✅ Sinnott-Armstrong has attacked the epistemology of moral intuitionism on the grounds that it is not justified to have some moral beliefs without needing them to be inferred from other beliefs. He believes that our moral judgments are inferentially justified because the “framing effects” which are mostly discussed in the empirical psychology cast doubt on any non-inferential justification.
✅ In this paper, I argue that Sinnott-Armstrong’s argument is question begging against intuitionists and his description of epistemological intuitionism is a diluted version that most of intuitionists do not believe, therefore he is not attacking the epistemological intuitionism in its strongest form. I then propose my alternative modest account of epistemological intuitionism. I also reconsider the concept of “non-inferentiality”, as one of the key elements of intuitionist epistemology, and propose a modest account of non-inferentiality.
🌐 www.academia.edu/35723138/SINNOTT-ARMSTRONG_MEETS_MODEST_EPISTEMOLOGICAL_INTUITIONISM
✅ In this paper, I argue that Sinnott-Armstrong’s argument is question begging against intuitionists and his description of epistemological intuitionism is a diluted version that most of intuitionists do not believe, therefore he is not attacking the epistemological intuitionism in its strongest form. I then propose my alternative modest account of epistemological intuitionism. I also reconsider the concept of “non-inferentiality”, as one of the key elements of intuitionist epistemology, and propose a modest account of non-inferentiality.
🌐 www.academia.edu/35723138/SINNOTT-ARMSTRONG_MEETS_MODEST_EPISTEMOLOGICAL_INTUITIONISM
www.academia.edu
Sinnott-Armstrong Meets Modest Epistemological Intuitionism
Sinnott-Armstrong has attacked the epistemology of moral intuitionism on the grounds that it is not justified to have some moral beliefs without needing them to be inferred from other beliefs. He believes that our moral judgments are inferentially
نوستالژی یکی از هیجانات پیچیده است که در چند دهه گذشته بر سر دلالت و کارکردهای آن چالشهای جدی وجود داشته است. در این راستا تحقیق حاضر تلاشی است برای گردآوری شواهدی در زمینه بدنمندی هیجان نوستالژی و نیز دلالتهای مرتبط با تعادل حیاتی و سلامت جسمانی این هیجان در افرادی که دچار بیماری عروق کرونر قلب میباشند.
✅ روش: مشارکتکنندگان تحقیق 30 نفر از بیمارانی بودند که عمل آنژیوگرافی انجام داده و در بخش بستری بودند. پژوهش در قالب یک طرح آزمایشی دو گروهی با تقسیم تصادفی و پس آزمون بود. ابزارهای مورد استفاده عبارت بود از دماسنج با درجه سانتی گراد، آزمون وارسی دستکاری، دستگاه سنجش فشارخون، ظرف حاوی یخ و زمانسنج دستی، مقیاس سنجش ادراک شدت درد، پرسش نامهی نوستالژی باچو.
✅يافته ها: نتایج نشان داد که تفاوت معناداری میان دو گروه در میزان دمای ادراک شده، میزان تاب آوری در برابر درد، و میزان ادراک شدت درد وجود داشت، و افراد گروه آزمایش دمای بالاتری را ادراک میکردند و تابآوری بیشتری در برابر درد از خود نشان میدادند و همچنین شدت درد ادراک شدهی پایینتری را گزارش میکردند. فشار خون افراد دو گروه تفاوت معناداری نداشت.
✅نتيجه گيري: نتایج به دست آمده به عنوان شاهدی بر فرضیهی بدنمندی هیجانات و کارکرد مثبت نوستالژی برای تعادل حیاتی مورد بحث قرار گرفت و دلالتهای آن برای پژوهشهای آینده و نیز فعالیتهای مراقبتی- درمانی مورد توجه قرار گرفت.
🌐 www.academia.edu/36054072/The_Effect_of_Evoking_Nostalgic_Memories_on_the_Homeostatic_Variables_Mental_and_Physical_Among_Cardiovascular_Patients
✅ روش: مشارکتکنندگان تحقیق 30 نفر از بیمارانی بودند که عمل آنژیوگرافی انجام داده و در بخش بستری بودند. پژوهش در قالب یک طرح آزمایشی دو گروهی با تقسیم تصادفی و پس آزمون بود. ابزارهای مورد استفاده عبارت بود از دماسنج با درجه سانتی گراد، آزمون وارسی دستکاری، دستگاه سنجش فشارخون، ظرف حاوی یخ و زمانسنج دستی، مقیاس سنجش ادراک شدت درد، پرسش نامهی نوستالژی باچو.
✅يافته ها: نتایج نشان داد که تفاوت معناداری میان دو گروه در میزان دمای ادراک شده، میزان تاب آوری در برابر درد، و میزان ادراک شدت درد وجود داشت، و افراد گروه آزمایش دمای بالاتری را ادراک میکردند و تابآوری بیشتری در برابر درد از خود نشان میدادند و همچنین شدت درد ادراک شدهی پایینتری را گزارش میکردند. فشار خون افراد دو گروه تفاوت معناداری نداشت.
✅نتيجه گيري: نتایج به دست آمده به عنوان شاهدی بر فرضیهی بدنمندی هیجانات و کارکرد مثبت نوستالژی برای تعادل حیاتی مورد بحث قرار گرفت و دلالتهای آن برای پژوهشهای آینده و نیز فعالیتهای مراقبتی- درمانی مورد توجه قرار گرفت.
🌐 www.academia.edu/36054072/The_Effect_of_Evoking_Nostalgic_Memories_on_the_Homeostatic_Variables_Mental_and_Physical_Among_Cardiovascular_Patients
www.academia.edu
The Effect of Evoking Nostalgic Memories on the Homeostatic Variables (Mental and Physical) Among Cardiovascular Patients
Introduction: Nostalgia as one of the complex emotions has been challenged over the past few decades due to its psychological and physiological functions. The present experiment investigates the effect of recalling nostalgic memories on amelioration
✅ در این مقاله نگاه اخلاقی روشنفکران دینی معاصر ایران بعد از انقلاب مد نظر ما خواهد بود. آموزههای اخلاق اسلامی عموما بر فضیلتمند شدن آدمیان تاکید میکنند و آنان را برای بهتر شدن فرا میخوانند. اغلب روشنفکران دینی پس از انقلاب مثل سروش، مجتهد شبستری و ملکیان نیر همین نهج را ادامه دادند و بر آموزههای اخلاق فضیلت تاکید کردند. اما در این مقاله ما استدلال میکنیم که نظریه فضیلت گرایی که روشنفکران دینی پس از انقلاب روی آن سرمایهگذاری کردهاند نمیتواند بسیاری از مشکلات سیاسی جامعه مدرن را حل و فصل کند. مضاف بر این، ما استدلال میکنیم که نظریه فضیلتگرایی نمیتواند نظریهی خوبی برای افراد متوسطی باشد که از ضعف اراده رنج میبرند. ما استدلال خواهیم کرد که در عوض نظریه فایدهگرایی می تواند نظریه بهتری برای سیاست باشد؛ نظریهای که از چشم روشنفکران دینی بعد از انقلاب مغفول افتاده است. در آخر، ما نشان میدهیم که از میان نسخه های متعدد فایدهگرایی، فایدهگرایی قاعده محور گزینه بهتری برای سیاست خواهد بود.
🌐 www.academia.edu/36657851/Iranian_Muslim_Reformists_and_Contemporary_Ethics_Revival_of_Utilitarianism_
🌐 www.academia.edu/36657851/Iranian_Muslim_Reformists_and_Contemporary_Ethics_Revival_of_Utilitarianism_
www.academia.edu
Iranian Muslim Reformists and Contemporary Ethics; Revival of “Utilitarianism”
This paper raises a moral issue for contemporary post-revolutionary Muslim intellectuals in Iran. According to traditional Islamic teachings, ethics enables people to transcend from this mundane world and offers guidance on ways to improve virtues.
آیا این عالم بهترین عالمیاست که در آن زندگی میکنیم؟
سخنرانی:
دکتر #حسین_دباغ
در
منچستر /۱۴جولای
@SchoolofRumi
سخنرانی:
دکتر #حسین_دباغ
در
منچستر /۱۴جولای
@SchoolofRumi
Audio
🎙 آیا این عالم بهترین عالمیاست که در آن زندگی میکنیم؟
👤 #حسین_دباغ
منچستر /۱۴جولای
🌾 @hossein_dabbagh
👤 #حسین_دباغ
منچستر /۱۴جولای
🌾 @hossein_dabbagh
☘️ جستاری در باب اضطراب وجودی
✍️ #حسین_دباغ
🔅مطالعات روان شناسانه و عصب شناسانه از سه «زندان» برای ما آدمیان حکایت میکنند. زندان اول، زندان «تعصبات پنهان» ماست و اینکه زیست ما آدمیان مطابق با برخی باورهای ناخودآگاه ماست. این باورهای ناخودآگاه رفته رفته بدل به تعصباتی (مثل نژادپرستی) میشود که حتی با خطا دانستن آنها به سادگی از وجود آدمی رخ بر نمیبندد.
زندان دوم، زندان «عواطف» است. در تقابل دانستن عقل (دلیل) و عاطفه خطاست. مطالعات عصب شناسانه نشان میدهد که دو وضعیت عقلانی و عاطفی ما چنان به هم گره خوردهاند که ما حتی بدون عواطف و احساسات نمیتوانیم عقلانیت خودمان را به کار گیریم. ما در زندان عواطف زندگی میکنیم و مفر و مخلصی وجود ندارد. با این حال، همین عواطف بسیاری از داوری های ما را گلآلود می کند و باید محدود و اصلاح شود. عواطف همچنین به ما کمک می کند که در انتخاب و تصمیم گیری های روزمره سریع تر عمل کنیم. اگر وجود ما عقلانیت محض بود بسیاری از هزینه-فایده های ما شاید تا ابد به طول میانجامید!
🔅زندان آخر «بدنمندی» ماست. ذهن و ذهنیت ما آدمیان را نمی توان جدا از بدن و جسم آدمیان دانست. ما آدمیان اگر بدن و جسم دیگری داشتیم، ذهن و ذهنیت دیگری می داشتیم. ذهن بدنمند ما باورهای ما نسبت به دنیای پیرامون را محدود میکند. راست دست ها لزوما مثل چپ دست ها نمی اندیشند. گویی ما در ابدان خودمان نیز اسیر شده ایم.
شناخت این سه زندان مقدمه شناخت احوال اگزیستانسیال ماست. ما تا ندانیم با چه روان، مغز و ذهنی زندگی می کنیم، نمی توانیم بفهمیم بسیاری از اضطراب ها، دلهره ها، ترس ها و اعوجاجات روانی ما از کجا آمده است.
متن کامل👇
✨ → 3danet.ir/Enesd
🌾 @hossein_dabbagh
✍️ #حسین_دباغ
🔅مطالعات روان شناسانه و عصب شناسانه از سه «زندان» برای ما آدمیان حکایت میکنند. زندان اول، زندان «تعصبات پنهان» ماست و اینکه زیست ما آدمیان مطابق با برخی باورهای ناخودآگاه ماست. این باورهای ناخودآگاه رفته رفته بدل به تعصباتی (مثل نژادپرستی) میشود که حتی با خطا دانستن آنها به سادگی از وجود آدمی رخ بر نمیبندد.
زندان دوم، زندان «عواطف» است. در تقابل دانستن عقل (دلیل) و عاطفه خطاست. مطالعات عصب شناسانه نشان میدهد که دو وضعیت عقلانی و عاطفی ما چنان به هم گره خوردهاند که ما حتی بدون عواطف و احساسات نمیتوانیم عقلانیت خودمان را به کار گیریم. ما در زندان عواطف زندگی میکنیم و مفر و مخلصی وجود ندارد. با این حال، همین عواطف بسیاری از داوری های ما را گلآلود می کند و باید محدود و اصلاح شود. عواطف همچنین به ما کمک می کند که در انتخاب و تصمیم گیری های روزمره سریع تر عمل کنیم. اگر وجود ما عقلانیت محض بود بسیاری از هزینه-فایده های ما شاید تا ابد به طول میانجامید!
🔅زندان آخر «بدنمندی» ماست. ذهن و ذهنیت ما آدمیان را نمی توان جدا از بدن و جسم آدمیان دانست. ما آدمیان اگر بدن و جسم دیگری داشتیم، ذهن و ذهنیت دیگری می داشتیم. ذهن بدنمند ما باورهای ما نسبت به دنیای پیرامون را محدود میکند. راست دست ها لزوما مثل چپ دست ها نمی اندیشند. گویی ما در ابدان خودمان نیز اسیر شده ایم.
شناخت این سه زندان مقدمه شناخت احوال اگزیستانسیال ماست. ما تا ندانیم با چه روان، مغز و ذهنی زندگی می کنیم، نمی توانیم بفهمیم بسیاری از اضطراب ها، دلهره ها، ترس ها و اعوجاجات روانی ما از کجا آمده است.
متن کامل👇
✨ → 3danet.ir/Enesd
🌾 @hossein_dabbagh
صدانت
جستاری در باب اضطراب وجودی • صدانت
معنای دیگر اضطراب وجودی با «مرگ» و «زوال» و «نیستی» و «عدم» عجین شده است. ما آدمیان روز به روز تجربه زوال داریم و دیگر آن آدم پیشین نیستیم. درست به ...
🗞 بررسی مفهوم شرم: مقایسه دیدگاه شناختی و دیدگاه روان تحلیلی فرویدی در حوزه روان شناسی با یک دیدگاه الهیاتی - اخلاقی / شرم در آراء عبدالکریم سروش
✍🏻 نویسندگان :
حسین دباغ
بهرام جوکار
جلیل اعتماد
مسعود حسین چاری
چکیده: مفهومسازی شرم یکی از مباحث بحثبرانگیز در تحقیقات روانشناختی است. دشواری مفهومپردازی شرم در فرهنگهای شرقی و به طور خاص در فرهنگ ایرانی- اسلامی، ابهام قابل توجهی را هم برای اندیشمندان حوزه دین و هم برای روانشناسان به وجود آورده است. پژوهش حاضر از طریق بررسی مفهومسازی و شواهد پژوهشی مربوط در رویکرد شناختی و روانتحلیلی، از میان رویکردهای روانشناختی در زمینه شرم، و مقایسه آن با دیدگاه «فضیلت شرم» عبدالکریم سروش به عنوان یک دیدگاه وجودی-الهیاتی-اخلاقی، به فهم این تفاوت و روشن ساختن آن برای دینپژوهان و روانشناسان کمک میکند. روش پژوهش حاضر توصیفی-تحلیلی است و منابع مورد بررسی مقالات و کتابهای روانشناسی و مجموعه سخنرانیهای عبدالکریم سروش در مورد معرفت شناسی اخلاق، کتاب اخلاق خدایان ایشان مد نظر قرار گرفت. نتایج بیانگر آن است که در این زمینه ما تنها با یک اختلاف اصطلاحشناختی روبهرو نیستیم، بلکه با دو پارادایم متفاوت که ملزومات فلسفی-روانشناختی خاص خود را دارند، مواجه هستیم. مفروضات مورد اختلاف در مواردی همچون سنخ طرح مسئله، فطرینگری هیجان شرم، توجه به سویههای وجودشان شرم، واقعنمون بودن شرم، توجه به اخلاق فضیلتگرایانه در شرم و روششناسی بررسی مفهوم و کارکرد شرم نشان داده شد. همچنین ملزومات فلسفی و روانشناختی گفته شده هر یک به طور جداگانه مورد بحث قرار گرفت.
منبع: دوفصلنامه علمی-پژوهشی تأملات فلسفی دانشگاه زنجان / سال هشتم، شماره 20، بهار و تابستان 1397 / صفحات 109 -143
✨ → bit.do/ewDJC
🌾 @hossein_dabbagh
✍🏻 نویسندگان :
حسین دباغ
بهرام جوکار
جلیل اعتماد
مسعود حسین چاری
چکیده: مفهومسازی شرم یکی از مباحث بحثبرانگیز در تحقیقات روانشناختی است. دشواری مفهومپردازی شرم در فرهنگهای شرقی و به طور خاص در فرهنگ ایرانی- اسلامی، ابهام قابل توجهی را هم برای اندیشمندان حوزه دین و هم برای روانشناسان به وجود آورده است. پژوهش حاضر از طریق بررسی مفهومسازی و شواهد پژوهشی مربوط در رویکرد شناختی و روانتحلیلی، از میان رویکردهای روانشناختی در زمینه شرم، و مقایسه آن با دیدگاه «فضیلت شرم» عبدالکریم سروش به عنوان یک دیدگاه وجودی-الهیاتی-اخلاقی، به فهم این تفاوت و روشن ساختن آن برای دینپژوهان و روانشناسان کمک میکند. روش پژوهش حاضر توصیفی-تحلیلی است و منابع مورد بررسی مقالات و کتابهای روانشناسی و مجموعه سخنرانیهای عبدالکریم سروش در مورد معرفت شناسی اخلاق، کتاب اخلاق خدایان ایشان مد نظر قرار گرفت. نتایج بیانگر آن است که در این زمینه ما تنها با یک اختلاف اصطلاحشناختی روبهرو نیستیم، بلکه با دو پارادایم متفاوت که ملزومات فلسفی-روانشناختی خاص خود را دارند، مواجه هستیم. مفروضات مورد اختلاف در مواردی همچون سنخ طرح مسئله، فطرینگری هیجان شرم، توجه به سویههای وجودشان شرم، واقعنمون بودن شرم، توجه به اخلاق فضیلتگرایانه در شرم و روششناسی بررسی مفهوم و کارکرد شرم نشان داده شد. همچنین ملزومات فلسفی و روانشناختی گفته شده هر یک به طور جداگانه مورد بحث قرار گرفت.
منبع: دوفصلنامه علمی-پژوهشی تأملات فلسفی دانشگاه زنجان / سال هشتم، شماره 20، بهار و تابستان 1397 / صفحات 109 -143
✨ → bit.do/ewDJC
🌾 @hossein_dabbagh
www.academia.edu
Investigating Shame: A Comparison between the Freudian Psychoanalysis and Cognitive Approach in Psychology and a Theological-Moral…
Shame’s conceptualization is one of the most challenging discussions in psychological studies. This challenge creates many ambiguities for both psychologists and theologians in Eastern cultures especially Iranian-Islamic culture. This paper discusses
Investigating Shame A Comparison between.pdf
1.2 MB
🗞 بررسی مفهوم شرم: مقایسه دیدگاه شناختی و دیدگاه روان تحلیلی فرویدی در حوزه روان شناسی با یک دیدگاه الهیاتی - اخلاقی / شرم در آراء عبدالکریم سروش
🌾 @hossein_dabbagh
🌾 @hossein_dabbagh
🎙 نسبیگرایی اخلاقی چیست؟
👥 #حسین_دباغ #ابراهیم_سلطانی
مشاهده در یوتوب👇
y2u.be/J8XkvU-UDSk
فایل صوتی در صدانت👇
3danet.ir/zFZsR
👥 #حسین_دباغ #ابراهیم_سلطانی
مشاهده در یوتوب👇
y2u.be/J8XkvU-UDSk
فایل صوتی در صدانت👇
3danet.ir/zFZsR
The_Seeming_Account_of_Self_Evidence.pdf
406.1 KB
🗞 The Seeming Account of Self-Evidence: An Alternative to Audian Account
✍️ #hossein_dabbagh
In this paper, I argue against the epistemology of some contemporary moral intuitionists who believe that the notion of self-evidence is more important than that of intuition. Quite the contrary, I think the notion of intuition is more basic if intuitions are construed as intellectual seemings. First, I will start with elaborating Robert Audi’s account of self-evidence. Next, I criticise his account on the basis of the idea of “adequate understanding”. I shall then present my alternative account of self-evidence which is based on the seeming account of intuition. Finally, I show how the seeming account of self-evidence can make the moral intuitionist epistemology more tenable.
academia.edu/37607316/The_Seeming_Account_of_Self-Evidence_An_Alternative_to_Audian_Account
🌾 @hossein_dabbagh
✍️ #hossein_dabbagh
In this paper, I argue against the epistemology of some contemporary moral intuitionists who believe that the notion of self-evidence is more important than that of intuition. Quite the contrary, I think the notion of intuition is more basic if intuitions are construed as intellectual seemings. First, I will start with elaborating Robert Audi’s account of self-evidence. Next, I criticise his account on the basis of the idea of “adequate understanding”. I shall then present my alternative account of self-evidence which is based on the seeming account of intuition. Finally, I show how the seeming account of self-evidence can make the moral intuitionist epistemology more tenable.
academia.edu/37607316/The_Seeming_Account_of_Self-Evidence_An_Alternative_to_Audian_Account
🌾 @hossein_dabbagh
The Seeming Account of Moral Intuition.pdf
6.2 MB
🗞 Intuiting Intuition: The Seeming Account of Moral Intuition
✍️ #hossein_dabbagh
In this paper, I introduce and elucidate what seems to me the best understanding of moral intuition with reference to the intellectual seeming account. First, I will explain Bengson’s (and Bealer’s) quasi-perceptualist account of philosophical intuition in terms of intellectual seeming. I then shift from philosophical intuition to moral intuition and will delineate Audi’s doxastic account of moral intuition to argue that the intellectual seeming account of intuition is superior to the doxastic account of intuition. Next, I argue that we can apply our understanding of the intellectual seeming account of philosophical intuition to the moral intuition. To the extent that we can argue for the intellectual seeming account of philosophical intuition, we can have the intellectual seeming account of moral intuition.
academia.edu/37648279/Intuiting_Intuition_The_Seeming_Account_of_Moral_Intuition
🌾 @hossein_dabbagh
✍️ #hossein_dabbagh
In this paper, I introduce and elucidate what seems to me the best understanding of moral intuition with reference to the intellectual seeming account. First, I will explain Bengson’s (and Bealer’s) quasi-perceptualist account of philosophical intuition in terms of intellectual seeming. I then shift from philosophical intuition to moral intuition and will delineate Audi’s doxastic account of moral intuition to argue that the intellectual seeming account of intuition is superior to the doxastic account of intuition. Next, I argue that we can apply our understanding of the intellectual seeming account of philosophical intuition to the moral intuition. To the extent that we can argue for the intellectual seeming account of philosophical intuition, we can have the intellectual seeming account of moral intuition.
academia.edu/37648279/Intuiting_Intuition_The_Seeming_Account_of_Moral_Intuition
🌾 @hossein_dabbagh
Review of Moral Judgments as Educated Intuitions.pdf
91.8 KB
🗞 Review of "Moral Judgments as Educated Intuitions"
✍️ #hossein_dabbagh
https://www.academia.edu/37674159/Review_of_Moral_Judgments_as_Educated_Intuitions_
🌾 @hossein_dabbagh
✍️ #hossein_dabbagh
https://www.academia.edu/37674159/Review_of_Moral_Judgments_as_Educated_Intuitions_
🌾 @hossein_dabbagh
The_Problem_of_Explanation_and_Reason.pdf
191.9 KB
🗞 The Problem of Explanation and Reason-Giving Account of pro tanto Duties in the Rossian Ethical Framework
✍️ #hossein_dabbagh
Critics often argue that Ross's metaphysical and epistemological accounts of all-things-considered duties suffer from the problem of explanation. For Ross did not give us any clear explanation of the combination of pro tanto duties, i.e. how principles of pro tanto duties can combine. Following from this, he did not explain how we could arrive at overall justified moral judgements. In this paper, I will argue that the problem of explanation is not compelling. First of all, it is based on the classical account of pro tanto duties. Principles of pro tanto duties can be understood in another way, i.e. in terms of reason-giving account that might be of help to provide a response to the critics. Furthermore, critics fail to see some evidence in Ross about how we can arrive at moral judgements.
✨ → bit.ly/2TiU1aA
🌾 @hossein_dabbagh
✍️ #hossein_dabbagh
Critics often argue that Ross's metaphysical and epistemological accounts of all-things-considered duties suffer from the problem of explanation. For Ross did not give us any clear explanation of the combination of pro tanto duties, i.e. how principles of pro tanto duties can combine. Following from this, he did not explain how we could arrive at overall justified moral judgements. In this paper, I will argue that the problem of explanation is not compelling. First of all, it is based on the classical account of pro tanto duties. Principles of pro tanto duties can be understood in another way, i.e. in terms of reason-giving account that might be of help to provide a response to the critics. Furthermore, critics fail to see some evidence in Ross about how we can arrive at moral judgements.
✨ → bit.ly/2TiU1aA
🌾 @hossein_dabbagh
Islamic_Philosophy_and_the_Individuality.pdf
511.9 KB
🗞 Interview with The Prosblogion
Islamic Philosophy and the Individuality of Religious Experience
This interview is with Hossein Dabbagh, research associate at Universität Luzern, Switzerland, and adjunct lecturer at Institute for Cognitive Science Studies, Iran.
✨ → bit.ly/2rroDK7
🌾 @hossein_dabbagh
Islamic Philosophy and the Individuality of Religious Experience
This interview is with Hossein Dabbagh, research associate at Universität Luzern, Switzerland, and adjunct lecturer at Institute for Cognitive Science Studies, Iran.
✨ → bit.ly/2rroDK7
🌾 @hossein_dabbagh
The_Ethics_of_Non_Therapeutic_Male.pdf
2.9 MB
🗞 The Ethics of Non-Therapeutic Male Circumcision Under Islamic Law
✍️ #hossein_dabbagh
It is typically assumed among Muslims that circumcision is mandatory according to Sharia. However, in this paper, I will argue that this is not clear in Islamic texts. Because firstly there is no textual evidence in the Quran about this matter and secondly permissibility of circumcision is not an agreed topic among Muslim scholars. Perhaps more importantly this paper helps to introduce new Muslim intellectuals’ argument that moral reasoning is independent from (and even superior to) Islamic law. Since we do not have ultimate and decisive secular reason (e.g., medical reason) against male circumcision in every occasion, therefore, morally speaking, I believe it is not reasonable to say that male circumcision is always wrong. Muslims who support male circumcision still can find some secular reasons to defend this from their cultural identity.
✨ → bit.ly/2GQkl9P
🌾 @hossein_dabbagh
✍️ #hossein_dabbagh
It is typically assumed among Muslims that circumcision is mandatory according to Sharia. However, in this paper, I will argue that this is not clear in Islamic texts. Because firstly there is no textual evidence in the Quran about this matter and secondly permissibility of circumcision is not an agreed topic among Muslim scholars. Perhaps more importantly this paper helps to introduce new Muslim intellectuals’ argument that moral reasoning is independent from (and even superior to) Islamic law. Since we do not have ultimate and decisive secular reason (e.g., medical reason) against male circumcision in every occasion, therefore, morally speaking, I believe it is not reasonable to say that male circumcision is always wrong. Muslims who support male circumcision still can find some secular reasons to defend this from their cultural identity.
✨ → bit.ly/2GQkl9P
🌾 @hossein_dabbagh
Review of The Myth of the Intuitive.pdf
76.8 KB
🗞 Review of "The Myth of the Intuitive: Experimental Philosophy and Philosophical Method"
✍️ #hossein_dabbagh
✨ → bit.ly/2Cmb97q
🌾 @hossein_dabbagh
✍️ #hossein_dabbagh
✨ → bit.ly/2Cmb97q
🌾 @hossein_dabbagh
Integrating_the_Psychology_and_Epistemology.pdf
1.2 MB
🗞 Is the epistemology of moral intuitions compatible with admitting a role for emotion? I argue in this paper that moral intuitions and emotions can be partners without creating an epistemic threat. I start off by offering some empirical findings to weaken Singer’s (and Greene’s and Haidt’s) debunking argument against moral intuition, which treat emotions as a distorting factor. In the second part of the paper, I argue that the standard contrast between intuition and emotion is a mistake. Moral intuitions and emotions are not contestants if we construe moral intuition as non-doxastic intellectual seeming and emotion as a non-doxastic perceptual-like state. This will show that emotions support, rather than distort, the epistemic standing of moral intuitions.
✍️ #hossein_dabbagh
🌾 @hossein_dabbagh
✍️ #hossein_dabbagh
🌾 @hossein_dabbagh
✅روشن است که امکان دارد ارزشها باهم برخورد کنند، به همین دلیل است که فرهنگها باهم مغایرت دارند. این مغایرت گاهی بین فرهنگهاست و گاهی بین گروههای متعلق به یک فرهنگ، یا بین من و شما. برخی از «خیرهای برین» باهم سازگار نیستند. این حقیقتی مفهومی است. ما ناگزیریم که دست به انتخاب بزنیم، و هر گزینشی شاید زیانی جبرانناپذیر به دنبال داشته باشد.
✅چنان که بپذیریم خیرهای برین ممکن است باهم در تضاد باشند، و برخی از آنها نمیتوانند باهم از در سازگاری درآیند، هرچند بقیه میتوانند-خلاصه، بپذیریم که آدمی نمیتواند در حقیقت و در عمل همه چیز را باهم داشته باشد-و اگر امکان وابستگی خلاقیت بشری به انواعی از گزینههای مانعهالجمع وجود داشته باشد، در این صورت از میان امکانات موجود چگونه یکی را برمیگزینیم؟ چه چیز را، در چه حدی، باید فدای چه چیز دیگری کنیم؟ به نظر من، برای این پرسش هیچ پاسخ روشنی وجود ندارد. ولی تضادها را، حتی اگر ناگزیر باشند، میتوانیم کاهش دهیم. میتوانیم بین مطالبات تعادلی برقرار کنیم، میتوانیم به سازشهایی دست یابیم:
در شرایط مشخص تمام وضعیتها اهمیتی یکسان ندارند-این قدر آزادی و این قدر برابری؛ این قدر برای نکوهش شدید اخلاقی و این قدر برای درک موقعیت خاص بشر؛ این قدر برای اجرای کامل قانون و این قدر برای حق ویژهی عفو؛ این قدر برای غذای گرسنگان، لباس برهنگان، مداوای بیماران، و پناهدادن به افراد بیخانمان. ارجحیتها هرگز قطعی و مطلق نیستند و باید تعیین شوند.
نخستین وظیفهی همگانی پرهیز از رنجهای بیش از حد است.
🖋آیزایا برلین
کتاب «سرشت تلخ بشر»، مقاله «در پی دنیایی آرمانی»
ترجمه لیلا سازگار، انتشارات ققنوس.
@hossein_dabbagh
✅چنان که بپذیریم خیرهای برین ممکن است باهم در تضاد باشند، و برخی از آنها نمیتوانند باهم از در سازگاری درآیند، هرچند بقیه میتوانند-خلاصه، بپذیریم که آدمی نمیتواند در حقیقت و در عمل همه چیز را باهم داشته باشد-و اگر امکان وابستگی خلاقیت بشری به انواعی از گزینههای مانعهالجمع وجود داشته باشد، در این صورت از میان امکانات موجود چگونه یکی را برمیگزینیم؟ چه چیز را، در چه حدی، باید فدای چه چیز دیگری کنیم؟ به نظر من، برای این پرسش هیچ پاسخ روشنی وجود ندارد. ولی تضادها را، حتی اگر ناگزیر باشند، میتوانیم کاهش دهیم. میتوانیم بین مطالبات تعادلی برقرار کنیم، میتوانیم به سازشهایی دست یابیم:
در شرایط مشخص تمام وضعیتها اهمیتی یکسان ندارند-این قدر آزادی و این قدر برابری؛ این قدر برای نکوهش شدید اخلاقی و این قدر برای درک موقعیت خاص بشر؛ این قدر برای اجرای کامل قانون و این قدر برای حق ویژهی عفو؛ این قدر برای غذای گرسنگان، لباس برهنگان، مداوای بیماران، و پناهدادن به افراد بیخانمان. ارجحیتها هرگز قطعی و مطلق نیستند و باید تعیین شوند.
نخستین وظیفهی همگانی پرهیز از رنجهای بیش از حد است.
🖋آیزایا برلین
کتاب «سرشت تلخ بشر»، مقاله «در پی دنیایی آرمانی»
ترجمه لیلا سازگار، انتشارات ققنوس.
@hossein_dabbagh
کار در فلسفه -از بسیاری جهات، مثل کار در معماری- در واقع بیشتر کار بر روی خود است؛ بر برداشت خود. بر اینکه امور را چگونه میبینیم.(و از آنها چه میخواهیم).
🖋لودویگ ویتگنشتاین
کتاب «فرهنگ و ارزش»، ترجمه از مالک حسینی.
@hossein_dabbagh
🖋لودویگ ویتگنشتاین
کتاب «فرهنگ و ارزش»، ترجمه از مالک حسینی.
@hossein_dabbagh
هر اندازه خیری که نمونهای اندک از آن بر ما ارزانی شده است دلپذیر باشد، شری که بدان وابسته است، زشتتر است. و این قانون کلی طبیعت، کمتر استثنا دارد.
تیزترین هوشها همسایهی دیوانگی است، بزرگترین شادیها، گرانترین غمها را در پی میآورد، هوشرباترین لذتها با جانکاهترین دلزدگیها و بیزاریها همراه است، نوازشگرترین امیدها به سختترین نومیدیها میانجامد. و به طور کلی، هیچ راهی در زندگی از چنان ایمنی(زیرا شادی را در خواب هم نتوان دید) برخوردار نیست که میانهروی و کمخواهی، چراکه تا حد امکان، بینیازی و نوعی بیخبری در همه پدید میآورد.
🖋دیوید هیوم
کتاب «تاریخ طبیعی دین»، ترجمهی حمید عنایت
@hossein_dabbagh
تیزترین هوشها همسایهی دیوانگی است، بزرگترین شادیها، گرانترین غمها را در پی میآورد، هوشرباترین لذتها با جانکاهترین دلزدگیها و بیزاریها همراه است، نوازشگرترین امیدها به سختترین نومیدیها میانجامد. و به طور کلی، هیچ راهی در زندگی از چنان ایمنی(زیرا شادی را در خواب هم نتوان دید) برخوردار نیست که میانهروی و کمخواهی، چراکه تا حد امکان، بینیازی و نوعی بیخبری در همه پدید میآورد.
🖋دیوید هیوم
کتاب «تاریخ طبیعی دین»، ترجمهی حمید عنایت
@hossein_dabbagh