دیپلماسی ایرانی
3.53K subscribers
3.06K photos
760 videos
59 files
12.4K links
کانال سایت دیپلماسی ایرانی

ما را در توییتر دنبال کنید:

Twitter.com/IRDiplomacy

در اینستاگرام هم در کنار شما هستیم:

Instagram.com/irdiplomacy.ir
Download Telegram
سردار باقرزاده: دولت قطر مجوز حضور تیم کارشناسی نیروی هوایی را بدهد

🔸 فرمانده کمیته جستجوی مفقودین ستاد کل نیروهای مسلح در پاسخ به تکذیبیه قطری‌ها مبنی بر عدم اسارت خلبانان ایرانی:

🔹 تیمی متشکل از کارشناسان زبده نیروی هوایی کشورمان چندین ماه است که در انتظار ورود به قطر و بررسی میدانی هستند اما با کارشکنی‌های پیاپی و دفع الوقت مسئولان قطری، تاکنون زمینه بازگشت خلبانان شجاع ما به کشور فراهم نشده است.

🔹 دولت قطر به جای تکذیب مسئله و ایجاد محدودیت در مسیر حقیقت یابی، اجازه دهد تا تیم کارشناسی و حقیقت یاب نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران به قطر عزیمت کند.

🔹 بر نقش صلیب سرخ در پیگیری فوری موضوع تاکید داریم و از این که تاکنون دولت کویت نیز در اقدامی مشابه نسبت به اطلاع‌رسانی از سرنوشت چهار ایرانی اسیر شده توسط کویت طفره می‌رود هشدار می‌دهیم.

@irdiplomacy
irdiplomacy.ir
پاداش کانادا به خاطر تبعیت از واشنگتن: تحقیر مداوم و تبدیل‌شدن به تیم ذخیره

اسماعیل بقائی سخنگوی وزارت امور خارجه، در واکنش به گزارش منتشره مبنی بر حمایت مخفیانه کانادا از آمریکا در تجاوز نظامی علیه ایران، در شبکه ایکس نوشت:

واشنگتن کانادا را «ایالت پنجاه‌ویکم» خودش خطاب می‌کند؛
بر کالاهای کانادایی تعرفه می‌بندد؛
کانادا را تحقیر می‌کند و حتی بر سر دود آتش‌سوزی‌های جنگلی تهدیدش می‌کند که مجازاتش خواهد کرد…

و پاسخ اتاوا چیست؟
«چشم، قربان!»

در همین حال، اتاوا برای جلب رضایت واشنگتن، در جنگ غیرقانونی آمریکا علیه ایران مشارکت می‌کند.

حاصلش چه بوده است؟

این دیگر کانادا نیست که در کنار آمریکا بازی می‌کند؛ این کانادا است که در لیگ واشنگتن، نقش تیم ذخیره را بازی می‌کند.

@irdiplomacy
irdiplomacy.ir

https://x.com/i/status/2089031497038577971
🔸هسته پژوهشی سیاست خارجی چند همسایگی دانشگاه فردوسی مشهد برگزار می‌کند:

🔹رژيم حقوقی دريای كاسپين؛ چالشها و راهكارها

🔹دکتر جواد اطاعت( دانشیار گروه علوم سیاسی دانشگاه شهید بهشتی تهران)

🔹تاریخ و ساعت برگزاری:
سه‌شنبه ۲۷ مردادماه ساعت ۲۰

🔹لینک ورود به نشست:
https://meet.google.com/ksy-zces-aye

@irdiplomacy
irdiplomacy.ir
ادعاهای ترامپ:

«اگر عمان سر راه ما قرار بگیرد، آن‌ها را حسابی بمباران خواهیم کرد.

آنچه از مهمات جنگی که تاکنون استفاده کرده‌ایم، در برابر آنچه در اختیار داریم چیز ناچیزی است.

ما با سپاه پاسداران یک کانال ارتباطی محرمانه داریم. ما مستقیماً با مقام‌های سپاه پاسداران در ایران در حال گفت‌وگو هستیم.

فکر می‌کنم مناسب‌ترین کار برای من این است که از انتخابات اسرائیل دور بمانم، اما ممکن است از یکی از نامزدها حمایت کنم.

ما یک کانال ارتباطی متفاوت با حماس داریم و در نهایت، آنها سلاح‌هایشان را تحویل خواهند داد.»/انتخاب

@irdiplomacy
irdiplomacy.ir
سخنگوی سپاه درباره ادعای ترامپ:

🔹 هیچ گفتگوی پشت پرده‌ای میان مقامات سپاه با آمریکایی‌ها در جریان نیست

ترامپ تلاش می‌کند با این اظهارات، قیمت نفت و انرژی را در دنیا به طور موقت کنترل کند

@irdiplomacy
irdiplomacy.ir
غریب آبادی: به زودی توهمات ترامپ را اصلاح می‌کنیم

کاظم غریب‌آبادی معاون حقوقی و بین‌المللی وزارت امور خارجه در واکنش به پیام جدید ترامپ درباره تنگه هرمز، در شبکه اجتماعی ایکس نوشت: همانطور که ترامپ نام خلیج همیشگی فارس را به صورت صحیح نوشت، به زودی توهمش درخصوص تنگه هرمز یا اصلاح می‌شود یا توهمات این متوهم را اصلاح خواهیم کرد.

@irdiplomacy
irdiplomacy.ir
🔺سه رویا در یک پیمان

🔻چرا توافق دفاعی عربستان، ترکیه و پاکستان دوام نمی‌آورد؟


🖌نویسنده: فاطمه خادم شیرازی

دیپلماسی ایرانی: امضای توافق دفاعی سه‌جانبه میان عربستان، ترکیه و پاکستان در ریاض، در نگاه نخست گامی برای ایجاد بازدارندگی جمعی تلقی شد. اما تأمل در منافع متضاد هر سه کشور، این پیمان را بیش از یک ائتلاف نظامی، به نمایشی از جاه‌طلبی‌های هم‌پوشان ولی نه هم‌سو تبدیل کرده است.

آن‌چه این توافق را از درون شکننده می‌سازد، صرفاً نبود مکانیزم روشن برای اقدام نظامی نیست. مسئله اصلی، تقابل ذاتی در تعریف تهدید، دایره نفوذ مطلوب و اولویت‌های سیاست خارجی هر سه کشور است.

عربستان سعودی پروژه تحول اقتصادی و اجتماعی خود را با چشم انداز ۲۰۳۰ پیگیری می‌کند. این کشور برای موفقیت در این مسیر، به ثبات منطقه‌ای نیازمند است. اما این ثبات تنها با نقش‌آفرینی ریاض به‌عنوان محور معادلات منطقه به دست می‌آید. چنین نقشی با رویکرد مداخله‌جویانه ترکیه در سوریه، عراق و قفقاز در تعارض قرار می‌گیرد.

آنکارا در پی گسترش دایره نفوذ خود در جهان عرب است.

از سوی دیگر، پاکستان محور اصلی سیاست خارجی خود را کشمیر و رقابت با هند می‌داند. این کشور درکی متفاوت از اولویت‌های امنیتی دارد. تأکید نخست‌وزیر پاکستان بر لزوم ایفای نقش روشن در مقابله با رژیم صهیونیستی، گویای واگرایی آشکار با ریاض است. سیاست عربستان در قبال عادی‌سازی روابط با اسرائیل، محتاطانه‌تر از پاکستان ارزیابی می‌شود.

این سه‌ضلعی ناهمگون را نمی‌توان با یک دشمن فرضی مشترک به هم نزدیک کرد. هر یک از اعضا در عمل، تعریف جداگانه‌ای از دوست و دشمن دارند. حتی در حوزه‌های همکاری بالقوه مانند انتقال فناوری دفاعی یا سرمایه‌گذاری مشترک، رقابت‌های پنهان دیده می‌شود. رقابت بر سر بازارهای تسلیحاتی و جذب سرمایه‌های نفتی، همکاری را به چالش می‌کشد. جالب آن که این توافق در شرایطی شکل گرفته که آمریکا به‌عنوان ضامن سنتی امنیت منطقه، روندی از عقب‌نشینی نسبی را در پیش گرفته است.

برخی تحلیلگران این پیمان را واکنشی به خلأ قدرت تعبیر می‌کنند. اما همین خلأ می‌تواند به میدان رقابتی تبدیل شود. هر یک از سه کشور برای پر کردن این خلأ، نه به سمت هم‌افزایی که به سوی برتری‌جویی حرکت می‌کنند. در چنین فضایی، آمریکا اگرچه در ظاهر از ایجاد ائتلاف‌های جدید مستقل از خود استقبال نمی‌کند. اما در عمل ممکن است این توافق را فرصتی برای تقسیم بار امنیتی منطقه بداند. این محاسبه آمریکا مشروط به آن است که توافق به ابزاری برای تقویت قدرت ترکیه یا استقلال پاکستان از نفوذ غرب تبدیل نشود. در غیر این صورت، کارزارهای دیپلماتیک و اقتصادی غیرمستقیم برای تضعیف آن دور از انتظار نخواهد بود.

با این حال، نباید از یاد برد که چنین پیمان‌هایی در خاورمیانه غالباً عمری کوتاه دارند. مگر این که بتوانند به سمت کارکردهای جایگزین تغییر جهت دهند. کارکردهایی مانند همکاری‌های اطلاعاتی، مبادله تجربیات ضدتروریستی، یا پروژه‌های زیرساختی و انرژی. اما هنوز هیچ نشانه‌ای از عزم جدی برای طی کردن این مسیر در اظهارات مقامات سه کشور دیده نمی‌شود.

پیش‌بینی فروپاشی این توافق، بر پایه شناخت تجربه‌های مشابه در منطقه است. تجربه‌ای که نشان داده ائتلاف‌های مبتنی بر منافع لحظه‌ای و فاقد دشمن مشترک ملموس، به سرعت به پنهان فراموشی سپرده می‌شوند.

با این حال، نفس شکل‌گیری چنین توافقی در مقطع کنونی، خود نشانه‌ای از تحول در نظم منطقه‌ای است. بازیگران میانی در تلاشند نقش‌های جدیدی فراتر از چارچوب‌های دوقطبی قدیمی تعریف کنند. اما این تعریف جدید هم چنان در کشاکش رقابت‌های هویتی، اقتصادی و ژئوپلیتیک دست‌وپا می‌زند. بعید است که این پیمان به زودی به انسجامی پایدار برسد.

@irdiplomacy
irdiplomacy.ir
🔺تعامل است یا مماشات؟

🔻🔻نقدی بر استدلال امتیاز گیری و امتیازدهی

🖌نویسنده: علی مفتح

دیپلماسی ایرانی:
بسیار پیش می آید که در بحث های سیاست خارجی در کشورمان از «امتیاز دهی و امتیازگیری» صحبت می شود. امتیازدهی و امتیازگیری قطعا از اصول پایه ای روابط میان کشورهاست. اما سوالی که پیش می آید این است که در این میان چه پاسخی برای نقدهایی هست که بر بحث «امتیاز» می شود؟ پس، بیایید تا برای شروع نگاهی به یک داستان بیندازیم:

در حکایتی عربی آورده‌اند خروسی بود که هنگام اذان صبح بانگ بر می‌آورد و وقت نماز را به صاحب خود هشدار می داد. صاحب از خدا بی خبر خروس که آدم بی‌ نمازی بوده به خروس هشدار می دهد از این به بعد نمی خواهم صبح ها اذان تو را بشنوم که اگر جز این باشد سر تو را خواهم برید. خروس هم دید پای مرگ و زندگی وسط است و هرچه باشد جان شیرین است، از ترس جان خود بانگ اذان را کنار گذاشت و سکوت اختیار کرد. مدتی بعد صاحب خروس به خروس گفت از فردا می‌خواهم از تو صدای مرغ بشنوم و اگر جز این شود بی شک سر تو را می برم. صدای مرغ درآوردن برای خروس کار راحتی نبود اما به هر حال پای جان شیرین در میان بود. پس به هر زحمت و ذلتی بود انجام داد. بعد از مدتی، دوباره صاحب خروس سراغ وی رفت و گفت: می خواهم از فردا هر صبح برایم تخم کنی که اگر جز این باشد بی شک سر تو را می‌برم. خروس که حالا به بن بست رسیده بود با خود گفت: کاش همان اول تسلیم نشده بودم، آن وقت به عزت اذان گفتن کشته می‌شدم نه به خفت تخم نکردن!

تفاوت امتیاز و باج در کجاست؟‌ اگرچه در ادامه خواهیم دید که خود بحث «امتیاز» با مشکلات ریشه ای همراه است، اما در اینجا باید گفت که اساسا، فرق میان امتیازدهی و باج دهی در آن است که امتیازدهی یک اقدام داوطلبانه، حساب شده، دوجانبه و موقت در چارچوب یک راهبرد روشن است که در ازای آن، امتیازی همسنگ یا دستاوردی بزرگ تر (مانند صلح یا منافع اقتصادی) دریافت می‌شود و خطوط قرمز ملی و اصول بنیادین حفظ می‌گردد. اما باج دهی، واگذاری یک‌ طرفه، اجباری و تدریجی امتیازات است که نه در برابر دریافت عوض عادلانه، بلکه صرفا برای خریدن آرامش لحظه ای یا فرار از تهدید فوری انجام می‌شود، و هر بار طرف مقابل را جری تر کرده، خواسته های وی را افزایش می دهد تا جایی که عزت اولیه با خفت نهایی عوض می شود. به عبارت کوتاه: امتیازدهی، «معامله با حفظ عزت» است و باج دهی، «تسلیم پله پله به بهای بقا» است. مهم تر از آن، توجه به این نکته است که امتیازدهی و امتیازگیری در شرایط تقریبا برابر انجام می شود در حالی که باج دهی و باج گیری زمانی اتفاق می افتد که دو طرف در حالتی از نابرابری قدرت قرار داشته باشند.

آنچه ما به شکل مرسوم از آن با عنوان «باج دهی» یاد می کنیم مسئله ای عجیب نیست. در ادبیات سیاسی غرب، یکی از کلیدی ترین مسائل، موضوع appeasement یا «مماشات» است. شاید به همان میزان که ما بر موضوع «امتیاز» تاکید می کنیم، غربی ها موضوع «مماشات» را بحث می کنند. شهرت تاریخی این مفهوم بیش از همه به سیاست بریتانیا در برابر آلمان نازی در سال های منتهی به جنگ جهانی دوم بازمی‌ گردد. در آن زمان دولت بریتانیا به رهبری نویل چمبرلین با این امید که با پذیرش بخشی از مطالبات هیتلر بتواند از یک جنگ بزرگ اروپایی جلوگیری کرد با واگذاری منطقه سودتنلند چکسلواکی به آلمان موافقت کرد. رنج های بحران اقتصادی سال های ۱۹۳۰ بر شانه های مردم سنگینی می کرد. خاطرات جنگ کبیر که نام آن بعد از وقوع جنگ بزرگ بعدی به «جنگ جهانی اول» تغییر کرد در ذهن مردم هنوز زنده بود و بسیاری خوشحال بودند که نیازی به وقوع جنگی دیگر نخواهد بود. فرانسه - متحد اصلی بریتانیا - نیز تضعیف شده بود و حمایت اعضای قلمرو مشترک المنافع هم قطعی نبود. در این حال بود که نویل چمبرلین، نخست وزیر وقت بریتانیا توافقنامه مونیخ در سپتامبر ۱۹۳۸ میان آلمان، بریتانیا، فرانسه و ایتالیا را امضا کرد. بر اساس آن، چکسلواکی مجبور شد منطقه آلمانی زبان سودتنلند را به آلمان واگذار کند. منطق چمبرلین در امضای توافق ساده بود: شاید بتوان با دادن یک امتیاز محدود به هیتلر یک خطر بسیار بزرگ تر را مهار کرد. هیتلر هم اعلام کرده بود که پس از سودتنلند دیگر ادعای ارضی در اروپا نخواهد داشت و به سمت دیگری پیشروی نخواهد کرد. توافقنامه مونیخ آنچنان سر و صدا به پا کرد که نویل چمبرلین، نخست وزیر بریتانیا پس از امضا و بازگشت به کشور خود به شکلی قهرمانانه مورد استقبال مردم بریتانیا قرار گرفت. در سویی دیگر اما چرچیل، مخالف سرسخت توافقنامه قرار داشت.
چرچیل که گوشه نشین شده بود در بحبوحه فریادهای شادی طرفداران چمبرلین با هشدارهای خود از این توافق به عنوان «یک فاجعه تمام عیار» یاد کرد و حق هم با چرچیل بود! توافق مونیخ نه تنها سایه جنگ را دور نکرد که نام چمبرلین و سیاست مماشات را برای همیشه در صفحه تاریک تاریخ سیاسی غرب به هم گره زد. تنها چند ماه بعد در مارس ۱۹۳۹، آلمان با اشغال بخش های باقی مانده چکسلواکی عملا توافق و وعده خود را زیر پا گذاشت. این اتفاق بریتانیا را متقاعد کرد که سیاست مماشات نتوانسته هیتلر را مهار کند و به همین دلیل لندن با تضمین استقلال لهستان تعهد کرد تا در صورت تهدید آن به کمک ورشو بیاید. بدین ترتیب، لندن سعی کرد تا با کشیدن خط قرمز جلوی باج خواهی برلین را بگیرد. هنگامی که آلمان در اول سپتامبر ۱۹۳۹ به لهستان حمله کرد، بریتانیا خواستار عقب نشینی نیروهای آلمانی شد و پس از خودداری آلمان، در سوم سپتامبر به این کشور اعلان جنگ کرد. به این ترتیب حمله به لهستان عملا نقطه پایان سیاست مماشات و آغاز جنگ بریتانیا با آلمان شد. پس از این اتفاق بود که چرچیل با عنوان وزیر نیروی دریایی به دولت بازگشت و پس از چند ماه به سمت نخست وزیری منصوب شد.

از آن زمان تاکنون، سیاست ترک مماشات در حافظه جمعی غرب تبدیل به نقطه عطفی شد که همواره هدایتگر تعاملات سیاسی بوده است. بیهوده نخواهد بود اگر بگوییم که مماشات و حتی صحبت از آن در میان سیاستمداران غربی تبدیل به نوعی حرام سیاسی شده است که هر گونه صحبت و طرفداری از آن را با عطف به نویل چمبرلین در بن بست منطقی قرار می دهد. به همین سبب است که صحبتی از «امتیاز» نمی شود و اساسا زمانی هم که تعاملی با این ذهنیت صورت بگیرد بیش تر در راستای کنترل طرف مقابل صورت می گیرد.

حتی جالب است که گفته شود مفهوم «امتیاز» در ادبیات سیاست خارجی غربی اصلا وجود ندارد! با نگاهی عمیق تر می توان گفت که واژه امتیاز آنچنان گنگ و نامفهوم است که می توان کلماتی از جمله concession، benefit، commitment، incentive یا ‌advantage را برای آن ها برشمرد که هر یک از آن ها خود می تواند بار معنایی عام و خاص داشته باشد.

شاید بگوییم که منظور ما از «امتیاز» همان ‌concession است. مشکل آنجاست که ممکن است آنچه ما آن را «امتیاز» می خوانیم چیزی مثبت و اعطا شده باشد، مثل «امتیاز ویژه»، یا در مذاکره به معنای چیزی باشد که یک طرف در اختیار طرف دیگر قرار می‌دهد. این را قطعا نمی توان concession ترجمه کرد که از فعل concede می‌آید و معمولا عنصر عقب نشینی از یک موضع، پذیرفتن بخشی از خواسته طرف مقابل، یا صرف نظر کردن از چیزی را در خود دارد. بنابراین concession را می توان «امتیاز» ترجمه کرد، ولی هر امتیازی الزاما concession نیست.

در مثالی دیگر، شاید منظور ما از آنچه «امتیاز» می خوانیم privilege است که به معنای حق، مزیت، مصونیت یا امکان ویژه ای است که یک فرد یا گروه از آن برخوردار است ولی دیگران لزوما از آن برخوردار نیستند. برای مثال، وقتی می‌گوییم diplomatic privileges منظور «امتیازات دیپلماتیک» مانند برخی مصونیت‌ها و تسهیلات خاص هستند که تنها به دسته دیپلمات ها تعلق می گیرد. در اینجا هم امتیاز نوعی مزیت است که به عنوان حق یا امکان ویژه گروهی به رسمیت شناخته می شود.

«امتیاز» در فارسی می‌تواند تقریبا به هر مزیت، حق، منفعت، فرصت یا وضعیت مطلوبی گفته شود که یک طرف به دست می‌آورد یا طرف دیگر در اختیار او قرار می‌دهد. مثلا دسترسی یک کشور به بازار کشور دیگر یک امتیاز است. برخورداری دیپلمات‌ها از مصونیت یک امتیاز است. اعطای وام با شرایط مناسب یک امتیاز است. عضویت در یک سازمان ممکن است امتیازاتی به همراه داشته باشد. یا یک توافق تجاری می‌تواند برای هر دو کشور امتیازات اقتصادی ایجاد کند. در انگلیسی، بسته به مورد، می توان benefit، privilege، advantage، incentive، preferential treatment یا اصطلاح دیگری را به کار برد.

بنابراین، مشکل در اینجا تنها سیاست مماشات نیست. اصطلاحی عام به نام «امتیاز» وارد تحلیل روابط خارجی شده که پدیده های کاملا متفاوتی ذیل آن قرار می گیرد. عقب نشینی از یک موضع امتیاز است، دسترسی به یک بازار امتیاز است، دریافت تضمین امنیتی امتیاز است، برخورداری از یک حق ویژه امتیاز است و حتی منفعتی که در نتیجه همکاری دو کشور ایجاد می‌شود نیز امتیاز نامیده می‌شود. سپس از همین آشفتگی مفهومی گزاره ای به ظاهر بدیهی ساخته می شود که «مذاکره یعنی امتیاز دادن و امتیاز گرفتن»!
اما، بیایید تا به پدیده مماشات و ابعاد آن در اندیشه غربی ها بازگردیم. در سطح اجتماعی، شاید بتوان گفت که appeasement یا مماشات با پدیده «bullying» یا زورگویی رابطه ای تنگاتنگ در جوامع غربی دارد. در این جوامع و به ویژه در محیط مدرسه، کودکان از سنین کم با مسئله bullying به صورت جدی روبرو هستند و یکی از پرسش‌های همیشگی برای کودکان، نوجوانان، والدین، معلمان و… در این زمینه این است که در برابر فرد زورگو چگونه باید رفتار کرد. در واقع، اشتباه نویل چمبرلین به عنوان نخست وزیر بریتانیا آن بود که وی درست همان کاری را کرد که کابوس هر انگلیسی تا رسیدن به سن بزرگسالی است: تسلیم در برابر یک زورگو!

در نامه ای در سال ۱۹۳۶ میلادی، چرچیل درباره سنت سیاست خارجی بریتانیا نوشته بود که سیاست بریتانیا طی قرن ها این بوده که در برابر قدرتمندترین قدرت اروپا ائتلافی از کشورها تشکیل دهد که آن قدر قوی باشد که بتواند «با bully روبه رو شود» (strong enough to face the bully). سپس توضیح می دهد که این زورگو زمانی اسپانیا بوده، زمانی سلطنت فرانسه، زمانی امپراتوری فرانسه و اکنون آلمان است. حتی در نوامبر سال ۱۹۳۹ میلادی، چرچیل در یک سخنرانی رادیویی از نازی‌ها با تعبیر «boastful and bullying» یاد کرد، یعنی «لاف زن و زورگو».

مسئله در رویارویی با یک زورگو فقط خشونتی نیست که زورگو در یک لحظه اعمال می‌کند بلکه الگویی است که میان زورگو و قربانی به وجود می‌آید. اگر زورگو متوجه شود که تهدید نتیجه می‌دهد ممکن است همان رفتار را دوباره تکرار کند چرا که از تجربه قبلی آموخته است که فشار وسیله‌ای موثر برای رسیدن به خواسته است. بنابراین، بحث مقابله با زورگو تنها مقابله با آن فرد خاص در یک دعوا یا جنگ خاص نیست. بحث، ایستادگی در برابر الگویی است که وی قصد تحمیل آن را دارد و اشتباه چمبرلین هم دقیقا آن بود که فکر می کرد با قبول شکست در یک مورد می تواند از هیتلر جلب رضایت کند. همین اشتباه بود که راه را برای ایجاد الگوی رفتاری آلمان ها باز کرد.

بنابر این، موضوع فقط باج دهی یک باره نیست چرا که طبیعت یک زورگو یا bully این است که به دنبال تحمیل یک الگوی رفتاری می باشد که در آن رابطه میان زورگو و ضعیف تبدیل به یک رابطه ساختاری شود. در چنین وضعیتی حتی لازم نیست زورگو هر بار تهدیدی بزرگ‌تر از قبل مطرح کند. کافی است بداند طرف مقابل پیشاپیش منطق رابطه را پذیرفته است. به بیان دیگر، موفقیت یک زورگو در شکل دادن به رفتار طرف مقابل است. وقتی که قربانی پیش از هر تهدید جدید با خود محاسبه می کند که «این بار چه چیزی را می‌توانم بدهم تا مسئله تمام شود»، زورگویی از یک کنش بیرونی به یک ساختار درونی تبدیل شده می شود و بر اساس ساز و کار مخصوص به خود ادامه پیدا می کند. طرف ضعیف‌تر خود شروع به تنظیم رفتار خویش بر اساس خواسته‌های احتمالی طرف قوی‌تر می‌کند. درست به همین سبب است که مسئله مقابله با زورگو در جوامع غربی شکلی اجتماعی به خود می گیرد و از شکل موردی و موضعی خارج می شود.

به واقع، دلیل دیدگاه همگانی و موافقت جمعی با مقابله در برابر زورگو در میان غربی ها به مفهوم کلیدی دیگر بر می گردد که از موضوعات مهم در بحث های سیاسی و حقوقی می باشد: slippery slope یا شیب لغزنده.

شیب لغزنده حالتی است که در آن برداشتن یک قدم کوچک، شرایط را برای برداشتن قدم بعدی آسان تر می‌کند تا جایی که فرد ممکن است در نهایت خود را در موقعیتی ببیند که در آغاز هرگز حاضر به پذیرش آن نبود اما به سبب اینکه پا در شیب لغزنده مماشات گذاشته به شکل ناخواسته به سمت پایین می لغزد تا جایی که هر چقدر هم تلاش کند دیگر نمی تواند به این حرکت رو به پایین خود پایان دهد. اهمیت این مفهوم در تدریجی بودن فرایند است. اگر نتیجه نهایی از همان ابتدا در برابر فرد قرار داده شود ممکن است آن را قاطعانه رد کند اما وقتی همان نتیجه به مجموعه ای از تصمیم های کوچک تقسیم شود، هر مرحله به تنهایی آن قدر بزرگ به نظر نمی رسد که مقاومت در برابر آن ضروری باشد. مسئله مهم تر این است که در یک شیب لغزنده در فرایند مماشات تنها خواسته های طرف مقابل تغییر نمی کنند بلکه خطوط قرمز طرف عقب نشینی کننده نیز به تدریج جابه جا می‌شوند. چیزی که دیروز غیر قابل مذاکره بود امروز برای جلوگیری از یک بحران بزرگ تر قابل مذاکره می شود و چیزی که امروز غیر قابل مذاکره اعلام می شود ممکن است فردا با همان استدلال قبلی مورد بازنگری قرار گیرد. به این ترتیب مرزها آرام‌آرام عقب می‌روند و هر گونه عقب نشینی نیز با این استدلال توجیه می‌شود که «فقط همین یک مورد» است و پس از آن مسئله پایان خواهد یافت.
مشکل این الگوی رفتاری در جایی است که نه تنها رفتار طرف زورگو را تصحیح نمی کند بلکه باعث می شود تا رفتار طرف قربانی هم روز به روز بدتر شود. فرد قربانی هم از خطوط قرمز خود عقب نشینی می کند و هم الگوی رفتاری جدید در پیش می گیرد، چرا که به سبب دادن هزینه، فایده را در ادامه همان الگوی رفتاری می بیند. در مقابله با یک زورگو یا ‌bully، مشکلی که به نوعی باعث هل دادن هر چه بیش تر فرد در شب لغزنده می شود «مغالطه هزینه داده شده» یا sunk cost است که به هزینه‌ای گفته می‌شود که در گذشته پرداخت شده و دیگر قابل بازگشت نیست و این هزینه نیز لزوما پول نیست بلکه می‌تواند زمان، انرژی، اعتبار سیاسی یا حتی امتیازهایی باشد که یک دولت پیش از این داده است. در مواجهه با زورگو، طرف ضعیف در ابتدا امتیازی می‌دهد تا مسئله تمام شود اما زمانی که مطالبه دیگری مطرح می‌شود به نوعی این احتمال را نیز می پذیرد که امتیاز قبلی او شاید اشتباه بوده و نتیجه مورد انتظار را ایجاد نکرده است. پس در محاسبه ذهنی خود اینگونه می بیند که احتمالا با دادن امتیاز بیش تر می تواند زورگو را متوقف کند (همان اتفاقی که در مواجهه با هیتلر رخ داد و باعث شد تا هیتلر کم کم اروپا را اشغال کند). مشکل اینجاست که هرچه تعداد این امتیازها از سوی قربانی بیش تر شود پذیرش شکست این سیاست هم دشوارتر می‌شود چرا که قربانی با خود می گوید حالا که تا اینجا آمده‌ایم و این همه هزینه داده‌ایم اگر کمی دیگر امتیاز بدهیم شاید بالاخره مسئله حل شود. به این ترتیب هزینه ای که در اصل باید دلیلی برای بازنگری در سیاست باشد خود تبدیل به دلیلی برای ادامه همان سیاست می‌شود. همین ذهنیت باعث می شود که فرد قربانی هر چقدر هم که با زورگویی مواجه شود باز تن به خواسته زورگو دهد چرا که در ساختار ارتباطی میان وی و زورگو این محاسبه شکل گرفته که «شاید کمی امتیاز بیش تر» سرانجام باعث مصونیت وی می شود در حالی که کم کم تمام امتیازها را داده و استقلال خود را از دست می دهد.

نقدی که روایت امتیازگیری و امتیازدهی با آن مواجه است این است که اساسا خود این اصطلاح به شکل معنایی مشکل دار است. منظور ما از امتیاز دقیقا چیست؟ بعلاوه، امتیاز - حتی اگر فرض کنیم که مشکلی ندارد - دقیقا در کجا به باج دهی تبدیل می شود؟ آیا می توان استدلال امتیازدهی و امتیازگیری را در تعاملات نابرابر به کار برد؟ چگونه می توان اطمینان حاصل کرد که تعامل تبدیل به مماشات نشود و آیا امکان حصول اطمینان وجود دارد؟ این ها چند سوال از چندین سوالی هستند که باید از خود بپرسیم تا بتوانیم به تصویری واضح تر از تعاملات خود با دیگران برسیم.

@irdiplomacy
irdiplomacy.ir
💢پیمان دفاعی مکه: امنیت عاریتی یا هشدار به ایالات متحده؟

🖌نویسنده: بهاءالدین بازرگانی گیلانی

دیپلماسی ایرانی: پیمان مشترک دفاعی میان عربستان، پاکستان و ترکیه که به‌تازگی بین سران این کشورها به امضا رسید توجهات جهانی را خود جلب کرده است. گرچه منطقه غرب آسیا، مخصوصا دنیای عرب از اینگونه اتحادهای بین الدولی، کم بخود ندیده (از جمله اتحادیه عرب، پیمان بغداد یا سنتو، شورای همکاری خلیج فارس یا برخی پیمان‌های وحدتی اغلب ناپایدار میان ممالک عربی در دهه های پنجاه و شصت میلادی)، اما زمانبندی پیمان مکه، آن هم در اوج منازعات میان آمریکا و ایران، محل اعتنا و تأمل خیلی بیشتری است. در زمانه حاضر که دیرپاترین و نهادمندترین اتحادها و پیمان‌های نظامی و امنیتی و سیاسی و حتی اقتصادی نظیر پیمان ناتو یا اتحادیه اروپایی یا حتی شورای همکاری خلیج فارس، در کشاکش گرایش‌های روزافزون ناسیونالیستی و گریز از مرکز و شرایط بسیار متغیر بین المللی دچار واگرایی معناداری می شوند، تکلیف پیمان مکه هم پیشاپیش روشن است.

پیمان مکه، میان سه کشور بزرگ منطقه‌ای که هرسه جزو متحدان ایالات متحده محسوب می شوند، در شرایط کاملا جدید و پرمخاطرۀ امنیتی منطقه ای شکل گرفته است. پیمان با نوعی شتاب اعلام وجود کرده و پیش از آن، زمینه و مقدمات لازم برای برپایی آن که معمولا فرایندی معمول و زمان بر است، چندان فراهم نشده است. این حاکی از آن است که پیمان قبل از آنکه بخواهد به نهادی منسجم و عملیاتی تبدیل شود، می خواهد علائم و پیام‌هایی را به دیگران منتقل کند. بسیاری از تحلیلگران مسایل غرب آسیا، جمهوری اسلامی ایران و رژیم اسرائیل را اهداف عمده این پیمان دانسته اند و مخصوصا تل آویو، از تقویت چنین روندهایی برای آینده امنیتی خود بیش از همه احساس هراس و نگرانی کرده است. ترکیه و پاکستان با وجود محدودیت‌ها و مهارهایی که شرایط امروز بین‌الملل بر دست و پای آنها نهاده، اما در نگاه بلند مدت، قطعا ظرفیت بالقوۀ نگرانی امنیتی اسرائیلی ها را در خود نهفته دارند. طبق همین شرایط و مناسبات و به گواه تاریخ حداقل یکصدسال گذشته، ترکیه و پاکستان، حائز کمترین انگیزه و ظرفیت تهدید آفرینی مستقیم برای ایران هستند.

از سوی دیگر، نارسایی های بزرگ دیگری که در هر سه کشور عضو وجود دارد، آن را بیشتر، به یک پیمان دفاعی مکمل یکدیگر تبدیل کرده است: ترکیه که دارای صنایع و فناوری پیشرفته تسلیحاتی و یک قدرت با تجارب نظامی در پیمان ناتو محسوب می شود، از کمبود بازارهای فروش و کمبود سرمایه گذاری رنج می برد. راهبرد اصلی نظامی و امنیتی ترکیه قبل از هرچیز بر یونان، قبرس، حوزه مدیترانه و دریای سیاه متمرکز است. پاکستان که دارای نیروی نظامی بزرگ و جنگ آزموده است، توان مالی و سرمایه ای بسیار ضعیفی دارد و زرادخانه هسته ای آن دربست معطوف به بازدارندگی و رویارویی با دشمن قدیمی، هندوستان است. عربستان سعودی با وجود برخورداری از منابع و سرمایه، اما از مهمترین مولفه اقتدار، یعنی نیروی انسانی، تقریبا تهی و بی بهره است.

آنچه این روزها از پیمان مکه به عنوان "ناتوی اسلامی" یاد می کنند، تا حد زیادی اغراق آمیز و غیر واقعی است. همین‌که مصر، کشور بزرگی که طبیعی ترین شریک و همپیمان این دست ممالک منطقه ای است در پیمان حضور پیدا نکرده، نشان می دهد که پیمان مکه از همین الآن و پیش از تشکیل، دچار شکاف و فروپاشی شده است. گرچه هنوز متن کامل توافق مکه منتشر نشده، اما پیمان برخلاف ناتو، عجالتا فاقد تعهدات و الزامات دقیق دفاعی، حوزۀ جغرافیایی مورد حمایت و مداخله، مرکزیت نهادی، فرماندهی مشترک، سپاه اختصاصی و همینطور فاقد نهادِ سیاسی، بودجه مشترک و مخصوصا بدون تعریف مشخص برای قرار گرفتن اعضا ذیل چتر هسته ای (پاکستان) است. سابقه تاریخی نیز به‌خوبی نشان می دهد که این پیمان‌های منطقه‌ای و بین عربی تاکنون، چه اندازه شکننده و ناپایدار بوده اند. ترکیه تا همین اواخر بر سر قتل قاشچقچی، روزنامه نگار سعودی با ریاض بر سرجنگ بود، قطر چند سال قبل در شورای همکاری خلیج فارس مورد تهدیدات و محاصره بیسابقه سعودی ها قرار گرفت و امارات عربی متحده نیز اخیرا راه کاملا جداشده ای را در اوپک، شورای همکاری و در اتحاد راهبردی با تل آویو و واشینگتن در پیش گرفته است.
اما یک نگاه واقعی تر به این پیمان، آن را نه نشانه گیری به سوی تهران و تل آویو و نه ایجاد یک پیمان دفاعی واقعا عملیاتی، بلکه علامتی هشدار دهنده به واشینگتن معرفی می کند. ممالک ثروتمند حوزه خلیج فارس و در راس آن عربستان که برای دهه ها زیر چتر امنیتی ایالات متحده بودند، حالا فهمیده اند که زمانۀ جاخوش کردن زیر لوای امنیتی یک قدرت دوردست، به انتها رسیده است. امریکایی ها تازگی و فقط در ظاهر می گویند که کشورهای متحد باید بار امنیتی را خود بر دوش گیرند و در این راه بیشتر تلاش و هزینه کنند. واشینگتن پیمان مکه را یک خسارت می بیند که باید جبران شود یا آن را اخطاری می بیند که باید شنیده شود. واشینگتن باید نگران مراحل بعدی احتمالی پیش رو باشد و آن اینکه متحدان و شریکان از واشینگتن به عنوان حامی و محافظ بگسلند و امنیت خود را نزد قدرتهای دیگر بازسازی کنند.

داستان این نااطمینانی و نگرانی سعودی ها و شیوخ خلیج فارس به حدود یک و نیم دهه پیش و به جنبش های بهار عربی بر می‌گردد که سران ممالک عربی، این متحدان قدیمی واشینگتن یکی پس از دیگری در مقابل نگاه منفعل و مماشات‌گر ایالات متحده ساقط شدند. وقتی جنگ داخلی سهمگین در سوریه آغاز شد یا لیبی را به ناکجاآبادی تروریست پرور تبدیل کردند، دوباره آمریکا فعال مایشا بود و از همه بدتر، تقدیر سوریۀ جنگزده را نهایتا به مدت یک دهه دربست در اختیار مسکو و تهران قرار داد. اینکه ایالات متحده از مدت‌ها پیش از عزم جزم خود برای خروج از منطقه غرب آسیا و متمرکز شدن به شرق دور و در رویارویی با چین مکررا داد سخن می داد، بر تشویش و نااطمینانی عربستان و شیخ نشین های خلیج فارس بیشتر دامن می زد. متعاقب رویداد ۷ اکتبر و سپس نسل‌کشی اسرائیلی ها که با حمایت های همه‌جانبه دموکرات‌ها و جمهوری‌خواهان در کاخ سفید همراه بود، بر دامنه این نااطمینانی‌ها نزد افکار عمومی منطقه افزود و از رهبران عرب تا توانست مشروعیت‌زدایی کرد. قبلا جنگ ویرانگر سعودی‌ها علیه کشور فقیر یمن با شکست و عقب‌نشینی ریاض و متحدانش، همین‌طور بی‌عملی محسوس واشینگتن بدرقه شده بود. تا اینکه جنگ مستقیم چند مرحله‌ای آمریکا و اسرائیل علیه ایران پیش آمد که خود نقطۀ عطف و یک دگرگونی تاریخی در فرایندهای سیاسی متعارف منطقه محسوب شد. عرب‌ها بیش از هر زمان دیگری این سؤال را مطرح کردند که چتر امنیتی ایالات متحده برای کشورهای منطقه تا چه اندازه قابل اتکاست وقتی‌که پایگاه‌های نظامی آمریکا در سرزمین ممالک خلیجی آماج حملات ایرانیان قرار می‌گیرند، از کار می‌افتند و جابه‌جا می شوند؟ و از همه بدتر اینکه دارایی‌های فناوری و تاسیساتی گرانقیمت سعودی و امارت‌نشین‌ها به توپ و موشک ایرانی‌ها بسته می‌شود و با مسدود شدن آبراهه هرمز، حیات و ممات‌شان به مویی بند می‌شود؟

ترامپ که مدت‌هاست تمام هم و غم خود را در کشاندن ریاض به پیمان ابراهیم معطوف کرده، در ماه ژوئیه گذشته قراردادی را با عربستان سعودی امضا کرد که اجازه می داد ریاض برنامه اتمی صلح امیز خود را توسعه دهد ولی بلافاصله آن را به پیوستن سعودی به پیمان ابراهیم مشروط کرد. این از نظر سعودی ها یک اقدام زورگویانه و مغایر با مصالح و منافع سیاسی ریاض است و نوعی زنگ هشدار را در حوزه خلیج فارس به صدا درآورده و این نیز می تواند یکی دیگر از دلایلی باشد که ریاض را به سوی ترکیه و پاکستان سوق داده است. بی سبب نیست که اسرائیلی ها، بیش از همه از پیمان مکه که حالا گویا زیر چتر بمب اسلامی هم قرار گرفته است، ابراز نگرانی کرده اند.

مقامات کشورمان ضمن حفظ هوشیاری و درایت سیاسی و رصد تحولات، لازم نیست که پیمان را با توصیفاتی نظیر "امنیت عاریتی" – آن‌گونه که برخی مسولان ایرانی گفته‌اند، مورد شماتت قرار دهند یا حتی از آن به‌عنوان "اتحاد امت اسلامی" استقبال کنند. این پیمان می خواهد پیام‌هایی را، پیش از همه، به متحدان و ولی نعمتان غربی، مخصوصا از سوی سعودی ها منتقل کند.

@irdiplomacy
irdiplomacy.ir
🔺گذار به بازدارندگی هوشمند:

🔻ضرورت گذار به دکترین دفاع داده‌محور و توسعه سلاح‌های خودمختار در مواجهه با تهدیدات نوین

🖌نویسنده: جهانبخش رشیدی، پژوهشگر علوم سیاسی و روابط بین‌الملل در جغرافیای سیاسی معاصر

دیپلماسی ایرانی:
مفهوم «جنگ» از تقابل‌های کلاسیک میان ارتش‌ها فراتر رفته و به عرصه‌ی «جنگ‌های خاکستری» (Gray Zone Warfare) وارد شده است.

کشور ایران، به دلیل موقعیت ژئوپولتیکی و جایگاه استراتژیک خود، همواره هدف حملات نامتقارن بوده که با ظهور هوش مصنوعی و کلان‌داده‌ها، ماهیت این تهدیدات تغییر کرده است.

امروز، مسئله تنها مقابله با موشک یا تانک نیست؛ مسئله مقابله با «اشراف اطلاعاتی» دشمن است که می‌تواند سرمایه‌های انسانی و زیرساخت‌های حیاتی را هدف قرار دهد. سال‌های زیادی است که هم‌افزایی میان قدرت‌های جهانی و منطقه‌ای علیه ایران، با هدف بهره‌برداری از وضعیت تنهایی استراتژیک این کشور شکل گرفته است. این ائتلاف، در پی تبدیل کردن انزوای سیاسی ایران به یک بن‌بست راهبردی برای محدود کردن نفوذ و توانمندی‌های دفاعی آن است.

در مقابل چنین بلوک‌بندی‌های سیاسی، ایران باید توسعه سلاح‌های خودمختار را در دستور کار قرار دهد که نه تنها به بازدارندگی فعال و خنثی سازی عملیات های فریب بازیگران متخاصم منجر می‌شود بلکه آنان را نیز به دیپلماسی واقعی وادار و پایبند می‌کند.

اشراف اطلاعاتی و فروپاشی حریم امنیتی دیجیتال روند نگران‌کننده ترورهای هدفمند علیه چهره‌های کلیدی جمهوری اسلامی ایران، نشان‌دهنده یک تحول در ابزارهای دشمن است.

استفاده از ترکیب هوشمندانه اطلاعات انسانی (HUMINT) و اطلاعات سیگنالی (SIGINT) در کنار الگوریتم‌های پیشرفته‌ی شناسایی، به رقبای منطقه‌ای و بین‌المللی اجازه داده است تا «ردپای دیجیتال» و الگوهای رفتاری افراد را تحلیل کنند. این سطح از نفوذ، از مرزهای سایبری فراتر رفته و به یک تهدید فیزیکی و هسته‌ای تبدیل شده است. در واقع، دشمن با استفاده از هوش مصنوعی، در حال تبدیل «داده‌ها» به «سلاح» است تا بتواند با دقت جراحی، نقاط ضعف امنیتی را شناسایی و عملیات‌های خود را پیش از وقوع، برنامه‌ریزی کند.

در پاسخ به این سطح از تهدید، ایران به یک جهش تکنولوژیک از سیستم‌های کنترل‌شده‌ی انسانی به سمت «سیستم‌های تسلیحاتی خودمختار» (LAWS) نیازمند است. توسعه‌ی سلاح‌های خودمختار دیگر یک انتخاب برای ارتقای توان رزمی نیست، بلکه یک «ضرورت بقا» در محیط‌های نبرد مدرن و پیچیده است. دلایل این ضرورت را می‌توان در چهار محور کلیدی خلاصه کرد:

الف) غلبه بر محدودیت‌های انسانی و کاهش خطای تصمیم‌گیری: در میدان‌های نبرد پرسرعت، مغز انسان توانایی پردازش حجم عظیم داده‌ها در کسری از ثانیه را ندارد. سلاح‌های خودمختار با استفاده از هوش مصنوعی، می‌توانند در کوتاه‌ترین زمان ممکن، چرخه تصمیم‌گیری (OODA Loop) را به کمال برسانند و با دقتی بی‌نظیر، اهداف را از میان انبوهی از داده‌ها شناسایی و منهدم کنند. این امر علاوه بر افزایش کارایی، احتمال خطاهای انسانی در شرایط استرس‌زا را به صفر نزدیک می‌کند.

ب) استقلال عملیاتی در محیط‌های مسدود: یکی از بزرگترین چالش‌های نبردهای آینده، جنگ الکترونیک و قطع ارتباطات میان واحدها و مراکز فرماندهی است. سیستم‌های خودمختار قادرند در محیط‌های «ضد دسترسی» که ارتباطات ماهواره‌ای یا رادیویی قطع شده است، به طور مستقل مأموریت خود را شناسایی، اجرا و تکمیل کنند. این استقلال عملیاتی، باعث می‌شود دفاع کشور حتی در صورت فلج شدن شبکه‌های ارتباطی، همچنان فعال و هوشمند باقی بماند.

ج) حفظ سرمایه‌های انسانی و کاهش تلفات نیروهای خودی: استفاده از سیستم‌های خودمختار در عملیات‌های پرخطر و مناطق تحت نفوذ دشمن، امکان اجرای مأموریت‌های حساس را بدون قرار دادن نیروهای انسانی در معرض خطر مستقیم فراهم می‌کند. این امر علاوه بر حفظ جان نیروها، از نظر روانی و راهبردی، تاب‌آوری دفاعی کشور را افزایش می‌دهد.

د) ایجاد هزینه‌ی غیرقابل‌ تحمل برای متجاوز: در برابر ارتش‌هایی با برتری تکنولوژیک و بودجه‌های عظیم، سلاح‌های خودمختارِ ارزان‌تر و هوشمندتر، می‌توانند موازنه قدرت را تغییر دهند. این سیستم‌ها با ایجاد قابلیت «مقابله با حجم بالا»، هزینه حمله به ایران را به شدت افزایش داده و دشمن را از تصمیم‌گیری برای هرگونه اقدام تهاجمی باز می‌دارند.

دکترین دفاع داده‌محور: گذار به سلاح‌های خودمختار باید همزمان با گذار به یک «دکترین دفاع داده‌ محور» همراه باشد. این یعنی هوش مصنوعی نباید تنها در سلاح‌ها، بلکه باید در لایه‌های «ضد-اطلاعات» (Counter-Intelligence) نیز حاکم باشد. هدف، استفاده از الگوریتم‌های یادگیری ماشین برای شناسایی الگوهای نفوذ، ردیابی تلاش‌های جاسوسی و پیش‌بینی ترورها پیش از وقوع عملیات است.
نکته حائز اهمیت این است که ما باید از مرحله‌ی «واکنش به آسیب» به مرحله‌ی «خنثی‌سازی تهدید در کانون منشأ» حرکت کنیم. بازدارندگی فعال و مقابله به مثل هوشمند در نهایت، هدف نهایی این گذار تکنولوژیک، دستیابی به یک «بازدارندگی هوشمند» است.

بازدارندگی در قرن بیست و یکم، تنها به معنای داشتن توانایی تخریب نیست، بلکه به معنای توانایی «ایجاد عدم اطمینان» در ذهن دشمن است. ایرانی‌ها باید با نمایش توانمندی خود در استفاده از سلاح‌های خودمختار و هوش مصنوعی، به دشمن بفهمانند که هرگونه تلاش برای نفوذ یا ترور، با یک پاسخ دقیق، سریع و هوشمند مواجه خواهد شد که هزینه‌های آن فراتر از هرگونه سودِ احتمالی خواهد بود.

در نتیجه امنیت ملی در عصر جدید، در گرو تسلط بر «اطلاعات» و «خودمختاری عملیاتی» است. توسعه‌ی بومی سلاح‌های خودمختار و سیستم‌های هوشمند، تنها راه خروج از چرخه‌ی آسیب‌پذیری در برابر ترورها و نفوذهای سایبری است. با تکیه بر این دکترین، ایران می‌تواند به یک قدرت هوشمند و پیش‌دستانه تبدیل شود که امنیت خود را با قدرت پردازش و دقت عملیاتی تضمین می‌کند.

@irdiplomacy
irdiplomacy.ir
🔺دکترین خروج ایران از بن‌بست راهبردی هرمز و خلیج فارس

🔻ضرورت ژئواستراتژیک توسعه سواحل مکران

🖌نویسنده: علی محرابی، تحلیلگر ارشد مسائل بین‌الملل

دیپلماسی ایرانی:

مقدمه: از جغرافیای فیزیکی تا کلان‌روند ژئوپلیتیکی

توسعه سواحل مکران در جنوب‌شرقی ایران را نباید به یک پهنه جغرافیایی یا پروژه‌ای عمرانی تقلیل داد؛ بلکه باید آن را کلیدی‌ترین پاسخ ژئواستراتژیک جمهوری اسلامی ایران به چالش «بن‌بست راهبردی» در حوزه خلیج فارس دانست. مسئله بنیادین این است که بخش اعظم قدرت دریایی، تجارت خارجی، پایانه‌های صادرات انرژی و زیرساخت‌های حیاتی بندری ایران در جغرافیایی متمرکز شده که اگرچه در دوران صلح واجد مزیت‌های بی‌بدیل است، اما در سناریوهای بحران و جنگ، مستعد تبدیل شدن به یک «آسیب‌پذیری نامتقارن» است. خلیج فارس برای ایران دربردارنده عمق تاریخی و اقتصاد انرژی است؛ با این حال، همین هندسه فضایی در شرایط تخاصم نظامی، به دلیل تراکم پایگاه‌های نیروهای فرامنطقه‌ای، عرض محدود آبراه‌ها، مجاورت خطوط کشتیرانی با سواحل رقبای منطقه‌ای و وابستگی مطلق به گلوگاه هرمز، می‌تواند دستگاه محاسباتی و لجستیکی ایران را در یک بن‌بست عملیاتی گرفتار سازد. رخداد جنگ چهل‌روزه رمضان و به پیوست آن شکل‌گیری، تشدید و ادامه تنش‌ها در جغرافیای خلیج فارس و تنگه هرمز، معایب وابستگی مطلق تهران به خلیج فارس را بیش از پیش آشکار ساخت. در همین راستا ضرورت تغییر در دکترین دریایی ایران و خروج از بن‌بست راهبردی خلیج فارس و تنگه هرمز از محور متنوع‌سازی جغرافیای دریایی و توسعه سواحل مکران مطرح می‌شود.

پارادوکس هرمز؛ هم‌زمانی بازدارندگی و آسیب‌پذیری

تنگه هرمز بارزترین نماد این وضعیت متناقض است. این آبراهه استراتژیک در باریک‌ترین نقطه خود تنها حدود ۲۹ مایل دریایی عرض دارد و کریدورهای قابل کشتیرانی آن به دو مسیر رفت‌وبرگشت دو مایلی با یک حائل دو مایلی محدود می‌شود. در نتیجه، هرگونه تصاعد بحران در این نقطه گلوگاهی، فوراً بر امنیت انرژی جهانی، نرخ بیمه‌های دریایی و محاسبات امنیتی قدرت‌های بزرگ اثر می‌گذارد.

برآوردهای آژانس بین‌المللی انرژی و اداره اطلاعات انرژی آمریکا حاکی از آن است که در سال‌های ۲۰۲۴ و ۲۰۲۵ میلادی، روزانه حدود ۲۰ میلیون بشکه نفت و فرآورده‌های نفتی (معادل تقریباً ۲۰ درصد از مصرف جهانی مایعات نفتی) از این گلوگاه عبور می‌کند. همین وزن ژئواکونومیک است که «پارادوکس هرمز» را برای ایران رقم می‌زند: این تنگه در عین حال که قدرتمندترین ابزار «بازدارندگی سخت» ایران در برابر مداخلات خارجی است، منبع اصلی «آسیب‌پذیری اقتصادی» کشور نیز محسوب می‌شود.

لایه‌های بن‌بست راهبردی در محیط بسته خلیج فارس

بن‌بست راهبردی خلیج فارس در شرایط تخاصم نظامی، دارای ابعاد چندلایه است:

۱. تمرکز اهداف استراتژیک: تجمع زیرساخت‌های حیاتی (بنادر، پالایشگاه‌ها و خطوط صادراتی) در یک محیط بسته، آن‌ها را در شعاع مستقیم حملات موشکی، سایبری و جنگ نامتقارن دریایی قرار می‌دهد؛

۲. تراکم نیروهای فرامنطقه‌ای: حضور نظامی و لجستیکی ایالات متحده آمریکا و متحدانش در محیط پیرامونی، ظرفیت رصد، کنترل و اعمال فشار مستمر بر خطوط مواصلاتی دریایی ایران را به شدت افزایش می‌دهد؛

۳. اثرات بومرنگی انسداد: هرگونه اختلال و انسداد در تنگه هرمز، نه تنها به اقتصاد جهانی شوک وارد می‌کند، بلکه شریان‌های صادراتی، وارداتی و امنیت زنجیره تأمین داخلی ایران را نیز مستقیماً با اختلال مواجه می‌سازد؛ و

۴. تحدید مانورپذیری: در یک جنگ فرسایشی، کشوری که منحصراً یک خروجی کلان به آب‌های آزاد دارد، ناگزیر است بخش عمده‌ای از توان رزمی خود را صرف پدافند از همان تک‌نقطه کند، که این امر «آزادی مانور راهبردی» آن را به شدت تقلیل می‌دهد.

مکران؛ دروازه تولید «عمق راهبردی دریایی»

در چنین چارچوبی، شیفت ژئوپلیتیکی به سمت مکران به معنای تولید «عمق راهبردی دریایی» برای ایران است. مکران، ایران را بدون واسطه به دریای عمان و پهنه اقیانوس هند متصل می‌کند؛ محیطی باز که بر خلاف خلیج فارس، در جبر جغرافیایی یک گلوگاه محدود محصور نیست. توسعه این منطقه به منزله ایجاد یک دریچه تنفس استراتژیک برای خروج از وابستگی تک‌محصولی به هرمز است.

در دکترین نظامی – امنیتی، اگر خلیج فارس «محیط دفاع نزدیک و منع دسترسی» تعریف شود، مکران «محیط دفاع پیش‌رونده» است. انتقال بخشی از ظرفیت‌های لجستیکی، صنعتی، دریایی و تجاری به این ساحل اقیانوسی، در صورت بروز بحران در خلیج فارس، تداوم بقای اقتصادی و امنیتی کشور را تضمین می‌کند.

منطق تولید «گزینه» و تنوع‌بخشی ژئواکونومیک
در ادبیات امنیت ملی، «فقدان گزینه» مترادف با «آسیب‌پذیری مطلق» است. کشوری که حیات اقتصادی‌اش به یک شریان واحد گره خورده باشد، در زمان بحران در برابر دوراهی پرهزینه «تمکین سیاسی» یا «خودکشی اقتصادی» قرار می‌گیرد. توسعه بنادر مکران (به‌ویژه جاسک و چابهار) این دوگانه مخرب را می‌شکند. انتقال پایانه‌های صادرات انرژی به خارج از مدار هرمز، احداث مخازن استراتژیک، توسعه پتروپالایشگاه‌ها، تقویت اسکله‌های اقیانوسی و اتصال آن‌ها به شبکه مواصلاتی پس‌کرانه، همگی «گزینه‌های تاب‌آوری» ایران را در شرایط فشار حداکثری ارتقا می‌بخشند.

چابهار؛ از لنگرگاه تا «گره کریدوری»

در این معماری کلان، بندر چابهار به عنوان تنها بندر اقیانوسی ایران، نقشی کانونی ایفا می‌کند. از منظر ژئوپلیتیک، چابهار واجد سه کارکرد هم‌زمان و هم‌افزاست:

۱. امنیتی: خودکفایی و خودمختاری لجستیکی و دسترسی مستقل به اقیانوس هند بدون عبور از هرمز؛

۲. ژئواکونومیک: ایفای نقش به عنوان هاب ترانزیتی میان اتصال هند، افغانستان، آسیای مرکزی، قفقاز و فدراسیون روسیه؛ و

۳. دیپلماتیک (مصون‌سازی استراتژیک): درهم‌تنیدن منافع اقتصادی قدرت‌های نوظهور با زیرساخت‌های ایران، که خود به مثابه یک «سپر امنیتی» عمل می‌کند.

قرارداد راهبردی ده‌ساله میان تهران و دهلی‌نو در سال ۲۰۲۴ برای تجهیز و بهره‌برداری از ترمینال شهید بهشتی چابهار (شامل ۱۲۰ میلیون دلار تجهیزات و ۲۵۰ میلیون دلار خط اعتباری)، گواهی بر جایگاه تثبیت‌شده این بندر در محاسبات بلوک‌های قدرت شرقی است.

با این وجود، چابهار تنها زمانی به ظرفیت نهایی خود دست می‌یابد که از یک بندرگاه تجاری به یک «گره کریدوری» در مسیر ترانزیتی «شمال ـ جنوب» ارتقا یابد. این کریدور ۷۲۰۰ کیلومتری که اقیانوس هند را از طریق محور ایران به اوراسیا متصل می‌کند، در صورت تکمیل حلقه‌های مفقوده ریلی (به‌ویژه چابهار-زاهدان-سرخس و رشت-آستارا)، می‌تواند ایران را از یک کنشگر دارای «موقعیت ژئوپلیتیک بالقوه» به یک قدرت مسلط «ژئواکونومیک بالفعل» تبدیل سازد.

توسعه همه‌جانبه؛ الزام تولید قدرت فضایی

از منظر مطالعات امنیت شبکه‌ای، توسعه مکران نباید صرفاً در احداث موج‌شکن و اسکله خلاصه شود. تبدیل جغرافیای فیزیکی به جغرافیای قدرت، نیازمند توسعه‌ای جامع، پیوسته و امنیت‌محور است. این امر مستلزم استقرار جمعیتی، توسعه صنایع دریامحور، ارتقای شبکه چندوجهی حمل‌ونقل، توسعه شبکه پدافند ساحلی و ایجاد هم‌افزایی ارگانیک میان نیروی دریایی راهبردی ارتش، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، سازمان بنادر و سرمایه‌های بخش خصوصی است. بندرگاهی که فاقد پس‌کرانه صنعتی، جمعیتی و امنیتی باشد، قادر به تولید عمق راهبردی نخواهد بود.

نتیجه‌گیری: دکترین معماری دوگانه دریایی

در تحلیل نهایی، توسعه کلان‌منطقه مکران برای جمهوری اسلامی ایران، نه یک انتخاب تاکتیکی، بلکه الزامی برای بقا و عبور از تمرکزگرایی آسیب‌پذیر در خلیج فارس است. تنگه هرمز در ساختار دکترینال ایران همچنان ابزار کلیدی «بازدارندگی سخت» باقی خواهد ماند؛ اما اتکای انحصاری به آن، در عصر جنگ‌های ترکیبی، خود به یک گره کور تبدیل می‌شود.

مکران این گره را می‌گشاید و ایران را مستقیماً به اقتصاد اقیانوسی، شبکه‌های کریدوری بین‌المللی و عمق ژئواکونومیک اوراسیا متصل می‌سازد. از این حیث، آینده امنیت ملی و قدرت دریایی ایران در گرو جایگزینی هرمز با مکران نیست؛ بلکه نیازمند استقرار یک «معماری دوگانه دریایی» است: تداوم بازدارندگی نامتقارن و سیطره در خلیج فارس، توأم با شبکه‌سازی ژئواکونومیک و ساخت عمق راهبردی در سواحل اقیانوسی مکران.

@irdiplomacy
irdiplomacy.ir
عراقچی:

وقتی آمریکایی‌ها درخواست مذاکره را مطرح کردند، آقای پزشکیان معتقد بود باید به این درخواست‌ها توجه کرد و از همین طریق راهی را برای پایان جنگ پیدا کنیم

از ۲۲ اسفند که اولین پیام‌ها آمد تا یادداشت تفاهم که ۲۵ خرداد امضا شد ما سه ماه مذاکره با فراز و نشیب‌های بسیار داشتیم

حامی اصلی ما در مسیر مذاکرات، آقای پزشکیان بود

انتخاب آقای قالیباف در تیم مذاکرات به‌ پیشنهاد رئیس‌جمهور بود و حتی در صورت‌جلسه‌ای که تهیه شد، آقای پزشکیان اصرار داشت که «باید نام آقای قالیباف به‌عنوان مسئول مذاکرات نوشته شود تا من امضا کنم»

@irdiplomacy
irdiplomacy.ir
ادعای ان‌بی‌سی: روسیه محموله‌هایی شامل قطعات پهپاد، مهمات و تی‌ان‌تی را از طریق دریای خزر به ایران ارسال می‌کند تا به تجدید ذخایر تهران، کمک کند

🔹 این یعنی عمیق‌تر شدن اتحاد استراتژیک این دو کشور / انتخاب

@irdiplomacy
irdiplomacy.ir