ما همیشه اختیار اتفاقات اطرافمان را نداریم؛ اما همیشه اختیار دو چیز را داریم: اول، نحوهی تفسیر چیزی که برایمان اتفاق میافتد؛ دوم: نحوهی واکنشمان به آن اتفاق.
عشق کافی نیست
مارک منسن
@morteza_mehraad
mehraad.com
عشق کافی نیست
مارک منسن
@morteza_mehraad
mehraad.com
👍4
هر که را دوست بدارم
یک جای خالی دیگر
به روزهای بعد
اضافه خواهد شد
علیرضا قاسمیان
@morteza_mehraad
mehraad.com
یک جای خالی دیگر
به روزهای بعد
اضافه خواهد شد
علیرضا قاسمیان
@morteza_mehraad
mehraad.com
👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کار ناجی انسان است.
برخلاف این ماشین که با ادامهی این روند نابود میشود، اقدام و کار در شرایط عدم تعامل روحی روانی برای انسان بسیار موثر است و شفابخش.
بیماریهای روانی در تن هم لانه میکنند. بنابراین، وقتی از تن کار میکشیم، از افسردگی و رخوت خارجش میکنیم.
کار طاقتفرسا و جاهایی اصلا نشدنی است، ولی به هر حال، ابزاری است که اگر استفاده شود، جواب میدهد.
@morteza_mehraad
mehraad.com
برخلاف این ماشین که با ادامهی این روند نابود میشود، اقدام و کار در شرایط عدم تعامل روحی روانی برای انسان بسیار موثر است و شفابخش.
بیماریهای روانی در تن هم لانه میکنند. بنابراین، وقتی از تن کار میکشیم، از افسردگی و رخوت خارجش میکنیم.
کار طاقتفرسا و جاهایی اصلا نشدنی است، ولی به هر حال، ابزاری است که اگر استفاده شود، جواب میدهد.
@morteza_mehraad
mehraad.com
👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اندوه
پنجرهای بخارگرفته
میان خود و دنیاست
اورهان پاموک
اندوه بین ما و واقعیت فاصله میاندازد
دو ماهی میشود که از بند اندوهی سترگ جَستهام، از یک افسردگی مزمن و پاچهولنکن.
برایم جالب است که چقدر آن روزها هیچچیز مزه و رنگ نداشت. جالبتر آنکه کرونا هم به چشمهایم زده بود و دنیا را تیرهتر از معمول میدیدم.
یانوش دربارهی کافکا میگوید: «حتی کوچکترین چیزها هم برایش باری سنگین و غیرقابلتحمل بود.» این یکی از مهمترین ویژگیهای اندوه و افسردگی است؛ همهچیز کمرخردکن است.
ولی امروز برایم شیرین است، روزگاریست که همهچیز رنگ گرفته. چیزها دیگر نه فشارِ کمرشکن، بلکه گویی وزنههاییاند که قویتر و عضلانیترم میکنند. با اینکه فشارهای زندگی هنوز همانند که بودند. هنوز هم کار میکنم برای خردهپولی و مینویسم برای شما و خودم.
اندوه بیخ ریش ماست. دیر یا زود، در برهههای مختلف، سراغمان را خواهد گرفت. ولی امروز میدانم، اندوه همانطور که میآید، همانطور هم میرود. در این میان، تنها نیاز داریم تاب بیاوریم، نیاز داریم خود اندوه را عصا کنیم تا در هم نشکنیم، نیاز داریم کسی بهمان بگوید و بدانیم که اندوه رفتنیست
پنجرهای بخارگرفته
میان خود و دنیاست
اورهان پاموک
اندوه بین ما و واقعیت فاصله میاندازد
دو ماهی میشود که از بند اندوهی سترگ جَستهام، از یک افسردگی مزمن و پاچهولنکن.
برایم جالب است که چقدر آن روزها هیچچیز مزه و رنگ نداشت. جالبتر آنکه کرونا هم به چشمهایم زده بود و دنیا را تیرهتر از معمول میدیدم.
یانوش دربارهی کافکا میگوید: «حتی کوچکترین چیزها هم برایش باری سنگین و غیرقابلتحمل بود.» این یکی از مهمترین ویژگیهای اندوه و افسردگی است؛ همهچیز کمرخردکن است.
ولی امروز برایم شیرین است، روزگاریست که همهچیز رنگ گرفته. چیزها دیگر نه فشارِ کمرشکن، بلکه گویی وزنههاییاند که قویتر و عضلانیترم میکنند. با اینکه فشارهای زندگی هنوز همانند که بودند. هنوز هم کار میکنم برای خردهپولی و مینویسم برای شما و خودم.
اندوه بیخ ریش ماست. دیر یا زود، در برهههای مختلف، سراغمان را خواهد گرفت. ولی امروز میدانم، اندوه همانطور که میآید، همانطور هم میرود. در این میان، تنها نیاز داریم تاب بیاوریم، نیاز داریم خود اندوه را عصا کنیم تا در هم نشکنیم، نیاز داریم کسی بهمان بگوید و بدانیم که اندوه رفتنیست
👍1
همهی رنجها از آن میخیزد که
چیزی خواهی و آن میسر نشود.
چون نخواهی، رنج نماند.
مولانا
فیه ما فیه
@morteza_mehraad
mehraad.com
چیزی خواهی و آن میسر نشود.
چون نخواهی، رنج نماند.
مولانا
فیه ما فیه
@morteza_mehraad
mehraad.com
👍1
«آدم هرگز از دردهای خیالی و ساختگی رها نمیشود. اما دانستن همین حقیقت، زهرش را میگیرد.»
امیل چوران
@morteza_mehraad
mehraad.com
امیل چوران
@morteza_mehraad
mehraad.com
👍1
«آدم هرگز از دردهای خیالی و ساختگی رها نمیشود. اما دانستن همین حقیقت، زهرش را میگیرد.»
امیل چوران
📍 یک نگاه:
شما عاقل باشید
آدم ذهن فریبا و فریبکاری دارد. آدم هر چه خودآگاهتر میشود، بیشتر درمییابد گویی با ذهنش یکی نیست و انگار ذهن، هر چندی موجودی از ما، ولی مستقل از ماست.
یکی از فریبهای ذهن دروغگویی است. دروغ یعنی اینکه واقعیت را نمیگوید. واقعیت چیست؟ واقعیت یک رخداد خنثی است که حادث شده، اما ذهن نمیتواند خنثیبودگی را بپذیرد، برای همین یک معنی مشخص روی رخدادها میزند.
گند زدم، پس معنیاش این است که من بیعرضهام.
یارم ترکم کرد، پس معنیاش این است که من
دوستداشتنی نیستم.
ذهن آنقدر این دو عبارت را ظریف پشت هم میچیند که آدم فراموش میکند بپرسد: آیا واقعا این معنی آن است؟!
چه کسی معنی رخدادِ مرا تعیین کرده؟ چه کسی ماهیت مرا لخت و عریان کرده؟ آیا این واقعا ماهیت من است؟ آیا ماهیت انسان در یک جمله لختشدنی است؟
مولانا میسراید:
تو با خود خیالی کردی
و از خیال خود میرنجی
معنیهای یکجملهای فریب ذهن است. البته ذهن دربهدر هم نیت بدی ندارد، قصدش محافظت کند. تصور میکند اگر فکر کنی بیعرضهای برایت بهتر است.
یکی از دلایلش این است که چسباندن برچسب برای ذهن راحتتر است، نسبت به تحلیلی که الان میخوانید؛ ذهن در برچسب زدن انرژی کمتری مصرف میکند و فکر میکند این برایش بهتر است.
اما ما باید عاقل باشیم. وقتی از این سازوکار ذهن آگاهیم، باید بدانیم که بسیاری از دردها و مشکلات ناشی از این سازوکار است. ذهن تنبلی که به جای تحلیل، برچسب میزند.
بگذارید برچسبش را بزند، اما شما باور نکنید. باور کنید
که درست نیست. باور کنید رخدادهای شما لزوما معنی ندارند.
یاری که رفته، نرفته چون شما بد بودید، رفته چون دلیل بهتری برای رفتن داشته. این به معنی بدی شما نیست.
من و شما مقصر هیچ نیستیم. بهتر است کمی بیشتر شُل بگیریم.
مرتضی مهراد
@morteza_mehraad
mehraad.com
امیل چوران
📍 یک نگاه:
شما عاقل باشید
آدم ذهن فریبا و فریبکاری دارد. آدم هر چه خودآگاهتر میشود، بیشتر درمییابد گویی با ذهنش یکی نیست و انگار ذهن، هر چندی موجودی از ما، ولی مستقل از ماست.
یکی از فریبهای ذهن دروغگویی است. دروغ یعنی اینکه واقعیت را نمیگوید. واقعیت چیست؟ واقعیت یک رخداد خنثی است که حادث شده، اما ذهن نمیتواند خنثیبودگی را بپذیرد، برای همین یک معنی مشخص روی رخدادها میزند.
گند زدم، پس معنیاش این است که من بیعرضهام.
یارم ترکم کرد، پس معنیاش این است که من
دوستداشتنی نیستم.
ذهن آنقدر این دو عبارت را ظریف پشت هم میچیند که آدم فراموش میکند بپرسد: آیا واقعا این معنی آن است؟!
چه کسی معنی رخدادِ مرا تعیین کرده؟ چه کسی ماهیت مرا لخت و عریان کرده؟ آیا این واقعا ماهیت من است؟ آیا ماهیت انسان در یک جمله لختشدنی است؟
مولانا میسراید:
تو با خود خیالی کردی
و از خیال خود میرنجی
معنیهای یکجملهای فریب ذهن است. البته ذهن دربهدر هم نیت بدی ندارد، قصدش محافظت کند. تصور میکند اگر فکر کنی بیعرضهای برایت بهتر است.
یکی از دلایلش این است که چسباندن برچسب برای ذهن راحتتر است، نسبت به تحلیلی که الان میخوانید؛ ذهن در برچسب زدن انرژی کمتری مصرف میکند و فکر میکند این برایش بهتر است.
اما ما باید عاقل باشیم. وقتی از این سازوکار ذهن آگاهیم، باید بدانیم که بسیاری از دردها و مشکلات ناشی از این سازوکار است. ذهن تنبلی که به جای تحلیل، برچسب میزند.
بگذارید برچسبش را بزند، اما شما باور نکنید. باور کنید
که درست نیست. باور کنید رخدادهای شما لزوما معنی ندارند.
یاری که رفته، نرفته چون شما بد بودید، رفته چون دلیل بهتری برای رفتن داشته. این به معنی بدی شما نیست.
من و شما مقصر هیچ نیستیم. بهتر است کمی بیشتر شُل بگیریم.
مرتضی مهراد
@morteza_mehraad
mehraad.com
❤2👍1
آزادی من آن است
چنان باشم
که نمیخواهند
محمود درویش
یکی از عناصر مهم در تعریف شجاعت این است که شجاعت «در ارتباط با دیگری» شکل میگیرد.
شجاعت یعنی توان بیان خود در برابر دیگری و قدرت بیان مخالفت خود با دیگری.
شجاعت و آزادی همسایهی هماند و گویی تمایز قائل شدن میان خود و دیگری، عضوی از گله نبودن و زیستن خودِ اصیل و واقعی از آدم یک آزادِ شجاع میسازد.
مرتضی مهراد
@morteza_mehraad
mehraad.com
چنان باشم
که نمیخواهند
محمود درویش
یکی از عناصر مهم در تعریف شجاعت این است که شجاعت «در ارتباط با دیگری» شکل میگیرد.
شجاعت یعنی توان بیان خود در برابر دیگری و قدرت بیان مخالفت خود با دیگری.
شجاعت و آزادی همسایهی هماند و گویی تمایز قائل شدن میان خود و دیگری، عضوی از گله نبودن و زیستن خودِ اصیل و واقعی از آدم یک آزادِ شجاع میسازد.
مرتضی مهراد
@morteza_mehraad
mehraad.com
❤1
نمیتونی به کسی بگی زمین نخوره!
این به جاذبه مربوطه، نه به اون.
استیو تولتز
@morteza_mehraad
mehraad.com
این به جاذبه مربوطه، نه به اون.
استیو تولتز
@morteza_mehraad
mehraad.com
❤1
با توقع چه کنیم؟
با توقع زیادی و بیجا
از این زندگیِ پوچ
همهچیز را تباه نکنیم.
ماریا کاسارس به کامو
مدتی است در جاهای مختلف به این مفهوم میرسم. دو جمله دیدهام از مولانا و بودا که هر دو همین را میگویند.
علتِ رنج تمناست.
بودا
چون نخواهی، رنج نمانَد.
مولانا
جالب است که پژوهشها نیز بر این صحه میگذارند که بیشتر خواستن، یعنی رنج بیشتر.
نگاه خردمندانه به نظرم این است که بدانیم چهقدر انتظار و توقع از زندگی برایمان کافی است. باید دانیم هر کسی یا چیزی چهقدر توان دارد تا نیازهای ما را برطرف کند.
اصلا خود ما چهقدر توان داریم و چه میزان از نیازهایمان را میتوانیم رفع کنیم؟ چهقدر باید از خودمان انتظار داشته باشیم؟
حد و مرز گذاشتن برای خواستهها و ولعهایمان آن چیزی است که میتواند زندگی رضایتبخشتر و آدم را آسودهتر کند.
مرتضی مهراد
@morteza_mehraad
mehraad.com
با توقع زیادی و بیجا
از این زندگیِ پوچ
همهچیز را تباه نکنیم.
ماریا کاسارس به کامو
مدتی است در جاهای مختلف به این مفهوم میرسم. دو جمله دیدهام از مولانا و بودا که هر دو همین را میگویند.
علتِ رنج تمناست.
بودا
چون نخواهی، رنج نمانَد.
مولانا
جالب است که پژوهشها نیز بر این صحه میگذارند که بیشتر خواستن، یعنی رنج بیشتر.
نگاه خردمندانه به نظرم این است که بدانیم چهقدر انتظار و توقع از زندگی برایمان کافی است. باید دانیم هر کسی یا چیزی چهقدر توان دارد تا نیازهای ما را برطرف کند.
اصلا خود ما چهقدر توان داریم و چه میزان از نیازهایمان را میتوانیم رفع کنیم؟ چهقدر باید از خودمان انتظار داشته باشیم؟
حد و مرز گذاشتن برای خواستهها و ولعهایمان آن چیزی است که میتواند زندگی رضایتبخشتر و آدم را آسودهتر کند.
مرتضی مهراد
@morteza_mehraad
mehraad.com
👍2❤1
قطعهای جذاب بخوانیم از هاروکی موراکامی، نویسندهی ژاپنی، در کتاب از دو که حرف میزنم از چه حرف میزنم:
یکبار حولوحوش شانزدهسالگی، وقتی کسی در خانه نبود، تمام لباسهایم را از تن درآوردم و جلوی یک آینهی تمامقد، بدنم را از فرق سر تا نوک پا به دقت وارسی کردم. حین آن کار هر چه نقص و کمبود در بدنم بود در ذهن خود فهرستبندی کردم. وقتی به بیست و دو مورد رسیدم حسابی دمغ شدم و دست از کار کشیدم.
به این نتیجه رسیدم که اگر در قسمتهای پیدای بدنم این همه ناهنجاری وجود دارد پس شمارش ناهنجاری در قسمتهای ناپیدا – مثل شخصیت، ذهنیت، روحیهی ورزشکاری و مواردی از آن دست – حتما سر به فلک خواهد زد.
آدم کمکم تشخیص میدهد (و یا تن به واقعیت میدهد) که چون نقصها و کمبودهایش طوماری میشود تا مرز بیکران، پس چه بهتر که وجوه مثبت را شناسایی کند و با داشتههای خود کنار بیاید.
آن احساس ناخوشایند در شانزده سالگی، وقتی جلو آینه ایستاده بودم و کاستیهای جسم خود را برمیشمردم، هنوز هم برای من در حکم نوعی سنگ محک است؛ شاخص غمانگیز زندگیام که فاصلهی فراوان بدهیها تا داراییام را نشان میدهد.
@morteza_mehraad
mehraad.com
یکبار حولوحوش شانزدهسالگی، وقتی کسی در خانه نبود، تمام لباسهایم را از تن درآوردم و جلوی یک آینهی تمامقد، بدنم را از فرق سر تا نوک پا به دقت وارسی کردم. حین آن کار هر چه نقص و کمبود در بدنم بود در ذهن خود فهرستبندی کردم. وقتی به بیست و دو مورد رسیدم حسابی دمغ شدم و دست از کار کشیدم.
به این نتیجه رسیدم که اگر در قسمتهای پیدای بدنم این همه ناهنجاری وجود دارد پس شمارش ناهنجاری در قسمتهای ناپیدا – مثل شخصیت، ذهنیت، روحیهی ورزشکاری و مواردی از آن دست – حتما سر به فلک خواهد زد.
آدم کمکم تشخیص میدهد (و یا تن به واقعیت میدهد) که چون نقصها و کمبودهایش طوماری میشود تا مرز بیکران، پس چه بهتر که وجوه مثبت را شناسایی کند و با داشتههای خود کنار بیاید.
آن احساس ناخوشایند در شانزده سالگی، وقتی جلو آینه ایستاده بودم و کاستیهای جسم خود را برمیشمردم، هنوز هم برای من در حکم نوعی سنگ محک است؛ شاخص غمانگیز زندگیام که فاصلهی فراوان بدهیها تا داراییام را نشان میدهد.
@morteza_mehraad
mehraad.com
👍2❤1😭1
وقتی آدمها را نمیفهمیم،
عاشقشان میشویم.
عباس کیارستمی
نقاشی:
عُشّاق، اثر رنه ماگریت
@morteza_mehraad
mehraad.com
عاشقشان میشویم.
عباس کیارستمی
نقاشی:
عُشّاق، اثر رنه ماگریت
@morteza_mehraad
mehraad.com
❤2👍2
رسالت من رنج بردن برای تمام کسانی است که رنج میبرند بیآنکه بدانند. من باید به جای آنها تقاص ناآگاهیشان، تقاص اقبالشان که در غفلت از اینکه چه اندازه غمگینند بدهم.
امیل چوران
دردسر متولد شدن
👁🗨 یک نگاه:
دانستن همانقدر که درمان، درد نیز است.
@morteza_mehraad
mehraad.com
امیل چوران
دردسر متولد شدن
👁🗨 یک نگاه:
دانستن همانقدر که درمان، درد نیز است.
@morteza_mehraad
mehraad.com
❤2👍1
بارانی که روزها
بالای شهر ایستاده بود
عاقبت بارید
تو بعدِ سالها به خانهام میآمدی
تکلیفِ رنگ موهایت
در چشمهایم روشن نبود
تکلیفِ مهربانی، اندوه، خشم
و چیزهای دیگری که در کمد آماده کرده بودم؛
تکلیفِ شمعهای روی میز
روشن نبود.
من و تو بارها
زمان را
در کافهها و خیابانها فراموش کرده بودیم
و حالا زمان داشت
از ما انتقام میگرفت.
در زدی
باز کردم
سلام کردی
اما صدا نداشتی
به آغوشم کشیدی
اما
سایهات را دیدم
که دستهایش توی جیبش بود.
به اتاق آمدیم
شمعها را روشن کردم
ولی
هیچچیز روشن نشد
نور
تاریکی را
پنهان کرده بود.
بعد
بر مبل نشستی
در مبل فرو رفتی
در مبل لرزیدی
در مبل عرق کردی.
پنهانی،
بر گوشهی تقویم نوشتم:
نهنگی که در ساحل تقلا میکند
برای دیدن هیچکس نیامده است.
گروس عبدالملکیان
@morteza_mehraad
mehraad.com
بالای شهر ایستاده بود
عاقبت بارید
تو بعدِ سالها به خانهام میآمدی
تکلیفِ رنگ موهایت
در چشمهایم روشن نبود
تکلیفِ مهربانی، اندوه، خشم
و چیزهای دیگری که در کمد آماده کرده بودم؛
تکلیفِ شمعهای روی میز
روشن نبود.
من و تو بارها
زمان را
در کافهها و خیابانها فراموش کرده بودیم
و حالا زمان داشت
از ما انتقام میگرفت.
در زدی
باز کردم
سلام کردی
اما صدا نداشتی
به آغوشم کشیدی
اما
سایهات را دیدم
که دستهایش توی جیبش بود.
به اتاق آمدیم
شمعها را روشن کردم
ولی
هیچچیز روشن نشد
نور
تاریکی را
پنهان کرده بود.
بعد
بر مبل نشستی
در مبل فرو رفتی
در مبل لرزیدی
در مبل عرق کردی.
پنهانی،
بر گوشهی تقویم نوشتم:
نهنگی که در ساحل تقلا میکند
برای دیدن هیچکس نیامده است.
گروس عبدالملکیان
@morteza_mehraad
mehraad.com
👍5❤1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
هر دو میدانستند
آنکه بیشتر سکوت میکرد
زخمیتر بود
نازان بکراُوغلو
سیامک تقیزاده
چشیدید زخمِ سکوت رو؟
@morteza_mehraad
mehraad.com
آنکه بیشتر سکوت میکرد
زخمیتر بود
نازان بکراُوغلو
سیامک تقیزاده
چشیدید زخمِ سکوت رو؟
@morteza_mehraad
mehraad.com
🔥3❤2