✳️ فرق «مومن» و «معتقد»
http://goo.gl/iXoFkF
«گزارههای دینی انگشتهایی هستند که خدا میخواهد به واسطه آنها حقایقی را به ما نشان دهد. فرد مومن کسی است که گزارههای دینی را همچون انگشتی میبیند که به حقایقی اشاره میکنند اما فرد معتقد کسی است که شیفته خود این گزارهها، الفاظ و تعابیر شده است. شخص معتقد، برای لفظ و کلمه، قداست قائل است، نه برای روح یا پیام آن ... در قدیم جادهها مثل امروز نبود. ممکن بود در اثر وزیدن توفان شن، جاده کاملا محو شود و کاروانیان راه را گم کنند. در آن ایام برای پیشگیری از این وضعیت، در هر چند فرسخ یک منار بزرگ میساختند و در رأس آن منار یک فانوس قوی روشن میکردند تا اگر کسی راه را گم کرد، حرکت خود را با دیدن فانوس تنظیم کند. به این منارها «عَلَم الهدی» یا «علم الطریق» میگفتند. به نظر من، گزارههای دینی علمالهدی هستند. خاصیت آنها این است که غیر خود را نشان میدهند. منار، راه نیست، نشاندهنده راه است. حال اگر کسی منار را بغل کند و ببوسد، از راه باز خواهد ماند.»
🔸 مصطفی ملکیان – کتاب «مشتاقی و مهجوری» - ص 149
✳️ کانال شین: @mmoeeni1
http://goo.gl/iXoFkF
«گزارههای دینی انگشتهایی هستند که خدا میخواهد به واسطه آنها حقایقی را به ما نشان دهد. فرد مومن کسی است که گزارههای دینی را همچون انگشتی میبیند که به حقایقی اشاره میکنند اما فرد معتقد کسی است که شیفته خود این گزارهها، الفاظ و تعابیر شده است. شخص معتقد، برای لفظ و کلمه، قداست قائل است، نه برای روح یا پیام آن ... در قدیم جادهها مثل امروز نبود. ممکن بود در اثر وزیدن توفان شن، جاده کاملا محو شود و کاروانیان راه را گم کنند. در آن ایام برای پیشگیری از این وضعیت، در هر چند فرسخ یک منار بزرگ میساختند و در رأس آن منار یک فانوس قوی روشن میکردند تا اگر کسی راه را گم کرد، حرکت خود را با دیدن فانوس تنظیم کند. به این منارها «عَلَم الهدی» یا «علم الطریق» میگفتند. به نظر من، گزارههای دینی علمالهدی هستند. خاصیت آنها این است که غیر خود را نشان میدهند. منار، راه نیست، نشاندهنده راه است. حال اگر کسی منار را بغل کند و ببوسد، از راه باز خواهد ماند.»
🔸 مصطفی ملکیان – کتاب «مشتاقی و مهجوری» - ص 149
✳️ کانال شین: @mmoeeni1
😷 شما از انزوا میترسید و سکوت میکنید
https://goo.gl/0E3r1Y
شما به چیزی اعتقاد دارید، یا راجع به موضوعی، کسی، چیزی یا جایی طوری فکر میکنید که گمان میبرید در جامعه، با چنین رای و نظری که دارید، در اقلیت هستید. تلویزیون را روشن میکنید و میبینید همه مصاحبهشوندهها میخواهند در راهپیمایی فردا شرکت کنند، روزنامهها را مرور میکنید، بین مردم حرف و نقل و قضاوتها را میشنوید و میبینید همه دارند از کسی تمجید میکنند ولی شما مثل "اکثریت" فکر نمیکنید؛ از قضا کاملا مخالف راهپیمایی هستید و خیلی هم مخالفت دارید با آن کسی که همه مشغول ستایش او هستند. واکنش طبیعی شما این است: "سکوت"!
.
نظریه معروف "مارپیچ سکوت" همین را توضیح میدهد:
خانم الیزابت نوئل نیومن (2010 – 1916) در نظریه مارپیچ سکوت (42 سال پیش) تلاش کرد تا نشان دهد چرا مردم در صورتی که فکر کنند در اقلیت قرار دارند تمایلی به بیان عقایدشان نخواهند داشت. نظریه مارپیچ سکوت به تشریح فشار فزایندهای میپردازد که به گمان مردمی که فکر میکنند در اقلیت هستند، برای پنهان کردن عقایدشان بر آنها وارد میشود.
این نظریه بر اساس سه فرضیه زیر طراحی شدهاست:
🔸 اول: مردم از نوعی توانایی شبهآماری یا همان حس ششم برخوردارند که به آنها امکان میدهد افکار و عقاید حاکم بر فضای عمومی جامعه را حتی بدون مراجعه یه نتایج نظرسنجیها تشخیص دهند.
🔸 دوم: مردم از قرارگرفتن در انزوا بیم دارند و میدانند بیشتر چه نوع رفتارهایی ممکن است آنها را از نظر اجتماعی منزوی کند.
🔸 سوم: مردم عمدتاً به دلیل ترس از انزوای اجتماعی از ابراز آن دسته از افکار و عقایدشان که در اقلیت است، خودداری میکنند.
به بیان سادهتر این نظریه در "علوم ارتباطات"، توضیح شکلگیری افکار عمومی در مورد مسائل و موضوعات مهم است. "مارپیچ سکوت"، سکوت گروهی را توضیح میدهد که احساس می کنند نظر و عقیده آنها از نظر تعداد در اقلیت قرار دارد، هرچند ممکن است در واقعیت درست نباشد.
در نمودار مارپیچی (فنر مانند) این نظریه، دیده میشود که هر چه حمایت میانفردی از نظر اقلیت، کمتر و کمتر میشود، تعداد افرادی که آشکارا عقیده اقلیت را بیان نمیکنند، یا به اکثریت گرایش پیدا میکنند، بیشتر و بیشتر میشود.
.
با توجه به این نظریه، دلیل تکصدایی بودن برخی رسانهها مشخص میشود؛ مدیران چنین رسانههایی سعی میکنند مخالفان دیدگاههای خود را به طور غیرمستقیم ناگزیر از سکوت کنند.
در این بین، اما رشد محیرالعقول شبکههای اجتماعی، استفاده از این روش را برای یکسانسازی عقاید و رفتارها توسط رسانههای کلاسیک (رادیو و تلویزیون و روزنامههای عموما دولتی)، تا حد بسیار زیادی، بیاثر کرده است. اینک حلقههای مخالف دیدگاههای حاکم بر این رسانهها، به راحتی با حضور مخالفان و منتقدان شکل میگیرند. اعضای حلقه مطمئن میشوند که دیگر تنها نیستند، و این یعنی پایان سکوت، هر چند خود این شبکههای اجتماعی هم میتوانند منتقد جریان کلی حاکم بر خود را، ناچار از سکوت کنند؛ سکوتی دیگر!
🔹 تصویر نمودار نظریه ماریپچ سکوت: https://goo.gl/lYxApj
✳️ کانال شین: @mmoeeni1
https://goo.gl/0E3r1Y
شما به چیزی اعتقاد دارید، یا راجع به موضوعی، کسی، چیزی یا جایی طوری فکر میکنید که گمان میبرید در جامعه، با چنین رای و نظری که دارید، در اقلیت هستید. تلویزیون را روشن میکنید و میبینید همه مصاحبهشوندهها میخواهند در راهپیمایی فردا شرکت کنند، روزنامهها را مرور میکنید، بین مردم حرف و نقل و قضاوتها را میشنوید و میبینید همه دارند از کسی تمجید میکنند ولی شما مثل "اکثریت" فکر نمیکنید؛ از قضا کاملا مخالف راهپیمایی هستید و خیلی هم مخالفت دارید با آن کسی که همه مشغول ستایش او هستند. واکنش طبیعی شما این است: "سکوت"!
.
نظریه معروف "مارپیچ سکوت" همین را توضیح میدهد:
خانم الیزابت نوئل نیومن (2010 – 1916) در نظریه مارپیچ سکوت (42 سال پیش) تلاش کرد تا نشان دهد چرا مردم در صورتی که فکر کنند در اقلیت قرار دارند تمایلی به بیان عقایدشان نخواهند داشت. نظریه مارپیچ سکوت به تشریح فشار فزایندهای میپردازد که به گمان مردمی که فکر میکنند در اقلیت هستند، برای پنهان کردن عقایدشان بر آنها وارد میشود.
این نظریه بر اساس سه فرضیه زیر طراحی شدهاست:
🔸 اول: مردم از نوعی توانایی شبهآماری یا همان حس ششم برخوردارند که به آنها امکان میدهد افکار و عقاید حاکم بر فضای عمومی جامعه را حتی بدون مراجعه یه نتایج نظرسنجیها تشخیص دهند.
🔸 دوم: مردم از قرارگرفتن در انزوا بیم دارند و میدانند بیشتر چه نوع رفتارهایی ممکن است آنها را از نظر اجتماعی منزوی کند.
🔸 سوم: مردم عمدتاً به دلیل ترس از انزوای اجتماعی از ابراز آن دسته از افکار و عقایدشان که در اقلیت است، خودداری میکنند.
به بیان سادهتر این نظریه در "علوم ارتباطات"، توضیح شکلگیری افکار عمومی در مورد مسائل و موضوعات مهم است. "مارپیچ سکوت"، سکوت گروهی را توضیح میدهد که احساس می کنند نظر و عقیده آنها از نظر تعداد در اقلیت قرار دارد، هرچند ممکن است در واقعیت درست نباشد.
در نمودار مارپیچی (فنر مانند) این نظریه، دیده میشود که هر چه حمایت میانفردی از نظر اقلیت، کمتر و کمتر میشود، تعداد افرادی که آشکارا عقیده اقلیت را بیان نمیکنند، یا به اکثریت گرایش پیدا میکنند، بیشتر و بیشتر میشود.
.
با توجه به این نظریه، دلیل تکصدایی بودن برخی رسانهها مشخص میشود؛ مدیران چنین رسانههایی سعی میکنند مخالفان دیدگاههای خود را به طور غیرمستقیم ناگزیر از سکوت کنند.
در این بین، اما رشد محیرالعقول شبکههای اجتماعی، استفاده از این روش را برای یکسانسازی عقاید و رفتارها توسط رسانههای کلاسیک (رادیو و تلویزیون و روزنامههای عموما دولتی)، تا حد بسیار زیادی، بیاثر کرده است. اینک حلقههای مخالف دیدگاههای حاکم بر این رسانهها، به راحتی با حضور مخالفان و منتقدان شکل میگیرند. اعضای حلقه مطمئن میشوند که دیگر تنها نیستند، و این یعنی پایان سکوت، هر چند خود این شبکههای اجتماعی هم میتوانند منتقد جریان کلی حاکم بر خود را، ناچار از سکوت کنند؛ سکوتی دیگر!
🔹 تصویر نمودار نظریه ماریپچ سکوت: https://goo.gl/lYxApj
✳️ کانال شین: @mmoeeni1
😐 مرز ِ تبانی کجاست؟
http://goo.gl/1fH2TE
دستور به برگزار نکردن مسابقه فینال جام حذفی «یا» تبانی و پایان اجباری بازی با نتیجه مساوی (در حالی که بازی جام حذفی با نتیجه مساوی تمام نمیشود) تدبیری بوده که به ذهن برخی مدیران مملکت رسیده بود: دقیقا دو روز بعد از حمله به کوی دانشگاه تهران در 18 تیر سال 78 که ابتدا به درگیری بیشتر بین پلیس و لباس شخصیها از یک سو و دانشجویان در سوی دیگر انجامیده و سپس به بخشی از پایتخت گسترش یافته بود. قرار بوده بازی فینال بیستم تیرماه بین پرسپولیس و استقلال برگزار شود. صفایی فراهانی، رییس وقت فدراسیون فوتبال، زیر بار این تدبیر امنیتی نمی رود. بازی 2 بر 1 به سود پرسپولیس تمام میشود. صفایی فراهانی دستور میدهد اهدای جام تیم برنده با 45 دقیقه تاخیر صورت بگیرد تا هواداران تیم بازنده ورزشگاه را ترک کنند. او این ماجرا را چهار سال قبل در جریان یک مصاحبه فاش کرد.
.
🔹 سوال اول: آیا این اولین و آخرین دستور به تبانی در فوتبال بوده است؟
🔹 سوال دوم: اگر پاسخ سوال اول، «خیر» است، این دستورها کی به تایید فدارسیون رسیده و سپس به کدام تیمها، از سرپرست و مربی گرفته تا بازیکنان، ابلاغ و سپس اجرا شده؟
🔹 سوال سوم: چه میزان از تدابیر امنیتی این چنینی توسط کسانی اتخاذ میشود که نمیدانند نتیجه بازی حذفی، با تساوی تمام نمی شود؟
🔹 سوال چهارم : چند نفر مثل صفایی فراهانی وجود دارد که میتوانند به تدابیر امنیتی این چنینی «نه» بگویند؟
🔹 سوال آخر: آیا دستور به تبانی و دستکاری در نتیجه، خاص مسابقات فوتبال بوده است؟
✳️ کانال شین: @mmoeeni1
http://goo.gl/1fH2TE
دستور به برگزار نکردن مسابقه فینال جام حذفی «یا» تبانی و پایان اجباری بازی با نتیجه مساوی (در حالی که بازی جام حذفی با نتیجه مساوی تمام نمیشود) تدبیری بوده که به ذهن برخی مدیران مملکت رسیده بود: دقیقا دو روز بعد از حمله به کوی دانشگاه تهران در 18 تیر سال 78 که ابتدا به درگیری بیشتر بین پلیس و لباس شخصیها از یک سو و دانشجویان در سوی دیگر انجامیده و سپس به بخشی از پایتخت گسترش یافته بود. قرار بوده بازی فینال بیستم تیرماه بین پرسپولیس و استقلال برگزار شود. صفایی فراهانی، رییس وقت فدراسیون فوتبال، زیر بار این تدبیر امنیتی نمی رود. بازی 2 بر 1 به سود پرسپولیس تمام میشود. صفایی فراهانی دستور میدهد اهدای جام تیم برنده با 45 دقیقه تاخیر صورت بگیرد تا هواداران تیم بازنده ورزشگاه را ترک کنند. او این ماجرا را چهار سال قبل در جریان یک مصاحبه فاش کرد.
.
🔹 سوال اول: آیا این اولین و آخرین دستور به تبانی در فوتبال بوده است؟
🔹 سوال دوم: اگر پاسخ سوال اول، «خیر» است، این دستورها کی به تایید فدارسیون رسیده و سپس به کدام تیمها، از سرپرست و مربی گرفته تا بازیکنان، ابلاغ و سپس اجرا شده؟
🔹 سوال سوم: چه میزان از تدابیر امنیتی این چنینی توسط کسانی اتخاذ میشود که نمیدانند نتیجه بازی حذفی، با تساوی تمام نمی شود؟
🔹 سوال چهارم : چند نفر مثل صفایی فراهانی وجود دارد که میتوانند به تدابیر امنیتی این چنینی «نه» بگویند؟
🔹 سوال آخر: آیا دستور به تبانی و دستکاری در نتیجه، خاص مسابقات فوتبال بوده است؟
✳️ کانال شین: @mmoeeni1
شین ☔️🖤
Video
⚫️ آن "یومالله" که فاتحه همه را بخوانند
یک فایل کوتاه 64 ثانیهای از سخنرانی بنیانگذار فقید جمهوری اسلامی، مرحوم امام خمینی ...
بخشی از یک سخنرانی در تاریخی نامعین، آن طور که در "پرتال پژوهشی و اطلاعرسانی موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (ره)" هم به آن اشاره شده. با این همه معلوم است که این سخنرانی در حضور نمایندگان مجلس وقت شورای اسلامی بوده است ...
در این فایل صوتی که مضمون "غریب"اش قابل توجه است، و در جلد چهاردهم "صحیفه نور" هم متن آن آمده، میشنویم:
«باید به حسب واقع، به حسب انصاف، به حسب وجدان، این مردمی که شماها را روی کار آوردهاند، این مردم زاغهنشین که شماها را روی مسند نشاندهاند ملاحظه آنها را بکنید، و این جمهوری را تضعیفش نکنید. بترسید از آن روزی که مردم بفهمند در باطن ذات شما چیست، و یک انفجار حاصل بشود. از آن روز بترسید که ممکن است یکی از «ایام اللّه» ـ خدای نخواسته ـ باز پیدا بشود. و آن روز دیگر قضیه این نیست که برگردیم به 22 بهمن. قضیه[این]است که فاتحه همه ما را میخوانند!»
🔹 کجای این غریب است؟
دقیقا آنجایی که "انفجار مردم" و "خواندن فاتحه همهشان" در روزی (خدا نخواسته) رخ میدهد که ممکن است "یومالله" باشد؛ یعنی اینطور نیست که انفجار مردم علیه کسانی که خودشان روی کار آوردهاند، همه کار شیطان و شیطانها باشد. قضیه "انفجار" هم از آنجایی شروع میشود که "این جمهوری" به واسطه "فهم" و شناخت مردم زاغهنشین از "باطن ذات" بالانشینها، تضعیف شود.
این به آن معنی نیست که "بالانشین"ها هر باطنِ ذاتی که داشتند، معاف از "چالش" باشند؛ خود ِ بنیانگذار نظام این را گفته است.
✳️ کانال شین: @mmoeeni1
.
یک فایل کوتاه 64 ثانیهای از سخنرانی بنیانگذار فقید جمهوری اسلامی، مرحوم امام خمینی ...
بخشی از یک سخنرانی در تاریخی نامعین، آن طور که در "پرتال پژوهشی و اطلاعرسانی موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (ره)" هم به آن اشاره شده. با این همه معلوم است که این سخنرانی در حضور نمایندگان مجلس وقت شورای اسلامی بوده است ...
در این فایل صوتی که مضمون "غریب"اش قابل توجه است، و در جلد چهاردهم "صحیفه نور" هم متن آن آمده، میشنویم:
«باید به حسب واقع، به حسب انصاف، به حسب وجدان، این مردمی که شماها را روی کار آوردهاند، این مردم زاغهنشین که شماها را روی مسند نشاندهاند ملاحظه آنها را بکنید، و این جمهوری را تضعیفش نکنید. بترسید از آن روزی که مردم بفهمند در باطن ذات شما چیست، و یک انفجار حاصل بشود. از آن روز بترسید که ممکن است یکی از «ایام اللّه» ـ خدای نخواسته ـ باز پیدا بشود. و آن روز دیگر قضیه این نیست که برگردیم به 22 بهمن. قضیه[این]است که فاتحه همه ما را میخوانند!»
🔹 کجای این غریب است؟
دقیقا آنجایی که "انفجار مردم" و "خواندن فاتحه همهشان" در روزی (خدا نخواسته) رخ میدهد که ممکن است "یومالله" باشد؛ یعنی اینطور نیست که انفجار مردم علیه کسانی که خودشان روی کار آوردهاند، همه کار شیطان و شیطانها باشد. قضیه "انفجار" هم از آنجایی شروع میشود که "این جمهوری" به واسطه "فهم" و شناخت مردم زاغهنشین از "باطن ذات" بالانشینها، تضعیف شود.
این به آن معنی نیست که "بالانشین"ها هر باطنِ ذاتی که داشتند، معاف از "چالش" باشند؛ خود ِ بنیانگذار نظام این را گفته است.
✳️ کانال شین: @mmoeeni1
.
🕌 🕍 ⛪️ یهودیان و مسیحیان روحانیپرست شده بودند
http://s3.img7.ir/x4XtQ.jpg
«فقط در یک صورت است که توضیح خواستن درباره افعال یک شخص، از دیدگاه خود آن شخص، توهین محسوب میشود و آن وقتی است که وی معتقد باشد که حق دارد از همه قبول، تسلیم، و اطاعت بیپرسوجو و بیچند و چون بطلبد. شخصی که درباره خودش چنین اعتقادی داشته باشد، البته، وقتی با توضیحخواهی و سوال روبه رو میشود، احساس میکند که چنانکه باید و شاید قدر او را نشناختهاند و حق او را نگذاردهاند و در واقع، به او توهین کردهاند ولی باید توجه داشت که اگر چنین شخصی وجود داشته باشد، به واقع، شخصی است مدّعی الوهیّت، چرا که فقط خداست که به تعبیر قرآنی "لا یسئل عما یفعل" است، یعنی کسی در کار او چون و چرا نمیکند و نمیتواند کرد. در آیه 31 سوره توبه آمده است که یهودیان و مسیحیان عالمان دینی خود را میپرستیدند (اتخذوا احبارهم و رهبانهم اربابا من دونالله) و مرحوم طباطبایی، در المیزان فی تفسیر القرآن، در مقام تفسیر این آیه و این که چگونه یهودیان و مسیحیان روحانیپرست شده بودند، میآورد: «اینکه یهودیان و مسیحیان عالمان دینی خود را نیز، غیر از خدا، میپرستیدند به این معناست که بیقید و شرط به سخنان آنان گوش میسپردند و از آنان اطاعت میکردند و حال آن که فقط خداست که باید بیقید و شرط اطاعت شود.»»
.
📙 مصطفی ملکیان / راهی به رهایی ص 108
✳️ کانال شین: @mmoeeni1
http://s3.img7.ir/x4XtQ.jpg
«فقط در یک صورت است که توضیح خواستن درباره افعال یک شخص، از دیدگاه خود آن شخص، توهین محسوب میشود و آن وقتی است که وی معتقد باشد که حق دارد از همه قبول، تسلیم، و اطاعت بیپرسوجو و بیچند و چون بطلبد. شخصی که درباره خودش چنین اعتقادی داشته باشد، البته، وقتی با توضیحخواهی و سوال روبه رو میشود، احساس میکند که چنانکه باید و شاید قدر او را نشناختهاند و حق او را نگذاردهاند و در واقع، به او توهین کردهاند ولی باید توجه داشت که اگر چنین شخصی وجود داشته باشد، به واقع، شخصی است مدّعی الوهیّت، چرا که فقط خداست که به تعبیر قرآنی "لا یسئل عما یفعل" است، یعنی کسی در کار او چون و چرا نمیکند و نمیتواند کرد. در آیه 31 سوره توبه آمده است که یهودیان و مسیحیان عالمان دینی خود را میپرستیدند (اتخذوا احبارهم و رهبانهم اربابا من دونالله) و مرحوم طباطبایی، در المیزان فی تفسیر القرآن، در مقام تفسیر این آیه و این که چگونه یهودیان و مسیحیان روحانیپرست شده بودند، میآورد: «اینکه یهودیان و مسیحیان عالمان دینی خود را نیز، غیر از خدا، میپرستیدند به این معناست که بیقید و شرط به سخنان آنان گوش میسپردند و از آنان اطاعت میکردند و حال آن که فقط خداست که باید بیقید و شرط اطاعت شود.»»
.
📙 مصطفی ملکیان / راهی به رهایی ص 108
✳️ کانال شین: @mmoeeni1
⏰ زمان
* دیشب مهران مدیری به کامبیز دیرباز (در "دور همی") میگفت: از یک سنی به بعد، زمان طور خاصی میگذره ... همون "ساعت خوش"ی که میگی، مال سال 73 بود؛ میشه چقدر؟ ... 22 سال!
* درباره سالهای بندرعباس بودنم پرسیده بود ... گفته بود: من هم سربازی رو بندر بودم؛ بیست سال قبل؛ سال 64 ... گفتم: عباسآقا! سی سال ... یک لحظه ساکت شد. چشمهایش بفهمی نفهمی گرد شد ... گفت: آره! سی سال ...
* اولین مرگ نزدیکی که تجربه کردم، مرگ مادربزرگ بود. تازه سه هفته بود که مدرسه میرفتم. شب همه توی یک اتاق خوابیده بودیم. صبح نشده با سر و صدا از خواب بیدار شدم. دیدم توی اتاق بغلی هستم نه اتاقی که در آن خوابیده بودیم. بغلم کرده و آورده بودند این یکی اتاق ... مادر بزرگ توی خواب، از دنیا رفته بود. صدای مادر از فرط گریه، گرفته بود ... 35 سال قبل.
* راه رفته بودم، حالم خوب نبود. روی نیمکت پیادهرو نشسته بودم. سرم پایین بود. کسی رد شدنی سلام کرد. سرم را بلند کردم. پسرخاله بود. با همسر و دو فرزندش. آمده بودند پیادهروی. مرا به بچههایش معرفی میکرد ... میگفت: ما با هم بزرگ شدیم؛ خیلی همبازی بودیم ... از وقتی از آلمان برگشته، و از مدتی قبلتر از آن هم، نشده که مفصل بنشینیم و حرف بزنیم ... راست میگفت خب! تیم فوتبالی داشتیم؛ اسم تیممان "جاوید" بود، سر اسبابکشی به خانه نوی پدری هم، چقدر بهمان خوش گذشته بود ... 31 سال قبل.
* دیروز برای کاری اداری رفته بودم جایی. مرد جوان تا رفت پرونده مرا بیاورد، با خودنویسم چیزهایی توی سررسیدم مینوشتم. آمد و گفت: شما همیشه سبز مینویسید؟ مکث کردم؛ من همیشه سبز ننوشتهام ... پرونده را نشانم داد؛ درخواستم را با خودنویس سبز نوشته بودم؛ یادم رفته بود ... 13 سال قبل.
* گفتم بیایید برای سالگرد فوت مرحوم شرفی، مدیر دبیرستانمان، دور هم جمع شویم. نشد ... اسفندی که گذشت، 10 سال گذشت.
* برای امسال، سر ِ کار، تقویم رو میزی نگرفتم. گفتم من همه نوشتنیها را توی سررسیدم مینویسم؛ لازم ندارم. همان تقویم رومیزی سال قبل روی میز هست برای کندن برگههایش برای یادداشت ... پنجره باز بود؛ باد زده بود صفحات تقویم ورق خورده بود و ورق خورده بود. به روز تولدم در تقویم پارسال که رسیده بود، دیگر ورق نخورده بود. همین چند هفته پیش بود ... جا خورده بودم. هیچ بادی زمان را به عقب نمیبرد که.
* همراه جمعی رفته بودم دیدن آیتالله شیخ محمد شجاعی. عید مبعث بود به گمانم. بیست و چند سال قبل. بعضی سوال میپرسیدند ... کسی از "زمان" پرسید. یادم هست گفت: "زمان" از عالم بالاست ... آیتالله شجاعی هم سال قبل از دنیا رفت؛ روحش شاد.
@mmoeeni1
* دیشب مهران مدیری به کامبیز دیرباز (در "دور همی") میگفت: از یک سنی به بعد، زمان طور خاصی میگذره ... همون "ساعت خوش"ی که میگی، مال سال 73 بود؛ میشه چقدر؟ ... 22 سال!
* درباره سالهای بندرعباس بودنم پرسیده بود ... گفته بود: من هم سربازی رو بندر بودم؛ بیست سال قبل؛ سال 64 ... گفتم: عباسآقا! سی سال ... یک لحظه ساکت شد. چشمهایش بفهمی نفهمی گرد شد ... گفت: آره! سی سال ...
* اولین مرگ نزدیکی که تجربه کردم، مرگ مادربزرگ بود. تازه سه هفته بود که مدرسه میرفتم. شب همه توی یک اتاق خوابیده بودیم. صبح نشده با سر و صدا از خواب بیدار شدم. دیدم توی اتاق بغلی هستم نه اتاقی که در آن خوابیده بودیم. بغلم کرده و آورده بودند این یکی اتاق ... مادر بزرگ توی خواب، از دنیا رفته بود. صدای مادر از فرط گریه، گرفته بود ... 35 سال قبل.
* راه رفته بودم، حالم خوب نبود. روی نیمکت پیادهرو نشسته بودم. سرم پایین بود. کسی رد شدنی سلام کرد. سرم را بلند کردم. پسرخاله بود. با همسر و دو فرزندش. آمده بودند پیادهروی. مرا به بچههایش معرفی میکرد ... میگفت: ما با هم بزرگ شدیم؛ خیلی همبازی بودیم ... از وقتی از آلمان برگشته، و از مدتی قبلتر از آن هم، نشده که مفصل بنشینیم و حرف بزنیم ... راست میگفت خب! تیم فوتبالی داشتیم؛ اسم تیممان "جاوید" بود، سر اسبابکشی به خانه نوی پدری هم، چقدر بهمان خوش گذشته بود ... 31 سال قبل.
* دیروز برای کاری اداری رفته بودم جایی. مرد جوان تا رفت پرونده مرا بیاورد، با خودنویسم چیزهایی توی سررسیدم مینوشتم. آمد و گفت: شما همیشه سبز مینویسید؟ مکث کردم؛ من همیشه سبز ننوشتهام ... پرونده را نشانم داد؛ درخواستم را با خودنویس سبز نوشته بودم؛ یادم رفته بود ... 13 سال قبل.
* گفتم بیایید برای سالگرد فوت مرحوم شرفی، مدیر دبیرستانمان، دور هم جمع شویم. نشد ... اسفندی که گذشت، 10 سال گذشت.
* برای امسال، سر ِ کار، تقویم رو میزی نگرفتم. گفتم من همه نوشتنیها را توی سررسیدم مینویسم؛ لازم ندارم. همان تقویم رومیزی سال قبل روی میز هست برای کندن برگههایش برای یادداشت ... پنجره باز بود؛ باد زده بود صفحات تقویم ورق خورده بود و ورق خورده بود. به روز تولدم در تقویم پارسال که رسیده بود، دیگر ورق نخورده بود. همین چند هفته پیش بود ... جا خورده بودم. هیچ بادی زمان را به عقب نمیبرد که.
* همراه جمعی رفته بودم دیدن آیتالله شیخ محمد شجاعی. عید مبعث بود به گمانم. بیست و چند سال قبل. بعضی سوال میپرسیدند ... کسی از "زمان" پرسید. یادم هست گفت: "زمان" از عالم بالاست ... آیتالله شجاعی هم سال قبل از دنیا رفت؛ روحش شاد.
@mmoeeni1
👍11❤1
http://goo.gl/ITyVCO
در دنیای امروز، با این همه ابزار و اسباب رابطه و ارتباط، ما فرصت گم شدن را، مجال خلوت با خود را، از دست دادهایم به خیال رهایی از تنهایی؛ اصلا اجازه نداریم گم شویم، دلمان هم نمیخواهد گممان کنند. همیشه باید در دسترس باشیم، همیشه باید با دست خودمان، خودمان را در دسترس دیگری و دیگران قرار دهیم؛ که درباره ما قضاوتهای خوب بکنند و ما حالش را ببریم، یا که قضاوت کنیم برای اثبات «بودن»مان؛ بودنی گاه بسیار تهی از خودِ خودمان. اصلا چه اجباری هست تند تند دیده شویم، خوانده شویم، قضاوت شویم، قاضی شویم؟ ... دلمان گاهی باید که یک دل سیر دور و گم شدن بخواهد؛ در دسترس نبودن را بخواهد ... دنیا منتظر و معطل من نمینماند و این خوب است.
@mmoeeni1
در دنیای امروز، با این همه ابزار و اسباب رابطه و ارتباط، ما فرصت گم شدن را، مجال خلوت با خود را، از دست دادهایم به خیال رهایی از تنهایی؛ اصلا اجازه نداریم گم شویم، دلمان هم نمیخواهد گممان کنند. همیشه باید در دسترس باشیم، همیشه باید با دست خودمان، خودمان را در دسترس دیگری و دیگران قرار دهیم؛ که درباره ما قضاوتهای خوب بکنند و ما حالش را ببریم، یا که قضاوت کنیم برای اثبات «بودن»مان؛ بودنی گاه بسیار تهی از خودِ خودمان. اصلا چه اجباری هست تند تند دیده شویم، خوانده شویم، قضاوت شویم، قاضی شویم؟ ... دلمان گاهی باید که یک دل سیر دور و گم شدن بخواهد؛ در دسترس نبودن را بخواهد ... دنیا منتظر و معطل من نمینماند و این خوب است.
@mmoeeni1
⚫️ سادهکردن مسئله داعش: هم بیفایده و هم خطرناک
http://goo.gl/rC3eug
«داعش در دل منطقه شکل گرفته و برآیند اندیشه و عمل ما در جوامع اسلامی است. بالاخره کمکاری و ناتوانی مفتیان اهل سنت در ایجاد سازگاری بین سنت و مدرنیته، نتیجهاش میشود یک تعارض فکری عمیق در میان مسلمانان که یک جایی به شکل داعش ظهور میکند. شما هر جا افراطیگری دیدی آن را از چشم عالمان دینی یا ایدئولوژیستهای آن جامعه ببینید. من القاعده یا داعش را محصول ناتوانی تاریخی فقها و مفتیان اهل سنت و کم کاری روشنفکران و سطحی نگری سیاستمداران کشورهای اسلامی میدانم.»
اینها را دکتر محسن رنانی در گفتگو با روزنامه اعتماد (11 مهر 94) گفته بود.
در مواجهه با پدیده داعش، در توجیه شکلگیری و راههای مبارزه با آن، احتمالا آسانترین راه، نسبت دادن تولد آن به دسیسههای منظم و مرتب استکبار جهانی، صهیونیسم و رقبای منطقهای است؛ رویهای که متاسفانه محور تقابل با این پدیده شوم شده است. بیتوجهی به ریشههای عمیق ایدئولوژیک این پدیده در آرا و اندیشه علمای اسلامی، به دلیل ملاحظات سیاسی یا فرقهای، از کار دنیای ناامن شده توسط کسانی که عملیات «استشهادی» میکنند تا بکشند، بترسانند، و خود راهی بهشت شوند، گرهی باز نخواهد کرد. بمب و موشک نهایتا راه حلی بسیار موقتی است. داعش مولود اندیشهای است که میخواهد تحت لوای احیای خلافت اسلامی، همه را به زور راهی بهشت کند. حتی اگر در پس پرده حکومتهایی حامی آن باشند، که ظاهرا هستند، آنچه نباید به هیچ وجه فراموش کرد، آن مبانی و اصولی است که داعش با تکیه بر آن، به اسم اسلام اصیل، در حال سربازگیری است. واضح است حل چنین مسئلهای به زمان بسیاری نیاز دارد؛ این که از راه آموزش و مبارزه با فقر و نابرابری، نشان داده شود انسانها در عین «مسلمان سنّی» نبودن هم، میتوانند «بهشتی» باشند. این به ترویج تئوریک و عملی مدارا و تسامح نیاز مبرم دارد؛ یعنی از قضا همان چیزی که دشمنان قسمخورده فراوانی نیز در خود کشور ما، و دقیقا داخل هرم قدرت، دارد!
.
هانا آرنت در کتاب «انقلاب» خود، در نقد انقلابهای مارکسیستی، اعلام میکند که «هیچ فکری منسوختر و بیفایدهتر و خطرناکتر از ذهنیت استفاده از وسایل برای رهانیدن بشر از چنگال فقر وجود ندارد.»
انگار که آن فکر منسوخ و بیفایده و خطرناک، این بار در به کار بردن صرف وسایلی چون بمب و موشک و سرباز در مواجهه با رهانیدن بشر از چنگال افراطیگری اسلامی دوباره جانی تازه گرفته است. و اندوه همین جاست: بیفایده، خطرناک.
@mmoeeni1
http://goo.gl/rC3eug
«داعش در دل منطقه شکل گرفته و برآیند اندیشه و عمل ما در جوامع اسلامی است. بالاخره کمکاری و ناتوانی مفتیان اهل سنت در ایجاد سازگاری بین سنت و مدرنیته، نتیجهاش میشود یک تعارض فکری عمیق در میان مسلمانان که یک جایی به شکل داعش ظهور میکند. شما هر جا افراطیگری دیدی آن را از چشم عالمان دینی یا ایدئولوژیستهای آن جامعه ببینید. من القاعده یا داعش را محصول ناتوانی تاریخی فقها و مفتیان اهل سنت و کم کاری روشنفکران و سطحی نگری سیاستمداران کشورهای اسلامی میدانم.»
اینها را دکتر محسن رنانی در گفتگو با روزنامه اعتماد (11 مهر 94) گفته بود.
در مواجهه با پدیده داعش، در توجیه شکلگیری و راههای مبارزه با آن، احتمالا آسانترین راه، نسبت دادن تولد آن به دسیسههای منظم و مرتب استکبار جهانی، صهیونیسم و رقبای منطقهای است؛ رویهای که متاسفانه محور تقابل با این پدیده شوم شده است. بیتوجهی به ریشههای عمیق ایدئولوژیک این پدیده در آرا و اندیشه علمای اسلامی، به دلیل ملاحظات سیاسی یا فرقهای، از کار دنیای ناامن شده توسط کسانی که عملیات «استشهادی» میکنند تا بکشند، بترسانند، و خود راهی بهشت شوند، گرهی باز نخواهد کرد. بمب و موشک نهایتا راه حلی بسیار موقتی است. داعش مولود اندیشهای است که میخواهد تحت لوای احیای خلافت اسلامی، همه را به زور راهی بهشت کند. حتی اگر در پس پرده حکومتهایی حامی آن باشند، که ظاهرا هستند، آنچه نباید به هیچ وجه فراموش کرد، آن مبانی و اصولی است که داعش با تکیه بر آن، به اسم اسلام اصیل، در حال سربازگیری است. واضح است حل چنین مسئلهای به زمان بسیاری نیاز دارد؛ این که از راه آموزش و مبارزه با فقر و نابرابری، نشان داده شود انسانها در عین «مسلمان سنّی» نبودن هم، میتوانند «بهشتی» باشند. این به ترویج تئوریک و عملی مدارا و تسامح نیاز مبرم دارد؛ یعنی از قضا همان چیزی که دشمنان قسمخورده فراوانی نیز در خود کشور ما، و دقیقا داخل هرم قدرت، دارد!
.
هانا آرنت در کتاب «انقلاب» خود، در نقد انقلابهای مارکسیستی، اعلام میکند که «هیچ فکری منسوختر و بیفایدهتر و خطرناکتر از ذهنیت استفاده از وسایل برای رهانیدن بشر از چنگال فقر وجود ندارد.»
انگار که آن فکر منسوخ و بیفایده و خطرناک، این بار در به کار بردن صرف وسایلی چون بمب و موشک و سرباز در مواجهه با رهانیدن بشر از چنگال افراطیگری اسلامی دوباره جانی تازه گرفته است. و اندوه همین جاست: بیفایده، خطرناک.
@mmoeeni1
https://goo.gl/VODYm6
گندم
فاصله این دو عکس، به قدر فاصله 2 خرداد است تا 22 تیر: 50 روز؛ از سبز و بنفش، به زرد و خشک.
عکس اولی را گرفتنی، باد از غرب به شرق بود، عکس دومی را هم وقتی گرفتم که مسیر باد، برعکس شده بود؛ انگار بادی که رفته بود، حالا راه رفته را داشت برمیگشت.
برکت همیشه در حرکت بود؟ از سبز به زرد؟ از شرق به غرب؟ از غرب به شرق؟
"گندم" اگر اشرف مخلوقات شده بود، چه میکرد وقتی پای رفتن نداشت؟
@mmoeeni1
گندم
فاصله این دو عکس، به قدر فاصله 2 خرداد است تا 22 تیر: 50 روز؛ از سبز و بنفش، به زرد و خشک.
عکس اولی را گرفتنی، باد از غرب به شرق بود، عکس دومی را هم وقتی گرفتم که مسیر باد، برعکس شده بود؛ انگار بادی که رفته بود، حالا راه رفته را داشت برمیگشت.
برکت همیشه در حرکت بود؟ از سبز به زرد؟ از شرق به غرب؟ از غرب به شرق؟
"گندم" اگر اشرف مخلوقات شده بود، چه میکرد وقتی پای رفتن نداشت؟
@mmoeeni1
https://goo.gl/g4fNMf
⚫️ نامش "محمد" بود
—
نامش "محمد لحوایج بوهلال" بوده، 31 ساله؛ دیشب با سرعت 50 کیلومتر در ساعت، 2 کیلومتر تمام روی انسانها رانندگی کرده؛ یعنی با حدود 150 ثانیه رانندگی؛ قریب به 100 انسان را به کشتن داده: هر 1.5 ثانیه، یک نفر. اسم فرمانده حملات یازده سپتامبر هم محمد بود: محمد عطا، 33 ساله.
مسلمانهای متعصبِ حریصِ بهشت، آنهمه که برای کاریکاتورهای اهانتآمیز علیه حضرت محمد (ص) فریاد کشیدند و خود و بسیاری را آزار دادند، برای محکوم کردن این رویه و روندِ لکهدار شدن "محمد" و "اسلام" اردوکشی خیابانی نمیکنند. بعضیها به زحمت انگار شادی خود را مخفی میکنند و برخی مدام میگویند: تقصیر خودشان است؛ میخواستند ظلم نکنند به مسلمانان! ... این حرف خوبی است: «همه میدانیم که ظلم، خواهناخواه خاصیت برگشتپذیری دارد»؛ و البته "حرف" خوبی است. "ظالم" اگر رفیق باشد؛ میشود راه عبورش را از این حکم، هموار کرد. غرب هم در مواجهه با این وحشیگری، مدام بر بمباران و حمله نظامی تاکید اشاره میکند؛ دور باطل خبرهای بد و خبرهای بد.
چهار سال قبل، چهره رسانهای اصولگرایان (وحید یامینپور) نوشته بود: «تریپ انحرافی برندارید که امام زمان امام رحمت است و این حرفها ... تا برقراری حکومت مهدوی خونریزیهای بسیاری در پیش است. چقدر برای این خشونتها آمادهایم؟!» ... عکس یک یهودی غیرنظامی را گذاشته و برایش نوشته بود: «چند نفر آمادگی دارند که یک اسرائیلی را بکشند؛ بدون عذاب وجدان. به عنوان یک تکلیف و یک جهاد؟»
از این فقرات در حوالی خودمان بسیار است؛ آن ها که تخم نفرت می کارند، اگر الان دستانشان خونین نیست، فقط به این دلیل است که کارِ تیز کردن کاردشان به آخر نرسیده. اینها، راه اصلاح را از میان جنازههای منهدم شده پیدا میکنند.
نفرت وقتی مقدس میشود دشمنی و مرگ راحتتر تکثیر میشود.
.
.
* مرتبط: سادهکردن مسئله داعش: هم بیفایده و هم خطرناک / https://goo.gl/W7Nfkb
* متن یادداشت یامینپور: یک آزمون / https://goo.gl/jcNrCL
* عکس: یکی از قربانیان نیس؛ کودک است!
✳️ کانال شین: @mmoeeni1
⚫️ نامش "محمد" بود
—
نامش "محمد لحوایج بوهلال" بوده، 31 ساله؛ دیشب با سرعت 50 کیلومتر در ساعت، 2 کیلومتر تمام روی انسانها رانندگی کرده؛ یعنی با حدود 150 ثانیه رانندگی؛ قریب به 100 انسان را به کشتن داده: هر 1.5 ثانیه، یک نفر. اسم فرمانده حملات یازده سپتامبر هم محمد بود: محمد عطا، 33 ساله.
مسلمانهای متعصبِ حریصِ بهشت، آنهمه که برای کاریکاتورهای اهانتآمیز علیه حضرت محمد (ص) فریاد کشیدند و خود و بسیاری را آزار دادند، برای محکوم کردن این رویه و روندِ لکهدار شدن "محمد" و "اسلام" اردوکشی خیابانی نمیکنند. بعضیها به زحمت انگار شادی خود را مخفی میکنند و برخی مدام میگویند: تقصیر خودشان است؛ میخواستند ظلم نکنند به مسلمانان! ... این حرف خوبی است: «همه میدانیم که ظلم، خواهناخواه خاصیت برگشتپذیری دارد»؛ و البته "حرف" خوبی است. "ظالم" اگر رفیق باشد؛ میشود راه عبورش را از این حکم، هموار کرد. غرب هم در مواجهه با این وحشیگری، مدام بر بمباران و حمله نظامی تاکید اشاره میکند؛ دور باطل خبرهای بد و خبرهای بد.
چهار سال قبل، چهره رسانهای اصولگرایان (وحید یامینپور) نوشته بود: «تریپ انحرافی برندارید که امام زمان امام رحمت است و این حرفها ... تا برقراری حکومت مهدوی خونریزیهای بسیاری در پیش است. چقدر برای این خشونتها آمادهایم؟!» ... عکس یک یهودی غیرنظامی را گذاشته و برایش نوشته بود: «چند نفر آمادگی دارند که یک اسرائیلی را بکشند؛ بدون عذاب وجدان. به عنوان یک تکلیف و یک جهاد؟»
از این فقرات در حوالی خودمان بسیار است؛ آن ها که تخم نفرت می کارند، اگر الان دستانشان خونین نیست، فقط به این دلیل است که کارِ تیز کردن کاردشان به آخر نرسیده. اینها، راه اصلاح را از میان جنازههای منهدم شده پیدا میکنند.
نفرت وقتی مقدس میشود دشمنی و مرگ راحتتر تکثیر میشود.
.
.
* مرتبط: سادهکردن مسئله داعش: هم بیفایده و هم خطرناک / https://goo.gl/W7Nfkb
* متن یادداشت یامینپور: یک آزمون / https://goo.gl/jcNrCL
* عکس: یکی از قربانیان نیس؛ کودک است!
✳️ کانال شین: @mmoeeni1