فلسفه را نباید به خیال تحصیل پاسخهایی صریح و قطعی به مسائلی که مطرح میسازد، مطالعه کرد زیرا صحت و سقم این پاسخها را نمیتوان بقطع معلوم کرد بلکه باید آن را برای اطلاع از خود این مسائل بررسی نمود زیرا این مسائل و مشکلات دایرهی مفاهیم ما را درباره امور ممکنه وسیعتر میکند و تخیل عقلانی ما را مایه میدهد و از یقین و اطمینانی جزمی که دریچهی ذهن را به روی تفکرات نقدی و نظری مسدود میسازد، جلوگیری مینماید. و از همه بالاتر به واسطهی خوض و تأمل در عظمت عالم ذهن را نیز وسعت و عظمت میبخشد و آن را مستعد اتحاد با وی میسازد و همین اتحاد است که خیر اعلی و غایت اقصا به شمار میرود.
🖋برتراند راسل
کتاب «مسائل فلسفه»، فصل پانزدهم:«فایده فلسفه»، ترجمه منوچهر بزرگمهر.
@hossein_dabbagh
🖋برتراند راسل
کتاب «مسائل فلسفه»، فصل پانزدهم:«فایده فلسفه»، ترجمه منوچهر بزرگمهر.
@hossein_dabbagh
جوهر آزادی همواره در این بوده است که بتوانید آنگونه انتخاب کنید که میخواهید، زیرا خواستهاید بدون اجبار، بدون زور، بدون بلعیدهشدن در دستگاهی عظیم آنگونه انتخاب کنید؛ جوهر آزادی در این بوده که حق داشته باشید مقاومت کنید، عامهپسند نباشید، به پای اعتقادات خود بایستید، زیرا آن اعتقادات را از آنِ خود میدانید. این یعنی آزادی راستین، و بدون آن، نه هیچ نوع آزادی وجود دارد و نه حتی توهم آزادی.
🖋آیزایا برلین
کتاب «آزادی و خیانت به آزادی»، ترجمه عزتالله فولادوند.
@hossein_dabbagh
🖋آیزایا برلین
کتاب «آزادی و خیانت به آزادی»، ترجمه عزتالله فولادوند.
@hossein_dabbagh
زبانِ ما را میتوان چون شهری کهن انگاشت: هزارتوی خیابانها و میدانهای کوچک، خانههای کهنه و نو، و خانههایی که افزودههایی از دورانهای مختلف دارند؛ و این همه در احاطهی انبوهی از محلههای نو که خیابانهایی منظم و خانههایی همسان دارند.
زبان هزارتویی از مسیرهاست. شما از یک سمت نزدیک میشوید و راه خود را میدانید؛ از سمت دیگری به همانجا نزدیک میشوید و دیگر راه خود را پیدا نمیکنید.
🖋لودویگ ویتگنشتاین
کتاب «پژوهشهای فلسفی»، بخش اول، بند ۱۸ و ۲۰۳، ترجمه فریدون فاطمی.
✅توضیح جان هیتون در کتاب «ویتگنشتاین و رواندرمانی» درباره این عبارات: زبانی که توجه ویتگنشتاین را به خود مشغول کرده است زبان ما و شهر ماست که با آن آشنا هستیم. این شهر از دو ناحیه تشکیل شده: یکی قدیمی، که همان خاکی است که وابستگیها و بیزاریهای اساسی ما از آن منشأ میگیرند و با تکیه بر آن ابراز میشوند. و دیگری بخش مدرن، که جایی است که ایدههای جدید را در آن میپذیریم، فرضیهها و تئوریها را میجوییم و میسازیم، فعالیت علمی میکنیم و بسیاری کارهای دیگر.
@hossein_dabbagh
زبان هزارتویی از مسیرهاست. شما از یک سمت نزدیک میشوید و راه خود را میدانید؛ از سمت دیگری به همانجا نزدیک میشوید و دیگر راه خود را پیدا نمیکنید.
🖋لودویگ ویتگنشتاین
کتاب «پژوهشهای فلسفی»، بخش اول، بند ۱۸ و ۲۰۳، ترجمه فریدون فاطمی.
✅توضیح جان هیتون در کتاب «ویتگنشتاین و رواندرمانی» درباره این عبارات: زبانی که توجه ویتگنشتاین را به خود مشغول کرده است زبان ما و شهر ماست که با آن آشنا هستیم. این شهر از دو ناحیه تشکیل شده: یکی قدیمی، که همان خاکی است که وابستگیها و بیزاریهای اساسی ما از آن منشأ میگیرند و با تکیه بر آن ابراز میشوند. و دیگری بخش مدرن، که جایی است که ایدههای جدید را در آن میپذیریم، فرضیهها و تئوریها را میجوییم و میسازیم، فعالیت علمی میکنیم و بسیاری کارهای دیگر.
@hossein_dabbagh
علم تجربی نه دستگاهی از گزارههای یقینی و ثابت شده است، و نه روزبهروز بر قطعیتش افزوده میگردد؛ دانش تجربی ما معرفت قطعی و یقینی نیست.
ما را به قطع و یقین راهی نیست، بلکه نصیب ما فقط گمان بردن است.
ولی نیرومندترین انگیزهها در کار اکتشاف علمی، هنوز همان تلاش برای یافتن معرفت و راهبردن به سرمنزل حقیقت است. راهنمای ما در گمانبردنها، ایمانی غیرعلمی و متافیزیکی است که به امکانِ یافتن و کشفِ قوانین و نظمهای گوناگون داریم(البته این ایمان از نظر زیستشناسی قابل تبیین است). ما نیز مانند بیکن، دانش تجربی، یعنی شیوهی متعارف طبیعتشناسی را در عصر خویش، مشتمل بر «گمانههای گستاخانه و ناپخته» و «پیشداوریها» میدانیم.
لیکن این حدسها یا «گمانهها» در عین اینکه بسیار تخیلآمیز و گستاخانهاند، لگامشان به دست آزمونهای سنجیده و دقیق سپرده است. ما از هیچ گمانهی عرضه شده، جازمانه دفاع نمیکنیم. شیوهی ما در تحقیق، دفاع از گمانهها و اصرار به حقانیت خودمان نیست، بلکه بهعکس، ما سعی خویش را متوجه براندازی گمانهها میکنیم. و از هرگونه حربهی منطقی و ریاضی و سلاح فنی ممکن بهره میجوییم، تا بطلان گمانههای خود را به اثبات برسانیم، و گمانههای جدید دیگری را جانشینشان سازیم که تصویبناشده و تصویبناشدنی، و به گفتهی طعنآمیز بیکن، «پیشداوریهای گستاخانه و ناپخته»اند.
علم تجربی هرگز به دنبال هدف موهومِ دادنِ پاسخهای قطعی یا محتمل نیست. بلکه روبهسوی هدفی بینهایت دور، و در عین حال دستیافتنی دارد: و این هدف همانا کشف مسائل تازهی ژرفتر و کلیتر، و عرضهی پاسخهای موقت به آزمونهای هرچه تازهتر و متقنتر است.
🖋کارل پوپر
کتاب «منطق اکتشاف علمی»، قسمت ΙΙ فصل Χ، مسیر علم، ترجمه سیدحسین کمالی، با ویراستاری عبدالکریم سروش.
@hossein_dabbagh
ما را به قطع و یقین راهی نیست، بلکه نصیب ما فقط گمان بردن است.
ولی نیرومندترین انگیزهها در کار اکتشاف علمی، هنوز همان تلاش برای یافتن معرفت و راهبردن به سرمنزل حقیقت است. راهنمای ما در گمانبردنها، ایمانی غیرعلمی و متافیزیکی است که به امکانِ یافتن و کشفِ قوانین و نظمهای گوناگون داریم(البته این ایمان از نظر زیستشناسی قابل تبیین است). ما نیز مانند بیکن، دانش تجربی، یعنی شیوهی متعارف طبیعتشناسی را در عصر خویش، مشتمل بر «گمانههای گستاخانه و ناپخته» و «پیشداوریها» میدانیم.
لیکن این حدسها یا «گمانهها» در عین اینکه بسیار تخیلآمیز و گستاخانهاند، لگامشان به دست آزمونهای سنجیده و دقیق سپرده است. ما از هیچ گمانهی عرضه شده، جازمانه دفاع نمیکنیم. شیوهی ما در تحقیق، دفاع از گمانهها و اصرار به حقانیت خودمان نیست، بلکه بهعکس، ما سعی خویش را متوجه براندازی گمانهها میکنیم. و از هرگونه حربهی منطقی و ریاضی و سلاح فنی ممکن بهره میجوییم، تا بطلان گمانههای خود را به اثبات برسانیم، و گمانههای جدید دیگری را جانشینشان سازیم که تصویبناشده و تصویبناشدنی، و به گفتهی طعنآمیز بیکن، «پیشداوریهای گستاخانه و ناپخته»اند.
علم تجربی هرگز به دنبال هدف موهومِ دادنِ پاسخهای قطعی یا محتمل نیست. بلکه روبهسوی هدفی بینهایت دور، و در عین حال دستیافتنی دارد: و این هدف همانا کشف مسائل تازهی ژرفتر و کلیتر، و عرضهی پاسخهای موقت به آزمونهای هرچه تازهتر و متقنتر است.
🖋کارل پوپر
کتاب «منطق اکتشاف علمی»، قسمت ΙΙ فصل Χ، مسیر علم، ترجمه سیدحسین کمالی، با ویراستاری عبدالکریم سروش.
@hossein_dabbagh
☘️ ترس و جهل؛ راهی به امید
✍️ #حسین_دباغ
🔅توفیق الحکیم، نویسنده و ادیب مصری، در کتاب ارنی الله داستان تخیلی ای را با عنوان «اختراع عجیب» نقل می کند که می توان از آن به عنوان یک استدلال فلسفی استفاده کرد. داستان بدین قرار است که شرکتی قصد می کند ماشین زمانی اختراع کند که از آینده خبر می دهد. اما به طرز عجیبی مهندسانی که درگیر تولید ماشین می شوند یکی پس از دیگری خودکشی می کنند. تا اینکه یک نفر از مهندسان در خودکشی ناکام و زنده می ماند. بازپرسان و مفتشان در پی تحقیق از او می روند و جویای ماجرا می شوند. وقتی از او سوال می کنند چه دیدی که در فکر خودکشی افتادی؟ مهندس نجات یافته چنین پاسخ می دهد: وقتی خودم را در آینده دیدم به یکباره احساس کردم بسان اسیری هستم که دیگر نمی توانم چیزی را تغییر دهم. زندگی برایم ملال آور شد. جستجوی امر «جدید» برایم بی معنا شد. «شگفتی» از زندگی ام رخت بربست. امیدم به «غیب» و تغییر چیزی در آینده از دست رفت. به یکباره مایوس شدم و...
🔅در این گفتار نکته نغزی یافت می شود: امید با جهل نسبتی دارد و یکی از برکات و پیامدهای نیکوی «نادانی»، امیدواری است. کسی که «فضیلت نادانی» را ستایش می کند و ندا در می دهد «احمقیام پس مبارک احمقیست» لاجرم امور ناشناخته را به رسمیت می شناسد و همه چیز را شناخته شده نمی پندارد. چنین فردی از آنجا که هنوز «عنصر غیب» را جدی می پندارد، می تواند امیدوار به تغییر باشد و احتمال رخ دادن اتفاق خوب را بدهد. اما اگر کسی خود را به هیچ عنوان جاهل نپندارد و همه چیز را شناخته شده بپندارد احتمال تغییر در امری را نمی دهد که بدان امیدوار باشد...
متن کامل 👇
✨ → 3danet.ir/hHvSZ
✨ → https://www.academia.edu/40365090/Fear_Ignorance_and_Hope
🌾 @Sedanet | @Hossein_dabbagh
✍️ #حسین_دباغ
🔅توفیق الحکیم، نویسنده و ادیب مصری، در کتاب ارنی الله داستان تخیلی ای را با عنوان «اختراع عجیب» نقل می کند که می توان از آن به عنوان یک استدلال فلسفی استفاده کرد. داستان بدین قرار است که شرکتی قصد می کند ماشین زمانی اختراع کند که از آینده خبر می دهد. اما به طرز عجیبی مهندسانی که درگیر تولید ماشین می شوند یکی پس از دیگری خودکشی می کنند. تا اینکه یک نفر از مهندسان در خودکشی ناکام و زنده می ماند. بازپرسان و مفتشان در پی تحقیق از او می روند و جویای ماجرا می شوند. وقتی از او سوال می کنند چه دیدی که در فکر خودکشی افتادی؟ مهندس نجات یافته چنین پاسخ می دهد: وقتی خودم را در آینده دیدم به یکباره احساس کردم بسان اسیری هستم که دیگر نمی توانم چیزی را تغییر دهم. زندگی برایم ملال آور شد. جستجوی امر «جدید» برایم بی معنا شد. «شگفتی» از زندگی ام رخت بربست. امیدم به «غیب» و تغییر چیزی در آینده از دست رفت. به یکباره مایوس شدم و...
🔅در این گفتار نکته نغزی یافت می شود: امید با جهل نسبتی دارد و یکی از برکات و پیامدهای نیکوی «نادانی»، امیدواری است. کسی که «فضیلت نادانی» را ستایش می کند و ندا در می دهد «احمقیام پس مبارک احمقیست» لاجرم امور ناشناخته را به رسمیت می شناسد و همه چیز را شناخته شده نمی پندارد. چنین فردی از آنجا که هنوز «عنصر غیب» را جدی می پندارد، می تواند امیدوار به تغییر باشد و احتمال رخ دادن اتفاق خوب را بدهد. اما اگر کسی خود را به هیچ عنوان جاهل نپندارد و همه چیز را شناخته شده بپندارد احتمال تغییر در امری را نمی دهد که بدان امیدوار باشد...
متن کامل 👇
✨ → 3danet.ir/hHvSZ
✨ → https://www.academia.edu/40365090/Fear_Ignorance_and_Hope
🌾 @Sedanet | @Hossein_dabbagh
زیست امیدوارانه.pdf
7.6 MB
🔅 یادداشت فوق در ویژهنامه زیست امیدوارانه روزنامه اصفهان زیبا منتشر شد که فایل کامل ویژهنامه در دسترس است.
🔷همراه با نوشتارها و گفتارهایی از:
حسین دباغ- سعید مدنی- ناصر مهدوی- عباس عبدی- علی سرزعیم- محمد دهقانی- رحمن قهرمانپور- جواد حیدری- سعید عدالت نژاد- محمدعلی دادخواه- عسگر قهرمانپور- علی زمانیان- میلاد نوری- محمد درویش- محمدرضا یوسفی
🆔 @hossein_dabbagh
🔷همراه با نوشتارها و گفتارهایی از:
حسین دباغ- سعید مدنی- ناصر مهدوی- عباس عبدی- علی سرزعیم- محمد دهقانی- رحمن قهرمانپور- جواد حیدری- سعید عدالت نژاد- محمدعلی دادخواه- عسگر قهرمانپور- علی زمانیان- میلاد نوری- محمد درویش- محمدرضا یوسفی
🆔 @hossein_dabbagh
🗞 War is evil, yet it brings about works of art and literature. Even so, is it ethically acceptable to wage a war in spite of all its bloody consequences, just because it may inspire some artistic masterpieces? It seems not. And is it ethically acceptable to appreciate the works of art triggered by war? This paper argues that since wars do not happen with our consent, the least that can be done is to transform them ethically, or aesthetically, towards a common good, building on individual imagination and social memory. This aesthetic justification of the consequences of war is demonstrated by examining some of the writings in English, French and Arabic literature, such as, Eco’s Inventing the Enemy, Baudelaire’s Les Fleurs du Mal, al-Maʿarri’s The Epistle of Forgiveness and The Arabian Nights, etc.
🌐 https://www.academia.edu/40440239/The_Aesthetics_of_Post_Bellum_From_Umberto_Eco_to_Abu_al-%CA%BFAla%CA%BE_al-Ma%CA%BFarri
🌐 https://www.academia.edu/40440239/The_Aesthetics_of_Post_Bellum_From_Umberto_Eco_to_Abu_al-%CA%BFAla%CA%BE_al-Ma%CA%BFarri
www.academia.edu
The Aesthetics of Post Bellum: From Umberto Eco to Abu al-ʿAlaʾ al-Maʿarri
War is evil, yet it brings about works of art and literature. Even so, is it ethically acceptable to wage a war in spite of all its bloody consequences, just because it may inspire some artistic masterpieces? It seems not. And is it ethically
افسونزدایی که تعریفش میشود چوب حراجزدن بر هرچه رنگوبوی اساطیری و راز و رمز دارد، دوست جدانشدنی لیبرالیسم است؛ و همین در نظر خیلیها خوار و خفیفش میکند. لیبرالیسم با پراگماتیسم، که دلهایشان خیلی روی هم است، یک فلسفهای را پیش چشم زید و عمرو و زیور و زهره میگذارند که در قیاس با در و دکان رقبا رنگولعاب و زرقوبرق کمتری دارد. این دوتا نه وعدههایشان اساطیری و افسانهای است و نه راههایی که برای رسیدن به آنها پیش پا میگذارند، و نه هم در تحلیلها و توضیحهایشان از عوامل و عناصر رازوارانه و اساطیری کمک میگیرند. آن وقت میخواهید این باعث نشود که کم جذاب باشند؟ میشود دیگر!
🖋رمون بودُن
کتاب «چرا روشنفکران لیبرالیسم را دوست ندارند؟»، بخش اول، ترجمه مرتضی مردیها، انتشارات مینوی خرد.
@hossein_dabbagh
🖋رمون بودُن
کتاب «چرا روشنفکران لیبرالیسم را دوست ندارند؟»، بخش اول، ترجمه مرتضی مردیها، انتشارات مینوی خرد.
@hossein_dabbagh
🗞 Medically Unnecessary Genital Cutting and the Rights of the Child: Moving Toward Consensus
✍️ hossein dabbagh
We seek to clarify and assess the underlying moral reasons for opposing all medically unnecessary genital cutting of female minors, no matter how severe. We find that within a Western medicolegal framework, these reasons are compelling. However, they do not only apply to female minors, but rather to non-consenting persons of any age irrespective of sex or gender. Keeping our focus exclusively on a Western context for the purposes of this article, we argue as follows: Under most conditions, cutting any person’s genitals without their informed consent is a serious violation of their right to bodily integrity. As such, it is morally impermissible unless the person is non-autonomous (incapable of consent) and the cutting is medically necessary.
🌐 PDF file on academia.edu
🌾 @Hossein_dabbagh
✍️ hossein dabbagh
We seek to clarify and assess the underlying moral reasons for opposing all medically unnecessary genital cutting of female minors, no matter how severe. We find that within a Western medicolegal framework, these reasons are compelling. However, they do not only apply to female minors, but rather to non-consenting persons of any age irrespective of sex or gender. Keeping our focus exclusively on a Western context for the purposes of this article, we argue as follows: Under most conditions, cutting any person’s genitals without their informed consent is a serious violation of their right to bodily integrity. As such, it is morally impermissible unless the person is non-autonomous (incapable of consent) and the cutting is medically necessary.
🌐 PDF file on academia.edu
🌾 @Hossein_dabbagh
Telegram
Hossein Dabbagh حسین دباغ
حسین دباغ دکتری فلسفه اخلاق، گرایش روان شناسی و عصب پژوهی اخلاق، را در دانشگاه های ردینگ و آکسفورد انگلستان خوانده است. وی اکنون دانشیار فلسفه در دانشگاه نورثایسترن (لندن) و مدرس فلسفه در دانشگاه آکسفورد است.
instagram.com/dabbagh_hossein
instagram.com/dabbagh_hossein
🗞 BREAKING THE WALL OF ADHD
Medicine or Metaphor? That is the question.
Roughly 150 million children aged 18 and under around the world suffer from attention deficit hyperactivity disorder (ADHD). The prevalence of diagnosed ADHD increased significantly from 2000 to 2018.
ADHD is one of the most common mental neurobehavioral disorders in children that includes symptoms such as inattentiveness, hyperactivity and impulsiveness. Problems with paying attention may result in a child’s poor school performance. Such a child may also develop problems with regulating emotions which can have a negative impact on their social life and future career.
The most common medical response to ADHD is drug-based intervention with prescriptions such as Ritalin and Adderall or even antidepressants. However, almost everybody agrees that medications have side effects and they can only reduce the symptoms. Medications do not tackle the cause of the problem.
🌐 https://www.academia.edu/40500792/Breaking_The_Wall_of_ADHD
🆔 @hossein_dabbagh
Medicine or Metaphor? That is the question.
Roughly 150 million children aged 18 and under around the world suffer from attention deficit hyperactivity disorder (ADHD). The prevalence of diagnosed ADHD increased significantly from 2000 to 2018.
ADHD is one of the most common mental neurobehavioral disorders in children that includes symptoms such as inattentiveness, hyperactivity and impulsiveness. Problems with paying attention may result in a child’s poor school performance. Such a child may also develop problems with regulating emotions which can have a negative impact on their social life and future career.
The most common medical response to ADHD is drug-based intervention with prescriptions such as Ritalin and Adderall or even antidepressants. However, almost everybody agrees that medications have side effects and they can only reduce the symptoms. Medications do not tackle the cause of the problem.
🌐 https://www.academia.edu/40500792/Breaking_The_Wall_of_ADHD
🆔 @hossein_dabbagh
www.academia.edu
Breaking The Wall of ADHD
Academia.edu is a platform for academics to share research papers.
🗞 چه هاست در سر این مغز “نهان” اندیش!
✍️#حسین_دباغ — موسسه آموزش عالی علوم شناختی
🔅جهان زیر موسوم به “جهان صداقت” را در نظر بگیرید:
🔅فرض کنید در جهان صداقت، آدمیان از نطق یا کلام یا زبان گفتاری برای انتقال مفاهیم استفاده نمی کنند. همچنین از زبان بدن نیز برای ارتباط بهره نمی گیرند. در عوض آدمیان برای ارتباط و فهم یکدیگر کافیست “ذهن خوانی” کنند؛ بدین شکل که رد و بدل شدن امواج مغزی میان آدمیان به آنان کمک می کند تا از “نهان” یکدیگر خبر بگیرند. گویی آدمیان به سان شیشه ای شفاف اند که درونشان هویدا و دانه های دلشان پیداست. طبیعی است که در چنین جهانی آدمیان محتاج “تفسیر” نیستند. لازم نیست وقتی کسی درد دارد آن را “بیان” کند. همین که برای مثال دکتر وی را “ببیند” از درد او شناخت پیدا می کند. همین که کسی عاشق می شود و تجربه عشق را از سر می گذراند، فرد معشوق از آن مطلع می شود. لازم نیست فرد عاشق عشقش را بزک کند تا در معشوق خویش تاثیر ایجاد کند و نزد وی مقبولیت پیدا کند. به قول سعدی:
سخن عشق تو بی آن که برآید به زبانم
رنگ رخساره خبر میدهد از حال “نهانم”
گاه گویم که بنالم ز پریشانی حالم
بازگویم که “عیان” است چه حاجت به “بیانم”
🔅حال اگر بتوان چنین جهانی را با پیشرفت تکنولوژی ساخت، با این اوصاف آیا شما چنین جهانی را برای زیستن انتخاب می کنید؟ فرض کنید با خوردن قرصی به یکباره نهان شما عیان شود و جهان شما تغییر کند. آیا چنین انتخابی خواهید کرد؟
متن کامل این مقاله👇
🌐 → 3danet.ir/nTW47
🆔 @hossein_dabbagh
🆔 @Sedanet
✍️#حسین_دباغ — موسسه آموزش عالی علوم شناختی
🔅جهان زیر موسوم به “جهان صداقت” را در نظر بگیرید:
🔅فرض کنید در جهان صداقت، آدمیان از نطق یا کلام یا زبان گفتاری برای انتقال مفاهیم استفاده نمی کنند. همچنین از زبان بدن نیز برای ارتباط بهره نمی گیرند. در عوض آدمیان برای ارتباط و فهم یکدیگر کافیست “ذهن خوانی” کنند؛ بدین شکل که رد و بدل شدن امواج مغزی میان آدمیان به آنان کمک می کند تا از “نهان” یکدیگر خبر بگیرند. گویی آدمیان به سان شیشه ای شفاف اند که درونشان هویدا و دانه های دلشان پیداست. طبیعی است که در چنین جهانی آدمیان محتاج “تفسیر” نیستند. لازم نیست وقتی کسی درد دارد آن را “بیان” کند. همین که برای مثال دکتر وی را “ببیند” از درد او شناخت پیدا می کند. همین که کسی عاشق می شود و تجربه عشق را از سر می گذراند، فرد معشوق از آن مطلع می شود. لازم نیست فرد عاشق عشقش را بزک کند تا در معشوق خویش تاثیر ایجاد کند و نزد وی مقبولیت پیدا کند. به قول سعدی:
سخن عشق تو بی آن که برآید به زبانم
رنگ رخساره خبر میدهد از حال “نهانم”
گاه گویم که بنالم ز پریشانی حالم
بازگویم که “عیان” است چه حاجت به “بیانم”
🔅حال اگر بتوان چنین جهانی را با پیشرفت تکنولوژی ساخت، با این اوصاف آیا شما چنین جهانی را برای زیستن انتخاب می کنید؟ فرض کنید با خوردن قرصی به یکباره نهان شما عیان شود و جهان شما تغییر کند. آیا چنین انتخابی خواهید کرد؟
متن کامل این مقاله👇
🌐 → 3danet.ir/nTW47
🆔 @hossein_dabbagh
🆔 @Sedanet
✅معرفتِ ما از راهِ آزمون و حذفِ خطا رشد میکند، و تفاوتِ عمده بین رشد معرفت در دورهی پیش از علوم جدید و رشد علمی در این دوره این است که ما آگاهانه در تراز علمی خطاهایمان جستوجو کنیم، و اختیارِ آگاهانهی روش انتقادی، ابزار عمدهی رشد میشود. روش انتقادی-یا رویکرد انتقادی-بهطور کلی به جستوجوی مشکلات یا تناقضات، و حل و رفعِ موقتی آنها بستگی دارد. خصلتِ خاص این رویکرد، همان آزمونهای انتقادی است، و میتواند به دوردست و به فراسوی علم راه یابد.
✅یکی از بهترین معانی «خرد» و «خردمندی» آن است که نسبت به انتقاد و منتقد، سعهی صدر داشته باشیم-و آماده شویم که از ما انتقاد کنند و هر کسی نیز با اشتیاق از خودش انتقاد کند.
🖋کارل پوپر
کتاب «جستوجوی بیپایان»، ترجمهی رحمتاله جباری.
@hossein_dabbagh
✅یکی از بهترین معانی «خرد» و «خردمندی» آن است که نسبت به انتقاد و منتقد، سعهی صدر داشته باشیم-و آماده شویم که از ما انتقاد کنند و هر کسی نیز با اشتیاق از خودش انتقاد کند.
🖋کارل پوپر
کتاب «جستوجوی بیپایان»، ترجمهی رحمتاله جباری.
@hossein_dabbagh
The Effectiveness of Evoking Reminiscence on Nostalgia State.pdf
1.2 MB
🗞 The Effectiveness of Evoking Reminiscence on Nostalgia State
✍🏻
Jalil Etemaad
Bahram Jowkar
Hossein Dabbagh
Masoud Hoseinchari
🆔 @hossein_dabbagh
✍🏻
Jalil Etemaad
Bahram Jowkar
Hossein Dabbagh
Masoud Hoseinchari
🆔 @hossein_dabbagh
اثربخشی فراخوانی خاطره در ایجاد حالت نوستالژی و نقش نوستالژی در تسهیل کنش همدلانه: نقش جنسیت و توجیه شخصی
🔅هدف از پژوهش حاضر، بررسی برخی دلالت های نوستالژی به عنوان یک هیجان نااخلاقی برای افزایش کنش همدلانه بود؛ همچنین نوستالژیک کردن افراد و ایجاد حالت نوستالژی که از لوازم محک زدن این مسأله است، از چه طریق قابل تحقق است. جامعه آماری این پژوهش را 71 نفر (34 دختر، 37 پسر)از دانشجویان تحصیلات تکمیلی دانشگاه شیراز تشکیل دادند. به طور تصادفی 30 نفر به گروه مداخله یادآوری رویداد عادی و 41 نفر به گروه مداخله یادآوری خاطره انگیز اختصاص داده شد.
🔅ابزارهای پژوهش حاضر، تکلیف پژواک رویداد و آزمون وارسی دستکاری (MCH ) و آزمون موقعیت کنش همدلانه ( EAMT ) در پسآزمون تکمیل گردید. نتایج نشان داد مداخله فراخوانی خاطره در مقابل یادآوری معمولی حافظه، اثربخشی مطلوب را برای ایجاد حس نوستالژی داراست.
🔅همچنین گروه نوستالژی نسبت به گروه غیرنوستالژی، تفاوت معناداری در گرایش عملی به کنش همدلانه نشان داد. نقش جنسیت در افزایش کنش همدلانه به واسطه نوستالژی به طور معنادار تأیید نشد. نقش توجیه شخصی نیز کمابیش تأیید گردید و نشان داد، گروه نوستالژیک توجیه دیگر-مدار بیشتری در مقابل توجیه خود-مدار ارائه خواهد داد. احتمالاً این یافته از طریق نقش نوستالژی در فرایندهای نظم بخشی هیجانی قابل فهم است.
📲 فایل PDF این مقاله (زبان فارسی)
🌐 on academia.edu
🆔 @hossein_dabbagh
🔅هدف از پژوهش حاضر، بررسی برخی دلالت های نوستالژی به عنوان یک هیجان نااخلاقی برای افزایش کنش همدلانه بود؛ همچنین نوستالژیک کردن افراد و ایجاد حالت نوستالژی که از لوازم محک زدن این مسأله است، از چه طریق قابل تحقق است. جامعه آماری این پژوهش را 71 نفر (34 دختر، 37 پسر)از دانشجویان تحصیلات تکمیلی دانشگاه شیراز تشکیل دادند. به طور تصادفی 30 نفر به گروه مداخله یادآوری رویداد عادی و 41 نفر به گروه مداخله یادآوری خاطره انگیز اختصاص داده شد.
🔅ابزارهای پژوهش حاضر، تکلیف پژواک رویداد و آزمون وارسی دستکاری (MCH ) و آزمون موقعیت کنش همدلانه ( EAMT ) در پسآزمون تکمیل گردید. نتایج نشان داد مداخله فراخوانی خاطره در مقابل یادآوری معمولی حافظه، اثربخشی مطلوب را برای ایجاد حس نوستالژی داراست.
🔅همچنین گروه نوستالژی نسبت به گروه غیرنوستالژی، تفاوت معناداری در گرایش عملی به کنش همدلانه نشان داد. نقش جنسیت در افزایش کنش همدلانه به واسطه نوستالژی به طور معنادار تأیید نشد. نقش توجیه شخصی نیز کمابیش تأیید گردید و نشان داد، گروه نوستالژیک توجیه دیگر-مدار بیشتری در مقابل توجیه خود-مدار ارائه خواهد داد. احتمالاً این یافته از طریق نقش نوستالژی در فرایندهای نظم بخشی هیجانی قابل فهم است.
📲 فایل PDF این مقاله (زبان فارسی)
🌐 on academia.edu
🆔 @hossein_dabbagh
Telegram
Hossein Dabbagh حسین دباغ
🗞 The Effectiveness of Evoking Reminiscence on Nostalgia State
✍🏻
Jalil Etemaad
Bahram Jowkar
Hossein Dabbagh
Masoud Hoseinchari
🆔 @hossein_dabbagh
✍🏻
Jalil Etemaad
Bahram Jowkar
Hossein Dabbagh
Masoud Hoseinchari
🆔 @hossein_dabbagh
Nostalgia and Moral identity A Facilitat.pdf
685.7 KB
🗞 Nostalgia and moral identity: a facilitator model
✍🏻
Jalil Etemaad
Bahram Jowkar
Samira Rostami
Hosein Dabbagh
🆔 @hossein_dabbagh
✍🏻
Jalil Etemaad
Bahram Jowkar
Samira Rostami
Hosein Dabbagh
🆔 @hossein_dabbagh
🗞 نوستالژی و هویت اخلاقی: یک مدل تسهیلگر
🔅رویکرد نوین فضیلت گرایی اخلاقی، بر خصایص درونی شخص یعنی فضایل و انگیزه ها تمرکز می کند و نقش عواطف را از حیث ادراکی و ترغیبی پررنگ می سازد.
🔅هدف از پژوهش حاضر یافتن راهی برای تسهیل فضایل اخلاقی در هویت فرد از طریق تمرکز بر قابلیت های هیجان نوستالژی بود. مسئله پژوهش حاضر این است که نوستالژی به عنوان یک هیجان نا اخلاقی چه ربطی در اهمیت یافتن فضایل هویت اخلاقی دارد.
🔅روش: پژوهش از نوع همبستگی و جامعه آماری این پژوهش دانشجویان تحصیلات تکمیلی دانشگاه شیراز بود و 219 دانشجو در این تحقیق مشارکت داشت. مشارکت کنندگان به آزمون پژواک رویداد وایدشات و همکاران ( 2006)، پرسشنامه ی نوستالژی باچو (1995) و پرسشنامه اهمیت خویشتن اخلاقی آکویینو و رید (2002) پاسخ دادند. از نرم افزار SPSS ورژن 19 و 19Amos و از حسابگر پایایی ترکیبی مطابق با فرمول رایکو (1997) استفاده گردید.
🔅یافته ها: نتایج نشان داد نوستالژی گرایی پیش بینی کننده ی معنادار هر دو بعد درونی سازی و نماد سازی بود.
🔅نتیجه گیری: مطابق با نتایج به دست آمده، نوستالژی گرایی پیش بینی کننده ی مثبت برای درونی شدن ارزش های اخلاقی در خودپنداره ی فرد است و هم پیش بینی کننده ی بازنمایی و وانمود اجتماعی خود به عنوان کسی که حامل برخی از ارزش هاست. تجربه ی نوستالژی همراه است با نوعی نظم بخشی هیجانی و اهمیت یافتن دیگری در زندگی شخص. این تجربه احتمالاً از طریق یکپارچه سازی و انسجام بخشی به خود و گشودگی به دیگری، نیرومند شدن هویت اخلاقی را تسهیل می کند.
📲 فایل PDF این مقاله (زبان فارسی)
🌐 on academia.edu
🆔 @hossein_dabbagh
🔅رویکرد نوین فضیلت گرایی اخلاقی، بر خصایص درونی شخص یعنی فضایل و انگیزه ها تمرکز می کند و نقش عواطف را از حیث ادراکی و ترغیبی پررنگ می سازد.
🔅هدف از پژوهش حاضر یافتن راهی برای تسهیل فضایل اخلاقی در هویت فرد از طریق تمرکز بر قابلیت های هیجان نوستالژی بود. مسئله پژوهش حاضر این است که نوستالژی به عنوان یک هیجان نا اخلاقی چه ربطی در اهمیت یافتن فضایل هویت اخلاقی دارد.
🔅روش: پژوهش از نوع همبستگی و جامعه آماری این پژوهش دانشجویان تحصیلات تکمیلی دانشگاه شیراز بود و 219 دانشجو در این تحقیق مشارکت داشت. مشارکت کنندگان به آزمون پژواک رویداد وایدشات و همکاران ( 2006)، پرسشنامه ی نوستالژی باچو (1995) و پرسشنامه اهمیت خویشتن اخلاقی آکویینو و رید (2002) پاسخ دادند. از نرم افزار SPSS ورژن 19 و 19Amos و از حسابگر پایایی ترکیبی مطابق با فرمول رایکو (1997) استفاده گردید.
🔅یافته ها: نتایج نشان داد نوستالژی گرایی پیش بینی کننده ی معنادار هر دو بعد درونی سازی و نماد سازی بود.
🔅نتیجه گیری: مطابق با نتایج به دست آمده، نوستالژی گرایی پیش بینی کننده ی مثبت برای درونی شدن ارزش های اخلاقی در خودپنداره ی فرد است و هم پیش بینی کننده ی بازنمایی و وانمود اجتماعی خود به عنوان کسی که حامل برخی از ارزش هاست. تجربه ی نوستالژی همراه است با نوعی نظم بخشی هیجانی و اهمیت یافتن دیگری در زندگی شخص. این تجربه احتمالاً از طریق یکپارچه سازی و انسجام بخشی به خود و گشودگی به دیگری، نیرومند شدن هویت اخلاقی را تسهیل می کند.
📲 فایل PDF این مقاله (زبان فارسی)
🌐 on academia.edu
🆔 @hossein_dabbagh
Telegram
Hossein Dabbagh حسین دباغ
🗞 Nostalgia and moral identity: a facilitator model
✍🏻
Jalil Etemaad
Bahram Jowkar
Samira Rostami
Hosein Dabbagh
🆔 @hossein_dabbagh
✍🏻
Jalil Etemaad
Bahram Jowkar
Samira Rostami
Hosein Dabbagh
🆔 @hossein_dabbagh
🗞 “Justice” as Sentiment and Sentimental Constitutions
✍🏻 Hossein Dabbagh
In this lecture, I will start off by talking about Adam Smith’s understanding of human nature throughout his moral psychological theory, i.e. The Theory of Moral Sentiments. However, I will argue that the sentimental nature of human beings does not necessarily preclude them from being rational. Next, by discussing the fundamental concepts of sympathy, imagination, “impartial spectator” and harm, I shall present the moral sentiment of “justice” to explain how the Smithian system of morality works at a micro scale among individuals in a society. Then, I will show how the concept of justice applies and works in a constitutional context, between the government and its citizens, in Smith’s theory of jurisprudence. I will suggest, though, that such an understanding of justice, which is somehow based on the Golden Rule, leads us to think that justice is redundant. Finally, I will argue that the Smithian analysis of justice will not be of much help if we construe human nature in terms of a “us vs. them” and “remote vs. close” mentality.
📲 PDF file
🌐 on academia.edu
🆔 @hossein_dabbagh
✍🏻 Hossein Dabbagh
In this lecture, I will start off by talking about Adam Smith’s understanding of human nature throughout his moral psychological theory, i.e. The Theory of Moral Sentiments. However, I will argue that the sentimental nature of human beings does not necessarily preclude them from being rational. Next, by discussing the fundamental concepts of sympathy, imagination, “impartial spectator” and harm, I shall present the moral sentiment of “justice” to explain how the Smithian system of morality works at a micro scale among individuals in a society. Then, I will show how the concept of justice applies and works in a constitutional context, between the government and its citizens, in Smith’s theory of jurisprudence. I will suggest, though, that such an understanding of justice, which is somehow based on the Golden Rule, leads us to think that justice is redundant. Finally, I will argue that the Smithian analysis of justice will not be of much help if we construe human nature in terms of a “us vs. them” and “remote vs. close” mentality.
📲 PDF file
🌐 on academia.edu
🆔 @hossein_dabbagh
Telegram
Hossein Dabbagh حسین دباغ
🗞 “Justice” as Sentiment and Sentimental Constitutions
✍🏻 Hossein Dabbagh
🆔 @hossein_dabbagh
✍🏻 Hossein Dabbagh
🆔 @hossein_dabbagh
🗞 آه از آن نرگس جادو که چه «بازی» انگیخت!
✍🏻 حسین دباغ
🔅جهانی را تصور کنید که در آن آدمیان هر کاری را فقط برای انجام همان کار می کنند و نه به قصد چیزی دیگر. اگر ورزش می کنند فقط برای ورزش کردن ورزش می کنند. اگر غذا می خورند فقط برای غذا خوردن غذا می خوردند. اگر رابطه جنسی برقرار می کنند فقط برای انجام رابطه جنسی چنین می کنند و هکذا. در حقیقت، ورزش نمی کنند تا برای مثال لاغر شوند. غذا نمی خورند تا برای مثال لذت ببرند. رابطه جنسی برقرار نمی کنند تا برای مثال لذت ببرند یا فرزندی به دنیا بیاورند.
🔅گویی در این عالم آدمیان به سان کامپیوتری می مانند که مغز آنان از انجام هر امری فقط انجام همان امر را «مراد» می کند. مغز آدمیان در این عالم یک مغز بدون «تخیل» است که کاری را برحسب امر دیگری انجام نمیدهد. بلکه به سان یک ربات اگر راه می روند مغز آنان فقط و فقط دستور راه رفتن را «مراد» می کند و نه چیز دیگر. چنین عالمی را از آنجا که هر امری محض همان امر رخ می دهد عالم حقیقت بنامیم.
🔅اما در جهانی دیگر، در همین نزدیکی، آدمیان اینگونه نیستند. عموم افعال آنان نه برای خود آن فعل که برای هدف دیگری انجام می شود. عموم آدمیان در این عالم اگر برای مثال شنا می کنند فقط برای شنا کردن شنا نمی کنند بلکه برای لذت بردن از آبتنی کردن شنا می کنند. اگر خانه می سازند فقط برای خانه ساختن خانه نمی سازند. بلکه برای نفع حاصل از فروش آن یا برای سرپناه گرفتن عمارتی علم می کنند.
🔅اگر موسیقی می نوازند یا گوش می دهند فقط برای گوش دادن به موسیقی یا نواختن آن چنین نمی کنند بلکه برای لذت بردن از آن چنین می کنند و قس علی هذا. در این عالم آدمیان با «تخیلِ» چیزی دیگر زندگی میکنند. گویی مغز آنان ناخودآگاه برای انجام افعال گوناگون «چیز» دیگری مراد می کند. به همین سبب، افعال را نه برای محض انجام خود آن فعل بلکه به سبب امر دیگری که تخیل میکنند و به تصویر می کشند انجام می دهند. چنین عالمی را از آنجا که هر امری محضا برای انجام همان امر رخ نمی دهد عالم مجاز بنامیم.
🔅حال بپرسیم کدام یک از این دو عالم رنج کمتری برای زیستن به آدمی تحمیل می کند؟ مجاز یا حقیقت؟
🌐 مطالعه در صدانت
🌐 دریافت از academia.edu
🆔 @hossein_dabbagh
✍🏻 حسین دباغ
🔅جهانی را تصور کنید که در آن آدمیان هر کاری را فقط برای انجام همان کار می کنند و نه به قصد چیزی دیگر. اگر ورزش می کنند فقط برای ورزش کردن ورزش می کنند. اگر غذا می خورند فقط برای غذا خوردن غذا می خوردند. اگر رابطه جنسی برقرار می کنند فقط برای انجام رابطه جنسی چنین می کنند و هکذا. در حقیقت، ورزش نمی کنند تا برای مثال لاغر شوند. غذا نمی خورند تا برای مثال لذت ببرند. رابطه جنسی برقرار نمی کنند تا برای مثال لذت ببرند یا فرزندی به دنیا بیاورند.
🔅گویی در این عالم آدمیان به سان کامپیوتری می مانند که مغز آنان از انجام هر امری فقط انجام همان امر را «مراد» می کند. مغز آدمیان در این عالم یک مغز بدون «تخیل» است که کاری را برحسب امر دیگری انجام نمیدهد. بلکه به سان یک ربات اگر راه می روند مغز آنان فقط و فقط دستور راه رفتن را «مراد» می کند و نه چیز دیگر. چنین عالمی را از آنجا که هر امری محض همان امر رخ می دهد عالم حقیقت بنامیم.
🔅اما در جهانی دیگر، در همین نزدیکی، آدمیان اینگونه نیستند. عموم افعال آنان نه برای خود آن فعل که برای هدف دیگری انجام می شود. عموم آدمیان در این عالم اگر برای مثال شنا می کنند فقط برای شنا کردن شنا نمی کنند بلکه برای لذت بردن از آبتنی کردن شنا می کنند. اگر خانه می سازند فقط برای خانه ساختن خانه نمی سازند. بلکه برای نفع حاصل از فروش آن یا برای سرپناه گرفتن عمارتی علم می کنند.
🔅اگر موسیقی می نوازند یا گوش می دهند فقط برای گوش دادن به موسیقی یا نواختن آن چنین نمی کنند بلکه برای لذت بردن از آن چنین می کنند و قس علی هذا. در این عالم آدمیان با «تخیلِ» چیزی دیگر زندگی میکنند. گویی مغز آنان ناخودآگاه برای انجام افعال گوناگون «چیز» دیگری مراد می کند. به همین سبب، افعال را نه برای محض انجام خود آن فعل بلکه به سبب امر دیگری که تخیل میکنند و به تصویر می کشند انجام می دهند. چنین عالمی را از آنجا که هر امری محضا برای انجام همان امر رخ نمی دهد عالم مجاز بنامیم.
🔅حال بپرسیم کدام یک از این دو عالم رنج کمتری برای زیستن به آدمی تحمیل می کند؟ مجاز یا حقیقت؟
🌐 مطالعه در صدانت
🌐 دریافت از academia.edu
🆔 @hossein_dabbagh
صدانت
نوشتار حسین دباغ با عنوان «آه از آن نرگس جادو که چه «بازی» انگیخت!» • صدانت
جهانی را تصور کنید که در آن آدمیان هر کاری را فقط برای انجام همان کار می کنند و نه به قصد چیزی دیگر. اگر ورزش می کنند فقط برای ورزش کردن ورزش می کنند...
انگیزهی کسانی که در صدد ممانعت از آزادیهای دیگران برمیآیند، از سه شق خالی نیست: اول؛ آنکه میخواهند ارادهی خود را بر دیگران تحمیل کنند. دوم؛ آنکه در پی همرنگی و یکدستی اجتماع هستند. نمیخواهند برخلاف دیگران فکر کنند و نیز نمیخواهند که دیگران برخلاف آنان بیندیشند. سوم؛ آنکه چنین میپندارند که سؤال «چگونه باید زیست؟» یک پاسخ بیش ندارد(همانگونه که پاسخ هر سؤال درست و اصیل یکی بیش نتواند بود) و بر آنند که این پاسخ را میتوان چه از طریق توسل به عقل و چه از راه شهود یا وحی یا با پیروی از مسلک و طریقتی خاص یا با ایجاد وحدت بین نظریه و عمل، بدست آورد. پس این پاسخ از هریک از راههایی که به شرح بالا، برای وصول به علم یقینی در اختیار داریم، بدست آید اعتبارش را میتوان مشخص کرد و لذا انحراف از آن، خطا و مخل سلامت انسانها خواهد بود. به اعتقاد این گروه، وضع قوانین برای جلوگیری از کسانی که دیگران را از حقیقت منحرف میسازند-با صرفنظر از هر رویه و نیتی که داشته باشند-و حتی خفه کردن آنها، موجه و صحیح خواهد بود.
🖋آیزایا برلین
کتاب «چهار مقاله دربارهی آزادی»، مقالهی چهارم، ترجمه محمدعلی موحد.
@hossein_dabbagh
🖋آیزایا برلین
کتاب «چهار مقاله دربارهی آزادی»، مقالهی چهارم، ترجمه محمدعلی موحد.
@hossein_dabbagh