😐 روایت محمدعلی ابطحی از قتل، صدور حکم اعدام و آزار کسانی که با رادیوی قبل از انقلاب، در زمینههای مذهبی همکاری کرده بودند
🔹 خاطرات شفاهی رادیو / گویندگان و مداحان مذهبی قبل انقلاب
—
بعد از دعوت آرام و با احتیاط ما از هنرمندان دوره گذشته، که با کار مرحوم نوذری شروع شد، فضای جدید در رادیو به وجود آمد. مراقب بودیم که خیلی محتاط باشیم. برنامه های شاد و دو گوینده ای در رادیو زیاد شد. تصمیم گرفتیم که آرام آرام از دیگران هم استفاده کنیم. در مورد هنرمندان اجتماعی قبل انقلاب حساسیت زیادی نبود. و از آن استقبال شدو مهم شجاعت تصمیم گیری دعوت بود. اصلی ترین دلیلش هم این بود که روحانیون و انقلابیون مذهبی عمدتا رادیو و تلویزیون نداشتند و سریال و فیلم نگاه نمی کردند و هنرمندانش را هم نمی شناختند. آنها هم که می شناختند به روی خودشان نمی آوردند که میشناسند و موقعیت انقلابی شان را به خطر نمی انداختند. اما در مورد همکاران مذهبی رادیو موضوع فرق می کرد. در حوزه مسایل دینی افراد همکار با رادیو تلویزیون از طرف روحانیت انقلابی و مدیران بعد انقلاب شناخته می شدند. به همین دلیل مثلا هنرمندان مختلف که نقش های بعضا بی پروایانه ای در حوزه های مسایل اخلاقی و اجتماعی داشتند، مورد فشار شدید انقلابیون مذهبی قرار نگرفتند. اما روحانیون و یا مداحانی که قبل از انقلاب در رادیو و تلویزیون حضور پیدا می کردند، به دلیل اینکه مورد شناخت انقلابیون و روحانیون تازه به مدیریت رسیده بعد انقلاب بودند، حساسیت بیشتری روی آنان بود. منبری ها و مداح هایی که در رادیو وعظ مذهبی می کردند، مورد هجوم بیشتری نسبت به هنرمندان در رسانه ها و به صورت عملی قرار گرفتند. نمونه بارز آن مرحومین ذبیحی بودند. ذبیحی ها دو برادر بودند که در رادیو تهران و مشهد برنامه مذهبی،دعای سحر، و اذان اجرا می کردند. البته جواد ذبیحی که در تهران بود مشهور تر بود. صدای خوبی هم داشت. آن ها در رادیو فقط اشعار مذهبی می خواندند و لی آخر اشعارشان گاه به گاه برای سلامت وجود ذات همایونی دعا می کردند. برادر بزرگتر که در تهران می خواند ردیف های موسیقی را می شناخت ولی همیشه مناجاتهایش را بدون موزیک خواند. بلافاصله بعد انقلاب دستگیر شد و بعد مدت کوتاهی آزاد شد. امابعد از مدتی توسط نیروهای مذهبی انقلابی ربوده شده و در بیابانهای اطراف تهران کشته شد. یادم هست در مشهد چند نفر از روحانیون طرفدار شاه و یا مخالف مبارزات مورد کینه مضاعفی قرار داشتند که آنها را نیز به بیابان های اطراف بردند و بلاهای مختلف و منجمله قتل بر سر آنان آمد. یکی از معروفترین وعاظی که در ماه رمضان ومناسبت های مذهبی در رادیو حضور پیدا می کرد، شیخ رضای نوغانی بود. انصافا بیان و خطابه کم نظیری داشت ودر سخنرانی یکی از صاحبان سبک بود. چند باری هم به دیدن شاه در مشهد رفته بود. وی از این حساسیت ها مطلع بود و به سرعت از ایران خارج شد و فکر کنم در لندن زندگی می کند. دو هفته پیش شنیدم فوت شده است. نمیدانم خبرش درست است یا نه. در دوران آقای ریاست جمهوری آقای خاتمی نامه ای نوشت و خواست اجازه دهند به دلیل کهولت سن به وطن برگردد. اما علیرغم نظر موافق آقای خاتمی،نهادهای تصمیم گیر اجازه ندادند. مرحوم ذبیحی برادر دیگری داشت که برنامه های مذهبی در رادیو مشهد اجرا می کرد. او را دستگیر کردند. من روزهای اولی بود که به رادیو مشهد رفته بودم. در سالن بزرگ کمیته انقلاب اسلامی در اول خیابان جم دادگاه علنی برای او تشکیل شده بود. شاید حدود هزار نفری از نیروهای مذهبی آمده بودند. فقط با این حساسیت که نیروهای مذهبی، انقلابی او را می شناختند و از او متنفر بودند. من هم رفته بودم. آقای شیخ علی تهرانی که بعد ها از رادیو بغداد سر در آورد، قاضی دادگاه بود. وقتی وارد شد، به طرفش هجوم بردند که حفظش کردند. محاکمه کوتاهی بود. شیخ علی تهرانی دستور داد که از بلندگوی سالن صدای مجرمانه او را پخش کنند. از بلندگو با آواز پخش شد که خدایا اعلی حضرت شاهنشاه آریامهر، شهبانو فرح وولیعهد را حفظ کن. سالن سکوت عجیبی گرفته بود. فضای انقلابی بعد انقلاب آن قدر تند بود که به راحتی شیخ علی تهرانی فهمید که این دیگر نمی تواند حرفی در دفاع از خودش بزند، و حکم اعدامش را صادر کرد که خوشبختانه اعدام نشد. چند ماه بعد از آن محاکمه جلو در رادیو تلویزیون مشهد ایستاده بودم، ذبیحی داشت پیاده از جلو آنجا رد می شد. داخل رادیو را نگاه می کرد. خیلی در آن ایام جرات می خواست، از در بیرون رفتم وسلام وعلیک کردم. عجب روزگاری. همچنان که نوغانی واعظ هم بعد از خروج از کشور به صورت غیابی توسط مرحوم فردوسی پور به اعدام محکوم شد. این ها همه حکایت از حساسیت ویژه در موردهمکاران مذهبی رادیو تلویزیون داشت که بیشتر به تحکیم رژیم تعبیر می شد. دلیل عمده آن البته عدم پیگیری رادیو تلویزیون در آن ایام توسط روحانیون و نزدیکانشان بود. (ادامه 👇)
🔹 خاطرات شفاهی رادیو / گویندگان و مداحان مذهبی قبل انقلاب
—
بعد از دعوت آرام و با احتیاط ما از هنرمندان دوره گذشته، که با کار مرحوم نوذری شروع شد، فضای جدید در رادیو به وجود آمد. مراقب بودیم که خیلی محتاط باشیم. برنامه های شاد و دو گوینده ای در رادیو زیاد شد. تصمیم گرفتیم که آرام آرام از دیگران هم استفاده کنیم. در مورد هنرمندان اجتماعی قبل انقلاب حساسیت زیادی نبود. و از آن استقبال شدو مهم شجاعت تصمیم گیری دعوت بود. اصلی ترین دلیلش هم این بود که روحانیون و انقلابیون مذهبی عمدتا رادیو و تلویزیون نداشتند و سریال و فیلم نگاه نمی کردند و هنرمندانش را هم نمی شناختند. آنها هم که می شناختند به روی خودشان نمی آوردند که میشناسند و موقعیت انقلابی شان را به خطر نمی انداختند. اما در مورد همکاران مذهبی رادیو موضوع فرق می کرد. در حوزه مسایل دینی افراد همکار با رادیو تلویزیون از طرف روحانیت انقلابی و مدیران بعد انقلاب شناخته می شدند. به همین دلیل مثلا هنرمندان مختلف که نقش های بعضا بی پروایانه ای در حوزه های مسایل اخلاقی و اجتماعی داشتند، مورد فشار شدید انقلابیون مذهبی قرار نگرفتند. اما روحانیون و یا مداحانی که قبل از انقلاب در رادیو و تلویزیون حضور پیدا می کردند، به دلیل اینکه مورد شناخت انقلابیون و روحانیون تازه به مدیریت رسیده بعد انقلاب بودند، حساسیت بیشتری روی آنان بود. منبری ها و مداح هایی که در رادیو وعظ مذهبی می کردند، مورد هجوم بیشتری نسبت به هنرمندان در رسانه ها و به صورت عملی قرار گرفتند. نمونه بارز آن مرحومین ذبیحی بودند. ذبیحی ها دو برادر بودند که در رادیو تهران و مشهد برنامه مذهبی،دعای سحر، و اذان اجرا می کردند. البته جواد ذبیحی که در تهران بود مشهور تر بود. صدای خوبی هم داشت. آن ها در رادیو فقط اشعار مذهبی می خواندند و لی آخر اشعارشان گاه به گاه برای سلامت وجود ذات همایونی دعا می کردند. برادر بزرگتر که در تهران می خواند ردیف های موسیقی را می شناخت ولی همیشه مناجاتهایش را بدون موزیک خواند. بلافاصله بعد انقلاب دستگیر شد و بعد مدت کوتاهی آزاد شد. امابعد از مدتی توسط نیروهای مذهبی انقلابی ربوده شده و در بیابانهای اطراف تهران کشته شد. یادم هست در مشهد چند نفر از روحانیون طرفدار شاه و یا مخالف مبارزات مورد کینه مضاعفی قرار داشتند که آنها را نیز به بیابان های اطراف بردند و بلاهای مختلف و منجمله قتل بر سر آنان آمد. یکی از معروفترین وعاظی که در ماه رمضان ومناسبت های مذهبی در رادیو حضور پیدا می کرد، شیخ رضای نوغانی بود. انصافا بیان و خطابه کم نظیری داشت ودر سخنرانی یکی از صاحبان سبک بود. چند باری هم به دیدن شاه در مشهد رفته بود. وی از این حساسیت ها مطلع بود و به سرعت از ایران خارج شد و فکر کنم در لندن زندگی می کند. دو هفته پیش شنیدم فوت شده است. نمیدانم خبرش درست است یا نه. در دوران آقای ریاست جمهوری آقای خاتمی نامه ای نوشت و خواست اجازه دهند به دلیل کهولت سن به وطن برگردد. اما علیرغم نظر موافق آقای خاتمی،نهادهای تصمیم گیر اجازه ندادند. مرحوم ذبیحی برادر دیگری داشت که برنامه های مذهبی در رادیو مشهد اجرا می کرد. او را دستگیر کردند. من روزهای اولی بود که به رادیو مشهد رفته بودم. در سالن بزرگ کمیته انقلاب اسلامی در اول خیابان جم دادگاه علنی برای او تشکیل شده بود. شاید حدود هزار نفری از نیروهای مذهبی آمده بودند. فقط با این حساسیت که نیروهای مذهبی، انقلابی او را می شناختند و از او متنفر بودند. من هم رفته بودم. آقای شیخ علی تهرانی که بعد ها از رادیو بغداد سر در آورد، قاضی دادگاه بود. وقتی وارد شد، به طرفش هجوم بردند که حفظش کردند. محاکمه کوتاهی بود. شیخ علی تهرانی دستور داد که از بلندگوی سالن صدای مجرمانه او را پخش کنند. از بلندگو با آواز پخش شد که خدایا اعلی حضرت شاهنشاه آریامهر، شهبانو فرح وولیعهد را حفظ کن. سالن سکوت عجیبی گرفته بود. فضای انقلابی بعد انقلاب آن قدر تند بود که به راحتی شیخ علی تهرانی فهمید که این دیگر نمی تواند حرفی در دفاع از خودش بزند، و حکم اعدامش را صادر کرد که خوشبختانه اعدام نشد. چند ماه بعد از آن محاکمه جلو در رادیو تلویزیون مشهد ایستاده بودم، ذبیحی داشت پیاده از جلو آنجا رد می شد. داخل رادیو را نگاه می کرد. خیلی در آن ایام جرات می خواست، از در بیرون رفتم وسلام وعلیک کردم. عجب روزگاری. همچنان که نوغانی واعظ هم بعد از خروج از کشور به صورت غیابی توسط مرحوم فردوسی پور به اعدام محکوم شد. این ها همه حکایت از حساسیت ویژه در موردهمکاران مذهبی رادیو تلویزیون داشت که بیشتر به تحکیم رژیم تعبیر می شد. دلیل عمده آن البته عدم پیگیری رادیو تلویزیون در آن ایام توسط روحانیون و نزدیکانشان بود. (ادامه 👇)
(ادامه از بالا) ...
هیچیک از هنرمندان قبل انقلاب رادیو و تلویزیون دچار این عقوبت های سخت نشدند. فقط مذهبی ها وروحانیون و منبری ها را می شناختند که مورد عقوبت ویژه قرار داشتند. به این دلیل ما هم در رادیو به فکر استفاده از نیروهای مذهبی قبل انقلاب نیفتادیم و می دانستیم که امکان پذیر نبود. اما نعمتی بود که انقلابیون خیلی هنرمندان غیر مذهبی رادیو را نمی شناختند و ما توانستیم از آنه استفاده کنیم و کم کم مورد مقبولیت حکومت قرار گرفتند. تا جایی که در مرگ هنرمند طنز رادیوی قبل انقلاب ، مرحوم مهرپرور رهبری معظم انقلاب هم تسلیت علنی گفتند.
🔹 منبع: http://goo.gl/63LhgU
✳️ کانال شین: @mmoeeni1
.
هیچیک از هنرمندان قبل انقلاب رادیو و تلویزیون دچار این عقوبت های سخت نشدند. فقط مذهبی ها وروحانیون و منبری ها را می شناختند که مورد عقوبت ویژه قرار داشتند. به این دلیل ما هم در رادیو به فکر استفاده از نیروهای مذهبی قبل انقلاب نیفتادیم و می دانستیم که امکان پذیر نبود. اما نعمتی بود که انقلابیون خیلی هنرمندان غیر مذهبی رادیو را نمی شناختند و ما توانستیم از آنه استفاده کنیم و کم کم مورد مقبولیت حکومت قرار گرفتند. تا جایی که در مرگ هنرمند طنز رادیوی قبل انقلاب ، مرحوم مهرپرور رهبری معظم انقلاب هم تسلیت علنی گفتند.
🔹 منبع: http://goo.gl/63LhgU
✳️ کانال شین: @mmoeeni1
.
http://s3.img7.ir/4XKLS.jpg
گاهی از واکنش بعضیها به بعضی چالشها حیرت میکنیم؛ از اینکه چرااین همه دستپاچهاند و ترسیده؛ شدت ترسشان با ابهتی که از خودشان تبلیغ کردهاند جور درنمیآید ... آنها - لابد - خودشان بهتر از همه میدانند چنین "فیل"هایی هستند!
🔹 کارتون: موردیلو
@mmoeeni1
گاهی از واکنش بعضیها به بعضی چالشها حیرت میکنیم؛ از اینکه چرااین همه دستپاچهاند و ترسیده؛ شدت ترسشان با ابهتی که از خودشان تبلیغ کردهاند جور درنمیآید ... آنها - لابد - خودشان بهتر از همه میدانند چنین "فیل"هایی هستند!
🔹 کارتون: موردیلو
@mmoeeni1
⚖ «قضات شریف دادگستری»
http://s3.img7.ir/Ly4Wl.jpg
«موقع خفقان رژیم گذشته نیز قضات شریف دادگستری (برای) وظیفه حساس خود یعنی گرفتن حق مردم مبارزه میکردند. یکی از نمونههای آن این بود که 2 سال پیش پرونده شاه سابق در شعبه ده دیوان عالی رسیدگی شد و قضات آن شعبه شاه را محکوم کردند. ماجرای این پرونده چنین بود که مردی 2 هزار متر زمین در شمال داشت و در آن ساختمان و خانه و مغازه ایجاد کرده بود اما بنیاد پهلوی میخواست در این زمین یک قمارخانه بنا کند. برای این منظور لازم بود که زمین مورد نظر را بنیاد پهلوی بخرد اما آنها نمیخواستند پول بدهند. در آن موقع شاه سابق دستور داد تا قبالهای بر خلاف قانون برای 2 هزار متر زمین بنام وزارت کشاورزی صادر شد و وزارت کشاورزی نیز به طور صوری زمین را به آریامهر سابق میفروشد و بدین ترتیب زمین را صاحب میشود. بنابر شکایت صاحب اصلی زمین، پروندهای در دادگستری تشکیل شد و به دادگاه رفت و متاسفانه با دیدن اسم آریامهر دادگاه اول و حتی دادگاه بدوی نیز به نفع آریامهر رأی داد و پرونده جهت آخرین مرحله رسیدگی به شعبه دهم دیوان عالی کشور ارجاع شد. قضات آن شعبه پس از مطالعه پرونده در تاریخ 55.2.1 متوجه شدند که تمام مراحل پرونده غیرقانونی طی شده و زمین متعلق به صاحب اصلیاش است. آنگاه قضات شعبه ده، حکم به محکومیت آریامهر دادند. وقتی شاه سابق از جریان با اطلاع شد رییس دیوان عالی کشور را احضار کرد و از او توضیح خواست اما قضات شعبه ده بر سر حکم خود ایستادند و ناچار شاه سابق، شاکی را راضی کرد و به او 2 هزار متر زمین جنگلی داد و آخر پولی از جیبش بیرون نیامد.»
.
🔴 روزنامه اطلاعات – یازدهم فروردین 1358 (بعد از انقلاب)
✳️ کانال شین: @mmoeeni1
http://s3.img7.ir/Ly4Wl.jpg
«موقع خفقان رژیم گذشته نیز قضات شریف دادگستری (برای) وظیفه حساس خود یعنی گرفتن حق مردم مبارزه میکردند. یکی از نمونههای آن این بود که 2 سال پیش پرونده شاه سابق در شعبه ده دیوان عالی رسیدگی شد و قضات آن شعبه شاه را محکوم کردند. ماجرای این پرونده چنین بود که مردی 2 هزار متر زمین در شمال داشت و در آن ساختمان و خانه و مغازه ایجاد کرده بود اما بنیاد پهلوی میخواست در این زمین یک قمارخانه بنا کند. برای این منظور لازم بود که زمین مورد نظر را بنیاد پهلوی بخرد اما آنها نمیخواستند پول بدهند. در آن موقع شاه سابق دستور داد تا قبالهای بر خلاف قانون برای 2 هزار متر زمین بنام وزارت کشاورزی صادر شد و وزارت کشاورزی نیز به طور صوری زمین را به آریامهر سابق میفروشد و بدین ترتیب زمین را صاحب میشود. بنابر شکایت صاحب اصلی زمین، پروندهای در دادگستری تشکیل شد و به دادگاه رفت و متاسفانه با دیدن اسم آریامهر دادگاه اول و حتی دادگاه بدوی نیز به نفع آریامهر رأی داد و پرونده جهت آخرین مرحله رسیدگی به شعبه دهم دیوان عالی کشور ارجاع شد. قضات آن شعبه پس از مطالعه پرونده در تاریخ 55.2.1 متوجه شدند که تمام مراحل پرونده غیرقانونی طی شده و زمین متعلق به صاحب اصلیاش است. آنگاه قضات شعبه ده، حکم به محکومیت آریامهر دادند. وقتی شاه سابق از جریان با اطلاع شد رییس دیوان عالی کشور را احضار کرد و از او توضیح خواست اما قضات شعبه ده بر سر حکم خود ایستادند و ناچار شاه سابق، شاکی را راضی کرد و به او 2 هزار متر زمین جنگلی داد و آخر پولی از جیبش بیرون نیامد.»
.
🔴 روزنامه اطلاعات – یازدهم فروردین 1358 (بعد از انقلاب)
✳️ کانال شین: @mmoeeni1
✳️ «روشنفکری دینی دستخوش نوعی ناسازگاری درونی است»
http://s3.img7.ir/zG7ag.jpg
«قوام روشنفکری به عقلانیّت است و قوام دینداری به تعبّد، و تعبّد و عقلانیّت با هم ناسازگارند و در نتیجه روشنفکری دینی دستخوش نوعی ناسازگاری درونی است. عقلانیت اقتضا میکند که اگر من مدعی شدم که «الف ب است» و کسی از من دلیل خواست بگویم: «الف ب است، چون الف ج است و ج، ب است» اما اقتضای تعبد این است که بگویم: «الف ب است، چون فلان کس گفته است که الف ب است». واضح است که این دو طرز استدلال با هم نمیخوانند. شما نمیتوانید متدین به دینی باشید مگر این که سخنان کس یا کسانی را که از بنیانگذاران یا پیشوایان آن دیناند، بیچون و چرا قبول کنید. آیا کسی می تواند مدعی شود که «من بوداییام اما سخنان بودا را نیز بی چون و چرا قبول ندارم»؟ چنین کسی هر چه هست، بودایی نیست.
.
در نقد سخن من گفتهاند که اگر برای تعبدمان دلیل عقلی داشتیم چی؟ در این صورت، تعبدمان با عقلانیت ناسازگار نخواهد بود و من در پاسخ می گویم که:
اولا: دلیل عقلیتان برای تعبد به یک شخص خاص را بیاورید، و
ثانیا: اگر تعبد مستدلّ به دلیل عقلی باشد، آنگاه اصلا تعبد نخواهد بود، بلکه امری است عقلی.
.
به گمان من – و این گمان نیز مانند همه گمانهای دیگرم چه بسا بر خطا باشد – روشنفکری دینی نه به روشنفکری وفا میکند و نه به دینداری، نه به سنت وفادار میماند نه به تجدد، زیرا نه در عقلانیتاش تمام عیار است و نه در تعبدش. یک بام و دو هواست و البته این هرگز به معنای نفی و انکار خدمات عظیمی نیست که کسانی که به روشنفکران دینی موسوماند به فرهنگ کشور و جامعه ما و کشور ما و جوامع دیگر کردهاند.
🔸 از مصاحبه ثمینا رستگاری با مصطفی ملکیان – شماره اول مجله «اندیشه پویا»، خرداد 1391
✳️ کانال شین: @mmoeeni1
http://s3.img7.ir/zG7ag.jpg
«قوام روشنفکری به عقلانیّت است و قوام دینداری به تعبّد، و تعبّد و عقلانیّت با هم ناسازگارند و در نتیجه روشنفکری دینی دستخوش نوعی ناسازگاری درونی است. عقلانیت اقتضا میکند که اگر من مدعی شدم که «الف ب است» و کسی از من دلیل خواست بگویم: «الف ب است، چون الف ج است و ج، ب است» اما اقتضای تعبد این است که بگویم: «الف ب است، چون فلان کس گفته است که الف ب است». واضح است که این دو طرز استدلال با هم نمیخوانند. شما نمیتوانید متدین به دینی باشید مگر این که سخنان کس یا کسانی را که از بنیانگذاران یا پیشوایان آن دیناند، بیچون و چرا قبول کنید. آیا کسی می تواند مدعی شود که «من بوداییام اما سخنان بودا را نیز بی چون و چرا قبول ندارم»؟ چنین کسی هر چه هست، بودایی نیست.
.
در نقد سخن من گفتهاند که اگر برای تعبدمان دلیل عقلی داشتیم چی؟ در این صورت، تعبدمان با عقلانیت ناسازگار نخواهد بود و من در پاسخ می گویم که:
اولا: دلیل عقلیتان برای تعبد به یک شخص خاص را بیاورید، و
ثانیا: اگر تعبد مستدلّ به دلیل عقلی باشد، آنگاه اصلا تعبد نخواهد بود، بلکه امری است عقلی.
.
به گمان من – و این گمان نیز مانند همه گمانهای دیگرم چه بسا بر خطا باشد – روشنفکری دینی نه به روشنفکری وفا میکند و نه به دینداری، نه به سنت وفادار میماند نه به تجدد، زیرا نه در عقلانیتاش تمام عیار است و نه در تعبدش. یک بام و دو هواست و البته این هرگز به معنای نفی و انکار خدمات عظیمی نیست که کسانی که به روشنفکران دینی موسوماند به فرهنگ کشور و جامعه ما و کشور ما و جوامع دیگر کردهاند.
🔸 از مصاحبه ثمینا رستگاری با مصطفی ملکیان – شماره اول مجله «اندیشه پویا»، خرداد 1391
✳️ کانال شین: @mmoeeni1
41 🚩
—
(1)
سه روز قبل، دوستی که آدرس ایمیل رُند و راحتی دارد میگفت که چقدر ایمیل اشتباه میفرستند برایش. گفتم: «"مفید در برابر باد شمالی" را بخوان؛ همهی داستان از یک ایمیل شروع میشود که به اشتباه میرود.» ... پریشب برایم نوشت: «دیشب از ساعت 2 بامداد تا 5 در هواپیما بودم ... "مفید در برابر باد شمالی" تمام شد» ...
.
« ... از تئاتر برگشتید؟ امروز نمیتوانم بخوابم. تا به حال از "باد شمالی" برایتان تعریف کردهام؟ وقتی که پنجره باز است، باد شمالی به من نمیسازد. خوب میشد اگر شما چند کلمهای برایم مینوشتید. خیلی ساده بنویسید: خوب پنجره را ببندید. و من جواب رد خواهم داد: با پنجره بسته نمیتوانم بخوابم ...»
.
(2)
"احمد" را از آذر سال 77 میشناسم؛ به عنوان دبیر انجمن دانشگاه زنجان سخنران مراسم روز دانشجو بود. سخنران اصلی ابراهیم اصغرزاده بود. در انتخابات دور اول شوراها بیشتر نزدیک شدیم. بعدتر اطلاعیههای یک برنامه سیاسی را شبی روی دیوارهای شهر چسباندیم با دوستان مشترک. تیر 78 هم که مراسم گرفتیم برای دانشجویان کوی دانشگاه (تهران) در زنجان، با سخنرانی احمد زیدآبادی، "احمد" مجری برنامه بود. چند سال بعد، احمد بازداشت شد. بعد که آزاد و درساش تمام شد، دبیر شده بود و ریاضی درس میداد. اواخر دوره احمدینژاد از کشور خارج شد. آخرین عکسی که از او دیدهام، یک سلفی بود در ورزشگاه محل برگزاری فینال کوپا آمریکا؛ مال همین چند روز پیش ... دیروز پیام داده بود: «رفیق شفیق ایام شباب ... » و تولدم را تبریک گفته بود. هر دو متولد ده تیر 54ایم ... نوشتم: 41 ساله شدیم. نوشت: آره دیگه باید معکوس بشماریم، بعد یک اسمایلی "چشمک" و من هم اسمایلی "خنده" ...
.
(3)
دعوت افطاری اصلاحطلبان زنجان بودم. پیش خودم گفته بودم اگر جور شد که با "رئوف" بروم، میروم. رئوف را بابت باورهای سیاسیاش خیلی آزار دادند ... جور نشد که با هم برویم. نرفتم. بعد عکسهای افطاری را که دیدم، خوشحال شدم از ندیدن و روبرو نشدن با کسانی که روی کیسههایشان نوشتهاند: "اصلاحطلب".
.
(4)
ماهی دوم هم مُرد. 3 ماهی قرمز گرفته بودم برای عید. اولی چهار هفته قبل مرد و آمد روی آب، دومی هم امروز. خیلی دلم سوخت؛ خیلی. اولی را پای درختی دفن کرده بودم، باید دومی را هم پای درختی بسپارم؛ از همه فرزترشان بود؛ نمیشد به راحتی گرفتش.
.
(5)
پریشب خواب دیدم میخواهم از دو کلاغ سفید عکس بگیرم؛ یکیشان حمله میکرد و نمیگذاشت عکس بگیرم! با هم صحبت کردیم، بعد راضی شد!
.
(6)
حسین منزوی ِ مرحوم نوشته بود: «سلام، ای خط زده، کابوسهایم را، طلوع تو ...»
@mmoeeni1
—
(1)
سه روز قبل، دوستی که آدرس ایمیل رُند و راحتی دارد میگفت که چقدر ایمیل اشتباه میفرستند برایش. گفتم: «"مفید در برابر باد شمالی" را بخوان؛ همهی داستان از یک ایمیل شروع میشود که به اشتباه میرود.» ... پریشب برایم نوشت: «دیشب از ساعت 2 بامداد تا 5 در هواپیما بودم ... "مفید در برابر باد شمالی" تمام شد» ...
.
« ... از تئاتر برگشتید؟ امروز نمیتوانم بخوابم. تا به حال از "باد شمالی" برایتان تعریف کردهام؟ وقتی که پنجره باز است، باد شمالی به من نمیسازد. خوب میشد اگر شما چند کلمهای برایم مینوشتید. خیلی ساده بنویسید: خوب پنجره را ببندید. و من جواب رد خواهم داد: با پنجره بسته نمیتوانم بخوابم ...»
.
(2)
"احمد" را از آذر سال 77 میشناسم؛ به عنوان دبیر انجمن دانشگاه زنجان سخنران مراسم روز دانشجو بود. سخنران اصلی ابراهیم اصغرزاده بود. در انتخابات دور اول شوراها بیشتر نزدیک شدیم. بعدتر اطلاعیههای یک برنامه سیاسی را شبی روی دیوارهای شهر چسباندیم با دوستان مشترک. تیر 78 هم که مراسم گرفتیم برای دانشجویان کوی دانشگاه (تهران) در زنجان، با سخنرانی احمد زیدآبادی، "احمد" مجری برنامه بود. چند سال بعد، احمد بازداشت شد. بعد که آزاد و درساش تمام شد، دبیر شده بود و ریاضی درس میداد. اواخر دوره احمدینژاد از کشور خارج شد. آخرین عکسی که از او دیدهام، یک سلفی بود در ورزشگاه محل برگزاری فینال کوپا آمریکا؛ مال همین چند روز پیش ... دیروز پیام داده بود: «رفیق شفیق ایام شباب ... » و تولدم را تبریک گفته بود. هر دو متولد ده تیر 54ایم ... نوشتم: 41 ساله شدیم. نوشت: آره دیگه باید معکوس بشماریم، بعد یک اسمایلی "چشمک" و من هم اسمایلی "خنده" ...
.
(3)
دعوت افطاری اصلاحطلبان زنجان بودم. پیش خودم گفته بودم اگر جور شد که با "رئوف" بروم، میروم. رئوف را بابت باورهای سیاسیاش خیلی آزار دادند ... جور نشد که با هم برویم. نرفتم. بعد عکسهای افطاری را که دیدم، خوشحال شدم از ندیدن و روبرو نشدن با کسانی که روی کیسههایشان نوشتهاند: "اصلاحطلب".
.
(4)
ماهی دوم هم مُرد. 3 ماهی قرمز گرفته بودم برای عید. اولی چهار هفته قبل مرد و آمد روی آب، دومی هم امروز. خیلی دلم سوخت؛ خیلی. اولی را پای درختی دفن کرده بودم، باید دومی را هم پای درختی بسپارم؛ از همه فرزترشان بود؛ نمیشد به راحتی گرفتش.
.
(5)
پریشب خواب دیدم میخواهم از دو کلاغ سفید عکس بگیرم؛ یکیشان حمله میکرد و نمیگذاشت عکس بگیرم! با هم صحبت کردیم، بعد راضی شد!
.
(6)
حسین منزوی ِ مرحوم نوشته بود: «سلام، ای خط زده، کابوسهایم را، طلوع تو ...»
@mmoeeni1
http://goo.gl/BVUipV
✳️ صفحه اول مجله توفیق شماره 15 (1350)
🔸 نام عدهای از وکلای دوره بیست و دو، در لیست نیست – خبر
آقاست ... رهبر ما
آقاست ... سرور ما
ما رو تو لیست نذاشته؛
پس کاه ... بر سر ما
🔹از انتشار این شماره جلوگیری شد.
🔹روی جلد مجله توفیق نوشته میشد: "تکشماره ده ریال؛ پول دو تا دونه آلوزرد"
🔹منبع تصویر: کتابی که دکتر فریده توفیق درباره این مجله منتشر کرده
@mmoeeni1
✳️ صفحه اول مجله توفیق شماره 15 (1350)
🔸 نام عدهای از وکلای دوره بیست و دو، در لیست نیست – خبر
آقاست ... رهبر ما
آقاست ... سرور ما
ما رو تو لیست نذاشته؛
پس کاه ... بر سر ما
🔹از انتشار این شماره جلوگیری شد.
🔹روی جلد مجله توفیق نوشته میشد: "تکشماره ده ریال؛ پول دو تا دونه آلوزرد"
🔹منبع تصویر: کتابی که دکتر فریده توفیق درباره این مجله منتشر کرده
@mmoeeni1
شین ☔️🖤
✳️ امت ِ پاک امام علی علیهالسلام گفته بود: من در مواردی متعدد از رسول خدا شنیدم که میفرمود: «هیچ امتی به پاکی و قداست نخواهد رسید اگر حق ضعیف آن امت از قدرتمندش بدون گرفتگی زبان (و لکنت) گرفته نشود.» @mmoeeni1
⚖ و اما بعد:
ای مالک!
براي كساني كه به تو نياز دارند، زماني معين كن كه در آن فارغ از هر كاري به آنان پردازي. براي ديدار با ايشان به مجلس عام بنشين، مجلسي كه همگان در آن حاضر توانند شد و، براي خدايي كه آفريدگار توست، در برابرشان فروتني نمايي و بفرماي تا سپاهيان و ياران و نگهبانان و پاسپانان به يك سو شوند، تا سخنگويشان بيهراس و بيلكنت زبان سخن خويش بگويد. كه من از رسول الله(صلي الله عليه و آله) بارها شنيدم كه ميگفت: پاك و آراسته نيست امتي كه در آن امت، زيردست نتواند بدون لكنت زبان حق خود را از قوي دست بستاند. پس تحمل نماي، درشتگويي يا عجز آنها را در سخن گفتن. و تنگ حوصلگي و خودپسندي را از خود دور ساز تا خداوند درهاي رحمتش را به روي تو بگشايد و ثواب طاعتش را به تو عنايت فرمايد.
@mmoeeni1
ای مالک!
براي كساني كه به تو نياز دارند، زماني معين كن كه در آن فارغ از هر كاري به آنان پردازي. براي ديدار با ايشان به مجلس عام بنشين، مجلسي كه همگان در آن حاضر توانند شد و، براي خدايي كه آفريدگار توست، در برابرشان فروتني نمايي و بفرماي تا سپاهيان و ياران و نگهبانان و پاسپانان به يك سو شوند، تا سخنگويشان بيهراس و بيلكنت زبان سخن خويش بگويد. كه من از رسول الله(صلي الله عليه و آله) بارها شنيدم كه ميگفت: پاك و آراسته نيست امتي كه در آن امت، زيردست نتواند بدون لكنت زبان حق خود را از قوي دست بستاند. پس تحمل نماي، درشتگويي يا عجز آنها را در سخن گفتن. و تنگ حوصلگي و خودپسندي را از خود دور ساز تا خداوند درهاي رحمتش را به روي تو بگشايد و ثواب طاعتش را به تو عنايت فرمايد.
@mmoeeni1
http://s3.img7.ir/7ywui.jpg
⛔️ "مُکفی" به معنی "کافی" نیست
⛔️ "ملات" غلط است
.
📘 منبع: غلط ننویسیم | ابوالحسن نجفی
#آیین_نگارش
✳️ کانال شین: @mmoeeni1
⛔️ "مُکفی" به معنی "کافی" نیست
⛔️ "ملات" غلط است
.
📘 منبع: غلط ننویسیم | ابوالحسن نجفی
#آیین_نگارش
✳️ کانال شین: @mmoeeni1
http://s3.img7.ir/U34P8.jpg
هنوز جادهای ساخته نشده که تو را بدون پرواز به آسمان و به ابرها برساند.
این جاده هم راه نمیبرد تو را به آسمان. جاده انگار توی دل ابرها رفته؛ افق نزدیک شده اما نزدیک نیست ...
در این نقطه خاص از این جاده خاص، تنها تو یادت میآید که باید راهی به آسمان باشد، خیالات را "زنده" میکند این جاده، این راه، این گردنه ...
🔹 عکس: همین چند هفته پیش
@mmoeeni1
هنوز جادهای ساخته نشده که تو را بدون پرواز به آسمان و به ابرها برساند.
این جاده هم راه نمیبرد تو را به آسمان. جاده انگار توی دل ابرها رفته؛ افق نزدیک شده اما نزدیک نیست ...
در این نقطه خاص از این جاده خاص، تنها تو یادت میآید که باید راهی به آسمان باشد، خیالات را "زنده" میکند این جاده، این راه، این گردنه ...
🔹 عکس: همین چند هفته پیش
@mmoeeni1
⚖ قول برابری
http://goo.gl/EpQ7Zq
اوریانا #فالاچی احتمالا تنها #خبرنگار در تاریخ است که توانسته بعد از انقلاب با رهبران جمهوری اسلامی مصاحبهای چالشی انجام دهد و احتمالا سوالهای ناخوشایند بپرسد.
این روزنامهنگار معروف و فقید ایتالیایی، در صدر انقلاب با مرحوم امام خمینی مصاحبهای انجام داده که متن آن در صحیفه نور نیز درج شده ...
.
در بخشی از این مصاحبه فالاچی از امام میپرسد که چرا لفظ "دمکراتیک" را از اسم نظام خط زدهاند؟ امام در جواب این انتقاد را رد میکند و میگوید: «مثل این است که شما بگویید که ما اسلام را میخواهیم و میخواهیم که به خدا هم اعتقاد داشته باشیم.» منظور امام این بوده که "دمکراسی" به طریق اولی در اسلام وجود دارد. بعد یک مثال میزند که از تساوی افراد در یک حکومت اسلامی در برابر قانون حکایت می کند: « ... یک چیزی که تاریخ میگوید و آن قضیه حضرت امیر سلام اللهعلیه است که در وقتی که رییس و خلیفه رسولالله بود و دامنه این ریاست عملیاش و سیاستش از حجاز تا مصر و تمام تقریبا بسیاری از آسیا، یک مقداری حتی اروپا داشت، همین شخص که رییس همچو مملکت وسیعی بود و دارای همچو قدرتی بود و قاضی را هم خود خلیفهی رسولالله تعیین میکرد، وقتی یک اختلافی بین آن رییس و یک یهودی حاصل شد قاضی دعوت کرد او را به این که بیاید جواب دهد. او هم رفت در محضر قاضی نشست. قاضی خواست به او احترام بکند. گفت نه، یک نفر قاضی باید احترام از هیچ کس نکند و ما علیالسوا باید باشیم و بعد هم که قاضی حکم بر خلاف او کرد، او تصدیق و قبول کرد ...»
@mmoeeni1
http://goo.gl/EpQ7Zq
اوریانا #فالاچی احتمالا تنها #خبرنگار در تاریخ است که توانسته بعد از انقلاب با رهبران جمهوری اسلامی مصاحبهای چالشی انجام دهد و احتمالا سوالهای ناخوشایند بپرسد.
این روزنامهنگار معروف و فقید ایتالیایی، در صدر انقلاب با مرحوم امام خمینی مصاحبهای انجام داده که متن آن در صحیفه نور نیز درج شده ...
.
در بخشی از این مصاحبه فالاچی از امام میپرسد که چرا لفظ "دمکراتیک" را از اسم نظام خط زدهاند؟ امام در جواب این انتقاد را رد میکند و میگوید: «مثل این است که شما بگویید که ما اسلام را میخواهیم و میخواهیم که به خدا هم اعتقاد داشته باشیم.» منظور امام این بوده که "دمکراسی" به طریق اولی در اسلام وجود دارد. بعد یک مثال میزند که از تساوی افراد در یک حکومت اسلامی در برابر قانون حکایت می کند: « ... یک چیزی که تاریخ میگوید و آن قضیه حضرت امیر سلام اللهعلیه است که در وقتی که رییس و خلیفه رسولالله بود و دامنه این ریاست عملیاش و سیاستش از حجاز تا مصر و تمام تقریبا بسیاری از آسیا، یک مقداری حتی اروپا داشت، همین شخص که رییس همچو مملکت وسیعی بود و دارای همچو قدرتی بود و قاضی را هم خود خلیفهی رسولالله تعیین میکرد، وقتی یک اختلافی بین آن رییس و یک یهودی حاصل شد قاضی دعوت کرد او را به این که بیاید جواب دهد. او هم رفت در محضر قاضی نشست. قاضی خواست به او احترام بکند. گفت نه، یک نفر قاضی باید احترام از هیچ کس نکند و ما علیالسوا باید باشیم و بعد هم که قاضی حکم بر خلاف او کرد، او تصدیق و قبول کرد ...»
@mmoeeni1
⚫️ زمانه برای هنرمند
https://goo.gl/LLPC8j
🔸(1) این اواخر، حبیب (خواننده) و حمید سبزواری (شاعر) با فاصله کمی از دنیا رفتند ولی نوع و جنس مواجهه حکومت با مرگ این دو هنرمند، فاصله بسیاری از هم داشت. حالا هم که کیارستمی از دنیا رفته، کسی انتظار ندارد کاری را که حکومت در مواجهه با مرگ فرجالله سلحشور کرد، اینجا نیز تکرار کند. طبیعی به نظر میرسد؛ سبزواری و سلحشور با نظام سیاسی همراه بودند و حالا، هم "روح" و هم "بازماندگان" آنان باید از مواهب حکومتی آن برخوردار شوند! اما تلخی ماجرا نه این رفتار نظام، که "طبیعی" شدن و "طبیعی" به نظر رسیدن این استانداردهای دوگانه است. بحث برمیگردد به همان بهرهکشی سیاسی از هنر که "قدیمی" است؛ حرف تازهای نیست. با این همه، بر این "قدیمی" مدام باید شورید. تاریخ به سود هنرمندانِ حکومتی حکم نداده است؛ این یعنی به سود خود حکومتهاست که روی هنرمندان مارک خودشان را نزنند. پیداست در وادی این "خودی" – "ناخودی"کردنها، هنرمندانِ ناخودی در دوره حیات آزار میبینند (آنچنان که حتی در مورد هنرمند شهیری چون کیارستمی نیز سراغ از این فشارها داریم)، اما این همه ماجرا نیست. "مرد نکونام" را نظامهای سیاسی نیستند که غالب تاریخ میکنند، به خصوص وقتی پای "هنر" در میان باشد.
.
🔸(2) اوسیپ ماندلشتام، شاعر عاصی روسی، زندانی شده بود. نادژدا (همسر این شاعر) بعد از اولین بازداشت همسرش، به بوخارین (از کادر رهبران انقلاب روسیه) برای کمک گرفتن، مراجعه کرده بود. بوخارین در یادداشت کوتاهی برای استالین چنین نوشت: «ماندلشتام را آزاد کنید. زیرا زمانه حق را به شاعران میدهد.»
... و چنین نیز شد.
🔹طرح: سلمان رییس عبداللهی
✳️ کانال شین: @mmoeeni1
https://goo.gl/LLPC8j
🔸(1) این اواخر، حبیب (خواننده) و حمید سبزواری (شاعر) با فاصله کمی از دنیا رفتند ولی نوع و جنس مواجهه حکومت با مرگ این دو هنرمند، فاصله بسیاری از هم داشت. حالا هم که کیارستمی از دنیا رفته، کسی انتظار ندارد کاری را که حکومت در مواجهه با مرگ فرجالله سلحشور کرد، اینجا نیز تکرار کند. طبیعی به نظر میرسد؛ سبزواری و سلحشور با نظام سیاسی همراه بودند و حالا، هم "روح" و هم "بازماندگان" آنان باید از مواهب حکومتی آن برخوردار شوند! اما تلخی ماجرا نه این رفتار نظام، که "طبیعی" شدن و "طبیعی" به نظر رسیدن این استانداردهای دوگانه است. بحث برمیگردد به همان بهرهکشی سیاسی از هنر که "قدیمی" است؛ حرف تازهای نیست. با این همه، بر این "قدیمی" مدام باید شورید. تاریخ به سود هنرمندانِ حکومتی حکم نداده است؛ این یعنی به سود خود حکومتهاست که روی هنرمندان مارک خودشان را نزنند. پیداست در وادی این "خودی" – "ناخودی"کردنها، هنرمندانِ ناخودی در دوره حیات آزار میبینند (آنچنان که حتی در مورد هنرمند شهیری چون کیارستمی نیز سراغ از این فشارها داریم)، اما این همه ماجرا نیست. "مرد نکونام" را نظامهای سیاسی نیستند که غالب تاریخ میکنند، به خصوص وقتی پای "هنر" در میان باشد.
.
🔸(2) اوسیپ ماندلشتام، شاعر عاصی روسی، زندانی شده بود. نادژدا (همسر این شاعر) بعد از اولین بازداشت همسرش، به بوخارین (از کادر رهبران انقلاب روسیه) برای کمک گرفتن، مراجعه کرده بود. بوخارین در یادداشت کوتاهی برای استالین چنین نوشت: «ماندلشتام را آزاد کنید. زیرا زمانه حق را به شاعران میدهد.»
... و چنین نیز شد.
🔹طرح: سلمان رییس عبداللهی
✳️ کانال شین: @mmoeeni1
http://goo.gl/6hcif5
📷 Elliott Erwitt
*
این عکس یکی از معروفترین عکس های عکاس معروف روسیالاصل متولد فرانسهی مقیم آمریکا، آقای الیوت ارویت (اکنون 87 ساله)، است!
وی در این عکس، تصویر مردی رنگینپوست را در کارولینای شمالی شکار کرده که از آبخور مخصوص رنگینپوستان آب میخورد. چند قدم دورتر آبخور سفیدپوستان قرار دارد. این عکس در سال 1329 (شصت و شش سال قبل) گرفته شده.
.
✳️ کانال شین: @mmoeeni1
📷 Elliott Erwitt
*
این عکس یکی از معروفترین عکس های عکاس معروف روسیالاصل متولد فرانسهی مقیم آمریکا، آقای الیوت ارویت (اکنون 87 ساله)، است!
وی در این عکس، تصویر مردی رنگینپوست را در کارولینای شمالی شکار کرده که از آبخور مخصوص رنگینپوستان آب میخورد. چند قدم دورتر آبخور سفیدپوستان قرار دارد. این عکس در سال 1329 (شصت و شش سال قبل) گرفته شده.
.
✳️ کانال شین: @mmoeeni1
ای یادِ دور دست! که دل میبری هنوز
چون آتشِ نهفته به خاکستری هنوز
هر چند خط کشیده بر آیینهات، زمان
در چشمم از تمامی خوبان سری هنوز
ای چلچراغ کهنه که زآنسوی سالها
از هر چراغ تازه، فروزانتری هنوز
بالین و بسترم همه از گل بیاکنی
شب بر حریم خوابم اگر بگذری هنوز
ای نازنین درخت نخستین گناه من!
از میوههای وسوسه، بارآوری هنوز
آن سیبهای راه به پرهیز بسته را
در سایه سار زلف، تو میپروری هنوز
وآن سفرهی شبانهی نان و شراب را
بر میزهای خواب، تو میگستری هنوز
سودای بیزوال نخستین و آخرین
عمرم گذشته است و توام، در سری هنوز
با جرعهای ز بوی تو از خویش میروم
آه ای شراب کهنه که در ساغری هنوز
.
🖋 حسين منزوي
📝 @mmoeeni1
چون آتشِ نهفته به خاکستری هنوز
هر چند خط کشیده بر آیینهات، زمان
در چشمم از تمامی خوبان سری هنوز
ای چلچراغ کهنه که زآنسوی سالها
از هر چراغ تازه، فروزانتری هنوز
بالین و بسترم همه از گل بیاکنی
شب بر حریم خوابم اگر بگذری هنوز
ای نازنین درخت نخستین گناه من!
از میوههای وسوسه، بارآوری هنوز
آن سیبهای راه به پرهیز بسته را
در سایه سار زلف، تو میپروری هنوز
وآن سفرهی شبانهی نان و شراب را
بر میزهای خواب، تو میگستری هنوز
سودای بیزوال نخستین و آخرین
عمرم گذشته است و توام، در سری هنوز
با جرعهای ز بوی تو از خویش میروم
آه ای شراب کهنه که در ساغری هنوز
.
🖋 حسين منزوي
📝 @mmoeeni1