پرونده عجیب دونالد ترامپ یک مواجهه روانشناختی
ایمان مطلق آرانی
این درسگفتار خلاصهای از کتاب «موردِ عجیبِ دونالد ترامپ: یک ارزیابیِ روانشناختی» اثر دن مکآدامز است که به کالبدشکافیِ علمیِ شخصیت و سبکِ رهبریِ دونالد ترامپ میپردازد. مکآدامز در این اثر، با استفاده از مدلهایِ شخصیتشناسی، نشان میدهد که چرا ترامپ را باید یک «انسانِ اپیزودیک» دانست؛ کسی که فاقدِ داستانِ زندگی است و هویتش نه در پیوستگیِ تاریخی، بلکه در لحظههایِ پیاپیِ نبرد و معامله شکل میگیرد.
این تحلیل با بررسیِ مفاهیمی چون نارسیسیسم، رهبری بر پایهیِ سلطه (Dominance) بهجایِ منزلت (Prestige)، و فعالسازیِ لایههایِ اقتدارگرایِ روانِ جمعی، تبیین میکند که چگونه یک «منِ» افراطی توانست خود را در قامتِ یک «ما»یِ جنگی بازتولید کند. در نهایت، این درسگفتار با تمرکز بر فقدانِ «روایتِ رستگاری» در ترامپ، نشان میدهد که ظهورِ او چگونه بحرانِ عمیقتری را در فرهنگِ سیاسی و تخیلِ اخلاقیِ دنیایِ مدرن آشکار میسازد.
https://youtu.be/qC8QpURB9C0
این تحلیل با بررسیِ مفاهیمی چون نارسیسیسم، رهبری بر پایهیِ سلطه (Dominance) بهجایِ منزلت (Prestige)، و فعالسازیِ لایههایِ اقتدارگرایِ روانِ جمعی، تبیین میکند که چگونه یک «منِ» افراطی توانست خود را در قامتِ یک «ما»یِ جنگی بازتولید کند. در نهایت، این درسگفتار با تمرکز بر فقدانِ «روایتِ رستگاری» در ترامپ، نشان میدهد که ظهورِ او چگونه بحرانِ عمیقتری را در فرهنگِ سیاسی و تخیلِ اخلاقیِ دنیایِ مدرن آشکار میسازد.
https://youtu.be/qC8QpURB9C0
👍1👎1
ذهنهای غایب روشنفکران در بریتانیا - استفان کولینی
ایمان مطلق آرانی
https://youtu.be/TV4I0YVNGEo
درسگفتار حاضر بر پایهٔ کتاب محوری «ذهنهای غایب: روشنفکران در بریتانیا» اثر استفان کولینی تدوین شده است؛ اثری که یکی از مهمترین متون در حوزهٔ تاریخ اندیشه و جامعهشناسی روشنفکری معاصر به شمار میرود. هدف اصلی این کتاب، واسازی و به چالش کشیدن این باورِ ریشهدار و سنتی است که جامعهٔ بریتانیا، برخلاف همتایان قارهای خود، فاقد یک سنت روشنفکری منسجم است. کولینی در این مسیر، بهجای در افتادن به دام پرسشهای سادهانگارانه دربارهٔ «بودن یا نبودنِ» روشنفکران، صورتمسئله را تغییر میدهد تا نشان دهد که چگونه خودِ مفهوم «روشنفکر» در بستر فرهنگی و تاریخی بریتانیا ساخته، بازنمایی و در نهایت بهطور نظاممند «انکار» شده است.
کولینی استدلال میکند که روشنفکری یک مقولهٔ ثابت و جهانشمول نیست، بلکه مفهومی وابسته به زمینه است که همواره میان معانی اجتماعی، هنجاری و فرهنگی در نوسان است. این درسگفتار تلاشی است برای فهم این نکته که چگونه یک جامعه، از طریق نامگذاری یا انکارِ نقش روشنفکر، در حقیقت در حال تعریفِ نسبتِ بنیادینِ خود با نقد، نظریه و مسئولیتِ فکری در عرصهٔ عمومی است.
درسگفتار حاضر بر پایهٔ کتاب محوری «ذهنهای غایب: روشنفکران در بریتانیا» اثر استفان کولینی تدوین شده است؛ اثری که یکی از مهمترین متون در حوزهٔ تاریخ اندیشه و جامعهشناسی روشنفکری معاصر به شمار میرود. هدف اصلی این کتاب، واسازی و به چالش کشیدن این باورِ ریشهدار و سنتی است که جامعهٔ بریتانیا، برخلاف همتایان قارهای خود، فاقد یک سنت روشنفکری منسجم است. کولینی در این مسیر، بهجای در افتادن به دام پرسشهای سادهانگارانه دربارهٔ «بودن یا نبودنِ» روشنفکران، صورتمسئله را تغییر میدهد تا نشان دهد که چگونه خودِ مفهوم «روشنفکر» در بستر فرهنگی و تاریخی بریتانیا ساخته، بازنمایی و در نهایت بهطور نظاممند «انکار» شده است.
کولینی استدلال میکند که روشنفکری یک مقولهٔ ثابت و جهانشمول نیست، بلکه مفهومی وابسته به زمینه است که همواره میان معانی اجتماعی، هنجاری و فرهنگی در نوسان است. این درسگفتار تلاشی است برای فهم این نکته که چگونه یک جامعه، از طریق نامگذاری یا انکارِ نقش روشنفکر، در حقیقت در حال تعریفِ نسبتِ بنیادینِ خود با نقد، نظریه و مسئولیتِ فکری در عرصهٔ عمومی است.
👍1
وظیفه روشنفکران نوشته نوام چامسکی
ایمان مطلق آرانی
https://youtu.be/l5FIJCqQxJw
این درسگفتار، بررسی رسالتِ کسانی است که به «دانش» و «تریبون» دسترسی دارند. در این معرفی از کتاب، اندیشهٔ نوام چامسکی را نه بهعنوان یک نظریهٔ سیاسی خشک، بلکه بهعنوان یک «فراخوان اخلاقی» بررسی میکنیم. محتوای این درسگفتار بر مدار این پرسش میچرخد که چگونه روشنفکران، آگاهانه یا ناخودآگاه، به تکنسینهایِ توجیهِ قدرت تبدیل میشوند و راهِ گریز از این سقوط چیست.
نقطهٔ عزیمت، تعریفِ چامسکی از روشنفکر است: کسی که از امتیازِ ساختاری (دسترسی به اطلاعات، آموزش و تریبون) برخوردار است. استدلال مرکزی درسگفتار این است که این امتیاز، یک بدهیِ اخلاقی ایجاد میکند. ما بررسی خواهیم کرد که چرا از نظر چامسکی، سکوتِ روشنفکر در برابر جنایاتِ دولتِ خودی، نه یک بیطرفیِ علمی، بلکه یک مشارکتِ فعال در ظلم است.
در نهایت این کتاب به یک مانیفست برای «ایستادگی در برابرِ اقتدارِ غیرقانونی» تبدیل میشود. ما به این نتیجه میرسیم که مسئولیتِ روشنفکر، نه مدیریتِ سیستم، بلکه افشایِ دروغهایِ سازمانیافته است.
این درسگفتار، بررسی رسالتِ کسانی است که به «دانش» و «تریبون» دسترسی دارند. در این معرفی از کتاب، اندیشهٔ نوام چامسکی را نه بهعنوان یک نظریهٔ سیاسی خشک، بلکه بهعنوان یک «فراخوان اخلاقی» بررسی میکنیم. محتوای این درسگفتار بر مدار این پرسش میچرخد که چگونه روشنفکران، آگاهانه یا ناخودآگاه، به تکنسینهایِ توجیهِ قدرت تبدیل میشوند و راهِ گریز از این سقوط چیست.
نقطهٔ عزیمت، تعریفِ چامسکی از روشنفکر است: کسی که از امتیازِ ساختاری (دسترسی به اطلاعات، آموزش و تریبون) برخوردار است. استدلال مرکزی درسگفتار این است که این امتیاز، یک بدهیِ اخلاقی ایجاد میکند. ما بررسی خواهیم کرد که چرا از نظر چامسکی، سکوتِ روشنفکر در برابر جنایاتِ دولتِ خودی، نه یک بیطرفیِ علمی، بلکه یک مشارکتِ فعال در ظلم است.
در نهایت این کتاب به یک مانیفست برای «ایستادگی در برابرِ اقتدارِ غیرقانونی» تبدیل میشود. ما به این نتیجه میرسیم که مسئولیتِ روشنفکر، نه مدیریتِ سیستم، بلکه افشایِ دروغهایِ سازمانیافته است.
👍1👎1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
ایران یا جمهوری اسلامی - مبارزه با سلطه در جنگ - گفتگوی سبحان یحیائی و محمد مهدی اردبیلی.
https://www.youtube.com/watch?v=NZd5yAgM6oY
https://www.youtube.com/watch?v=NZd5yAgM6oY
❤2
Audio
ایران یا جمهوری اسلامی - مبارزه با سلطه در جنگ - گفتگوی سبحان یحیائی و محمد مهدی اردبیلی.
https://www.youtube.com/watch?v=NZd5yAgM6oY
https://www.youtube.com/watch?v=NZd5yAgM6oY
❤2
کمتر میشود که در این کانال من سخنرانی ها و مباحث اساتید را قرار دهم. اما به دو دلیل گفتگوی دکتر اردبیلی را در اینجا قرار میدهم، اول اینکه دسترسی به یوتوب برای بسیاری مقدور نیست و من سعی کردم با فشرده سازی فایل و ارائه فایل صوتی و تصویری این امکان را برای دیده شدن این گفتگو در حد خودم فراهم کنم. دومین دلیلش توافق حداکثری ای هست که من با مباحثی که اردبیلی در این گفتگو بیان میکند است. تحقیقاً مطلبی اردبیلی نمیگوید که با آن در توافق نباشد.
در ذیل در حد فهم خودم سعی کردم خلاصه ای از مباحث اردبیلی را اینجا قرار دهم که برای کسانی که نمیتوانند دانلود کنند و گوش کنند یا ببینند، لااقل دیدگاه های وی را به شکل فشرده در ذیل بتوانند بخوانند.
دیدگاه محمدمهدی اردبیلی در این بحث به نظرم بسیار دقیق و مهم است. اردبیلی معتقد است در لحظه کنونی که کشور زیر سایه جنگ و تهدید خارجی است، «ایران و جمهوری اسلامی یک کل واحد هستند». او استدلال میکند که شکست جمهوری اسلامی در این جنگ، به معنای رهایی نیست، بلکه برابر با نابودی و تجزیه ایران است. او جمهوری اسلامی را یک «ماشین تولید خشم» میداند که مسئول اصلی سرکوبها، کشتارها (مانند وقایع دیماه) و ناکارآمدیهای اقتصادی و فرهنگی است.
در مواجهه با تجاوز خارجی، جمهوری اسلامی را نهادی میبیند که از تمامیت ارضی و مرزهای ایران دفاع میکند و در این ساحت، مقاومت آن را یک «مقاومت مشروع میهنی» تلقی میکند.
از نظر دکتر اردبیلی، نبرد با «استبداد داخلی» و «استکبار خارجی» هر دو وجود دارند، اما در زمان حمله نظامی، دفاع از موجودیت ایران (تجاوز خارجی) اولویت پیدا میکند؛ چرا که برای داشتن ایرانی آزاد، ابتدا باید «ایرانی» باقی مانده باشد.
اردبیلی میان سربازی که «پای لانچر موشک» برای دفاع از مرزهاست و همان نیرویی که ممکن است فردا با «باتوم» علیه شهروندان عمل کند، تمایز قائل میشود. او در زمان جنگ دست نیروی نظامی مدافع را میفشارد، اما تأکید میکند که پس از جنگ، نبرد با همان نیرو علیه سرکوب داخلی ادامه خواهد داشت.
در حالی که او ناسیونالیسم مدرن را نقد میکند، اما ایران را در سطوح مختلف (زبان فارسی، جغرافیا و علقه عاطفی) «خانه» خود میداند. اردبیلی معتقد است پروژههای خارجی (مانند اسرائیل) برنامهای برای یک «ایران دموکراتیک» ندارند، بلکه هدفشان تضعیف و ویرانی زیرساختهای کشور است.
او وضعیت فعلی را با نبرد استالینگراد مقایسه میکند؛ همانطور که مخالفان استالین برای دفاع از میهن در برابر هیتلر جنگیدند، امروز نیز دفاع از ایران در برابر متجاوز، به معنای تأیید استبداد داخلی نیست، بلکه یک دفاع ملی است که بر نقد داخلی مقدم شده است.
اردبیلی وطن را فراتر از مرزهای سیاسی مدرن (دولت-ملت) میبیند. از نظر او وطن دارای سلسلهمراتب است: از «جهانوطنی» و «انسانیت» گرفته تا «زبان فارسی» به مثابه خانه، و علقههای محلی مانند «شهر تهران». او ناسیونالیسم حذفکننده را نقد میکند اما بر پیوند ارگانیک این سطوح تأکید دارد.
او با ارجاع به مفهوم هگلی «جان زیبا»، روشنفکرانی را که به دلیل ترس از «مصادره شدن» توسط طرفین درگیری سکوت میکنند، نقد میکند. او معتقد است سکوت خود نوعی موضعگیری و سپردن فضا به مصادرهگران است؛ لذا باید با خلاقیت، مکانیسمهای «ضد مصادره» (مانند پیوند زدن شعار زن، زندگی، آزادی با پرچم فلسطین) را فعال کرد.
دکتر اردبیلی پمعتقد است جهان پس از وقایع غزه (۷ اکتبر) وارد ساحت جدیدی شده که در آن ویترین حقوق بشر و نهادهای لیبرال فرو پاشیده است. او فیگورهایی مانند ترامپ را نماد این بربریت جدید، بیاخلاقی و وقاهت در نظام سلطه میداند که حتی متحدان آمریکا را نیز تحقیر میکند.
او به مباحثی چون مدیریت تروما، تکنیکهای تنفسی و مراقبه برای حفظ اقتدار روانی در زیر بمباران اشاره میکند. او با ارجاع به مفهوم «ناماندگاری» (آنیچا) در سنت بودایی، بر ضرورت پذیرش رنج و باز کردن آغوش به روی واقعیت (به جای فرار) تأکید دارد تا فرد بتواند در بهینهترین حالت خود عمل کند.
اردبیلی صراحتاً در سه حوزه اقتصاد، فرهنگ و سیاست، نظام را ناکارآمد و شکستخورده میداند. او معتقد است در حالی که خرد نظام در بخش نظامی (موشکی و پدافند) متمرکز و موفق بوده، در بخش فرهنگی و رسانهای با «خرد در حال انحلال» و رویکردهای ابلهانه مواجه است که باعث تنفر جامعه شده است.
او ایستادگی نظامی ایران در برابر ابرقدرتها، علیرغم نیم قرن تحریم را یک اتفاق تاریخی بزرگ و موجب اعتمادبهنفس ملی میبیند. همچنین به شکنندگی اقتصاد نئولیبرال جهانی در برابر تهدیداتی مانند بستن تنگه هرمز اشاره میکند.
در ذیل در حد فهم خودم سعی کردم خلاصه ای از مباحث اردبیلی را اینجا قرار دهم که برای کسانی که نمیتوانند دانلود کنند و گوش کنند یا ببینند، لااقل دیدگاه های وی را به شکل فشرده در ذیل بتوانند بخوانند.
دیدگاه محمدمهدی اردبیلی در این بحث به نظرم بسیار دقیق و مهم است. اردبیلی معتقد است در لحظه کنونی که کشور زیر سایه جنگ و تهدید خارجی است، «ایران و جمهوری اسلامی یک کل واحد هستند». او استدلال میکند که شکست جمهوری اسلامی در این جنگ، به معنای رهایی نیست، بلکه برابر با نابودی و تجزیه ایران است. او جمهوری اسلامی را یک «ماشین تولید خشم» میداند که مسئول اصلی سرکوبها، کشتارها (مانند وقایع دیماه) و ناکارآمدیهای اقتصادی و فرهنگی است.
در مواجهه با تجاوز خارجی، جمهوری اسلامی را نهادی میبیند که از تمامیت ارضی و مرزهای ایران دفاع میکند و در این ساحت، مقاومت آن را یک «مقاومت مشروع میهنی» تلقی میکند.
از نظر دکتر اردبیلی، نبرد با «استبداد داخلی» و «استکبار خارجی» هر دو وجود دارند، اما در زمان حمله نظامی، دفاع از موجودیت ایران (تجاوز خارجی) اولویت پیدا میکند؛ چرا که برای داشتن ایرانی آزاد، ابتدا باید «ایرانی» باقی مانده باشد.
اردبیلی میان سربازی که «پای لانچر موشک» برای دفاع از مرزهاست و همان نیرویی که ممکن است فردا با «باتوم» علیه شهروندان عمل کند، تمایز قائل میشود. او در زمان جنگ دست نیروی نظامی مدافع را میفشارد، اما تأکید میکند که پس از جنگ، نبرد با همان نیرو علیه سرکوب داخلی ادامه خواهد داشت.
در حالی که او ناسیونالیسم مدرن را نقد میکند، اما ایران را در سطوح مختلف (زبان فارسی، جغرافیا و علقه عاطفی) «خانه» خود میداند. اردبیلی معتقد است پروژههای خارجی (مانند اسرائیل) برنامهای برای یک «ایران دموکراتیک» ندارند، بلکه هدفشان تضعیف و ویرانی زیرساختهای کشور است.
او وضعیت فعلی را با نبرد استالینگراد مقایسه میکند؛ همانطور که مخالفان استالین برای دفاع از میهن در برابر هیتلر جنگیدند، امروز نیز دفاع از ایران در برابر متجاوز، به معنای تأیید استبداد داخلی نیست، بلکه یک دفاع ملی است که بر نقد داخلی مقدم شده است.
اردبیلی وطن را فراتر از مرزهای سیاسی مدرن (دولت-ملت) میبیند. از نظر او وطن دارای سلسلهمراتب است: از «جهانوطنی» و «انسانیت» گرفته تا «زبان فارسی» به مثابه خانه، و علقههای محلی مانند «شهر تهران». او ناسیونالیسم حذفکننده را نقد میکند اما بر پیوند ارگانیک این سطوح تأکید دارد.
او با ارجاع به مفهوم هگلی «جان زیبا»، روشنفکرانی را که به دلیل ترس از «مصادره شدن» توسط طرفین درگیری سکوت میکنند، نقد میکند. او معتقد است سکوت خود نوعی موضعگیری و سپردن فضا به مصادرهگران است؛ لذا باید با خلاقیت، مکانیسمهای «ضد مصادره» (مانند پیوند زدن شعار زن، زندگی، آزادی با پرچم فلسطین) را فعال کرد.
دکتر اردبیلی پمعتقد است جهان پس از وقایع غزه (۷ اکتبر) وارد ساحت جدیدی شده که در آن ویترین حقوق بشر و نهادهای لیبرال فرو پاشیده است. او فیگورهایی مانند ترامپ را نماد این بربریت جدید، بیاخلاقی و وقاهت در نظام سلطه میداند که حتی متحدان آمریکا را نیز تحقیر میکند.
او به مباحثی چون مدیریت تروما، تکنیکهای تنفسی و مراقبه برای حفظ اقتدار روانی در زیر بمباران اشاره میکند. او با ارجاع به مفهوم «ناماندگاری» (آنیچا) در سنت بودایی، بر ضرورت پذیرش رنج و باز کردن آغوش به روی واقعیت (به جای فرار) تأکید دارد تا فرد بتواند در بهینهترین حالت خود عمل کند.
اردبیلی صراحتاً در سه حوزه اقتصاد، فرهنگ و سیاست، نظام را ناکارآمد و شکستخورده میداند. او معتقد است در حالی که خرد نظام در بخش نظامی (موشکی و پدافند) متمرکز و موفق بوده، در بخش فرهنگی و رسانهای با «خرد در حال انحلال» و رویکردهای ابلهانه مواجه است که باعث تنفر جامعه شده است.
او ایستادگی نظامی ایران در برابر ابرقدرتها، علیرغم نیم قرن تحریم را یک اتفاق تاریخی بزرگ و موجب اعتمادبهنفس ملی میبیند. همچنین به شکنندگی اقتصاد نئولیبرال جهانی در برابر تهدیداتی مانند بستن تنگه هرمز اشاره میکند.
❤4👎1
معرفی کتاب درخشش های تیره، نوشته آرامش دوستدار - برگزار کننده ایمان…
ایمان مطلق آرانی
https://youtu.be/JWOmo30q7uw
معرفی کتاب درخشش های تیره، نوشته آرامش دوستدار - برگزار کننده ایمان مطلق آرانی
آیا ما میاندیشیم یا تنها «پاسخهایِ موروثی» را در لباسی نو تکرار میکنیم؟ آرامش دوستدار در کتابِ جنجالی و جریانسازِ خود، «درخششهای تیره»، تیغِ نقد را بر شاهرگِ فرهنگی میکشد که آن را «دینخو» مینامد؛ فرهنگی که به زعم او، در «هنرِ نیندیشیدن» به کمال رسیده است. دوستدار در این مسیر، از پوسته ظاهریِ تاریخ عبور کرده و به لایههایِ زیرینِ رفتارِ فرهنگیِ خود نفوذ میکنیم تا دریابیم چرا مفاهیمی چون «پرسش»، «شک» و «فردیتِ آزاد» در بسترِ سنتِ ما همواره با بنبست روبرو شدهاند.
معرفی کتاب درخشش های تیره، نوشته آرامش دوستدار - برگزار کننده ایمان مطلق آرانی
آیا ما میاندیشیم یا تنها «پاسخهایِ موروثی» را در لباسی نو تکرار میکنیم؟ آرامش دوستدار در کتابِ جنجالی و جریانسازِ خود، «درخششهای تیره»، تیغِ نقد را بر شاهرگِ فرهنگی میکشد که آن را «دینخو» مینامد؛ فرهنگی که به زعم او، در «هنرِ نیندیشیدن» به کمال رسیده است. دوستدار در این مسیر، از پوسته ظاهریِ تاریخ عبور کرده و به لایههایِ زیرینِ رفتارِ فرهنگیِ خود نفوذ میکنیم تا دریابیم چرا مفاهیمی چون «پرسش»، «شک» و «فردیتِ آزاد» در بسترِ سنتِ ما همواره با بنبست روبرو شدهاند.
اتفاقات اخیر در ایران و مخصوصاً مسئله جنگ بار دیگر نشان داد که جامعه ایرانی به شکل عجیبی چند پاره است. افکار جامعه را میتوان به این چند دسته تقسیم کرد:
۱. موافقین جمهوری اسلامی و موافقین جنگ و معترض به آتش بس.
۲. موافقین جمهوری اسلامی، مخالفین جنگ و موافق آتش بس.
۳. جریان اصلاحات در جمهوری اسلامی، مخالفین جنگ و موافق آتش بس و موافق توافق با غرب.
۴. مخالفین جمهوری اسلامی، مخالفین جنگ و موافق آتش بس.
۵. مخالفین جمهوری اسلامی، موافق یا مخالف جنگ و یا آتش بس، بسته به هزینه های جانی و مالی ای نظرشان تغییر میکند.
۶. مخالفین جمهوری اسلامی، موافق جنگ و معترض به آتش بس. (اکثریت جریان پادشاهی خواه)
این شش حداقل تقسیم بندی هایی است که میشود کرد. اما پرسش این است که آیا این شش طیف جامعه میتوانند در یک زمین مشترک زندگی کنند یا اینکه یکی میخواهد دیگری را به نفع افکار و عقاید و سبک زندگی خود حذف کند؟
به نظرم میرسد که در میان این شش دو سر طیف یعنی گروه ۱ و ۶ هستند که گفتگویی رادیکال پیش گرفته اند که قائل به این تکثر و هم زیستی نیستند، بلکه صرفا دوگانه اهورا/اهریمنی را میفهمند که خود اهوایی اند و دیگری اهریمنی؛ و البته تقلیل گرا هم هستند یعنی به شش یا بیشتر قائل نیستند بلکه هر آنکس که در دسته و گروه خودشان نیست را به راحتی در طیف دشمن و اهریمن قرار میدهند.
علیرغم تفاوت ۱۸۰ درجه ای که دسته ۱ با دسته ۶ در سبک زندگی و ایدئولوژی و باور دارند، به طرز عجیبی به هم شبیه اند. مثلاً هر دو تمامیت خواه هستند، هر دو مبتنی بر یک دیدگاه ایدئولوژیک مبتنی بر رهبر فردی هستند، هر دو یک دستگاه پروپاگاندایی دارند که به طرز ملال آوری سخنان یکدیگر را بازتولید و تکرار میکنند و یک مدل استدلالی دارند، هر دو مخالفین را فریبخورده و ناآگاه و جاسوس و ... خطاب میکنند، هر دو خواهان حذف دیگری ناخوانده هستند و از همه بدتر همه «مردم» را به نفع خود مصادره میکنند در حالی که مدل هر دو بالذات دموکراتیک نیست! و دقیقا به همین جهت هم متوجه هزینه هایی که تصمیم گیری هایشان بر گرده مردم میگذارد نیستند. به همین دلایل هم به نظرم میرسه که هر دو سر این طیف به بازتولید و بقای یکدیگر هم کمک میکنند.
۱. موافقین جمهوری اسلامی و موافقین جنگ و معترض به آتش بس.
۲. موافقین جمهوری اسلامی، مخالفین جنگ و موافق آتش بس.
۳. جریان اصلاحات در جمهوری اسلامی، مخالفین جنگ و موافق آتش بس و موافق توافق با غرب.
۴. مخالفین جمهوری اسلامی، مخالفین جنگ و موافق آتش بس.
۵. مخالفین جمهوری اسلامی، موافق یا مخالف جنگ و یا آتش بس، بسته به هزینه های جانی و مالی ای نظرشان تغییر میکند.
۶. مخالفین جمهوری اسلامی، موافق جنگ و معترض به آتش بس. (اکثریت جریان پادشاهی خواه)
این شش حداقل تقسیم بندی هایی است که میشود کرد. اما پرسش این است که آیا این شش طیف جامعه میتوانند در یک زمین مشترک زندگی کنند یا اینکه یکی میخواهد دیگری را به نفع افکار و عقاید و سبک زندگی خود حذف کند؟
به نظرم میرسد که در میان این شش دو سر طیف یعنی گروه ۱ و ۶ هستند که گفتگویی رادیکال پیش گرفته اند که قائل به این تکثر و هم زیستی نیستند، بلکه صرفا دوگانه اهورا/اهریمنی را میفهمند که خود اهوایی اند و دیگری اهریمنی؛ و البته تقلیل گرا هم هستند یعنی به شش یا بیشتر قائل نیستند بلکه هر آنکس که در دسته و گروه خودشان نیست را به راحتی در طیف دشمن و اهریمن قرار میدهند.
علیرغم تفاوت ۱۸۰ درجه ای که دسته ۱ با دسته ۶ در سبک زندگی و ایدئولوژی و باور دارند، به طرز عجیبی به هم شبیه اند. مثلاً هر دو تمامیت خواه هستند، هر دو مبتنی بر یک دیدگاه ایدئولوژیک مبتنی بر رهبر فردی هستند، هر دو یک دستگاه پروپاگاندایی دارند که به طرز ملال آوری سخنان یکدیگر را بازتولید و تکرار میکنند و یک مدل استدلالی دارند، هر دو مخالفین را فریبخورده و ناآگاه و جاسوس و ... خطاب میکنند، هر دو خواهان حذف دیگری ناخوانده هستند و از همه بدتر همه «مردم» را به نفع خود مصادره میکنند در حالی که مدل هر دو بالذات دموکراتیک نیست! و دقیقا به همین جهت هم متوجه هزینه هایی که تصمیم گیری هایشان بر گرده مردم میگذارد نیستند. به همین دلایل هم به نظرم میرسه که هر دو سر این طیف به بازتولید و بقای یکدیگر هم کمک میکنند.
👍2
جنگ پیش از آنکه آوارِ ساختمانها باشد، فروپاشیِ نظمِ نمادین است. این رخداد، سوژههایِ رادیکال را در قطبیتِ خویش استوارتر میسازد و فضایِ میانجی را که ساحتِ بروزِ تسامح است، نابود میکند. آنچه در طیِ دههها بهعنوانِ «اصلاح» و تحولِ اجتماعی، ذرهذره بر روی هم رسوب کرده و ساختارِ بلوغِ یک جامعه را شکل داده بود، در مواجهه با جنگ دچار یک واسازیِ قهرآمیز میشود.
در اینجا با یک پارادوکسِ زمانی مواجهیم: ریفرم و تغییرِ اجتماعی، ماهیتی درزمانی (Diachronic) دارد؛ یعنی نیازمندِ انباشتِ تدریجیِ معنا و صبوریِ ساختارمندِ زمان است تا به ثمر بنشیند. اما تخریب، رخدادی همزمانی (Synchronic) و آنی است که تمامیتِ ساختار را در یک لحظه به پوچی میرساند. جنگ، «کاشتههایِ تمدنی» را نه تنها پنبه میکند، بلکه حافظهیِ تاریخیِ ساختار را نیز دچار نسیان میسازد؛ بهگونهای که جامعه ناچار میشود از نقطهیِ صفرِ معنا، دوباره به ساختنِ ویرانهها بپردازد، در حالی که ابزارهایِ معناسازِ خود را در شعلههایِ تعصب از دست داده است.
در اینجا با یک پارادوکسِ زمانی مواجهیم: ریفرم و تغییرِ اجتماعی، ماهیتی درزمانی (Diachronic) دارد؛ یعنی نیازمندِ انباشتِ تدریجیِ معنا و صبوریِ ساختارمندِ زمان است تا به ثمر بنشیند. اما تخریب، رخدادی همزمانی (Synchronic) و آنی است که تمامیتِ ساختار را در یک لحظه به پوچی میرساند. جنگ، «کاشتههایِ تمدنی» را نه تنها پنبه میکند، بلکه حافظهیِ تاریخیِ ساختار را نیز دچار نسیان میسازد؛ بهگونهای که جامعه ناچار میشود از نقطهیِ صفرِ معنا، دوباره به ساختنِ ویرانهها بپردازد، در حالی که ابزارهایِ معناسازِ خود را در شعلههایِ تعصب از دست داده است.
👍2
امتناع تفکر در فرهنگ دینی - آرامش دوستدار
ایمان مطلق آرانی
https://youtu.be/FYH4L1hCwZ8
در این درسگفتار من به معرفی کتاب دکتر آرامش دوستدار "امتناع تفکر در فرهنگ دینی" پرداختم و به واکاوی یکی از رادیکالترین نظریات در باب چرایی انسداد فکری و فرهنگی در تاریخ ایران نشستم. دوستدار در این اثر با ابداع مفهوم کلیدی «دینخویی»، استدلال میکند که فرهنگ ایرانی بهدلیل ریشههای عمیق در جزمیتهای دینی (چه در دوران باستان و چه پس از آن)، اساساً با «تفکر» به معنای پرسشگری آزاد بیگانه مانده است. او معتقد است در چنین اتمسفری، حقیقت پیشاپیش مفروض است و ذهن بهجای تولید پرسشهای بنیادین، صرفاً به بازتولید و توجیهِ باورهای مستقر میپردازد. این کتاب با بررسی شکاف میان «فهم» و «تفکر»، تبیین میکند که چگونه حتی روشنفکران مدرن ما نیز در ساختار فکری خود ناخودآگاه از الگوهای «دینخویانه» تبعیت میکنند و به همین سبب، رویارویی واقعی ما با مدرنیته همواره با شکست مواجه شده است.
مفهوم «دینخویی»: دوستدار معتقد است دینخویی یک «صفت» نیست، بلکه یک «ساختار ذهنی» است که در آن فرد حتی اگر ملحد باشد، باز هم با جهان بهگونهای برخورد میکند که گویی همهچیز از پیش روشن و قطعی است.
در این درسگفتار من به معرفی کتاب دکتر آرامش دوستدار "امتناع تفکر در فرهنگ دینی" پرداختم و به واکاوی یکی از رادیکالترین نظریات در باب چرایی انسداد فکری و فرهنگی در تاریخ ایران نشستم. دوستدار در این اثر با ابداع مفهوم کلیدی «دینخویی»، استدلال میکند که فرهنگ ایرانی بهدلیل ریشههای عمیق در جزمیتهای دینی (چه در دوران باستان و چه پس از آن)، اساساً با «تفکر» به معنای پرسشگری آزاد بیگانه مانده است. او معتقد است در چنین اتمسفری، حقیقت پیشاپیش مفروض است و ذهن بهجای تولید پرسشهای بنیادین، صرفاً به بازتولید و توجیهِ باورهای مستقر میپردازد. این کتاب با بررسی شکاف میان «فهم» و «تفکر»، تبیین میکند که چگونه حتی روشنفکران مدرن ما نیز در ساختار فکری خود ناخودآگاه از الگوهای «دینخویانه» تبعیت میکنند و به همین سبب، رویارویی واقعی ما با مدرنیته همواره با شکست مواجه شده است.
مفهوم «دینخویی»: دوستدار معتقد است دینخویی یک «صفت» نیست، بلکه یک «ساختار ذهنی» است که در آن فرد حتی اگر ملحد باشد، باز هم با جهان بهگونهای برخورد میکند که گویی همهچیز از پیش روشن و قطعی است.
👍1
موافقانِ جنگ که با انگارهی ضرورتِ فروپاشی، به این مسیرِ خونبار روی آوردهاند، بایستی برای ایضاحِ نسبتِ میانِ اندیشه و وجدانِ خویش، به این پرسشها پاسخی صریح دهند:
۱. آیا شخصاً حاضرید بر دکمهای بفشارید که پیامدِ محتومِ آن، ستاندنِ جانِ صدها انسانِ ناشناخته — از پیر و جوان و زن و مرد — باشد؟
اگر پاسخ مثبت است، تمایزِ ماهویِ شما با دیگر «سفاکان» در چیست؟
و اگر پاسخ منفی است اما مدعی هستید که «من تنها ناظر و محرکام و دیگری مجری»، آیا این چیزی جز گریز از مسئولیتِ اخلاقی و پناه گرفتن در پسِ انتزاع است؟
۲. مرزِ خللناپذیرِ شما کجاست؟ این معامله بر سرِ جانِ چند انسان و ویرانیِ چند بنایِ تمدنی — از بیمارستان و کارخانه تا مدرسه — است؟ آیا اصلاً «حدِ ایست» و خطِ قرمزی در مخیلهی شما وجود دارد؟
۳. اگر آن پرتابه قرار باشد حریمِ امنِ خانهی شما را بشکافد و خونِ بستگان و فرزندانتان را بر زمین بریزد، آیا باز هم بر سرِ این تصمیم استوار میمانید؟
۴. با تکیه بر کدام منطق تصور میکنید که «ویرانشهری» برآمده از خاکستر، بر وضعیتِ موجود ارجحیت دارد؟ آیا همراهانِ خارجنشین که چنین نسخهای میپیچند، خود حاضرند در آن مخروبهی عصرِ حجر، بیبهره از برق و آب و ارتباطات، به زیستن ادامه دهند؟
۵. پس از فروریختن و سقوط، چند ساعت از روزِ خود را بیمزد و منت صرفِ آبادانیِ آن مخروبه خواهید کرد؟ و چند درصد از داراییتان را برایِ بازسازیِ آنچه ویران شده، فدا میکنید؟
۶. آیا انسانهای بیگناه را صرفاً «ابزاری» برای نیل به غایاتِ سیاسیِ خود میپذیرید؟ اگر آری، تفاوتِ میانِ این نگاه و همان منطقی که مدعیِ نفیِ آن هستید، در چیست؟
۷. به چه اعتباری گمان میبرید که جنگ در همان حصاری باقی میماند که شما ترسیم کردهاید؟ تاریخ گواهی میدهد که خشونت پس از رها شدن، تابعِ هیچ ارادهای نیست؛ برای این بیمهاریِ مقدر چه تدبیری دارید؟
۸. چرا مرگِ غریبهها برایتان تابآوردنیتر از مرگِ نزدیکان است؟ آیا این تفاوت، محصولِ چیزی جز «فاصلهی روانی» است؟ و اگر چنین است، آیا با یک خطایِ بنیادینِ اخلاقی روبرو نیستیم؟
۹. اگر خصم نیز با همین استدلال که «هدف، وسیله را توجیه میکند» دست به کشتار بزند، آیا منطقِ شما همچنان معتبر است یا اعتبارِ آن تنها در گرویِ نفعِ شخصیِ شماست؟
۱۰. کدام گواه تاریخی نشان میدهد که تخریبِ ساختاریِ گسترده، مستقیماً به رستگاریِ یک جامعه انجامیده باشد، بدون آنکه دههها رنج و بیثباتی به دنبال داشته باشد؟
۱۱. اگر شعلههای جنگ فراتر از پیشبینیِ شما زبانه بکشد، در کدام نقطه جسارتِ گفتنِ «اشتباه کردم» را خواهید داشت؟ آیا اصلاً چنین نقطهای در منظومهی فکری شما تعریف شده است؟
۱۲. آیا حاضرید در همان اتمسفری نفس بکشید که نتیجهی تصمیمِ شما برای دیگران است؟ این شکافِ عمیق میانِ «سخن» و «زیستن» را چگونه توجیه میکنید؟
۱۳. جامعهای که بر شالودهی خشونت و کشتارِ وسیع بنا شود، چگونه میتواند حاملِ ارزشهایی باشد که خود در مسیرِ تکوین، آنها را نقض کرده است؟
در دیدگانِ من، این سنخ از خونخواهی و سودایِ انتقام از مجرایِ جنگ، به آن میماند که کسی برای انتقامِ برادرِ مقتولش، خانهی پدری را با تمامِ ساکنان و عزیزانش — به بهانهی حضورِ قاتل در آن — به آتش بکشد و از این ویرانی خرسند باشد. این منطق، به همین اندازه هولناک و تهی از خرد است.
۱. آیا شخصاً حاضرید بر دکمهای بفشارید که پیامدِ محتومِ آن، ستاندنِ جانِ صدها انسانِ ناشناخته — از پیر و جوان و زن و مرد — باشد؟
اگر پاسخ مثبت است، تمایزِ ماهویِ شما با دیگر «سفاکان» در چیست؟
و اگر پاسخ منفی است اما مدعی هستید که «من تنها ناظر و محرکام و دیگری مجری»، آیا این چیزی جز گریز از مسئولیتِ اخلاقی و پناه گرفتن در پسِ انتزاع است؟
۲. مرزِ خللناپذیرِ شما کجاست؟ این معامله بر سرِ جانِ چند انسان و ویرانیِ چند بنایِ تمدنی — از بیمارستان و کارخانه تا مدرسه — است؟ آیا اصلاً «حدِ ایست» و خطِ قرمزی در مخیلهی شما وجود دارد؟
۳. اگر آن پرتابه قرار باشد حریمِ امنِ خانهی شما را بشکافد و خونِ بستگان و فرزندانتان را بر زمین بریزد، آیا باز هم بر سرِ این تصمیم استوار میمانید؟
۴. با تکیه بر کدام منطق تصور میکنید که «ویرانشهری» برآمده از خاکستر، بر وضعیتِ موجود ارجحیت دارد؟ آیا همراهانِ خارجنشین که چنین نسخهای میپیچند، خود حاضرند در آن مخروبهی عصرِ حجر، بیبهره از برق و آب و ارتباطات، به زیستن ادامه دهند؟
۵. پس از فروریختن و سقوط، چند ساعت از روزِ خود را بیمزد و منت صرفِ آبادانیِ آن مخروبه خواهید کرد؟ و چند درصد از داراییتان را برایِ بازسازیِ آنچه ویران شده، فدا میکنید؟
۶. آیا انسانهای بیگناه را صرفاً «ابزاری» برای نیل به غایاتِ سیاسیِ خود میپذیرید؟ اگر آری، تفاوتِ میانِ این نگاه و همان منطقی که مدعیِ نفیِ آن هستید، در چیست؟
۷. به چه اعتباری گمان میبرید که جنگ در همان حصاری باقی میماند که شما ترسیم کردهاید؟ تاریخ گواهی میدهد که خشونت پس از رها شدن، تابعِ هیچ ارادهای نیست؛ برای این بیمهاریِ مقدر چه تدبیری دارید؟
۸. چرا مرگِ غریبهها برایتان تابآوردنیتر از مرگِ نزدیکان است؟ آیا این تفاوت، محصولِ چیزی جز «فاصلهی روانی» است؟ و اگر چنین است، آیا با یک خطایِ بنیادینِ اخلاقی روبرو نیستیم؟
۹. اگر خصم نیز با همین استدلال که «هدف، وسیله را توجیه میکند» دست به کشتار بزند، آیا منطقِ شما همچنان معتبر است یا اعتبارِ آن تنها در گرویِ نفعِ شخصیِ شماست؟
۱۰. کدام گواه تاریخی نشان میدهد که تخریبِ ساختاریِ گسترده، مستقیماً به رستگاریِ یک جامعه انجامیده باشد، بدون آنکه دههها رنج و بیثباتی به دنبال داشته باشد؟
۱۱. اگر شعلههای جنگ فراتر از پیشبینیِ شما زبانه بکشد، در کدام نقطه جسارتِ گفتنِ «اشتباه کردم» را خواهید داشت؟ آیا اصلاً چنین نقطهای در منظومهی فکری شما تعریف شده است؟
۱۲. آیا حاضرید در همان اتمسفری نفس بکشید که نتیجهی تصمیمِ شما برای دیگران است؟ این شکافِ عمیق میانِ «سخن» و «زیستن» را چگونه توجیه میکنید؟
۱۳. جامعهای که بر شالودهی خشونت و کشتارِ وسیع بنا شود، چگونه میتواند حاملِ ارزشهایی باشد که خود در مسیرِ تکوین، آنها را نقض کرده است؟
در دیدگانِ من، این سنخ از خونخواهی و سودایِ انتقام از مجرایِ جنگ، به آن میماند که کسی برای انتقامِ برادرِ مقتولش، خانهی پدری را با تمامِ ساکنان و عزیزانش — به بهانهی حضورِ قاتل در آن — به آتش بکشد و از این ویرانی خرسند باشد. این منطق، به همین اندازه هولناک و تهی از خرد است.
❤6
Detecting Deception Tools to Fight Fake News
Erfan Sabeti
یک کتاب: «تشخیص فریبکاری: ابزاری برای مبارزه با اخبار جعلی»
🎙عرفان ثابتی ــ سپهر عاطفی
«تفکر انتقادی، مهارتی است که باید آن را بیاموزیم و تمرین کنیم. در عصری که بسیاری حقیقت را نه «یارِ شاطر» بلکه «بارِ خاطر» میپندارند، فراگیری و تقویت این مهارت بیش از پیش اهمیت یافته است. هرچه بیشتر با مغالطهها آشنا شویم، کمتر در دام آنها گرفتار خواهیم شد و بهتر میتوانیم در برابر امواج خروشانِ اطلاعات نادرست و گمراهکننده مقاومت کنیم.»
▪️پادکستها و نسخهی شنیداری مقالات ما را در وبسایت آسو و همچنین در شبکههای اجتماعی و اپهای پادخوان با شناسهی NashrAasoo بشنوید.
[Castbox] [Google] [Spotify] [Apple]
@NashrAasoo 🎧
🎙عرفان ثابتی ــ سپهر عاطفی
«تفکر انتقادی، مهارتی است که باید آن را بیاموزیم و تمرین کنیم. در عصری که بسیاری حقیقت را نه «یارِ شاطر» بلکه «بارِ خاطر» میپندارند، فراگیری و تقویت این مهارت بیش از پیش اهمیت یافته است. هرچه بیشتر با مغالطهها آشنا شویم، کمتر در دام آنها گرفتار خواهیم شد و بهتر میتوانیم در برابر امواج خروشانِ اطلاعات نادرست و گمراهکننده مقاومت کنیم.»
▪️پادکستها و نسخهی شنیداری مقالات ما را در وبسایت آسو و همچنین در شبکههای اجتماعی و اپهای پادخوان با شناسهی NashrAasoo بشنوید.
[Castbox] [Google] [Spotify] [Apple]
@NashrAasoo 🎧
👍2
https://neemaad.com/nmd10031526.htm?fbclid=PAT01DUARI011leHRuA2FlbQIxMABzcnRjBmFwcF9pZA81NjcwNjczNDMzNTI0MjcAAaeltHTaOTy8Wg9etmzVQxg7_-nmR1IdYCMiL4j581gETCxBR0ySNiKUALac3Q_aem_KW2pUuU8dRsoUpFw1dA_iQ
Yaser Mirdamadi
نوشتار یاسر میردامادی، هرچند تلاشی استایشبرانگیز برای یافتن یک «راه میانه» در روزگار غلبهی بحران است، اما وقتی از سطح نیتهای خیرخواهانه به لایهی تحلیل نظری میآییم، با حفرههایی روبهرو میشویم که زیر پای استدلالهای او را خالی میکند.
اولین مسئله، همین مفهوم «میهندوستی انتقادی» است. میردامادی مینویسد: "منظورم از «میهندوستی انتقادی» رویکردی سیاسی است که میکوشد دفاعِ حقوقبشری از کیانِ سرزمین و جانِ شهروندان را با نقدِ ساختاری و سازشناپذیرِ شیوه حکمرانی غیر دموکراتیک همآهنگ سازد؛ این دیدگاه به استبداد داخلی نه میگوید اما نه به قیمت استیلای خارجی، و همزمان به استیلای خارجی هم نه میگوید اما نه به قیمت تحکیم استبداد داخلی، بلکه میکوشد موضعی ملی اتخاذ کند که هم منتقد استبداد داخلی است و هم منتقد استیلای خارجی" این تعبیر در کلام زیباست، اما وقتی نوبت به عمل میرسد، بیشتر به یک «سودای اخلاقی» میماند تا یک راهبرد سیاسی. میردامادی میخواهد همزمان هم استبداد داخلی را نفی کند و هم استیلای خارجی را؛ اما پرسش اینجاست: در بزنگاهی که تضعیف قدرت حاکم مستقیماً به فروپاشی دفاعی کشور میانجامد، تکلیف این میانه چیست؟ به نظرم میردامادی ما را در میانه این تعارض تنها میگذارد و توضیح نمیدهد که این دوگانه دقیقاً کجا و چگونه با هم جفتوجور میشوند.
از سوی دیگر، نویسنده در تحلیل «تابآوری دوگانه» دچار نوعی خلط مبحث شده است. او بقای بوروکراسی و ساختار نظامی را نشانهای از تابآوری مثبت میبیند، اما یادش میرود که در علوم سیاسی، «زنده ماندن یک نهاد» لزوماً به معنای «مشروعیت» یا «کارآمدی» آن نیست. اینکه سیستمی صرفاً بتواند خودش را سر پا نگه دارد، به معنای تابآوری جامعهشناختی نیست. نادیده گرفتن شکاف عمیق میان بقای فیزیکی قدرت و مقبولیت سیاسی آن، ناخواسته به نوعی توجیه وضعیت موجود میانجامد.
نکته دیگر، ادعای «تغییر نقشهی سیاسی ایران» است. میردامادی میگوید دوقطبیهای قدیمی جایشان را به دوقطبی «صلحطلب/جنگطلب» دادهاند. این حرف بیشتر از آنکه برآمده از فاکتورهای عینی و جامعهشناختی باشد، شبیه به یک آرزو یا بازنمایی ذهنی است. سیاست در ایران هنوز هم بهشدت درگیر گسلهای طبقاتی، ایدئولوژیک و نهادی است؛ تقلیل دادن همهی این پیچیدگیها به یک دوگانهی ساده، یعنی نادیده گرفتن واقعیتهای زیر پوست شهر. البته متوجه این مسئله هستم که هر تقسیم بندی، بالذات دچار یک تقلیل گرایی میشود و اجتناب ناپذیر است.
در نهایت، ایدهی «قرارداد اجتماعی نوین» که میردامادی بهعنوان افق پیشرو ترسیم میکند، بیش از حد انتزاعی است. این قرارداد قرار است توسط کدام نیروها، با کدام سازوکار و در چه بستر نهادیای بسته شود؟ بدون پاسخ به این سوالات، این ایده صرفاً یک پایانبندی رمانتیک برای متنی است که در واقعیتِ سختِ قدرت، راهی برای تحقق پیدا نمیکند.
نهایتاً فکر میکنم که این مقاله نیازمند این است که فربه تر بشود و قسمتهای مختلفش که به آنها اشاره کردم مفصلتر شود. و انقدر در متنم تشویق دیده شود که یاسر خان این پروژه را ادامه دهد.
Yaser Mirdamadi
نوشتار یاسر میردامادی، هرچند تلاشی استایشبرانگیز برای یافتن یک «راه میانه» در روزگار غلبهی بحران است، اما وقتی از سطح نیتهای خیرخواهانه به لایهی تحلیل نظری میآییم، با حفرههایی روبهرو میشویم که زیر پای استدلالهای او را خالی میکند.
اولین مسئله، همین مفهوم «میهندوستی انتقادی» است. میردامادی مینویسد: "منظورم از «میهندوستی انتقادی» رویکردی سیاسی است که میکوشد دفاعِ حقوقبشری از کیانِ سرزمین و جانِ شهروندان را با نقدِ ساختاری و سازشناپذیرِ شیوه حکمرانی غیر دموکراتیک همآهنگ سازد؛ این دیدگاه به استبداد داخلی نه میگوید اما نه به قیمت استیلای خارجی، و همزمان به استیلای خارجی هم نه میگوید اما نه به قیمت تحکیم استبداد داخلی، بلکه میکوشد موضعی ملی اتخاذ کند که هم منتقد استبداد داخلی است و هم منتقد استیلای خارجی" این تعبیر در کلام زیباست، اما وقتی نوبت به عمل میرسد، بیشتر به یک «سودای اخلاقی» میماند تا یک راهبرد سیاسی. میردامادی میخواهد همزمان هم استبداد داخلی را نفی کند و هم استیلای خارجی را؛ اما پرسش اینجاست: در بزنگاهی که تضعیف قدرت حاکم مستقیماً به فروپاشی دفاعی کشور میانجامد، تکلیف این میانه چیست؟ به نظرم میردامادی ما را در میانه این تعارض تنها میگذارد و توضیح نمیدهد که این دوگانه دقیقاً کجا و چگونه با هم جفتوجور میشوند.
از سوی دیگر، نویسنده در تحلیل «تابآوری دوگانه» دچار نوعی خلط مبحث شده است. او بقای بوروکراسی و ساختار نظامی را نشانهای از تابآوری مثبت میبیند، اما یادش میرود که در علوم سیاسی، «زنده ماندن یک نهاد» لزوماً به معنای «مشروعیت» یا «کارآمدی» آن نیست. اینکه سیستمی صرفاً بتواند خودش را سر پا نگه دارد، به معنای تابآوری جامعهشناختی نیست. نادیده گرفتن شکاف عمیق میان بقای فیزیکی قدرت و مقبولیت سیاسی آن، ناخواسته به نوعی توجیه وضعیت موجود میانجامد.
نکته دیگر، ادعای «تغییر نقشهی سیاسی ایران» است. میردامادی میگوید دوقطبیهای قدیمی جایشان را به دوقطبی «صلحطلب/جنگطلب» دادهاند. این حرف بیشتر از آنکه برآمده از فاکتورهای عینی و جامعهشناختی باشد، شبیه به یک آرزو یا بازنمایی ذهنی است. سیاست در ایران هنوز هم بهشدت درگیر گسلهای طبقاتی، ایدئولوژیک و نهادی است؛ تقلیل دادن همهی این پیچیدگیها به یک دوگانهی ساده، یعنی نادیده گرفتن واقعیتهای زیر پوست شهر. البته متوجه این مسئله هستم که هر تقسیم بندی، بالذات دچار یک تقلیل گرایی میشود و اجتناب ناپذیر است.
در نهایت، ایدهی «قرارداد اجتماعی نوین» که میردامادی بهعنوان افق پیشرو ترسیم میکند، بیش از حد انتزاعی است. این قرارداد قرار است توسط کدام نیروها، با کدام سازوکار و در چه بستر نهادیای بسته شود؟ بدون پاسخ به این سوالات، این ایده صرفاً یک پایانبندی رمانتیک برای متنی است که در واقعیتِ سختِ قدرت، راهی برای تحقق پیدا نمیکند.
نهایتاً فکر میکنم که این مقاله نیازمند این است که فربه تر بشود و قسمتهای مختلفش که به آنها اشاره کردم مفصلتر شود. و انقدر در متنم تشویق دیده شود که یاسر خان این پروژه را ادامه دهد.
neemaad.com
در تقاطع ویرانی و همبستگی: دگردیسی آرایش سیاسی ایران در سایه جنگ بیپایان
در این گفتار، قصد دارم با اتکاء به دیدگاه «میهندوستی انتقادی» به واکاوی سه پرسش محوری مرتبط با شرایط کنونی ایران بپردازم. منظورم از «میهندوستی انتقادی» رویکردی سیاسی است که میکوشد دفاعِ حقوقبشری…
👍1
زوان اندیشه سیاسی در ایران - سید جواد طباطبایی
ایمان مطلق آرانی
https://youtu.be/bh9sc4q0FeA
کتاب «زوال اندیشه سیاسی در ایران» نوشته سید جواد طباطبایی، یکی از مهمترین و در عین حال بحثبرانگیزترین آثار در حوزه اندیشه سیاسی معاصر است. طباطبایی در این اثر با نگاهی تبارشناسانه، به بررسی این پرسش کلیدی میپردازد که چرا و چگونه اندیشه عقلانی و سیاسی در تمدن ایرانی، پس از یک دوران شکوفایی در سدههای نخستین اسلامی، رو به انحطاط و زوال گذاشت.
او در این کتاب معتقد است که با چیرگی یافتن «سیاستنامهنویسی» و «شریعتنامهها» بر خرد سیاسی (که پیشتر در آثار فارابی و مسکویه دیده میشد)، اندیشه در ایران دچار تصلب و امتناع شد. طباطبایی با تحلیل متون کلاسیک، استدلال میکند که فقدان تداوم تفکر فلسفی و غلبه سنتهای عرفانی و فقهی، راه را برای فهم منطق دنیای مدرن بست.
مطالعه این کتاب برای کسانی که به دنبال درک ریشههای تاریخی بحرانهای فکری و سیاسی امروز ایران هستند، ضروری است؛ چرا که نویسنده تلاش میکند با بازخوانی نقادانه سنت، امکانهای جدیدی برای «تامل درباره ایران» فراهم کند.
کتاب «زوال اندیشه سیاسی در ایران» نوشته سید جواد طباطبایی، یکی از مهمترین و در عین حال بحثبرانگیزترین آثار در حوزه اندیشه سیاسی معاصر است. طباطبایی در این اثر با نگاهی تبارشناسانه، به بررسی این پرسش کلیدی میپردازد که چرا و چگونه اندیشه عقلانی و سیاسی در تمدن ایرانی، پس از یک دوران شکوفایی در سدههای نخستین اسلامی، رو به انحطاط و زوال گذاشت.
او در این کتاب معتقد است که با چیرگی یافتن «سیاستنامهنویسی» و «شریعتنامهها» بر خرد سیاسی (که پیشتر در آثار فارابی و مسکویه دیده میشد)، اندیشه در ایران دچار تصلب و امتناع شد. طباطبایی با تحلیل متون کلاسیک، استدلال میکند که فقدان تداوم تفکر فلسفی و غلبه سنتهای عرفانی و فقهی، راه را برای فهم منطق دنیای مدرن بست.
مطالعه این کتاب برای کسانی که به دنبال درک ریشههای تاریخی بحرانهای فکری و سیاسی امروز ایران هستند، ضروری است؛ چرا که نویسنده تلاش میکند با بازخوانی نقادانه سنت، امکانهای جدیدی برای «تامل درباره ایران» فراهم کند.
👍1
https://www.tribunezamaneh.com/archives/421906
در مقاطع حساس و سرنوشتساز، جوامع همواره با یک پرسش بنیادین اخلاقی و سیاسی روبرو هستند: «بهای تغییر چقدر است و آیا هدفِ رهایی، استفاده از هر نوع وسیلهای را توجیه میکند؟». امروز در فضای سیاسی ایران، پس از دههها مبارزه مستمرِ مخالفان جمهوری اسلامی در سطوح مختلف، با جریانی مواجهیم که مسیر گذار از وضعیت فعلی را نه در پویایی و تقویتِ حرکات اجتماعی داخلی، بلکه صرفاً در مداخله نظامی خارجی و شعلههای جنگ جستوجو میکند.
این دیدگاه بر این باور استوار است که تنها راه عملی برای سقوط نظام، برخورد سخت نظامی است؛ حتی اگر این تقابل به قیمت نابودیِ کامل زیرساختهای حیاتی کشور، فروپاشی اقتصاد ملی و کشته شدن شهروندان بیگناه تمام شود. در منطقِ این جریان، در مسیر تغییر سیاسی «خشک و تر با هم میسوزند» و ویرانیِ امروز، بهای ناگزیرِ آبادانیِ فردا تلقی میشود. اما پرسش اصلی اینجاست: آیا ساختاری که بر خاکسترِ یک سرزمین و رویِ پیکر شهروندانش بنا شود، میتواند حامل پیام آزادی و دموکراسی باشد؟
در مقاطع حساس و سرنوشتساز، جوامع همواره با یک پرسش بنیادین اخلاقی و سیاسی روبرو هستند: «بهای تغییر چقدر است و آیا هدفِ رهایی، استفاده از هر نوع وسیلهای را توجیه میکند؟». امروز در فضای سیاسی ایران، پس از دههها مبارزه مستمرِ مخالفان جمهوری اسلامی در سطوح مختلف، با جریانی مواجهیم که مسیر گذار از وضعیت فعلی را نه در پویایی و تقویتِ حرکات اجتماعی داخلی، بلکه صرفاً در مداخله نظامی خارجی و شعلههای جنگ جستوجو میکند.
این دیدگاه بر این باور استوار است که تنها راه عملی برای سقوط نظام، برخورد سخت نظامی است؛ حتی اگر این تقابل به قیمت نابودیِ کامل زیرساختهای حیاتی کشور، فروپاشی اقتصاد ملی و کشته شدن شهروندان بیگناه تمام شود. در منطقِ این جریان، در مسیر تغییر سیاسی «خشک و تر با هم میسوزند» و ویرانیِ امروز، بهای ناگزیرِ آبادانیِ فردا تلقی میشود. اما پرسش اصلی اینجاست: آیا ساختاری که بر خاکسترِ یک سرزمین و رویِ پیکر شهروندانش بنا شود، میتواند حامل پیام آزادی و دموکراسی باشد؟
تریبون زمانه
هزینه رهایی یا بهای نابودی؟ واکاوی استدلالهای رادیکال در تغییر سیاسی | تریبون زمانه
در مقاطع حساس و سرنوشتساز، جوامع همواره با یک پرسش بنیادین اخلاقی و سیاسی روبرو هستند: «بهای تغییر چقدر است و آیا هدفِ رهایی، استفاده از هر نوع وسیلهای را توجیه میکند؟». امروز در فضای […]
❤1👍1
تاریخ اندیشه سیاسی در ایران - سید جواد طباطبایی
ایمان مطلق آرانی
https://youtu.be/DoMKWSM5If8
در این جلسه، به بررسی و خوانش مباحث کتاب «تاریخ اندیشه سیاسی در ایران» اثر دکتر سید جواد طباطبایی میپردازیم. هدف از این جلسه، بررسی ریشههای زوال اندیشه سیاسی و واکاوی سیر تحول تفکر در تاریخ ایران است.
در این جلسه، به بررسی و خوانش مباحث کتاب «تاریخ اندیشه سیاسی در ایران» اثر دکتر سید جواد طباطبایی میپردازیم. هدف از این جلسه، بررسی ریشههای زوال اندیشه سیاسی و واکاوی سیر تحول تفکر در تاریخ ایران است.
👍2
صبح یکی از روزهای اوت ۱۹۴۵ برای مدت کوتاهی خورشید کوچکی ۶۰۰ متر بالاتر از شهر ژاپنیِ هیروشیما در آسمان پدیدار شد. فقط عدهی کمی صدای انفجار را شنیدند اما سایهی این نور شدید بر پیادهروها نقش بست و ساختمانها فرو ریخت. این انفجار از هر بمب دیگری که تا آن زمان استفاده شده بود ۲۰۰۰ بار شدیدتر بود و نه تنها حاکی از تولید یک سلاح جدید بلکه نشانهی آغاز دوران نوینی بود.
تولید این بمب موفقیت نظامیِ خیرهکنندهای برای آمریکا به شمار میرفت. اما شور و شعف حاصل از این موفقیت ماندگار نبود و، به قول ادوارد آر مورو، خبرنگار آمریکایی، طولی نکشید که احساس «ترس و بلاتکلیفی» جایگزین آن شد. فقط کافی بود که لحظهای به وجود این بمب بیندیشند تا به معنای ضمنیِ هولناکش پی برند: آنچه در هیروشیما، و سه روز بعد در ناگازاکی، رخ داده بود میتوانست هر جای دیگری هم رخ دهد.
دیگر نمیشد این نگرانی را رفع کرد، بهویژه با توجه به روایتهای تکاندهندهای که در دوازده ماه بعدی منتشر شد. گزارشها حاکی از ذوب شدن اندامهای بدن و بیماریِ مخوفی بود که حتی بازماندگان این فاجعه هم به آن مبتلا میشدند. در سال ۱۹۴۶ یک شیمیدانِ برندهی جایزهی نوبل اعتراف کرد که «همهی دانشمندان وحشتزدهاند، میترسند که جانشان را از دست بدهند.»
ادامه:
aasoo.org/fa/articles/53…
تولید این بمب موفقیت نظامیِ خیرهکنندهای برای آمریکا به شمار میرفت. اما شور و شعف حاصل از این موفقیت ماندگار نبود و، به قول ادوارد آر مورو، خبرنگار آمریکایی، طولی نکشید که احساس «ترس و بلاتکلیفی» جایگزین آن شد. فقط کافی بود که لحظهای به وجود این بمب بیندیشند تا به معنای ضمنیِ هولناکش پی برند: آنچه در هیروشیما، و سه روز بعد در ناگازاکی، رخ داده بود میتوانست هر جای دیگری هم رخ دهد.
دیگر نمیشد این نگرانی را رفع کرد، بهویژه با توجه به روایتهای تکاندهندهای که در دوازده ماه بعدی منتشر شد. گزارشها حاکی از ذوب شدن اندامهای بدن و بیماریِ مخوفی بود که حتی بازماندگان این فاجعه هم به آن مبتلا میشدند. در سال ۱۹۴۶ یک شیمیدانِ برندهی جایزهی نوبل اعتراف کرد که «همهی دانشمندان وحشتزدهاند، میترسند که جانشان را از دست بدهند.»
ادامه:
aasoo.org/fa/articles/53…
👍1
معرفی و آشنایی با دکتر منوچهر جمالی
ایمان مطلق آرانی
https://youtu.be/ly3eSPQVhJg
دکتر منوچهر جمالی (۱۳۰۷-۱۳۹۱)، فیزیکدان، فیلسوف و اسطورهشناسی بود که بخش بزرگی از زیست فکری خود را صرف بازشناسی هویت اصیل ایرانی و ریشهیابی فلسفی استبداد کرد. او که از شاگردان مستقیم پیشگامان مکتب فرانکفورت (آدورنو و هورکهایمر) بود، با ترکیبی از روشهای نقد رادیکال و ریشهشناسی واژگان (اتیمولوژی)، به بازسازی آنچه «فرهنگ سیمرغی» مینامید، پرداخت.
در این جلسه به بررسی محورهای اصلی اندیشه او میپردازیم:
فرهنگ سیمرغی و زنخدایی: تبیین بدیل فلسفی جمالی در برابر لایههای دینی و استبدادی.
نقد عقل سامی در برابر خرد ایرانی: تفاوت میان «عقل سلطهجو» و «خرد زاینده و کثرتگرا».
شاهنامه به مثابه رساله حقوق اساسی: چرا رستم پهلوانِ بینش و سرپیچی است؟
ریشهیابی واژه سیاست: چگونه مفهوم سیاست در تاریخ ما با سفاکی و تنبیه گره خورده است.
جمهوری ایرانی: مانیفست جمالی برای پیوند مدنی بر پایه مهر و دیالوگ، نه قراردادهای خشک یا ارعاب.
تفسیر نوین از حافظ و مولانا: بازخوانی رندی و سماع به عنوان استراتژیهای مقاومت در برابر شریعتمداری.
دکتر منوچهر جمالی (۱۳۰۷-۱۳۹۱)، فیزیکدان، فیلسوف و اسطورهشناسی بود که بخش بزرگی از زیست فکری خود را صرف بازشناسی هویت اصیل ایرانی و ریشهیابی فلسفی استبداد کرد. او که از شاگردان مستقیم پیشگامان مکتب فرانکفورت (آدورنو و هورکهایمر) بود، با ترکیبی از روشهای نقد رادیکال و ریشهشناسی واژگان (اتیمولوژی)، به بازسازی آنچه «فرهنگ سیمرغی» مینامید، پرداخت.
در این جلسه به بررسی محورهای اصلی اندیشه او میپردازیم:
فرهنگ سیمرغی و زنخدایی: تبیین بدیل فلسفی جمالی در برابر لایههای دینی و استبدادی.
نقد عقل سامی در برابر خرد ایرانی: تفاوت میان «عقل سلطهجو» و «خرد زاینده و کثرتگرا».
شاهنامه به مثابه رساله حقوق اساسی: چرا رستم پهلوانِ بینش و سرپیچی است؟
ریشهیابی واژه سیاست: چگونه مفهوم سیاست در تاریخ ما با سفاکی و تنبیه گره خورده است.
جمهوری ایرانی: مانیفست جمالی برای پیوند مدنی بر پایه مهر و دیالوگ، نه قراردادهای خشک یا ارعاب.
تفسیر نوین از حافظ و مولانا: بازخوانی رندی و سماع به عنوان استراتژیهای مقاومت در برابر شریعتمداری.
👍1
https://youtu.be/AR9coAAMexM
در این جلسه به بررسی و تحلیل مقاله «تفاوت میان خرد و عقل» اثر دکتر منوچهر جمالی میپردازیم. این جستار یکی از عمیقترین شکافهای فکری و تاریخی میان جهانبینی اصیل ایرانی و اندیشه سامی (و غربی) را کالبدشکافی میکند و نشان میدهد که چرا هرگز نمیتوان واژه «خرد» را مترادف و جانشین «عقل» دانست.
مباحث کلیدی مطرحشده در این درسگفتار:
🔸 ریشهشناسی و تبارشناسی واژگان: واکاوی پیوند ریشهای «عقل» با اکل (بلعیدن، چیرهشدن و نابودکردن دیگری) در برابر پیوند «خرد» با افشاندن، نوشیدن و زایش از درون.
🔸 تقابل هستیشناختی خلاقیت و حاکمیت: بررسی تفاوت خدای خالق و حاکم (که انسان را مخلوقی سترون و تابع میخواهد) با اصل افشاننده ایزدی (که انسان را امتداد خرد و آفرینندگی خود میداند).
🔸 تحلیل اسطورهشناختی: بازخوانی اسطوره ضحاک به عنوان نماد پیدایش و تسلط «عقل بلعنده» (تغذیه از مغز و خرد مستقل انسانها) و نگاهی متفاوت به اسطوره درخت معرفت.
🔸 پیامدهای اجتماعی و سیاسی: بررسی اینکه چگونه خرد زایندهی ایرانی به برابری، دموکراسی و ساختن اجتماعی به کردار «جشن همگانی» میانجامد، در حالی که عقل بلعنده به استثمار، غارت و حکمرانیِ مبتنی بر غلبه ختم میشود.
در این جلسه به بررسی و تحلیل مقاله «تفاوت میان خرد و عقل» اثر دکتر منوچهر جمالی میپردازیم. این جستار یکی از عمیقترین شکافهای فکری و تاریخی میان جهانبینی اصیل ایرانی و اندیشه سامی (و غربی) را کالبدشکافی میکند و نشان میدهد که چرا هرگز نمیتوان واژه «خرد» را مترادف و جانشین «عقل» دانست.
مباحث کلیدی مطرحشده در این درسگفتار:
🔸 ریشهشناسی و تبارشناسی واژگان: واکاوی پیوند ریشهای «عقل» با اکل (بلعیدن، چیرهشدن و نابودکردن دیگری) در برابر پیوند «خرد» با افشاندن، نوشیدن و زایش از درون.
🔸 تقابل هستیشناختی خلاقیت و حاکمیت: بررسی تفاوت خدای خالق و حاکم (که انسان را مخلوقی سترون و تابع میخواهد) با اصل افشاننده ایزدی (که انسان را امتداد خرد و آفرینندگی خود میداند).
🔸 تحلیل اسطورهشناختی: بازخوانی اسطوره ضحاک به عنوان نماد پیدایش و تسلط «عقل بلعنده» (تغذیه از مغز و خرد مستقل انسانها) و نگاهی متفاوت به اسطوره درخت معرفت.
🔸 پیامدهای اجتماعی و سیاسی: بررسی اینکه چگونه خرد زایندهی ایرانی به برابری، دموکراسی و ساختن اجتماعی به کردار «جشن همگانی» میانجامد، در حالی که عقل بلعنده به استثمار، غارت و حکمرانیِ مبتنی بر غلبه ختم میشود.
YouTube
تفاوت میان خرد ایرانی و عقل عربی، خرد افشاننده و عقل بلعنده - مقاله ای از دکتر منوچهر جمالی
تفاوت میان خرد ایرانی و عقل عربی: خرد افشاننده و عقل بلعنده
در این ویدیو به بررسی و تحلیل جامع مقاله «تفاوت میان خرد و عقل» اثر دکتر منوچهر جمالی میپردازیم. این جستار یکی از عمیقترین شکافهای فکری و تاریخی میان جهانبینی اصیل ایرانی و اندیشه سامی (و غربی)…
در این ویدیو به بررسی و تحلیل جامع مقاله «تفاوت میان خرد و عقل» اثر دکتر منوچهر جمالی میپردازیم. این جستار یکی از عمیقترین شکافهای فکری و تاریخی میان جهانبینی اصیل ایرانی و اندیشه سامی (و غربی)…
👍1
به نظر گاندی، نباید وسیله و هدف را از یکدیگر جدا کرد. اگر وسیله و هدف با یکدیگر متناسب نباشد تغییر سیاسیِ پایدار و حقیقی ایجاد نخواهد شد.
مخالفان دیکتاتوری نباید از وسایلی استفاده کنند که به بازتولید همان نظم مستقری میانجامد که خواهان براندازیاش هستند.
:
aasoo.org/fa/articles/53…
مخالفان دیکتاتوری نباید از وسایلی استفاده کنند که به بازتولید همان نظم مستقری میانجامد که خواهان براندازیاش هستند.
:
aasoo.org/fa/articles/53…
👍1