رأی من فروشی نيست!
✍🏾ـــــــــــــــــــــــــــــ
مرداد ماه آينده که از راه برسد، ۱۱۱ سال از عمر نخستين مجلس مؤسسان و نخستين قانون اساسی کشور میگذرد. همينطور مهر ماه آينده که از راه برسد، ۱۱۱ سال است که در ايران مجلس شورای ملی داريم؛ ۱۱۱ سال است که دستکم هر دو سال يکبار به پای صندوقهای رأی میرويم؛ و مهمتر، همه هم میدانيم ۱۱۱ سال است که در هنگام انتخابات، شعار کليدی و هميشگی جوانان پاکدل در ميان مردم، همين شعاریست که امروزه گروهی از جوانان در جهت تحقق آن کمپين مستقلی تشکيل دادهاند: #رأی_من_فروشی_نيست!
وقتی ۱۱ نسل در طول ۱۱۱ سال شعار و خواست واحدی را دنبال میکنند؛ وقتی میبينی بعد از گذشت ۱۱۱ سال از انقلاب مشروطه، بجای پيشرفت شاهد پسرفتهايی هستيم که يک نمونهی سادهاش اطلاعيهای است که بخش اطلاعاتی_امنيتی سپاه پاسداران استان گيلان دو روز پيش صادر و تهديد میکند که ۴۰۰۰ مأمور را مسئول کشف و کنترل خريد و فروش آراء در استان گيلان قرار دادهايم [که فکر میکنم در جهان کنونی بینظير و بیهمتاست]؛ وقتی شما نمیتوانيد بههيچطريقی ميان مضمون «خواست»های انسانی جوانان پاک دل با تمايل عمومی يا تمايل غالب، تناسب منطقیای در درون جامعه برقرار کنيد و آن دو را بر هم انطباق دهيد؛ يا وقتی میبينيم بههيچطريقی نمیشود در ارتباط با مسائل مختلف ملی دستکم يک مخرج مشترک حداقلی و تقريبن همگانیپسند در ميان نسلهای مختلف درون جامعه ايجاد کرد؛ سادهترين برداشت اين است که سرعت تحولات درون جامعه در طول ۱۱۱ سال گذشته بسيار کُند و لاکپشتی بود و بههمين دليل نيز بهسهم خود زمينه ساز و علتِ بسياری از گسستها، گسلها و ناسازگاریهای ميان نسلی گرديد.
به زبانی ديگر، علت واقعی افزايش و گسترش «فروش رأی» در زمانه ما پيش از اين که ناشی از فقر اقتصادی باشد، بيشتر متأثر از فقر فرهنگی و شکاف فرهنگی است. اين شکاف فرهنگی در چهل سال گذشته بنا به دلايل مختلف و بیشماری که طرح آنان در حوصله اين يادداشت نيست؛ بینهايت تشديد گرديد. در واقع غرض از اين اشاره گذرا طرح کردن يک پرسش کليدی از جوانانیست که کمپين #رأی_من_فروشی_نيست! را راه انداختهاند:
وقتی شما با چشمهایتان میبينيد در درون جامعهی بغايت نامتوازنی که بخش بزرگی از مردم آگاهانه و به انحای مختلفی فرآيندهای تحول از جمله انتخابات را آشکارا قربانی منافع ناچيز و حقيرشان میکنند؛ يا وقتی میبينيد بخش بزرگی از مردم جامعهای که به لحاظ فرهنگی ۱۸۰ درجه دگرگون گرديد و بسياری رأیفروشی، رشوهخواری، اختلاس و کلاهبرداری را نوعی هنر، خوش فکری و زرنگیهای فردی معنی میکنند؛ کمپين #رأی_من_فروشی_نيست! شما تا چه اندازه و سطحی میتواند بر روحيهی آدمهای بیشرم، سِترگ، غيرشهروند و مسئوليتناپذير تأثيرگذار باشد؟ خودتان هم میدانيد که نتيجه بدون رودربايستی، نااميدکننده است! و افزايش نا اميدی هم بههيچوجهی به نفع جامعه نيست. افزايش نا اميدی شکافهای اجتماعی_فرهنگی را بيشتر عريضتر و عميقتر و غيرقابل ترميم میسازند. و با توجه به چنين واقعيتی، بايد سعی کنيم دنبال سازوکارهايی برويم که در فردای انتخابات هم به کارمان آيد و نه تنها خريداران و فروشندگان آراء، بلکه اختلاسکنندگان، کلاهبرداران، رشوهگيرندگان و رشوهدهندگان و غيره را در درون جامعه شرمنده و منزوی و ايزوله کنند.
@hassandarvishpour
✍🏾ـــــــــــــــــــــــــــــ
مرداد ماه آينده که از راه برسد، ۱۱۱ سال از عمر نخستين مجلس مؤسسان و نخستين قانون اساسی کشور میگذرد. همينطور مهر ماه آينده که از راه برسد، ۱۱۱ سال است که در ايران مجلس شورای ملی داريم؛ ۱۱۱ سال است که دستکم هر دو سال يکبار به پای صندوقهای رأی میرويم؛ و مهمتر، همه هم میدانيم ۱۱۱ سال است که در هنگام انتخابات، شعار کليدی و هميشگی جوانان پاکدل در ميان مردم، همين شعاریست که امروزه گروهی از جوانان در جهت تحقق آن کمپين مستقلی تشکيل دادهاند: #رأی_من_فروشی_نيست!
وقتی ۱۱ نسل در طول ۱۱۱ سال شعار و خواست واحدی را دنبال میکنند؛ وقتی میبينی بعد از گذشت ۱۱۱ سال از انقلاب مشروطه، بجای پيشرفت شاهد پسرفتهايی هستيم که يک نمونهی سادهاش اطلاعيهای است که بخش اطلاعاتی_امنيتی سپاه پاسداران استان گيلان دو روز پيش صادر و تهديد میکند که ۴۰۰۰ مأمور را مسئول کشف و کنترل خريد و فروش آراء در استان گيلان قرار دادهايم [که فکر میکنم در جهان کنونی بینظير و بیهمتاست]؛ وقتی شما نمیتوانيد بههيچطريقی ميان مضمون «خواست»های انسانی جوانان پاک دل با تمايل عمومی يا تمايل غالب، تناسب منطقیای در درون جامعه برقرار کنيد و آن دو را بر هم انطباق دهيد؛ يا وقتی میبينيم بههيچطريقی نمیشود در ارتباط با مسائل مختلف ملی دستکم يک مخرج مشترک حداقلی و تقريبن همگانیپسند در ميان نسلهای مختلف درون جامعه ايجاد کرد؛ سادهترين برداشت اين است که سرعت تحولات درون جامعه در طول ۱۱۱ سال گذشته بسيار کُند و لاکپشتی بود و بههمين دليل نيز بهسهم خود زمينه ساز و علتِ بسياری از گسستها، گسلها و ناسازگاریهای ميان نسلی گرديد.
به زبانی ديگر، علت واقعی افزايش و گسترش «فروش رأی» در زمانه ما پيش از اين که ناشی از فقر اقتصادی باشد، بيشتر متأثر از فقر فرهنگی و شکاف فرهنگی است. اين شکاف فرهنگی در چهل سال گذشته بنا به دلايل مختلف و بیشماری که طرح آنان در حوصله اين يادداشت نيست؛ بینهايت تشديد گرديد. در واقع غرض از اين اشاره گذرا طرح کردن يک پرسش کليدی از جوانانیست که کمپين #رأی_من_فروشی_نيست! را راه انداختهاند:
وقتی شما با چشمهایتان میبينيد در درون جامعهی بغايت نامتوازنی که بخش بزرگی از مردم آگاهانه و به انحای مختلفی فرآيندهای تحول از جمله انتخابات را آشکارا قربانی منافع ناچيز و حقيرشان میکنند؛ يا وقتی میبينيد بخش بزرگی از مردم جامعهای که به لحاظ فرهنگی ۱۸۰ درجه دگرگون گرديد و بسياری رأیفروشی، رشوهخواری، اختلاس و کلاهبرداری را نوعی هنر، خوش فکری و زرنگیهای فردی معنی میکنند؛ کمپين #رأی_من_فروشی_نيست! شما تا چه اندازه و سطحی میتواند بر روحيهی آدمهای بیشرم، سِترگ، غيرشهروند و مسئوليتناپذير تأثيرگذار باشد؟ خودتان هم میدانيد که نتيجه بدون رودربايستی، نااميدکننده است! و افزايش نا اميدی هم بههيچوجهی به نفع جامعه نيست. افزايش نا اميدی شکافهای اجتماعی_فرهنگی را بيشتر عريضتر و عميقتر و غيرقابل ترميم میسازند. و با توجه به چنين واقعيتی، بايد سعی کنيم دنبال سازوکارهايی برويم که در فردای انتخابات هم به کارمان آيد و نه تنها خريداران و فروشندگان آراء، بلکه اختلاسکنندگان، کلاهبرداران، رشوهگيرندگان و رشوهدهندگان و غيره را در درون جامعه شرمنده و منزوی و ايزوله کنند.
@hassandarvishpour
نقطهی مشترک
ــــــــــــــــــــ
۱۷۳ سال پيش در چنين روزی (24.05.1844ميلادی) آقای ساموئل مورس توانست الفبای معروفش را روی دستگاه تلگرام و در فاصله ميان «بوستون» و «واشنگتن» آمريکا آزمايش کند.
تلگرام يک دستگاه خبررسانیست و مبادلهی خبر و اطلاعات هميشه اهميت سياسی داشت و دارد. از اين منظر نيروهای علاقهمند به سياست همواره تلاش میکردند که همزمان با فراگيری الفبای سياست، الفبای مورس و چگونگی استفاده از آن را در کوه [بوسيلهی چراغ قوّه] و شهر بياموزند. اگرچه امروز تلفن و موبايل [دو ابزار ارتباطگيری] دستگاه تلگرام را پس زدند و اتاق مخابرات را از رونقی که داشت انداختند اما، تا آن روزی که اتاقکهای [سلولها] زندانهای سياسی پا برجاست، الفبای مورس همچنان مورد توجهست و کاربُرد دارد.
۴۶ سال است که هر سال در چنين روزی (سوّم خرداد)، وقتی عقربهی ساعتشمار ۲بعد-از-ظهر [زمان پخش اخبار راديو ايران] را نشان میدهد؛ بی توجه به اين که پُشتِ ميز کارم نشستهام يا پُشت فرمان اتومبيل؛ کسرهای (ر=۲/۴)+(ح= ۱/۸)+(م= ۴/۴)+(ت= ۱/۴) را که معنايش «رحمت» است و نام کوچک پيرو نذيری، روی ميز کار يا روی داشبُرد ماشين مورس میزنم. اين مورسزدنها و يادآوریها برای من معنای ويژهای دارد که تنها يک نمونه را در زير میگذارم:
بهمن ماه سال ۱۳۴۹بود که رحمت پيرونذيری بی خبر از دستگيریهای لاهيجان، با همان لباس سربازی به مرخصی آمده بود. با شتاب خودم را به در خانهشان رساندم که چرا نشستی، دو ساعت پيش اسکندر رحيمی مسچی دستگير شد. همين الان برو! و او هم رفت ... .
بهمن ماه سال ۱۳۶۱ بود که رفيقی پيام آورد و گفت برو! اين پيام دقيقن در همان نقطهای به گوشام رسيد که در سال ۱۳۴۹ به رحمت خبر داده بودم. تقريبن دو سالی بود که با خانواده پيرونذيری همسايهی ديوار-به-ديوار بوديم.
بعد از اينکه رفيقم پيغاماش را داد و رفت، در خانه را بستم و رو بسوی خانهی رحمت ايستادم و زير لب گفتم: سرنوشت همهی «ما» [ما و پدران ما و پدربزرگان ما] با فرار و مهاجرت گره خورده است بیتوجه به اين موضوع که پایبند به مبارزه مسلحانه باشی يا مخالف سرسخت آن!
او آن شب گريخت و رفت و ديگر به لاهيجان برنگشت؛ و من هم ... .
@hassandarvishpour
ــــــــــــــــــــ
۱۷۳ سال پيش در چنين روزی (24.05.1844ميلادی) آقای ساموئل مورس توانست الفبای معروفش را روی دستگاه تلگرام و در فاصله ميان «بوستون» و «واشنگتن» آمريکا آزمايش کند.
تلگرام يک دستگاه خبررسانیست و مبادلهی خبر و اطلاعات هميشه اهميت سياسی داشت و دارد. از اين منظر نيروهای علاقهمند به سياست همواره تلاش میکردند که همزمان با فراگيری الفبای سياست، الفبای مورس و چگونگی استفاده از آن را در کوه [بوسيلهی چراغ قوّه] و شهر بياموزند. اگرچه امروز تلفن و موبايل [دو ابزار ارتباطگيری] دستگاه تلگرام را پس زدند و اتاق مخابرات را از رونقی که داشت انداختند اما، تا آن روزی که اتاقکهای [سلولها] زندانهای سياسی پا برجاست، الفبای مورس همچنان مورد توجهست و کاربُرد دارد.
۴۶ سال است که هر سال در چنين روزی (سوّم خرداد)، وقتی عقربهی ساعتشمار ۲بعد-از-ظهر [زمان پخش اخبار راديو ايران] را نشان میدهد؛ بی توجه به اين که پُشتِ ميز کارم نشستهام يا پُشت فرمان اتومبيل؛ کسرهای (ر=۲/۴)+(ح= ۱/۸)+(م= ۴/۴)+(ت= ۱/۴) را که معنايش «رحمت» است و نام کوچک پيرو نذيری، روی ميز کار يا روی داشبُرد ماشين مورس میزنم. اين مورسزدنها و يادآوریها برای من معنای ويژهای دارد که تنها يک نمونه را در زير میگذارم:
بهمن ماه سال ۱۳۴۹بود که رحمت پيرونذيری بی خبر از دستگيریهای لاهيجان، با همان لباس سربازی به مرخصی آمده بود. با شتاب خودم را به در خانهشان رساندم که چرا نشستی، دو ساعت پيش اسکندر رحيمی مسچی دستگير شد. همين الان برو! و او هم رفت ... .
بهمن ماه سال ۱۳۶۱ بود که رفيقی پيام آورد و گفت برو! اين پيام دقيقن در همان نقطهای به گوشام رسيد که در سال ۱۳۴۹ به رحمت خبر داده بودم. تقريبن دو سالی بود که با خانواده پيرونذيری همسايهی ديوار-به-ديوار بوديم.
بعد از اينکه رفيقم پيغاماش را داد و رفت، در خانه را بستم و رو بسوی خانهی رحمت ايستادم و زير لب گفتم: سرنوشت همهی «ما» [ما و پدران ما و پدربزرگان ما] با فرار و مهاجرت گره خورده است بیتوجه به اين موضوع که پایبند به مبارزه مسلحانه باشی يا مخالف سرسخت آن!
او آن شب گريخت و رفت و ديگر به لاهيجان برنگشت؛ و من هم ... .
@hassandarvishpour
روز لبخند تلخ
ـــــــــــــــــــ
واکنش افراد در برابر فاجعه، هميشه يکسان نيست. معمولن گريستن يا درخود فرورفتن در اينگونه موارد، يک واکُنش شناختهشده و عمومی است. اما گاهگاهی هم با افرادی روبهرو میگرديم که در اوج تأثر و تألم، چيزی جز خنده برای عرضه ندارند.
خنده وقتی تنها و يگانه واکُنش برای ابراز تأثرها و دردها میگردد، به احتمال زياد معنايی سوزناکتر و عميقتر، ورای گريستن را ـکه بيشتر جنبه خودتسکينی دارد؛ میرساند. خنده شايد تصويریست چند بُعدی که تنها يک بُعد آن نشانهی تأثر و واکُنش روانی در لحظهها هست. يک بُعدش درد و بُعد ديگرش ممکن است نفرت باشد. اينکه ابعاد ديگرش را چگونه و به چه طريقی میشود اندازه گرفت و توضيح داد؛ بهنظر کار آسانی نيست.
برای نسلِ من [نسلِ آرمانخواه ۱۹۶۸] که روزگاری فکر میکرديم با فداکاری و از جان گذشتگی میتوانيم آينده زندکی کودکان جهان را تأمين و تضمين کنيم؛ اگر همين امروز به بهانهی روز جهانی کودک [اوّل ژوئن]، نگاهی به گزارش و آمار سازمان ملل و سرنوشت تلخِ خيل بیشماری از کودکان جهان [از جمله بيش از ۴ ميليون کودک ايرانی] داشته باشيم که دوران کودکی را [که حق طبيعی و قانونی هر کودکیست] هرگز لمس نکردهاند و نمیشناسند؛ يا نگاهی بياندازيم به فاجعه ايرانی_اسلامی و به سرنوشت تلخ بیشمار دخترکان ايرانی ۱۰ تا ۱۲ سالهای که در زير سايه حکومت مدعی اخلاق با يک آيه [زَوَّجْتُكَ نَفْسِي فِي المُدَّةِ المَعْلُومَةِ...] مورد تجاوز و توجيه قرار میگيرند؛ به احتمال زياد حال و روز همان کسانی را که در بالا توضيح دادهام پيدا خواهند کرد که در اوج تأثر و تألم، چيزی جز خندهی تلخ برای عرضه ندارند.
@hassandarvishpour
ـــــــــــــــــــ
واکنش افراد در برابر فاجعه، هميشه يکسان نيست. معمولن گريستن يا درخود فرورفتن در اينگونه موارد، يک واکُنش شناختهشده و عمومی است. اما گاهگاهی هم با افرادی روبهرو میگرديم که در اوج تأثر و تألم، چيزی جز خنده برای عرضه ندارند.
خنده وقتی تنها و يگانه واکُنش برای ابراز تأثرها و دردها میگردد، به احتمال زياد معنايی سوزناکتر و عميقتر، ورای گريستن را ـکه بيشتر جنبه خودتسکينی دارد؛ میرساند. خنده شايد تصويریست چند بُعدی که تنها يک بُعد آن نشانهی تأثر و واکُنش روانی در لحظهها هست. يک بُعدش درد و بُعد ديگرش ممکن است نفرت باشد. اينکه ابعاد ديگرش را چگونه و به چه طريقی میشود اندازه گرفت و توضيح داد؛ بهنظر کار آسانی نيست.
برای نسلِ من [نسلِ آرمانخواه ۱۹۶۸] که روزگاری فکر میکرديم با فداکاری و از جان گذشتگی میتوانيم آينده زندکی کودکان جهان را تأمين و تضمين کنيم؛ اگر همين امروز به بهانهی روز جهانی کودک [اوّل ژوئن]، نگاهی به گزارش و آمار سازمان ملل و سرنوشت تلخِ خيل بیشماری از کودکان جهان [از جمله بيش از ۴ ميليون کودک ايرانی] داشته باشيم که دوران کودکی را [که حق طبيعی و قانونی هر کودکیست] هرگز لمس نکردهاند و نمیشناسند؛ يا نگاهی بياندازيم به فاجعه ايرانی_اسلامی و به سرنوشت تلخ بیشمار دخترکان ايرانی ۱۰ تا ۱۲ سالهای که در زير سايه حکومت مدعی اخلاق با يک آيه [زَوَّجْتُكَ نَفْسِي فِي المُدَّةِ المَعْلُومَةِ...] مورد تجاوز و توجيه قرار میگيرند؛ به احتمال زياد حال و روز همان کسانی را که در بالا توضيح دادهام پيدا خواهند کرد که در اوج تأثر و تألم، چيزی جز خندهی تلخ برای عرضه ندارند.
@hassandarvishpour
ما و درد مشترک!
ـــــــــــــــــــــــــــ
اگر تاريخ نسلهای مختلف ايرانی را بهصورت يک محور افقی در نظر بگيريم،
و هر گروه از نسلها را چون حلقههايی که حول آن محور میگردند تصور نمائيم؛
درد محوری و جانسوز و خانمان برباد ده همه نسلی،
هميشه دورغ بود و تهمت و تفرقه!
@hassandarvishpour
ـــــــــــــــــــــــــــ
اگر تاريخ نسلهای مختلف ايرانی را بهصورت يک محور افقی در نظر بگيريم،
و هر گروه از نسلها را چون حلقههايی که حول آن محور میگردند تصور نمائيم؛
درد محوری و جانسوز و خانمان برباد ده همه نسلی،
هميشه دورغ بود و تهمت و تفرقه!
@hassandarvishpour
ايران تنها سرزمينی است که اغلب قصههای آن طی ۲۵۰۰ سال، پايانی همآهنگ و همانند داشتند و همچنان دارند:
«که کُشند عاشقی را، که تو عاشقم چرايی؟»
@hassandarvishpour
«که کُشند عاشقی را، که تو عاشقم چرايی؟»
@hassandarvishpour
انتقالِ خيار
ــــــــــــــ
رهبر به افسران جنگ نرم گفت:
در عالم اعتبار ولايی
و در انتقال خيار،
دارای حق فسخ رأی
مختار و صاحبِ خياريد
در سرنگونی دولت
آتش_به_اختياريد
پانوشت:
۱ـ دو موضوع مهم فقهی و حقوقی را بايد همواره بخاطر و مَدنظر داشته باشيم: نخست از منظر فقهی رهبری معصوم نيست يعنی میتواند جائزالخطا و مرتکب اشتباههای سرنوشتساز و خطرناکی گردد؛ و به لحاظ حقوقی، همهی رهبران [اعم از دينی يا سياسی] بايد مسئوليتپذير و تابع قانون باشند.
۲ـ "خيار" يا حق فسخ، يکی از مباحث مهم حقوقی در هنگام بستن «قراردادها» است. به لحاظ حقوقی حق فسخ قابل انتقال و واگذاری نيست. قانون اساسی ايران [مهمترين قرارداد پايهای و زمينه] نيز چنين حق و حقوقی برای رهبری در نظر نگرفته است که هر وقت هوس کرد، آزادانه میتواند آرای عمومی را فسخ کند يا #آتش_بـه_اختيار باشد. حالا معلوم نيست رهبری با استناد به کدام ماده قانون، حق نداشتهی #آتش_به_اختيار را دارد واگذار میکند به افسران جنگ نرم؟
#آتش_به_اختيار
@hassandarvishpour
ــــــــــــــ
رهبر به افسران جنگ نرم گفت:
در عالم اعتبار ولايی
و در انتقال خيار،
دارای حق فسخ رأی
مختار و صاحبِ خياريد
در سرنگونی دولت
آتش_به_اختياريد
پانوشت:
۱ـ دو موضوع مهم فقهی و حقوقی را بايد همواره بخاطر و مَدنظر داشته باشيم: نخست از منظر فقهی رهبری معصوم نيست يعنی میتواند جائزالخطا و مرتکب اشتباههای سرنوشتساز و خطرناکی گردد؛ و به لحاظ حقوقی، همهی رهبران [اعم از دينی يا سياسی] بايد مسئوليتپذير و تابع قانون باشند.
۲ـ "خيار" يا حق فسخ، يکی از مباحث مهم حقوقی در هنگام بستن «قراردادها» است. به لحاظ حقوقی حق فسخ قابل انتقال و واگذاری نيست. قانون اساسی ايران [مهمترين قرارداد پايهای و زمينه] نيز چنين حق و حقوقی برای رهبری در نظر نگرفته است که هر وقت هوس کرد، آزادانه میتواند آرای عمومی را فسخ کند يا #آتش_بـه_اختيار باشد. حالا معلوم نيست رهبری با استناد به کدام ماده قانون، حق نداشتهی #آتش_به_اختيار را دارد واگذار میکند به افسران جنگ نرم؟
#آتش_به_اختيار
@hassandarvishpour
آقا ما رو ترسوندی
ــــــــــــــــــــــــــ
بچهای توی حياط قبرستانی جيغکشان از مادرش میخواست که اجازه دهد برود يکی از آن بستهی نانوخرمايی که روی قبری گذاشته بودند، بردارد و بخورد. مادرش هم با مهربانی نازش میداد که پسرم آن نانها خيراتی است و من هم دوست ندارم تو از آن نان و خرما بخوری. الان با هم میرويم سر گذر، برات نان و خرما میخرم و هرچقدر دوست داری بخور. اما بچه دو پايش را کرده بود توی يک کفش و فقط از آن نان میخواست. در اين لحظه آخوندی داشت از کنار اين مادر و فرزند عبور میکرد. زن به آخوند گفت:
ـ حاجآقا تو رو خدا تشری بزنيد شايد بچه ترسيد و ساکت شد.
آخونده هم نه گذاشت و نه برداشت و گفت: هی! اگر يه بار ديگر جيغ بزنی، مادرت رو می... . مادر بچه بی اراده فرياد کشيد و گفت: وای... خاک عالم... آقا تو به جای بچه، من رو ترسوندی...
حالا حکايت کار «آقا»ست در آن جلسه افطاری بخصوص. بعضیها يواشکی به آقا توصيه کردند که ترس کوچکی به رئيس جمهور روحانی بدهد که بيش از اين جلو نرود. آقا هم مثل آن آخوند قبرستانی بی اراده زد به صحرای کربلای سال ۱۳۵۹ و به جای روحانی، همهی محافظه کاران حاضر در افطاری را ترساند. حالا چند روزیست که دارند زير گوشاش میخوانند که بد و وارونه محاسبه کردی آقا جان. يه طوری جمع و جورش کن!
@hassandarvishpour
ــــــــــــــــــــــــــ
بچهای توی حياط قبرستانی جيغکشان از مادرش میخواست که اجازه دهد برود يکی از آن بستهی نانوخرمايی که روی قبری گذاشته بودند، بردارد و بخورد. مادرش هم با مهربانی نازش میداد که پسرم آن نانها خيراتی است و من هم دوست ندارم تو از آن نان و خرما بخوری. الان با هم میرويم سر گذر، برات نان و خرما میخرم و هرچقدر دوست داری بخور. اما بچه دو پايش را کرده بود توی يک کفش و فقط از آن نان میخواست. در اين لحظه آخوندی داشت از کنار اين مادر و فرزند عبور میکرد. زن به آخوند گفت:
ـ حاجآقا تو رو خدا تشری بزنيد شايد بچه ترسيد و ساکت شد.
آخونده هم نه گذاشت و نه برداشت و گفت: هی! اگر يه بار ديگر جيغ بزنی، مادرت رو می... . مادر بچه بی اراده فرياد کشيد و گفت: وای... خاک عالم... آقا تو به جای بچه، من رو ترسوندی...
حالا حکايت کار «آقا»ست در آن جلسه افطاری بخصوص. بعضیها يواشکی به آقا توصيه کردند که ترس کوچکی به رئيس جمهور روحانی بدهد که بيش از اين جلو نرود. آقا هم مثل آن آخوند قبرستانی بی اراده زد به صحرای کربلای سال ۱۳۵۹ و به جای روحانی، همهی محافظه کاران حاضر در افطاری را ترساند. حالا چند روزیست که دارند زير گوشاش میخوانند که بد و وارونه محاسبه کردی آقا جان. يه طوری جمع و جورش کن!
@hassandarvishpour
Forwarded from Deleted Account
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نمیدانم «ايشتو» و متلک بارکردن است یا مناظره؛ هرچه هست، دیدنی است.
منبع بیبیسی فارسی
@hassandarvishpour
منبع بیبیسی فارسی
@hassandarvishpour
نسل قانونگرا
✍🏾 ـــــــــــــ
🔹آنهايی که نمايش مسخره اما آزمايشی را در روز قدس راه انداخته بودند، به گمانم عيار واقعی دستشان آمد و نوع و نحوهی واکنش عمومی را تا اين لحظه ديدند و سنجيدند. اکنون نوبت عاقلان نظام يا محافظه کاران آيندهنگر است که پا پيش بگذارند و به ولی فقيه اطمينان دهند که بیسبب باد نکارد، چون که نسل کنونی نه اهل درو کردن طوفان است و نه عليه نظام ولايت مطلقه شورش خواهد کرد.
اين اطمينان شايد تا حدودی مانع از گسترش حساسيتهايی که رهبری نسبت به حاميان جوان رئيس جمهور نشان میدهد گردد. رسانهها بايد برای رهبری توضيح دهند آن نسل شورشگری که بنا به گواهی و اسناد تاريخی در دورههای مختلف تاريخ ايران ظهور میکردند و همزمان، هم عليه حکومت و هم عليه مردم خاموش و بیرمق و مطيع میشوريدند؛ شايد نسل بعدی در حال شکلگيری باشد اما، نسل جوان کنونی بهطور مشخص شورش را برنمیتابد حتا اگر همهی شرايطهای سياسی_انتخاباتی و توازن آراء و نيروهای درون جامعه بهنفعشان باشد؛ يعنی همان مهمترين عنصر و علتی که موجب وحشتزدگی برخی از نهادها در روز انتخابات گرديد و قبل از اين که وزارت کشور نتايج نهايی آرای انتخابات رياست جمهوری را اعلام کند، اعمال قدرت کردند و پنهانی حُکم حکومتی يا فرمان جا_به_جايی آراء را گرفتند.
🔹مهمترين ويژهگی نسل جديد که در دورۀ اصلاحات و رياست جمهوری محمد خاتمی [۱۳۷۶ـ۱۳۷۵] متولد گرديدند، قانونگرايی است. با وجودی که ۱۱۱سال از عمر نخستين مجلس مؤسسان و نخستين قانون اساسی در کشور میگذرد؛ جامعه ايران برای نخستين بار شاهد حضور و عرضه اندام يک نسل فعال پایبند به قانون يا نسل قانونگرا میگردد. ما پيش از اين، نسل مدنيتگرا داشتيم اما نسل قانونگرا هرگز نداشتيم! اتفاقن آن نسل هم در نخستين سالی که رضا خان پهلوی [۱۳۰۵] نظام دولت_ملتِ مدرن را بنيان نهاده بود، متولد شدند. آن نسل در دهه تسلط خود، همهی نيازهای مبنايی_حقوقی شهروندی را که هر شهرنشينی بايد به آن آگاه باشد و در زندگی روزانه بهکارش گيرد؛ به مردمی که اکثريت قريب به اتفاق آنان بیسواد بودند، آموزش دادند، انواع تشکلهای مُدرن صنفی_سياسی_هنری را برای نخستين بار در درون جامعه پايهريزی کردند و سازمان دادند. زنان را به خيابانها کشيدند تا در جهت تحقق برابری حقوق انسانی_مدنی خود دوش_به_دوش مردان تلاش و مبارزه کنند و صدها نمونه ديگر. اين تلاشها را روحانيان در آن روزها، نخست از طريق دروغ و تُهمت و افتراء و سپس، با حمايت از کودتاگران متوقف ساختند و مانع از آن شدند تا تحول نسلی_پارادايمی از مرحله مدنيتگرايی به قانونگرايی متحول گردند. صدها اسناد تاريخی در اين زمينه گواهی میدهند که نسل واکنشگر بعدی در واکنش به کودتا، چگونه بستر شکلگيری و تولد نسل شورشگرا را در درون جامعه مهيّا نمودند.
🔹در جوامع استبدادی، تلاش و تحرک نسل مدنيتگرا همواره وابسته است به روی کار آمدن و حضور و بقای دولت دمکرات. بهترين مثال بارز آن کودتای سال ۱۳۳۲ خورشيدی است. همه میدانيم که چگونه با سقوط دولت ملی_دمکرات دکترمحمد مصدق، نهادسازی از پائين يک شبه ممنوع و فعاليت نسل مدنيتگرا برای هميشه متوقف گرديد. اما برعکس، سنگاندازیهای کنونی، بستن دست و بال دولت يا سرنگونی و بنیصدری کردن دولت روحانی کوچکترين تأثير منفیای در روحيه و تلاش نسل قانونگرای فعلی ندارد و نخواهد داشت. زيرا که نسل کنونی از دلِ همين هرجومرجها و بیقانونیهای چهل سالهای که انواع باندها و نهادهای وابسته به ولايت آزادانه و به دلخواه راه انداختهاند؛ بيرون آمدهاند. هدف راهبردی نسل امروز، نخست راهانداختن چرخهی قانون و مسئوليت پذيری در درون جامعه است. برای نسل کنونی مهم نيست که خدا فلان يا بهمان رهبر را بغل کرد و بر کرسی ولايت نشاند يا مکارم و جنتی. آنها تابع منطق عقلانی زمينی هستند و معتقدند که همهی رهبران جهان بدون استثناء بايد منتخب و مشروع و پاسخگو باشند. چنين تمايل و صدايی که از منظرهای مختلفی واقعی، ملموس و بسيجگرست را نمیشود با سرنگونی دولت پس زد و خاموش کرد. اميدوارم عاقلان درون نظام در چنين شرايط حساسی، پنبه را از گوش بردارند و بهطور واضح و دقيق به صداهايی که از گوشه و کنار ايران در حال برخاستن هستند، گوش دهند.
@hassandarvishpour
✍🏾 ـــــــــــــ
🔹آنهايی که نمايش مسخره اما آزمايشی را در روز قدس راه انداخته بودند، به گمانم عيار واقعی دستشان آمد و نوع و نحوهی واکنش عمومی را تا اين لحظه ديدند و سنجيدند. اکنون نوبت عاقلان نظام يا محافظه کاران آيندهنگر است که پا پيش بگذارند و به ولی فقيه اطمينان دهند که بیسبب باد نکارد، چون که نسل کنونی نه اهل درو کردن طوفان است و نه عليه نظام ولايت مطلقه شورش خواهد کرد.
اين اطمينان شايد تا حدودی مانع از گسترش حساسيتهايی که رهبری نسبت به حاميان جوان رئيس جمهور نشان میدهد گردد. رسانهها بايد برای رهبری توضيح دهند آن نسل شورشگری که بنا به گواهی و اسناد تاريخی در دورههای مختلف تاريخ ايران ظهور میکردند و همزمان، هم عليه حکومت و هم عليه مردم خاموش و بیرمق و مطيع میشوريدند؛ شايد نسل بعدی در حال شکلگيری باشد اما، نسل جوان کنونی بهطور مشخص شورش را برنمیتابد حتا اگر همهی شرايطهای سياسی_انتخاباتی و توازن آراء و نيروهای درون جامعه بهنفعشان باشد؛ يعنی همان مهمترين عنصر و علتی که موجب وحشتزدگی برخی از نهادها در روز انتخابات گرديد و قبل از اين که وزارت کشور نتايج نهايی آرای انتخابات رياست جمهوری را اعلام کند، اعمال قدرت کردند و پنهانی حُکم حکومتی يا فرمان جا_به_جايی آراء را گرفتند.
🔹مهمترين ويژهگی نسل جديد که در دورۀ اصلاحات و رياست جمهوری محمد خاتمی [۱۳۷۶ـ۱۳۷۵] متولد گرديدند، قانونگرايی است. با وجودی که ۱۱۱سال از عمر نخستين مجلس مؤسسان و نخستين قانون اساسی در کشور میگذرد؛ جامعه ايران برای نخستين بار شاهد حضور و عرضه اندام يک نسل فعال پایبند به قانون يا نسل قانونگرا میگردد. ما پيش از اين، نسل مدنيتگرا داشتيم اما نسل قانونگرا هرگز نداشتيم! اتفاقن آن نسل هم در نخستين سالی که رضا خان پهلوی [۱۳۰۵] نظام دولت_ملتِ مدرن را بنيان نهاده بود، متولد شدند. آن نسل در دهه تسلط خود، همهی نيازهای مبنايی_حقوقی شهروندی را که هر شهرنشينی بايد به آن آگاه باشد و در زندگی روزانه بهکارش گيرد؛ به مردمی که اکثريت قريب به اتفاق آنان بیسواد بودند، آموزش دادند، انواع تشکلهای مُدرن صنفی_سياسی_هنری را برای نخستين بار در درون جامعه پايهريزی کردند و سازمان دادند. زنان را به خيابانها کشيدند تا در جهت تحقق برابری حقوق انسانی_مدنی خود دوش_به_دوش مردان تلاش و مبارزه کنند و صدها نمونه ديگر. اين تلاشها را روحانيان در آن روزها، نخست از طريق دروغ و تُهمت و افتراء و سپس، با حمايت از کودتاگران متوقف ساختند و مانع از آن شدند تا تحول نسلی_پارادايمی از مرحله مدنيتگرايی به قانونگرايی متحول گردند. صدها اسناد تاريخی در اين زمينه گواهی میدهند که نسل واکنشگر بعدی در واکنش به کودتا، چگونه بستر شکلگيری و تولد نسل شورشگرا را در درون جامعه مهيّا نمودند.
🔹در جوامع استبدادی، تلاش و تحرک نسل مدنيتگرا همواره وابسته است به روی کار آمدن و حضور و بقای دولت دمکرات. بهترين مثال بارز آن کودتای سال ۱۳۳۲ خورشيدی است. همه میدانيم که چگونه با سقوط دولت ملی_دمکرات دکترمحمد مصدق، نهادسازی از پائين يک شبه ممنوع و فعاليت نسل مدنيتگرا برای هميشه متوقف گرديد. اما برعکس، سنگاندازیهای کنونی، بستن دست و بال دولت يا سرنگونی و بنیصدری کردن دولت روحانی کوچکترين تأثير منفیای در روحيه و تلاش نسل قانونگرای فعلی ندارد و نخواهد داشت. زيرا که نسل کنونی از دلِ همين هرجومرجها و بیقانونیهای چهل سالهای که انواع باندها و نهادهای وابسته به ولايت آزادانه و به دلخواه راه انداختهاند؛ بيرون آمدهاند. هدف راهبردی نسل امروز، نخست راهانداختن چرخهی قانون و مسئوليت پذيری در درون جامعه است. برای نسل کنونی مهم نيست که خدا فلان يا بهمان رهبر را بغل کرد و بر کرسی ولايت نشاند يا مکارم و جنتی. آنها تابع منطق عقلانی زمينی هستند و معتقدند که همهی رهبران جهان بدون استثناء بايد منتخب و مشروع و پاسخگو باشند. چنين تمايل و صدايی که از منظرهای مختلفی واقعی، ملموس و بسيجگرست را نمیشود با سرنگونی دولت پس زد و خاموش کرد. اميدوارم عاقلان درون نظام در چنين شرايط حساسی، پنبه را از گوش بردارند و بهطور واضح و دقيق به صداهايی که از گوشه و کنار ايران در حال برخاستن هستند، گوش دهند.
@hassandarvishpour
Forwarded from Hassan Darvishpour
هفتم تير؛ فاجعهای ملی يا جهانی؟
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
فردا مصادف است با ۳۵مين سالگرد واقعهی دلخراش انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی. عمل مخربانهای که بهسهم خود، زندگی، عشق، محبت، آينده مردم و در يک کلام، ايران زمين را يکجا به انفجار کشيد و بخش مهمی از نيروهای فعال، مفيد و مؤثر بهحال جامعه را، يا به کام مرگ و يا برای هميشه، ساکن ديار غربت ساخت.
هم در آن روز و هم امروز وقتی که به تلخکامیها و سرنوشت شوم ميليونها جوان ايرانی میانديشم و با چشمانی اشکآلود واژه به واژه اين سطرها را مینويسم، پرسشی سمج و آزاردهنده رهايم نمیسازد: آيا میتوانيم اين عمل جنايتکارانه را بهعنوان يک گزينه فرهنگیـبومی، پاسخی درخور و الزامی در تسويه حسابهای سياسی عليه مخالفين خود محسوب کنيم و از اينطريق گروهی را از سر راه خود خارج سازيم؟ اينکه کدام فرد، يا کدام گروه از حاکمان قدرت، يا کدام سازمان سياسی مرتکب اين عمل جنايتکارانه گرديده است، بهرغم ابهامات موجود در پرونده و ناشناخته ماندن چهره واقعی آمران و عاملان آن؛ تأثيری بر ماهيت عمل، اهداف و ديگر نيتمندیهای سياسی که در پس آن پنهان بودهاند، ندارد و نخواهد داشت. با انفجار حزب جمهوری اسلامی، ساختار سياسیـحقوقیای شکل گرفت که جنايت را از آن پس در جامعه ما نهادينه ساخت. راز انفجار، در بطن خود انفجار، و در واکنشهايی که گروهی از خود نشان داده اند و فرجامی که داشته است، پنهان است.
تحليل واقعهی هفتم تيرماه در شرايط کنونی جهان از چند جهت حائز اهميت است که در اينجا تنها به يک نمونهی مهم و برجسته آن اشاره میکنم: به لحاظ موضوعيت، برای اولينبار ما با پديده شوم، پيچيده و نوظهوری مواجهايم که گروهی به عزم نمايش يا تسخير کامل قدرت در بين يک مجموعهی همگرا_اما چند مرکزی، با ويژگی سياسی و فرهنگیای که پيش از آن بههيچوجه سابقه نداشت، ناگهان و نخستين بار در پهندشت سياست ايران و بعدها، در منطقه و در جهان سر برآوردند. در واقع اهميّت موضوع نيز برسر چنين حضور، تمايل و عطش پايداریست که بهگونهای تا امروز جان سختی نشان میدهند و از تداوم غيرعادی برخوردارند و هم اکنون در تلاقی با فرآيند جهانی شدن، بهصورت الگويی که میتوانند هرازگاهی در دورههای زمانی محتلف و در مکانهای متفاوت تکرار شوند، متظاهر گردند. يعنی رُخدادی که ابتدا در محدوده ملی شکل گرفته بود، اکنون به عارضهای جهانی مبدل گرديد و بارها و به انحای محتلف نشان داد که نه تنها اين جنايت مشمول زمان نمیگردد و بههيچوجه قابل چشمپوشی و فراموشی نيست، بلکه ميان اين حادثه [هفتم تيرماه] و زمان، نسبت معکوسی برقرار شده است که بعد از گذشت سه دهه، با جنايتهايی مانند يازدهم سپتامبر يا گروگانگيری و کشتار دانشآموزان، تماشاچيان تئاتر، فوتبال و غيره؛ بررسی خاص و عام اين پديده ضد انسانی، بيش از پيش در بورس توجه انديشمندان جهانی قرار گرفته است.
برگرفته از وبلاگ: http://darvishpour.blogspot.de/2005/06/blog-post_28.html
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
فردا مصادف است با ۳۵مين سالگرد واقعهی دلخراش انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی. عمل مخربانهای که بهسهم خود، زندگی، عشق، محبت، آينده مردم و در يک کلام، ايران زمين را يکجا به انفجار کشيد و بخش مهمی از نيروهای فعال، مفيد و مؤثر بهحال جامعه را، يا به کام مرگ و يا برای هميشه، ساکن ديار غربت ساخت.
هم در آن روز و هم امروز وقتی که به تلخکامیها و سرنوشت شوم ميليونها جوان ايرانی میانديشم و با چشمانی اشکآلود واژه به واژه اين سطرها را مینويسم، پرسشی سمج و آزاردهنده رهايم نمیسازد: آيا میتوانيم اين عمل جنايتکارانه را بهعنوان يک گزينه فرهنگیـبومی، پاسخی درخور و الزامی در تسويه حسابهای سياسی عليه مخالفين خود محسوب کنيم و از اينطريق گروهی را از سر راه خود خارج سازيم؟ اينکه کدام فرد، يا کدام گروه از حاکمان قدرت، يا کدام سازمان سياسی مرتکب اين عمل جنايتکارانه گرديده است، بهرغم ابهامات موجود در پرونده و ناشناخته ماندن چهره واقعی آمران و عاملان آن؛ تأثيری بر ماهيت عمل، اهداف و ديگر نيتمندیهای سياسی که در پس آن پنهان بودهاند، ندارد و نخواهد داشت. با انفجار حزب جمهوری اسلامی، ساختار سياسیـحقوقیای شکل گرفت که جنايت را از آن پس در جامعه ما نهادينه ساخت. راز انفجار، در بطن خود انفجار، و در واکنشهايی که گروهی از خود نشان داده اند و فرجامی که داشته است، پنهان است.
تحليل واقعهی هفتم تيرماه در شرايط کنونی جهان از چند جهت حائز اهميت است که در اينجا تنها به يک نمونهی مهم و برجسته آن اشاره میکنم: به لحاظ موضوعيت، برای اولينبار ما با پديده شوم، پيچيده و نوظهوری مواجهايم که گروهی به عزم نمايش يا تسخير کامل قدرت در بين يک مجموعهی همگرا_اما چند مرکزی، با ويژگی سياسی و فرهنگیای که پيش از آن بههيچوجه سابقه نداشت، ناگهان و نخستين بار در پهندشت سياست ايران و بعدها، در منطقه و در جهان سر برآوردند. در واقع اهميّت موضوع نيز برسر چنين حضور، تمايل و عطش پايداریست که بهگونهای تا امروز جان سختی نشان میدهند و از تداوم غيرعادی برخوردارند و هم اکنون در تلاقی با فرآيند جهانی شدن، بهصورت الگويی که میتوانند هرازگاهی در دورههای زمانی محتلف و در مکانهای متفاوت تکرار شوند، متظاهر گردند. يعنی رُخدادی که ابتدا در محدوده ملی شکل گرفته بود، اکنون به عارضهای جهانی مبدل گرديد و بارها و به انحای محتلف نشان داد که نه تنها اين جنايت مشمول زمان نمیگردد و بههيچوجه قابل چشمپوشی و فراموشی نيست، بلکه ميان اين حادثه [هفتم تيرماه] و زمان، نسبت معکوسی برقرار شده است که بعد از گذشت سه دهه، با جنايتهايی مانند يازدهم سپتامبر يا گروگانگيری و کشتار دانشآموزان، تماشاچيان تئاتر، فوتبال و غيره؛ بررسی خاص و عام اين پديده ضد انسانی، بيش از پيش در بورس توجه انديشمندان جهانی قرار گرفته است.
برگرفته از وبلاگ: http://darvishpour.blogspot.de/2005/06/blog-post_28.html
darvishpour.blogspot.de
حسن درويشپور: هفتم تيرماه، فاجعهای ملی يا جهانی؟
Forwarded from Deleted Account
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
فيلم پيشرو نشان میدهد که در اين مرحله از زندگی #وادار_به_شادی بسيار مهمتر از #شادی_به_اختيار است. چونکه:
غم آسمانی در ايران زمين بُرد بيخ
نهادينه شد در زمين چار ميخ
@hassandarvishpour
غم آسمانی در ايران زمين بُرد بيخ
نهادينه شد در زمين چار ميخ
@hassandarvishpour
#وادار_به_شادی
ـــــــــــــــــــــــــ
فيلم بالا نشان میدهد که در اين مرحله از زندگی #وادار_به_شادی بسيار مهمتر از #شادی_به_اختيار است. وقتی غم نهادينه شود، در جشن عروسی نيز، که روز شاد گرديدن و شادمانی و رقص و پایکوبی است؛ کسی زحمت دست زدن را هم به خود نمیدهد. چونکه:
غم آسمانی در ايران زمين بُرد بيخ
نهادينه شد در زمين چار ميخ
@hassandarvishpour
ـــــــــــــــــــــــــ
فيلم بالا نشان میدهد که در اين مرحله از زندگی #وادار_به_شادی بسيار مهمتر از #شادی_به_اختيار است. وقتی غم نهادينه شود، در جشن عروسی نيز، که روز شاد گرديدن و شادمانی و رقص و پایکوبی است؛ کسی زحمت دست زدن را هم به خود نمیدهد. چونکه:
غم آسمانی در ايران زمين بُرد بيخ
نهادينه شد در زمين چار ميخ
@hassandarvishpour
کولکاويس آمريکايی
ــــــــــــــــــــــــــــ
در فرهنگ عمومی گيلان زمين، به فرزندی که سرِ ناسازگاری با سُنت و نظام خانوادگی نشان میدهد و همواره خارج از هارمونی مینوازد؛ میگويند «کولکاپيس» يا «کولکاويس».
کولکاويس در واقع نام گيلکی پرندۀ جذاب، خوش صدا، پُر انرژی و هميشه شادی است که در زبان فارسی «چرخ ريسک» گفته میشود. اما گيلانیهای قديم اين نام را برنمیتافتند چونکه در فرهنگ فولکلوريک گيلان زمين، کولکاويس پرندهایست از جنس و تخم بلبل ولی از آنجايی که ناهمنواست و آوازی ديگر سر میدهد، او را عضو ناخلف خانواده بلبل میشناختند. گيلانیهای قديم اعتقاد داشتند "بلبل هفت تخم میگذارد که گاهگاهی ششتای آن بلبل میشوند و يکی کولکاويس". در واقع اصطلاح کولکاويس بيانگر شرايطِ بغايت استثنايی خلاف قاعدهایست که هم در جهان طبيعت، و هم در جهان سياست قابل اتفاق و لمس و رؤيت است.
اين مقدمه را نوشتم تا بگويم مدتیست که تعدادی از گيلانیهای مقيم آمريکا، دونالد ترامپ را نخستين «کولکاويس آمريکايی» معرفی میکنند. آيا میشود چنين طنز تلخی را در بارۀ رئيس جمهوری که عمر رياست و کارنامهاش کمتر از شش ماه است، بهکار بُرد؟ به لحاظ منظقی، خير! با اين وجود، در اين طنز تلخ واقعيت انکارناپذيری هم ديده میشود که اگر چه پيش از ترامپ در ميان فرزندان «عمو سام»، چندتايی کمخرد نيز مثل «جرج بوش پسر» وجود داشتند اما هيچکدامشان، گامی عليه سنت حاکم برنداشتند. نگاه آنها به نظام ملی و بينالمللی، هرگز نگاه «بساز و بفروشی» نبود. برعکس، برای ترامپ فرقی نمیکند که در بارۀ نظام حقوقی يا قضايی آمريکا دارد صحبت میکند يا در بارۀ نظامهای سياسی موجود در خاورميانه. او همه چيز را شبيه خانههای «کلنگی» میبيند که بايد از دَم تخريب گردند و دوباره ساخته و فروخته شوند. از اين منظر بايد گفت رونالد ترامپ، نخستين فرزندیست که «نظامشکن» و «تعادل برهمزن» است و شبيهی «کولکاويس»، دارد سازی خلاف هارمونی مینوازد.
@hassandarvishpour
ــــــــــــــــــــــــــــ
در فرهنگ عمومی گيلان زمين، به فرزندی که سرِ ناسازگاری با سُنت و نظام خانوادگی نشان میدهد و همواره خارج از هارمونی مینوازد؛ میگويند «کولکاپيس» يا «کولکاويس».
کولکاويس در واقع نام گيلکی پرندۀ جذاب، خوش صدا، پُر انرژی و هميشه شادی است که در زبان فارسی «چرخ ريسک» گفته میشود. اما گيلانیهای قديم اين نام را برنمیتافتند چونکه در فرهنگ فولکلوريک گيلان زمين، کولکاويس پرندهایست از جنس و تخم بلبل ولی از آنجايی که ناهمنواست و آوازی ديگر سر میدهد، او را عضو ناخلف خانواده بلبل میشناختند. گيلانیهای قديم اعتقاد داشتند "بلبل هفت تخم میگذارد که گاهگاهی ششتای آن بلبل میشوند و يکی کولکاويس". در واقع اصطلاح کولکاويس بيانگر شرايطِ بغايت استثنايی خلاف قاعدهایست که هم در جهان طبيعت، و هم در جهان سياست قابل اتفاق و لمس و رؤيت است.
اين مقدمه را نوشتم تا بگويم مدتیست که تعدادی از گيلانیهای مقيم آمريکا، دونالد ترامپ را نخستين «کولکاويس آمريکايی» معرفی میکنند. آيا میشود چنين طنز تلخی را در بارۀ رئيس جمهوری که عمر رياست و کارنامهاش کمتر از شش ماه است، بهکار بُرد؟ به لحاظ منظقی، خير! با اين وجود، در اين طنز تلخ واقعيت انکارناپذيری هم ديده میشود که اگر چه پيش از ترامپ در ميان فرزندان «عمو سام»، چندتايی کمخرد نيز مثل «جرج بوش پسر» وجود داشتند اما هيچکدامشان، گامی عليه سنت حاکم برنداشتند. نگاه آنها به نظام ملی و بينالمللی، هرگز نگاه «بساز و بفروشی» نبود. برعکس، برای ترامپ فرقی نمیکند که در بارۀ نظام حقوقی يا قضايی آمريکا دارد صحبت میکند يا در بارۀ نظامهای سياسی موجود در خاورميانه. او همه چيز را شبيه خانههای «کلنگی» میبيند که بايد از دَم تخريب گردند و دوباره ساخته و فروخته شوند. از اين منظر بايد گفت رونالد ترامپ، نخستين فرزندیست که «نظامشکن» و «تعادل برهمزن» است و شبيهی «کولکاويس»، دارد سازی خلاف هارمونی مینوازد.
@hassandarvishpour