار و مانع شکلگيری حکومت فردی و ديکتاتوری گردند؛
4ـ مردم در دفاع و کنترل از آراء و انتخابهای خود، بايد آزادی بيان، آزادی مطبوعات و آزادی تشکيل انواع نهادها را داشته باشند.
حالا اگر کلاهتان را قاضی کنيد و با همين عيار و همين مقدمهی دو خطی پيشنهاد امام جمعه تهران را بررسيد میبينيد رئيس جمهور امام رضاپسند، رئيس جمهوری خواهد بود ضد مردم و ناقض حقوق بشر! کارنامهی خونين ابراهيم رئيسی نشان میدهد که او در اين عرصه، يد بيضايی دارد.
@hassandarvishpour