پنجسالهها
خرس تمام شد و میتوانم بگویم یکی از بهترین سریالهاییست که دیدهام.
خرس دربارهی «ترس» آدمها از مواجهه با واقعیتِ خودشان است؛ ترسی که سبب میشود پشت دیگران پنهان شوند و زندگیای را پیش بگیرند که انتخاب خودشان نیست، بلکه برای راضی نگه داشتن دیگری است—حتی اگر آن دیگری مرده باشد.
خرس دربارهی آدمهاییست که شاید در حرفهشان ماهر باشند، ولی در زیست اجتماعی، چون کودکی پنجسالهاند و مدام زمین میخورند. برای اصیل و کامل زیستن، آدم باید تصویری شفاف از کیستیِ خود داشته باشد و بداند چه میخواهد.
خرس دربارهی ترسی است که از خانواده به ارث میبریم. اضطرابی که کارمِن در برابر مادرش احساس میکند باورنکردنی است—طفلک حرف زدن هم یادش میرود. خرس در پیشگاه مادر، تبدیل به هیچ میشود.
خرس روایتگر سفر قهرمانی است که میخواهد بزرگترین، ترسناکترین و عمیقترین تغییر را رقم بزند؛ خرس میخواهد خودش را از نو بسازد و «بشود آنی که واقعا هست».
پینوشت
خرس استاد قاببندی است. چندتایش را برایتان گلچین کردهام.
و خوشبختانه توانستم برای هر ده قسمت فصل چهار یادداشت بنویسم.
اینجاست
@morteza_mehraad
mehraad.com
خرس تمام شد و میتوانم بگویم یکی از بهترین سریالهاییست که دیدهام.
خرس دربارهی «ترس» آدمها از مواجهه با واقعیتِ خودشان است؛ ترسی که سبب میشود پشت دیگران پنهان شوند و زندگیای را پیش بگیرند که انتخاب خودشان نیست، بلکه برای راضی نگه داشتن دیگری است—حتی اگر آن دیگری مرده باشد.
خرس دربارهی آدمهاییست که شاید در حرفهشان ماهر باشند، ولی در زیست اجتماعی، چون کودکی پنجسالهاند و مدام زمین میخورند. برای اصیل و کامل زیستن، آدم باید تصویری شفاف از کیستیِ خود داشته باشد و بداند چه میخواهد.
خرس دربارهی ترسی است که از خانواده به ارث میبریم. اضطرابی که کارمِن در برابر مادرش احساس میکند باورنکردنی است—طفلک حرف زدن هم یادش میرود. خرس در پیشگاه مادر، تبدیل به هیچ میشود.
خرس روایتگر سفر قهرمانی است که میخواهد بزرگترین، ترسناکترین و عمیقترین تغییر را رقم بزند؛ خرس میخواهد خودش را از نو بسازد و «بشود آنی که واقعا هست».
پینوشت
خرس استاد قاببندی است. چندتایش را برایتان گلچین کردهام.
و خوشبختانه توانستم برای هر ده قسمت فصل چهار یادداشت بنویسم.
اینجاست
@morteza_mehraad
mehraad.com
👍7❤5🔥3
بر خلاف انتظارم، کمدی-اکشن نشاطآور و شستهرفتهای از آب در اومد.
و این خانم وِنِسا کربی قابلیت این رو داره که همزمان هم بانمک و جذاب باشه و هم یه بازیگر حرفهای.
Fast and Furious Presents: Hobbs and Shaw
★★½☆☆
@morteza_mehraad
mehraad.com
و این خانم وِنِسا کربی قابلیت این رو داره که همزمان هم بانمک و جذاب باشه و هم یه بازیگر حرفهای.
Fast and Furious Presents: Hobbs and Shaw
★★½☆☆
@morteza_mehraad
mehraad.com
👍7❤4🕊4
شوربختانه، تحت تاثیر تبلیغات رسانههای معاند و استکبار جهانی، برای لحظاتی امیدم را به سینمای ایران بازیافتم و پیرپسر را دیدم.
حیف پول،
حیف وقت،
حیف نشیمنگاه که سه ساعت روی صندلی سینما نشستم و زخمبستر گرفتم.
اسکورسیزی و کاپولا با آن یال و کوپال فیلم سه ساعته میسازند، سخت میشود تماشا کرد، شما پیش خودت چه فکری کردی استاد!
بعد مثلا فیلم اروتیک و شهوتانگیز ساخته. موفق شدیم انگشت کوچک پای لیلا حاتمی را ببینیم. کم مانده بود یقه بدریم و نعره بکشیم!
دهها ایراد دارد که اشاره به دو تایش کافی است:
اول اینکه سینما آشکارا یعنی داستان گفتن که این دوستان اصلا بلدش نیستند.
و بدتر از آن، تقریبا تمام سینماگران ایرانی تصور میکنند فیلم باید آینهی تمامقد جامعه باشد، که سوءبرداشتی است خانمانسوز. کارِ هنر بازنماییِ واقعیت نیست، بلکه وظیفهاش خلق حقیقتی تازه و مستقل است. جامعه را که خودمان میبینیم. شما چه تصویر تازهای داری به ما بدهی؟
فیلمهایی مثل نمایش ترومن، ۲۱ گرم، درخشش ابدی یک ذهن پاک، داگویل، پالپ فیکشن، همشهری کین، بازگشت (۲۰۰۳)، عجیبتر از داستان، خرس، سوپرانوز، و تمام آثار خوب نمیخواهند دنیای بیرون را نعلبهنعل نشان بدهند. این فیلمها با ساختن دنیای خاص خودشان و پرداختن به منطق درونی همان دنیا، نگاه تازهای به ما میدهند برای درک خودمان و هستیمان.
این بحث دامندراز است و از حوصلهی اینجا خارج. برای همین، اگر به فلسفهی هنر، ادبیات و فیلم علاقهمندید، جستارهای پایین مناسب شمایند.
هنر چیست و چه هدفی دارد؟
فهم هنر، ادبیات و اسطوره
نقد فیلم چیست؟
ادبیات چیست و به چه کاری میآید؟
و تخریب مفصل فیلم: 😁
پیرپسر | هیچچیز کار نمیکند
@morteza_mehraad
mehraad.com
حیف پول،
حیف وقت،
حیف نشیمنگاه که سه ساعت روی صندلی سینما نشستم و زخمبستر گرفتم.
اسکورسیزی و کاپولا با آن یال و کوپال فیلم سه ساعته میسازند، سخت میشود تماشا کرد، شما پیش خودت چه فکری کردی استاد!
بعد مثلا فیلم اروتیک و شهوتانگیز ساخته. موفق شدیم انگشت کوچک پای لیلا حاتمی را ببینیم. کم مانده بود یقه بدریم و نعره بکشیم!
دهها ایراد دارد که اشاره به دو تایش کافی است:
اول اینکه سینما آشکارا یعنی داستان گفتن که این دوستان اصلا بلدش نیستند.
و بدتر از آن، تقریبا تمام سینماگران ایرانی تصور میکنند فیلم باید آینهی تمامقد جامعه باشد، که سوءبرداشتی است خانمانسوز. کارِ هنر بازنماییِ واقعیت نیست، بلکه وظیفهاش خلق حقیقتی تازه و مستقل است. جامعه را که خودمان میبینیم. شما چه تصویر تازهای داری به ما بدهی؟
فیلمهایی مثل نمایش ترومن، ۲۱ گرم، درخشش ابدی یک ذهن پاک، داگویل، پالپ فیکشن، همشهری کین، بازگشت (۲۰۰۳)، عجیبتر از داستان، خرس، سوپرانوز، و تمام آثار خوب نمیخواهند دنیای بیرون را نعلبهنعل نشان بدهند. این فیلمها با ساختن دنیای خاص خودشان و پرداختن به منطق درونی همان دنیا، نگاه تازهای به ما میدهند برای درک خودمان و هستیمان.
این بحث دامندراز است و از حوصلهی اینجا خارج. برای همین، اگر به فلسفهی هنر، ادبیات و فیلم علاقهمندید، جستارهای پایین مناسب شمایند.
هنر چیست و چه هدفی دارد؟
فهم هنر، ادبیات و اسطوره
نقد فیلم چیست؟
ادبیات چیست و به چه کاری میآید؟
و تخریب مفصل فیلم: 😁
پیرپسر | هیچچیز کار نمیکند
@morteza_mehraad
mehraad.com
👍7❤🔥5❤3👏2😁2🕊1
از دو هفتهی آینده، وبینارهای هفتگی نقد فیلم رو از سر میگیریم.
تو فصل تازه، تمرکزمون روی سینمای ایران خواهد بود.
اگه فیلمی ذهنتون رو درگیر کرده و دوست دارید تحلیل بشه، بگید تا بریم سراغش.
@morteza_mehraad
mehraad.com
تو فصل تازه، تمرکزمون روی سینمای ایران خواهد بود.
اگه فیلمی ذهنتون رو درگیر کرده و دوست دارید تحلیل بشه، بگید تا بریم سراغش.
@morteza_mehraad
mehraad.com
👍8❤5🥰3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
حس کردن یعنی چه؟
این پاسخ بداههی جناب نولان بخشی از مهمترین فلسفهی هنر و اندیشه است. اولین برخورد با هنر نه عقلی و استدلالی، بلکه احساسی، عاطفی و شهودی است.
دیدهاید بچههای کوچک در اولین مواجهه، چطور باران را «حس» میکنند؟ خیس شدن برای او درگیر کردن تمام وجودش در تجربهای تازه و شگرف است. رویدادی که در آن احساسات و کشف و شهودهایی نو تجربه میکند.
و تنها پس از این تجربهی کامل و ناخودآگاه است که عقل مادهی خامی برای اندیشه مییابد.
«این چه بود که من احساس کردم؟ و چرا؟»
تامل و مکث روی احساسات تجربهشده، آغاز اندیشیدن و فهمیدن است.
@morteza_mehraad
mehraad.com
این پاسخ بداههی جناب نولان بخشی از مهمترین فلسفهی هنر و اندیشه است. اولین برخورد با هنر نه عقلی و استدلالی، بلکه احساسی، عاطفی و شهودی است.
دیدهاید بچههای کوچک در اولین مواجهه، چطور باران را «حس» میکنند؟ خیس شدن برای او درگیر کردن تمام وجودش در تجربهای تازه و شگرف است. رویدادی که در آن احساسات و کشف و شهودهایی نو تجربه میکند.
و تنها پس از این تجربهی کامل و ناخودآگاه است که عقل مادهی خامی برای اندیشه مییابد.
«این چه بود که من احساس کردم؟ و چرا؟»
تامل و مکث روی احساسات تجربهشده، آغاز اندیشیدن و فهمیدن است.
@morteza_mehraad
mehraad.com
❤7🕊5
معرفی فیلم زندگی چاک
از سالهای دور دانشجویی، خاطرهای به یاد دارم به این شرح. سر سفرهای محقر، روی موکت کثیف و زبر خوابگاه شام میخوردیم. نمکدان در دست من خشکش زده بود و خودم اسیرِ چنبرهی مشتی افکار وحشی بودم. دلزده از زندگیِ بیطعمم، گفتم: «اگه من بمیرم، این نمکدون هم با من میمیره و دیگه وجود نداره.» هماتاقی کژطبع و بیمزهام تسخر زد و گفت: «نمکدون ولی از بین نمیرهها. فکر نمیکنی داری چرت میگی؟»
مواجههی مجددم با این ایده در قالب یک فیلم، آن هم فیلمی که استیون کینگ آبشخورش بوده، برایم زیباییِ معجزهآسایی داشت. زندگی چاک ترجمان تصویری این جمله است: «مرگ من، یعنی مرگ کل جهان.»
استیون کینگ نویسندهی باهوش و در عین حال فروتنی است. کینگ موجودی پیچیده چون انسان را عمیق میفهمد، ولی ساده بیانش میکند. این توانایی را در برخی از رمانهایش که منبع اصلی فیلمهایی چون مسیر سبز، رستگاری در شاوشنگ و درخشش بودهاند، تجربه کردهایم.
بیش از این توضیح نمیدهم تا فاش نشود. تنها توصیهام این است که اگر توانستید، دو بار تماشایش کنید.
نقد کامل برای پس از تماشا:
مرگ من، مرگ هستی است
@morteza_mehraad
mehraad.com
از سالهای دور دانشجویی، خاطرهای به یاد دارم به این شرح. سر سفرهای محقر، روی موکت کثیف و زبر خوابگاه شام میخوردیم. نمکدان در دست من خشکش زده بود و خودم اسیرِ چنبرهی مشتی افکار وحشی بودم. دلزده از زندگیِ بیطعمم، گفتم: «اگه من بمیرم، این نمکدون هم با من میمیره و دیگه وجود نداره.» هماتاقی کژطبع و بیمزهام تسخر زد و گفت: «نمکدون ولی از بین نمیرهها. فکر نمیکنی داری چرت میگی؟»
مواجههی مجددم با این ایده در قالب یک فیلم، آن هم فیلمی که استیون کینگ آبشخورش بوده، برایم زیباییِ معجزهآسایی داشت. زندگی چاک ترجمان تصویری این جمله است: «مرگ من، یعنی مرگ کل جهان.»
استیون کینگ نویسندهی باهوش و در عین حال فروتنی است. کینگ موجودی پیچیده چون انسان را عمیق میفهمد، ولی ساده بیانش میکند. این توانایی را در برخی از رمانهایش که منبع اصلی فیلمهایی چون مسیر سبز، رستگاری در شاوشنگ و درخشش بودهاند، تجربه کردهایم.
بیش از این توضیح نمیدهم تا فاش نشود. تنها توصیهام این است که اگر توانستید، دو بار تماشایش کنید.
نقد کامل برای پس از تماشا:
مرگ من، مرگ هستی است
@morteza_mehraad
mehraad.com
❤7🕊4
در فصل تازهی مجموعه وبینارهای «نقد فیلم»، سراغ فیلمهای ایرانی میرویم.
🍷 پیش از انقلاب
خشت و آینه، ابراهیم گلستان (۱۳۴۳)
گزارش، عباس کیارستمی (۱۳۵۶)
🍷 دهه ۶۰
ناخدا خورشید، ناصر تقوایی
باشو، غریبه کوچک، بهرام بیضایی
خانه دوست کجاست؟، عباس کیارستمی
هامون، داریوش مهرجویی
🍷 دهه ۷۰
سگکشی، بهرام بیضایی
ایران سرای من است، پرویز کیمیاوی
زیر پوست شهر، رخشان بنیاعتماد
🍷 دهه ۸۰
شبهای روشن، فرزاد موتمن-سعید عقیقی
طلای سرخ، جعفر پناهی
اینجا بدون من، بهرام توکلی
🍷 دهه ۹۰
جدایی نادر از سیمین، اصغر فرهادی
ماهی و گربه، شهرام مکری
مسخرهباز، همایون غنیزاده
🎙شیوهی برگزاری:
جلسات آنلاین، رایگان و در گوگل میت برگزار میشود. برای اطلاعات بیشتر اینجا را بخوانید.
لینک دانلود یا فایل فیلم در کانال ویژهی دانلود فیلم قرار میگیرد.
💠 کارمان فقط نقد است؟
نه! اگرچه بنیاد کارمان نقد بر اساس اصول هنری، ادبی و سینمایی است و سروکارمان با «فرم» است، ولی اینجا متوقف نمیمانیم و فیلم را بهانهای میکنیم برای سرک کشیدن به روانشناسی، فلسفه، ادبیات، اسطوره و تاریخ و اجتماع.
برای ما، نقد فقط تحلیل فیلم نیست؛ سکویی است برای رسیدن به «خودآگاهی، خودشناسی و زیباییشناسی».
@morteza_mehraad
mehraad.com
🍷 پیش از انقلاب
خشت و آینه، ابراهیم گلستان (۱۳۴۳)
گزارش، عباس کیارستمی (۱۳۵۶)
🍷 دهه ۶۰
ناخدا خورشید، ناصر تقوایی
باشو، غریبه کوچک، بهرام بیضایی
خانه دوست کجاست؟، عباس کیارستمی
هامون، داریوش مهرجویی
🍷 دهه ۷۰
سگکشی، بهرام بیضایی
ایران سرای من است، پرویز کیمیاوی
زیر پوست شهر، رخشان بنیاعتماد
🍷 دهه ۸۰
شبهای روشن، فرزاد موتمن-سعید عقیقی
طلای سرخ، جعفر پناهی
اینجا بدون من، بهرام توکلی
🍷 دهه ۹۰
جدایی نادر از سیمین، اصغر فرهادی
ماهی و گربه، شهرام مکری
مسخرهباز، همایون غنیزاده
🎙شیوهی برگزاری:
جلسات آنلاین، رایگان و در گوگل میت برگزار میشود. برای اطلاعات بیشتر اینجا را بخوانید.
لینک دانلود یا فایل فیلم در کانال ویژهی دانلود فیلم قرار میگیرد.
💠 کارمان فقط نقد است؟
نه! اگرچه بنیاد کارمان نقد بر اساس اصول هنری، ادبی و سینمایی است و سروکارمان با «فرم» است، ولی اینجا متوقف نمیمانیم و فیلم را بهانهای میکنیم برای سرک کشیدن به روانشناسی، فلسفه، ادبیات، اسطوره و تاریخ و اجتماع.
برای ما، نقد فقط تحلیل فیلم نیست؛ سکویی است برای رسیدن به «خودآگاهی، خودشناسی و زیباییشناسی».
@morteza_mehraad
mehraad.com
❤5😍5👌3👍1🕊1
از جهل تا جذابیت: چرا به دوستداشتنیها نیاز داریم؟
پس از انتشار نقد فیلم پیرپسر در اینستاگرامِ زیبا، سیلی از سوءبرداشتها دریافت کردم که نشان میداد برخی با سازوکار و شیوهی کارکردِ فیلم و سینما غریبهاند. برای همین تصمیم گرفتم دربارهی یک چیز مهم حرف بزنیم.
یکی از مشکلات مهم این است که سینمای ایران مدتها است از ساختن «روایت و شخصیتهای دوستداشتنی» عاجز مانده. آخرین بار که در یک فیلم ایرانی به کسی دل بستید، نامش خاطرتان است؟
آن طرفِ مرز مثالها دمدستاند: از والتر وایت و جسی پینکمن و تونی سوپرانو بگیرید، تا هانیبال لکتر در سکوت برهها، ویتو کورلئونه در پدرخوانده، و فارست گامپِ سادهدل و الهامبخش. شخصیتهایی که چه در شرارت و چه در نیکسیرتی، چنان ساخته شدهاند که ما را شیفتهی خودشان میکنند. اما این طرف که برمیگردیم، چشممان پر است از معتاد و عربدهکش و کلهخر؛ مردانی با عرقگیرهای چرکِ آبی که در سینک آشپزخانه میشاشند.
فیلمساز ایرانیِ معاصر عاشق شخصیتهای «گوشتتلخ» است؛ زن و مرد و پلیس و جانی هم برایش فرقی نمیکند، همه را طورى میسازد که نفرت تولید کند. وقتی هم که شخصیت خوب میپرورد، نتیجه اغلب یا پخمه است یا کاریکاتور. شخصیت نوید محمدزاده در برادران لیلا و حامد بهداد در پیرپسر نمونههای خالصِ چنین کاریکاتورهاییاند (جالب نیست اسم خودِ شخصیتها یادمان نیست؟). و بدتر از همه، زنان که در سینمای اخیر ایران معمولا گیج و وابسته به مردان تصویر میشوند.
منِ تماشاگر اما برای همزبانی میروم سینما. میخواهم با کسی همراه شوم. خوش دارم کسی را دوست داشته باشم و با او به گفتوگو بنشینم. و منظورم از «دوستداشتنی» نه فرشتهسازی است و نه بزک کردنِ کاراکتر. دوستداشتنی یعنی شخصیتی که در بافتِ روایت، همدلیپذیر میشود: جایی ضعفش را میبینیم و جایی دیگر شجاعتش را؛ وفاداری، شوخطبعی و هوشمندیاش ما را با او همراه میکند، حتی اگر اخلاقش پاکیزه نباشد.
ما برای دیدن تصویر آینهایِ خودمان به سینما نمیرویم. ما انسانیم و همهمان سهمی از نقص و جهل و حماقت داریم؛ این را لازم نیست هنرمند مثل سیلی توی صورتمان بکوبد. تو وقتی فقط احمق میسازی، به من سرکوفت میزنی و میگویی: «ببین، تو احمقی!» خب، ما خودمان سالها است این را میدانیم. کارِ هنرمند چیز دیگری است: نشان دادن آنچه ندیدهایم؛ شهروند کردنِ ما در سرزمینی که هرگز نبودهایم؛ بخشیدنِ تازگیای که کهنگیمان را بشوید.
اسکار وایلد میگوید: «آن نقشهی جهان که جغرافیایی برای آرمانشهر نداشته باشد، ارزش نگاه کردن هم ندارد.» ساختنِ شخصیت دوستداشتنی یک حرکت آرمانشهرانه است؛ رو به جلو، معنیدار و معنیساز. و از قضا، فلسفه و منطق زبانی هم پشتش ایستاده: معنا در تضاد متولد میشود. شب با روز معنا میگیرد و برعکس. اگر میخواهی مرا از معضلات و مشکلات آگاه کنی، باید جغرافیای دانایی را نشانم بدهی—جایی که جهلِ من آنجا نیست. آنوقت در تضادِ این دو، هم نادانیِ خودم را میفهمم و هم مقصدی روشن برای پیشروی پیدا میکنم.
پس ساختنِ داستان و شخصیت دوستداشتنی نه صرفا یک تمهید سرگرمکننده، که اصلی فلسفی برای ساختِ معنا و پرداختِ حقیقت است. برای همین است که در سینمای امروزِ ایران کمتر میتوان ردی از معنا یا حقیقت پیدا کرد. کسی زحمتِ ساختنش را به خودش نمیدهد؛ راحتتر است بسنده کردن به نمایشِ وضع موجود؛ تصویری در حد گزارشهای آبکی و بیرمقِ آخر شب، وقتی گزارشگر با دوربینی ملالانگیز و کسالتبار میرود گوشه و کنارِ «سطح» شهر، چند گلایهی تکراری و دستوپاشکسته از زبان مردم میگیرد و برمیگردد.
و سوالم همچنان باز است و دوست دارم ازتان بشنوم:
«به کدام شخصیت سینمای ایران دلبستهاید؟»
@morteza_mehraad
mehraad.com
پس از انتشار نقد فیلم پیرپسر در اینستاگرامِ زیبا، سیلی از سوءبرداشتها دریافت کردم که نشان میداد برخی با سازوکار و شیوهی کارکردِ فیلم و سینما غریبهاند. برای همین تصمیم گرفتم دربارهی یک چیز مهم حرف بزنیم.
یکی از مشکلات مهم این است که سینمای ایران مدتها است از ساختن «روایت و شخصیتهای دوستداشتنی» عاجز مانده. آخرین بار که در یک فیلم ایرانی به کسی دل بستید، نامش خاطرتان است؟
آن طرفِ مرز مثالها دمدستاند: از والتر وایت و جسی پینکمن و تونی سوپرانو بگیرید، تا هانیبال لکتر در سکوت برهها، ویتو کورلئونه در پدرخوانده، و فارست گامپِ سادهدل و الهامبخش. شخصیتهایی که چه در شرارت و چه در نیکسیرتی، چنان ساخته شدهاند که ما را شیفتهی خودشان میکنند. اما این طرف که برمیگردیم، چشممان پر است از معتاد و عربدهکش و کلهخر؛ مردانی با عرقگیرهای چرکِ آبی که در سینک آشپزخانه میشاشند.
فیلمساز ایرانیِ معاصر عاشق شخصیتهای «گوشتتلخ» است؛ زن و مرد و پلیس و جانی هم برایش فرقی نمیکند، همه را طورى میسازد که نفرت تولید کند. وقتی هم که شخصیت خوب میپرورد، نتیجه اغلب یا پخمه است یا کاریکاتور. شخصیت نوید محمدزاده در برادران لیلا و حامد بهداد در پیرپسر نمونههای خالصِ چنین کاریکاتورهاییاند (جالب نیست اسم خودِ شخصیتها یادمان نیست؟). و بدتر از همه، زنان که در سینمای اخیر ایران معمولا گیج و وابسته به مردان تصویر میشوند.
منِ تماشاگر اما برای همزبانی میروم سینما. میخواهم با کسی همراه شوم. خوش دارم کسی را دوست داشته باشم و با او به گفتوگو بنشینم. و منظورم از «دوستداشتنی» نه فرشتهسازی است و نه بزک کردنِ کاراکتر. دوستداشتنی یعنی شخصیتی که در بافتِ روایت، همدلیپذیر میشود: جایی ضعفش را میبینیم و جایی دیگر شجاعتش را؛ وفاداری، شوخطبعی و هوشمندیاش ما را با او همراه میکند، حتی اگر اخلاقش پاکیزه نباشد.
ما برای دیدن تصویر آینهایِ خودمان به سینما نمیرویم. ما انسانیم و همهمان سهمی از نقص و جهل و حماقت داریم؛ این را لازم نیست هنرمند مثل سیلی توی صورتمان بکوبد. تو وقتی فقط احمق میسازی، به من سرکوفت میزنی و میگویی: «ببین، تو احمقی!» خب، ما خودمان سالها است این را میدانیم. کارِ هنرمند چیز دیگری است: نشان دادن آنچه ندیدهایم؛ شهروند کردنِ ما در سرزمینی که هرگز نبودهایم؛ بخشیدنِ تازگیای که کهنگیمان را بشوید.
اسکار وایلد میگوید: «آن نقشهی جهان که جغرافیایی برای آرمانشهر نداشته باشد، ارزش نگاه کردن هم ندارد.» ساختنِ شخصیت دوستداشتنی یک حرکت آرمانشهرانه است؛ رو به جلو، معنیدار و معنیساز. و از قضا، فلسفه و منطق زبانی هم پشتش ایستاده: معنا در تضاد متولد میشود. شب با روز معنا میگیرد و برعکس. اگر میخواهی مرا از معضلات و مشکلات آگاه کنی، باید جغرافیای دانایی را نشانم بدهی—جایی که جهلِ من آنجا نیست. آنوقت در تضادِ این دو، هم نادانیِ خودم را میفهمم و هم مقصدی روشن برای پیشروی پیدا میکنم.
پس ساختنِ داستان و شخصیت دوستداشتنی نه صرفا یک تمهید سرگرمکننده، که اصلی فلسفی برای ساختِ معنا و پرداختِ حقیقت است. برای همین است که در سینمای امروزِ ایران کمتر میتوان ردی از معنا یا حقیقت پیدا کرد. کسی زحمتِ ساختنش را به خودش نمیدهد؛ راحتتر است بسنده کردن به نمایشِ وضع موجود؛ تصویری در حد گزارشهای آبکی و بیرمقِ آخر شب، وقتی گزارشگر با دوربینی ملالانگیز و کسالتبار میرود گوشه و کنارِ «سطح» شهر، چند گلایهی تکراری و دستوپاشکسته از زبان مردم میگیرد و برمیگردد.
و سوالم همچنان باز است و دوست دارم ازتان بشنوم:
«به کدام شخصیت سینمای ایران دلبستهاید؟»
@morteza_mehraad
mehraad.com
👏9👍5❤3❤🔥1🕊1
وبینار نقد فیلم «خشت و آینه»
چرا باید ببینیم؟
♾️ در قسمت بیستوچهارم
🍺 پنجشنبه، ۶ شهریور
⏱️ ساعت ۱۸، دور هم جمع میشویم برای نقد و بررسی فیلم.
🌐 این دورهمی آنلاین و در نرمافزار گوگلمیت خواهد بود.
🍉 حضور برای همه آزاد و رایگان است.
👓 لینک دانلود فیلم
⚙️ نکات فنی وبینار و گوگل میت
اگر در دانلود فیلم یا استفاده از گوگل میت مشکل داشتید، به من پیام بدهید.
@mi_mehrad
🥂🍓 میبینمتون!
@morteza_mehraad
mehraad.com
چرا باید ببینیم؟
خشت و آینه روایتی است از سرگشتگی، مسئولیت و رویارویی انسانِ مدرن با خودش و دیگران.
♾️ در قسمت بیستوچهارم
🍺 پنجشنبه، ۶ شهریور
⏱️ ساعت ۱۸، دور هم جمع میشویم برای نقد و بررسی فیلم.
🌐 این دورهمی آنلاین و در نرمافزار گوگلمیت خواهد بود.
🍉 حضور برای همه آزاد و رایگان است.
👓 لینک دانلود فیلم
⚙️ نکات فنی وبینار و گوگل میت
اگر در دانلود فیلم یا استفاده از گوگل میت مشکل داشتید، به من پیام بدهید.
@mi_mehrad
🥂🍓 میبینمتون!
@morteza_mehraad
mehraad.com
❤13😍2👏1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اپلتیوی پلاس ویدیوی جالبی منتشر کرده از سریال جداسازی (Severance).
شخصیت بالا هِلی و پایینی هلنا است. هلی نسخهی جداشده و تویی است و هلنا نسخهی بیرونی و طبیعی.
سه چیز قابلتوجه است:
یک
زاویه و حرکت دوربین، اندازهی قابها، رنگپردازی، و طراحی صحنه و لباس تبدیل شدهاند به عناصری شخصیتپردازانه؛ دوربین ادامه و امتداد شخصیت است.
دو
بریت لووِر بازی و لحن متفاوتی در قالب دو شخصیت ارائه میدهد. بهویژه در برخی صحنهها مطمئن نیستیم با کدام نسخه طرفیم و تنها دستاویزمان تامل در بازیِ رازآلود ایشان است.
سه
لطفا هندزفری یا هدفون در گوش خود بگذارید و منتظر «لحظههای هولناک» بمانید!
نقد کاملش هم اینجاست!
@morteza_mehraad
mehraad.com
شخصیت بالا هِلی و پایینی هلنا است. هلی نسخهی جداشده و تویی است و هلنا نسخهی بیرونی و طبیعی.
سه چیز قابلتوجه است:
یک
زاویه و حرکت دوربین، اندازهی قابها، رنگپردازی، و طراحی صحنه و لباس تبدیل شدهاند به عناصری شخصیتپردازانه؛ دوربین ادامه و امتداد شخصیت است.
دو
بریت لووِر بازی و لحن متفاوتی در قالب دو شخصیت ارائه میدهد. بهویژه در برخی صحنهها مطمئن نیستیم با کدام نسخه طرفیم و تنها دستاویزمان تامل در بازیِ رازآلود ایشان است.
سه
لطفا هندزفری یا هدفون در گوش خود بگذارید و منتظر «لحظههای هولناک» بمانید!
نقد کاملش هم اینجاست!
@morteza_mehraad
mehraad.com
❤5
گزارش،_گفتوگوی_مانی_حقیقی_با_عباس_کیارستمی.pdf
11.9 MB
و مانی حقیقی، بنا بر علاقهای که به فیلم دارد، به تازگی کتابی تدارک دیده دربارهی گزارش. و تصمیم گرفته آن را نه به شکل رسمی و چاپی، بلکه فایلش را در اینترنت منتشر کند.
فهرستی دارد به این شرح:
پیشگفتاری از خودِ حقیقی
گفتوگو با عباس کیارستمی (اگر علاقهمند به شخص کیارستمی باشید، چیزهای جالبی دستگیرتان میشود.)
سه نقد
و فیلمنامه
@morteza_mehraad
mehraad.com
فهرستی دارد به این شرح:
پیشگفتاری از خودِ حقیقی
گفتوگو با عباس کیارستمی (اگر علاقهمند به شخص کیارستمی باشید، چیزهای جالبی دستگیرتان میشود.)
سه نقد
و فیلمنامه
@morteza_mehraad
mehraad.com
❤6😍5
نقد فیلم خشت و آینه
مرتضی مهراد
نقد فیلم خشت و آینه در سه نسخه تقدیم میشود.
۱. نوشتاری
۲. دیداری
۳. شنیداری
هم اینجاست و هم در کستباکس، با نامِ «رادیو بیگانه»
اولویت با رفاهِ حال خودتان است، ولی اگر حالش را داشتید، لطفا در کستباکس یا یوتیوب بشنوید و ببینید تا آنجا برایمان کنتور بیندازد. 😎
@morteza_mehraad
mehraad.com
۱. نوشتاری
۲. دیداری
۳. شنیداری
هم اینجاست و هم در کستباکس، با نامِ «رادیو بیگانه»
اولویت با رفاهِ حال خودتان است، ولی اگر حالش را داشتید، لطفا در کستباکس یا یوتیوب بشنوید و ببینید تا آنجا برایمان کنتور بیندازد. 😎
@morteza_mehraad
mehraad.com
❤19🙏2
کلاسیکها دشوارند؛ چرا باید دید؟
از روزی که فهرست فیلمهای فصل تازه را منتشر کردهام، دوستانی پیام دادهاند که تماشای این فیلمها دشوار است. باید بگویم این برداشت درستی است و باید خوشحال باشید که به چنین درکی رسیدهاید.
اغلب این فیلمها نمونههای برجستهای هستند از سینمای مدرن و غیرجریان اصلی؛ آثاری که سرشارند از ایدهپردازی، نوآوری و جسارت فرمی، و برای همین فاصله میگیرند از سرگرمیِ سطحی و جریان غالب. همزمان، به دلیل عمقِ معنا، فرم تازه و تاثیرگذاریشان بر سینمای پس از خودشان، میتوان آنها را کلاسیک نیز قلمداد کرد. یعنی هم ارزش تاریخی و هنری دارند، هم تازگی و حساسیت زمانهی خود را نمایش میدهند.
مهمترین اتفاق در ساخت چنین آثاری این است که فیلمساز باید بخشی از سرگرمی را فدا کند. نه اینکه دیدنشان عذاب باشد، ولی اشتباه است اگر با فیلمهای جذابِ هالیوودی و جریان اصلی مقایسهشان کنیم.
ملالی که هنگام تماشای این فیلمها تجربه میکنیم، ارزشمند است و ما را با شکل اصیلتری از هنر آشنا میکند—جایی که اندیشیدن متولد میشود، و علیالقاعده، برای تامل و تفکر، به سکوت و خلوت و شکیبایی نیاز داریم. در شلوغی، کمتر فرصت اندیشیدن دست میدهد.
بنابراین، جنس این شکل از سینما فرق میکند و لذتش نه در جذاب بودن و غرق شدن، بلکه در عمق دادن به معنا است. این فیلمها قدرت شگفتانگیزی در انتقال معنا دارند؛ هم از نظر فلسفی ژرف و خردمندانهاند و هم از جنبهی زیباییشناسی و هنری پیشرو.
به این نکته توجه کنید که بسیاری از رویکردها و تمهیدات جذابی که در فیلمهای سرگرمکننده میبینیم، ایدهی مفهومی و هنریشان را از همین جنس سینما گرفتهاند. اسکورسیزی در مصاحبه با مجلهی فار اوت مگزین میگوید: «وقتی فیلمهای کیارستمی را میبینم، دوباره پاک میشوم. میبینم دلم میخواهد با آدمهای این فیلمها وقت بگذرانم. تماشای روحِ این فیلمها و این جهانها، همچون پاکسازی و پالایش است. روحِ این شکل از هنرورزی سبب میشود آدمها را تازه، زنده و سرشار از امید ببینم.»
در جلسهی نقد فیلم خشت و آینه، چندین تمهیدِ سبکی و تصویربرداری یافتیم که همین اسکورسیزی، دوازده سال بعد، در راننده تاکسی ازشان سود برده.
بنابراین، فیلمهای کلاسیک قصدشان سرگرمیِ صرف نیست، بلکه سلیقهسازی است، هم برای هنرمند و هم برای تماشاگر. اگر با صبر و حوصله همراه شوی، این فیلمها چشمت را باز میکنند، برایت پرسش میسازند و ذائقهات را تغییر میدهند.
@morteza_mehraad
mehraad.com
از روزی که فهرست فیلمهای فصل تازه را منتشر کردهام، دوستانی پیام دادهاند که تماشای این فیلمها دشوار است. باید بگویم این برداشت درستی است و باید خوشحال باشید که به چنین درکی رسیدهاید.
اغلب این فیلمها نمونههای برجستهای هستند از سینمای مدرن و غیرجریان اصلی؛ آثاری که سرشارند از ایدهپردازی، نوآوری و جسارت فرمی، و برای همین فاصله میگیرند از سرگرمیِ سطحی و جریان غالب. همزمان، به دلیل عمقِ معنا، فرم تازه و تاثیرگذاریشان بر سینمای پس از خودشان، میتوان آنها را کلاسیک نیز قلمداد کرد. یعنی هم ارزش تاریخی و هنری دارند، هم تازگی و حساسیت زمانهی خود را نمایش میدهند.
مهمترین اتفاق در ساخت چنین آثاری این است که فیلمساز باید بخشی از سرگرمی را فدا کند. نه اینکه دیدنشان عذاب باشد، ولی اشتباه است اگر با فیلمهای جذابِ هالیوودی و جریان اصلی مقایسهشان کنیم.
ملالی که هنگام تماشای این فیلمها تجربه میکنیم، ارزشمند است و ما را با شکل اصیلتری از هنر آشنا میکند—جایی که اندیشیدن متولد میشود، و علیالقاعده، برای تامل و تفکر، به سکوت و خلوت و شکیبایی نیاز داریم. در شلوغی، کمتر فرصت اندیشیدن دست میدهد.
بنابراین، جنس این شکل از سینما فرق میکند و لذتش نه در جذاب بودن و غرق شدن، بلکه در عمق دادن به معنا است. این فیلمها قدرت شگفتانگیزی در انتقال معنا دارند؛ هم از نظر فلسفی ژرف و خردمندانهاند و هم از جنبهی زیباییشناسی و هنری پیشرو.
به این نکته توجه کنید که بسیاری از رویکردها و تمهیدات جذابی که در فیلمهای سرگرمکننده میبینیم، ایدهی مفهومی و هنریشان را از همین جنس سینما گرفتهاند. اسکورسیزی در مصاحبه با مجلهی فار اوت مگزین میگوید: «وقتی فیلمهای کیارستمی را میبینم، دوباره پاک میشوم. میبینم دلم میخواهد با آدمهای این فیلمها وقت بگذرانم. تماشای روحِ این فیلمها و این جهانها، همچون پاکسازی و پالایش است. روحِ این شکل از هنرورزی سبب میشود آدمها را تازه، زنده و سرشار از امید ببینم.»
در جلسهی نقد فیلم خشت و آینه، چندین تمهیدِ سبکی و تصویربرداری یافتیم که همین اسکورسیزی، دوازده سال بعد، در راننده تاکسی ازشان سود برده.
بنابراین، فیلمهای کلاسیک قصدشان سرگرمیِ صرف نیست، بلکه سلیقهسازی است، هم برای هنرمند و هم برای تماشاگر. اگر با صبر و حوصله همراه شوی، این فیلمها چشمت را باز میکنند، برایت پرسش میسازند و ذائقهات را تغییر میدهند.
@morteza_mehraad
mehraad.com
❤15👍7
نقد فیلم گزارش
مرتضی مهراد
نقد فیلم گزارش در سه نسخه تقدیم میشود.
۱. نوشتاری
۲. دیداری
۳. شنیداری
هم اینجاست و هم در کستباکس، با نامِ «رادیو بیگانه»
@morteza_mehraad
mehraad.com
۱. نوشتاری
۲. دیداری
۳. شنیداری
هم اینجاست و هم در کستباکس، با نامِ «رادیو بیگانه»
@morteza_mehraad
mehraad.com
❤17👍1